هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1390/12/2
کسا

حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه که در کتب فریقین به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء، پنج تن آل عبا و... گردیده است. اصل حدیث به مقدار مسلم و مورد اتفاق در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است که:

 روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام در منزل حضرت فاطمه علیهاالسلام یا ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر صلی الله علیه وآله بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد:  

«خدایا اینان اهل بیت و ویژگان من هستند، پس هر پلیدی را از ایشان بزُدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار»

پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب/33) را فرود آورد.

قسمت هایی از متون این حدیث شریف که در کتب معتبره و صحاح و تفاسیر عامه روایت شده، در مقاله اهل بیت علیهم السلام دائرة المعارف تشیع (2/605- 607) بیان شده است، و خلاصه آنها بنا به تحقیق استاد سید مرتضی عسکری چنین است:

«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حجره ی «امّ سلمه» یکی از همسران با فضیلت رسول خدا صلی الله علیه وآله حضور داشت، چون رحمت خاص الهی را در حال فرود آمدن دید: فرمود: «فرا خوانید، فراخوانید». گفتند: چه کسی را ای رسول خدا؟ فرمود : «اهل بیت مرا، علی و فاطمه و حسن و حسین را». و چون ایشان اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله جمع شدند، بالاپوشی از موی سیاه که نقش جهاز شتر بر آن بود (مرط مرحل) بر خود و ایشان افکند سپس فرمود: «اللهم هؤلاء آلی، فصلّ علی محمد و آل محمد». پس خداوند آیه تطهیر را نازل فرمود.(حدیث الکساء عند اهل السنة، 1/214)

بین شیعه امامیه متن خاصی از حدیث کساء به روایت از حضرت زهرا علیهاالسلام منقول است که در مجالس و محافل به قصد تبرک و توسل برای قضای حاجات و رفع مشکلات و شفای بیماران و دفع ناملایمات خوانده می شود و آثار شگفتی از آن به تجربه رسیده است، خلاصه آن متن بدین ترتیب است که:

«رسول اکرم صلی الله علیه وآله به دیدار دخترش فاطمه علیهاالسلام آمد، بالاپوشی خواست و به روی خود افکند، امام حسن و امام حسین و امیرمؤمنان علیهم السلام یکی پس از دیگری از درب وارد شده، عطر مخصوص رسول خدا صلی الله علیه وآله را استشمام نموده، به سویش دویده، رخصت طلبیده، در زیر آن بالاپوش قرار گرفتند، آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز به آن جمع پیوست، و پیامبر صلی الله علیه وآله برای آنان دعا کرد، پیک وحی فرود آمد، و آیه تطهیر را آورد، و از سوی خداوند تأکید نمود که خداوند جهان و هر چه در آن است را به طفیل وجود این خمسه طیبه آفریده است».

گروهی از دانشمندان شیعه رساله های مستقلی درباره اسناد حدیث کساء و اثبات اعتبار آن پرداخته اند که از جمله آنهاست:

1) سند حدیث کساء، از آیة الله مرعشی نجفی، چاپ 1356 ق؛

2) آیة التطهیر فی الخمسة اهل الکساء، از محیی الدین موسوی غریفی، چاپ 1377 ق؛

3) حدیث الکساء عند اهل السنة، از سید مرتضی عسکری، چاپ اول 1395 ق، و چاپ دوم با افزودن منابع شیعی، 1402 ق؛

4) سند حدیث شریف کساء، از علی اکبر مهدی پور، چاپ 1410 ق.

همچنین شرح هایی بر متن معروف حدیث کساء نوشته شده که از آن جمله است:

1) التحفة الکسائیة، از شیخ بافقی یزدی (م 1310 ق)؛

2) کشف الغطاء عن حدیث الکساء، از شیخ علی آل عبدالغفار کشمیری (م 1345 ق) .

و نیز دهها تن از شعرای نامدار عرب و فارس و ترک و لر و اردو، حدیث کساء را به نظم درآورده اند.

 

منبع: دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 187.

 


برچسب ها : حدیث کسا,پیامبر,حضرت فاطمه,گناه,دائره المارف تشیع,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 02:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/11/21
حضرت محمد

دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!

دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. چشمه‏ها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجره‏ها خاموش، جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچه‏ها غریب بودند، لحظه‏ها سنگین، نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.

و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.

آمد و «محمد» و «امین» شد

آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.

در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:

«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».

مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .

آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.

آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:

ـ چه کسی تو را از دست من نجات می‏دهد؟

فرمود: خدا!

سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست‏هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن‏گاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی‏ات می‏شود؟

و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!

آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.

 

در محضر کلام نبوی

و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته‏ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:

«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».

..................................................................................................................................

سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند!

ای ششمین ستون معرفت!

ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در رگ های تو جریان دارد!

سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با تپش های مقدس قلبت شکفتن را  آغاز می کند.

تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است.

 

..................................................................................................................................

 

میلاد پربرکت پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله و رییس مکتب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام بر مسلمین جهان مبارک باد.

 

 


برچسب ها : محمد,امام صادق,میلاد,فارس,اتشکده,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:32 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/09/16

محرم

یکی از مسائل بحث برانگیر و مورد تحقیق بسیاری از افراد (خصوصا مسلمانان)، مسئله انطباق تاریخ‎های قمری و شمسی بر یکدیگر است. زیرا تاریخچه وقایع تاریخی اسلام بر مبنای تقویم قمری بیان شده و در بعضی موارد برای ما شاید مهم است که بدانیم هر یک از این تاریخ‎ها بر چه تاریخ شمسی منطبق است؟ مثلا واقعه عاشورا در کدام فصل سال و به عبارت دقیق‎تر در کدام تاریخ شمسی روی داده است؟ بررسی این مسئله چند راه حل دارد که عبارتند از: روش بررسی تاریخی و روایتی، روش محاسبات تقریبی، روش محاسبات دقیق نجومی و ... .

با توجه به این که در گذشته محاسبات مربوط به تقویم، خیلی دقیق نبوده است و روش‎های محاسباتی و مشاهداتی برای تعیین روز اول و آخر ماه‎های قمری با روش‎های کنونی تفاوت داشته است، روش‎های محاسبات دقیق نجومی منجر به جواب‎هایی می‎شوند که از نظر انطباق بر تقویم‎های فعلی دقیق و بدون خطا می‎باشند. اما از نظر بررسی تاریخی و روایتی ممکن است اختلاف داشته باشد. این اختلاف یکی از لحاظ سندیت تاریخی و روایتی است و دیگری اختلاف روش‎های تعیین تقویم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بین محاسبات دقیق بر اساس روش‎های فعلی و بررسی‎های تاریخی و روایتی امری طبیعی است اما این اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی‎های نجومی و اختلافات تقویم، حداکثر اختلاف نمی‎تواند از روز در نتایج محاسبات بیشتر باشد (3 روز برای اصلاح تقویم گریگوری در زمان صدر اسلام و 2 روز برای اصلاح تقویم قمری ناشی از هلال‎های بحرانی که بعدا توضیح داده خواهند شد).

از طرفی تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تبدیل قمری به شمسی وجود دارد. زیرا پریود و دوره زمانی دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. از طرفی در گذشته رؤیت هلال با چشم مسلح امکان‎پذیر نبوده است و با پیشرفت علم آن را مبنای تعیین اول ماه قرار داده‎اند که خود اختلاف گذشته و حال را می‎رساند. در این مقاله ابتدا با انواع تقویم میلادی آشنا می‎شویم و سپس تقویم هجری قمری و در ادامه روش محاسبات تقریبی و روش محاسبات دقیق نجومی و نتایج حاصله از تبدیل قمری به شمسی بیان می‎شوند. در آخر بررسی مسائل تاریخی و روایتی از این موضوع نیز آمده است.

2- بررسی تقویم‎های میلادی روزشماری و تقویم و نگهداری آن یکی از مسائل حساس برای بیان وقایع تاریخی بر حسب پارامتر زمان می‎باشد. یک تقویم دقیق باید بر اساس دوره تناوب حرکت زمین به دور خورشید صورت بگیرد تا گذشت زمان بر اساس یکی از وقایع طبیعی یعنی فصول بدون تغییر ثابت بماند. یعنی شروع فصل بهار همیشه شروع سال باشد. شروع فصل بهار با یک پدیده نجومی روبروست. یعنی زمین به نقطه‎ای از مسیر خود می‎رسد که در آن نقطه طول شب و طول روز در تمام نفاط کره زمین با هم برابر و برابر با 12 ساعت است. که به آن، نقطه اعتدال بهاری (یا وِرنال Vernal) می‎گوییم.

پریود زمانی سال اعتدالی را 2422/365 روز خورشیدی تعیین کرده‎اند که محاسبات تقویم شمسی بر این اساس می‎باشد(كه دقیق‎ترین تقویم موجود می‎باشد). اما در تقویم میلادی، در گذشته‎های دور از مقدار دقیق این پریود آگاهی وجود نداشت و باعث می‎شد اثرات نادیده گرفتن اعشار آن به عقب افتادگی بهار و یا جلو افتادگی آن منجر شود. یعنی در تقویم میلادی باید اول فروردین همواره 21 مارس اتفاق بیافتد. لذا انواع تقویم میلادی به وجود آمده است که اکنون یکی از تقویم‎های دقیق میلادی را در به دست آورده‎اند.

الف) تقویم اولیه: مصری‎های قدیم سال را 365 روز در نظر می‎گرفتند. در نتیجه هر 4 سال اول بهار (اول فروردین) یک روز زودتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 4 سال 22 مارس و بعد از 8 سال 23 مارس، اول بهار اعلام می‎شده است.

محرم

ب) تقویم ژولین: 45 سال قبل از میلاد در زمان ژول سزار، برای رفع مشکل فوق قیصر روم به یکی از منجمین اسکندریه (سوسیژن) پیشنهاد کرد سال را 25/365 روز در نظر بگیرند. در نتیجه در هر چهار سال، سه سال 365 روز و یک سال 366 روز (سال کبیسه) در نظر گرفته می‎شد که اعمال یک روز سال کبیسه به ماه فوریه صورت گرفته و این نوع تقویم به تقویم ژولین معروف شده است. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا سال به اندازه 0078/0 روز از سال واقعی بزرگ‎تر بود. در نتیجه هر 128 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 128 سال 20 مارس و بعد از 256 سال 19 مارس اول بهار اعلام می‎شده است.

ج) تقویم گریگوری: در سال 1582 میلادی، اول فروردین برابر با 11 مارس قرار گرفت. در نتیجه برای رفع این مشکل اسقف اعظم گریگور (پاپ) سیزدهم، ده روز را از تقویم حذف کرد و قرار شد در هر 400 سال 97 سال کبیسه 366 روز و بقیه را سال معمولی در نظر بگیرند. یعنی طول سال را 2425/365 روز در نظر گرفت. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا به اندازه 0003/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتیجه هر 3330 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شود. یعنی در سال 4900میلادی 20 مارس اول بهار خواهد بود. لذا از بعد از سال 1582 میلادی به بعد، برای تبدیل تاریخ‎های میلادی و شمسی به یکدیگر اختلافی پیش نمی‎آید. اما قبل از این تاریخ باید تصحیح زیر را حساب نمود و به تاریخ شمسی اضافه نمود(علامت کروشه برای محاسبه جزء صحیح می‎باشد):

برای مثال این مقدار تصحیح در 11 مارس سال 1582 برابر با 10 روز خواهد بود. می‎دانیم که در حال حاضر، 11 مارس برابر با 20 اسفند است. از آنجایی که این تاریخ میلادی قبل از 21 مارس 1582 می‎باشد پس باید تصحیح را اعمال نمود. یعنی عدد 10 را با 20 اسفند جمع می‎کنیم و 1 فروردین به دست می‎آید. این مقدار تصحیح برای سال 680 میلادی (سال شهادت امام حسین علیه السلام) برابر با 3 روز به دست می‎آید:

3- تقویم هجری قمری همانطور که گفته شد تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تقویم قمری وجود دارد. زیرا پریود دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. به طور متوسط هر ماه قمری 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 5/2 ثانیه طول می‎کشد (مقادیر واقعی می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد که بستگی به مدار ماه و تأثیرات جاذبی و گرانشی زمین، خورشید و دیگر سیارات بر کره ماه دارد). در نتیجه با ضرب كردن این عدد در 12 ماه، یک سال قمری به طور متوسط 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه و 30 ثانیه به دست می‎آید (مقادیر واقعی سال قمری نیز می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد).

یعنی سال قمری به طور متوسط به اندازه 10 روز و 21 ساعت و 16 ثانیه از سال شمسی کوتاه‎تر است. مسلمین در زمان خلافت عمر مبدأ تاریخ قمری را روز اول محرم سالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت نمودند، قرار دادند. در تقویم قمری سال قمری را 354 روز در نظر گرفته و تقریبا هر سه سال آن را 355 روز در نظر می‎گیرند که اعمال آن معمولاً در ماه ذیحجه و یا ماه‎های بحرانی صورت می‎گیرد. بدین ترتیب محاسبات نجومی نشان می‎دهد که در سال‎های 2 ، 5 ، 7 ، 10 ، 13 ، 15 ، 21 ، 24 ، 29 قمری و ... ، سال‎های کبیسه قمری 355 روزه اعمال شده است.

4- محاسبات تقریبی تبدیل قمری به شمسی در سال 1381، اول فروردین برابر با 6 محرم 1423 بوده است. و اختلاف سال شمسی و قمری برابر با 42 سال می‎باشد. که در مواردی برای تبدیل سال شمسی به سال قمری و بالعکس می‎توان نوشت:

محرم

و یعنی به طور تقریبی هر 33 سال شمسی برابر با 34 سال قمری است. به عبارت دیگر هر 33 سال شمسی، محرم در فروردین ماه خواهد بود و شروع سال قمری و شمسی با هم خواهند بود. اکنون می‎توان سال شمسی را بر33 تقسیم کرده و سپس با سال شمسی جمع کنیم تا سال قمری به دست آید. و یا سال قمری را بر 34 تقسیم کرده و از سال قمری کم کنیم تا سال شمسی به دست آید. برای مثال سال 61 قمری برابر با سال 59 شمسی به دست می‎آید.

برای تبدیل روز و ماه قمری به شمسی و بالعکس می‎توان به طور تقریبی تعداد روزهای گذشته شده از یک تاریخ قمری را تا تاریخ فعلی محاسبه نمود و با سال شمسی همان تاریخ مقایسه کرده و سپس به صورت رجوعی، میزان عقب افتادگی را محاسبه کرد. برای مثال در سال 1384، سه شنبه 11 بهمن برابر با اول محرم 1427 می‎باشد. به طور تقریبی اول محرم سال 61 قمری برابر با چه تاریخ شمسی است؟

تعداد سال گذشته قمری برابر با سال می‎باشد. در نتیجه تعداد روز را محاسبه می‎کنیم:

یعنی 484065 روز بین دو تاریخ فاصله است(از اول محرم 61 تا اول محرم 1427). اکنون این عدد را بر سال شمسی تقسیم می‎کنیم:

و یا 1325 سال و 119 روز با تاریخ فعلی اختلاف دارد. پس 59=1325-1384 و باید 119 روز قبل از 11 بهمن را به دست آورد. 11 روز بهمن+ 30 روز دی + 30 روز آذر + 30 روز آبان + 18 روز مهر برابر با 119 روز می‎شود پس 12 اُم مهرماه برابر 1 محرم سال 61 محاسبه می‎شود. اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود و اعشار آن را در عدد هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم، 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از آن کم می‎کنیم تا روز 12 مهر سال 59 به دست آید. یعنی روز 12 مهر سال 59، دوشنبه بوده است.

5- روش محاسبات دقیق نجومی برای تبدیل تاریخ قمری به تاریخ شمسی

در این روش با توجه به محاسبات معمول مدار ماه و در نظر گرفتن کلیه اثرات ممکن روی مدار ماه از جمله تأثیرات جاذبی و گرانشی سیارات و خورشید و زمین و اثرات حرکات پرسیشن و نوتیشن محور دورانی زمین، به طور دقیق می‎توان زمان عبور ماه را از صفحه شامل زمین و خورشید محاسبه نمود. که به این زمان، زمان مقارنه ماه و خورشید می‎گویند. روز اول ماه را می‎توان با در نظر گرفتن شرایط بحرانی هلال حداكثر تا دو روز بعد از این تاریخ در نظر گرفت (بر اساس بررسی مقدار پارامترهای رؤیت پذیری رؤیت هلال در زمان غروب خورشید یك محل).

مقارنه ماه محرم سال 61 در تاریخ 28 سپتامبر سال 680 میلادی، ساعت 17 و 7 دقیقه بر حسب زمان محلی عربستان (مکه و مدینه) محاسبه می‎شود. با توجه به بحرانی بودن این هلال در عربستان، بر اساس اكثر معیارهای فعلی رؤیت هلال، احتمال رؤیت (با چشم غیر مسلح) در 29 سپتامبر در عربستان وجود داشته اما در عراق (كربلا) رؤیت هلال منتفی بوده است و رؤیت به 30 ام سپتامبر موکول می‎شود. در نتیجه اول اکتبر سال 680 میلادی برابر با اول محرم سال 61 هجری قمری در عراق است. اما برای تبدیل به تاریخ هجری شمسی، در حال حاضر اول اکتبر برابر با 9 مهر ماه است. قبلا بیان کردیم به لحاظ تصحیح گریگوری در تقویم میلادی در سال‎های قبل از 1582 میلادی، باید در سال 680 میلادی 3 روز آن را تصحیح کنیم. در نتیجه اول اکتبر 680 برابر با 12 مهرماه است نه 9 مهر ماه.

محرم

از طرفی روز ژولین، تعداد روزهای گذشته از مبدا تاریخ ژولین را نشان می‎دهد و از تقویم‎های دقیق محسوب می‎شود. اگر روز ژولین اول محرم 61 و روز ژولین اول محرم 1427 را پس از محاسبه از هم کم کنیم، تعداد روزهای گذشته شده بین این دو تاریخ به دست می‎آید:

اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود. اعشار آن را در هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از سه شنبه کم می‎کنیم تا روز هفته 12 مهر سال 59، دوشنبه به دست آید. به همین ترتیب، محاسبات مشابه انجام شده است که نتایج و خلاصه محاسبات را در جدول شماره یک، جدول شماره 2 و جدول شماره 3 می‎بینید.

جدول شماره 1: مبدأ تاریخ هجری قمری، هجرت پیامبر اکرم به مدینه و اول محرم سال 61 مطابقت با تقویم هجری شمسی زمان مقارنه ماه با خورشید روز اول ماه قمری تاریخ شمسی روز هفته

تاریخ میلادی زمان روز ژولین تاریخ میلادی 1 اول محرم سال اول قمری 14/7/622 9 و 31 دقیقه 7/1948439 16/7/622 28 تیر سال 1 دوشنبه 2 اول ربیع الاول سال اول 11/9/622 4 و 25 دقیقه 7/1948498 13/9/622 25 شهریور 1 دوشنبه 3 اول محرم سال 61 قمری 28/9/680 17 و 7 دقیقه 7/1969701 1/10/680 12 مهر 59 دوشنبه

جدول شماره 2: مطابقت وقایع تاریخی قمری اسلام قبل از واقعه عاشورا با تقویم شمسی

واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین تاریخ میلادی روز هفته تاریخ شمسی شماره ماه ازدواج امام علی و حضرت فاطمه 1 ذیحجه سال 2 7/1949118 25/5/624 جمعه 7 خرداد سال 3 16061-

ولادت امام حسن(ع) 15 رمضان سال 3 7/1949397 28/2/625 پنجشنبه 12 اسفند 3 16052-

ولادت امام حسین(ع) سوم شعبان سال 4 7/1949711 8/1/626 چهارشنبه 21 دی 4 16041-

ولادت حضرت زینب(س) 5 جمادی الاول 5 7/1949978 2/10/626 پنجشنبه 13 مهر 5 16032-

واقعة غدیرخم 18 ذیحجه سال 10 7/1951970 16/3/632 دوشنبه 28 اسفند 10 15965-

رحلت پیامبر (ص) 28 صفر سال 11 7/1952040 25/5/632 دوشنبه 7 خرداد 11 15963-

شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول 11 7/1952113 6/8/632 پنجشنبه 18 مرداد 11 15960-

شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی 11 7/1952130 25/8/632 یکشنبه 6 شهریور 11 15959-

ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 7/1957508 15/5/647 سه شنبه 28 اردیبهشت26 15777-

ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 7/1959996 7/3/654 جمعه 19 اسفند 32 15693-

ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 7/1961761 5/1/659 شنبه 18 دی 37 15633-

شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 7/1962516 29/1/661 جمعه 12 بهمن 39 15608-

شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 7/1965859 26/3/670 سه شنبه 9 فروردین 49 15495-

ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 7/1968460 9/5/677 شنبه 22 اردیبهشت56 15406-

همچنین محاسبات دقیق نجومی دیگر انجام شده است که پدیده‎های نجومی برای محرم سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زیر بدست آمده است:

- در اول محرم سال 61 فاصله زمین تا خورشید، دقیقا برابر با یک واحد نجومی بوده است (626/149 میلیون کیلومتر) و فاصله کره ماه تا زمین در اوج خود یعنی 406000 کیلومتری قرار داشته است.

- ساعت 15 و 15 دقیقه بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61)، ماه از آزیموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنایی طلوع می‎کند(یعنی از حدود موقعیت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خیمه‎گاه امام حسین (ع) ماه طلوع می‎کند). و 55 دقیقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنایی، غروب می‎کند و آسمان کربلا کاملا تیره و تار می‎گردد.

- طلوع سیاره زهره در روز عاشورا (10 محرم سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشید و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.

- خورشید ساعت 6 و 7 دقیقه صبح عاشورا از آزیموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع می‎کند. و در ساعت 17 و 30 دقیقه غروب آن در آزیموت 5/260 درجه (در پشت خیمه‎گاه سوخته امام حسین علیه السلام) اتفاق می‎افتد.

- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول محرم سال 61 وارد صورت فلکی عقرب می‎شود. و ساعت 18 روز سوم محرم با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج می‎شود. ماه از روز 6 تا 8 محرم در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 اُم محرم در صورت فلکی دلو قرار گرفته است.

محرم

- پدیده نجومی بسیار مهمی که اتفاق می‎افتد در روز 6 محرم می‎باشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصله کمتر از 1 درجه جنوب سیارات نپتون و مشتری (که کنار یکدیگر قرار دارند) عبور می‎کند.

- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشید می‎گیرد و در نیمه رمضان نیز ماه به طور کامل خسوف می‎کند.

- در ابتدای ربیع الاول سال 61 قمری خورشید می گیرد و در نیمة ربیع الاول نیز ماه بطور کامل خسوف

می‎کند.

- بر اساس این محاسبات، امام حسین در روز چهار شنبه به دنیا آمده‎اند و در روز چهار شنبه به شهادت رسیده‎اند.

جدول شماره 3 : مطابقت تاریخ قمری واقایع عاشورا با تقویم شمسی واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین میلادی روز تاریخ شمسی شماره ماه مرگ معاویه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 اردیبهشت 59 15370

- حرکت امام حسین به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 اردیبهشت59 15370

- ورود امام حسین به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 اردیبهشت59 15369

- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368

- ورود مسلم بن عقیل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 یکشنبه 20 تیر 59 15367

- حرکت امام حسین به کوفه 8 ذیحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهریور59 15365

- شهادت مسلم بن عقیل 9 ذیحجه 60 7/1969679 9/9/680 یکشنبه 21 شهریور 59 15365

- به دار زدن میثم تمار در کوفه 22 ذیحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365

- شروع سال 61 قمری اول محرم سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364

- ورود امام حسین به کربلا 2 محرم61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59

- ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59

- روز تاسوعا 9 محرم 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59 

- عاشورا (شهادت امام حسین) 10 محرم 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59 

- ورود کاروان اسیران به کوفه 12 محرم 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59

- حرکت کاروان اسیران به شام 19 محرم61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59 

- ورود کاروان اسیران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363

- اربعین و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 یکشنبه 30 آبان 59 

- وفات حضرت زینب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردین61 15346

- قیام مختار ثقفی 14 ربیع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301

6- روش بررسی تاریخی و روایتی با استفاده از نقل و قول‎ها و روایت‎ها و همچنین نتایج محاسبات دیگران نیز می‎توان به نتایج نسبی دست پیدا کرد. با توضیحی که در مقدمه آمده است، نتایج این روش بر تاریخ‎های محاسباتی منطبق نیستند و اختلاف دارند که امری است طبیعی. ما بعضی از این نکات را با ذکر منبع در زیر آورده‎ایم:

1- در کتاب ستارگان و کیهان نوردی (انتشارات دانشگاه تهران 1352) صفحه 158، اول محرم سالِ اول هجری قمری برابر با 18 ژوئن سال 622 میلادی بیان شده است که حدود یک ماه عقب‎تر از محاسبات ما در این مقاله است (البته محاسباتی نشان می‎دهد که این تاریخ چندان صحیح نمی‎باشد). بر طبق این تاریخ اول محرم سال 61 برابر با اول سپتامبر 680 خواهد بود و عاشورا در روز دوشنبه 22 شهریور سال 59 شمسی محاسبه می‎شود.

2- در کتاب مشهد الحسین (چاپ شده در حلب سوریه) به نقل از دکتر آستانه اصل، عاشورا مصادف با 26 سپتامبر 681 برابر با 7 مهر ماه سال 60 شمسی در روز پنج شنبه یا جمعه اتفاق افتاده است. که محاسبات نشان می‎دهد این تاریخ بر 10 محرم سال 62 هجری منطبق‎تر است (البته برابر با روز شنبه 9 مهر 60 نه جمعه 7 مهرماه!) یعنی یک سال جلوتر از زمان واقعی در نظر گرفته شده است!

3- در کنکره بررسی عبرت‎های عاشورا، مصادیق و ویژگی‎های خواص و عوام (دانشگاه تبریز 20 مهرماه 1377)، از سوی سرهنگ فرهنگی بیان شد که عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 22 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است.

4- در کتاب حماسه حسینی (جلد اول صفحه 185) آمده است: عاشورای آن وقت ظاهرا اواخر خرداد بوده است. که با دلایل علمی این مقاله، این تاریخ رد می‎شود.

5- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 81) آمده است: حسین در روز سه شنبه سوم ذیحجه و به قولی روز چهارشنبه هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه خارج شد. اگر ذیحجه 30 روزی باشد در نتیجه عاشورا پنجشنبه و یا دوشنبه خواهد بود (وگرنه اگر ذیحجه 29 روزه باشد، عاشورا چهارشنبه و یا یکشنبه است).

6- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 85) امام حسین (ع) در روایتی به جنییان می‎گویند: شما در روز شنبه که عاشوراست نزد من بیائید.

7- در کتاب نفس المهموم (اثر شیخ عباس قمی) ترجمه علامه شعرانی (در پاورقی با توضیح مترجم) به نقل از حجت الاسلام سلطان زاده، عاشورا را اواسط مردادماه بیان کرده است.

8- در کتاب منتهی الآمال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 155، روز تاسوعا برابر با پنجشنبه 9 اُم محرم آمده است.

9- در کتاب منتهی الامال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 147، ورود امام حسین به مکه برابر با پنجشنبه 3 اُم شعبان سال شصت هجری قمری آمده است.در نتیجه عاشورا برابر با روز جمعه (و یا پنجشنبه در صورت 29 روزه بودن رمضان یا شوال سال 60) خواهد بود.

10- از نظر روز هفته بررسی‎های فوق نشان می‎دهند که تمام اخبار تاریخی نسبت به محاسبات نجومی سه روز جلوتر از محاسبات می‎باشند. که این احتمال می‎رود تصحیح گریکوری در روز هفته نیز تأثیر دارد.

7- نتیجه‎گیری روش‎های مختلف به كار رفته در این مقاله نشان می‎دهد كه محرم سال 61 هجری قمری در تاریخ اول اكتبر سال 680 میلادی شروع می‎شود. و با دلایل كافی، انطباق این تاریخ با 12 مهر سال 59 هجری شمسی مطابقت دارد. لذا عاشورا و تاسوعا برابر با 20 و 21 مهرماه خواهد بود. با مطالب بیان شده در قسمت مقدمه، این نتیجه نمی‎تواند اختلاف بیش از 5 روز را داشته باشد. در نتیجه با یك برآورد خوب می‎توان دریافت كه عاشورا و تاسوعا در ابتدای فصل پائیز و در مهرماه اتفاق افتاده است.

 

منابع و مأخذ:

- فرمول‎های ستاره‎شناسی برای محاسبه‎ها: ترجمه محمود لایقی فیروزآبادی، انتشارات آستان

رضوی 1368 .

- تقویم قدس: انتشارات بنیاد پژوهش‎های اسلامی آستان قدس رضوی .

- ماهنامه نجوم شماره‎های 84 تا 90 انتشارات شرکت زروان .

- لهوف علی قتلی الطفوف ترجمه دکتر عقیقی بخشایشی انتشارات دفتر نشر نوید اسلام قم 1381. - مشهد الحسین: دکتر آستانه اصل انتشارات حلب سوریه 2002 .

- حماسه حسینی (جلد اول): شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا 1381 .

- ستارگان و کیهان نوردی انتشارات دانشگاه تهران 1352.

- معانی الاخبار شیخ صدوق: ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی انتشارات دارالکتب اسلامیه 1377.

- نرم افزارهای نجومی Hp3planet ، HnSky و MoonCalculator6 و ...

- لوح‎های فشرده منتهی‎الامال، حلیة المتقین و مفاتیح الجنان از بخش رایانه‎ای فرهنگستان قرآن کریم.

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:56 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/15

هر جا که می‌روم ز غمت دیده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است


 

یاران باوفای امام حسین در دشت کربلا :

1- عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی

2-نعیم بن عجلان انصاری خزرجی

3-عمران بن کعب بن حارث الاشجعی

4-قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی

5-کردوس بن زهیر بن حرث تغلبی

6-کنانة بن عتیق تغلبی

7-زاهربن عمرو کندی

8-حارث بن امرو القیس کندی

9-یزید بن ثبیط عبدی بصری

10-عامر بن مسلم عبدی بصری

11-سالم مولی عامر بن مسلم عبدی

12-سیف بن مالک عبدی بصری

13-حباب بن عامر بن کعب بن تمیمی

14-نعمان بن عمرو الراسبی

15-حُلاس بن عمرو ازدی راسبی

16-عمار بن سلامة دالانی

17-جابر بن حجاج مولی عامر

18-مسعود بن حجاج

19-عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج

20-جبلة بن علی شیبانی

21-عبیدالله بن یزید ثبیط

22-زهیر بن بشر خثعمی

23-ادهم بن امیه

24-عمار بن حسان بن شریح طایی

25-عمر بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة ضبعی تیمی

26-مسلم بن کثیر اعرج ازدی کوفی

27-زهیر بن سلیم ازدی

28-رافع بن عبدالله مولی مسلم ازدی

29-جندب بن حجر کندی خولانی

30-جنادة بن کعب بن الحرث انصاری خزرجی

31-قاسم بن بشر ازدی

32-جوین بن مالک من قیس بن ثعلبة

33-امیة بن سعد بن زید طائی

34-زهیر بن خثعمی

35-عبدالله بن بشر خثعمی

36-بشر بن عمرو حضرمی

37-حجاج بن بدر سعدی تمیمی بصری

38-عائذ بن مجمع بن عبدالله عائذی

39-قارب بن عبدالله دئلی

40-منحج بن سهم

41-سعد بن حرث مولی علی بن ابی طالب

42-نصر بن ابی نیزر حبشی مدنی

43-حبشی بن قیس نهمی

49-حارث بن نبهان

50-سالم بن عمرو

51-شبیب مولی حرث بن سریع همدانی جابری

52-عمرو بن جناده

53-عبدالله بن عمیر

54-ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر

55-عبدالله بن یزید بن ثبیط

56-مالک بن عبدالله بن سریع

57-سیف بن حارث بن سریع جابری

58-عبدالله بن عروة بن حِراق غفاری

59-عبدالرحمن بن عروة بن حراق غفاری

60-عمرو بن خالد اسدی صیداوی

61-جنادة بن حرث مذحجی مرادی کوفی

62-سعد مولی عمرو بن خالد اسدی صیداوی

63-جابر بن حارث سلمانی

64-مجمع بن عبدالله العائذی

65-سعد بن حارث انصاری عجلانی

66-ابو الحتوف بن حارث انصاری عجلانی

67-مسلم بن عو سجه اسدی

68-مُجمع بن زیاد بن عمرو جهنی

69-عباد بن مهاجر بن ابی مهاجر جهنی

70-عقبة بن صلت جهنی

71-وهب بن عبدالله بن عمیر حباب الکلبی

72-ابوالشعثاء کندی

73-حبیب بن مظاهر اسدی

74-حرّ بن یزید ریاحی تمیمی

75-سعید بن عبدالله حنفی

76-ابو ثمامة، عمرو الصائدی

77-سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی

78-زهیر بن قین قیس انماری بجلی

79-عمرو بن قرظه خزرجی انصاری کوفی

80-نافع بن هلال الجملی

81-واضح ترکی

82-اسلم بن عمرو

83-برپربن خضیر همدانی کوفی

84-حنظلة بن سعد شبامی

85-عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی

86-شوذب بن عبدالله

87-عابس بن ابی شبیب شاکری

88-جَون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری

89-انس بن حرث کاهلی اسدی

90-حجاج بن مسروق جعفی مذحجی

91-ضرغامة بن مالک تغلبی

92-عمر بن عبدالله الجندعی

93-ابو عمرو نهشلی

94-سوید بن عمرو

منبع : تبیان

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:41 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/15

مقتل امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام، محرم

امام حسین(علیه السلام) فرزند امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) و بزرگ بانوی عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی در مدینه به دنیا آمد. در روایات فراوانی آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگی - چون یحیی بن زکریا(علیه السلام) - به دنیا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با برادرش امام مجتبی(علیه السلام) و ده سال پس از امام مجتبی(علیه السلام) زندگی کرده است. شهادت سومین امام ما در سال 61 هجری اتفاق افتاده است. بنابراین عمر شریف ایشان 57 سال و چهار ماه و 25 روز خواهد بود.(2)

 

امام در زمان جدّ، پدر و بردار

امام حسین(علیه السلام) بسیار مورد علاقه جد بزرگوار، پدر و برادر خود بودند. سخنان پیامبر گرامی و شیوه برخورد آن حضرت با سالار شهیدان گویای این مدعاست؛(3) در دوران امام علی(علیه السلام) و در پیکارهای متعدد در بصره، صفین و نهروان و ... امام حسین(علیه السلام) حضور فعال داشت؛ اما امام علی(علیه السلام) هیچگاه به او و دیگر برادرش اجازه پیکار نمی‌داد، و مکرر برادران دیگر چون اباالفضل العباس، محمد حنفیه را به نبرد می‌فرستاد، تا آنجا که محمد حنفیه به معاویه گفت: «من دستان علی (علیه السلام) بودم و دو برادر من حسن و حسین(علیه السلام) چشمان مبارک پدرم بودند؛ چرا که همیشه دست از چشم حراست می‌کند.»(4)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن دو را امام معرفی فرمود: «ابنای هذان امامان قاما او قعدا(5)؛ حسن و حسین هر دو امام‌اند، خواه قیام کنند یا نکنند.» پس از امام مجتبی(علیه السلام) امام حسین(علیه‌السلام) سکوت اختیار فرمود تا عهد با معاویه پایدار بماند، و شاید مصالح دیگری برای جامعه اسلامی پدید آید.

 

امام حسین(علیه السلام) پس از معاویه

در نیمه رجب سال 60 هجری، معاویه از دنیا رفت.(6) یزید جایگزین او شد. یزید نامه‌ای به والی مدینه «ولید بن عقبه» نوشت و از او خواست که از امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت بگیرد.(7) ابن زبیر و ابن عمر در اواخر ماه رجب از مدینه فرار کردند؛ اما امام حسین(علیه‌السلام) از بیعت امتناع ورزید.(8)

«مروان بن حکم» علی الدوام والی مدینه را بر گرفتن بیعت از امام تحریک می‌کرد تا این که شب یکشنبه - دو روز مانده به پایان رجب - امام به سوی مکه حرکت فرمود.(9)

سحرگاه روز عاشورا امام را خواب ربود. هنگامی که بیدار شد، یاران را از رویای صادقانه خویش با خبر ساخت. آن حضرت فرمود: «سگانی را دیدم که مرا گاز می‌گرفتند اما شدیدترین آنها بر من سگی بود که به پیسی و برص مبتلا بود.»(10) و بعد از آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در خواب می‌بینند که به دنبالشان اصحاب آن حضرت بوده‌اند، در حالی که فرموده بود: «تو شهید این امت هستی؛ اهل آسمان‌ها و ملکوت اعلی تو را بشارت می‌دهند، امشب افطار نزد من هستی، شتاب کن و هیچ تاخیر مینداز، پس این ملکی است که از آسمان فرود می‌آید تا که از خون شما برگیرد و در شیشه‌ای سبز قرار دهد.»(11) در تمام بخش‌های نهضت کربلا، قطب و مدار حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بود. در اینجا به تنهایی امام و «وتر الموتور؛ تنهای تنها» بودن آن بزرگ می‌پردازیم.

 

امام در صبح گاه عاشورا

سپاه ابن سعد آراسته بود و امام(علیه السلام) نیز سپاه خود را آراست. چشم امام به سپاه ابن سعد افتاد و دستان خویش را بلند کرد و اینگونه خدا را خواند: «پروردگارا! تو در هر گرفتاری مورد اعتماد من هستی؛ و تو در همه سختی‌ها امیدم هستی. هر امری که اعتماد به آن داشته و وعده داده شده‌ام تنها از جانب تو بر من نازل می‌شود. چه بسیار ناراحتی که دل در آن ضعیف می‌شود و حیله و راه فرار در آن کم می‌شود و دوست در آن به خذلان و خواری می‌افتد و دشمن در آن شماتت می‌کند که همه از طریق تو نازل شده و من به سوی تو شکوه می‌آورم. این گلایه، بریدگی از غیر تو و رغبتی است که به سوی تو دارم. پس در کار من گشایش کن و آن را برطرف ساز. تو سرپرست هر نعمت و صاحب هر نیکی و نهایت هر رغبت هستی.»(12) امام مرکب خود را طلب کرد و بر آن سوار شده و سپس با فریادی رسا بر مردم نهیب زد: «ای اهل عراق! - در حالی که بیشتر افراد صدای امام را می‌شنیدند - گوش کنید و عجله نکنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است موعظه کنم تا این که عذر را بر شما تمام کنم.»(13)

 

امام پس از شهادت اهل بیت(علیه السلام)

پس از شهادت قاسم، امام در برابر خیمه‌ها ایستاده بودند. علی اصغر در دست امام تیر خورده بود و عباس نیز به شهادت رسیده بود. دیگر یار و یاوری برای امام نمانده بود. از طرفی تشنگی آن حضرت را آزار می‌داد. امام با شمشیری آخته در برابر آن گروه ستمگر قرار گرفت. در حالی که از حیات و زندگی مأیوس بود، آن مردم را به مبارزه می‌طلبید. هر که به قتال امام حاضر می‌شد، در دم کشته می‌شد. در این نبرد کسی تاب مقاومت نداشت. عده زیادی به دست توانای امام کشته شدند.

امام حسین علیه السلام، محرم

امام به جانب راست سپاه حمله‌ور شد؛ او اینگونه رجز می‌خواند:

الموت اولی من ركوب العار                       والعار اولی من دخول النار(14)

«مردن از آلودگی به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر است.»

پس از آن، امام به طرف چپ سپاه دشمن حمله کرد و می‌فرمود:

انا الحسین بن علی                                       احمی عیالات ابی

آلیت ان لا انثنی                                            امضی علی دین النبی(15)

«من حسین فرزند علی هستم، از خاندان پدرم حمایت می‌کنم، سوگند خورده‌ام که به دشمن پشت نکنم؛ و پیرو دین نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) باشم.»

در واقع این آخرین سرود حماسی اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بوده است.

«عبدالله بن عمار بن عبد یغوث» می‌گوید: غمگینی چون او ندیده بودم که فرزندان و اهل بیت و یار و دوستانش کشته شده باشند و اینگونه با قوت روح و بدن برزمد. امام آنگونه با جرأت و دلیرانه بر دشمن حمله می‌کرد که گروه دلیر مردان (دشمن) هر وقت او شدت نشان می‌داد، از هم می‌شکافت و دیگر کسی توان مقاومت نداشت. (16)

«عمر بن سعد» در حالی که همه سپاهیانش را مورد خطاب قرار داده بود، فریاد زد: «این فرزند انزع البطین (از القاب امام علی علیه السلام) است، و این پسر کشنده عرب است. از هر طرف به او حمله کنید» ناگهان چهار اسب تیرانداز امام را محاصره کردند. در این محاصره بین امام و خیمه‌گاه فاصله انداختند. امام به آنها نهیب زد: «ای پیروان خاندان ابی سفیان! اگر شماها دین ندارید و از روز بازگشت نمی‌هراسید، پس در دنیای خود آزاده باشید و به (روش) نیاکان خود باز گردید، اگر عرب هستید، همان طور که اینگونه می‌پندارید.»(17)

شمر صدا زد: «ای پسر فاطمه! چه می‌گویی؟» امام فرمود: «من و شما با هم می‌جنگیم، زنان گناهی ندارند. تا زنده‌ام تجاوزکاران و سرکشان و نادانان خود را از تعرض به حرم من باز دارید.» شمر پذیرفت و همه امام را هدف گرفته بودند. جنگ به سختی گرایید و تشنگی عرصه را بر امام تنگ کرد. (18)

امام اینبار به سوی فرات حمله‌ور شد. «عمرو بن حجاج» که با چهار هزار سپاه در اطراف فرات بود، شکست خورد و سپاه از اطراف امام پراکنده شد. اسب وارد آب شده بود، امام به اسب خود فرمود: «تو تشنه‌ای و من نیز تشنه‌ام؛ تا از آب ننوشی من هم از آب نخواهم نوشید»، اسب از نوشیدن آب امتناع داشت. گویا کلام امام را می‌فهمید. امام دست زیر آب بردند که ناگاه کسی فریاد زد: «آیا شما از (نوشیدن) آب لذت می‌بری در حالی که به حرم تجاوز شد؟» امام آب را ریخت و هیچ ننوشید و با سرعت روانه خیمه‌ها شد. (19)

 

امام و وداع دوم

امام به خیمه‌گاه رسیده بود. بار دیگر با بستگان وداع کرد و آنان را به صبر و بردباری امر کرد و فرمود: «برای بلا آماده باشید و بدانید که خداوند متعال حامی و نگهدار شماست و به زودی شما را از شر دشمنان خلاصی می‌بخشد و عاقبت کارتان را به خیر قرار داده، دشمن شما را به عذاب مبتلا خواهد ساخت و عوض این بلا به شما انواع نعمت‌ها را کرامت خواهد داشت، پس شکوه و گلایه نکنید، و چیزی که از قدر و ارزش شما بکاهد بر زبان نرانید.»(20) این سخت‌ترین هنگامه در این روز برای امام بود؛ به این واقعیت، در وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) اشاره شده است.

امام حسین علیه السلام، محرم

در این هنگام امام متوجه دختر خود – سکینه - شد که از بقیه زنان کناره گرفته و گریان و ندبه‌کنان است. امام به او نزدیک شد. او را به صبر دعوت فرمود و تسلی داد. فریاد عمر بن سعد بلند شد: «ای وای بر شما! تا هنگامی که او به خود و حرمش مشغول است به او هجوم برید. به خدا سوگند، اگر او با فراغت بال به شما حمله کند طرف راست و چپ سپاه شما را از هم می‌پاشد.»

از هر طرف به سوی امام تیراندازی شد، به گونه‌ای که تیرها از بین طناب‌های خیمه‌گاه می‌گذشت و گاه به لباس زنان اصابت می‌کرد. زنان به وحشت افتادند و سراسیمه به خیمه‌گاه بازگشتند و همه در انتظار بودند که امام چه برخوردی خواهد کرد. امام چون شیری غضبناک بر آنان حمله کرد. هر که در برابر شمشیر او قرار می‌گرفت با مرگ رو به رو می‌شد. از هر سو تیرها به امام نشانه می‌رفت و گاه به سینه یا گلوی امام می‌نشست.(21)

امام پس از شهادت برادرش تنها شد. ناگاه دومین فریاد استغاثه بلند شد: «آیا کسی هست که از حرم رسول خدا حمایت و حراست کند؟ آیا یگانه‌پرستی هست که از خدا در ارتباط با ما بترسد؟ آیا پناه دهنده‌ای هست که در پناه دادن ما به خداوند امید بندد؟» پس از آن صدای ناله زنان بلند شد،(22) و امام سجاد(علیه السلام) با تکیه بر عصای از جا برخاست در حالی که از شدت بیماری شمشیرشان بر زمین کشیده می‌شد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با فریادی بلند فرمود: «ام کلثوم! او را نگهدار! مبادا زمین از نسل آل محمد خالی گردد.» پس از آن ام کلثوم امام سجاد(علیه السلام) را به بستر خویش بازگردانید.(23)

امام حسین(علیه السلام) عیال خویش را به سکوت امر فرمود و از آنها خداحافظی کرد. در آن حال، امام جبّه‌ای از خز به همراه داشتند و عمامه پیامبر را بر سر نهاده بود و شمشیر آن حضرت را بر کمر بسته بود.(24) امام پیراهنی طلب کردند که هیچ کس به آن رغبت نداشته باشد و آن را زیر لباس خود پوشیدند. لباسی برای امام آوردند. امام آن را نپسندید چون آن را لباس ذلت و خواری دانست.(25) آری، لباس کهنه را گرفت و آن را قدری پاره کرد و زیر لباس خود پوشید. و زیرجامه‌ای را طلبید و آن را نیز پاره کرد و پوشیدند، تا آن لباس را دشمنان از تنش در نیاورند.(26)

پس از هر حمله امام به وسط میدان باز می‌گشت و مکرر این عبارت‌ها را ترنم می‌فرمود: «لاحول و لا قوة الا بالله العظیم(27)؛ هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر از آن خدای بزرگ.» در همین حال گاه طلب آب می‌فرمود. شمر در پاسخ گفت: «آن را نمی‌آشامی تا به آتش وارد گردی... .»

«ابوالحتوف جعفی» تیری به پیشانی امام نشانه رفت. امام به سختی آن را از پیشانی بیرون آورد. همراه آن خون بر صورت امام جاری شد. امام فرمود: «پروردگارا! تو می‌بینی که من در چه وضعیتی از این بندگان سرکش و معصیت کارت قرار گرفته‌ام، خدایا! تعداد اینها را برشمار و همه را خود بکش و بر روی زمین احدی از اینها را باقی مگذار و هرگز آنها را مورد بخشش قرار مده.»(28)

امام با صیحه‌ای بلند فریاد زد: «ای امت نابکار! چه بد بعد از محمد(صلی الله علیه و آله) با عترت او برخورد کردید، اما شما پس از من کسی را نخواهید کشت که کشتن او را بر خود سهل و آسان شمارید. اما کشتن مرا ساده گرفته‌اید؛ به خدا قسم، امیدوارم که خداوند مرا به شهادت گرامی دارد و سپس از شما بدون این که خود بدانید انتقام بگیرد.»

«حصین» گفت: «ای پسر فاطمه! چگونه از ما انتقام می‌گیری؟» امام فرمود: «خدا بین خودتان چند نفر را در فقر و وحشت قرار می‌دهد که بدان سبب خونتان را خواهند ریخت، سپس عذابی سهمگین بر شما نازل خواهد کرد.»(29)

از آن همه زخم‌های بسیار، ضعف بر امام غالب شده بود، امام ایستاد تا قدری استراحت کند. فردی با سنگ به پیشانی او زد. پیشانی آن حضرت شکست و خون صورت او را گرفت. دامن لباس را بالا زد تا از ورود خون به چشمان جلوگیری کند. دیگری با تیری سه شعبه قلب امام را نشانه گرفت و آن تیر بر قلب امام نشست. امام فرمود: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله؛ به نام خدا، و برای خدا و بر مبنای ملت و آیین رسول خدا» به آسمان سر برداشت و خدای تعالی را مورد خطاب قرار داد: «الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلاً لیس علی وجه الارض ابن نبی غیره؛ پروردگارا! تو خود می‌دانی که اینها مردی را می‌کشند که بر روی زمین جز او پسر پیامبری نیست.»(30) سپس تیر را از پشت خود بیرون کشید و خون چون ناودان فوران زد.(31) دست را زیر زخم سینه نهاد تا این که از خون پر شد، و به آسمان پاشید و فرمود: «بر من آسان است آن چه فرود آید، زیرا آن در برابر چشم خداوند است» از آن خون قطره‌ای به زمین نریخت.(32) بار دیگر دست زیر خون گرفت و آن را بر سر و صورت و محاسن خود پاشید و فرمود: «همین گونه خواهم بود تا خداوند و جدم رسول الله را ملاقات کنم، در حالی که به خون خضاب شده‌ام؛ و خواهم گفت: ای جدم! فلان و فلان مرا کشتند.»(33) خون همچنان جاری بود تا این که امام بر روی زمین نشست، ولی خود را بر روی زانو به جلو می‌کشید. این حالت چندان ادامه نیافت تا این که «مالک بن نصر» با شمشیر ضربتی به سر مبارک او زد؛ کلاه خُودی که امام بر سر داشتند مملو از خون شد امام فرمود: «با این دست نه بخوری و نه بیاشامی و خداوند با ستمکاران محشورت سازد.» کلاه خُود را از سر برداشت و عمامه را بر کلاه خود بست.(34) دشمن امام را لحظه به لحظه بیشتر محاصره می‌کرد.امام حسین علیه السلام، محرم

امام قدرت برخاستن نداشت. عبدالله بن الحسن به حمایت از امام وارد میدان شد و روی سینه امام به شهادت رسید.(82790) مردم تمایلی به قتل امام نداشتند؛ کشتن امام را هر قبیله به دیگر طائفه واگذار می‌کرد. (35)

ناگاه شمر فریاد زد: «منتظر چه هستید و چرا توقف کرده‌اید؟ همه بر او حمله کنید.» این بود که «زرعة بن شریک» ضربتی به کتف چپ امام زد و «حصین» تیری به گلوی امام نشانه رفت.(36) دیگری بر گردن امام زد و «سنان بن انس» با نیزه‌ای به سینه مبارک امام زد و قفسه سینه شکسته شد؛ هم او تیری به گلوی حضرت زد(37) و «صالح بن وهب» نیزه‌ای به پهلوی او زد.(38)

«هلال بن نافع» گفت: من نزدیک حسین ایستاده بودم امام در حال جان سپردن بود؛ «لیکن به خدا سوگند تا به حال کشته‌ای را ندیده‌ام به نیکویی او که در خون آغشته شود و اینگونه زیبای‌روی و نورانی باشد. آنقدر نور چهره او و زیبایی هیبتش مرا به خود مشغول داشته بود که به طور کلی از کشته شدن او غفلت داشتم»(39) در همان حال حضرت گاه طلب آب می‌کرد و دیگران از پاسخ به این درخواست ابا داشتند.

 

امام و دعای آخر

چون آن حالت امام شدت یافت، سر به آسمان بلند کرد و چنین دعا کرد: «خدایا! تو برترین جایگاه را داری، بزرگ‌ترین قدرت، آنچه می‌خواهی می‌کنی، بی نیازی از خلایق، بزرگی‌ات بس عریض است و بر هر چه بخواهی توانایی، لطف و مهربانی تو نزدیک است، در عهد و پیمان راستگویی، نعمت تو سرازیر است و بلای تو نیکو، وقتی تو را بخوانم نزدیکی، هر چه را خلق کردی بر آن احاطه داری، توبه پذیرنده‌ای، از هر کسی که به تو باز گردد، بر هر چه اراده کنی دست یافته‌ای، هر چه را طلب کنی می‌یابی، وقتی که تو را شکر گویم تو سپاسگزاری، تو فراوان یاد می‌کنی هنگامی که تو را یاد می‌کنم، تو را می‌خوانم در حالی که محتاج و نیازمندم، در حال فقر به تو رغبت نشان می‌دهم، به سوی تو جزع می‌کنم، در حالی که بیمناکم، می‌گریم در حال گرفتاری و از تو کمک می‌طلبم در حال ناتوانی، به تو تکیه می‌کنم در حالی که کفایتم می‌کنی، پروردگارا! بین ما و قوم ما تو خود حکم کن؛ چرا که آنها ما را فریب دادند و ذلیل و خوار ساختند، به ما نیرنگ زدند و ما را کشتند در حالی که ما خاندان پیامبر تو و فرزند دوست محمد(صلی الله علیه و آله) هستیم که تو او را به پیامبری برانگیختی، و او را امین وحی خود دانستی، پس ما را در کارمان گشایش عطا فرما، ای بخشنده‌ترین بخشندگان!»(40) سپس اینگونه فرمود: "اصبر علی قضائك، یا رب، لا اله سواك یا غیاث المستغیثین(41)؛ «الهی بر قضای تو شکیبایی می‌کنم، معبودی جز تو نیست، ای پناه درخواست کنندگان!» نیز فرمود: « جز تو خدایی ندارم، و پرستش کننده‌ای جز تو نیست، بر حکم تو صبر می‌کنم، ای پناه کسی که جز تو پناهی ندارد! ای همیشگی که پایان ندارد! و ای زنده کننده مردگان! ای که بر کسب همه، احاطه داری! بین ما و بین آنها - ای بهترین حاکمان - تو خود قضاوت کن.»(42)

 

امام و پیام به خیمه‌ها

اسب امام در اطراف آن حضرت می‌چرخید و خود را به خون امام آغشته می‌کرد.(43) ابن سعد گفته بود: «این اسب، از اسبان خوب پیامبر است. او را بگیرند و محاصره کنند» اما مردم شام در این امر ناکام مانده بودند. بنابراین گفت: «او را رها کنید تا ببینم چه می‌کند.» او پیشانی خود را به خون حسین آغشته کرد و شیهه ای زد.(44) به فرموده امام باقر(علیه السلام) آن حیوان پیوسته از ستم به حسین و از امتی که پسر پیامبرش را کشته، می‌نالید و آن حیوان شیهه‌کنان به خیمه‌گاه می‌دوید.(45) «هنگامی که چشم زنان به آن اسب با یال و کاکل پر خون و زین واژگون افتاد، از خیمه‌گاه بیرون ریخته، موی پریشان کردند و بر صورت سیلی می‌زدند. بر چهره خود می‌نواختند، و فریاد ناله سر داده بودند. بعد از عزت، به ذلت و خواری افتادند و به سوی قتلگاه حسین شتابان می‌دویدند.»(46) ام کلثوم فریاد می‌زد: «ای محمد و ای پدرم، ای علی جان و ای جعفر طیار و ای حمزه (سیدالشهداء) این حسین است که عریان به روی خاک کربلا افتاده.»(47) اما زینب(سلام الله علیها) اینگونه می‌نالید: "وا اخاه، وا سیداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدكدكت علی السهل(48)؛‌ «وای برادرم! وای آقایم! وای اهل بیتم! ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد و کوهها بر دشت‌ها به هم می‌خورد.»

حضرت زینب (سلام الله علیها) نزدیک امام رسیده بود. در همان حال عمر بن سعد با عده‌ای از یارانش به قتلگاه نزدیک شده بود و امام در آخرین لحظات عمر شریفش به سر می‌برد. پس زینب فریاد زد: «ای عمر! اباعبدالله را می‌کشند و تو به او می‌نگری؟» وقتی عمر سعد از زینب روی گرداند، اشک چشمانش بر موهای چهره‌اش جاری شد.(49) زینب فرمود: «ویحکم، اما فیکم مسلم، فلم یجیبها احد(50)؛ وای بر شما! آیا در بین شما مسلمانی نیست؟ احدی او را پاسخ نداد.» پس از آن ابن سعد فریادی بر سر مردم زد که: بر او فرود آیید و او را راحت کنید» شمر با سرعت بر گودال وارد شد و بر سینه امام نشست و محاسن شریف آن ولی اعظم الهی را گرفت و با دوازده ضربه(51) سر مقدس عزیز زهرا(سلام الله علیها) را از تن مقدسش جدا ساخت.آخرین مناجات امام «الهی رضاً برضاک؛ خدایا به رضای تو راضی و خشنود هستم» و آخرین کلامش «بسم الله و بالله و فی سبیل الله؛ به نام خدا و به کمک خدا و در راه خدا» بود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج44، ص 202 .

2- ابصارالعین، ص 23.

3- برای اثبات این مسئله ر ک: بحارالانوار، ج44، ص 269 و 250 .

4- ابصارالعین، ص 23 .

5- الارشاد، ج2، ص30 .

6- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص324.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص338.

8- ابصارالعین، ص 24 .

9- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 341- 340 .

10- کامل الزیارات، ص 75؛ بحارالانوار، ج45، ص87 .

11- بحارالانوار، ج45، ص 3.

12- الارشاد، ج2، ص96 .

13- الارشاد، ج2، ص97 .

14- مثیرالاحزان، ص72؛ خوارزمی، مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص33 .

15- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص33؛ بحارالانوار، ج45، ص 50 .

16- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص110.

17- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص452 .

18- اللهوف، ص52 .

19- بحارالانوار، ج 45، ص 50؛ نفس المهموم، ص 220 .

20- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 491 .

21- مقتل الحسین مقرم، ص 227 .

22- اللهوف، ص 50 .

23- الخصائص الحسینیه، ص 188 .

24- المنتخب للطریحی، ص 439.

25- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 109 .

26- اللهوف، ص 53 .

27- اللهوف، ص 51 .

28- مقتل الحسین مقرم، ص 350 .

29- نفس المهموم، ص 221، مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34 .

30- مقتل الحسین مقرم، ص 351 .

31- نفس المهموم، ص 222/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34/ اللهوف، ص 52 .

32- اللهوف، ص 52 .

33- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34 .

34- الکامل فی التاریخ، ج2، ص570؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص35 .

35- الارشاد، ج2، ص 110؛ اللهوف، ص 53- 52 .

36- الاتحاف بحب الاشراف، ص 52 .

37- اللهوف، ص 54.

38- بحارالانوار، ج 45، ص 54 .

39- بحارالانوار، ج 45، ص 57؛ اللهوف، ص 55 .

40- اقبال الاعمال، ج1، ص 315 و ج 3، ص 304؛ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510- 509 .

41- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510 .

42- ریاض المصائب، ص 465؛ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510 .

43- امالی الصدوق، ص 98؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .

44- بحارالانوار، ج 10، ص 205 .

45- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .

46- بحارالانوار، ج 98، ص 322.

47- بحارالانوار، ج 45، ص 60؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 37 .

48- اللهوف، ص 54 .

49- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 572 .

50- الارشاد، ج2، ص 112 .

51- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 06:41 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/09/14

شهادت عباس بن امیرالمومنین (علیه السلام)

حضرت عباس علیه السلام

پس از شهادت یاران و اهل بیت امام حسین(علیه السلام)، کاسه صبر حضرت عباس(علیه السلام) لبریز شد. او دیگر نمی‌توانست بی‌یاوری امام خود را تحمل کند؛ سینه او از آن وضع دلخراش به تنگ آمده بود. او قدم پیش نهاد تا از امام خود اذن جهاد بگیرد. با توجه به شخصیت والای عباس(علیه‌السلام) مناسب است قدری به معرفی این سردار بزرگ کربلا بپردازیم.

حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در سال بیست و شش هجری به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت امام علی(علیه السلام) و مادرش فاطمه دختر «حزام بن خالد بن کلاب بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب» مشهور به «ام البنین» است.

 

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب حضرت عباس(علیه السلام)

نام‌ها، القاب و کنیه‌های عباس(علیه السلام) گویای اوصاف و ویژگی‌های آن رادمرد کربلاست کنیه‌های او عبارت‌اند از:

1. «اَبُوقِرْبَة»؛ صاحب مشک آب؛

2. «ابوالقاسم» پدر قاسم؛ «جابر بن عبدالله انصاری» در زیارتنامه خود او را اینگونه خواند: «السلام علیک یا اباالقاسم، السلام علیک یا عباس بن علی؛ سلام بر شما ای پدر قاسم! سلام بر شما ای عباس پسر علی(علیه السلام)؛

3. «ابوالفضل»، پدر فضل.

القاب او عبارت‌اند از:

1. «باب الحوائج» در نیازها (گشاینده گره مشکلات)؛ این لقب را شیعه و سنی به سبب فراوانی برآورده شدن حاجات خود از جانب او به آن حضرت داده‌اند.

2. «قمر بنی‌هاشم» چون سیمای آن بزرگوار چون ماه تابانی می‌درخشید و در هنگام شب تاریک نیازی به چراغ نبود.

3. «الشهید» نسب شناسان به این لقب ایشان را می‌شناخته‌اند. این لقب پس از شهادت، به او داده شده است.

4. «عبدالصالح» بنده شایسته؛ این لقب را امام صادق(علیه السلام) به عموی خویش داده‌اند: «السلام علیک ایها العبد الصالح؛ سلام بر شما ای بنده صالح و شایسته» این لقب گویای رفعت و عظمت مقام اوست، به گونه‌ای که آن حضرت خود را در مرحله عالی کمال انسانی قرار داده و توانسته چون حلقه اتصال بین امام و بندگان باشد.

5. «سقاء» ویژگی آبرسانی (سقا) و صاحب مشک آب بودن (ابوقربه) از آنجا به آن حضرت اختصاص یافت که قبل از درگیری، دشمن آب را بر امام حسین(علیه السلام) و یاران او بست. عطش، امام و یارانش را آزار داد. امام برادر خود عباس(علیه السلام) را صدا زد و او را همراه با سی سواره و بیست پیاده، شبانه به سوی آب فرستاد. آنها از دشمن گذشتند و تا نزدیکی آب رسیدند. نافع، پرچم به دست و پیشاپیش حرکت می‌کرد. ناگهان «عمرو بن حجاج زبیدی» جلوی آنها را گرفت. یاران امام مشغول آب برداشتن شدند، در حالی که عباس بن علی و نافع از آنها دفاع می‌کردند و به دشمن حمله می‌کردند. تا این که از نهر آب را برداشتند و به حضرت امام حسین(علیه السلام) ملحق شدند. بنابراین، عباس(علیه السلام) سقا و ابوالقربه لقب گرفت.

 

عباس(علیه السلام) در مسیر کربلا

در اوج بزرگی، در کنار کودکان بودن و به آنها توجه ویژه داشتن حکایت از روح بلند و جامع شخصیت والای فرزند علی(علیه السلام) دارد. عباس(علیه السلام) با آن شخصیت الهی، به یاد آورنده عطوفت پدر بود، همانگونه که شجاعت او تداعی کننده شجاعت علی(علیه السلام) بود. در مسیر کربلا نیز قامت بلند عباس(علیه السلام) او را در سیراب کردن کودکان یاری می‌رسانید. او از روی مرکب، اطفال را سیراب می‌ساخت. این ویژگی (سقا بودن) افتخاری است که او از اجدادش چون عبدالمطلب برگرفته بود. آن مرد بزرگ «سقایة الحاجّ» را پذیرفته بود و حجاج بیت الله الحرام را سیراب می‌کرد تا دیگران به راحتی به انجام مناسبک مبادرت ورزند.

 

عباس(علیه السلام) در کربلا

روز نهم - تاسوعا - بود که عمر بن سعد فریاد زد: ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد. پس از آن دشمنان سوار شدند و (به سوی خیمه‌گاه حسینی) حمله کردند که این اتفاق بعد از نماز عصر بود. امام حسین(علیه السلام) در آن هنگام در برابر خیمه خود نشسته بود و در حالی که شمشیر خود را تیز می‌کرد کم کم به خواب رفت. زینب(سلام الله علیها) صدای فریاد را شنید و به حضرت حسین(علیه السلام) نزدیک شد و عرض کرد: «ای برادر! آیا این سر و صدا را نمی‌شنوید که نزدیک می‌شوند؟» حضرت سر از زانو برداشت و برای خواهر ماجرای این که در خواب، رسول خدا را دیده بود و این که او را دعوت کرده است نقل نمود.

حضرت عباس علیه السلام

پس از آن بود که خواهر به صورت خود زد و گفت: «یا ویلتاه؛ وای بر ما» امام فرمود: «لیس لک الویل یا اخیه، اسکتی رحمک الرحمن؛ ای خواهرم! وای و ویل بر تو نیست، سکوت کن. خدای بخشنده شما را مورد لطف خویش قرار دهد.»

عباس(علیه السلام) به برادر خبر داد که دشمن در حال پیشروی است. امام از جای برخاست و فرمود: «ای عباس! جانم فدایت، سوار شو تا به آنها برسی، پس از آنها بپرس؛ چه شده؟ و چه اتفاقی افتاده است؟»

آنها در پاسخ گفتند: «عبیدالله فرمان داده که به شما بگوییم در برابر حکم او کوتاه بیایید یا این که شما را به این امر وادار خواهیم ساخت.» آن حضرت فرمود: «عجله نکنید تا به سوی اباعبدالله بازگردم و سخن شما را به خدمتشان عرضه بدارم» آنها توقف کردند و گفتند: «خبر را به او برسان و پاسخ را به ما بگو.»

عباس(علیه السلام) بر اسب سوار شده و خود را به حسین(علیه السلام) رسانید تا به امام پیام را برساند. یاران عباس خود در برابر آن جمع ایستادند تا او بازگردد. او بازگشت و گفت: «ای همگان! البته اباعبدالله از شما خواسته که این شب را (از جنگ) منصرف شوید تا در این کار قدری تامل کنم. چرا که این امری است که بین شما و آن، حکم منطقی جریان نیافته است. هنگامی که صبح کردیم، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. پس در آن هنگام یا رضایت به آنچه ابن زیاد خواسته خواهیم داد؛ یا این که آن را خوش ناداشته، پس رد خواهیم کرد.»

راوی گفت: حضرت قمر بنی هاشم اینگونه فرمود تا این که آنها را در آن شب از اطراف امام پراکنده سازد تا این که امام به کارهای مهمش برسد و بتواند به اهل خویش وصایای خود را بیان فرماید.

اما سخن حسین بن علی(علیهماالسلام) به عباس بن علی(علیهماالسلام) این بود: «ای برادر اگر بتوانی از شب تا صبح آنها را به تاخیر اندازی آن کن و آنها را از ما دور ساز. امید است که در این شب پروردگارمان را نماز گزاریم و او را بخوانیم و استغفارش کنیم. او خود می‌داند که من همیشه نماز او و تلاوت کتابش و زیاد دعا کردن و استغفار را دوست می‌داشته‌ام.»

پس از پیام حضرت عباس(علیه السلام) بود که عمر بن سعد به شمر گفت: «تو چه نظر داری و رای تو چیست؟» شمر از ابن سعد پرسید: «تو چگونه می‌بینی؟ تو امیری و رای، رای توست» عمر گفت: «من اراده کرده‌ام که صاحب رای نباشم» سپس به مردم روی کرد و گفت: «شما چه می‌گویید؟» «عمرو بن حجاج» (از روی تعجب) گفت: خدا منزه است، به خدا قسم اگر اینها از اهل دیلم می‌بودند، و از تو چنین چیزی درخواست می‌کردند سزاوار بود که تو درخواستشان را اجابت کنی» سپس کسی را فرستاد که چنین خبر رساند: «ما تا فردا صبح به شما مهلت می‌دهیم که اگر تسلیم شدید شما را به امیر تحویل می‌دهیم وگرنه شما را ترک نخواهیم کرد.»

تاریخ‌نویسان نگاشته‌اند که «ضحاک بن قیس شرقی» گفت: در آن شب (عاشورا) حسین (علیه‌السلام) اهل بیت خود و اصحابش را جمع کرد. سپس خطبه‌ای را ایراد فرمود و بیعت خود را از گردن همه آنها برداشت که هر یک می‌خواهد برود. عباس(علیه السلام)  عرض کرد: چرا چنین کنیم؟ برای این که بعد از شما زنده بمانیم؟ خداوند این روز را بر ما هرگز نبیند.» بعد از آن بود که اهل بیت و یاران امام هر کدام صحبتی همگون با عباس ایراد کردند.

پرچمدار حسین(علیه السلام) 

در صبحگاه عاشورا امام پرچم خود را به دست برادر بزرگوارش عباس(علیه السلام) عطا کرد.

 

سفیر امام

حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) صبح عاشورا در برابر اهل کوفه خطبه‌ای با فریاد بلند ایراد فرمود: «ایها الناس، اسمعو قولی و لا تعجلونی...؛ ای مردم! به گفتارم گوش دهید و بر من شتاب نکنید» زنان حرم این کلام را شنیدند و صدای گریه آنها بلند شد. امام بردارش عباس(علیه السلام) و علی اکبر(علیه السلام) را به سوی آنها فرستاد و فرمود: «آنها را شما ساکت کنید که به جانم قسم، گریه آنها (در آینده) زیاد خواهد شد.» آن دو جوانمرد رهسپار خیمه‌ها شدند و اهل حرم را ساکت کردند. سپس امام خطبه بلندی را ایراد فرمود.

 

حمایت از حامیان حسین(علیه السلام)

ابوجعفر و ابن اثیر هر دو نقل کرده‌اند: دامنه جنگ در حال گسترش بود. عمرو بن خالد و غلامش سعد، مجمع بن عبدالله، جناده بن حرث، پیشاهنگان سپاه ابن سعد را با شمشیر خود به عقب‌نشینی سخت وادار کرده بودند. وقتی به صفوف اولیه دشمن فرو رفتند دشمن بین اینها و اصحاب حسین (علیه‌السلام) متفرق ساخت. عباس بن علی(علیه السلام) نزدیک شد. در حالی که آنان مجروح شده بودند، بنابراین نتوانستند خود را از آن «معرکه خلاص سازند. در هر حال، جنگ بار دیگر شروع شد؛ عباس(علیه السلام) دشمن را از آنها دفع می‌کرد. اما همگی آنان در همانجا به فوز شهادت نائل گشتند. او به خدمت برادر بازگشت و ماجرای آنها را برای امام باز گفت.

حضرت عباس علیه السلام

 

دو امان‌نامه به عباس (علیه السلام)

ابومخنف گوید: نامه ابن سعد که گویای وضع اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بود، به ابن زیاد رسید. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسین را فرود آور و ... اگر نمی‌توانی فرماندهی سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.»

در این میان «عبدالله بن ابی محل بن حزّام» که حضرت ام البنین(علیه السلام)، عمه او بود از جای برخاست و از عبیدالله امان‌نامه‌ای برای عباس(علیه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نیز از جای برخاست و او را در این خواسته همراهی کرد. عبیدالله بن زیاد هم امانی (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم این نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(علیه السلام) و برادران او تحویل دهد. او هم این امان‌نامه را به عباس(علیه السلام) و برادرانش رسانید. هنگامی که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دایی ما سلام برسان و به او بگو ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است» و او بازگشت.

شب نهم محرم بود که شمر نامه‌ای را از طرف ابن زیاد آورد و فریاد زد: «این بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجایند؟ عباس(علیه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجیبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولی پاسخش دهید» برادران همگی از او پرسیدند چه می‌خواهی؟ او گفت: «شما در امن و امان هستید، خودتان را با حسین به کشتن ندهید و اطاعت امیرالمومنین یزید را گردن نهید.» در پاسخ او قمر بنی هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آیا تو ما را امنیت می‌دهی ولی فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه می‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگی مورد لعن پیامبر و امیرالمومنین(علیه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (علیه السلام) بازگشت.

پس از آن «زهیر بن قین» داستان خواستگاری امام علی(علیه السلام) را از فاطمه ام البنین را بر عباس بازگو کرد.

 

تلاش امام در حفظ جان عباس(علیه السلام)

هنگامی که علی اکبر اجازه جهاد خواست، امام بی هیچ تاملی اجازه فرمود. اما وقتی برادرش اجازه خواست. در پاسخ فرمود: «اذا مضیت تفرّق عسکری؛ برادر! هنگامی که از دنیا بروی، سپاه من نیز از هم گسسته خواهد شد.» این سخن گویای این است که بقای سپاه امام وابستگی ویژه‌ای به عباس(علیه السلام) داشته است.

 

حضرت عباس و امام سجاد(علیهماالسلام)

بنی اسد امام سجاد(علیه السلام) را هنگام دفن شهدای کربلا یاری رساندند؛ اما امام، در دفن حضرت سیدالشهداء و عمویشان عباس با کسی شریک نشد، و در پاسخ آنها که قصد یاری او را داشتند فرمود: «انّ معی من یعیننی؛ همراه من کسی است که او مرا یاری می‌رساند.»

 

 دلاوری‌های عباس(علیه السلام)

عصر عاشورا فرا رسیده بود. همه یاران، مردان، برادران، و فرزندان عباس در راه بقای اسلام و قطب دایره آن جان فدا کرده بودند. تنها «عباس» و «حسین» در برابر سپاه دشمن با دلی پر از غم و مقاوم ایستاده بودند. از طرفی فریاد کودکان، ناله زنان و صدای شادی سپاه شام به گوش می‌رسید. عباس(علیه السلام) که تنها بازمانده درگاه امام بود و دشمن از حملات او عاجز شده بود نزد امام رفت تا اجازه جهاد دریافت کند. امام فرمود: «یا اخی انت صاحب لوائی؛ ای برادر! تو پرچمدار منی» عباس عرض کرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة و ارید ان اطلب ثاری من هولاء المنافقین؛ سینه‌ام از این منافقین به تنگ آمده و می‌خواهم از اینها انتقام خونم را بگیرم.»

پس از آن امام حسین(علیه السلام) فرمود: برای اطفال آب بیاورید.» عباس رهسپار شد و آن مردمان را موعظه کرد و از خشم الهی برحذر داشت. گفتار آن جوانمرد چندان تاثیری بر آن قوم نداشت؛ ناگاه بر ابن سعد نهیب زد: «این حسین پسر دختر رسول خدا است که شما یاران و اهل بیت او را کشته‌اید و اینها فرزندان و عیال اویند که تشنه‌کام‌اند. آنها را سیراب کنید که جگر آنها را تشنگی و گرما آتش زده است. از اینها گذشته، او (حسین) فرمود: مرا رها کنید تا به هند یا روم بروم و حجاز و عراق را بر شما بگذارم.»

کلام عباس(علیه السلام) در جان مردم نشست تا آنجا که برخی گریان شدند. اما شمر گفت: ای پسر ابوتراب! اگر تمام زمین را آب گرفته باشد و آن در اختیار ما باشد، قطره‌ای از آن را نخواهید نوشید مگر این که در بیعت با یزید درآیید.» عباس(علیه السلام) رو به جانب حسین(علیه السلام) بازگشت تا نتیجه گفتارش را برگوید و صدای اطفال به گوشش می‌خورد که از عطش می‌نالیدند. او بی‌تاب شد و غیرت علی گونه‌اش به جوش آمد. بار دیگر با اندکی تامل سوار بر اسب شد و مشک آب را در دست گرفت. در اندک زمانی چهار هزار نفر او را محاصره و تیرباران کردند. فراوانی و بی شمار بودن آنها در عزم او تاثیری نداشت. او به تنهایی در حالی که پرچم «حمد» بر روی سرش در احتزاز بود، آن جمعیت را از خود دور می‌ساخت و کسی باور نداشت که او در رزم است. حملات او به خوبی یادآور شجاعت و صلابت امیرالمومنین(علیه السلام) بود. حقیقت این بود که دشمن تاب پایداری در برابر آن شجاع را نداشت و با زبونی و خواری عقب نشینی کرده بود.

حضرت عباس علیه السلام

عباس(علیه السلام) با آرامش تمام وارد شریعه فرات شد. روشن بود که کثرت این جمعیت چشم او را نگرفته است. او در آن آب خنک وارد شده بود. همین که مشتی آب برگرفت و تا نزدیک دهان آورد، به یاد تشنگی حسین و همراهانش افتاد. پس آن آب را فرو ریخت و مشک را پر از آب نمود.

با خود چنین می‌گفت: «ای نفس! پس از حسین، تو نزد من خواری. نباشد که تو پس از او باقی باشی.»

سپس مشک را پر از آب کرد و بر اسب نشست و تمام توجه او به خیمه‌ها مصروف بود. کوتاه‌ترین راه به خیمه‌ها را انتخاب کرده بود و با ازدحام جمعیت خود را درگیر ساخته بود، سپاه را می‌درید و لحظه به لحظه به قطب و مرکز عالم نزدیک‌تر می‌شد. کشتار زیادی پیش آمده و دشمن خود را باخته بود. اشعار حماسی عباس جان او را دلداری می‌داد: «لا ارهب الموت ...؛ مرا از مرگ باکی نیست.»

اما پایداری آن رادمرد الهی با خیانت دشمن شکسته شد. زید بن ورقاء جهنی در پشت درخت خرمایی کمین کرده بود. حكیم بن طفیل سنبسی هم او را یاری کرد تا این که ضربتی به دست راست آن یار حسین وارد ساخت که دست حضرت قطع گردید. پرچم را به دست چپ خود داده و اینجا شعار حماسی عباس(علیه السلام) تغییر کرد: «اگر دست راستم را قطع کردید، جهادکنان از دین حمایت می‌کنم.»

قطع شدن دست، او را تحت تاثیر قرار نداده بود؛ چه این که او در تلاش بود تا آب را به کودکان برساند. این بار «حکیم بن طفیل» پشت نخلی کمین کرده بود و ضربه‌ای به دست چپ او زد که آن هم قطع شد.

عباس(علیه السلام) پرچم را به سینه خود نگهداشته بود. این شیوه چون رفتار عمویش جعفر طیار بود: وقتی در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنین کرد. عباس(علیه السلام) شعارهای دیگری را سر داد:

الا ترون معشر الفجار                                                      قد قطعوا ببغیهم یساری

«آیا نمی‌بینید که چگونه به ستم خود دست چپم را زده‌اند؟» دشمنان نیرو یافته، از هر طرف او را تیرباران کردند. باران تیر بر او می‌بارید تا این که تیر بر مشک آب نشست و آب سرازیر شد. تیری هم بر سینه عباس(علیه السلام) نشست. دیگری با عمودی بر فرق مبارکش زد. از آن ضربه، عباس از روی اسب بر زمین افتاد. فریاد دلاور کربلا بلند شد: «علیک منی السلام یا اباعبدالله؛ ای اباعبدالله خداحافظ.

 

شعارهای حماسی عباس(علیه السلام)

پس از آن که عباس(علیه السلام) با ده سوار رو به شریعه نهاد. او و یاران با آن جمع درآویختند، در آن کشش و کوشش این رجز را می‌خواند:

اقاتل القوم بقلب مهتد                                   اذب عن سبط النبی احمد

اضربكم بالصارم المهند                                   حتی تحیدوا عن قتال سیدی

انی انا العباس ذوالتودد                                  نجل علی المرتضی الموید

«من اینک با قوم کافر با قلبی هدایت یافته در ستیزم، و از حریم فرزند پیامبر اکرم(مرسل) دفاع می‌کنم؛

با شمشیر بّران بر سرهایتان می‌کوبم تا از نبرد با سرور من (حسین) کنار روید؛

من عباس مهربان، فرزند علی مرتضی هستم که همواره مورد تایید (الهی) او بود.»

آری او از راست و چپ، دشمنان را پراکنده می‌ساخت و این رجز را می‌خواند:

لا ارهب الموت اذ الموت زقا                            حتی اواری میتا عنداللقل

نفسی لنفس الطاهر الطهر وقا                       انی صبور شاكر للملتقی

بل اضرب الهام و افری المفرقا                         انی انا العباس صعب باللقا

« مرا از مرگ، آنگاه که بانگ برآورد، باکی نیست، تا آن هنگام که در نبرد، خود در خاک شوم؛

جانم برای آن پاک پاکیزه نگهدار است و من در جنگ شکیبا و شاکرم؛

بلکه سر را می‌زنم و سر را می‌شکافم؛ من عباس دلاورم که پایداری در نبرد، با من دشوار است.»

آنگاه که از شریعه بیرون شد و مشک بر دوش افکند و بر زین، استوار نشست و این رجز را می‌خواند:

یا نفس من بعد الحسین هونی                       و بعده لا كنت ان تكونی

هذا حسین شارب المنون                              و تشربین بارد المعین

هیهات ما هذا فعال دینی                               ولا فعال صادق الیقین

«ای نفس! پس از حسین، خوار باش و پس از او مباد که زنده باشی؛

حسین شربت مرگ را چشد و حال آن که تو از آب سرد و گوارا می‌نوشی؟!

از من این کردار بعید است. نه از آیین من است و نه کردار مرد راست باور»

حضرت عباس علیه السلام

قاتلان عباس (علیه السلام) «یزید بن وقاد» و «حکیم بن طفیل» بودند. این دو نفر در زیارت مقدسه مورد لعن امام قرار گرفته‌اند.

هنگامی که دست راست عباس (علیه السلام) قطع شد، رجز او این بود:

و الله لو قطعتم یمینی                                    انی احامی ابدا عن دینی

و عن امام صادق الیقین                                 سبط النبی الطاهر الامین

نبی صدق جاءنا بالدین                                   مصدقا للواحد الامین 

«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید تا ابد از دینم حمایت می‌کنم؛

و از امام درستکار و با تقوایی که فرزند پیامبر پاک و راستگوست و تصدیق کننده خداوند یکتاست، حمایت می‌کنم.»

هنگام قطع شدن دست چپش نیز چنین رجز می‌خواند:

یا نفس لا تخشی من الكفار                           و ابشری برحمة الجبار

مع نبی سید الابرار                                       فاصلهم یا رب حر النار

                                  قد قطعوا ببغیهم یساری

«ای نفس! از کفار نترس، تو را مژده بر رحمت خداوند بسیار جبران کننده است؛

تو به زودی با پیامبر سرور نیکوکاران محشور خواهی شد؛

دست چپم را به ستم بریدند، خدایا، شراره دوزخ را نصیبشان کن.»

 

شهادت حضرت عباس(علیه السلام)

حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) هنگام شهادت، حدود سی و چهار سال سن داشت. پیش از این گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(علیه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصی که از قبیله تمیم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودی که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت.

از شدت این ضربت، عباس بن علی(علیه السلام) از فراز اسب بر زمین افتاد. و با فریاد بلند برادر را خواند: «ادرکنی یا اخی؛ ای برادر مرا دریاب. ناگهان حسین(علیه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پیشانی‌اش شکسته و چشم با تیری دریده شده، در حالی که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گریان نشست. تا این که جان عباس(علیه السلام) عروج کرد.

واقعیت این بود که عباس آخرین کسی بود که به دست دشمنان حسین(علیه السلام) به شهادت می‌رسید. بعد از او کسی جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.

 

پس از شهادت عباس(علیه السلام)

در تاریخ آمده بعد از آن مصیبت بزرگ، گویا امام حسین(علیه السلام) از لوازم حیات به طور کلی بریده شده بود. امام سخت تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته بود، به گونه‌ای که سر او را در دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند گریست و فرمود: «اخی اباالفضل! ... الان انکسر ظهری ... و قلّت حیلتی؛ برادرم اباالفضل، حالا کمرم شکست و تدبیرم گسست. سپس امام خم شد و برادر را بوسید، در حالی که اشک بر گونه مبارک و محاسن شریفش جاری شده بود.

پس از آن بود که امام به سوی دشمن حمله کرد و گاه به طرف راست و گاه به طرف چپ حمله‌ور می‌شد. آن سپاه همگی از امام می‌گریختند. در آن هنگام امام می‌فرمود: «کجا فرار می‌کنید در حالی که برادرم را کشتید؟! کجا فرار می‌کنید در حالی که بازویم را شکستید؟!» سپس به تنهایی به جایگاه خویش بازگشت.

امام حسین(علیه السلام) برادر را در جای خود رها کرد تا شاید بعد از شهادتش از همگان ممتاز باشد و قبر او محل رسیدگی به حوائج امت اسلامی شود. حضرت قمر بنی هاشم(علیه السلام) همانگونه که روز عاشورا حلقه وصلی بین امام و همه شهدا بود، هنوز هم این منسب را داراست.

امام به خیمه‌گاه بازگشتند در حالی که با آستین اشک از چشمان خود می‌گرفت. در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خیمه‌گاه بود. ندای غربت امام خاندان او را تحت تاثیر قرار داد: «آیا پناه دهنده‌ای نیست که ما را پناه دهد؟ آیا حفظ کننده‌ای نیست که ما را حفظ کند؟ آیا طالب حقی نیست تا این که ما را یاری رساند؟ آیا کسی که از آتش بترسد نیست تا که از ما دفاع کند؟»

ناگاه حضرت سکینه از خیمه بیرون دویده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زینب نیز این خبر را شنید و فریادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضیعتنا بعدک؛ ای برادرم! ای عباسم! وای از بی کسی ما بعد از تو» آری زنان همه گریستند و حسین نیز با آنها هم گریه شد. و امام فرمود: « وا ضیعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ وای بر بی کسی بعد از تو! و وای از کمرشکستگی» سپس امام (علیه‌السلام) اشعاری را قرائت کرد:

حضرت عباس علیه السلام

«برادرم! ای نور چشم و پاره تنم، تو برای من همانند رکنی مطمئن بودی؛

ای پسر پدرم! بردارت را خیرخواهی کردی، تا این که خدای تعالی به تو کاسه‌ای از رحیق (مختوم) بهشتی نوشانید؛

ای ماه تابان! در گرفتاری‌ها و در همه مصیبت‌ها تو یاور من بودی؛

پس بعد از تو زندگی بر ما شیرین نیست. فردا ما در کنار هم خواهیم بود؛

آگاه باش! که شکوه و شکیبایی‌ام برای خداست، و او را ملاقات خواهم کرد با آن تشنگی و گرفتاری که دیدم.»

 

مرثیه‌خوانی ام البنین

هر روز فاطمه - ام البنین(علیهاالسلام)- در حالی که فرزند عباس(علیه السلام) - عبیدالله- را به همراه می‌آورد از منزل خارج می‌شد و با هم به سوی بقیع رهسپار می‌شدند. از صدای گریه و زاری او اهل مدینه در بقیع اجتماع می‌کردند. در بین آنها گاه مروان بن حکم که خود از دشمنان بود نیز دیده می‌شد که از ندبه وی گریان می‌شد. از جمله عبارات ایشان این بود:

«ای کسی که دیدی عباس بر همه سپاهیان نقد حمله‌ور می‌شد؛

و به دنبال او را پسران حیدر تعقیب می‌کردند که هر کدام شیرانی شرزه بودند؛

خبردار شده‌ام به سر پسرم در حالی که دستانش قطع شده بود ضربه‌ای وارد شده؛

وای بر من بر شیربچه‌ام، آیا به فرق او عمودی ضربه زده است؟

اگر شمشیر بر دستش بود، احدی به او نزدیک نمی‌شد.»

 

حرم حضرت عباس(علیه السلام)

این روزها حرم عباس (علیه السلام) محل تردد مسلمانان، اعراب بادیه‌نشین و عرب‌های که بسیار محترم و شناخته شده است. شاید در هر ماه، هفته‌ای نباشد که از مناره‌های حرم حضرت عباس ندای «رفع الله رایة العباس»؛ خدا پرچم عباس را برافراشته دارد و «بیض الله تعالی وجهه»؛ خداوند متعال عباس را روسفید قرار دهد برنخیزد. آری، حوائج ما به سبب این که خود را دخیل درگاهش ساخته‌ایم برآورده شده است. این از تمسک به اوست. و به واقع هنوز آن خورشید تابان الهی به کار برآوردن حوائج بندگان خداوند است. کرامات فراوانی از ایشان بروز کرده است، درگاه با عظمتش از همگان گوی سبقت را ربوده، تا آنجا که از حدّ بیان و شمارش گذشته است.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:26 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/14

حضرت علی اكبر علیه السلام

حضرت علی اكبر علیه السلام

کنیه «علی اکبر» را «ابوالحسن» دانسته‌اند؛(1) ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. در حادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت.(2) این نقل با سخن «ابن ادریس» و نقل دانشمندان تاریخ‌نگار و نسب‌شناس همخوانی دارد. آنان گفته‌اند:

«علی بن الحسین علیه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) نقل حدیث فرموده است.»(3)

در بین علمای اهل نسب و تاریخ مشهور از وی با لقب اکبر و بزرگترین فرزند امام حسین (علیه السلام) گزارش نموده‌اند.(4) ولی برخی علمای شیعه وی را کوچکتر از امام سجاد(علیه السلام) دانسته‌اند(5) که این نظر توسط مرحوم تستری مورد نقد واقع شده است.(6)

مادر آن بزرگوار را «لیلا» دانسته‌اند. پدر لیلا، «ابی مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفی» است. (7) «عروة بن مسعود» یکی از بزرگان در قومش بوده(8) و او را شبیه‌ترین مردم به حضرت عیسی علیه السلام دانسته‌اند.(9) مادر لیلا، «میمونة» دختر «ابی‌سفیان» پسر «حرب» پسر «امیّه» می‌باشد.(10) از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که علی اکبر، کنیزی را به همسری برگزیده بود.(11)

 

ویژگی‌های علی اکبر(علیه السلام)

به شهادت و اقرار امام حسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) آینه تمام‌نمای ظاهر و باطن رسول الله (صلی الله علیه و آله) بوده است.(12) بنابراین، او بسیار خوش‌چهره و خوش خُلق بوده است.(13)

درباره دوران کودکی علی اکبر، روایتی نقل شده که گویای اعجاز و کرامت و تربیت او در دامان حسین بن علی (علیهماالسلام) است. در کتاب «ضیاء العالمین» از «زفیر بن یحیی» و او از «کثیر بن شاذان» گزارش کرده که گفت: «خودم شاهد بودم که علی اکبر در غیر فصل مناسب، از پدر بزرگوارش انگور طلب کرد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با دست به کناره دیوار مسجد زد که انگور و موزی از آن خارج شد. پس فرزند خود را از آن خورانیده و فرمود: «ما عندالله لاولیائه اکثر؛ از آنچه نزد خدای تعالی است به اولیائش بیشتر می‌رسد.»(14)

«ابوالفرج اصفهانی» از مغیره نقل کرده که روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: «به نظر شما چه کسی سزاوار خلافت است؟» اطرافیان در پاسخ گفتند: «خود شما.» او گفت: «نه، به اعتقاد من سزاوارترین کس بر خلافت علی بن الحسین است؛ هم او که آینه‌ی جدش رسول خدا و دارای صفات ممتازی چون شجاعت بنی‌هاشم و سخاوت بنی‌امیه، زیبایی چهره و فخر و فخامت ثقیف است.» آری، دشمنی چون معاویه، علی اکبر را اینگونه وصف می‌کند!(15)

 

حق از دیدگاه علی اکبر علیه السلام

ابی مخنف از عقبة بن سَمْعان گزارش کرده، کاروان حسینی به «قصر بنی مقاتل» رسیده بود، در آخر شب ناگاه امام جوانانش را فراخواند و فرمان حرکت داد. کاروان در شب آرام آرام سیر می‌کرد. زمزمه آرام امام در حالی که کلمات«انّا لله و انّا الیه راجعون و الحمدلله ربّ العالمین» را تکرار می‌فرمود، به گوش می‌رسید. این عبارت بیانگر واپسین روزهای عمر امام بود. علی اکبر از آن حضرت علت انتخاب آن گفتار را سؤال کرد. گفت و گوی امام با او و پرسش‌های دیگر او چنین است:

پسرم! مرا خواب ربود و چشمم گرم شد، ناگاه شنیدم سواری می‌گوید: این قوم حرکت می‌نماید و مرگ، آنها را تعقیب می‌کند، از این گفتار فهمیدم که مرگ ما فراخواهد رسید. علی اکبر گفت: پدر جان! خداوند بر شما بدی نبیند، مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: آری، به حق آن کسی که همه بندگان به سوی او باز می‌گردند.

با شنیدن این کلام امام، علی اکبر گفت: ای پدر! در هنگامی که بر حق استوار باشیم از مرگ ابائی ندارم. امام در حق علی دعای خیر فرمود: خداوند بهترین اجر و پاداش فرزندی را از جانب پدر به فرزند خویش به تو عنایت فرماید.»(16)

محرم

 

درسی که می‌توان گرفت:

خواب اولیای الهی به سبب فراغت نفس از تمنیات و تمایلات دنیوی به حقیقت تعبیر می‌شود و راهگشای آینده آنهاست. یا این که به واقع این حالت امام، خواب نبوده است. بلکه حالت منامیّه سالکان الی الله تعالی است که در حالت بیداری پرده از چشمان آنها زدوده می‌شود و حقایق را آشکارا می‌بینند.

حق‌گرایی حضرت علی اکبر (علیه السلام)، پاسخگوی این اشتباه فاحش دوران نومدرن است که امروزه گاه حق را برنمی‌تابند و می‌گویند: دوست نداریم! آری بیان علی اکبر، جست و جوی جدی برای یافتن حقیقت است. امام فرمود: آری ما بر حقیم و علی اکبر بیان داشت: پس از مرگ باکی نداریم، چون بر حق استواریم.

 

حرکت علی اکبر(علیه السلام) به سوی میدان

از زیارات ناحیه مقدسه اینگونه برمی‌آید که «علی اکبر» (علیه السلام) نخستین یاور امام از اهل بیت رسالت است که عازم میدان رزم شده است. چنانچه در آن زیارت اینگونه آمده است: «السلام علیک یا اوّل قتیلٍ، من نسل خیر سلیلٍ من سلالة ابراهیم(17)؛ سلام بر تو، ای اول کشته از نسل بهترین دودمان ابراهیم خلیل.»

علاوه بر زیارت ناحیه مقدسه، ابوالفرج اصفهانی نیز پس از یاران امام حسین(علیه السلام) اولین شهید را علی اکبر (علیه السلام) دانسته است.(18)

پس از ظهر بود که با شهادت یاران امام حسین (علیه السلام) علی اکبر با همگان وداع کرد. در این هنگام اهل حرم و همه بستگان، دور تا دور او را گرفته می‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلی فِراقِکَ؛ به غربت ما رحم کنید، ما تحمل و فراق و دوری تو را نداریم.»

حضرت علی اکبر می‌دید چگونه امام زمان او از هر طرف تحت فشار قرار گرفته است و دشمنان برای ریختن خون پاک او اجتماع کرده‌اند؛ بدین سبب به زن‌ها و گفته‌هایشان چندان توجهی نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسید و اجازه میدان خواست و بر اسبی که «لاحق» نامیده می‌شد و متعلق به امام بود سوار شد.(19) آن اسب را برخی «ذوالجناح» نیز نامیده‌اند.(20)

 

حمایت علی اکبر از امام

در روز عاشورا هنگامی که علی اکبر وارد میدان کربلا شد. مردی فریاد برآورد: «ای علی! تو با امیرالمؤمنین (یزید) نسبت خویشاوندی داری و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خویشان او را داریم، اگر بخواهید شما را امان می‌دهیم.» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعی(21)؛ مرآعات خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک‌تر است.»

 

شعار حماسی علی اکبر علیه السلام

پس از آن که علی اکبر (علیه السلام) امان‌نامه سپاه ابن سعد را با بی‌اعتنایی رد کرد، حملات پی در پی خود به آن قوم را با این شعار آغاز کرد:

«انا علی بن الحسین بن علیّ                               نحن و بیت الله اولی بالنّبی

  تالله لایحکم فینا ابن الدّعی                    اضرب بالسّیف اُحامی عن ابی

             ضرب غلامٍ هاشمیٍّ قرشی؛(22)

من علی فرزند حسین، فرزند علی هستم، به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پیامبر سزاوارتریم؛ سوگند به خداوند این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم راند، با شمشیر شما را می‌کشم و از پدرم حمایت می‌کنم؛

آن هم شمشیر زدن نوجوانی از تبار هاشم و قریش.»

 

درسی که می‌توان گرفت

در شعارهای حماسی علی اکبر، نکاتی چند نهفته است:

1. او نخست خود را معرفی فرموده است؛

2. پیوند با پیامبر را بر خود اولی دیده تا پاسخی به امان آورندگان باشد؛

3. آن حرامزاده (ابن زیاد) را زشت شمرده است؛

4. اعلام می‌کند که هرگز تحت فرمان ابن زیاد نخواهد رفت؛

5. اعلام می‌کند که با ابن زیاد جنگ و جهاد خواهد کرد؛

6. اعلام می‌کند که از پدرش حمایت خواهد کرد؛

7. فخر خود را انتساب به پیامبر، قبیله بنی‌هاشم و قریش دانسته تا حساب خود را از بنی‌امیه جدا سازد.

علی اکبر (علیه‌السلام) پس از دیدار با امام، برای حمله دوم وارد رزمگاه شده و اینگونه شعار حماسی خود را فراخواند:

«الحرب قد بانت لها الحقائق            و ظهرت من بعدها مصادق

  والله ربّ العرش لا نفارق                       جموعکم او تغمد البوارق(23)؛

در این جنگ، حقایق و تعصبات جاهلی آشکارا شد، و پس از آن افراد صادق، شناخته شدند؛ به خدا - پروردگار عرش - سوگند، شما را رها نکنیم تا شمشیرها در نیام شوند.»

عاشورا

سخن امام حسین درباره حضرت علی اکبر(علیهماالسلام)

امام حسین(علیه السلام) نظاره‌گر حماسه‌سازی علی اکبر بود که ناگاه منقلب شد و اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد.(24) امام فریاد برآورد: «یابن سعد، قطع الله رحمک کما قطعت رحمی و لم تحفظنی فی رسول الله (صلی الله علیه و آله)(25)؛ ای ابن سعد! خداوند نسل تو را قطع کند، همانگونه که تو نسل مرا قطع کردی و خویشاوندی مرا با رسول الله (صلی الله علیه و آله) مراعات نکردی، خداوند کسی را بر تو مسلط کند تا سرت را در بسترت از تن جدا سازد.»(26)

سپس امام حسین(علیه السلام) محاسن شریفش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم اشهد علی هؤلاء فقد برز الیهم اشبه النّاس برسولک محمّد خَلقاً و خُلقاً و منطقاً(27)؛ پروردگارا! تو را بر این قوم شاهد می‌گیرم، در برابر اینها شخصی به رزم آمده که او شبیه‌ترین مردم در خلقت ظاهری و اخلاق باطنی و گفتار به رسول تو – محمد صلی الله علیه و آله – است.»

دیگر این که فرمود: «و کُنّا اِذا اشتقنا الی رُؤیةِ نَبیّکِ نَظرنا اِلیهِ(28)؛ آری (پروردگارا) هرگاه ما شیفته دیار (جمال) پیامبر تو بویدم، به او (علی اکبر) نظر می‌انداختیم.»

همچنین امام فرمود: «خداوندا! برکات زمین را از آنها منع کن و بین آنها تفرقه بینداز، و آنها را سخت از هم جدا کن و در فرقه‌های مختلف قرارشان ده،(29)  هرگز والیان و سردمداران را از آنان خشنود مساز، در واقع آنها ما را دعوت کردند تا یاری کنند، سپس با ما دشمنی کردند و به جنگ ما در آمدند.»

سپس امام این آیه را تلاوت کرد: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین . ذرّیّةً بعضها من بعضٍ والله سمیعٌ علیمٌ(30)؛ خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم، و آل عمران را بر جهانیان برگزید، نژادی را از دیگر نژاد، البته خداوند شنوا و عالم است.»(31)

در سخن امام حسین(علیه السلام) تنها سیمای زیبای علی اکبر مورد توجه نیست؛ بلکه اخلاق و گفتار او که از همه شبیه‌تر به رسول گرامی بود، مدنظر است. سخن امام، نوعی شهادت به عصمت علی اکبر نیز هست. امتیاز هر انسانی بسته به کمالات ظاهری و باطنی اوست. درجه پیشرفت انسان در رفتار، گفتار، منطق و اخلاق او معرف نزدیک بودن او به خدای تعالی است. امام فرزند خود را شبیه‌ترین خلق خدا به رسول خدا که والاترین مخلوق خداوند است، معرفی کرد.

 

نخستین جهاد علی اکبر(علیه السلام)

فرزند حسین در حمله نخست به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله می‌برد. هیچ گروهی تاب مقاومتش را نداشت. گفته‌اند در این درگیری صد و بیست سوار را به خاک انداخت. دیگر تشنگی توان او را برده بود. برای تجدید قوا به سوی پدر بازگشت تا از دیدار آن حضرت بهره‌ای گیرد و از تشنگی خود، پدر را با خبر سازد.

امام به محض اطلاع از وضعیت علی، به گریه افتاد و فرمود: «زبانت را بیاور و سپس زبان علی را مکید [ممکن است كه امام با این كار می‌خواستند به فرزندش بفهماند که؛ علی جان لب‌های بابایت نیز خشکیده است و تشنه است] و سپس نگین انگشترش را به علی داد و فرمود: «این نگین را بگیر و در دهانت بگذار، امیدوارم به زودی جدت را ملاقات کنی و آن حضرت شما را به کاسه‌ای سیراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد.»(32)

امام جان‌نثاری و گذشت علی در راه ولایت را بی پاداش ننهاد و زبان در دهان او نهاد. این بدان سبب بود که علی از شیره جان مقام ولایت بنوشد تا از علم الهی آن ولی خدا بهره‌مند شود؛ در گذشته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زبان در دهان امام علی علیه السلام نهاد و امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابی، هزار باب دیگر را یکجا دریافت کردم»(33) تردیدی نیست که علم الهی(لدنی) با علوم رسمی فرق دارد و راه دستیابی به آن بسته به خواست اولیای الهی است.

عاشورا

دومین جهاد علی اکبر

علی بن الحسین (علیه السلام) امام را زیارت کرد و با خوشحالی و خرسندی فراوان از بشارت امام به ملاقات با پیامبر، به میدان بازگشت. در این مرتبه نیز، علی با همان قوت اولین حمله با اهل کوفه پیکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود؛ مردم درمانده شده بودند. آیا علی مرتضی (علیه السلام) نیست که بار دیگر به میدان رزم آمده است؟ تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بیشتر می‌شود. گویند در این حمله «علی» حدود دویست نفر از اهل کوفه را به خاک انداخت.(34) با این همه، اهل کوفه چندان رغبتی در قتل علی اکبر از خود نشان نمی‌دادند.(35)

 

شهادت علی اکبر علیه السلام

هنگامی که علی اکبر با آن حملات شجاعانه بر دشمن می‌تاخت، ناگاه چشم «مُرّةُ بن مُنقذ عبدی» به جناب علی افتاد؛ او گفت: «گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم.»(36) ناگهان «مُرة بنُ مُنقذ بن نعمان عبدی» شمشیری بر فرق علی زد. علی از آن ضربه بی تاب شد. دیگران نیز بر او حمله‌ور شدند و با شمشیر او را قطعه قطعه کردند.(37)

«علی» دست به یال اسب خویش انداخت تا از آن معرکه او را بیرون کشد.(38) آن قوم از هر طرف آن سلاله زهرا (علیهاالسلام) را زخمی می‌زدند. هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برداشت: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق الدنیا(39)؛ ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، او همی گوید: به سوی ما شتاب کن، و سپس نفسی کشید و به دیدار باقی شتافت.»

 

پس از شهادت علی اکبر

پس از سلام علی بود که امام به بالین فرزند خود آمد. گفته‌اند: «وَ اَنکبَ علیهِ و اَصفا خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ؛ و خود را روی علی انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد.»(40) بدن قطعه قطعه شده‌ی علی، چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قتل الله قوماً قتلوک(41)؛ خداوند بکشد قومی که تو را کشت.» سپس فرمود: «یا بنیّ ما اجراهم علی الرّحمن و علی انتهاک حرمة الرّسول؛ ای پسرم! اینها نسبت به خدا چه گستاخ و بی شرم‌اند و هتک حریم رسول خدا می‌کنند.»

در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازیر شد و فرمود: «علی الدّنیا بعدک العفا؛ پس از تو ای پسرم! افّ بر این دنیا باد.»(42) و نیز فرمود: «یعزّ علی جدّک و ابیک ان تدعوهم فلا یجیبوک، تستغیث بهم فلا یغیثوک؛ بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخوانی، ولی آنها تو را پاسخ نگویند، و به آنها پناه بری ولی پناهی ندهند.»(43)

 

پاشیدن خون علی به آسمان

سپس امام مشتی از خون پاک علی را بر گرفت و به طرف آسمان پاشید. قطره‌ای از آن روی زمین نریخت؛(44) در زیارت صحیح السندی که امام صادق (علیه السلام) به ابوحمزه ثمالی آموخته‌اند، اینگونه آمده است:

بِابی انتَ و امّی من مذبوح و مقتولٍ من غیر جرم، و بابی انت و امّی دمک المرتقی به الی حبیب الله، بالبی انت و امّی من مقدّمٍ بین یدی ابیک یحتسبک و یبکی علیک، محرقاً علیک قلبه، یرفع دمک بکفّه الی عنان السّماء لا ترجع منه قطرةٌ، و لا تسکن علیک من ابیک زفرةٌ(45)؛

پدر و مادرم فدای آن سر ببریده که بدون هیچ جرم و گناه کشته شد. پدر و مادرم فدای خون بالا رونده تو، به سوی حبیب خدا، پدر و مادرم به فدای تو، ای کسی که از پدرت پیشی گرفتی در حالی که او تو را به شمار آورد و بر تو بگریست. دل او به سبب مصیبت تو آتش گرفت و خونت را به آسمان می‌پاشید، به گونه‌ای که قطره‌ای از آن بازنگشت، و آه پدرت بر مصیبت تو هرگز آرام نگرفت.

 

شمع

انتقال شهید به خیمه شهدا

برای انتقال بدن مطهر علی، امام جوانان اهل بیت را اینگونه امر فرمود: «اِحمِلوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنید» آنها همه رفتند تا بدن مبارک علی را آورده، در برابر خیمه‌هایی که محل رزم آنها بود بگذارند.(46)

پس از آن بانوان خانه وحی از خیمه‌ها بیرون دویدند و نظاره کردن که چگونه علی بر روی دست جوانان، در حالی که به خون آغشته بود، و بر اثر شمشیر و نیزه قطعه قطعه شده بود، به سوی خیمه‌گاه حمل می‌شود. همه با دل‌های سوخته و گیسوان افشان و ناله‌هایی که تا ملکوت می‌رفت به استقبال او آمده بودند.

پیشاپیش همه عقیله بنی هاشم زینب کبری (علیهاالسلام) قرار داشت. او فریادزنان و ناله‌کنان جلو آمده(47) فریاد می‌زد: «یا اخاه! یا اخاه؛ وای برادرم! وای برادرم!» او آمد و خود را بر نعش علی انداخت. امام به سوی خواهر آمد، دست او را گرفت و به خیمه‌گاه روانه کرد و بعد از آن از خیمه‌گاه بیرون شده به جوانان اهل بیت فرمود: «احملوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنید» جوانان علی را از قتلگاهش برداشتند و در برابر خیمه‌گاه بر زمین نهادند.(48)

در زیارت ناحیه مقدسه قاتل حضرت علی اکبر، «مرّة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی» مورد لعن امام زمان(عج) قرار گرفته است. عبارت زیارت ناحیه این است: «... حَکمَ اللهُ علی قاتِلکَ مُرّةِ بن مُنقِذِ بنِ نُعمان العبدی، لَعنهُ الله و أخزاهُ و مَن شَرَکَ فی قَتلِکَ و کانَ عَلیکَ ظَهیراً(49)؛ خدا خود حکم کند بر قاتل تو، مرة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی، او را خداوند لعنت کند و ذلیلش سازد و هر که در کشتن شما شریک شد و یاور آنها بود، خداوند جهنم را به آنها بچشاند که چه بد جایگاهی است.»

وای بر قومی که مورد لعن امام قرار گرفته‌اند! زبان امام «لسان الله»، دست او «یدالله»، چشم او «عین الله»، گوش او «اذن الله»، و چهره‌اش «وجه الله» است؛ در یک کلام، او آینه تمام‌نمای الهی و خواسته او همان خواسته خداوند، و نفرت او نفرت خداوند است؛ چرا که اراده و مشیت او عین اراده پروردگار است. اگر امام دوری قومی را از رحمت خداوند طلب کرد، به حقیقت آنها از رحمت او برای همیشه دور خواهند بود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل الطالبین، ص 80 .

2. مقتل الحسین مقرم، ص 318؛ ابن شهر آشوب «علی اکبر» را هجده و بیست و پنج سال نیز دانسته است. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 109.

3. ابصار العین، ص 49؛ کتاب السرائر، ج 1، ص 655 .

4. تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 8؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 211؛ تاریخ الامم  الملوک، ج 5، ص 446؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 361 .

5. الارشاد، ج 2، ص 114؛ رجال شیخ طوسی، ص 76 .

6. قاموس الرجال، ج 7، ص 420 – 419 .

7. الارشاد، ج 2، ص 106 .

8. الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 406 .

9. اسدالغابة، ج 3، ص 529 .

10. مقاتل الطالبین، ص 80 .

11. اصول الکافی، ج 5، ص 361 .

12. در آینده به بیان امام در این زمینه به تفصیل خواهیم پرداخت.

13. ابصار العین، ص 51 .

14. ذخیرة الدارین، ص 259 .

15. مقاتل الطالبیین، ص 80؛ ابصار العین، ص 49؛ منتهی الآمال، ج 1،ص 689 .

16. تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 408 – 407؛ ابصارالعین، ص 51-50.

17. اقبال الاعمال، ج 3، ص 73 .

18. مقاتل الطالبین، ص 114 .

19. مقتل الحسین مقرم، ص 320 .

20. ابصار العین، ص 51؛ اللهوف، ص 49 .

21. ترجمة الحسین ابن عساکر، ص 227 .

22. مقتل الحسین مقرم، ص 321؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

23. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31.

24. مثیر الاحزان، ص 68 .

25. ابصار العین، ص 51 .

26. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 30 .

27. مثیر الاحزان، ص 68 .

28. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص30: اللهوف، ص 49 .

29. واجعلهم طرایق قدداً .

30. آل عمران، 33 و 34 .

31. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 30 .

32. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31؛ همین عبارت با قدری اختلاف از سید بن طاووس نقل شده است: «واغوثاه، قاتل یا بنیّ قلیلاً واصبر. فما اسرع الملتقی بجدّک محمد صلی الله علیه وآله فیسقیک بکاسه الاوفی شربةً لا نظمؤ بعدها ابداً». اللهوف، ص 49.

33. رسائل المرتضی، ج 1، ص 317؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ بحارالانوار، ج 14، ص 411.

34. مقتل الحسین مقرم، ص 323.

35. الارشاد، ج 2، ص 106.

36. الارشاد، ج 2، ص 106؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449.

37. مقاتل الطالبیین، ص 115؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

38. ابصار العین، ص 52 .

39. مقاتل الطالبین؛ ص 115؛ اللهوف، ص 49؛ بحارالانوارف ج 45، ص 44.

40. اللهوف، ص 4.

41. الارشاد، ج2، ص 106.

42. مقاتل الطلبین؛ اللهوف، ص 49؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

43. مقتل الحسین مقرم، ص 324.

44. مقتل الحسین مقرم، ص 324.

45. کامل الزیارات، ص 416.

46. الارشاد، ج 2، ص 107؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447.

47. مقتل الحسین مقرم، ص 324.

48. تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447 - 446.

49. اقبال الاعمال، ج 3، ص 74.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی.

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:55 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/13

نوحه، محرم، حضرت عباس

1. آب آوردن یاران امام از شریعه فرات

روز نهم که تشنگی اصحاب کاروان امام حسین(صلوات الله علیه) جدی شد امام یک سپاه پنجاه نفری را با بیست ظرف آب به فرماندهی عباس بن علی برادرش و نیز نافع بن هلال فرستاد تا لشکر عمرو بن حجاج را کنار زده قدری آب بیاورند. (به گزارش ابن اعثم، عمربن سعد از روز هفتم محرم عمروبن حجاج را که خود از کسانی بود که به امام نامه نوشته بود همراه پانصد نفر در کنار شریعه فرات مستقر کرده بود.) زمانی که این گروه به شریعه قرار رسیدند عمرو جلوی آنان ایستاد. نافع جلو رفت؛ عمرو پرسید: برای چه آمده اید؟ گفت: از آب استفاده کنیم. عمرو پاسخ داد: تو می توانی. نافع گفت: أفأشرب و الحسین عطشان؟ آیا آب بنوشم در حالیکه حسین علیه السلام تشنه است؟ پس از آن افراد وارد شریعه شدند و وقتی عمرو با سپاهیانش جلو آمد با آنان درگیر شدند و به هر روی توانستند ظرف های خود را از آب پر کنند.» 1

 

2 . ورود لشگر شمر به کربلا

در همین روز لشگر مجهزی به دستور ابن زیاد و به فرماندهی شمر ملعون پا به سرزمین کربلا نهاد. در تاریخ آمده است که: شمر عصر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و آخرین پیام ابن زیاد را به عمربن سعد داد. عمر شمر را به خاطر این اقدامش که رأی ابن زیاد را زده سرزنش کرد (عمر در نامه ای به ابن زیاد پیشنهادهایی کرده بود تا ابن زیاد از جنگ با حسین منصرف کند. ابن زیاد در حال پذیرفتن آن بود که شمر رأی او را زد و گفت: اگر حسین بن علی از اینجا برود به دست آوردن او دشوار است. ابن زیاد سخن او را پذیرفت و شمر بن ذی الجوشن ضبابی را نزد عمربن سعد فرستاد تا به حسین بن علی علیه السلام بگوید: تنها راه، پذیرفتن حکم و فرمان ابن زیاد است. متن نامه این بود: تو را نفرستادم تا در جنگ با حسین تعلل ورزی و عافیت جو باشی و شفاعت او نزد من. اگر حسین و یارانش حکم را می پذیرند آنان را تسلیم شده نزد من بیاور وگرنه با آنان بجنگ تا ایشان را بکشی که مستحق کشتن هستند. وقتی حسین را کشتی اسبان را بر جسد او بران. اگر مایل نیستی بگذار شمر فرماندهی سپاه را بکند.) عمرسعد به شمر گفت: لا یستلسم والله الحسین، به خدا حسین تسلیم نخواهد شد و حتما جنگ صورت خواهد گرفت. بعد گفت: نه خیر! من فرماندهی می کنم تو فرمانده نیروهای پیاده باش.» 2

 

3 . آوردن امان نامه برای فرزندان ام البنین

«شمر از طایفه بنی کلاب بود. دوست او عبدالله بن ابی محل فرزند برادر ام البنین همسر امیر المؤمنین علیه السلام بود اینان در وقت حرکت به سوی کربلا امان نامه ای برای عباس و برادرانش عبدالله جعفر و عثمان گرفتند. این امان نامه را یکی از موالی وی به نام کزمان به کربلا برد در نقلی دیگر آمده که خود شمر امان نامه را به کربلا آورد.» 3

«شمر با صدای بلند فریاد کشید: کجایند فرزندان خواهرم؟ عباس و برادانش کجایند؟ عباس و برادرانش به او اعتنا نکردند. امام علیه السلام فرمود: أجیبوه و لو کان فاسقا، اگر چه فاسق است اما جوابش را بدهید. حضرت عباس و برادرانش گفتند: جه می گویی؟ شمر گفت: ای فرزندان خواهر من! شما در امانید خودتان را با حسین به کشتن ندهید و از امیرالمؤمنین یزید اطاعت کنید. حضرت عباس فرمود: خدا تو و امانت را لعنت کند چگونه ما در امان باشیم ولی فرزند رسول خدا امان نداشته باشد؟ و چگونه امر می کنی ما فرمانبران ملعونین و اولاد ملعونین باشیم؟» 4

4 .دستور حمله از طرف عمرسعد

« ابن زیاد مرتب افرادی را به کربلا می فرستاد تا عمربن سعد را وادار به شروع جنگ کنند. ابن سعد که فشار و تهدید ابن زیاد را جدی دید عصر تاسوعا دستور حمله داد.» 5

 

5 . مهلت خواستن امام حسین علیه السلام

فصلی از حماسه امام حسین(ع)

«در لحظه ای که عمر بن سعد دستور جنگ صادر کرد ابی عبدالله علیه السلام جلوی خیمه خود نشسته بود و شمشیرش را برای فردا تمییز و اصلاح می کرد در همین بین چرتی عارضش شد پیغمبر را در عالم رؤیا دید که به او می فرمود: حسین جان تو به زودی بر ما وارد خواهی شد. زینب کبری علیهاالسلام همهمه و هلهله لشکرپسر سعد را شنید و به برادر گفت: دشمن به ما نزدیک شده است. ابی عبدالله علیه السلام به برادرش عباس فرمود: فدایت گردم برادر جان  سوار شو و از اینها سؤال کن هدفشان از این پیشروی چیست؟ و چه می خواهند؟ " إرکبی بنفسی أنتَ یا أخی " حضرت ابوالفضل سوار بر اسب شد و بیست نفر دیگر از آن جمله زهیر و حبیب در خدمتش سوار شدند و جلو لشکر ابن سعد آمدند هدفشان را سؤال کردند در جواب گفتند: امیر دستور داده یا تسلیم فرمان او باشید و گرنه از هم اکنون با شما بجنگیم. حضرت ابوالفضل علیه السلام برگشت تا جریان را به اطلاع ابی عبدالله برساند همراهیان در همانجا توقف کرده مشغول موعظه و نصیحت لشکریان ابن سعدشدند. حبیب بن منظاهر به آنها گفت : بدانید به خدا قسم بد مردمی خواهند بود روز قیامت در محضر خدا آنهایی که اولاد پیغمبر خاندان و اهل بیت او را کشتند... حضرت عباس علیه السلام پیام لشکر ابن سعد را به برادرش ابی عبدالله علیه السلام  رساند امام فرمود: برادر! برگرد و امشب را از آنها مهلت بگیر تا بتوانیم به نماز و دعا و استغفار بپردازیم خدا می داند من نماز او را و تلاوت قرآن او را و دعا و استغفار را بسیار می دارم.  حضرت عباس برگشت آن شب را از آنها مهلت خواست. عمرسعد جواب نداد بلکه از همراهیان پرسید. عمروبن حجاج گفت: سبحان الله شگفتا اگر اینها اولاد پیغمبر نبودند و از ترک و دیلم می بودند و از تو چنین در خواستی می کردند می بایست اجابت می کردی چگونه رد می کنی؟ قیس بن اشعث هم گفت: با در خواستشان موافقت کن... بعد از آن پیام فرستاد به ابی عبدالله علیه السلام که: ما فقط امشب را به شما مهلت می دهیم. اگر تا فردا تسلیم شدید شما را سالم نزد امیر ابن زیاد می فرستیم و اگر تسلیم نشوید دست از شما بر نمی داریم.» 6

 

پینوشتها:

1 . تأمّلی بر نهضت عاشورا ص 99

2. همان ص101

3. همان ص 102

4 . ترجمه مقتل مقرم ص 335  

5. تأمّلی بر نهضت عاشورا ص 102

6 . ترجمه مقتل مقرم ص 337 و 338

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:41 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/13

شهادت علی اصغر حسین(علیه السلام)

حضرت علی اصغر علیه السلام

«عبدالله بن الحسین» طفل شیرخوار امام حسین(علیه السلام) مشهور به «علی اصغر» بود. نام مادرش «رباب» دختر «امرء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کعب بن علیم بن جناب بن کلب» بود. مادر رباب «هند الهنود» دختر «ربیع بن مسعود بن مضاد بن حصن بن کعب بن علیم بن جناب»(1) بوده است. در واقع «جناب» جد اعلای پدری و مادری حضرت علی اصغر(علیه السلام) می‌باشد.

عبدالله در مدینه النبی(علیه السلام) ولادت یافت.(2) سماوی می‌گوید: این که برخی گفته‌اند علی اصغر در کربلا ولادت یافته است، چندان درست نیست. در مدح رباب همسر گرامی او شعری به امام حسین(علیه السلام) داده شده است:

«اعمرك اننی لاحب دارا                                     تكون بها سكینة والرباب

  احبهما و ابذل جل مالی                                   و لیس لعاتب عندی عتاب(3)

«به جانت قسم، من خانه‌ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند؛

آنها را دوست دارم و تمام مالم را برای آنها خرج می‌کنم و هرگز خسته کننده‌ای مرا خسته نخواهد کرد.»

امرء القیس سه دختر خود را در مدینه به ازدواج حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و امام مجتبی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در آورد که عبدالله و سکینه حاصل ازدواج رباب با امام حسین(علیه السلام) است.(4)

 

وداع امام با شیرخواره(علیه السلام)

اصفهانی و طبری و دیگران گزارش کرده‌اند: که امام حسین(علیه السلام) از حیات خود مأیوس شده بود.(5)(یعنی می‌دانست كه دیگر آخر عمرش است) آن حضرت به سوی خیمه‌گاه بازگشت و آل ابیطالب همگی به شهادت رسیده بودند. آن حضرت در برابر خیمه‌ها نشست(6) تا قدری بیاساید. طفل خود - علی- را طلب کرد تا با او وداع کند. خواهرشان حضرت زینب (سلام الله علیها) آن شیرخواره را در دست گرفت و در دامان امام نهاد. امام او را در دامن خود نشانید و بوسید.(7) پس از آن فرمود: بعدا لهولاء القوم اذا كان جدك مصطفی خصمهم(8)؛ این قوم از رحمت الهی دور باشند، هنگامی که جدت مصطفی دشمن آنها باشد» سپس امام، علی را به سوی قوم آورده و برای او طلب آب کردند.

 

شهادت علی اصغر(علیه السلام)

امام به علی می‌نگریست که ناگاه تیری به گلوی علی نشست و او را ذبح کرد.(9) در این هنگام «حرمله بن کاهل اسدی» با تیری علی را نشانه گرفت و او در دست امام ذبح شد. آن حضرت دست خود را زیر گلوی او گرفت، دستش پر از خون شد و آن را به جانب آسمان پاشید.(10)

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگز قطره‌ای از آن خون به زمین نریخت.»(11)

سید بن طاووس اینگونه گزارش کرد: امام حسین(علیه السلام) طفل را از دست خواهرش زینب گرفت و جلو آمد تا او را ببوسد که ناگاه تیری آمد و کودک را ذبح کرد. علی را به دست خواهر داد و فرمود: «او را بگیر»، سپس خون‌ها را به آسمان پاشید و با خداوند سخن گفت.(12)

 

حوادث پس از شهادت علی(علیه السلام)

سپس امام حسین (علیه السلام) فرمود:«هوّن بی، ما نزل بی انّه بعین الله(13)؛ پروردگارا هر چه بر سر من می‌آید، در برابر چشمان توست؛ از این رو (همگی) بر من آسان است.» سپس ادامه دادند: «پروردگارا اگر یاری‌ات از آسمان را از ما دریغ داشتی پس آن (نصر و یاری) را برای کسی (مهدی) که از ما بهتر است قرار ده، و انتقام ما را از این ستمکاران بگیر. و آنچه بر ما می‌گذرد ذخیره آخرتمان قرار ده.»(14)

و نیز گزارش شده که امام(علیه السلام) به درگاه خداوند چنین عرض کرد: «پروردگارا! تو شاهد بر قومی هستی که آنها شبیه‌ترین مردم به رسول تو محمد(صلی الله علیه و آله) را کشته‌اند»(15) به دنبال این سخنان امام بود، كه ندایی شنیده شد: دعه یا حسین فانّ له مرضعاً فی الجنه(16)؛ ای حسین! علی را واگذار، او در بهشت دایه‌ای خواهد داشت» پس از آن امام، علی را از اسب پایین آورد و برای او با شمشیر، قبری حفر فرمود و بدن کوچکش را دفن کرد. بدن کودک، غرق در خون شده بود. امام بر او نماز گزارد.(17) و نیز گفته شده که او را در کنار سایر شهیدان اهل بیت نهاد.(18)

 

درسی که می‌توان گرفت:

امام حسین(علیه السلام) علی اصغر را چون علی اکبر شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معرفی کرد؛ از این رو اگر علی در این معرکه شهید نمی‌شد، به مقام عصمت گام می‌نهاد؛ گو این که در آن لحظه هم آنگونه بود.

 

نوزادی شهید در كربلا

یعقوبی می‌گوید: امام (علیه السلام) بر اسب خود سوار و عازم میدان بود، کودکی که در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند. امام (علیه السلام) در گوش فرزند خود اذان گفت و کام او را برداشت. در آن هنگام تیری به حلق آن طفل اصابت کرد و او را به شهادت رسانید. امام آن تیر را از حلق طفل بیرون کشید و کودک را به خونش آغشته ساخت و گفت: «به خدا سوگند، تو گرامی‌تر از ناقه (ناقه صالح) در پیشگاه خدای تعالی هستی و جد تو رسول خدا، نزد خداوند گرامی‌تر از صالح پیامبر است» آنگاه بدن خون آلود کودک را نزد سایر فرزندان و برادرزادگان خود نهاد. (19)

سماوی می‌گوید: این که برخی گفته‌اند حضرت علی اصغر در کربلا ولادت یافته چندان درست نیست.(20) شاید هم عبدالله رضیع در کربلا به دنیا آمده و غیر از حضرت علی اصغر(علیه السلام) باشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مقاتل الطالبیین، ص 89 .

2- ابصارالعین، ص 54 .

3- ابصارالعین، ص 54، مقاتل الطالبیین، ص 90 .

4- ابصارالعین، ص 54 .

5- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص448 .

6- الارشاد، ج 2، ص 108 .

7- اللهوف، ص 50 .

8- بحارالانوار، ج45، ص46؛ مقاتل الحسین خوارزمی، ج2، ص32 .

9- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص448؛ مقاتل الطالبیین، ص 90 .

10- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32 .

11- عن الباقر(ع):«انه لم تقع من ذلک الدّم قطره الی الارض». الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 169؛ اللهوف، ص 59، بحارالانوار، ج45، ص 46؛ مثیرالاحزان، ص 70 .

12- اللهوف، ص 50.

13- انه بعینک یا ارحم الرّاحمین. اللهوف، ص 50؛ الملهوف علی قتلی الطفوف، ص 169 .

14- مثیرالاحزان، ص 70؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص448 .

15- المنتخب للطریحی، ص 431 .

16- تذکره الخواص، ص 252 .

17- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 32 .

18- الارشاد، ج 2، ص 108؛ مثیرالاحزان، ص 70.

19- تاریخ الیعقوبی، ج2، ص 245.

20- ابصارالعین، ص 54 .

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 12:49 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/12

حضرت عباس

قال الله تعالی فی کتابه : ما خلقتُ الجن و الإنس إلا لیعبدون.1

السلام علیک أیهاالعبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. 2

 

ای علمـدار کربلا عباس

 

مرد میدان هـر بلا عباس

به تو سرمایه ادب دادند

 

عبد صالح تو را لقب دادند

چه شد که حضرت اباالفضل علیه السلام جایگاه خاصی پیدا کرد که هم در زمان حیاتش و هم بعد از آن معصومین علیهم السلام از او تجلیل کردند؟ تا جایی که در روایتی از امام سجاد علیه السلام آمده است: إن للعباس عندالله تبارک وتعالی لمنزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه . یعنی عباس نزد خداوند متعال منزلتی دارد که روز قیامت تمام شهیدان ( نمی فرماید انسانهای عادی) به مقام او غبطه می خورند. 3 می گویند ما کجا عباس کجا؟

انسانها در مشکلات و امتحانهای روزگار شناخته می شوند و قدر و منزلت خود را هم به خود و هم دیگران به اثبات می رسانند. آیه شریفه هدف خلقت انسانها را بیان می کند؛ می فرماید: ما جن و انس را تنها برای عبادت خلق کردیم. باید دید عبادت به چه معناست؟ آیا عبادت یک سری اعمال و حرکات است که در آن قصد قربت و نزدیکی به معبود هستی نیست؟ اگر اینگونه باشد ابلیس یکی از عابدترین موجودات عالم است. زیرا به فرموده امیرالمؤمنین در نهج البلاغه شش هزار سال عبادت ظاهری کرد.

 پس عبادت به چه معناست؟ عبادت از عَبَدَ است. عبد یعنی بنده؛ بنده در مقابل مولای خود اختیاری نمی بیند. بنده باید در بست مطیع مولایش باشد و از دستورات او سرپیچی نکند.

بنابراین هدف از خلقت انسان بندگی بوده است. و اینکه انسانها در دنیا مورد آزمایش قرار می گیرند. همین است که تمرین بندگی کنند؛ در برابر دستورات الهی چشم بگویند به اصطلاح بله قربان گو باشند. این مطلب در آیات و روایات بسیاری عنوان شده است.

امام کاظم علیه السلام از کوچه ای رد می شدند از درون خانه ای صدای ساز و آواز  به گوش می رسید در همان لحظات کنیز خانه برای گذاشتن زباله ها بیرون آمد امام به کنیز فرمودند: صاحب این خانه کیست؟ بنده است یا آزاد ؟ کنیز منظور امام را نگرفت عرضه داشت آزاد است آزاد! من و یک عده دیگر خدمتکار اوییم. امام کاظم علیه السلام فرمود: بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد! کنیز بعد از این پرسش و پاسخ به درون خانه رفت. صاحبش به علت تأخیر او را مورد مؤاخذه قرار داد. کنیز ماجرا را تعریف کرد. گفت: سرورم، آقایی از من سؤالی کرد مجبور شدم کمی مکث کنم. صاحبش کنجکاو شد و گفت : مگر او از تو چه پرسید؟ او گفت صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ من در جواب گفتم او آزاد است. دیگر حرفی نزد ؟ چرا گفت بله آزاد است اگر بنده بود چنین نمی کرد. تا این حرف از زبان کنیز بیرون آمد بُشر لحظه ای به خود آمد که ای وای... دوان دوان پا برهنه از خانه خارح شد و خود را به حضرت رساند در حالیکه صدا می زد: آقا جان من بنده ام بنده! 4

این است بندگی خدا، با حرف انسان بنده خدا نمی شود.

حضرت عباس علیه السلام

اما چرا حضرت اباالفضل مقامی ویژه دارد سر مطلب همین است که در زیارتنامه اش که از امام صادق علیه السلام رسیده آمده است: السلام علیک أیها العبد الصالح... سلام بر تو ای بنده صالح خدا؛ یعنی عباس علیه السلام به مقام بندگی آن هم در حد اعلی  بنده صالح رسیده بود. در ادامه زیارت توضیح می دهند بنده کیست : المطیع لله کسی که فرمانبردار دستورات الهی است؛ تکالیفش را درست انجام می دهد. و لرسوله مطیع پیامبر خدانیز هست، هر آنچه پیامبر امر کرده عمل می کند. او مرد عمل است نه حرف! تا آننجا که می فرماید: و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین. یعنی بعد از پیامبر خدا از چه کسی اطاعت می کند؟ از اولی الأمر از امامان معصوم علیهم السلام از امام زمانش آقا امیرالمؤمنین سپس از آقا امام حسن مجتبی و در آخر از آقا ابی عبدالله الحسین.

مطیع محض امام زمانش بود که به این جایگاه رسید. با امام زمانش از مدینه خارج شد به مکه آمد و از آنجا نیز راهی کربلا... تا عصر تاسوعا که برایش امان نامه آوردند. اما عباس نپذیرفت. فرمود: لا حاجة لنا فی أمان... ما نیازی به امان شما نداریم امان خدا بهتر است از امان فرزند سمیه. 5 شب عاشورا هم وقتی امام حسین صلوات الله علیه  اصحاب را مرخص کرد در حالی که خطاب به یارانش می فرمود: اکنون از تاریکی شب استفاده کنید ... از این محل متفرق شوید و مرا با این قوم تنها بگذارید زیرا اینان فقط با من کار دارند؛ ناگهان عباس از جا بلند شد عرضه داشت: و لِمَ نفعل ذلک؟ ما چنین کاری نمی کنیم لنبقی بعدک؟ آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ لا أرانا الله ذلک أبدا، خدا چنین روزی را نیاورد. 6

 و اوج اطاعت پذیری از امام زمانش در آخرین ساعات عاشوراست. زمانیکه همه اصحاب به شهادت رسیده اند. اجازه میدان می خواهد، حضرت سیدالشهداء می فرماید: أنتَ یا أخی صاحبُ لوائی. برادرم تو علمدار منی.7 عرضه می دارد سینه ام تنگ شده از زندگی دنیا سیر شده ام می خواهم از این قوم منافق انتقام بگیرم. عباس منتظر است تا امامش لب تر کند و دستور حمله بدهد اما، حسین علیه السلام دستور دیگری می دهد می فرماید: حال که چنین است مقداری آب برای بچه ها بیاور.

ای روی تـــو مــــاه آل هــاشم

 

ای پشت و پناه آل هاشم

سقای همیشه مشک بر دوش 

 

سـردار سپــاه آل هاشم

 

سردار سپــاه و مشک بر دوش

 

تــاریـخ کجا کنـد فراموش

                                                                   

عباس مرد جنگ است و الان زمان، زمان جنگیدن است ولی چون دستور امام زمانش حسین علیه السلام چیز دیگری است بدون معطلی و بدون آنکه اعتراضی بکند مشک آب را بدوش می گیرد. اینجاست که پا روی نفس خود می گذارد و بجای کارزار بسوی شریعه فرات می رود. برای او مهم عمل به دستور امامش است چه جنگیدن باشد و چه سقایی. باید خواست حسین علیه السلام اجرا شود، دیگر عباس اراده ای ندارد و او خواسته ای جز خواسته حسین علیه السلام  ندارد. و این است یکی از رازهای مقام عباس بن علی بن ابی طالب علیهم السلام.

السلام علیک یا ابا الفضل العباس ابن امیرالمؤمنین المواسی أخاه بنفسه، الأخذ لغده من أمسه، الفادی له الوافی الساعی إلیه بمائه، المقطوعة یداه. 8

 

پینوشتها:

1.آیه 56 سوره ذاریات

2.منتهی الامال ج1 ص 571

3. نفس المهموم ص333

4. داستان راستان ج 1 ص 177

5. اعیان الشیعه ج 7 ص430

6.ترجمه مقتل مقرم  ص 339

7. نفس المهموم ص 336

8. بحارالانوار ج 45 ص  66

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:50 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/12

قاسم بن الحسن بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام

قاسم بن حسن علیهماالسلام

پس از شهادت «ابوبکر» برادرش قاسم (دیگر فرزند امام حسن علیه السلام) از خیمه خارج شد. مادر «قاسم» همان «نُقیله» است که درباره او سخن به میان آمد.(1)

قاسم نوجوانی نابالغ، اما دلیر بود. همین که چشمان مبارک امام حسین (علیه السلام) به او افتاد، او را در برگرفت و گریان شد.(2)

«قاسم» وقتی تنهایی عموی خود را مشاهده کرد، اذن به میدان رفتن خواست. امام او را به سبب کوچکی‌اش، اجازه نمی‌فرمود. او پیوسته اصرار می‌کرد تا این که اذن جهاد گرفت.(3) حمید بن مسلم گوید: «خرج الینا غلامٌ کانّ وجهه شقّة قمرٍ و فی یده السّیف و علیه قمیصٌ و ازارٌ؛ نوجوانی چون پاره ماه به ناگاه در وسط میدان کربلا برای مبارزه طلوع کرد. او لباس رزم به تن و شمشیری به دست داشت.» او پیش می‌رفت و شمشیر می‌زد که ناگاه بند کفش چپ او پاره شد.(4) پس قاسم ایستاد تا که بند کفشش را محکم کند.(5)

یعنی جمعیت فراوان سپاه دشمن، جرأت پیش آمدن برای مبارزه را نداشت و قاسم آن هزار جنگنده را به حقیقت بی اعتنا می‌نگریست.(6)

 

رجز حماسی حضرت قاسم (علیه السلام)

در هنگام رزم، رجزهای حضرت قاسم چنین بود:

«اِن تنکرونی فانا فرع الحسن             سبط النّبِیّ المصطفی و المؤتمن

  هذا حسینٌ کالاسیر المرتهن   بین اناسٍ لاسقطوا صوب المزن؛

اگر مرا نمی‌شناسید من فرزند امام حسن، نواده پیامبر گرامی مصطفی و امین خداوند هستم؛

اینک این حسین چون اسیران به گروگان گرفته شده و در محاصره، میان مردمی است که هرگز باران رحمت بر آنها نبارد.»

 

حماسه رزم حضرت قاسم علیه السلام

«حمید بن مسلم» که یکی از راویان جنگ است می‌گوید: هنگامی که «قاسم» در میدان حاضر شد «عمرو بن سعد بن نفیل الازدی» به من گفت: «به خدا سوگند بر او سخت خواهم گرفت.»

به او گفتم: «شگفتا! از این کار چه می‌طلبی؟ در حالی که این جمعیت بسیار، احدی از یاران حسین را باقی نخواهد گذاشت.»

او قسم خورد که خود را با قاسم بن الحسن (علیهماالسلام) درگیر خواهد کرد. او شتابان به سوی قاسم حمله‌ور شد و ضربه‌ای به فرق مبارکش زد، «قاسم» از این ضربه با صورت به زمین خورد و فریاد برآورد: «یا عمّاه! عموجان!»، ناگاه امام حسین (علیه السلام) همانگونه که باز شکاری به ناگاه آشکار می‌شود، به سمت او آمد. او چون شیری خشمگین که بسیار سختی نشان می‌داد، با شمشیر چنان به «عمرو» حمله‌ور شد که او را غافلگیر کرد. او دستان خود را پیش آورد تا از ضربه کاری امام، خود را باز دارد؛ اما دست او از آرنج چنان شکسته شد که صدای آن شنیده شد. از این ضربه بی‌تاب شد و نعره‌ای بر کشید. سپاه عمر برای نجات او به امام حمله‌ور شدند. سینه عمرو بن سعد در این درگیری در زیر سم اسبان پایمال شد و او در دم جان داد.(7)

راوی می‌گوید: زمان اندکی گذشت و گرد و غبار فرو نشست. (دیدم) حسین علیه السلام بر بالین نوجوان ایستاده است. قاسم پاهایش را به زمین می‌سایید و در حال پر کشیدن به ملکوت اعلی بود. امام حسین فرمود: «بعداً لقومٍ قتلوک، خصمهم فیک یوم القیمة جدّک؛ (از رحمت خدا) دور باشند قومی که تو را کشتند، در حالی که دشمن آنها در قیامت جد تو باشد.» سپس فرمود: «عزّ علی عمّک ان تدعوه لا یجیبک او یجیبک ثمّ لا تنفعک، کثُر واتره و قلَّ ناصره؛(8) بر عمویت سخت است که تو او را بخوانی و او را پاسخ نگوید، یا او تو را پاسخ دهد، اما آن پاسخ، تو را نفعی نرساند. آری، صدایی که به خدا قسم تنهایی‌اش زیاد و یاورش کم است.»

 

پس از شهادت حضرت قاسم(علیه السلام)

«قاسم» در برابر چشم امام و عموی خود جان داد. پس از آن، امام، قاسم را به سینه خود چسبانید و به خیمه شهدا برد. گویا می‌بینم که پاهای آن نوجوان بر زمین خط می‌اندازد، آمد و آمد تا آن که آن نوجوان را در کنار فرزندش علی بن الحسین (علی اکبر) و شهدای اهل بیت که در کنار او بودند نهاد.(9) در نقل دیگری آمده؛ من آن نوجوان را نمی‌شناختم از کسی نامش را پرسیدم. گفتند: این «قاسم بن الحسن بن علی بن ابی طالب» است.(10)

آخرالامر، دیدم که امام گوشه چشمی به سوی آسمان دوخت و گفت: «اللّهمّ احصهم عدداً ولا تغادر منهم احداً ولا تغفر لهم ابداً؛ صبراً یا بنی عمومتی، صبراً یا اهل بیتی لا رأیتم هواناً بعد هذا الیوم ابداً(11)؛ خدایا! تعداد اینها را بر شمار، و احدی از اینها را وامگذار، و هرگز بر نها مبخش، ای پسر عموهایم! (فرزندان عقیل و جعفر طیار) و ای اهل بیتم! [همگی] شکیبا باشید، بعد از این روز، هرگز روی خفت و خواری نخواهید دید.»

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: درود بر قاسم، فرزند حسن پسر علی، آن عزیزی که فرق مبارکش شکست و ابزار جنگ او به تاراج رفت.

هنگامی که عمو را به کمک طلبید، حسین سراسیمه خود را به او رسانید و مردم را از کنار او راند، لیکن قاسم از شدت درد، پای خود را به زمین می‌کشید. در این حالت بود که امام فرمود: «قومی که تو را کشتند (از رحمت پروردگار) دور باشند، در روز رستاخیز نیای تو و پدرت با اینها دشمنی خواهند کرد.»

سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است که او را بخوانی، ولی او تو را پاسخ نگوید، یا هنگامی جوابت دهد که تو کشته شده‌ای و استخوان‌های دست و پایت (شکسته شده باشد.) پس این (شتاب عمویت) به خدا سوگند در هنگامی است که او سخت تنها شده است و یاورانش کم شده‌اند.»

در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان(عج) در حق خود دعا کرده و از خداوند متعال در خواسته تا او را در قیامت در کنار امام حسین و قاسم، که خداوند آنها را گرد هم آورده، قرار دهد. در همین زیارتنامه، امام، قاتل قاسم «عمرو (عمر) بن سعد بن (عروة بن) نقیل الازدی» را نفرین کرده است. تا این که خداوند او را به دوزخ اندازد و به عذابی دردناک مبتلا سازد.(11)

 

درسی که می‌توان گرفت:

در شرافت قاسم همین بس که امام معصوم (علیه السلام) از خداوند درخواست فرموده که در کنار ایشان باشد، در حالی که او در کنار حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است. این که انسان در نوجوانی چنین به اوج رفعت و شرافت بار یابد، جای غبطه و آرزو دارد. آیا این ولایت‌مداری قاسم برای نوجوانان ما درس نخواهد بود؟

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تذکرة الخواص، ص 215.

2- متل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 27؛ مقتل الحسین علیه السلام، مقرم، ص 331.

3- بحار الانوار، ج 45، ص 34.

4- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447؛ مقاتل الطالبین، ص 88.

5- ذخیرة الدارین، ص 286، ابصار العین، ص 72.

6- مقتل الحسین مقرم، ص 331.

7- تاریخ الامم والملوک، ج 5، ص 447؛ ابصار العین، ص 72.

8- مقاتل الطالبین، ص 92؛ الارشاد، ج 2، ص 108.

9- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 448-447؛ البدایة و النهایة، ج 8، ص 186؛ الارشاد، ج2، ص 108.

10- الارشاد، ج 1، ص 108.

11- مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 28.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی،‌با تصرف

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:46 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/11

عبدالله بن الحسن بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)

عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب

«عبدالله» کودک چند ساله امام مجتبی(علیه السلام) است. مادر عبدالله دختر «شلیل بن عبدالله بجلّی» بوده است. (1)

شیخ مفید چنین نقل می‌کند: پس از آن که «مالک بن نسر کندی» با شمشیرش به سر مبارک امام حسین(علیه السلام) زد، امام پارچه‌ای درخواست فرمود و با آن سر مبارکش را محکم بست و عمامه‌ای بر کلاه خود بست. شمر و دیگران هم به جایگاه خود بازگشتند. زمانی گذشت تا امام بار دیگر به میدان بازگشت و آنها هم بازگشتند و آن حضرت را محاصره کردند.

عبدالله پسر امام مجتبی(علیه السلام) هنوز به حد بلوغ نرسیده بود و در خیمه‌گاه با زنان به سر می‌برد. هنگامی که متوجه حمله دشمن به جانب امام شد، از خیمه‌گاه بیرون دوید. او سراسیمه و شتابان رو به جانب امام حسین(علیه السلام) رفت و در کنار عمویش ایستاد. حضرت زینب (علیهاالسلام) او را دنبال کرد و به او رسیده بود. او تلاش کرد که آن کودک را نگه دارد. امام حسین(علیه السلام) به خواهرش فرمود: «احبسیه یا اخیه؛ ای خواهرم! او را نگهدارید.» آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: «والله لا افارق عمّی(2)؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم.»

 

نحوه شهادت عبدالله بن الحسن(علیه السلام)

ناگاه «ابجر بن کعب» شمشیر خود را به سوی امام پایین آورد. عبدالله فریاد زد: «ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟» بَحر قصد ضربه زدن به امام را داشت.ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت.

کودک فریادش بلند شد: «یا امتاه؛ ای مادرم!» حسین(علیه السلام) او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»(3)

امام دست خود را به آسمان بلند کرد: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.» (4)

ابوالفرج گوید: در نهایت عبدالله به دست «حرملة بن الکاهل الاسدی» به شهادت رسید.(5) در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است. (6)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ابصار العین، ص 73 .

2- الارشاد، ج 2، ص 110 .

3- همان .

4- همان، ص 111 .

5- مقاتل الطالبیین، ص 89 .

6- اقبال الاعمال، ج 3، ص 75 .

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:41 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/09/10

ابوبکر بن الحسن بن امیرالمؤمنین(علیهماالسلام)

ابوبکر بن الحسن بن امیرالمؤمنین علیهماالسلام

«ابوبکر» فرزند امام حسن (علیه السلام) و مادرش «ام ولد» بود(1) و نامش «نفیلة» گفته شده است. که مادر «قاسم» و «عبدالله» نیز بوده است.(2)

«ابوبکر» را «عبدالله» نیز نامیده‌اند.(3) و بنابر برخی از گزارشات امام حسین (علیه السلام) دخترش سکینه را به ازدوج وی درآورد.(4) بعید نیست كه ایشان از قاسم بزرگ‌تر باشد؛ ولی به حتم از عبدالله، دیگر فرزند شهید امام حسن(علیه السلام) كه در لحظات آخر عمر امام حسین(علیه السلام) در دامن آن حضرت جان داد، بزرگ‌تر است.(5)

 

نحوه شهادت ابوبکر

ابوالفرج اصفهانی شهادت ابوبکر را قبل از حضرت قاسم دانسته است.(6) ولی برخی دیگر از منابع، شهادت وی را بعد از حضرت قاسم گزارش نموده‌اند.(7) در زیارت رجبیه این فرزند امام مجتبی علیه‌السلام مورد سلام امام واقع شده است. در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی ابی بکر بن الحسن؛ سلام بر ابوبکر پسر حسن» سپس از تیر سه شعبه‌ كه بر بدن او وارد شده بود، یاد شده و قاتلش "عبدالله بن عقبة غنوی" نفرین شده است. (8)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 10؛ تاریخ الامم والملوك، ج5، ص 468 .

2- تذكرة الخواص، ص 215 .

3- المجدی فی انساب الطالبیین، ص 19 .

4- همان .

5- تذكرة الخواص، ص 215 .

6- مقاتل الطالبیین، ص 86 .

7- الارشاد، ج 2، صص 108- 109 .

8- اقبال الاعمال، ج 3، ص 75 و 343 .

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 11:37 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/10

تعزیه گروه اصفهان شبیه خوانی کربلا عاشورا محرم

در تاریخ آمده است که حضرت ابا عبدالله وقتی لشکر عمربن سعد در روز تاسوعا قصد شروع جنگ را ‏داشت به برادرشان اباالفضل فرمودند: برادر جان برو یک شب از آنها مهلت بگیر. ‏

حال سؤال این است : علت و فلسفه مهلت خواهی امام حسین علیه السلام چه بود؟ آیا قصد حضرت ‏تأخیر در شروع جنگ بود یا نه مهلت می خواستند تا یک شب بیشتر زنده باشند؟ اگر قصدشان تأخیر ‏جنگ بود چرا؟ و اگر هدف بیشتر ماندن در دنیا بود باز هم چرا؟  ‏

اگر علت تأخیر انداختن جنگ  باشد باید به این سؤال جواب داده شود که چرا امام علیه السلام می ‏خواست جنگ به عقب بیفتد؟ آیا نعوذبالله حضرت از جنگ واهمه داشت؟ یا قضیه چیز دیگری بود؟ کسی ‏را نمی توان یافت که در شجاعت و دلاوری و جنگاوری حسین علیه السلام  تردید کند. همانگونه که در ‏روز عاشورا نشان داد و دوست و دشمن معترف به این مطلب شدند. اگر هم کسی در شجاعت اش ‏تردیدی داشت با رزمش در روز عاشورا دیگر جای حرف و حدیث باقی نماند. تا جایی که تاریخ می نویسد ‏حتی در آن لحظاتی که حضرت از ضعف بدنی روی زنوان مبارک ایستاده بود کسی جرأت نزدیک شدن به ‏ایشان را نداشت چه رسد به زمانی که بر روی اسبش ذوالجناح سوار یود. ‏

پس چرا امام حسین علیه السلام  روحی فداه جنگ را به تأخیر انداخت؟ ‏

یکی اینکه امام حسین تمایلی به جنگیدن با کوفیان را نداشت . در تاریخ آمده است که حضرت از آغاز ‏کردن به جنگ اکراه داشت و می فرمود: دوست ندارم آغازگر جنگ باشم و این بزرگواری در این خاندان ‏سابقه طولانی دارد همانند پدر بزرگوارش علی علیه السلام و جدش رسول الله صلی الله علیه وآله.‏

وقتی با سپاهیان هزار نفری حر روبرو شدند زهیر بن قین به امام پیشنهاد کرد که با آنان به پیکار بپردازیم ‏زیرا جنگیدن در برابر هزار نفر آسان تر از جنگ در برابر هزاران نفر است و از طرفی یاران امام هم قابل توجه ‏بودند. تاریخ دارد که تا آن زمان پانصد نفر سوار و یکصد پیاده همراه امام به کربلا آمده بودند. اما امام در ‏جواب زهیر فرمود: من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم.   ‏

مطلب دیگر اینکه باز هم در تاریخ می نویسد درهمان شب عاشورا و حتی روز عاشورا عده ای هر چند ‏اندک به سپاه امام  اضافه شدند و عقبت به خیر. این نشان می دهد حضرت می خواستند و نهایت ‏سعیشان را می کردند تا آنجا که بشود کوفیان هدایت شوند و از تصمیمشان برگردند و دیگر اینکه کسی ‏به ناحق کشته نشود. در زیارت جامعه آمده است: من حاربکم مشرک یعنی کسی که با امامان معصوم ‏بجنگد حکم مشرک را دارد و خونش هدر است.   حضرت با خطبه های مکرر در روز عاشورا و حتی تا ‏آخرین لحظات جنگ و عصر عاشورا و با فدا کردن کودک شش ماهه اش حجت را بر کوفیان تمام کردند.‏

در زیارت امام حسین در روز اربعین نیز آمده است: و بذل مهجته لیستنقذ عبادک من الجهاله. امام حسین ‏برای نجات بندگان خدا از جهالت جان خود را به خطر انداخت و در این راه خونش به زمین کربلا ریخت. ‏

مداحی کربلا عاشورا نی نوا نینوا محرم حسین یاحسین شهادت

اما احتمال دوم؛ آیا صرف بیشتر زنده بودن هدف حسین علیه السلام است؟ این با عقیده حضرتش و با ‏هدفش از قیامش علیه حکومت زمان منافات دارد. عقیده او عقیده قرآنی است: و الأخرة خیرٌ و أبقی1 ‏دنیا در نظر انسانهای آزاده و بزرگمنش کوچک و ناچیز است.حاضر نیستند بخاطر یک روز بیشتر زنده ماندن ‏سرشان را به طرف کسی کج کنند آن هم کسانی که در پستی و رذالت در حد اعلی. اما هدف حسین ‏علیه السلام در آمدن به کربلا از گفتارش در مسیر و از همان زمان که از مدینه خارج شد روشن است و در ‏کلامش موج می زند که عاقبت کار ما مرگ است اما مرگ در راه هدف مقدس. می فرماید: ألا ترون أنّ ‏الحق لا یعمل به و أنّ الباطل لا یتناهی عنه آیا نمی بیند به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی ‏گردد، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقاً در چنین شرایط ذلت بار شخص مؤمن باید آرزوی مرگ کند.   در ‏ادامه آن جمله معروفشان است که می فرمایند: فإنّی لا أری الموت ألا السعاده و الحیاة مع الظالمین الّا ‏برما .2 من در چنین محیط ننگینی مرگ را جز شهادت و خوشبختی چیزی نمی دانم و زندگی با ‏ستمکاران را جز زجر و رنج نمی شمارم. این اولین خطبه امام علیه السلام پس از وزود به کربلا ست. ‏پس هدف حضرت اباعبدالله شهادت در راه خداست و از این جهت هر چه زودتر از دنیا برود به هدفش ‏نزدیک تر شده است. دیگر جای این حرف نمی ماند که شخصیتی مانند حسین علیه السلام برای یک روز ‏بیشتر عمر کردن بخواهد از دشمن خونی اش مهلت بگیرد. بنابراین برای صرف زنده ماندن نبوده است. ‏پس برای چه بوده؟ آیا خود حضرت در این زمینه کلام صریحی ندارد؟ امام حسین در ادامه کلامش در ‏مهلت خواهی می فرماید: مهلت بگیر تا نماز بخوانیم و به دعا و استغفار و تلاوت قرآن ‏بپردازیم. خدا می داند من نماز را دوست دارم و تلاوت کتابش و همچنین دعا و استغفار را . ‏یعنی امام می خواهد به ما بفهماند که برای صحبت کردن با معبود هستی می ارزد که انسان از دشمن ‏هم مهلت بگیرد؛ همه مواردی که حضرت می فرماید به نحوی ارتباط ویژه با خداوند عالم است؛ چه نماز، ‏چه دعا و چه خواندن قرآن و استغفار . این است که امام زین العابدین و سیدالساجدین می فرماید: من ‏دوست ندارم در کودکی بمیرم چرا؟ چون می خواهم بزرگ شوم وخدا را بشناسم و خدا را با معرفت ‏عبادت کنم. این عشق به معبود نهایت آرزوی انسانهای الهی است و چه کسی عاشق تر از حسین ‏فاطمه علیهما السلام . او که در دعای معروفش در عرفه عارفانه و عاشقانه با خدای خویش نجوا می ‏کند: چه بدست آورد آنکه تو را نیافت و چه از دست داد آنکه تو را پیدا کرد.  بنابراین طبق فرمایش خود ‏امام حسین علیه السلام  علت مهلت خواهی از دشمن مناجات با خدا بود. و اگر هدفی دیگر هم باشد ‏در مرتبه بعدی می باشد.‏

 

منابع:

‏1.  سوره اعلی آیه17‏

‏ 2. مقتل مقرم‏

 


برچسب ها : امام حسین,مقتل مقرم,تاسوعا,عمربن سعد,کوفیان,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:43 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/10

محمد بن (ابی) سعید (سعد) بن عقیل بن ابی طالب(علیه السلام)

محمد بن سعید بن عقیل بن ابیطالب

«محمد» پسر «ابی سعید» فرزند «عقیل» برادر امام علی(علیه السلام) بوده است. از این رو «محمد» نوه «ابوطالب» بوده است و مادر او نیز ام ولد بوده است.

 

نحوه شهادت محمد

هشام کلبی نقل کرد: «هانی بن ثُبیت حضرمی» برایم گزارش کرد: من در روز دهم شهادت امام حسین آنجا حضور داشتم. ناگاه از خاندان امام، پسری نظرم را به خود جلب کرد. او پیراهن بلند و شلوار به تن داشت. در دو گوش او نیز دو گوشواره دیده می‌شد. او در حالی وارد میدان شد که از آن خیمه‌های ستونی، چوبی را برکنده بود. او گاه به راست و گاه به طرف چپ سپاه متمایل می‌شد. یکی از سپاه شام سوار اسبش شد و با سرعت به سوی او حرکت کرد. وقتی به او نزدیک شد قدری خم شد و با شمشیر جان محمد بن ابی سعید را گرفت. (1)

در زیارت ناحیه مقدسه بر آن شهید بزرگوار درود فرستاده شده است؛ و از خداوند برای قاتل او «لقیط بن ناشر الجهنی» لعنت و دوری از رحمت درخواست شده است. (2)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ الامم و الملوك، ج 5، ص 449.

2- اقبال الاعمال، ج 3، ص 76 .

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 12:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/9

جعفر بن امیرالمومنین(علیه السلام)

جعفر بن امیرالمومنین علیه السلام

«جعفر» در حدود دو سال بعد از برادرش عثمان به دنیا آمده است. پدرش امیرالمومنین(علیه السلام) و مادرش فاطمه «ام‌البنین» بود. «جعفر» دو سال با پدر و در حدود دوازده سال با برادرش امام مجتبی(علیه السلام) و حدود بیست و یک سال، یعنی در همه عمر با امام حسین(علیه السلام) می‌زیست.(8)

 

شعارهای حماسی جعفر

سیره‌نویسان گفته‌اند: هنگامی که برادران پدری و مادری عباس(علیه السلام) - عبدالله و عثمان- به شهادت رسیدند، جعفر را فرا خواند و به او فرمود: «تقدّم الی الحرب حتّی اراک قتیلا کاخویک؛ فاحتسبک کما احتسبتهما، فانّه لا ولد لکم؛(9) به سوی جنگ پیش رو تا این که تو را مثل دو برادرت شهید ببینم، پس آن را به حساب خداوند بگذارم، همانگونه که آن دو را به حساب (خداوند) گذارده ام، چرا که شما فرزند ندارید» جعفر راهی کارزار شد و بر دشمنان سخت گرفت. او در حالی که با شمشیر می‌زد، اینگونه رجز می‌خواند:

«انی انا جعفر ذوالمعالی                               ابن علی الخیر ذو النوال

  ذاك الوصی ذو السنا و الوالی                        حسبی بعمی جعفر والخال

                                 احمی حسینا ذی الندی المفضال (10)

من البته جعفر صاحب مراتب هستم، پسر علی نیکوکار و بخشنده هستم؛

او که وحی پیامبر و دارای مراتب بلند و دارای ولایت است؛ مرا کافی است که عمویم جعفر طیار و دایی من باشد؛

حسین را حمایت می‌کنم که او صاحب فضائل و کرم است.»

 

نحوه شهادت جعفر

ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: «خولی بن یزید اصبحی» بر او سخت گرفت و او را به شهادت رسانید. ابومخنف گفت: بلکه «هانی بن ثبیت» که برادرش را کشته بود او را نیز به شهادت رسانید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی جعفر بن امیرالمومنین، الصابر (بنفسه) نفسه محتسباً و النائی عن الاوطان مغتربا، المستسلم للقتال، المستقدم للنزال، المکثور بالرجال؛ سلام بر جعفر فرزند امیرالمومنین شکیبای بر نفس خویش و حسابگری که به حساب خدای تعالی تلاش کرد و کسی که تنها سرزمین خود را ترک کرده و به غریبی روی آورده بود. او خود را تسلیم جنگ کرد و پیشتاز ستیز شد. او با گروهی انبوه درگیر شد (تا به شهادت رسید).

سپس آمده: «خدا قاتل او «هانی بن ثبیت» را لعنت کند و از رحمتش دور بدارد.»

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تنقیح المقال، ج1، ص219؛ اعیان الشیعه، ج4، ص 129.

2- ابصارالعین، ص 70.

3- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 107.

4- مقاتل الطالبیین، ص 83.

5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449 .

6- اقبال الاعمال، ج 3، ص 74.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:30 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/9

عثمان بن امیرالمومنین (علیه السلام)

عثمان بن امیرالمومنین علیه السلام

«عثمان» فرزند دیگر امام علی(علیه السلام) است. مادرش فاطمه ملقب به «ام البنین» است. عثمان دو سال پس از برادرش عبدالله متولد شده است. او در حدود چهار سال امام علی(علیه السلام) را درک کرده و در حدود چهارده سال در خدمت امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده است. در حدود بیست و سه سال نیز با برادرش امام حسین(علیه السلام) می‌زیسته است. عمر شریفش بیست و سه سال بوده است.(1)

اما چرا امام علی(علیه السلام) او را عثمان نامیده است؟ گویند به سبب علاقه امام علی(علیه السلام) به «عثمان مظعون»(2)، آن حضرت نام فرزند خود را عثمان نهاد.(3)

 

شعار حماسی عثمان

عبدالله بن علی(علیه السلام) به شهادت رسیده بود. عباس (علیه السلام) به عثمان رو کرد و فرمود: «تَقَدّم یا اخی؛ ای برادر! قدم پیش نه.» عثمان با شمشیری عریان، پای پیش نهاد.(4) عثمان هنگام ورود به میدان این رجز را می‌خواند:

«انی انا عثمان ذوالمفاخر                                 شیخی علی ذوالفعال الطاهر

و ابن عم للنبی الطاهر                                   اخی حسین خیرة الاخایر

و سید الكبار و الاصاغر                                    بعد الرسول و الوصی الناصر (5)

منم عثمان، صاحب افتخارات و پدر من علی، صاحب رفتار و اعمال پاک است؛ او پسر عم پیامبر پاک، و برادرم حسین برترین برگزیدگان است؛

او سرور بزرگان و خُردان، پس از پیامبر و وصی (علی) یاری دهنده دین است.»

 

نحوه شهادت عثمان

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عثمان بن امیرالمومنین؛ سلام بر عثمان پسر امیرالمومنین» در زیارت ناحیه مقدسه آمده «خولی بن یزید الاصبحی الایادی» و «الابانی الدّرامیّ» را خدای لعنت کند.(6)

گفته شده وقتی تیر «خولی» به عثمان اصابت کرد، او به پهلو بر زمین خورد. سپس شخصی از «بنی ابان بن دارم» پیش آمد و سر او را از بدن جدا ساخت.(7)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ابصارالعین، ص 68

2- عثمان بن مظعون فرزند حبیب بن وهب بن حذافة بن خمح الجمحی بوده است. او چهاردهمین فردی بود كه اسلام آورد. او در دوران جاهلیت نیز شراب را بر خود حرام كرده بود. هنگامی كه از دنیا رحلت كرد پیامبر به منزل او آمد و خم شد و بر او بوسه زد و وقتی سر بلند كرد آثار گریه بر چهره پیامبر مشهود بود. سپس بر او نماز گزارد و او را در بقیع دفن نمود.

3- حضرت علی(علیه السلام) فرمود فرزندم را به سبب نام برادرم عثمان بن مظعون، عثمان نامیده‌ام. مقاتل الطالبیین، ص 84.

4- ابصارالعین، ص 68.

5- بحارالانوار، ج 45، ص 37.

6- اقبال الاعمال، ج 3، ص 75 .

7- مقاتل الطالبین، ص 84/ ابصار العین، ص 68 .

 

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:25 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/8

عبدالله بن امیرالمؤمنین علیه السلام

عبدالله بن امیرالمؤمنین علیه السلام

«عباس» چون کثرت کشتار اهل‌بیت را مشاهده کرد، برادران پدری و مادری خویش را فراخواند: «ای «عبدالله»! «عثمان»! و ای «جعفر»! ای فرزندان مادرم! پیش آیید تا خیرخواهی شما برای خدا و رسولش را ببینم.»(1)

نام «عبدالله بن علی بن ابیطالب»، «محمد کوچک» یا «عبدالله» بوده است. مادرشان فاطمه «ام‌البنین» بوده است. او در حدود هشت سال پس از برادرش عباس به دنیا آمد. با پدر، شش سال، با برادرش امام مجتبی علیه السلام شانزده سال، و با برادرش حسین (علیه السلام) بیست و پنج سال بود.

تاریخ‌نگاران گفته‌اند: اصحاب امام حسین (علیه السلام) و عده‌ای از اهل بیت امام به شهادت رسیده بودند. حضرت ابوالفضل (علیه السلام) برادران خویش را از بزرگ به كوچك مورد خطاب قرار داد و فرمود: «تَقَدّموا؛ پیشی بگیرید.» او نخست نظری به سوی «عبدالله» انداخت؛ عبدالله (علیه السلام) از دو برادرش «عثمان» و «جعفر» بزرگتر بود(2)؛ گفت: «تقدّم بین یدیّ حتّی اراک و احتسبک، فانّه لا ولدٌ لک؛ ای برادر! گام پیش نه، تا تو را (در راه خداوند) شهید ببینم و بردباری و صبر بر این پیشامد را به حساب خداوند بگذارم؛ (3) زیرا تو فرزندی نداری.»(4)

 

شعار حماسی عبدالله

«عبدالله» پس از درخواست برادر ارشد خود - قمر بنی‌هاشم- به میدان گام نهاد و در برابر دیدگان او همراه دیگر برادران با دشمن پیکار کرد تا به شهادت رسید.(5) او با شمشیری آخته قدم پیش نهاده بود و اینگونه رجز می‌خواند:

«انا ابن ذی النجدة و الافضال                     ذاک علیٌّ الخیرُ فَی الافعال

  سیف رسول الله ذوالنکّال                      فی کلّ یومٍ ظاهر الاهوال؛(6)

من پسر صاحب افتخار و شرافتم، آن علی است که در رفتار از همه بهتر است؛

او شمشیر رسول خدا و هنگام بروز گرفتاری، محافظ اوست.»

 

نحوه شهادت عبدالله

عبدالله (علیه السلام) در آن روز و در معرکه جنگ، بر دشمن بسیار سخت گرفته بود. عاقبت به دست هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسید.(7)

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن امیرالمؤمنین مبلی البلاء و المنادی بالولاء فی عرصة کربلاء المضروب مقبلاً و مدبراً؛ سلام و درود بر عبدالله فرزند امیرالمؤمنین. آن گرفتار به بلا و آزمایش، او که فریادگر ولایت (اهل البیت) در کربلا بود، همان که از هر طرف دشمن او را محاصره کرد.»

سپس قاتل او «هانی بن ثبیت حضرمی» نفرین شده است.(8) او با ضربه‌ای به فرق عبدالله نواخت و عبدالله به شهادت رسید.(9)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مقاتل الطالبیین، ص 82.

2- ابصار العین، ص 67.

3- مقاتل الطالبیین، ص 82.

4- ابصار العین، ص 67.

5- مقتل الحسین علیه السلام مقرم، ص 334.

6- ابصار العین، ص 86؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 107.

7- مقاتل الطالبیین، ص 82؛ مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 107؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5،  ص 449 و 448.

8- اقبال الاعمال، ج 3، ص 74.

9- ابصار العین، ص 68.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:19 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/09/8

ابوبکر بن امیرالمؤمنین علیه السلام

ابوبکر بن امیرالمؤمنین علیه السلام

نام او «محمد(1)» یا «عبدالله(2)» بوده است. «محمد» از دیگر فرزندان امام علی (علیه السلام) است. کنیه‌اش «ابوبکر» و نام مادرش «لیلا» دختر «مسعود بن خالد بن مالک» است.(3)

 

شعار حماسی ابوبکر

ابوبکر به سوی میدان روی آورد و دلاورانه جنگید، در حالی که این اشعار حماسی را می‌خواند:

«شیخی علیٌ ذوالفخار الاطول               من هاشم الصّدق الکریم المفضل

 هذا حسین بن النّبی المرسل     عنه نحامی بالحسام المصقل

                             تفدیه نفسی من اخی مبجل؛(4)

پیشوای من علی، صاحب فخر آن والا مردی است که از تبار هاشم، راستگو، بزرگوار و دارای فضیلت است؛

این حسین، پسر پیامبر فرستاده خداست که از او با شمشیر صیقل داده شده‌ای حمایت می‌کنم؛

جانم را فدای برادری می‌کنم که عظمتش موجب وقار من شده است.»

 

نحوه شهادت ابوبکر

«ابوبکر» در رکاب امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید.(5) قاتل او زجر بن بدر جحفی» بوده است.(6) در مقتل ابوالفرج اصفهانی آمده است: بدن او در نهری کوچک یافت شده، در حالی که مشخص نبود قاتلش چه کسی است.(7) و نیز گفته شده که قاتل او مردی از همدان بوده است.(8)

فرزندان بلافصل امام علی (علیه السلام) را که در کربلا حضور داشته‌اند، شش نفر دانسته‌اند که همه به شهادت رسیده‌اند. سلیمان بن قته در رثای آن عزیزان گفت:

«ستّةٌ کُلّهم لِصُلب علیٍ                                   قد اُصیبوا و سبعةٌ لعقیل؛(9)

از صلب حضرت مولا علی (علیه السلام) شش نفر به شهادت رسیدند و هفت نفر از نسل عقیل به شهادت رسیده‌اند.»

آنان عبارت‌اند از:

«اباعبدالله الحسین علیه السلام، ابوالفضل العباس علیه السلام، عبدالله، عثمان، جعفر، ابوبکر.»

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مقتل الحسین مقرم، ص 238.

2- مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 28.

3- جمهرة انساب العرب، ص 230.

4- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 107.

5- مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 29.

6- مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 107، ابصار العین، ص 71.

7- مقاتل الطالبیین، ص 91.

8- مقاتل الطالبیین، ص 86.

9- ابصار العین، ص 71.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:50 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/09/7

حسن مثنّی بن الحسن علیه السلام

حسن مثنّی بن الحسن علیه السلام

«حسن» فرزند امام مجتبی و برادرزاده امام حسین (علیهماالسلام) است. او پس از محمد بن مسلم بن عقیل وارد میدان شد. پس از نبردی سخت، هفده نفر از شامیان را كشت و در حدود هجده نفر را زخمی كرد. پس از آن دست راستش قطع شد. قوم مادری‌اش "خزاری" او را به كوفه بردند. وقتی حالش بهبود یافت، او را به كوفه و در نهایت به مدینه بردند(1) ولی سرانجام بر اثر كثرت جراحات، در مدینه به شهادت رسید.

 

پی‌نوشت:

1- اللهوف، سیدبن طاووس،‌ص 635.

برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 07:39 ب.ظ | نظرت شما ()


صفحات وبلاگ : 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | ... | « 9
درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس