تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1389/12/16

چرا توبه شیطان پذیرفته نشد؟

شیطان


آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرماید:(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1


بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد.

بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بی مثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند.

یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز، از ناحیه خداوند بی نیاز، موظّف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود در این وادی به جای نگذاشته است؟!

در پاسخ به این پرسش باید گفت: که ما تاکنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم.

با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2

اما اکنون این پرسش مطرح است که مدت عبادت آن ملعون چند سال بوده است؟

دست یافتن به پاسخ این پرسش کمی دقت نظر لازم دارد، امیر متقیان علی(علیه السلام) در کتاب شریف نهج البلاغه در فرازی از خطبه قاصعه در این باره می فرماید: (و کان قد عبدالله ستةَ آلاف سنة، لا یُدری أمِن سِنّی الدنیا أم مِن سِنّی الاخرة)3 ؛ او شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی.

اگر از سالهای آخرتی باشد، هر یک روز از آن، پنجاه هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود، چنان چه خداوند بی همتا در این باره می فرماید: (تعرج الملائکة و الروح إلیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة)4 ؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش، پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.

شیطان

حال با توجه به این مطلب در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی و خودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود.

ماجرای شیطان می تواند درس بزرگی باشد برای تمام کسانی که دچار بیمار مهلک غرور و تکبرند، همان هایی که در زندگی فقط به خود اندیشیده و تنها به فکر منافع خویشند، کسانی که به دیگران به دیده حقارت نگریسته و خود را چون پادشاهی می دانند که از سایرین انتظار دارند که در مقابلشان کمر خم کرده و سر تعظیم در حضورشان فرود آورند، این گونه از اشخاص درست همان جایی قدم گذاشته اند که استاد خبیثشان- شیطان لعین- قدم گذاشته بود.

اینان از رأفت و مهربانی که لازمه انسانیت است بهره ای نبرده اند و در اثر غرور، کارشان به جایی رسیده که حال اسف بار محتاجان و محرومین جامعه، ذره ای در دلشان اثر نمی بخشد و گوش دل آنها نسبت به ناله و فریاد نیازمندان و چشمانشان با دیدن زندگی رنج بار آنها، کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهد، آری غرور و تکبر با خانه قلب آنها کاری کرده که چون سنگی سخت و نفوذ ناپذیر، قطرات اشک مظلومین جامعه، آنان را متأثر نمی سازد.

امیر بیان علی(علیه السلام)، در فرازی از خطبه 192 نهج البلاغه در مورد شیطان چنین می فرماید: (فافتخر علی آدم بخلقه و تَعَصَّبَ علیه لأصله، فعدوالله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیه و نازع الله رداء الجبریة وا درع لباس التعزر و خلع قناع التذلل، ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره، و وضعه بترفعه، فجعله فی الدنیا مدحوراً و أعدّله فی الآخرة سعیراً) 5 ؛ شیطان بر آدم (علیه السلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان، دشمن خدا و پیشوای متعصبین و سردسته ی متکبران است، که پایه و اساس عصبیت را بنا نهاد و در مقام جبروتی با خدا در افتاد و لباس بزرگی بر تن پوشید و لباس تواضع و فروتنی را از تن درآورد، آیا نمی بینید که خداوند به خاطر تکبر و غرور، چگونه کوچکش نمود و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و در سرای آخرت، آتش جهنم را برای او مهیا فرمود.

بنابراین با توجه به فرمایش گهربار، امیرالمومنین علی(علیه السلام) ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را از هرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم.

شیطان در بهشت حضرت آدم (ع)

غرور فرصت طلایی توبه را از شیطان گرفت!

نقل است: روزی شیطان نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت: تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکار خدا می باشم و می خواهم توبه کنم، تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی، شفاعت تو را در حق او می پذیریم، به او بگو که بر قبر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کند تا توبه اش را بپذیرم. موسی (علیه السلام) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه ات پذیرفته می شود.

شیطان گفت: من بر آدم، در وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم، هرگز چنین نخواهم کرد!6


پی نوشت ها:

1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 56

2- برگرفته از کتاب شیطان در کمینگاه، نوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی

3- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ترجمه محمد دشتی، ص 382

4- سوره مبارکه معارج، آیه 4

5- نهج البلاغه،  فرازی از خطبه 192، ص 380

6- برگرفته از کتاب یکصد موضوع پانصد داستان، اثر علی اکبر صداقت



برچسب ها : شیطان,ابلیس,خداوند,حضرت آدم,توبه,سجده,غرور,تکبر,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:10 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/15

رابطه بین ظهور و رجعت

رجعت

 

 

بعد از ظهور امام زمان(عج) فوراً قیامت بر پا نمى‌شود بلکه حضرت مدتى را در روى زمین حکومت مى‌کنند. البته روایات در رابطه با مدت حکومت، مختلف است از پنج سال تا 309 سال ذکر شده است. این اختلاف شاید اشاره به دورانهاى مختلف حکومت آن حضرت باشد: علامه مجلسى مى‌گوید: بعضى از روایات بر جمیع مدت حکومت و بعضى بر زمان استقرار دولت، دلالت دارد.1

یکى از اعتقادات شیعه، مسئله رجعت است. رجعت در زمان ظهور و پس از ظهور امام زمان(عج) به وقوع مى‌پیوندد. عقیده شیعه امامیه آن است که خداوند متعال در هنگام ظهور امام زمان(عج) مردمى از شیعیان آن حضرت را که قبلاً مرده بودند به دنیا برمى‌گرداند تا به ثواب یارى او و مساعدت وى و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند.

همچنین مردمى از دشمنان آن حضرت را نیز زنده مى‌گرداند تا از آنها انتقام گیرد.2 بر این اساس در دعاى عهد نیز مى‌خوانیم: قبل از ظهور حضرت مرا از قبر بیرون آور تا در رکاب حضرت باشم. از روایات استفاده مى‌شود که بعضى از امامان(علیهم‌السلام)، مانند امام حسین(علیه‌السلام) به دنیا برمى‌گردند.

امام صادق(علیه‌السلام) مى‌فرماید: «نخستین کسى که قبرش مى‌شکافد و زنده مى‌شود و به دنیا برمى‌گردد؛ حسین بن علی(علیهما‌السلام) است و این رجعت عمومى نیست بلکه افراد خاصى به دنیا برمى‌گردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند.»3

پس از حکومت سیصد ساله و بیشتر مفاهیم دینى توسط معصومان، مجدداً اوضاع دگرگون شده، حکومتهاى دینى و غیر دینى رخ مى‌نمایند. جباران زمام امر را به دست مى‌گیرند، حکومتهاى دینى از بین مى‌روند و با گذشت زمان، ارزش‌هاى اخلاقى و انسانى از میان مى‌رود و فساد و بى بند و بارى سطح جهان را فرا مى‌گیرد.

روایات زیادى درباره علایم قیامت داریم که اشراط الساعه‌اش مى‌گویند و این احادیث غیر از علایم ظهور امام عصر(علیه‌السلام) است، چرا که بیشترین تأکید در علایم ظهور، بر حاکمیت ظلم و جور است ولى در علایم قیامت بر فساد و بى بند و بارى‌هاى اخلاقى و علنى شدن مسایل جنسى در برابر چشم مردم است.

در هر صورت ممکن است این وضعیت میلیونها سال طول بکشد تا قیامت بر پا گردد. عیاشى در تفسیر خود از جابر بن یزید جعفى روایت نموده که گفت شنیدم حضرت باقر(علیه‌السلام) مى‌فرمود: به خدا قسم مردى از ما اهل بیت بعد از مرگش سیصد و نه سال سلطنت مى‌کند. عرض کردم: این در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود: بعد از مرگ قائم است. عرض کردم: حضرت قائم در عالم خود چقدر باقى مى‌ماند؟ فرمود: نوزده سال از موقع قیام تا هنگام مرگش.

عرض کردم:‌ آیا بعد از مرگ قائم هرج و مرج مى‌شود؟ فرمود: آرى پنجاه سال. آنگاه امام منتصر به دنیا باز مى‌گردد براى خونخواهى خود و یارانش. وى بى دینها را به قتل مى‌رساند و به اسارت مى‌برد. پس از ایشان امام سفاح به دنیا بر مى‌گردد پس تمام دشمنان ستمگر ما را مى‌کشد و تمام زمین را مالک مى‌شود و خداوند کار او را اصلاح مى‌گرداند و سیصد و نه سال سلطنت مى‌کند.

آنگاه امام فرمود: اى جابر مى‌دانى امام منتصر و سفاح کیست؟ منتصر حسین(علیه‌السلام) و سفاح، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است.4

 

 

1. منتخب الاثر، ص 618.

2. مهدى موعود، ص 1232.

3. مهدى موعود، ص 1186.

4-  مهدى موعود، ص 1239.


برچسب ها : رجعت,امام زمان,قیامت,قائم,امام منتصر,امام سفاح,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:40 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/14

ظلم، زمینه ساز ظهور نیست

امام زمان (عج)


در برخی از روایت‌هایی که درباره ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف آمده است، چنین نقل شده است که: «امام مهدی عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف جهان را از عدل و داد پرمی کند، همچنان که از ظلم و جور پر شده بود». با توجه به این حدیث ممکن است این سؤال پیش آید که اگر ما برای از بین بردن ستم و مقابله با ستم‌کاران اقدام کنیم، ظهور را به تأخیر انداخته‌ایم؟ نوشتار حاضر در صدد است تا بدین پرسش پاسخ دهد.


در منابع و مصادر شیعه و سنی، روایت‌های فراوانی بدین مضمون نقل شده است؛1 از جمله در روایتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، چنین آمده است: « شما را به مهدی بشارت می‌دهم. او در زمانی که مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوب‌ها هستند، در امت من برانگیخته می‌شود و جهان را از عدالت و برابری پر می‌سازد، همچنان که از ستم پر شده بود».2 در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام نیز آمده است: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: امامان پس از من دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل هستند. نه نفر از آن‌ها از نسل حسین ـ درود خدا بر او باد ـ هستند و نهمین آنها قائم ایشان است. او در آخرالزمان به پا می‌خیزد و زمین را از عدل پر می‌سازد، پس از آنکه از ستم و بی عدالتی پر شده بود».3

برای پاسخ به این سؤال، اول باید بدانیم معنای جمله «پر شدن جهان از ستم» چیست؟ آیا منظور این است که جهان به گونه‌ای از ستم و تجاوز لبریز شده است که دیگر اثری از عدل و داد، عدالت خواهی و انسان‌های صالح ـ هرچند ناچیز ـ در آن باقی نمانده یا اینکه ستم و بیداد در جهان فراوان شده و بر عدل و داد غلبه یافته است؟ با توجه به آنچه که تعبیر عرف از این کلمه است، برداشت دوم، صحیح‌تر است؛ یعنی «پر شدن جهان از ظلم» به این معنا نیست که مردم به گونه‌ای ظالم و نابکار می‌شوند که دیگر هیچ انسان شایسته‌ای باقی نمانده باشد؛ بلکه به معنای «بسیاری» و «فراوانی» ظلم و جور در جهان است.

اکنون باید به این پرسش پاسخ داد که آیا این روایات در پی بیان تکلیف و وظیفه ما در عصر غیبت هستند یا فقط بیان کننده ویژگی‌های عصر ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف و آثار ظهور ایشان هستند؟

این‌گونه روایات فقط جنبه توصیفی دارند و تکلیف و وظیفه مردم در عصر غیبت را بیان نکرده اند. آنچه از این روایات به دست می‌آید، از سویی بیان کننده شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهان، پیش از ظهور حضرت مهدی عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف و از سوی دیگر، حکایت‌گر گستردگی اصلاحاتی است که پس از ظهور در جهان صورت می‌گیرد. بنابراین می‌توان گفت با توجه به این روایات، از سویی جهان پیش از ظهور در همه زمینه‌ها گرفتار ستم و نابرابری و بی عدالتی در آن فراگیر می‌شود و از سوی دیگر، شرایط آن پس از ظهور به گونه‌ای تغییر می‌کند که به مدد اقدامات اساسی و زیربنایی امام مهدی عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف عدل و داد در همه جای آن حاکم می‌شود و همه روابط فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. با توجه به معنای این گونه روایات، تکلیف مردم در این دوران را می‌توان این گونه بیان داشت:

امام زمان (عج)

1. فقهای شیعه همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تمامی احکام و تکالیفی که در شرع اسلام مقرر شده است، به جز مواردی نادر، در زمان غیبت پابرجاست و هیچ کدام از آن‌ها تعطیل نمی‌شود؛ بنابراین، همه مسلمانان وظیفه دارند تا زمان ظهور به همه وظایف و تکالیفی که برای آن‌ها مقرر شده است، عمل کنند؛ چه وظایف و تکالیف فردی و چه وظایف و تکالیف اجتماعی.

2. برخی احکام و اصول بنیادین اسلام که در آموزه‌های قرآنی ریشه دارند، تکلیف مردم را در برابر هرگونه ستم، تجاوز، بی عدالتی، فساد، تباهی و ناهنجاری، در همه زمان‌ها و مکان‌ها مشخص کرده‌اند. بر اساس این احکام و اصول، هیچ مسلمانی نمی‌تواند در برابر امور یاد شده، بی اعتنا باشد یا خدای ناکرده به آن‌ها تن دهد، تا چه رسد به اینکه بخواهد به آن‌ها دامن زند. برخی از این احکام و اصول بنیادین عبارتند از: تکلیف فردی هر مسلمان به پرهیزکاری و ترک گناهان از یک سو4 و انجام اعمال شایسته از سوی دیگر5؛ ضرورت تعاون و همکاری در نیکوکاری و پرهیزکاری و حرمت همیاری در گناه و تجاوز به حقوق دیگران 6؛ وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ تکلیف هر مسلمان، به رعایت عدالت در مناسبات فردی و اجتماعی.7

3. پاره‌ای از روایات، به صراحت، وظیفه و تکلیف مردم را در زمان غیبت و انتظار روشن کرده‌اند و آن‌ها را به پرهیزکاری، در پیش گرفتن اخلاق نیکو8، انجام اعمالی که موجب خشنودی امام عصر عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف می‌شود و ترک اعمالی که آن حضرت را آزرده خاطر می‌سازد9، فرا خوانده‌اند. از این روایات به خوبی استفاده می‌شود که هیچ مسلمانی حق ندارد به بهانه زمینه سازی برای ظهور و تعجیل در فرج، به فساد و تباهی و ظلم و بی عدالتی تن در دهد یا به گسترش آنها در جامعه کمک کند؛ زیرا این عمل به طور قطع با پرهیزکاری و اخلاق نیکو مغایر است و هرگز موجب خشنودی مصلح موعود عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف نخواهد شد.

 

پی نوشت ها:

1.  ر.ک: منتخب‌الاثر، ج 2، صص 222 235 و ج 3، صص 155ـ157.

2.  المسند، ج 3، ص 37.

3.  بحارالانوار، ج 36، ص 359.

4.  ر.ک: بقره: 24، 48، 123، 189، 194؛ آل عمران:50، 102، 123، 130، 131، 200 و... .

5.  ر.ک: بقره: 25، 82، 277؛ آل عمران: 57؛ نساء: 57.

6.  ر.ک: مائده:2.

7.  ر.ک: آل عمران: 104،110، 115؛ توبه: 71 و 112؛ حج: 41؛ لقمان: 7.

8. ر.ک: مائده: 8؛ انعام: 152؛ نساء: 3، 58، 120، 135؛ نحل:90.

9.  ر.ک: بحارالانوار، ج 52، ص140.

 


برچسب ها : ظهور,ظلم,غیبت,امام زمان,بی عدالتی,عدل,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:59 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/14

چرا نام امام علی(ع) در قرآن نیامده است؟!

امام علی علیه السلام


قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم(ص) به اندازه حضرت علی سخن نگفته است ، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است ، اما با عناوین و عبارات گوناگونی که از تصریح کردن به نام آن حضرت تأثیر بیشتری دارد .


بعضی از افراد سؤالی را مطرح می کنند و بیان دارند که چرا نام امام علی (ع) در قرآن به صراحت نیامده تا این همه اختلاف در طول تاریخ ‏در جهان اسلام بوجود نیاید و این همه مشکلات پدیدار نشود؟

برای پاسخ بیان می کنیم که :

-  قرآن کتابی است که به بیان کلیات می پردازد نه ‏جزئیات ، اصل امامت به صراحت در قرآن ذکر شده است  اما جزئیات و مصادیق آن به خاطر مصالحی ، به صراحت نیامده است وتبیین جزییات را به عهده پیامبرصلی الله علیه و آله نهاده شده است .

اگر در قرآن نامی از بیشتر پیامبران برده نشده است - تنها 26 تن نام برده شده‏اند - دلیل آن نیست که آنان پیامبر یا رسول نبوده‏اند ، زیرا قرآن خود میفرماید: « وَ لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مَنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ ... ؛ پیش از تو رسولانی فرستادیم که سرگذشت گروهی را برای تو ذکر کردیم و سرگذشت گروهی را ناگفته گذاشتیم .»( غافر، آیه 78)

 

سخن به کنایه گفتن از بیان صریح، بلیغ تر است!

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم(ص) به اندازه حضرت علی سخن نگفته است ، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است ، اما با عناوین و عبارات گوناگونی که از تصریح کردن به نام آن حضرت تأثیر بیشتری دارد ، به آن حضرت اشاره نموده است مانند :

الف) «اًّنَّما وَلِیُّکُمْ الله وَ رَسُولُهُ والّذینَ آمَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاَْ وَ یُؤتُونَ الزَّکاَْ وَ هُمْ راکِعُونَ ؛  ولی شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که ایمان آورده‏اند و نماز را به پاداشته و زکات را در حال رکوع پرداخت می نمایند .»(مائده ، 55)

ب) آیه مباهله : « قُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْنأَنا وَ أبْنأَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَکُمْ ؛ ای رسول بگو بیایید بخوانیم فرزندانمان را و فرزندانتان را و جانمان را و جانتان را... در این آیه از علی به عنوان جان رسول خدا یاد شده است .»(آل عمران ، 61 )

ج) «أَطیعُوا الله وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ».(نساء ، 59)

بنا به این آیه شریفه هم ، حضرت علی(ع) ولی امر بوده و اطاعت از او هم‏تراز اطاعت از خدا و رسول دانسته شده است و ده‏ها آیه دیگر که در جای خود بحث شده و به اثبات رسیده است .

پاسخ امام صادق(ع) به مردم زمانه!

ابوبصیر می گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : مردم می گویند : چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟ فرمود: به آنان بگو نماز بر رسول خدا (ص) نازل شد ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهار تاست در کتابش نام نبرد، تا آنکه رسول الله (ص) آن را برای مردم تفسیر کرد و … (کافی ، ج 1 ، ص 286 )

بسیاری از مسائل هستند که در ‏جهان اسلام اختلافات دامنه داری را ایجاد کرده اند در حالی که قرآن به آنان اشاره ای نکرده است. ‏مثلاً در معرفی خدا که از معرفی حضرت امیر بالاتر و والا تر است بگونه ای عمل نکرده است که ‏اختلاف بین مسلمانان بوجود نیاید ؛ مثلاً " آیا اصلاً خداوند صفت دارد یا ندارد؟ و اگر فرضاً دارد ، متحد با ‏ذات است یا نه؟ و آیا ممکن است خدا جسم  و مکان داشته باشد؟ کلام خدا و اراده خدا ‏حادث است یا نه؟ و...

قرآن

اینها مباحثی است که اختلافات زیادی را در بین مسلمانان موجب گشته است ، حال آیا می شود اشکال کرد ‏که چرا قرآن اینها را بگونه ای واضح ننوشت که مردم در آن اختلاف نکنند؟! در حالیکه با تدبر در قرآن همه این ‏مسائل و حتی امامت امیرالمؤمنین علیه السلام قابل اثبات است.‏

‏- اگر در قرآن اسم امام می آمد هیچ بعید نبود و این امکان کاملاً قابل طرح بود که عده ای که دارای ‏تشکیلات به هم پیوسته و منظمی بوده اند،  توطئه چیده و بگویند که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم ‏در آخرین لحظات حیات خود فرموده که این آیه باید نسخ گردد و مثلاً انتخاب خلیفه به شورا واگذار ‏شده است و صلاحیت حضرت امیر (ع) از طرف خداوند سلب گردیده است.‏

به عبارتی از روایات معصومین علیهم السلام و تحقیقات رجال دین به این نتیجه می رسیم که احتمالاً از جمله موجبات این ابهام و عدم تصریح به نام مقدس امیرالمؤمنین به عنوان ولی امر مسلمین در متن قرآن موضوع صیانت قرآن از تحریف بوده است  ، زیرا منافقان خطرناکی که با پنهان داشتن کفر درونی خود ، دست ایمان به پیغمبر اکرم (ص) داده و خود را به طمع رسیدن به اهداف شیطانی در اعداد امت اسلامی جا زده بودند و در راه رسیدن به اهداف خود (چنانکه تاریخ پس از رحلت رسول اکرم به خوبی نشان داد) از اقدام به هر نوع جنایت و جور و ستم ، حتّی به خاندان پیامبر در فجیع ترین صورت خودداری نمی کردند !

کسانی که به وجود نازنین اهل بیت رحم نکردند صد در صد اگر نام علی علیه السلام در قرآن ذکر می شد با تمام قوا علیه قرآن قیام می کردند و او را تحریف می کردند . همانطور که با احادیث رسول الله بدلیل ذکر مناقب علی علیه السلام جنگیدند  و خواندن احادیث رسول الله را ممنوع کردند ؛ چرا که اکثر احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدح و فضل مولا علی علیه السلام بود .

مگر خداوند حافظ قرآن کریم نمی باشد؟

ممکن است از این کلام ما اشکالی به ذهن برسد و بگویید خداوند وعده ی حفظ قرآن از تحریف را داده است : « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ » (حجر/9) بنابراین مصونیت قرآن نیازی به ابهام آمیز بودن آیات ولایت نخواهد داشت ؟!

در جواب به یک حدیث اشاره می کنیم که می گوید ؛ « ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها : سنت جاریه خداوند در عالم این است که افعال خود را از طریق اسباب و علل به وقوع می رساند .»

قرآن

در قرآن می فرماید: «وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُّبِینٍ »(هود /6) این آیه بدین معنا نیست که روزی هر جنبنده ای از مجرای غیبی و غیر عادی به او می رسد و احتیاج به حرکت و فعالیتی ندارد ، بلکه خدا مقدر کرده که روزی جنبندگان را از طریق اسباب و علل به آنها برساند . حال اگر خدای متعال وعده ی حفظ قرآن داده و صیانت آن را به عهده گرفته است ، لازمه اش این نیست که منحصراً نحوه ی حفظ آن به صورت خارق العاده و از مجرای غیب باشد، بلکه یکی از علل و اسباب عادی آن ، مبهم گذاردن آیات ولایت و تصریح ننمودن به اسامی امامان علیهم السلام و گنجاندن آن آیات در خلال آیات احکام و قصص می باشد .

عده ای می گویند : اگر در قرآن اسم امام می آمد ، ریشه اختلاف می خشکید ، ‏چرا که قابل تصور نیست که مسلمانان صدر اسلام  بر خلاف متن قرآن عمل بکنند !

در جواب می گوئیم: در موارد متعددی مشاهده شده است که خلفای ‏سه گانه بر خلاف صریح قرآن عمل کردند . اینک نمونه هایی از آن را برمی شماریم:

1) خلیفه اول با آوردن حدیثی که تنها خود شاهد صدور آن از پیامبر اکرم (ص) بود ، بر خلاف آیات ‏شریفه " وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ " (نمل/16) و " فَهَبْ لِی مِن لَّدُنكَ وَلِیًّا ، یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا " (مریم/5 - 6) ارث بردن از پیامبران را انکار و فدک را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ‏پس گرفت.‏

‏2) آیه ی "فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ"فَریضة ( نساء ، 24) صریحاً در مورد متعة النساء است و اما خلیفه ‏دوم آن حکم را ممنوع اعلام کرد.‏

3) خلیفه دوم آیه ی " فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ "(بقره ، 192) را منسوخ اعلام کرد و دستور داد تا بدان عمل ننمایند.

5) قرآن کریم در باره ی پیامبر(ص) می فرماید : " وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ،عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى" (نجم3) ولی ‏وقتی پیامبر(ص) قلم و دوات برای نوشتن خواست تا بدان وسیله جلوی ضلالت امت را بگیرد، گفتند: این ‏مرد هذیان می گوید، در حالیکه این خلاف صریح قرآن است .

امام علی (ع)

- شاید یکی دیگر از حکمت های عدم تصریح نام امام علی علیه السلام در قرآن و واگذاشتن تبیین آیات در این زمینه به عهده پیامبر صلی الله علیه و آله  آزمون امت بوده که در سرنوشت نسل ها اثری مستقیم دارد .

آزمایش انسان ها یک سنت الهی بشمار می رود و در تمام ادوار تاریخ ، نمونه هایی از آن را به وضوح می بینیم؛ مثلاً امتحان کردن یهودیان در داستان یوم السبت یا امتحان کردن فرشتگان با خلقت حضرت آدم و جریان سجده کردن  و… بالأخره امت اسلامی هم مورد آزمایش قرارگرفتند. رسول خدا صلی الله علیه وآله در طول حیات خود بارها و بارها به ولایت علی علیه السلام اشاره کردند به طوری که حجت را بر همگان تمام کردند. روزی پیامبر در جمع اصحاب فرمود: «من قال لا اله الا الله دخل الجنه ؛ دو نفر از صحابه (که ما هر دو را می شناسیم ) گفتند: فنحن نقول لا اله الا الله ؛ رسول خدا در حالی که دست روی سر علی گذاشته بود فرمود: انما تقبل شهاده لا اله الا الله من هذا و شیعته .» (بحارالانوار ، ج 27 ، ص 201 )

 

نتیجه گیری :

نتیجه اینکه آمدن اسم امام در قرآن نه تنها به نفع امامت نبود، بلکه به مراتب خطرناکتر از عدم نام ‏بردن او بود و این احتمال خیلی قوی است که بگوئیم حتی اساس دین هم در خطر قرار می گرفت ؛ زیرا همانطوری که ملاحظه شد عمل کردن بر خلاف ‏قرآن امری معمولی و عادی بوده و چندان حساسیتی را در بین مسلمین ایجاد نمی کرده است .

 

منابع :

- کشف الاسرار امام خمینی ، چاپ جیبی، ص 112 الی ص 120

- پایگاه حوزه


برچسب ها : امام علی,قران,پیامبر,امام صادق,مسلمین,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:53 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/9

عقاب و عذاب بی نماز ! 

شدت عذاب آخرت (عرفان روح الله 9)


 کسی که ترک کننده نماز را به دادن طعامی یا لباسی یاری کند، مثل این است که هفتاد پیغمبر را کشته ، که اول آنها آدم ، و آخر آن ها محمد (صلی الله علیه و آله ) است


در مورد اهمیت نماز و نقش آن در بازدارندگی از گناهان بسیار سخن گفته‌ایم  و شاهدیم که مردم ما، مردمی هستند که مقید به اقامه نمازند. و در این بین عده‌ای هم هستند که نماز را ترک کرده اند و یا هرگز نخوانده اند که اکنون بخواهند ترک کنند .

با این حال و به ظاهر، در روند زندگی اینان با نمازگزاران تفاوتی احساس نمی‌شود. پس فرق میان افراد نمازگزار با کسانی که تارک نمازند چیست ؟

ترک نماز، کوتاهی در مهم‏ترین دستور الهى و انجام ندادن بزرگ‏ترین وظیفه و برنامه زندگى است و این مساوی است با ناشکرى، ناسپاسى و کفران نعمت‏هاى الهى و برداشتن عمود و ستون دین؛ زیرا نماز پایه و ستون اصلی دین است.

در حالى‏که عبادت است که انسان را به هدف آفرینش رهنمون مى‏شود. بی نمازی، باعث مى‏شود که آفرینش و زندگى انسان، بیهوده و لغو جلوه کند؛ ترک نماز و نیایش، موجب ترک لذت بخش‏ترین حالات انسان است. 

اگر گاهی می بینیم این افراد می گویند «کدام لذت، ما که لذتی ندیدیم و به خاطر همین هم نمی خوانیم» باید گفت اینان حق دارند چون هرگز لذتش را احساس نکرده اند که بخواهند بخاطر از دست ندادنش تلاش کنند. باید در پاسخ این ها بگوییم که برای رسیدن به لذت نماز باید در امر نماز مداومت داشت مقدماتش را فراهم کرد آدابش را رعایت کرد بعد دم از لذت بخش بودن یا نبودنش زد .

نمازی که از سر بی رغبتی و به چشم یک کار دست و پا گیر و بی فایده دیده شود چه لذتی میتواند داشته باشد. این ها که از تمام این مجموعه هستی فقط طالب مادیات و لذات زودگذرشان هستند میدانند و باز هم بدانند که لحظات عمر در شتابند و دیر یا زود همه مهمان خانه خاک خواهیم شد و وقت پاسخگویی . الان که وقت نماز خواندن ندارید دقایقی چند به این فکر کنید که در پاسخ اینکه چرا نماز نخوانده اید چه خواهید گفت ؟ آیا زمان مضحکه است و باز می توانید بگویید :"ما قرصش را خورده ایم و یا به سن تکلیف نرسیده ایم "

خوب است بدانید بی نمازی آثار و نتایج شوم فراوان مادی و معنوی را به دنبال دارد؛ گوشه هایی از این آثار شوم می پردازیم :

1-  دور ماندن از امان خدا و رسولش

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -: « من ترک الصلوة متعمدا من غیر علة فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله »( عیون‏أخبارالرضا(ع) ج : 1 ص : 285) ؛ « کسی که نماز را عمدا و بدون علت ترک کند از امان خدا و رسولش دور خواهد بود.»

2- سبب تسلط شیطان

شیطان جهنمیاس

امام صادق (علیه السلام ) از پدرش از پدرانش از امیر مؤمنان (ع) نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: «شیطان همواره از پسر آدم وحشت دارد و فاصله می گیرد تا زمانی که نمازهاى پنجگانه‏اش را در وقتش به جا می آورد . پس هرگاه آنها را ضایع کرد بر او جرأت پیدا می کند و او را بر گناهان بزرگ وارد می سازد .»( ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 230)

نقل شده زنی ، دیوانه وار و فریاد کنان خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد : ای رسول خدا ! به یارانت بگو از نزد شما بروند که من با شما کاری دارم . اصحاب رفتند آن زن خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشست و عرض کرد : یا رسول الله ! گناه بسیار بزرگی مرتکب شده ام . حضرت فرمودند : رحمت پروردگار بزرگ تر از گناه توست . آن گاه سؤال کردند : گناهت چیست ؟ زن گفت : شوهردار بوده ام ، مرتکب زنا شدم و از نطفه ی حرام حامله شدم ، بچه به دنیا آمد ، او را در خمره ی سرکه خفه کردم و سرکه ی نجس را به مردم فروختم ! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حکم گناه آن زن را بیان کردند و سپس فرمودند : آیا می خواهی بدانی که چرا درون این چاه افتاده ای و این گناهان را مرتکب شده ای ! من گمان می کنم که تو نماز عصر نمی خوانی (تفسیر روح البیان، ج‏10، ص: 505)

3 نابود شدن اعمال خوب

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -:« مَنْ تَرَکَ صَلَاتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ » (بحارالأنوار ج : 79 ص : 202)؛ « کسی که نمازش را بدون عذر ترک کند (نخواند) تا وقت آن بگذرد، عمل او نابود شده است .»

چهار- از بین رفتن فاصله کفر و ایمان

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -:« بَیْنَ الْعَبْدِ وَ بَیْنَ الْکُفْرِ تَرْکُ الصَّلَاةِ »( بحارالأنوار ج : 79 ص : 202)؛ «فاصله کفر و بندگی ترک نماز است .»

 

4- مورد لعن تمامی کتب آسمانی و ملائکه و پیامبر خدا (صل الله علیه و آله )

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -:« تارک الصلاة ملعون فی التوراة ملعون فی الانجیل ملعون فی الزبور ملعون فی القران ملعون فی لسان جبرئیل ملعون فی لسان میکائیل ملعون فی لسان اسرافیل ملعون فی لسان محمد»( الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 294) ؛ «ترک کننده نماز در تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و محمد (ص ) ملعون است .»

5- مردن به دینی غیر از دین اسلام

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -: « مَنْ تَرَکَ صَلَاةً لَا یَرْجُو ثَوَابَهَا وَ لَا یَخَافُ عِقَابَهَا فَلَا أُبَالِی أَ یَمُوتُ یَهُودِیّاً أَوْ نَصْرَانِیّاً أَوْ مَجُوسِیّا»( بحارالأنوار ج : 79 ص : 202) ؛ « کسی که نماز را ترک کند، در حالی که امید به پاداش نماز نداشته و از عذاب آن نیز نمی ترسیده ، پس باکی نیست که یهودی بمیرد، یا نصرانی ، یا مجوسی .»

6- ترک نماز برابر است با کفر

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -:« من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر»( عوالی‏اللآلی ج : 2 ص : 224) ؛ « هرکس عمدا نمازش را ترک کند، کفر ورزیده است .»

در روایت دیگرى آمده است: عبید بن زرارة مى‏گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: گناهان کبیره کدام اند؟ آن حضرت فرمود: گناهان کبیره در نوشتار على‏بن ابى طالب (ع)، هفت چیز است: کفر به خداوند، کشتن انسان، عاق پدر و مادر شدن، ربا گرفتن، خوردن مال یتیم به ناحق، فرار از جهاد و تعرب بعد از هجرت.

عبید مى‏گوید: از امام پرسیدم: یک درهم از مال یتیم خوردن، بزرگ‏تر است یا ترک نماز؟ حضرت فرمود: ترک نماز. عرض کردم: شما ترک نماز را از گناهان کبیره به حساب نیاوردید. حضرت فرمود: اولین چیزی که از گناهان کبیره برایت گفتم چه بود؟ عرض کردم: کفر به خداوند. فرمود: همانا تارک نماز کافر است.( الکافی ج : 2 ص : 278)

نماز

7- اگر اقامه کنندگان نماز نبودند بی نمازها در دنیا هلاک می شدند .

امام صادق  (علیه السلام) : « َ إِنَّ اللَّهَ لَیَدْفَعُ بِمَنْ یُصَلِّی مِنْ شِیعَتِنَا عَمَّنْ لَا یُصَلِّی مِنْ شِیعَتِنَا وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْکِ الصَّلَاةِ لَهَلَکُوا»( الکافی ج : 2 ص : 451) ؛ « همانا، خداوند به وسیله شیعیان نمازگزار ما از شیعیان بی نماز ما (بلا را) دفع می کند، ولی اگر همه تارک نماز بودند هر آینه همه هلاک می شدند.»

8 - لعن خدا بر تارک الصلوة

حضرت علی - علیه السلام -: « اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ تَرَکَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّدا»( مستدرک‏الوسائل ج : 3 ص : 91) ؛ « خدایا لعنت کن کسی را که عمدا نماز را ترک کند.»

9- مطرود اسلام و مسلمین

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -: « من اعان تارک الصلوة بلقمة او کسوة فکانما قتل سبعین نبیا اولهم ادم و اخرهم محمد»( جامع‏الأخبار ص : 74) ؛ « کسی که ترک کننده نماز را به دادن طعامی یا لباسی یاری کند، مثل این است که هفتاد پیغمبر را کشته ، که اول آنها آدم ، و آخر آن ها محمد (ص ) است .»

10 - بدست آوردن زیان و خسران آخرت

عبید بن زرارة می گوید : از امام صادق (ع ) از سخن خدای عز و جل «هر کس به ایمان کافر شود به تحقیق عملش نابود شده و او در آخرت از زیانکاران است »( المائدة (5)، آیه 5) پرسیدم ، فرمود: ترک کردن نماز است چنان نمازی که به آن اقرار کرده است .»( بحارالأنوار ج : 79 ص : 219)

11- بی بهره از اسلام

امام صادق - علیه السلام -: « َ لَا حَظَّ فِی الْإِسْلَامِ لِمَنْ تَرَکَ الصَّلَاة»( بحارالأنوار ج : 79 ص : 232) ؛ « تارک نماز، حظ و بهره ای از اسلام ندارد.»

12- از بین رفتن دین

رسول خدا - صلی الله علیه وآله -: « فَمَنْ تَرَکَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَه» (بحارالأنوار ج : 79 ص : 202) ؛ « کسی که عملا نمازش را ترک کند، به تحقیق که دینش را منهدم کرده است .» 

 

نتیجه :

 با توجه به روایات گفته شده به راحتی می توان این نتیجه را گرفت که عاقبت شومی در انتظار بی نماز می باشد و از این نکته نیز نباید غافل شویم که همه ما بسیاری از ساعت های متمادی عمر خود را به خاطر کارهای بیهوده ای تلف می نمائیم ؛ کارهایی که انجام دادن و یا رها نمودن آنها تأثیر چندانی در زندگی مادی و معنوی ما ندارد پس چرا باید از عبادت ساده ای همچون نماز که وقت چندانی از انسان نمی گیرد و چنین بر سرنوشت مادی و معنوی انسان تأثیر گذار است غافل شویم . 


فرآوری : محمدی
منابع : کتاب سجاده عشق،نعمت الله صالحی حاجی آبادی ،وبلاگ آموزه

برچسب ها : نماز,اخرت,مسلمین,اسلام,اقامه,بی نمازها,اعمال,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 06:11 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/6

چرا می گویند تسبیحات اربعه؟

تسبیحات


در رکعت سوم و چهارم نماز ، به جای سوره ی حمد می توان ذکر تسبیحات اربعه را قرائت کرد . تسبیحات اربعه از مجموع تسبیح ،تحمید ،تهلیل و تکبیر برآمده است که همه به نوعی از خانواده ی تسبیح می باشند .


«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر »، را تسبیحات اربعه نامیده اند، با آن که تنها یکی از آن چهار تا سبحان الله است و بقیه تسبیح نیست، بلکه تحمید و تهلیل و تکبیر است ، این است که :

 تسبیح به معنای منزّه دانستن خدا از عیب و نقص است ؛ از این حیث ، تحمید هم تسبیح است ؛ زیرا تحمید منزه دانستن خدا از هر ناپسندی است ، زیرا گفته شده : « التحمید هو الثناء على علوه و ارتفاعه ذاتا و صفاتا و أفعالا عن كل نقیصة و علة »؛ یعنی تحمید همان ثنایی است که بر بزرگی و رفعت شأن خدا از نظر ذات و صفات و افعال ، صورت می گیرد .

 تهلیل نیز تسبیح است ؛ زیرا تنزیه خدا از هر گونه شریک و همتاست .

تکبیر نیز تسبیح است ؛چرا که  تنزیه خدا از هر گونه محدودیت و توصیف ناقص است .

بنابراین سه ذکر تحمید و تهلیل و تکبیرهم خود، نوعی تسبیح  ، بلکه سرور همه تسبیحات هستند .1

 

سرّ تسبیحات اربعه

در رکعات سوم و چهارم نماز می توان به جای حمد تسبیحات اربعه را خواند که سرّ چهارگانه بودن این تکبیرات چهار ضلعی بودن کعبه و بیت المعمور و عرش الهی است ؛ 2 به عبارت دیگر حقیقت عینی و خارجی که این تسبیحات به آن اشاره دارند ، یک موجود واقعی و عینی در عالم برتر به نام بیت المعمور است که چهار وجه دارد و هر قسمت از این تسبیحات به یکی از آن وجوه اشاره می کنند .

در ابتدای تسبیحات نمازگزار سبحان الله گفته و خداوند را از نسبتهایی که مخلوقین به او می دهند پاک و منزه می شمرد و اقرار می کند که عبادت ما شایسته مقام قدس او نیست، اما چون خود خدا اذن داده و بلکه امر فرموده که همین عبادتهای ناقص را انجام دهیم ادامه داده و از این بابت از خداوند قدردانی نموده و حمد و ثنای الهی را بر زبان جاری می کند و سپس لا اله الا الله گفته و اعلام می کند که هر گونه ستایش و پرستش فقط مخصوص خداست و لیس فی الدار غیره دیار، و در پایان الله اکبر گفته و مجدداً تاکید می نماید که اینها که ما می فهمیم و بر زبان جاری می نماییم هرگز لایق مقام ربوبی نبوده و خداوند متعال بزرگتر از آن است که به وصف در آید.

همچنین گفته شده که الحمدلله اشاره به توحید افعالی و لااله الا الله اشاره به توحید صفاتی و اسمائی و الله اکبر اشاره به توحید ذاتی دارد و سبحان الله ابتدای تسبیحات بیانگر تنزیه خداوند از تمامی این مراتب تصور شده می باشد . و چون سوره حمد نیز به نوعی مشتمل بر این توحیدات ثلاثه است این تسبیحات می توانند در رکعات سوم و چهارم ، جایگزین سوره حمد گردند . 3

فرآوری : زهرااجلال


پی نوشت ها :

 1.عبد الحسین طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص 172 ؛ میانجی محمد باقر، بدائع الكلام فی تفسیر آیات الأحكام، ص 171.

2- عبدالله ، جوادی آملی ، اسرار الصلوة ، ص79

3- قاضی سعید محمدبن محمد مفید قمی ، الاربعینات، ص46-47


منابع :

- سایت حوزه

- مقاله ؛ ف.حسین زاده

 


برچسب ها : تسبیحات اربعه؟.سرّ .رکعات سوم و چهارم,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:43 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/6

بعد از نماز صبح چه کنم ؟

نماز

امام باقر (علیه السلام) فرمود:

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد بار استغفار کند یعنی بگوید استغفرالله خداوند او را می آمرزد گر چه گنا ه او در آن روز هفتاد هزار عدد .

 

 امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 آیا به تو چیزی یاد ندهم که صورت  ترا از آتش جهنم حفظ کند. گفتم: بله.  فرمود بعد از نماز صبح صد بار بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

 سزاوار است مرد بعد از تعقیب صبح  پنجاه آیه  قرآن بخواند.


برچسب ها : نماز.نمازصبح.روایت.,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:14 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/6

سازگاری سنگسار با عطوفت اسلامی

حکم سنگسار

پاسخ به یک شبهه


برخی می پرسند آیا سنگسار کردن مرد یا زنى که بر اثر غلبه هوى‏ و هوس ، لحظه‏اى از جاده عفّت خارج گشته ، و مبتلا به این گناه شده اند ، با عطوفت اسلامى سازگار است؟!


پاسخ این است که:

اولاً، طبع احکام جزایی ، که برای مجازات مجرمین وضع می شود ، در ظاهر با نوعی خشونت همراه است ، ولی این خشونت ظاهری با در نظر گرفتن مصالحی که بر آن مترتب است امری معقول و پذیرفتنی است . درست همانند طبیبی حاذق وقتی با عضوی از بدن بیمار مواجه می شود که سیاه شده ، و بعنوان درمان دستور به بریدن عضو مزبور می دهد!؛ بریدن عضو بدن انسان، تجویزی خشونت آمیز است! ولی اگر بنا باشد که با چشم پوشی از این خشونت ، بیماری مزبور، جان آن شخص را بگیرد ، دیگر این خشونت معقول و پذیرفتنی خواهد بود .

ثانیاً، این افراد در این قضاوت ها، بدون در نظر گرفتن تمام شرایط حدود و تعزیرات اسلامى، و راه هاى اثبات، و راه هاى تخفیف، و همچنین نتایج نهایى این گناهان و اثرات زیانبار آن براى جامعه ، حکم به خشن بودن حدود و تعزیرات مى دهند ؛ ولی با در نظر گرفتن همه این جوانب ، معلوم مى شود که حدود و تعزیرات اسلام چندان خشن نیستند .

نکته‏هاى ظریفى در گوشه و کنار احکام «حدود و تعزیرات» به چشم مى‏خورد که به ما در پاسخ این سؤالات کمک مى‏کند، و با دقّت و مطالعه در آن نکات، روشن مى‏شود که حدود و تعزیرات نیز چشمه‏اى‏ دیگر از رحمت و عطوفت اسلامى است- هرچند ظاهر آن براى عدّه‏اى در برخورد اوّلیه خشونت‏آمیز به نظر مى‏رسد.

 

حدود و تعزیرات ضمانت اجرایى احکام الهى

از آنجا که احکام الهى در انسانها گاه تأثیرگذار نیست، مگر آنها که عنایات پروردگار شامل حالشان شود، و فطرتى پاک و سالم داشته باشند، بدین جهت نیاز به تشویق و تخویف، یا تبشیر و انذار دارد تا انگیزه مردم را براى عمل به آن تقویت نموده، آنها را به عمل به آن فرا خواند .

با توجّه به این که تشویق ها و مجازاتهاى جهان آخرت، گروهى از مردم را از تخلّف و جرم و گناه باز نمى‏دارد، و آنان را به انجام وظایف و واجبات سوق نمى‏دهد، چاره‏اى جز پیش بینى مجازاتهاى دنیوى براى کسانى که از قانون تجاوز کنند، و آن را نادیده بگیرند، باقى نمى‏ماند، و این، همان چیزى است که در اصطلاح حقوق دان ها «ضمانت اجرا» نامیده شده است .

البتّه در قوانین بشرى ، ضمانت اجرا منحصر به کیفرهاى دنیوى است ، در حالى که گستره آن در ادیان الهى و مکاتب آسمانى ، بسیار وسیع‏تر مى‏باشد ، چرا که ایمان به غیب ، اعتقاد به دادگاه قیامت ، و نیروى بازدارنده قوى تقوا، و پاداشها و مجازاتهاى جهان آخرت ، و مانند آن ، از اهرمهاى قوى و مستحکم اجراى قوانین دینى محسوب مى‏شود .

بدین جهت در قشرهاى مذهبى که ایمان به احکام الهى و اسلامى دارند، کمتر شاهد غصب حقوق مردم، و تعدّى و تجاوز به حریم دیگران هستیم، هر چند مجازاتى در کار نباشد. ولى با این حال، شارع اسلام از ضمانت اجرایى دنیوى نیز غفلت نکرده، و حدود و تعزیرات را به همین هدف، در کنار ضمانتهاى اجرایى معنوى قرار داده است. و لذا در روایات متعدّد مى‏خوانیم : « انّ اللّه قد جعل لکلّ شى‏ء حدّا و جعل على من تجاوز ذلک الحدّ حدّا ؛ خداوند متعال براى هر چیزى قانونى تعیین نموده، و براى هر کس که از قانون تجاوز کند، مجازاتى در نظر گرفته است.»1

بنابراین، اگر براى کسانى که حرمت قوانین را نگه نمى‏دارند، و آلوده گناه مى‏شوند، مجازاتى وجود نداشته باشد، قوانین، پشتوانه اجرایى نخواهد داشت. خلاصه این که فلسفه وضع حدود و تعزیرات، همان ضمانت اجرایى احکام الهى است.2

امام هفتم شیعان، حضرت موسى بن جعفر علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه « یُحْىِ الْارْضَ بَعْدِ مَوْتِها »مى‏فرماید: «منظور (فقط) این نیست که زمین‏هاى خشک را با بارانهاى پر برکت زنده مى‏کند ، بلکه منظور این است که خداوند مردانى (بزرگ و مخلص و بلند همّت را) مبعوث مى‏کند ، که آنها عدالت را در جهان زنده مى‏کنند ، و زمین بر اثر زنده شدن عدالت احیاء مى‏گردد ؛ و بدون شک اقامه و اجراى حدود و تعزیرات بر روى زمین، پر منفعت‏تر است از این که چهل شبانه روز بر آن باران ببارد»

حدود الهی نوعی رحمت الهی است

سنگسار

روایاتى در مورد فلسفه اجراى حدود و تعزیرات وجود دارد که مطالعه آنها به ما بینش تازه‏اى درباره این مجازاتهاى اسلامى مى‏دهد؛ به دو نمونه آن توجّه کنید :

1- پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمودند:  «اقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ ارْبَعینَ صَباحاً ؛ اجراى یک حد از بارش چهل شبانه روز باران بهتر است . »3

2- امام هفتم شیعان، حضرت موسى بن جعفر علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه « یُحْىِ الْارْضَ بَعْدِ مَوْتِها »4 مى‏فرماید: « لَیْسَ یُحْیِیْهَا بِالْقِطَرِ، وَ لکِنْ یَبْعَثُ اللَّهُ رِجالًا فَیُحْیُونَ‏ الْعَدْلَ فَتُحْیِى الْارْضَ لِإحْیاءِ الْعَدْلَ، وَ لَإقامَةُ الْحَدِّ فیهِ انْفَعُ فِى الْارضِ مِنَ الْقِطَرِ ارْبَعینَ صَباحاً ؛

منظور (فقط) این نیست که زمین‏هاى خشک را با بارانهاى پر برکت زنده مى‏کند ، بلکه منظور این است که خداوند مردانى (بزرگ و مخلص و بلند همّت را) مبعوث مى‏کند ، که آنها عدالت را در جهان زنده مى‏کنند ، و زمین بر اثر زنده شدن عدالت احیاء مى‏گردد ؛ و بدون شک اقامه و اجراى حدود و تعزیرات بر روى زمین، پر منفعت‏تر است از این که چهل شبانه روز بر آن باران ببارد . » 5

در این روایات اجرای حدود به باران تشبیه شده ، و اجراى کمترین مقدار آن ، از بارش چهل روز باران بهتر شمرده شده است ؛ مفهوم این روایت این است که همانطور که باران، رحمت پروردگار است6 و خداوند آن را بر اهل زمین نازل و منتشر مى‏نماید ، حدود الهى نیز نوعى رحمت الهى است و حقیقتاً اجراى مجازاتهاى اسلامى همچون باران ، جامعه را شستشو مى‏دهد و اجتماع را از آلودگیها پاک مى‏کند.

به عنوان نمونه ، اگر شخصى باعث سلب امنیّت عمومى از جامعه شود و بر جان و مال و ناموس مردم هجوم برد ، به گونه‏اى که رعب و وحشت قسمتى از جامعه را فراگیرد، محارب خواهد بود و اجراى حدّ محارب بر این شخص ضامن ثبات امنیّت در جامعه است و همچون باران، رعب و وحشت و ناامنى حاصل از جنایات او را از فضاى جامعه مى‏شوید.

 

راههاى اثبات حدود شرعى‏

مطالعه چگونگى اثبات حدود شرعى، جلوه‏هاى دیگرى از رحمت و رأفت اسلامى را در آئینه حدود و مجازاتهاى اسلامى به نمایش مى‏گذارد .

اجرای چنین حکمی به راحتی صورت نمی گیرد و خود دارای مراحل و شرایطی است که با انجام آن شرایط ، حکم اِعمال می شود .

بسیارى از حدود با چهار شاهد عینی، یا چهار بار اقرار ثابت مى‏شود؛ بدین معنى که باید چهار نفر انسان عادل شهادت دهند فلان زن و مرد را در حال انجام عمل منافى عفّت دیده‏اند ، تا بتوان حدّ شرعى بر آنها جارى کرد .

چنین امرى غالبا امکان‏پذیر نیست! مگر در دنیای آلوده ای که انسان ها به تمام معنا بندگان شیطان اند و در گنداب و مرداب فساد و فحشاء غوطه ورند و انواع اعمال منافی عفت عمومی ، قانونی و رسمی دانسته می شود ، و ممکن است که اینگونه روابط را به صورت فیلمهای مستهجن نیز تکثیر کنند، که در اینصورت نه چهار شاهد که هزاران شاهد برای اعمال کثیف خود پیدا می کنند ، و البته مجازات سنگسار برای امثال این غده های چرکین که انسانیت و کرامت انسانی را هدف گرفته اند مجازات مناسبی است .

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمودند:  «اقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ ارْبَعینَ صَباحاً ؛ اجراى یک حد از بارش چهل شبانه روز باران بهتر است»

آداب اجراى حدود شرعى‏

بر فرض که حدّى ثابت شود ، و حاکم شرع تصمیم بر اجراى آن بگیرد ، در چگونگى اجراى آن ، به آداب و دستوراتى برخورد مى‏کنیم که برگرفته از رحمت و رأفت اسلامى است؛ به نمونه‏هایى از این آداب فهرست وار اشاره مى‏کنیم :

1- در ابتدا و انتهاى روزهاى زمستانى، که هوا بسیار سرد است و تازیانه مجرم را آزار فراوان مى‏دهد، نباید حد اجرا شود، بلکه باید در میانه روز که هوا گرمتر است اجرا گردد!

2- در فصل تابستان باید بر عکس عمل شود، در وسط روز که هوا بسیار گرم است حد اجرا نگردد! بلکه در پایان روز انجام شود .7

3- مجرم به هنگام دریافت تازیانه نباید خوابیده باشد، بلکه باید نشسته یا ایستاده باشد. زیرا ضربات تازیانه در این دو حالت آهسته‏ تر نواخته مى‏شود، و مجرم درد کمترى را تحمّل مى‏کند! 8

4- اگر مجرم بیمار است تا زمان بهبودى‏اش اجراى حد به تأخیر مى‏افتد! 9

5- اگر باردار است تا زمان وضع حمل تأخیر مى‏افتد ! 10

توجّه به نکات فوق، هر انسان منصف و به دور از پیش داورى را، وادار به اعتراف مى‏نماید که رأفت و رحمت اسلامى حتّى در حدود، که ظاهرى خشونت‏آمیز دارد، موجود است؛ بدین جهت اجراى مجازاتهاى اسلامى براى جامعه، بسیار با برکت، و منشأ خیرات فراوان خواهد بود. به گونه‏اى که برکات آن، از برکات بارانهاى پى در پى چهل شبانه روز هم افزونتر است !11

 

فرآوری : زهرا اجلال

 


پی نوشت ها :

1- وسائل الشیعه، جلد 18، باب 2، حدیث 1 تا 5

2- تعزیر و گستره آن، ص 138

3- وسائل الشّیعه، جلد 18، صفحه 308

4- سوره حدید ، آیه 17

5- وسائل الشّیعه، جلد  18، صفحه 308 ، حدیث 3

6- درآیه شریفه شانزدهم سوره کهف از باران به رحمت الهى تعبیر شده است .

7- وسائل الشّیعه ، جلد 18، صفحه 315 به بعد

8- وسائل الشّیعه ، جلد 18، صفحه  369 ، حدیث اول

‏9- تفسیر نمونه ، ج‏14، ص 386

10- وسائل الشّیعه ، جلد 18 ، صفحه 378 به بعد

11- والاترین بندگان ، ص 39-43                                                                                                                               


منابع :

سایت آیت الله مکارم شیرازی

مقالات حجت الاسلام قرائتی


برچسب ها : سنگ سار.عبادت.سوال.سازگاری.اسلام,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:04 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/3

چرا زن، مرجع تقلید نمی شود؟


گاهی سوال می شود که چرا زن نمی تواند در مقام امام جماعت یا در رتبه مرجع تقلید قرار گیرد، این سوال را می توان در سه مرحله جداگانه چنین پاسخ داد:


1- امامت:

امام صادق

امامت دو گونه است، یكى امامت ظاهرى، سیاسى، اجتماعى و دیگرى امامت باطنى و معنوى. وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً و نعمت‏هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد؛ روایت وارده از موسى بن جعفر(ع) در تفسیر آیه شریفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسیر نموده است.(1)

آنچه در تاریخ دیده مى‏شود این است كه «زن» امام ظاهرى و سیاسى و اجتماعى نبوده است. اما آیا زنان به خاطر «زن بودن» نمى‏توانند امام ظاهر و سیاسى باشند؟ یا این كه در شرایط سیاسى و اجتماعى گذشته این امر پذیرش اجتماعى نداشته است؟

به جد مى‏توان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سیاسى مناسب حیات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگیرى و هدایت حقیقى از باطن و مقام ولایت است. مطمئناً بانوان بزرگوارى داراى این مقام بوده‏اند مانند: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه داراى مقام ولایت حقیقى و معنوى است.

2- مرجعیت تقلید:

براى بررسى این مطلب لازم است دو مقدمه را ذكر نماییم:

1- دانشمندان علم «اصول فقه» مى‏گویند احكام دوگونه است: احكام واقعى و احكام ظاهرى.

احكام واقعى، احكامى است كه شارع مقدس قرار داده است و احكام ظاهرى، احكامى است كه مجتهد از طریق ادله و اصول به آن دست مى‏یابد. در موارد بسیارى این دو عین یكدیگرند، ولى درپاره‏اى از شرایط ممكن است آنچه كه مجتهد فهمید با حكم واقعى الهى مطابق نباشد. وظیفه ما این است كه از احكام ظاهرى تبعیت نماییم، زیرا، راهى به سوى احكام جز از طریق ادله ظاهرى از جمله فتواى مجتهد نداریم. پس اگر بعداً معلوم شد كه این احكام ظاهرى با احكام واقعى مطابق بوده كه خیلى خوب است و ما همانگونه عمل كرده‏ایم كه شارع مقدس خواسته است. و اگر مطابق نبود ما در نزد شارع مقدس معذور هستیم؛ زیرا راهى را كه او به ما نشان داده بود رفته‏ایم.

به جد مى‏توان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سیاسى مناسب حیات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگیرى و هدایت حقیقى از باطن و مقام ولایت است. مطمئناً بانوان بزرگوارى داراى این مقام بوده‏اند مانند: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه داراى مقام ولایت حقیقى و معنوى است.

حال اگر اصابت به واقع نكرده و ما را به مقصود نهایى شارع مقدس نرسانده است تقصیرى متوجه ما نیست بلكه چه بسا به خاطر همین تبعیت از فرمان شارع مأجور هم باشیم. مقصود از بیان این مقدمه این است كه احكامى كه در دست ما است ولو باید در عمل همینگونه رفتار نماییم، اما در پاره‏اى از موارد مانند آنجا كه اختلاف بین فقها وجود دارد، مى‏توان احتمال داد كه حكم واقعى الهى به گونه‏اى دیگر باشد.

2- مرجعیت تقلید گرچه توفیقى الهى است و خالى از عنایات امام زمان(عج) نیست، اما قبل از آن كه یك منصب اجتماعى باشد و بیشتر از آن، یك مسؤولیت سنگین الهى و اخروى است و چه بسیار بوده‏اند بزرگانى كه با اجتماع شرایط از مرجعیت گریزان بودند.(2)

حضرت محمد(ص)

بنابراین اگر هم چنین مسؤولیتى به شخصى واگذار نگردد در واقع بار آخرتى او سبك‏تر شده است.

پس از بیان این دو مقدمه، ظاهراً نظر مشهور آقایان فقها این است كه زن نمى‏تواند مرجع تقلید براى همه اعم از زن و مرد باشد، اما بعضى از مجتهدین و صاحب‏نظران عقیده دارند كه زن مى‏تواند مرجع تقلید براى همه باشد. حال ممكن است حكم واقعى الهى هر كدام از این دو نظر باشد. هر گروه از این آقایان، نظرى را كه به آن رسیده‏اند براساس ادله شرعى و روش متعارف اجتهادى است و نظر و فتواى آنان مستند به منابع و مبانى شرعى است. اگر نظر اول، حكم واقعى الهى باشد مى‏توان احتمال داد كه فلسفه و علت این حكم در مقام تشریع، رعایت حال بانوان و كاستن از بار مسؤولیت آنان باشد و این كه مرجعیت تقلید و تكالیف اجتماعى كه به دنبال مرجعیت مى‏آید مناسب حال بانوان و در طریق كمال خاص آنان نیست؛ زیرا ویژگى‏هاى روحى و روانى و معنوى بانوان به غیر از ویژگى‏هاى روحى و روانى و معنوى مردان است و هر كدام كمالات خاص خود و طریق و راه مناسب براى رسیدن به آن كمالات را دارند.

نه زنان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با مردان دچار كمبود و كاستى‏اند و نه مردان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با زنان دچار كمبود و كاستى هستند، نه كمالات خاص بانوان كمال براى آقایان است و نه كمالات خاص آقایان كمال براى بانوان است

نه زنان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با مردان دچار كمبود و كاستى‏اند و نه مردان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با زنان دچار كمبود و كاستى هستند، نه كمالات خاص بانوان كمال براى آقایان است و نه كمالات خاص آقایان كمال براى بانوان است. اینها دو موجود انسانى هستند و شرایط و ویژگى‏ها و كمالات و راه‏هاى متفاوتى دارند كه همدیگر را در این جهان تكمیل مى‏نمایند و نیازهاى هم را برطرف مى‏كنند. و اگر هم حكم واقعى الهى این باشد كه بانوان مى‏توانند مرجع تقلید براى همه زنان و مردان باشد فهمیده مى‏شود كه این امر منافات با ساختمان روحى و معنوى بانوان ندارد. (3)

امامت جماعت:

بعضى از مراجع امامت زن براى جماعت زنان را جایز مى‏دانند، بنابراین نمى‏توان قاطعانه گفت كه منصب امام جماعت در اسلام براى زنان قرار داده نشده است.

پی نوشت:

1. ر.ك: المیزان، علامه طباطبایى، ج 16، ص 252.

2.  ر.ك: مقدمه علامه سید محمد حسین حسینى طهرانى بر كتاب شریف «توحید علمى و عینى» بخش مربوط به احوالات جناب «سید احمد كربلایى».

3. براى آگاهى بیشتر ر.ك: نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهرى.


برچسب ها : مرجع تقلید.زن.امامت.احکام واقعی.امام جماعت,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:57 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/3

توسّل؛ توحید یا شرک؟!


توسّل نه تنها شرک نیست ، بلکه عین توحید است ; زیرا در مسیر فرمانبرى الهى انجام مى گیرد و متوسّل به ولىّ خدا کاملا مى داند، آن بزرگان فقط واسطه فیض اند و مجراى رحمت الهى .


 

توسّل به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است; زیرا از ابعاد توحید، توحید در اطاعت و فرمانبرى خداوند است و کسى که به اولیاى الهى متوسّل مى شود چون فرمان خدا را اطاعت مى کند، در حقیقت از خدا فرمانبردارى کرده است .

 متوسّل مؤمن مى داند که هر چه در این عالم تحقّق مى آید و هر جنبشى به وجود مى آید ، با اذن الهى و تحت نظر اوست .

این که مسلمان براى رفع تشنگى به سراغ آب و براى رفع گرسنگى به سراغ نان مى رود و براى درمان از دارو استفاده مى کند، ولى با این حال مى داند که اینها واسطه و عالم اسباب هستند و سیراب کننده واقعى، رافع گرسنگى و درمان گر حقیقى خداوند است ؛ « وَالَّذِى هُوَ یُطْعِمُنِى وَیَسْقِینِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ »1 و اگر به سراغ این امور مى رود ، چون آفریده هاى الهى است و این آثار را خدا در آنها قرار داده است و همه این اشیا به اذن الهى تأثیر گذار است .

توسّل به اولیاى الهى نیز از این قبیل است. ما به فرمان خدا براى بخشش گناهان به سراغ اولیاى الهى مى رویم و براى رفع گرفتارى ها از آنان مى خواهیم براى ما دعا کنند و یا مشکل ما را مرتفع سازند، امّا مى دانیم همه آنها واسطه فیض و مجراى الطاف الهى اند امّا آن کس که رفع مشکل مى کند خداست، همانگونه که سیراب کننده ما خداست .

به بیان دیگر: گاهى خداوند شفاى ما را در داروى شفابخش قرار داده است و گاه در دعاى ولىّ خدا، امّا شفابخش واقعى خود اوست.

آیا متوسّل به پیامبر و اولیای خدا مشرک است؟

باورشیعه این است که چنین شخصى قابل احترام ، شایسته تجلیل ، موحّد واقعى و مؤمن حقیقى است . حتّى مى توان گفت: آن کس که به کار سازى رسول خدا اعتقادى ندارد ، به مدینه مى رود امّا رسول خد(صلى الله علیه وآله)را واسطه قرار نمى دهد و خیال مى کند از آن حضرت کارى ساخته نیست و به توصیه آیه سوره نساء عمل نمى کند ، او نافرمان است و باید از این اعتقاد دست بردارد و از این گناه استغفار کند .

توسّل به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید است; زیرا از ابعاد توحید، توحید در اطاعت و فرمانبرى خداوند است و کسى که به اولیاى الهى متوسّل مى شود چون فرمان خدا را اطاعت مى کند، در حقیقت از خدا فرمانبردارى کرده است

فلسفه توسّل
 

گاهى پرسیده مى شود: مگر به درگاه خدا رفتن و از او حاجت خواستن نیازى به واسطه دارد؟ مگر خداوند در قرآن نمى فرماید : « وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ; هنگامى که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند (بگو) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم .» 2

بنابراین ، مى توان به طور مستقیم با خدا سخن گفت، با او نجوا کرد، حاجات خود را از او خواست و مشکل خود را با او در میان گذاشت، دیگر چه حاجتى به واسطه است؟

پاسخ این سؤال آن است که هر چند براى درخواست از خداوند ضرورتى به واسطه نیست ; حضرت حق صداى ما را به راحتى مى شنود و در صورتى که مصلحت بداند حاجات ما را برآورده مى سازد; ولى خود خداوند ، دستور داده و یا مجاز شمرده است که بنده او، صالحان و اولیاى او را واسطه قرار دهد، و از آنها بخواهد برایش دعا کنند و از خداوند بخواهند حاجاتش را برآورده سازد ؛ و این ترغیب الهى مى تواند ـ حداقلّ ـ به دو دلیل باشد :

الف) راهى نزدیک تر براى اجابت

پیامبران و اولیاى الهى ، نزد خداوند محبوبند، آنها با معرفت ژرف و اعمال خالص خویش نزد او آبرومندند .3

طبیعى است که وساطت و شفاعت و دعاى آنان براى بندگان گرفتار، به اجابت نزدیکتر است ; از این رو، فرزندان یعقوب از پدرشان مى خواهند براى آنها از خداوند استغفار نماید و خداوند به مسلمانان گناهکار سفارش مى کند که ـ علاوه بر استغفار خود ـ از رسول خدا بخواهند، تا براى آنان از درگاه خداوند طلب مغفرت نماید .

 

ب) قدردانى از تلاش هاى طاقت فرسا

به یقین در زندگى خود و یا دیگران شاهد بوده ایم گاه افرادى کارهاى مهم ، حسّاس و تأثیر گذارى براى دیگرى انجام مى دهند ، مثلاً کسى مى بیند معلّمى تلاش هاى طاقت فرسا براى فرزندانش کشیده ، در تعلیم و تربیت آنان خالصانه و بیش از توان خود ، وقت گذاشته و گاه فرزند منحرف و ناسالم او را در مسیر درست قرار داده است و یا پزشکى حاذق با دقّت، مهارت و کمال دلسوزى فرزندش را از خطر مرگ نجات داده است ، و یا همسایه و دوستى ، زن و فرزندش را از دل آتش سوزان با فداکارى تمام ، بیرون کشیده است ; در این صورت، آن معلّم دلسوز، پزشک مهربان و دوست فداکار، چنان محبوبیتى پیدا مى کند که نامه او و یا سفارش و شفاعت او به راحتى مورد قبول واقع مى شود .

اولیاى الهى به ویژه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با تلاش هاى فراوانى که براى گسترش توحید و مبارزه با شرک و کفر و بت پرستى انجام داده اند ، مستحق پاداش هاى عظیم الهى شدند که بخشى از این پاداش ها پذیرش استغفار آنان براى گناهکاران ، قبول شفاعت آنان و استجابت دعاى آن بزرگان در حق دیگران است

این توصیه پذیرى نشانه قدر دانى از زحمات تأثیرگذار او است .

 

به بیان دیگر: گاه پاره اى از فداکارى ها به گونه اى است که پاداش هاى معمول نمى تواند آن را جبران بکند ; لذا علاوه بر پاداش به خود او، شفاعت و سفارش آن شخص فداکار در حقّ دیگران نیز پذیرفته مى شود ; مى توان گفت ، از جمله پاداش ها، همین است که اعلام شود ، هر گاه فلان شخص براى خطاکاران و گرفتاران شفاعت کند ، من آن را مى پذیرم .

اولیاى الهى به ویژه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با تلاش هاى فراوانى که براى گسترش توحید و مبارزه با شرک و کفر و بت پرستى انجام داده اند ، مستحق پاداش هاى عظیم الهى شدند که بخشى از این پاداش ها پذیرش استغفار آنان براى گناهکاران ، قبول شفاعت آنان و استجابت دعاى آن بزرگان در حق دیگران است .

رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) در مسیر بندگى ، انسان سازى و گسترش نداى توحید ، رنج هاى فراوانى را تحمّل کرد; نه تنها خود عبد شایسته اى براى خدا بود، بلکه هزاران تن را به سوى بندگى خدا هدایت کرد و از ره آورد آن تلاش ها در طول تاریخ میلیاردها انسان نداى لا اله الاّ الله را در عالم سر دادند . او زندگى خود را وقف خدمت به بندگان خدا و مبارزه با کفر و شرک نمود و در مسیر مبارزه با دشمنان خدا از هیچ تلاشى فروگذار نکرد . خوشى هاى دنیوى را رها ساخت ، لذّات مادّى را کنار نهاد ، به پیشنهادهاى ثروتمندان قریش جهت دست کشیدن از آرمان توحیدى خود پاسخ منفى داد و رنج هاى اتّهام ، توهین ، تبعید و جنگ را به جان خرید، ولى دست از دعوت الهى خود نکشید .

بسیار بجاست که خداوند براى قدردانى از تلاش هاى آن حضرت ، شفاعت او را براى گناهکاران و گرفتاران بپذیرد و به برکت دعاى او، قحطى و خشکسالى را رفع کند و آلام رنج دیده اى را التیام بخشد و مشکل گرفتارى را مرتفع سازد .

پی نوشت ها :

1- شعراء ، آیه 79 و 80

2- بقره ، آیه 186

3- خداوند درباره عیسى(علیه السلام) مى فرماید: « وَجِیهاً فِی الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ; او در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقرّبان الهى است . » (آل عمران ، آیه45)

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:46 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/3

در پی خبرها و تصاویر دریافتی مبنی بر سوءاستفاده برخی اشخاص از عکسهای گرفته شده با معظم له اطلاعیه ای از سوی دفتر حضرت آیت الله العظمی علوی گرگانی مدظله صادر شد

بسمه تعالی

با توجه به خبرها و تصاویر دریافتی در چند روز اخیر مبنی بر سوء استفاده برخی اشخاص از عکسهای گرفته شده توسط آنان با معظم له به استحضار عموم عزیزان میرساند که :
از آنجائی که معظم له در طول ایام ملاقاتهای عمومی متعددی دارند و افراد مختلفی به دیدار ایشان می آیند و بعضا عکسهایی گرفته می شود و لذا انتشار این عکسها به معنای تائید یا ارتباط افرد با معظم له نمی باشد و هر کسی مسئول اعمال خود می باشد .

 

 


برچسب ها : بیانیه.گرگان. آیت الله العظمی علوی گرگانی,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:23 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/12/2

علت حضور غلام و کنیز در خانه اهل بیت(علیهم السلام)

 


با مطالعه زندگی اهل بیت(علیهم السلام) گاهی این سوال پیش می آید: «چرا اهل بیتی که پیوسته سفارش به ساده زیستی و پرهیز از زندگی آن چنانی می کردند؛ خود دارای غلام و کنیز بودند؟ آیا داشتن غلام و کنیز و خدمتکار که نمایانگر یک زندگی مرفهانه است با شأن و کلام ایشان سازگاری دارد؟»


تحلیل سوال

علت ایجاد این سوال همان طور که از متنش پیداست تصوریست که از شنیدن نام «غلام» و «کنیز» برای شخص به وجود می آید. آن تصور این است که هر کس در خانه اش غلام، کنیز و خدمتکار دارد قطعا دارای یک زندگی مرفهانه است؛ زندگی ایی که صاحب آن بر تختی با شکوه تکیه زده؛ مدام می خورد و به زیر دستان فرمان می دهد و از دست زدن به سیاه و سفید جداً پرهیز می کند.

این تصور که در مورد نوع مردم آن زمان و این زمان درست به نظر می رسد سبب می شود سوال یاد شده در ذهن نقش ببندد؛ اما به چند دلیل این پندار انتقاد برانگیز درباره اهل بیت (علیهم السلام) باطل است و ناروا؛ یعنی اگر چه وجود چنین افرادی در زندگی آنها خبریست قطعی؛ اما ایشان هیچگاه مرفهانه (به آن معنی که گفتیم) و بر خلاف آنچه که خود توصیه کردند زندگی نکردند. اگر این حقیقت روشن شد دیگر آن سوال جایی برای مجال پیدا نکرده و از اساس برطرف می شود.

دلیل های باطل بودن آن پندار سوال برانگیز:

اول:

اهل بیت (علیهم السلام) مردم را به کاری سفارش نکردند مگر آنکه خود قبل از همه و به طور کامل عامل به آن بوده اند.(تأویل‏الآیات‏الظاهرة/124)  به عنوان نمونه امیرالمومنین (علیه السلام) سران و بزرگان جامعه را توصیه به ساده زیستی می کند و می فرماید: «إِنَّ اللهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ»؛ خداوند بر پیشوایان عدالت واجب کرده در سطح مردم فقیر و مستضعف زندگی کنند تا مبادا فقر و نداری، تنگدست را به طغیان و معصیت وادار نکند. اما این توصیه را کسی می کند که خود در شدت ساده زیستی زبانزد همگان است. پس اگر توصیه کرده اند حتما خودشان در عمل به آن پیشتاز و الگویی کامل بوده اند.

دوم:

اهل بیت(علیهم السلام) تا حد امکان از واگذاری کار خود به دیگران پرهیز می کردند. در سیره ایشان آمده است:

در خانه امیرالمومنین(علیه السلام) کارهای درون خانه را حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام می داد و کارهای بیرون را امام علی(علیه السلام) (بحارالانوارج43/81)؛ یعنی خود ایشان کارهای روزمره زندگیشان را انجام می دادند؛ حضرت علی(علیه السلام) هیزم و آب می آورد و جارو می زد و حضرت زهرا(سلام الله علیها) به دست مبارک خود گندم را آرد می کرد و خمیر می ساخت، آنگاه به پختن نان مشغول می شد؛ «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَحْتَطِبُ وَ یَسْتَقِی وَ یَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِز» (کافی ج5/86)

به چند دلیل این پندار انتقاد برانگیز درباره اهل بیت (علیهم السلام) باطل است و ناروا؛ یعنی اگر چه وجود چنین افرادی در زندگی آنها خبریست قطعی؛ اما ایشان هیچگاه مرفهانه (به آن معنی که گفتیم) و بر خلاف آنچه که خود توصیه کردند زندگی نکردند. اگر این حقیقت روشن شد دیگر آن سوال جایی برای مجال پیدا نکرده و از اساس برطرف می شود.

سیره رسول مکرم اسلام نیز بر همین منوال بوده است تا جایی که امام صادق(علیه السلام) می فرماید: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) گوسفند خانه را [هم] مى‏دوشید.(همان) و نیز درباره امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) یَضْرِبُ بِالْمَرِّ وَ یَسْتَخْرِجُ الْأَرَضِینَ»؛ آن حضرت بیل مى‏زد؛ زمین را شخم مى‏كرد (و از آن آب بیرون مى‏آورد). (کافی5/74)

امام على(علیه السلام) خود روایت می کند: روزى در مدینه سخت گرسنه شدم. براى پیدا كردن كار به محله‏هاى بالاى مدینه رفتم. در آنجا زنى را دیدم كه كلوخهایى را جمع كرده بود و فكر كردم كه مى‏خواهد با آنها گِل درست كند، نزدیك او رفتم و با او طى كردم كه براى هر دلو آب كه از چاه بكشم یك دانه خرما به من بدهد. چون شانزده دلو كشیدم، دستم تاول زد، پس به لب آب رفتم و دستم را شستم. آنگاه به نزد آن زن رفتم و دستم را جلو بردم؛ او شانزده دانه خرما به من داد. من نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمدم و او را از آنچه گذشته بود آگاه كردم، پیامبر با من از آن خرماها خورد. (كشف الغمّة 1/ 175)

در روایتی دیگر حسن بن علىّ بن ابى حمزه، از پدرش نقل مى‏كند كه گفت:

امام كاظم(علیه السلام) را دیدم كه در زمینى متعلّق به خودش بود كار مى‏كرد و پاهاى او غرق عرق شده بود. عرض كردم: فدایت شوم! كارگرانت كجایند؟ فرمود: اى على! كسانى با دست خود در زمین خویش كار كردند كه از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: منظور شما چه کسانی هستند؟ فرمود: رسول خدا «صلی الله علیه و آله» و امیرالمؤمنین «علیه السلام» و همه پدرانم، كه با دست خود كار مى‏كردند. و بعد فرمود: با دست خود كار كردن، كار پیامبران و رسولان و اوصیا و صالحان است. (کافی5/75)

روزى فضل بن ابى قرّه به منزل امام جعفر صادق(علیه السلام) وارد مى‏شود. امام (علیه السلام) مشغول كار و فعالیت در باغچه خودشان بودند. فضل عرض مى‏كند: فدایت شوم! اجازه دهید من و یا غلامان شما این كار را انجام دهیم. امام (علیه السلام) فرمود: نه، من باید خودم انجام دهم چون دوست دارم، خداوند مرا در حال كار ببیند كه روزى حلال را با زحمت به دست مى‏آورم. (من لا یحضره الفقیه3/163)

این چند روایت نمونه ای بود از روایات فراوانی که ثابت می کند اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) همواره به آنچه که در باب ساده زیستی فرموده اند خود بیش و پیش از دیگران به آن عمل کرده اند. از این رو آن پندار سوال برانگیز در مورد این خاندان اساسا پنداری باطل خواهد بود.

دسته دوم افرادی بودند که داوطلبانه؛ بدون هیچ چشم داشتی و تنها برای عشق به این خاندان و قصد قربت الهی در خدمت ایشان بودند هر چند در تعابیر با عنوان غلام و کنیز از آنها یاد می شود اما ایشان نه اسیر جنگی بودند و نه کارگر مزد بگیر بلکه افرادی بودند وارسته و عاشق خاندان وحی که علاقه به درک بیشتر محضر ایشان آنها را برآن داشته بود تا بی هیچ چشمداشت مالی ایی به خدمت آن حضرات درآیند تا هم ثواب خدمت برده باشند و هم به صورت مستقیم از فیوضات آن ذوات مقدسه بهره مند شوند.

علت حضور غلامان، کنیزان و خدمه در خانه اهل بیت (علیهم السلام)

پس از روشن شدن سیره اهل بیت(علیهم السلام) در انجام امور روزانه خود به این سوال می پردازیم که پس حضور افرادی با عنوان غلام، کنیز و یا خدمتکار در منازل ایشان به چه منظور بوده است؟

 

پاسخ

این افراد یا اسرای جنگی بودند که به اسارت سپاه اسلام درآمده و در بازار مسلمین فروخته می شدند و یا افراد آزاده و مومنی بودند که به تقاضا و اصرار خودشان به بیت امامت می آمدند تا به ایشان خدمت کنند.

 

گروه اول

سیره امامان معصوم (علیهم السلام) در برخورد با گروه اول همان برنامه اسلام بود؛ یعنی اینها را از صاحبانشان خریداری می کردند و در منزل تحت تربیت مستقیم دینی قرار می دادند. پس از اینکه او با اسلام آشنا شده و از یک تربیت دینی مناسب برخوردار می گشت او را آزاد می کردند تا خود شود مبلغی برای دین اسلام در شهر و دیار و قبیله خودش که توضیح مفصل این بخش را در مقاله «اسلام و برده داری» بیان کردیم.

پس این گروه که با نام غلام و کنیز در منزل ایشان زندگی می کردند تنها به هدف تربیت دینی حصور داشتند؛ هر چند در مقابل حقوقی که بر عهده صاحبخانه پیدا می کردند موظف بودند خدماتی هم ارائه دهند؛ ولی نباید فراموش کرد همان طور که از سیره خاندان عصمت نقل کردیم دأب ایشان بر این بود که کارهای روزمره را خودشان انجام دهند.

 

گروه دوم

اما دسته دوم افرادی بودند که داوطلبانه؛ بدون هیچ چشم داشتی و تنها برای عشق به این خاندان و قصد قربت الهی در خدمت ایشان بودند هر چند در تعابیر با عنوان غلام و کنیز از آنها یاد می شود اما ایشان نه اسیر جنگی بودند و نه کارگر مزد بگیر بلکه افرادی بودند وارسته و عاشق خاندان وحی که علاقه به درک بیشتر محضر ایشان آنها را برآن داشته بود تا بی هیچ چشمداشت مالی ایی به خدمت آن حضرات درآیند تا هم ثواب خدمت برده باشند و هم به صورت مستقیم از فیوضات آن ذوات مقدسه بهره مند شوند.

از جمله این افراد می توان به «ام أیمن» اشاره کرد. او زنی با ایمان، آزاده و از دیر باز محب و مدافع رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود به گونه ای که حضرت او را مادر خود می نامید (الطبقات8/223). ام أیمن برای اینکه به کمالی برسد خود به خدمت زهرا (سلام الله علیها) درآمد و تا واپسین دم، بر بالین او نشست و از این رهگذر به کمالات والا دست یافت. در فضیلت او همین بس که نامش جزء زنانی است که در زمان ظهور امام زمان (علیه السلام) بر می گردند و در خدمت آن حضرت و مجروحان لشکرش خواهند بود.(ریاحین الشریعة2/331)

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 11:30 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/2

تفسیر آیات:

وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ و ماه شكافته شد، ابن عباس گوید: مشركان مكّه جمع شدند خدمت

 رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، پس گفتند اگر راست مى‏گویى كه پیامبر خدایى

 پس ماه را براى ما بشكاف و دو نصف كن آن را، پس پیامبر (ص) بآنها فرمود: اگر من

 این كار را بكنم شما ایمان مى‏آورید؟ گفتند آرى، و آن شب، شب بدر بود یعنى شب

 چهاردهم ماه بود، پس رسول خدا (ص) از پروردگارش درخواست كرد كه آنچه آنها

 میخواهند عطا فرماید، پس ماه شكافته شد و دو نیمه گردید، و رسول خدا (ص)

 فریاد میكرد اى فلانى اى فلانى شهادت دهید.

ابن مسعود گوید: ماه در عهد و زمان پیامبر خدا (ص) شكافته شد بدو پاره پس رسول

 خدا (ص) بما فرمود: گواهى دهید، و نیز از ابن مسعود روایت شده كه گفت: قسم

 بآن خدایى كه جانم در دست اوست كوه حرا را میان دو نیمه ماه دیدم و از جبیر بن

 مطعم روایت شده كه گفت ماه در زمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شكافته شد

 تا آنكه دو نیمه شد، یك نیمه بر این كوه و نیمه دیگر بر آن كوه دیده شد، پس عدّه‏اى

 از مردم (كه در رأس آنها ابو جهل بود) گفتند محمّد ما را سحر كرد، پس مردى گفت:

 اگر شما را سحر كرد پس همه مردم را كه سحر نكرد.

روات و مخبرین از شقّ القمر

حدیث شقّ القمر را جماعت بسیارى از صحابه رسول خدا (ص) نقل كرده اند كه از

 آنها نامبردگان ذیل‏اند:

1- عبد اللَّه بن مسعود          2- انس بن مالك         3- حذیفة بن الیمان 

4 - عبد اللَّه بن عمر              5- عبد اللَّه بن عباس  6- جبیر بن مطعم                  

 7- ابن عمرو جماعت دیگرى.    ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 11

مفسّرین هم بر همین نظر و عقیده‏اند مگر آنكه از عثمان بن عطاء از- پدرش روایت

 شده كه او گوید: معنایش اینست كه بزودى ماه شكافته میشود و این معنى از

حسن هم نقل شده و بلخى هم نیز انكار آن را نموده است، و این درست نیست،

 براى آنكه تمام مسلمین بر این معجزه اجماع كرده‏اند، پس اعتنایى بمخالفت مخالف

 نیست، چون كه اشتهار شقّ القمر در میان صحابه پیغمبر بقدریست كه منع میكند

 قول بخلاف را، و كسى كه طعنه میزند و اشكال میكند كه اگر شقّ القمر در عصر

رسول خدا (ص) واقع شده بود هر آینه بر هیچكس از اهل علم مخفى نمى‏ماند، و

 گفته این مخالف باطل است، زیرا ممكن است كه خداوند تعالى ماه را از بیشتر مردم

بسبب ابرو مانند آن محجوب داشته باشد، و براى اینكه این معجزه چون در شب واقع

 شده، پس ممكن است مردم اقطار عالم در آن موقع خواب بوده باشند، و این موضوع

را ندانند مضافا اینكه مردم بتمامى چنین نیستند كه در حوادث جوّى و آسمانى تأمل و

دقّت داشته باشند «1» و در فضاء آسمان آیه و علامتهائیست مثل سقوط ستارگان و

غیر آن از چیزهایى كه اكثر مردم از آن غافل هستند.

(1)- علّامه بزرگوار و فقیه اهل البیت علیهم السلام آیه اللَّه العظمى نجفى مرعشى

 مد ظلّه فرمودند: كه در چند سال قبل در پكن پایتخت كشور چین كمونیست،

 ساختمانى خراب شد و آنجا را حفّارى كردند در زیر زمین و سرداب ستونهایى نمایان

 شد كه بر بالاى ستونى بخط چینى نوشته بود این بناء در سال دو نیمه شدن ماه

انجام گرفت، و حساب كردند با سال هشتم از بعثت.‏

(مطابق آمد، پس در جرائد نوشتند، و از مصر هم جماعتى رفتند و آن را دیده و در

مجلّات مصرى منعكس نمودند.

پس خلاصه موضوع شقّ القمر كه از آیات ظاهرات و معجزات باهرات- پیامبر (ص)

 بوده و جاى تردید نیست.

 (1)- مترجم گوید: موضوع شقّ القمر و صدور این معجزه و آیه باهره در سال هشتم

 بعثت پنجسال قبل از هجرت از مسلّمیات كلیه مسلمین و اهل قبله است، و

مفسّرین عامّه و خاصه آن را نقل كرده‏اند، و چون این ناچیز مشغول به ترجمه این

آیات بودم روز یكشنبه هجدهم محرّم الحرام سال 1402 برابر 24 آبان ماه 1360 كه

 ناعى خبر محنت اثر ضایعه اسفناك و حادثه جبران ناپذیر رحلت و فقدان فیلسوف

 شرق عالم ربّانى و حكیم متالّه سبحانى مفسّر بزرگوار و نابغه جهان تشیّع آیت اللَّه

 حاج سید محمد حسین علّامه طباطبائى قدس اللَّه سره را داد كه گفتم:

         لا صوت الناعى لفقدك انّه             یوم على آل الرسول عظیم‏

 خبر ندهد خبر دهنده مرگ و فقدان تو را زیرا كه آن روز بر خاندان رسالت بسى بزرگ

 است.

پس براى بزرگداشت و اداء بعضى از حقوق این استاد بزرگ نظر و گفتار آن مرحوم را

 در این مورد از تفسیر ارزنده المیزان ج 19 ص 58 «كلام فیه اجمال القول فى شقّ

القمر» نقل مینمایم:

شقّ القمر بدست پیامبر (ص) در مكّه معظّمه بتقاضاى بعضى از مشركین از

 چیزهاییست كه همه مسلمین بدون شك قبول دارند و بر آن دلالت میكند از قرآن

كریم دلالت واضح و آشكارایى چون سخن حق تعالى:

 «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» پس آیه

 دوّم امتناع میكند مگر آنكه بوده مدلول قول خداى تعالى (وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ) معجزه‏اى

 بود كه كه نزدیك زمان نزول آیه مذكور واقع شده كه از

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، 


برچسب ها : شق القمر,مسلمین,غار حرا,معجزه,پیامبر,مجمع البیان,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 11:00 ب.ظ | نظرت شما ()

1389/12/2

پیامبری که معجزه نداشت!

 

چگونه پیامبرتان را که معجزه‌ای ندارد، پیامبر می شمارید؟

 

پیامبر

 

عده‌ای از مخالفان اسلام به منظور پایین آوردن مقام و منزلت پیامبر عزیزمان، ادعا

 کرده‌اند که پیامبر اسلام معجزه‌ای جز قرآن نداشت و تنها به وسیله آن مردم را به

 سوی خود می‌خواند. برخی از آن‌ها پا را فراتر نهاده و بر همین اساس از ریشه،

 پیامبری حضرت محمد صلّی الله علیه و آله را زیر سوال برده‌اند.

فندر، کشیش معروف آلمانی می‌گوید:

از شرایط نبوت، ظهور معجزه است که محمد دارای آن نبوده است.

زیرا در قرآن به صراحت آمده است:

«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ.»  1

و گفتند: چرا بر او از طرف پروردگارش معجزاتی نازل نمی‌شود؟ بگو: معجزات تنها نزد

 خداست (و به فرمان او نازل میشود نه به میل دیگران) و من فقط هشدار دهنده‌ای

 آشکار هستم.

وی به آیات 93 سوره اسراء و 109 سوره انعام نیز استناد کرده است.  2

«مسیو ژرژ دوروی» نیز در کتاب خود عکسی از آن حضرت کشیده که قرآنی در

 دست دارد و در حال ورق زدن آن است. او در زیر آن عکس،نوشته است: «چون از

 این بزرگوار معجزه می‌خواستند در پاسخ به آنان می‌گفت: اختیار معجزه در دست

 من نیست و این نعمت به من عنایت نشده است.» 3

 

پاسخ ‌ها:

در برابر این ادعای بی ریشه، پاسخ‌های فراوانی وجود دارد، که ما به برخی از آن‌ها

 اشاره می‌کنیم:

 

پاسخ اول:

پیامبر اکرم، بنابر شواهد قطعی و متواتر تاریخی، به جز قرآن معجزات فراوانی

 داشته است که برخی تعداد آن را افزون بر چهار هزار معجزه دانسته‌اند .4 معجزاتی

 نظیر شق القمر، آگاهی از درون دیگران،شفای بیماران که بیان یک یک آن‌ها سخن را

 به درازا خواهد کشاند.

گروهی از این معجزات، مربوط به پیشگویی‌های پیامبر است که در قرآن نیز به برخی

 از آن‌ها اشاره شده است. حتی اگر فرض کنیم که قرآن به تنهایی معجزه به حساب

 نمی‌آید، پیش گویی های قرآن که از زبان پیامبر به مردم ارائه شده، معجزه‌ای محکم

و استوار خواهد بود که جای هیچ تردیدی را باقی نمی‌گذارد. نمونه بارز این پیشگویی

 ها پیروزی امپراطوی بزرگ روم بر حکومت پر قدرت و پهناور ایران است.

در دوران خسروپرویز، جنگی طولانی میان ایرانیان و رومیان در گرفت که 24 سال

 ادامه یافت. در حدود سال 616میلادی ایرانیان به روم شرقی حمله کردند و آن‌ها را

شکست دادند. دولت روم شرقی که گرفتار شکست سختی شده بود تا آستانه

انقراض پیش رفت و دولت ایران تمام متصرفات آسیایی او را به همراه مصر تسخیر

 کرد.

این پیروزی چنان اقتداری به حکومت خسروپرویز بخشید و چنان ضعفی را بر دولت

 رومیان حاکم کرد که حتی خیال دگرگونی این وضعیت در ذهن احدی نمی‌گنجید. اما

 در همین شرایط قرآن می‌گوید: غُلِبَتِ الرُّومُ. فی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ

سَیَغْلِبُونَ. فی بِضْعِ سِنین ... 5

رومیان مغلوبِ (ایرانیان) شدند. (این شکست) در نزدیک‌ترین سرزمین (رخ داد) ولی

 آنان بعد از مغلوب شدن، در آینده نزدیکی پیروز خواهند شد. (این پیروزی) در چند سال (آینده خواهد بود) ...

رومیان در سال 622 میلادی به ایران حمله کردند و پس از شکستهای پی در پی که

 به لشکر خسروپرویز وارد ساختند، در سال 628،پیروز نهایی میدان شدند. یعنی

 درست 12 سال پس از شکست سنگینی که از ایرانیان خورده بودند. شکست رومیان

 در حدود سال هفتم بعثت و پیروزی آنان در حدود سال ششم یا هفتم هجری بوده

 است.

اکنون این سؤال مطرح است که آیا یک انسان با علم عادی می‌تواند این چنین

قاطعانه از حادثه‌ای به این مهمی خبر دهد؟ حتی اگرفرض کنیم که این جریان از نظر

سیاسی قابل پیش بینی باشد که نبود، باید با احتیاط و احتمال بیان می‌شد. اما این

 آیات چنان با صراحت و قاطعیت است که اگر خلاف آن پیش می‌آمد، بهترین سند برای

 نبوت پیامبر بود.

 

پاسخ دوم :

اهدای قرآن به کتابخانه آستان قدس

با مراجعه به آیات استناد شده توسط مخالفان در

می‌یابیم که این آیات، مربوط به معجزات درخواستی و

 پیشنهادی است، نه معجزات اثباتی وابتدایی.

 بسیاری از کافران با معجزات و قراین فراوانی که از

 پیامبر دیده بودند، می‌دانستند که او راست می‌گوید. اما با این حال ایمان نیاوردند و به

 دنبال یافتن حقیقت نبودند. آنها می‌خواستند از یک سو اعجاز قرآن را نادیده بگیرند و

 از سوی دیگر با بهانه جویی‌های پی در پی، معجزه را به صورت بازیچه‌ای بی ارزش

در آورند. گویا در خواست معجزه یکی از سرگرمی‌های آنان شده بود و هر کدامشان

 پیشنهادی مسخره آمیز را به پیامبر ارائه می‌دادند.

روشن است که پاسخ گویی به چنین درخواست‌هایی،عاقلانه نیست و همان معجزات

 گذشته برای آن‌ها کافی می‌باشد.

 

پاسخ سوم :

کیفیت معجزه از کمیت آن پر اهمیت‌تر است. به نظر شما درست است که معجزه را

 مثل هندوانه، کیلویی و مثل تخم مرغ دانه‌ای حساب کنیم؟

بر فرض که پیامبر اسلام تنها یک معجزه داشته باشد که مسلما این طور نبوده، اگر

ارزش همین یک معجزه بالاتر از همه معجزات پیامبران گذشته باشد، آیا همین یک

معجزه کافی نخواهد بود؟

آیا ارزش یک معجزه جاویدان با معجزه‌های فراوانی که محدود به یک زمان کوتاه

هستند، قابل مقایسه است؟

مسلما معجزه بزرگی همچون قرآن که ماهیتا متفاوت با همه معجزات انبیاء گذشته

 است، برای اثبات پیامبری نبی اکرم، کافی است.معجزه‌ای که پس از 1400 سال هر

روز که از عمرش می‌گذرد، بر تازگی آن افزوده می‌شود و محتوای ناب آن پدیدارتر

می‌گردد.

 معجزه‌ای که نه دست تحریف به آن گشوده شده و نه کسی توانسته مثل آن را

 بیاورد.

 

پاسخ چهارم :

نبوت

صاحبان همه ادیان الهی قبول دارند که معجزه کاری

 است خارق العاده که با «اذن خداوند» در اختیار

پیامبران قرار می‌گیرد.

 بنابراین فرستادن معجزه با اراده و فرمان خداوند

صورت می‌پذیرد و هیچ یک از پیامبران خدا، دخالتی در آن ندارند.

آیات مورد استناد مخالفان نیز در صدد بیان همین نکته است که معجزه تنها با اذن

خداوند امکان پذیر است و پیامبر، بشری همچون دیگران است و تنها وظیفه پیام

رسانی را بر عهده دارد. بنابراین اگرخداوند صلاح بداند اجازه معجزه را صادر می‌کند.

 اما اگر آن را به صلاح دین و مردم نداند، اجازه آن را به هیچ پیامبری نخواهد داد.

 

پاسخ پنجم :

پیامبران گذشته نیزهمیشه به معجزات پیشنهادی دیگران جامه عمل نپوشانده اند.

برای نمونه یکی از درخواست‌های قوم بنی اسرائیل ازحضرت موسی این بود که خدا

 را به ما نشان بده. اما ببینیم خداوند در برابر چنین درخواستی چگونه عمل کرده

 است. قرآن می‌گوید:

اهل کتاب از تو می‌خواهند که کتاب و نوشته‌ای از آسمان به رایشان فرود آوری. آن‌ها

از موسی بزرگ‌تر از آن را خواستند و گفتند: «خدا راآشکارا به ما نشان بده!» پس به

 سزای این ظلم و ستمشان صاعقه آنان را فراگرفت. 6

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1- سوره عنکبوت, آیه 50.

2- میزان الحق, ص 227.

3- ر.ک : آیت الله سبحانی, منشور جاوید, ج 7, ص 208.

4- برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب مدینة المعاجز نوشته سید هاشم بحرانی مراجعه کنید.

5- سوره روم, آیه 1 تا 3.

6- سوره نساء, آیه 153.

سید مصطفی بهشتی


برچسب ها : پیامبر,معجزه,اسلام,حضرت محمد,اسراء,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:24 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/12/2

فرخنده سالروز میلاد با برکت حضرت ختمی المرتبت ، آخرین فرستاده نور

، حضرت محمد امین المصطفی (ص)  و خجسته زاد روز سلاله پاکش امام

جعفر صادق (ع) رئیس مذهب شیعه  را به امام عصر حضرت مهدی (عج) 

و همه مسلمین جهان و شیعیان مکتب جعفری تبریک وتهنیت میگوییم .....

 

**********

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر این یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
-
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
-
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است

**********

 

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:24 ق.ظ | نظرت شما ()

1389/12/1

وحدت اسلامی در کلام بهجت عرفا

 

(قسمت اول)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یکی از نکات کلیدی که پیامبر اسلام و ائمه معصومین صلوات الله علیهم، امت

اسلامی را بدان سفارش میکردند، وحدت بین مسلمین و مؤمنین است.

البته این توصیه ها به اشکال گوناگون است: گاهی عموم مسلمانان مورد

خطاب هستند و گاهی خصوص «مؤمنین». در برخی روایات، از تفرقه و

پراکندگی مذمت شده است و یا پیامدهای آن را بیان فرمودهاند. بعضی از

احادیث  تشویق به «رفع اختلاف» و «اصلاح میان مردم» کردهاند؛ جالب اینکه

گاهی از تعابیری چون «جماعت» و  «ناس» که دایره وسیع آن حتی شامل

غیر مسلمان نیز میشود. در بعضی از روایات نیز محورهایی برای وحدت بیان

شده است، همچون تمسک به ثقلین و امامت معصومین علیهم السلام.

 

چند روایت نقل شده از پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله

 

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

ألجماعة رحمة و الفرقه عذاب

[وحدت و] جماعت، مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است. (1)

 

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

ما اختلف أمة بعد نبیها الا ظهر أهل باطلها علی اهل حقها.

هیچ امتی پس از پیامبرشان، اختلاف نکردند مگر آنکه گروه باطل بر حق

گرایان چیره شدند. (2)

 

لا تختلفوا، فإن من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا.

اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند. (3)

 

وحدت اسلامى و برادرى خود را از دست ندهیم

 

آیت الله العظمی بهجت میفرمایند:

خدا به ما تنبّه بدهد تا براى امور شخصى، برادران مسلمان خود را از دست

ندهیم، چنان كه هر كارى كردند كه شیعه هاى عراق را علیه دولت عثمانى

 بر له انگلیس به جنگ وادارند، نتوانستند. بلكه شیعیان با اهل تسنّن متّحد

 شدند و هم دست و هم صدا و هم پیمان بر له عثمانى و علیه انگلیس

 جنگیدند.

 حتّى روحانیون شیعه به جبههى جنگ رفتند و به خصوص شیخ شریعت ـ

رحمه اللّه ـ با آن سنّ و سال در جنگ شركت نمود. با این كه از عثمانى ها

دل خوشى نداشتند، با این حال اسلام اسمى و ظاهرى دولت عثمانى را بر

 كفر بریتانیا ترجیح دادند. باز هم بیدار نمى شویم، در فكر نیستیم كه باز هم

به سراغ ما مى آیند.

شخصى به كبوترها هیش مىكرد، به یكدیگر حواله مى دادند كه هر كه

هیش است برود وگرنه سرنوشتش مثل همان كه شكار شد مى شود. ما را

از هم جدا مى سازند و براى هر جمعیت مرز و گذرنامه ى جداگانه قرار مى

دهند و از هم جدا و بیگانه مى سازند و بدین وسیله امت واحده اسلامى را

تضعیف مى نمایند و بعد از ضعف همه، دانه به دانه به سراغ آن ها مى روند!

آیا ما نباید در فكر این باشیم كه با هم متّحد باشیم و با تفرقه و نزاع و

اختلاف، وحدت اسلامیه و برادرى خود را از دست ندهیم؟! البته براى كفّار

خیلى سخت است كه یكى از آن ها به طور مستقیم و رو در رو با ما بجنگد،

لذا تا جایى كه امكان دارد و جان دارند، پول خرج مى كنند كه ما مسلمان ها

 را اغوا كنند و به جان هم بیندازند. ولى ما هم چنان غافل هستیم و توجّه

نمى كنیم كه همدیگر را به حق راضى كنیم. چنان كه مى بینیم به مقتضاىِ

 «وَ قَاسَمَهُمَآ إِنِّى لَكُمَا لَمِنَ النَّـاصِحِینَ»(4)؛ و شیطان براى آن دو [آدم و حوا

 ـ علیهم السّلام ـ] سوگند یاد كرد كه من به راستى خیرخواه شما هستم.

 به دولت هاى منطقه و همسایه گفته اند كه اگر او (اشاره به صدّام و حزب

بعث) را كمك نكنید از بین رفته اید؛ در جنگ عراق علیه ایران. (5)

 

ادامه دارد...

پی نوشت:

(1) نهج الفصاحه، حدیث 1323

(2) کنز العمال، حدیث 929

(3) کنز العمال، حدیث 894

(4) سوره ى اعراف، آیه ى 21

(5) پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:24 ق.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس