تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1389/10/13

حرّ بن یزید ریاحی

حرّ ریاحی از بزرگان ، اشراف و از شخصیت‌های برجسته کوفه بود . به همین سبب عبید ا... بن زیاد او را به فرماندهی هزار نفر جنگجو منصوب ساخت تا مانع ورود امام حسین (ع) به کوفه شوند . حرّ پس از آنکه رحمت الهی شامل حالش شد و به سپاه امام حسین (ع) پیوست ، همانند شیری غضبناک بر دشمن حمله کرد . مدتی بدین نحو جنگید تا اینکه جماعتی از لشکر عمر سعد بر او حمله آوردند و شهیدش کردند . وقتی امام حسین (ع) به نزد او آمد در مرثیه‌اش این ابیات را خواند :

« چه مرد نیکی بود حرّ از دودمان ریاح ، چه مرد نیکی بود حرّ به هنگام بارش نیزه‌ها ، چه مرد نیکی بود که حسین را خواند و به او پیوست و جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت . »

بُکیر بن حرّ بن یزید ریاحی

بکیر فرزند حرّ بن یزید ریاحی همراه با پدرش بر قوم ستمگر حمله کردند و با آنها جهاد نمودند .آن جوان سعادتمند پس از اجازه نبرد از امام حسین (ع) وارد کار زار شد و پس از مبارزه‌ای جانانه ، به درجه شهادت نایل آمد .

لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : حر ریاحی,بکیر بن حر ریاحی,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 09:25 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/09/29

زهیر بن قین بجلی

از شخصیتهای برجسته کوفه بود که روز عاشورا،افتخار یافت در رکاب حسین بن‏علی‏«ع‏»به شهادت برسد.وی در میدانهای جنگ،دلاوریهای بسیاری نشان داده بود.ابتدانیز هوادار جناح عثمان بود،اما توفیق یافت که نیک فرجام و از شهدای عالی مقام کربلاشود.وی در سال 60 هجری(که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود)ازسفر حج برمی‏گشت و دوست نداشت که با امام برخورد کند و هم منزل شود.اما در یکی‏از منزلگاهها ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد.امام کسی را نزد او فرستاد.

فرستاده حسین‏«ع‏»به خیمه او رفت و پیام امام را رساند.ابتدا بی میلی نشان می‏داد. اماهمسرش او را تشویق کرد تا برود و ببیند خواسته امام چیست.زهیر نزد امام رفت. کلمات‏امام آتشی در دل او افروخت که از«عثمانی‏»بودن به‏«حسینی‏»بودن تبدیل شد. همسرش‏نیز همراه او آمد و به کاروان حسین‏«ع‏»پیوستند. (21) سپاه حر وقتی راه را بر امام حسین‏«ع‏»

بستند،زهیر با اجازه سید الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پیشنهاد کرد که با آنان بجنگند، ولی امام نپذیرفت. (22) شب عاشورا نیز،از جمله کسانی بود که با نطقی پرشور،مراتب‏اخلاص و حمایت و جانبازی خویش را نسبت به امام کرد و گفت:اگر هزار بار هم کشته‏شوم و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سید الشهدا فرماندهی جناح راست‏یاران خویش را در میدان به زهیرسپرد.زهیر،پس از امام حسین‏«ع‏»اولین کسی بود که سواره و غرق در سلاح مقابل‏دشمن رفت و به نصیحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تیری افکند.گفتگوهایی بین اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبد الله جلوی امام ایستادند و سپرتیرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد وچنین رجز می‏خواند:

انا زهیر و انا ابن القین اذودکم بالسیف عن حسین ان حسینا احد السبطین من عترة البر التقی الزین ذاک رسول الله غیر المین اضربکم و لا اری من شین یا لیت نفسی قسمت قسمین (25)

مطابق گفته‏اش،با شمشیر از حسین‏«ع‏»دفاع کرد و جنگید و کشته شد.امام به بالین اوآمد و او را دعا و کشندگانش را نفرین کرد.

سعید بن عبدا... حنفی

سعید از بزرگان شیعه در شهر کوفه و مردی شجاع و با تقوا بود . در روز عاشورا سعید هر کجا که حضرت امام حسین (ع) حرکت می‌کردند ، در پیش روی حضرت بود و در نتیجه تیرها به بدن وی اصابت می‌کرد . پس از مدتی از شدت جراحات روی زمین افتاد و به حضرت سیدالشهدا عرض کرد : ای پسر رسول خدا آیا به عهد خود وفا کرده‌ام ؟ به حضرت فرمود : آری تو در بهشت پیشاپیش من هستی


برچسب ها : زهیر بن قین,یاران امام حسین (ع),
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:54 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/29

روز عاشورا

 


و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت می‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بی‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بی‏حساب گرفت

لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : روزشمار محرم,وقایع روز عاشورا,محرم,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:51 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/29

چهار حادثه مهم شب عاشورا


1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله می‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علی‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست

ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:50 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/29

روز تاسوعا

1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان می‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر می‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی می‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ می‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت

ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:49 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/29

روز هشتم

1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:48 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22

روز هفتم


1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.


2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شكمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید

لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : روز شمار محرم,روز هفتم,عبیدالله بن حصین ازدی ملعون,عمرو بن حجاج,شریعه فرات,بستن آب به روی اهل حرم,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:42 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22
حبیب بن مظاهر

حبیب‌بن‌مظاهر از صحابه پیامبراکرم (ص) و از خواص اصحاب امیرالمومنان (ع) به شمار می‌رفت . او جایگاه خاصی نزد حضرت ابی عبدا... داشت و بدین دلیل آن حضرت در روز عاشورا هنگام آراستن صفوف لشکر ، حبیب را در طرف چپ اصحاب خود گماشت. او سخت به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه شخصی از بنی‌تمیم به نام بَدیل‌بن‌صدیم ، بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد . در این زمان شخصی دیگر از بنی تمیم ، با نیزه بر آن بزرگوار زد و او را به زمین افکند . حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم سر مبارکش را از تن جدا کرد و او به فیض والای شهادت رسید .

حبیب بن مظاهر(مظهر)اسدی،از طایفه بنی اسد،کوفی‏و از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود.در هر سه جنگ صفین،نهروان و جمل،در رکاب‏علی‏«ع‏»شرکت داشت.از اصحاب خاص امیر المؤمنین و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.حضرت امیر،او را که از حاملان علوم‏«ع‏»بود،به علم‏«منایا و بلایا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. عضو گروه ویژه‏«شرطة الخمیس‏»بود که نیروی ضربتی و مطیع علی‏«ع‏»بودند.درنهضت مسلم بن عقیل در کوفه،وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم،کوشش می‏کرد.نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‏شد که به حسین بن علی‏«ع‏»

دعوت نامه نوشت.نزد امام حسین‏«ع‏»موقعیت والایی داشت.در کربلا نیز امام،او را به‏عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.حبیب،تلاش فراوانی داشت که یارانی‏از بنی اسد را به یاری حسین‏«ع‏»بیاورد،اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران‏سید الشهدا شدند. گفتگوی او با میثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنی اسد،سالها پیش ازعاشورا،که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‏کرد و مایه شگفتی حاضران‏بودند،معروف است،  و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات‏آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله‏هایش می‏خواند چنین بود:

انا حبیب و ابی مظهر فارس هیجاء و حرب تسعر

حبیب بن مظاهر،روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت‏خواهد رفت،خوشحال‏بود و با«بریر بن خضیر»مزاح می‏کرد.شهادت او بر حسین‏«ع‏»بسیار سخت بود.هنگام‏شهادت 75 سال داشت.سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : معرفی یاران امام حسین (ع) در کربلا,شهدای کربلا,حبیب بن مظاهر,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:25 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22

روز ششم

1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت می‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"


برچسب ها : روزشمار محرم,روز ششم,قبیله بنی اسد,حبیب بن مظاهر,نامه ابن زیاد به عمر سعد,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:21 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22

روز پنجم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.


2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.


3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.


برچسب ها : روزشمار محرم,روز پنجم,شیث بن ربعی,زجر بن قیس,عامر بن ابی سلامه,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:09 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22

روز چهارم


در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند. بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.


برچسب ها : روزشمار محرم,روز چهارم,سخنرانی عبیدالله,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:09 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/22

روز سوم

1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.


2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.

3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم... ."


برچسب ها : روزشمار محرم,روز سوم,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 11:03 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/09/17

سلام 

اول از همه. باید تشکر خیلی خیلی زیادی از همه ی دوستان عزیز که در این نظر سنجی شرکت کرده اند به رسم ادب انجام بدیم. و این آرزو را از خدای بزرگ داریم که همه ی عاشقان آقا امام زمان(عج) را  در تمام مراحل زندگی از سایه لطف آن حضرت بی بهره نگذارد..

و حالا بعد از گذشت پنج ماه از تاریخ آغاز این نظر سنجی نوبت به اعلام نتیجه ی این نظر سنجی در مورد زیباترین تک بیتی در وصف آقا امام زمان در این وبلاگ رسیده است.......

از دید شما دوستان و همراهان این هیئت از بین چهار گذینه ی مطرح شده در  این نظر سنجی به تک بیتی...

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست/هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

با 42.42 درصد از کل  رای های داده شده . به عنوان زیبا ترین تک بیتی انتخاب و ثبت گردیداست.

به امید روزی که ما فرج اقا امام زمان را در این وبلاگ به شما دوستان وعاشقان آن حضرت تبریک بگوییم.انشاء الله...

ارسال شده توسط هیئت جوانان پیروان طریقت اهلبیت (ع) در ساعت 03:10 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/09/17


در بیابان بلا کعبه غم پیدا شد

اولین منزل صحرای قدم پیدا شد

زین سفر مقصد ما کرببلا بوده و هست

کربلا قبله ارباب کرم پیدا شد

ای به احرام دل سوخته محرم شدگان

بارها را بگشائید حرم پیدا شد

گفت زینب چه زمینی است خدایا که از ان

لرزه بر اهل دل و جان حرم پیدا شد

تا در این دشت نهادیم قدم دردل ما

رنج و اندوه بلا از پی هم پیداشد

برچسب ها : شعر محرم,ورود به كربلا,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 12:41 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/09/17
روز دوم

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.
عالم بزرگوار "سید بن طاووس"  در كتاب لهوف خود نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.

3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:

"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."
لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : روزشمار محرم,روز دوم,ورودیه,ورود به كربلا,نامه حر به عبیدالله,شهادت قیس بن مسهر,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 12:36 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/08/19
 ماه ذیحجه دوازدهمین و آخرین ماه قمری و ماه حج است که دهه اول آن فضیلت و کرامات بسیاری داشته و اعمال خاصی به منظور بهره‌مندی هرچه بیشتر از برکات آن ذکر شده است.

وقایع ذیحجه

ازدواج حضرت فاطمه با امیرالمومنین علی (ع)، روز اول ذیحجه سال دوم

شهادت امام محمدباقر(ع) ، روز هفتم ذیحجه سال 114 قمری

ترویه و کوچ حاجیان از مکه

شهادت مسلم بن عقیل در سال 59 قمری

انتصاب امیرالمومنین علی (ع) به جانشینی پیامبر (ص) و عید سعید غدیر، روز هجدهم سال دهم

قتل عثمان بن عفان خلیفه سوم، روز هجدهم سال 35

مباهله پیامبر (ص)،  روز بیست و چهارم

بیعت مردم با امام علی (ع) و تصدی خلافت ظاهری امام ، روز بیست و پنجم ذیحجه سال 35 قمری

قتل عمر خطاب به دست ابولؤلؤ، روز بیست و نهم

روز نهم این ماه عرفه و روز دهم نیز روز عید قربان است.

برخی اعمال دهه اول ذیحجه

- روزه گرفتن 9 روز اول این دهه ثواب و برکات بسیاری دارد.

- در هر شب از دهه اول بین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورده شود، در هر رکعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند : «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ »(سوره اعراف، آیه 142) تا شریک ثواب حاجیان گردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود .

"با موسى سى شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروى مکن ."

نماز حضرت فاطمه(س) در روز اول

نماز حضرت فاطمه (س) که آن چهار رکعت است به دو سلام، مثل نماز امیرالمؤمنین (ع)، در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید پنجاه مرتبه و بعد از سلام تسبیح آن حضرت بخواند و بگوید:

« سبحان ذی العز الشامخ المنیف سبحان ذی الجلال و الباذخ العظیم سبحان ذی الملک الفاخر القدیم سبحان من یری اثر النمله فی الصفا سبحان من یری وقع الطیر فی الهواء سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره »

نماز روز اول

دو رکعت نماز پیش از زوال به نیم ساعت، در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید و آیه الکرسی و قدر، ده مرتبه .

 روز نهم

نماز روز عرفه

روز دهم

نماز عید قربان

لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : نماز عید قربان,نماز روز عرفه,نماز روز اول ذیحجه,نماز حضرت فاطمه(س) در روز اول,عمال دهه اول ذیحجه,وقایع ذیحجه,دوازدهمین و آخرین ماه قمری,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 12:09 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/08/10

بسم رب المهدی

با سلام خدمت دوستان و همراهان هیئتیِ وبلاگ

بعضی از دوستان در نظراتشان درخواست کردند تا ایشان را به نوع تشکیلات و اعضای فعال و شورای هیئت آگاه کنیم.در این باره طبق نظر دوستانمان در شورای هیئت ان شاءا... پس از ثبت نهایی و تعیین دقیق شورای مرکزی و تنظیم اساسنامه موارد خواسته شده به اطلاع عزیزان خواهد رسید.

__________________________________________________________با تشکر:شورای هیئت

heyattarighat@gmail.com

ارسال شده توسط هیئت جوانان پیروان طریقت اهلبیت (ع) در ساعت 12:45 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/08/3
در محضر بزرگان(1)

از
آ
یت الله سید علی قاضی طباطبایی آن عارف بزرگوار پرسیدند كه آیا می شود در دوره غیبت كبرا به محضر امام زمان (عج) تشرف یافت؟ فرمود: « كور است چشمی كه در هر صبح در اولین نگاه چشمش به امام زمان (ع) نیفتد». بزرگمردی كه به « كوهی پر عظمت از توحید » مشهور گشته است. عارف كامل واصلی كه اكثر عرفای عصر حاضر، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از شاگردان مكتب اخلاقی ـ عرفانی او محسوب می شوند. بزرگمردی كه در پرتو ولایت و عنایات ویژه امام زمان (عج) به مقام تشرف و شهود و حضور دایمی رسیده بود. خود او می فرمود: « وقتی امام زمان روحی فداء ظهور می نمایند، ورد ویژه ای را در گوش 313 نفر یاران ویژه خویش می خوانند. ایشان با قدرت طی الارض شرق و غرب عالم را طی می كنند و چشم بر هم زدنی باز میگردند و شهادت وگواهی می دهند كه ولی ا... در روی زمین كسی جز امام زمان (عج) نیست » و آن گاه می فرمودند: « من از آن ورد ویژه آگاهم »ایشان بیش از هر چیز بر « انس شبانه روزی با قران » و « توسل به حضرت اباعبدا... الحسین (ع) تاكید می ورزید و می فرمود: « به هر جا كه رسیده ام، در سایه تمسك به قران وتوسل به حضرت اباعبدا... الحسین (ع) رسیده ام »
لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : در محضر بزرگان,تشرف خدمت امام زمان,تشرف یافتگان,امام زمان (عج),ورد ویژه حضرت صاحب الزمان(عج),آیت الله سید علی قاضی طباطبایی,انس شبانه روزی با قران,توسل به حضرت اباعبدا... الحسین (ع),
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 10:11 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/08/3
"قصد حجاز"

قصد حجاز و كعبه دیدار داری   ای دل اگر عَزْم دیار یار داری


اوّل زدل نقش سِوَالله پاك گردان   شوق شهود حضرت دلدار داری

اوّل به میقات وفا لبّیك گفتی    چون سوی صحرای حجاز عشق رفتی

از شوق روی گُلْ رخی در طرف بستان    چون بلبل افغان كردی و چون گل شكفتی

با جامه طاعت بكوی دلبر آئی     باید نخست از جامه عصیان برآیی

تاگام بتوانی زدن در كوی جانان      بشكست اگر پایت در این رَهْ با سرآیی

وز دنیی دُون در رَهِ ایمان گذشتی؟     احرام بستی در رهش از جان گذشتی؟

كانجا شوی در باغ حسن دوست مهمان؟     از هر چه جُز یاد رخ جانان گذشتی؟

كردی در آن درگاه عزّت آه و زاری     لبّیك گویان آمدی در كوی یاری؟

تا خار زار دل شود باغ و گلستان     گشتی ز اشك شوق چون ابر بهاری

یا تشنه را آبی مریضی را دوائی     دادی در آنجا بینوائی را نوائی

بودی به خَلْقان مهربان چون مهر تابان؟    كردی رها مظلومی از رنج و بلایی؟

ویرانه دل هارا ز مهرآباد كردی؟      با زیردستان همچو سلطان داد كردی؟

بنواختی محزون یتیمی را به احسان؟    دلجوئی از همسایه ناشاد كردی؟

لبّیك گفتی دعوت آن یار سرمد؟         احرام چون بستی بكوی عشق ایزد؟

دیدی درون كعبه دل، نور سبحان؟ گشتی چو محو جلوه آن حُسنِ بی حدّ

دلبر پسندد قلب پاك و دیده تر        ای حاجیان رفتید چون در كوی دلبر

هنگام پاداش و جزای عدل و احسان      یاد آورید از عهد وصل و روز محشر

مدهوش گردید از تجلای جلالش        ای حاجیان بوسید چون خال جمالش

سرمست و مشتاقانه چون موسیِ عمران       از طور عشق آیید در كوی وصالش

كز وعده دیدار جانان كام گیری       چون جان شود محرم به تن احرام گیری

بوسی حَجَر خال لَب لعل نگاران      وز زمزم چاه زنخدان جام گیری

زادی بجز مهرش در این ره برنداری       كار تن و جان را به ایزد واگذاری

جُز طاعتش باش از همه كاری پشیمان        گامی مزن جز بر رضای ذات باری

رنج ره عشق است فیض آسمانی        رنج ار به پیش آید شمر گنج نهانی

افزای بر حلم و سخا و جود و اِحسان          جور از رفیقان بینی و نامهربانی

بر خلق بگشا درگه صلح و صفا را        تا میتوان بخشا نوائی بینوا را

خار جفا بركَن درخت عدل بنشان      از پای مظلومی بكش خار جفا را

مرحوم الهی قمشه ای



لینك های مرتبط :
منبع

برچسب ها : شعر حج,قصد حجاز و کعبه,احرام,
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 09:57 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/08/1

به مناسبت میلاد مسعود ضامن آهو،علی ابن موسی الرضا(ع)

 ای نسیم پر از عطر هندوها، هیچ از روح معبد خبر داری؟

هیچ از آغاز و مبدأ نمی‌پرسی، هیچ از انجام و مقصد خبر داری؟

هیچ می‌پرسی آن سوی دریاها، مردمانی غریب‌اند، تنهایند

از غم بی‌شماران نمی‌پرسی؟ هیچ از درد بی‌حد خبر داری؟

ای نسیمی که در کوچه‌های هند، شاهد رام رامی و آرامی

از مدینه که می‌آمدی این سو از مقام محمّد خبر داری؟

بوی ذی‌القعده پیچیده بود آنجا اول ماه ذی قعده قم بودی

زائران حرم از چه می‌گفتند؟ لابد از دور مرقد خبر داری!

لابد از آسمان دیده‌ای آنجا نورباران فوج کبوترهاست

هیچ پرسیدی آنجا چه جایی بود؟ هیچ از آن رفت‌و‌آمد خبر داری؟

ای نسیمی که در کوچه دهلی بوی عود و حنا می‌دهد جانت

از نشابور آیا گذر کردی؟ از سناباد و مشهد خبر داری؟

شوق پابوس صحن تو را دارم، بانگ نقاره پیچیده در جانم

پشت سر آن همه غم نمی‌دانم، پیش رو این همه سد خبر داری؟

طوطی هند بودن نمی‌خواهم من کبوتر… نه، آهوی دلتنگم

تو دلت سوز دارد خبر دارم، من دلم درد دارد خبر داری!

علیرضا قزوه شاعر معاصر


برچسب ها : ولادت امام رضا,شعر میلاد امام هشتم,علیرضا قزوه,شعر معاصر,مولودی,امام رضا (ع),
ارسال شده توسط خادم الحسین در ساعت 02:14 ب.ظ | نظرت شما ()


صفحات وبلاگ : ... | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | « 10
درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس