تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1390/01/31

زلزله ژاپن

 


برای رخ دادن واقعه عظیم قیامت، باید شرایط خاصی ایجاد شود و جهان به مرحله‌ای برسد که ظرفیت تحمل دادگاه بزرگ روز قیامت را به دست آورد دادگاه ویژه‌ای که اعضای بدن انسان‌ها در آن شهادت خواهند داد . قیامت مقطعی از زمان است که باید اتفاق بیفتد و چاره ای از آن نیست. قیامت یک رخداد طبیعی است که خود به خود و اتوماتیک وار به وجود خواهد آمد.


قوانین مادی جهان وقتی مو به مو اجرا شوند ناگزیر به مرحله‌ای خواهیم رسید که متفاوت از مراحل قبلی است در این مرحله جهان در آستانه یک رشد و یک تحول طبیعی بزرگ قرار خواهد گرفت. از جمله این حوادث، رویدادهایی است که برای زمین اتفاق می‌افتد. زمین در آستانه قیامت به زمین دیگری تبدیل خواهد شد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.(ابراهیم/ 48)

انرژی درون زمین روزی طغیان خواهد کرد و زلزله‌های عظیمی به وقوع خواهد پیوست که کوه‌ها را در مقابل آن قدرت مقاومت نیست؛ و اذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزال‌ها (زلزله/ 1) در اثر قدرت و تداوم این زلزله، کار به جایی خواهد رسید که کوه‌ها از جای خود کنده شده و روان می‌گردند تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْرا (طور/ 10) سپس چون ذرات معلق در هوا در می ایند وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش (قارعه/ 5) بنابراین پستی و بلندی زمین از بین خواهد رفت و زمین به زمینی صاف و هموار تبدیل خواهد شد. إوَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (طه؛105 تا 107)؛ و از تو درباره کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه‌کن می‌کند و از هم میپاشد. پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامیگذارد، که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد.

ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند ، زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند.

این حوادث آسمان را نیز دستخوش تغییر و تحول قرار می‌دهد. انرژی خورشید سرانجام تمام شده و کور می‌شود. «واذا الشمس کورت» با خاموش شدن خورشید طبیعتا ماه نیز خواهد گرفت. فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ. (قیامت/ 9)

قیامت

پس زمانی که چشم‌ها خیره گشته و ماه تیره می‌شود و خورشید و ماه یک جا جمع می‌شوند آن وقت روز قیامت است.

ستارگان نیز از جمله اجرام آسمانی هستند که از بین می‌روند. " و اذا النجوم انکدرت: بنابراین جهان در ظلمتی عظیم فرو خواهد رفت." سپس آسمان که میخ‌ها و اجرام سنگین وزن خود را از دست داده، همچون کاغذی پاره خواهد شد. «و اذا السماء انشقت(انشقاق/1) سپس مانند طوماری در هم پیچیده می‌شود. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ (انبیاء/ 104)؛ در روز قیامت، خداوند آسمان را مثل طوماری که برای نوشتن مهیا شده است در هم می‌پیچد.»

تمام این حوادث به اقرار قرآن به واسطه یک صیحه ایجاد می‌شود. به واسطه این صیحه تمام خلایق نیز خواهند مرد و تنها چهار ملک مقرب، یعنی حضرت عزراییل، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت جبرائیل باقی می‌مانند.

سپس خداوند به حضرت عزرائیل – علیه السلام – امر می‌کند که آن سه ملک را قبض روح کند و بعد از آن دستور می‌دهد که او نیز بمیرد. عزرائیل صیحه ای می‌کشد و می‌میرد. «جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند. در آن وقت می‌فرماید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست؟ کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر، 16)؛ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.(تفسیر جامع، ج5، ص 13) زمانی طولانی خواهد گذشت تا با اراده پروردگار هنگام قیامت شود در این مدت باران زیادی خواهد بارید تا جایی که آب روی سطح زمین را خواهد پوشاند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید «قال اذا اراد اللهان یبعث الخلق امطر السماء علی الارض اربعین صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم.(تفسیر أحسن الحدیث، ج9، ص 2)»

آنگاه که وقت زنده شدن و بعث فرا میرسد از زمین باران نشور و زنده شدن میبارد و زمین، رشد یافته و بزرگ میشود، سپس مانند مشک آب تکان میخورد و خاک بشر مانند خاک طلا که مخلوط به خاک شده باشد و در آب بشویند و کره که در شیر باشد و آن را در ظرفی بزنند، به حرکت شدید زمین خارج شود، سپس خاک هر قالبی را به قالب خودش جمع می‌کند

قیامت

و به هم میرساند، پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را به آن باران برویاند و نفس‌های آنها را باز آفریند.

شاید یک نیروی مغناطیسی در خاک اجساد وجود دارد که با کمک نیروی آب به هم خواهند رسید. البته این کار زمان زیادی می‌برد و با دقت و ظرافت در طول سال‌های طولانی که در برخی از روایات اشاره به 400 سال شده است، اتفاق می‌افتد.

بنابر آیات شریفه، اعضای همین بدن‌های دنیوی در روز قیامت سخن گفته و به کارهایی که کرده‌اند شهادت می‌دهند. این بازیافت اجساد به حدی دقیق و ممتاز خواهد بود که حتی سر انگشتان نیز مانند روز اول تشکیل خواهد شد. بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (قیامت/ 4) بلی (استخوان‌های او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم.

پس با اذن خدای قادر و توانا روح به محلّ جسد منتقل میشود، صورتها با اذن مصوّر و صورتگر مانند هیئت نخستین بازسازی میشود، وقتی که درست شد چیزی را انکار نمی‌کند.

هنگام قیامت که فرا رسد پروردگار می‌فرماید: ای حاملین عرش من زنده شوید. ایشان زنده گردند به اسرافیل امر شود در صور بدمد. چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور می‌درخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند.( تفسیر جامع، ج5، ص 140) اکنون همه چیز برای برپایی قیامت آماده است. و تنها یک نفخه دیگر تا قیامت باقی است.

 


برچسب ها : قیامت,خدا,کوهها,دریا,اسرافیل,عزرائیل,میکائیل,جبرئیل,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/30

تبیین چگونگی و ویژگی‌های خروج یمانی

 

امام زمان (عج)


در میان نشانه‌های حتمی ظهور، از قیام فردی به نام یمانی نام برده شده است. اینکه یمانی کیست و چه نقشی در انقلاب و قیام امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ایفا می‌کند، امری است که شاید اذهان زیادی را به خود مشغول کرده باشد. در این مجال به قیام و یا به عبارتی به خروج یمانی می‌پردازیم.


برخی روایات امامان معصوم علیهم السلام، به وقوع نهضتی اسلامی در آخرالزمان در یمن و قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده‌اند که هدف آن، یاری آن حضرت و زمینه سازی ظهور مبارک ایشان است. برخی روایت‌ها بیانگر آن است که پرچم یمانی، هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها است تا آنجا که بر ضرورت پیوستن و دفاع از آن، بیش از پرچم شرقی ایرانی (به رهبری خراسانی) تأکید شده است.

قیام یمانی مقارن شورش سفیانی ـ اصلی‌ترین دشمن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ در ماه رجب و قبل از ظهور و محل آن نیز صنعا توصیف شده است. این قیام در روایات دارای ویژگی‌هایی است که به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

 

از نشانه‌های حتمی ظهور

امام صادق علیه السلام در سخنی به حتمی بودن قیام یمانی قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده و فرموده است: « قبل از قیام قائم، وقوع پنج علامت حتمی است: [خروج] یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیداء».1

 

هم‌زمانی با سفیانی و خراسانی

در حدیثی از امام رضا علیه السلام حرکت یمانی هم‌زمان با شورش سفیانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز بیان شده است. حضرت فرموده است: « خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آن‌ها همچون رشته‌ی مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید. وای بر کسی که با آن‌ها مخالفت و دشمنی کند».2

 

هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: « در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد؛ چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌کند».3

شکننده چشم سفیانی

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری ضمن اشاره به جایگاه قیام یمانی، از او به عنوان شکننده چشم سفیانی یاد کرده و فرموده است: « سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال آن که هنوز شکننده چشم او از صنعای یمن خروج نکرده است».4

امام زمان (عج)

جایز نبودن تخلف از او

امام صادق علیه السلام در ادامه سخن ارزشمند خود فرموده است: « وقتی یمانی قیام می‌کند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید که درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر کسی چنین کند، اهل آتش است؛ زیرا او مردم را به حق دعوت می‌کند».5

 

پیرو امام علی علیه السلام

در روایتی آمده است: چون «طالب حق» خروج کرد، به امام صادق علیه السلام گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمود: «خیر، یمانی پیرو علی است، در حالی که این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید».6

 

ویژگی‌های قیام یمانی

زمان و محل آغاز قیام

در جمع بندی روایاتی که درباره یمانی سخن می‌گویند، دو دسته روایت در زمینه حرکت وی وجود دارد؛ به گونه‌ای که زمان مشترک آن، قبل از خروج سفیانی است. دست نخست این روایات، قیام وی را قبل از سفیانی می‌داند و دسته دوم، به قیام وی همراه با امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف تصریح دارد؛ چنان که در روایتی آمده است: «... آن پرچم حقی است؛ زیرا به جانب صاحبتان فرا می‌خواند».7

در خصوص موقعیت جغرافیایی قیام یمانی به شهرهایی همچون: صنعا، عدن، کنده و منطقه ابین اشاره شده است.8 شاید منظور از نام‌های مختلف برای نقطه آغازین قیام، همانا تحدید پایتخت قیام باشد؛ چنانکه از ایران نیز با نام‌هایی همچون خراسان، قم، طالقان و... یاد شده است، اما بیشتر این روایات بر خراسان و قم متمرکز است.

 

رنگ و نشان پرچم یمانی

در روایات مربوط به حرکت‌های سیاسی ـ نظامی عصر ظهور، نشانه‌های رایات و پرچم‌های هر حرکت بیان شده است تا مؤمنان در برخورد با این قیام‌ها و رهبران آن‌ها دچار اشتباه نشوند و در آن شرایط بسیار حساس تشخیص صحیح لازم را بدهند. در خصوص پرچم نهضت یمانی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: « یمانی از یمن با پرچم‌های سفید خروج می‌کند».9 از امام علی علیه السلام نیز چنین نقل شده است: «[سفیانی] لشکری را به مدینه می‌فرستد ... در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند»10 که منظور از سپیدنشان، همان یمانی است.

امام زمان (عج)

اهداف و مراحل قیام یمانی

قیام یمانی به چند مرحله قابل تقسیم است:

1. اعلام همبستگی و هم پیمانی نظامی با قیام خراسانی.

2. دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله:

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: « هنگامی که یمانی قیام کرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر کس چنان کند، از اهل دوزخ باشد؛ زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند».11 منظور از دعوت به حق در سخنان اهل بیت علیهم السلام، دعوت به امامت است.

3. یاری رساندن به انقلاب امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و فراخواندن به بیعت آن حضرت.

 

هم پیمانی یمانی و خراسانی

در روایات بیانگر قیام یمانی، به هم پیمان شدن او با خراسانی و یاری رساندن او در برابر دشمنانش، اشاره شده است؛ هم چنانکه در روایتی آمده است: « و خداوند عزوجل برای او ـ یعنی امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ خراسان را می‌گشاید و اهل یمن از او اطاعت می‌کنند».12 در روایتی از امام علی علیه السلام درباره خصوصیات مشترک میان یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطره سفیانی چنین آمده است: « و [سفیانی] به روش ستمکاران نخستین عمل می‌کند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد، آنگاه جوانی را از مشرق که به اهل بیت پیامبر فرا می‌خواند، علیه او برمی انگیزاند. اینان اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان عزت اعطا و پیروزی را به رایشان نازل می‌فرماید؛ پس احدی با ایشان به نبرد نمی‌پردازد، مگر اینکه او را شکست می‌دهند و سپاه قحطانی [یمنی] به حرکت درمی آید... و جوان یمنی در پی نابود کردن حمّاز جزیره [سفیانی] است تا آنکه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌کنند».13

پیوستن یمانی به امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف

یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشکار شدن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در میان گروه اندک یاران خویش در مدینه، در کنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد.

امام زمان (عج)

حرکت یمانی به همراه امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف از مدینه

پس از آنکه سفیانی، لشکر خود را برای دستگیری امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مدینه می‌فرستد، یمانی همراه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مکه می‌رود؛ چنانکه در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: «سپاهی به مدینه فرستاده می‌شود. پس هر کس از آل محمد را که توانستند، می‌گیرند و مردان و زنان از بنی‌هاشم کشته می‌شوند. در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند. پس گروهی در جستجوی آن دو فرستاده می‌شوند، در حالی که آن دو به حرم خدا و امنیت او رسیده‌اند».14

 

فرجام قیام یمانی

در خصوص فرجام قیام یمانی موعود که از او با صفت منصور یاد شده، در روایاتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «سفیانی با هر کسی که با او درگیر شود، چیره می‌شود، مگر یمانی. ... سپس یمانی را هدف قرار می‌دهد. پس یمانی برای دفع شر او به پا می‌خیزد و سفیانی در پی جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت شکست می‌خورد و یمانی او را دنبال می‌کند. در نتیجه، جنگ‌ها و شکست های سفیانی زیاد می‌شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را کنار رود «لوّ» در میان اسیران می‌یابد و آن دو را تکه تکه می‌کند».15

 

پی‌نوشت ها:

1. ارشاد مفید، ج2، ص279.

2. بحارالانوار، ج52، ص232.

3. بشارة الاسلام، ص 93.

4. معجم احادیث الامام المهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص478.

5. بشارة الاسلام، ص 93.

6. بحارالانوار، ج 52، ص 75.

7. بحارالانوار، ج52، ص232.

8. رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور، ص101.

9. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.

10. ابن حماد، الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.

11. بحارالانوار، ج 52، ص 232.

12. یوسف شافعی، عقدالدّرر، ص90.

13. متقی هندی، کنزالعمال، ص14، ح3968.

14. الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.

15. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.


برچسب ها : قیام,امام زمان,یمانی,یمن,موعود,منصور,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:16 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/29

حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین


 

منزلت و جایگاه رفیع حضرت زهرا علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام نشانگر اوج شخصیت زن در نگاه اوست، یك زن می‌تواند چنان بالا رود كه مایه مباهات و افتخار امام (علیه السلام) گردد. اگرچه بیان عظمت مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام خود تحقیق مستقلی می‌طلبد لكن در اینجا فهرست‌وار، به ذكر پاره‌ای از موارد، پرداخته شده تا بیانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد.

مباهات حضرت علی به همسری فاطمه علیهماالسلام

شخصیت بزرگی چون علی علیه السلام به همسری فاطمه علیهاالسلام افتخار می‌كند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاك برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیت‌های سنگینی چون رهبری جهان اسلام می‌داند. برخی از موارد كه حضرت برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری فاطمه علیهاالسلام استناد فرموده‌اند عبارت است از:

* در پاسخ نامه‌ای به معاویه از جمله فضیلت‌ها و امتیازهایی كه حضرت به آن اشاره می‌فرمایند این است كه «بهترین زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هیزم كش دوزخیان از شماست.»(1)

* در جریان شورای شش نفره كه خلیفه دوم برای جانشینی وی را تعیین كرده بود حضرت خطاب به سایر اعضا فرمود: «آیا در بین شما به جز من كسی هست كه همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(2)

* حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه دیگر معاویه می‌نویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهره‌ای چون من دارا هستید.»(3)

* در جریان سقیفه حضرت ضمن برشمردن فضایل و كمالات خویش و این‌ كه باید بعد از پیامبر، او رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهده‌دار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند می‌دهم! آیا آن كس كه رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود خداوند او را به همسری تو [علی] در آورد من هستم یا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستی.(4)

فاطمه ركن علی است

از مقامات ممتازی كه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام می‌باشد ركن بودن برای علی است. در حدیثی می‌خوانیم پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: «سلام علیك یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب ركناك.» (5)

چه تعبیر لطیف و زیبایی همان تعبیر حضرت علی علیه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ریحانه است. پیامبر نیز فرمودند: «سلام بر تو ای پدر دو گل [زینب و ام كلثوم] به زودی دو ركن تو از دست می‌روند.»

علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این یكی از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند:« این ركن دیگر است.»

مددكار اطاعت الهی

انبیاء و پیشوایان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختی انسان‌ها را پیروی از دستورات الهی می‌دانستند و از این رو بهترین همكار و دوست برای آنان كسی بود كه در این راستا به آنها كمك كند.

می‌خوانیم علی علیه السلام در پاسخ پیامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه یافتی؟» گفتند:« بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند.»(6)

تمسك علی علیه السلام به كلام زهرا علیهاالسلام

حضرت در حدیث اربع مائة بعد از این كه فرمودند در مراسم تجهیز مرده‌ها گفتار خوب داشته باشید چنین ادامه دادند: «فان بنت محمد صلی الله علیه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنی‌هاشم، قالت: دعوا التعداد و علیكم بالدعا.»

حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلی الله علیه و آله به زنان بنی‌هاشم كه او را یاری می‌كردند و زینت‌ها را رها كرده و لباس سوگ در بر نموده‌اند، فرمود:«این حالت را رها كنید و بر شماست كه دعا و نیایش نمایید.»(7)

با این كه حضرت علی علیه السلام معصوم بوده و تمام گفته‌های او حجت است ولی برای تثبیت مطلب به سخن زهرا علیهاالسلام تمسك می‌كند. این نشانگر عصمت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام بوده و این كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از این جهت فرقی بین زن و مرد نیست.

تنها تسلی بخش علی علیه السلام

حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:

«بِمَنِ العَزاءُ‌ یا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟

غضب خداوند به غضب فاطمه علیهاالسلام

حضرت علی علیه السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل نموده كه ایشان فرمودند:

«انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگین؛ و برای خشنودی و رضایت فاطمه راضی می‌شود.

و در حدیث دیگر خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند:

« انَّ اللهَ لَیَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ یَرضی لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودی تو، خشنود می‌شود.

برگزیده پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت علی علیه السلام در مصیبت حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «قل یا رسول الله عن صفیتك صبری»؛ « یعنی این صفیه توست، بانویی كه صفوه تو، مصطفی و برگزیده توست رحلت كرده و صبر فقدانش برای من دشوار است.»(11)

تكرار مصیبت فقدان پیامبر صلی الله علیه و آله

هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ می‌گوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامی‌تر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمی‌تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود.»(12)

مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خویش

در هنگام وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ امام به ایشان و گریستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه علیهاالسلام را به سینه چسباند و گفت:«هر چه می‌خواهی وصیت كن، یقینا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهی انجام می‌دهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خویش مقدم می‌دارم.» (13)

پایان شكیبایی علی علیه السلام

علی علیه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار می‌دارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گرامیش در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:

«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود كه دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم می‌راندم.»(14)

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار/ج41/ صص151و 224.

2- نهج البلاغه.

3- طبرسی/ احتجاج/ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات/ بیروت/ چاپ دوم، 1983 میلادی/ج1/ ص135.

4- همان/ ص 123.

5- علامه الحافظ محب الدین الطیری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی/ چاپ بیروت دار المعرفه/ ص 56.

6- بحارالانوار/ ج43/ ص 117.

7- جوادی آملی/ زن در آئینه جمال و جلال/ ص42.

8- رحمانی همدانی/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفی/ ص 578/ به نقل از مجمع الروایة.

9- کنزالعمال/ مؤسسه الرسالة بیروت/ ج12/ ص111.

10- همان.

11- نهج البلاغه/ فیض السلام/ خطبه 193.

12- سیدمحمد کاظم قزوینی/ فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد/ دارالصادق بیروت/ چاپ اول/ صص610- 609.

13- همان.

14- اصول کافی/ ج1/ ص 159.


برچسب ها : حضرت علی,حضرت فاطمه,خداوند,شکیبایی,غضب,پیامبر,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:08 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/01/28

در اوراق تاریخ.....


 

 

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)

منبع:

بوی بهشت سوخته

برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

اقتباس: علی لباف

از صفحه (60 تا 73)

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:42 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/22

طلسم عظیم‌القدر

 

آیة الکرسی


یکی از دستوراتی که برای برآورده شدن حاجات وارد شده دستورالعملی است که حضرت علی (علیه‌السلام) آن را مرقوم فرمودند و آن را "طلسم عظیم‌القدر" می‌نامند که آیة‌الکرسی  یکی از اجزای این طلسم بزرگ می‌باشد.


حمد و سپاس مخصوص خدایی است که آگاه به نهان‌ها و نیات انسان‌هاست و درود بی حد و انتها بر سید ممکنات و گل سرسبد خلقت حضرت محمد بن عبدالله (علیه‌السلام) و آل طاهرین آن حضرت باد.

بزرگ‌ترین آیه‌ی قرآن که همان آیه 282 سوره بقره می‌باشد به نام آیة‌الکرسی اختصاص یافته است و به این آیه "سید آیات قرآن" می‌گویند. و از حیث اینکه مباحث خداشناسی و توحید در این سوره عظیم می‌باشد  به " قله قرآن " هم معروف شده است.

 

آیة‌الکرسی، طلسم عظیم القدر

"کرسی" را همان جسم بزرگ کیهانی دانسته‌اند که تمام اجزائی که در آسمان و زمین است در آن جای می‌گیرد. از حضرت علی(علیه‌السلام) نقل شده است که آسمان و زمین و تمام موجودات در داخل این کرسی قرار گرفته‌اند که هماره چهار فرشته به اذن خداوند آن را حمل می‌کنند.

یکی از دستوراتی که برای برآورده شدن حاجات وارد شده دستورالعملی است که حضرت علی (علیه‌السلام) آن را مرقوم فرمودند و آن را "طلسم عظیم‌القدر" می‌نامند که آیة‌الکرسی  یکی از اجزای این طلسم بزرگ می‌باشد.

از حضرت علی (علیه‌السلام) روایت شده است که فرمودند: « هرکس الله اکبر را 50 مرتبه ، بسم الله الرحمن الرحیم را 10 مرتبه و آیة‌الکرسی، سوره اخلاص، سوره ناس و فلق را یک‌بار بنویسد و آن را بر بازوان خود ببندد آن طلسم بزرگی است که هر سؤال و خواهشی داشته باشد خداوند به او مرحمت خواهد کرد.»

در کتاب گوهر شب چراغ ص 214 نقل شده است : (فَهُوَ طِلِسمٌ عَظیمُ القَدر یَسأَلُ اللهُ تَعالی شَیئاً اعُطاهُ اِن شاءَ اللهُ تعالی. )

 

آیة‌الکرسی، منشأ خیر و برکت

آیة‌الکرسی منشأ خیر و برکتی است که خداوند تبارک و تعالی توسط حضرت رسول اکرم در سوره مبارکه بقره به انسان عطا فرموده است و خداوند می‌فرماید: این آیه عظیم‌الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه می‌کنم و به همین دلیل است که پیغمبر عزیز ما به پیروانش توصیه می‌کند که آیة‌الکرسی را مورد توجه خاص خود قرار دهند و تلاوت کنند تا از منشأ خیر و برکت آن بهره بگیرند.

در کتاب الدرالمنثور ج1، ص 323 از عایشه همسر رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌) روایت شده است که: حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرماید: خیر و برکت شما با خواندن آیة‌الکرسی افزونی می‌یابد.

مهم‌ترین پیام‌های آیة‌الکرسی

آیة الکرسی

1. رهایی از کلیه قیود و بندهای مادی و بشری

2. تسلیم در برابر اراده حق

3. نفی عبودیت غیر خدا و لزوم یگانه پرستی

4. گستردگی محدوده سلطنت و قدرت حق

5. اقرار به وسعت دانش الهی

6. بی نیازی حق از استراحت و آسودن

7. اعتقاد به قیومیت حق بر جهان هستی

8. شرط شفاعت، اذن اوست

9. باور داشتن صفاتی چون « حی» ، « قیوم» ، « علی» ، «عظیم»

10. اظهار عجز و ناتوانی در برابر علم بی پایان خداوند

آیة‌الکرسی برای رضایت و خوشنودی خداوند

پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: وقتی که خداوند تعالی فاتحه الکتاب (سوره حمد) و آیة‌الکرسی را نازل کرد بر عرشش معلق نمود که هیچ چیزی بین این‌ها و خداوند حجاب نبود...، پس خداوند فرمود: به عزت و جلالم قسم اگر بنده‌ای از بندگان من این آیات را بعد از هر نمازی قرائت کند من او را در حظیرة القدس و آنچه که در آن است ساکنش می‌کنم. و در هر روز هفتاد بار او را نظر می‌کنم به نگاه خاصی... و در هر روز هفتاد حاجت او را که کم‌ترینش مغفرت و عفو من باشد برای او برآورده می‌کنم و در نزد تمام دشمنانش عزیز و نصرتش می‌دهم و هیچ چیزی مانع دخولش در بهشت نیست.

 

آیة‌الکرسی برای دیدن جای بهشت

در کتاب خواص الآیات ص 19 در ذیل روایات آمده است: هر کسی بعد از هر نماز واجبی به خواندن آیة‌الکرسی مداومت داشته کند، از دنیا نخواهد رفت تا زمانی که جایگاه خود را در بهشت ببیند.

 

آیة‌الکرسی برای استجابت دعا

در کتاب مهج الدعوات ص316 آمده: در کتاب تحفة الملوک ص212، از مهج الدعوات آورده که بعضی از وجود مقدس حضرت ختمی مرتب روایت کرده‌اند که: اسم اعظم که دعا به وسیله آن مستجاب می‌شود در سه سوره قرآن می‌باشد:

الف) سوره بقره:آیة‌الکرسی آیه 255.

ب) در سوره آل عمران آیه 2: الم اللهُ لا اِلهَ اِلا هُوَ الحیُ القَیوم.

ج) در سوره طه آیه 11: وَ عَنتِ الوجوهُ لِلحیِّ القیُّوم.

 

آیة‌الکرسی برای رفع فراموشی

در کتاب خواص الآیات ص20 آمده: سلمان فارسی روایت می‌کند که: پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: هرکس آیة‌الکرسی را با زعفران بر کف دست خود بنویسد و آن‌را بمکد و هفت بار چنین کند هرگز چیزی را فراموش نخواهد کرد و فرشتگان برای او آمرزش خواهند کرد.

 

آیة‌الکرسی برای رفع گرفتاری

در کتاب امالی از شیخ صدوق علیه الرحمه آمده: امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:اگر بدانید آیة‌الکرسی چه اندازه با اهمیت و با ارزش است در هیچ حالی آن‌را ترک نمی‌کنید. برای رفع و از بین بردن مشکلات خود به آیة‌الکرسی پناه ببرید ، اگر مشکلی دارید و یا اگر گرفتارید ، اگر بیمارید، اگر تمام درهای این عالم به روی شما بسته شده است چرا از آیة‌الکرسی غافلید. با ایمان کامل و اعتقاد به اثر بخوانید و نتیجه بگیرید کما اینکه خواندن و نتیجه گرفتند.

آیة‌الکرسی برای در امان بودن متاع

در کتاب بحارالانوار،ج102،ص300آمده:حضرت علی (علیه السلام) فرمود:« هرکس قبل از طلوع خورشید یازده مرتبه سوره توحید ، سوره قدر ، و آیة‌الکرسی را بخواند خداوند مالش را از هر زیان و خطری حفظ می‌کند.»

 

آیة‌الکرسی برای سفر در ایام هفته

در کتاب الامان من اخطا الأسفار ص 38 آمده: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: آیا در ایامی که سفر ناخوشایند است مثل روز چهارشنبه و دوشنبه و...اگر بخواهیم سفر کنیم اما دچار نحوست آن نگردیم چه کاری باید انجام دهیم! حضرت فرمود: برای از بین بردن ناخوشایندی و نحوست آن روزها سفرت را با صدقه و تلاوت آیة‌الکرسی شروع کن که به مقصودت خواهی رسید.

 

آیة‌الکرسی برای شفای هر دردی

آیة الکرسی

در کتاب مفاتیح‌الجنان نقل شده است راوی می‌گوید: نشسته بودیم که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بر ما وارد شد و سلام کرد و ما جواب دادیم. سپس فرمود: آیا دعایی را که جبرئیل به من یاد داده به شما تعلیم بدهم یا ندهم که بپرسم به دوای طبیب محتاج نشوید؟

حضرت علی(ع) و سلمان گفتند: این دوا چیست؟ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: آب باران را در ماه نیسان بگیرید و بر آن هفتاد مرتبه سوره حمد و آیة‌الکرسی، فلق ، ناس ، کافرون و هفتاد و یک مرتبه سوره توحید و هفت روز متوالی صبح و شام از این آب بیاشامید.

و همچنین نقل شده است در کتاب مکارم الاخلاق ،ج1،ص93 پیامبر فرمود: قسم به خدایی که مرا به پیغمبری مبعوث کرد، جبرئیل گفت: کسی که این آب را بنوشد خداوند هر دردی را که در بدنش باشد برطرف کرده و به او عافیت می‌بخشد.

 

آیة‌الکرسی برای رسیدن به مراد

در کتاب بحارالانوار نقل شده است: اگر کسی 3 بار آیة‌الکرسی را بر آب بخواند و روی خود را بشوید و دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت سوره حمد را یک‌بار و آیة‌الکرسی را نیز یک‌بار بخواند هر مراد که داشته باشد به نتیجه می‌رسد.

 

آیة‌الکرسی برای شفای بیمار

در کتاب وسائل الشیعه جلد1 ص380 نقل شده است: در روایات وارد شده است که: آیة‌الکرسی را کنار مریض و میت بخوانید و بعد بگویید «اَللّهُمَ اَخرِجهُ الی رِضا مِنکَ وَ رِضوانٍ اَللّهُمَ اَغفِرلَهُ ذَنبُهُ جَلَّ ثَناء وَجهکَ» بعد آیه سخره که آیه 54 تا 56 سوره اعراف است را خوانده و نیز سه آیه آخر سوره بقره و بعد سوره احزاب را تلاوت نموده که برای بهبودی و شفای مریض و آرامش میت مناسب است.(انشاء الله)

 

نتیجه:

در این آیه مبارکه (آیة‌الکرسی) شانزده باز از خداوند بزرگ سخن به میان آمده است. گاهی با اسم و گاهی با ضمیر به ذات اقدس الهی اشاره شده و می‌توان گفت در تمام قرآن چنین آیه ای نظیر ندارد.

مضامین عمیق و رفیع این آیه شریفه در تمام ادوار و برای همه انسان‌هایی که ظالب حق و سعادتند، بهترین درس یکتاپرستی و عالی‌ترین راهنما برای نجات از اسارت شرک و پرستشهای موهوم است. شاید از همین روست که در مجامع روایی ما این قدر به مداومت و تدبر در آن تاکید شده است.

 


برچسب ها : طلسم,ایه الکرسی,بحارالانوار,شفا,بقره,قرآن,قله,خیر و برکت,بهشت,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:40 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/21

محکم ترین آیه قرآن کدام است؟

 

قرآن


حضرت سجاد(علیه السلام) در یکی از نواهای خویش با پروردگار در صحیفه سجادیه پس از حمد و ستایش الهی ، درخواست‏هایی را از پیشگاه الهی مطرح نمودند. در این درخواست‌ها درباره نماز و عبادات، وظایف مالی و صله‌رحم، پرداخت صدقات و زكات و معاشرت با دیگران از خداوند متعال، توفیق عمل خواسته شده است . پس از این فرازها در دعا به این فراز می‌رسند كه توفیق بهترین اعمال را از خدا می‏خواهند.


درخواست بهترین اعمال در یکی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) علاوه بر اینكه انسان را آگاه ساخته و از فراموشی دور می‌كند، نوعی تبیین اولویت بخشیدن به كارهای خوب و اعمال نیك است.

 

عاملی برای ارزش گذاری بر اعمال

اخلاص، روح اعمال مؤمن است و بدون این روح، کالبد عمل هیچ گونه ارزشی نخواهد داشت.  رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «هر کاری که انجام می دهی خالصانه و برای رضای خدا باشد؛ زیرا جز عمل خالص در پیشگاه خداوندی پذیرفته نمی شود.»

حال که پذیرش هر عملی از مؤمن، مبنی بر اخلاص او در کار است، نباید آن را از یاد ببرد، بلکه موظف است چون درّ گران بهایی آن را محافظت کند و آدمی باید زحمت بکشد و تلاش و جدّ و جهد نماید تا مبادا این سرمایه او رو به زوال رود.

امام صادق علیه السلام فرموده است: «کارهای نیک خود را به خاطر خودنمایی و نشان دادن به مردمی که نه زندگی به دست آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشکلی را برای تو بگشایند، انجام مده.»

 

محکم ترین آیه کدام است؟

همه مسلمانان به معاد معتقد هستند ؛ به این معنا كه انسان هر كاری در دنیا انجام دهد پاداش آن را در آخرت خواهد دید و هر كار بدی نیز انجام بدهد، به مجازات آن خواهد رسید. محكمات قرآن نیز آشكارا به این نكته تأكید می‌كنند.

محكم‌ترین آیه در كتاب خدا طبق بیان بزرگان دینی وقرآنی این آیه شریفه است: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»1.

هنگامی كه به قرآن كریم و برخی روایات مراجعه می‌شود ، به این اصل نزدیک می شویم که اگر انسان در طول عمر خود هزاران كار خوب و بد را انجام دهد در عالم قیامت هم ثواب كار خوب و هم مجازات كار بد را می‏بیند.

رابطه‌ی اعمال خوب و بد

قاعده كلی این است كه: « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یعمَل مِثقال ذَرة شراً یره.» آنچه در ذیل این قاعده كلی، مطرح می‌شود این نكته است كه اگر توبه از اعمال، توبه واقعی و قطعی باشد، همه گناهان انسان پاك می‌شود.

آیه شریفه «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» آشكارا تأكید می‌كند هر كار خیری پاداش و هر كار بدی عذاب خواهد داشت .

 

رابطه بین اعمال خوب و بد و تأثیرات آن بر یکدیگر

قرآن می‌فرماید: «مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»2 كسانی كه ایمان آورده و اهل توبه و عمل صالح باشند، خدا گناهانشان را جبران می‏كند.

در آیه‏ای دیگر خداوند می‏فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ»3 اگر از گناهان بزرگ اجتناب كنید، ما گناهان كوچكتان را جبران نموده و آنها را می‌بخشیم.

 

انواع تأثیرگذاری اعمال

دعا

دیدگاه شیعی نسبت به تأثیرگذاری و تأثیرپذیری اعمال بر یکدیگر ، بیان می کند که گاهی یك عمل خوب می‏تواند، یك كار بد را جبران بكند. عكس این قضیه نیز ممكن است. یك كار بد نیز می‏تواند تأثیر یك نوع كار خوب را از بین ببرد.

ممكن است انسان به یك فقیر انفاق و خدمتی كرده، و سپس بر او منّت گذاشته باشد . با این منت‏گذاری، عمل خیری كه برای آن شخص نوشته شده، از بین می‏رود : «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی ؛ ای كسانی كه ایمان آوردید، صدقات و اعمال نیك خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن، از بین نبرید. »4

منت‏گذاری ثواب خدمت و انفاق شما را از بین می‏برد؛ اگرچه با این منت‌گذاری ثواب نماز و روزه و حج و دیگر عبادات شما محفوظ خواهد ماند، اما ثواب صدقه و انفاق شما از بین می‌رود. این یك نوع از تأثیر است که یك عمل بد، یك نوع عمل خوب را از بین می‏برد. بعضی از اعمال بد، چند كار خوب را بی‏اثر كرده و مانع قبولی آنها می‏شود.

در روایات ذكر شده است كسی كه ـ العیاذبالله ـ شرب خمر كند، تا چهل روز نمازش پذیرفته نمی‏شود.

در ظاهر شرب خمر، ربطی به نماز ندارد ، نماز یك عبادت است، و شرب خمر یك عمل حرام و ربطی به نماز ندارد. اما در حقیقت خوردن شراب، در روح انسان تاریكی و آلودگی و بیماری همچون میكروب و زهر، ایجاد می‏كند كه تا چهل روز انسان هر چه عبادت كند، اثر عبادت را از بین می‌برد. در امور طبیعی نیز بعضی از سموم وقتی وارد بدن یا ظرفی بشود، تا مدتها آثار مواد دیگر را از بین می‏برد. این نیز یك نوع تأثیر است .

رضایت به جنایت، شركت در آن است

قرآن درباره بنی‏اسرائیل می‏گوید: شما چرا پیغمبران را كُشتید؟ «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ»؟ 5

بدون شك یهودیانی كه در زمان پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) می‌زیستند همان یهودیان بنی‌اسرائیل نبودند، كه پیامبران خدا را به شهادت رساندند، اما قرآن می‏فرماید «فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللّهِ؟» پس چرا آن‌ها را می‏كشید؟ سرّش همان است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه می‌فرمایند: «الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُم»6. هنگامی كه به اعمال آنها راضی هستید، شما نیز جزء آنها هستید.

قرآن در بیانی دیگر می فرماید: پای ناقه صالح را یك نفر با شمشیر قطع كرد، ولی خدا همه امت صالح را عذاب كرد برای آنكه آن یك شخص به نمایندگی از همه امت صالح آن جنایت را مرتكب شد و آنها نیز از این كار راضی بودند. امت صالح اگر می‏توانستند بگویند كه ما ناقه را نكشتیم؛ پاسخ به آنان این بود كه شما تابع مرتكبین به جنایت هستید. اگر شما نیز جای آنان بودید همان جنایت را انجام می‌دادید و اكنون نیز به این عمل زشت راضی هستید، پس شما نیز جزء آنها هستید.

 

نتیجه گیری :

در یک نتیجه گیری کلی می توان بیان کرد که بهترین اعمال در نزد خداوند ، مخلص ترین آنها است .

هر عملی که از درجه اخلاص بیشتری بهره مند شده باشد ، هر چند اندک و به ظاهر ناچیز باشد، خداوند به بهترین قیمت خریداری می کند و در نهایت تمام اعمال در روز جزا به پیشگاه خداوند عرضه شده و به حساب تک تک آنها رسیدگی خواهد شد و ذره ای از آنها بی حساب نخواهد ماند .

 

پی نوشت ها :

1. زلزال / 7-8.

2. فرقان / 70.

3. نساء / 31.

4. بقره / 264.

5. بقره / 91.

6. نهج‏البلاغة، ص 499، حكمت 154.

 


منابع :

سایت آیت الله مصباح یزدی

سایت حوزه


برچسب ها : اعمال,ایه,امام صادق,صحیفه سجادیه,امام سجاد,توبه,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:56 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/20

گرگ ایمان خوار

گرگ ایمان خوار

 

ابلیس چگونه موجودی است، آیا از مَلَك است یا نه، علل رانده شدنِ او از درگاه حق، روشهای او در فریب بندگان خدا چیست؟ و راه‏های مقابله با دسایس او چگونه است؟ سؤالهایی است كه به ذهن خطور می‏كند. در این مقاله سعی شده است به‏طور فشرده به این سؤالها پاسخ داده شود.

قبل از هرچیز جا دارد این نكته یادآوری شود كه لفظ «ابلیس» یازده بار در قرآن مجید آمده و عجیب این است كه درست به همین تعداد هم لفظ «استعاذه» (پناه بردن به خدا از او) در قرآن ذكر شده است.

در كتاب «مفردات راغب» پیرامون این لفظ چنین آمده:

«بَلَسَ، الإبلاس: الحُزن المعترض مِن شدّةِ البَأْس یُقال اَبْلَسَ، و مِنه اشتُقَّ اِبلیسُ...»1.

«بلس: مأیوس و غمناك شد. الإبلاس: حزن و اندوهی كه از شدت یأس و نومیدی حكایت كند. كه به او «اَبْلَسَ» گفته می‏شود. و ابلیس از آن مشتق شده است.

ریشه و مفهوم واژه ابلیس

مراد از این كلمه در قرآن مجید، موجودی است زنده، با شعور، مكلّف، نامرئی، فریبكار و... كه از امر خداوند سرپیچید و به آدم سجده نكرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. او در قرآن غالبا به نام شیطان خوانده شده است، اما این كه آیا این كلمه عَلَم شخص و نام مخصوص اوست و یا صفت است و به واسطه یأس از رحمت خدا به او ابلیس گفته شده؟ محل بحث است.

می‏توان احتمال دوم را ترجیح داد؛ زیرا همان‏طور كه از مفردات راغب نقل شد، ریشه ابلیس از «بَلَسَ» است به معنی «مأیوس شد» چنانكه در قرآن مجید درباره گنهكاران آمده است: «یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُبْلِسُ المُجْرِمُونَ»2. «روزی كه قیامت برپا شود گنهكاران مأیوس شوند».

در تفسیر مجمع‏البیان آمده است: ابلیس نام غیر عربی است و گروهی گفته‏اند كه عربی است و از ابلاس مشتق است و در كتاب صحاح و قاموس، آن را عربی و از ابلاس گرفته است و در قاموس، عجمی بودن آن نیز محتمل شمرده شده است اگر -چنانكه نقل شده -ثابت شود كه اسم اصلی او «عزازیل» و كلمه ابلیس عربی است، صفت بودن آن بهتر به نظر می‏رسد، در كتاب «تفسیر صافی» از حضرت رضا علیه‏السلام نقل شده كه نام او «حارث» بوده است، ابلیس نامیده شد زیرا كه از رحمت خدا مأیوس گردید3.

 

آیا ابلیس از فرشتگان بود؟

حال باید پرسید: آیا او مَلَك و از فرشتگان بود یا خیر؟

در قرآن به صراحت ذكر شده كه او از جِنّ بوده آنجا كه می‏فرماید:

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیسَ كانَ مِنَ الجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ...»4.

«چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده كنید، همه سجده كردند مگر ابلیس كه از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد...».

 

رانده شدن ابلیس از درگاه الهی

ابلیس كه به فرموده مولا علی علیه‏السلام، خدا را شش هزار سال عبادت كرد و باز بنا به گفته خود امام: «لا یُدری أَمِنْ سِنیِ الدنیا‌ام مِن سنی الآخرة»5.«معلوم نیست آیا از سالهای دنیا بوده یا از سالهای آخرت كه هر روز آن معادل پنجاه هزار سال دنیا است». چرا از درگاه خداوند رانده شد؟

پاسخش را نیز خود امام می‏فرمایند: «عَنْ كِبرِ ساعةٍ واحدَةٍ» «به جهت كبر و سركشی یك ساعت»6.

قرآن هم این موضوع را چنین بیان می‏فرماید:

«...قالَ أَناَ خَیْرٌ مِنهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»7.

«ابلیس» گفت: من از او(آدم) بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل».

روش ابلیس در فریب بندگان خدا و راه مقابله با او

پس از آن كه ابلیس از بهشت رانده شد، به خدا عرض كرد:

«...فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ المُخْلَصِینَ»8.

«به عزتت سوگند كه همه بندگانت را گمراه می‏كنم مگر آن بندگانِ مخلص تو».

طبق این آیه، خداوند از قول ابلیس می‏فرماید كه همه بندگان در معرض اِغوای شیطان هستند مگر بندگان با اخلاص.

در سوره حشر، خداوند روش ابلیس در گمراه كردن بندگان را این‏گونه بیان می‏فرماید:

«كَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلإنْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنِّی بَرِی‏ءٌ مِنْكَ اِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمِینَ»9.

«همانند شیطانكه به انسان گفت كافر شو، چون كافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا، آن پروردگار جهانیان می‏ترسم».10

یعنی شیطان، خوب كه انسان را فریب داد و او را به كفر واداشت، از او بیزاری می‏جوید.

باز در جای دیگر خداوند می‏فرماید كه تسلّط شیطان تنها بر آنهاست كه او را دوست دارند و كسانی كه بر خدای عالمیان شرك بورزند:

«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلیَ الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»11.

«اگر آدمی از یاد خدا سربتابد، خداوند شیطانی را بر او می‏گمارد كه همواره با اوست و قرین و همنشین با او می‏گردد».

«وَ مَنْ یَعْشُ عِنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»12.

«و هركس از یاد خدا روی‏گردان شود، شیطان را به سراغ او می‏فرستیم پس همواره قرین اوست».

چرا كه ابلیس دارای اعوان و عفریتهایی از جنّ و انس است كه هر لحظه آماده اِغوای آدمیان هستند.

در كتاب «المیزان» بنا به نقل امالی صدوق از امام صادق علیه‏السلام روایت كرده كه وقتی آیه:«وَ الَّذِینَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ...»13.

«كسانی كه وقتی كار زشتی مرتكب می‏شوند و یا به خود ستم می‏كنند به یاد خدا می‏افتند و از گناهان خود استغفار می‏كنند» نازل شد، ابلیس به بالای كوهی در مكه رفت كه آن را كوه «ثویر» می‏نامند و به بلندترین آوازش عفریتهای خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند: ای بزرگ ما مگر چه شده كه ما را نزد خود خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده، كدام یك از شما است كه اثر آن را خنثی سازد؟ عفریتی از شیطانها برخاست و گفت: من از فلان راه آن را خنثی می‏كنم، شیطان گفت: نه این كار از تو برنمی‏آید، عفریتی 14 دیگر برخاست و مثل راهی را گفت كه اوّلی گفته بود؛ و مثل آن پاسخ را شنید. وسواس خنّاس گفت: این كار را به من واگذار، پرسید از چه راهی آن را خنثی خواهی كرد؟ گفت: به آنان وعده می‏دهم، آرزومندشان می‏كنم تا مرتكب خطا و گناه شوند وقتی در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان می‏برم، شیطان گفت: آری تو؛ به درد این كار می‏خوری و او را تا روز قیامت موكّل بر این مأموریت كرد15.

پس بهترین راه شیطان برای فریب انسان این است كه او را از یاد خدا دور نماید و به او وعده و وعید بدهد و توفیق استغفار كردن را از او بگیرد و بهترین راهِ آدمی هم برای فرار از وساوس او و ذُریّه‏اش این است كه همواره به یاد خدا باشد و پیوسته بگوید:

«وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ»16.«پروردگارا از وسوسه‏های شیاطین به تو پناه می‏برم».

و به قول مرحوم آیت‏الله طالقانی قدس‏سره فقط در روشنی ایمان و معارف عالیه و هدایت قرآن می‏توان عوامل و آثار و تحریكات آنها(شیاطین) را شناخت و هشیار بود و در پناه ربّ‏العالمین و «مَلِك النّاس و اِلهِ الناس» می‏توان راه نفوذ وسوسه‏ها را بست و دریچه انوار الهامات را گشود: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذكِّرُوا فَإذا هُمْ مُبْصِرُونَ»17.

«كسانی كه تقوا پیشه كنند، چون از شیطان وسوسه‏ای به آنها برسد، خدا را یاد می‏كنند و در دم بصیرت می‏یابند».

و اگر آدمی از خود غافل شود و خدا را از یاد بَرَد قرین شیطان می‏گردد... و شیطان بر او چیره می‏شود و جزء حزب او می‏گردد:«اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَاللّهِ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الخاسِرُونَ»18.

«شیطان بر آنها چیره شده و نام خدا را از یادشان برده است، ایشان حزب شیطانند، آگاه باشید كه حزب شیطان زیان كنندگانند».

 

 

پاورقیها:

1. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 60

2.  روم: 12.

3.  قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج1، ص 226 و 227.

4.  كهف: 50.

5.  ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام، ج4، ص 779.

6. همان.

7.  همان.

8.  صاد: 82

9. حشر: 16.

10.  این كلمه به صورت مفرد 70 بار و به صورت جمع(شیاطین) 18 بار در قرآن مجید آمده است، و به معنی «دور شده» و «متمرّد» می‏باشد. (قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج4، ص 32).

11. نحل: 100.

12. زخرف: 36.

13. آل عمران: 135.

14. عفریت یعنى گردنكش وخبیث

15.  المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج20، ص 910.

16. مؤمنون: 97.

17. اعراف: 201

18.  مجادله: 19. تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی، ج1 و 2، قسمت دوم از جزء سی‏ام، ص 315.


برچسب ها : ابلیس,شیطان,ایمان,رانده,درگاه,خدا,راغب,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:43 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/20

گرامی باد

               ولادت پیام آور کربلا ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها

 

آسمان عشق را یک کوکب است
عشق اگر عشق است عشق زینب است
.............
القرض تو پنج تن را چون کسایی زینبا
جامع کل صفات اولیایی زینبا

 

.....................................................................................................................

زندگى نامه حضرت زینب سلام الله علیها

ولادت:

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام، لقب و كنیه آن حضرت: نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ...

پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها میباشد.

همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در كتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم ذكر شده است.

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین مینویسد:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر میكند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مینویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»

دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.اساور من ذهب: 38.

فصاحت و بلاغت

كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبههایى كه از آن حضرت روایت شده خود قوى ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند مىكنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شدهاند مرده مپندارید. بلكه آنان زندهاند و در نزد خداى خود روزى می خورند).آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواستههاى خویش نائل گردیدهاند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نویسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

شهادت آن حضرت:

حضرت زینب سلام الله علیها در شب یك شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

و مزار ملكوتى آن حضرت اینك زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام می باشد.

 

..................................................................................................................

منبع:www.aviny.com


برچسب ها : حضرت زینب,ولادت,فصاحت,پنجم جمادی,لقب,کنیه,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:42 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/01/18

میزان قتل و کشتار در آخرالزمان

امام زمان (عج)


وقتی به بررسی روایات وارده در زمینه مهدویت و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می پردازیم، به روایاتی برمی خوریم که بیانگر کشتاری در حجم وسیع است که قسمتی از آن ها مربوط به ملاحم و فتنه های قبل از ظهور است و ارتباطی به دوران ظهور ندارد و تنها به بیان اوضاع نابسامان جهان قبل از ظهور می پردازد و دسته ای دیگر از روایات نیز مربوط به زمان ظهور و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.


اما آیا به راستی وقتی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می کند، دست به کشتار وسیعی می زند و همه را از دم تیغ می گذارند؟... شاید این سؤالی باشد که شما نیز مایل باشید پاسخ آن را بدانید. قبل از پاسخ به این سؤال،باید دانست که روایات وارده در این زمینه به دو دسته تقسیم می شوند:

1. روایاتی که از طریق عامه نقل شده و بیشتر هم از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله است و البته بیشتر آن ها هم از نظر سند دچار مشکل است، به طوری که بعضی از آن ها مرسل است و برخی دیگر به پیامبر صلی الله علیه و اله منتهی نمی شود؛ بلکه از افرادی همانند کعب الاحبار نقل شده که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان نبوده است. قابل ذکر است که بیشتر این روایات، از اسرائیلیات است که با اغراض مختلفی وارد کتاب های روایی شده اند.

2. روایاتی که از طرق اهل بیت علیهم السلام نقل شده و یا در کتاب های شیعه ذکر شده است.

 

میزان کشتارها

به یقین هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قتل و کشتار رخ خواهد داد؛ زیرا این واقعه عظیم بدون برطرف کردن خارها و دشمنان سر راه آن حضرت میسر نخواهد شد. اهل بیت علیهم السلام نیز در روایات مختلفی بر اصل قتل و خونریزی هنگام ظهور و قیام حضرت اشاره کرده اند. در روایتی آمده است: یکی از یاران امام باقر علیه السلام درباره این سخن مرجئه که می گویند: هنگامی که قیام قائم روی دهد، همه کارها برای او هموار خواهد شد و به اندازه یک ظرف حجامت هم خون نمی ریزد، از امام باقر علیه السلام سؤال کرد و امام در جواب فرمود: «هرگز چنین نیست؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست، کار به اینجا می انجامد که ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک خواهیم کرد».1

اما از سوی دیگر این نکته نیز باید مورد توجه قرار گیرد که نیم نگاهی به تاریخ اسلام، بیانگر آن است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السلام همواره کوشیده اند امور را به طور عادی و از مسیر طبیعی آن انجام دهند و حتی الامکان دست به شمشیر نشوند؛ زیرا هدف آنان ارشاد و هدایت مردم است. اما گسترش عدالت در جامعه تیز اقتضای کشت و کشتار ـ اگر چه در حد محدود ـ را دارد. همچنین قرار نیست که تمام امور از طریق معجزه حل شود، ولی این اندیشه افراطی نیز صحیح نیست و هرگز دلیلی عقلی و عقلایی و نقلی بر گستردگی کشتارها در حدی وسیع وجود ندارد.

زمان کشتارها

با توجه به روایات، اندکی قبل از ظهور جهان شاهد جنگ های خونینی خواهد بود و مردم با مشاهده و مواجهه با این جنگ ها، به استقبال مصلح عالم خواهند رفت. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با استفاده از این شرایط و با کمترین استقامتی از سوی مخالفین خود و ظالمین، عالم را فتح خواهد کرد.

امام زمان

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «این امر ـ قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ واقع نمی شود تا این که دو سوم مردم از بین بروند». راوی می گوید: به حضرت عرض کردم: اگر دو سوم مردم از بین بروند، چه کسی باقی می ماند؟ حضرت فرمود: «آیا راضی و خرسند نمی شوید که شما از یک سوم باقی مانده باشید».2

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام در پاسخ زراره که از حقیقت ندای آسمانی پرسیده بود، فرمود: «آری، به خدا سوگند، چنان است که هر قومی با زبان خودشان آن را می شنوند. این امر محقق نمی شود تا این که نه دهم مردم از میان بروند».3

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرموده است: «قبل از قیام قائم، دو نوع مرگ رخ می دهد؛ مرگ سرخ و مرگ سپید تا این که از هر هفت نفر، پنج نفر از بین برود. مرگ سرخ با شمشیر و مرگ سپید با طاعون است.»4

این گونه روایات به حجم وسیعی از کشتارها پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از ندای آسمانی اشاره دارد؛ هر چند برخی از این دسته روایات نیز از مجعولات و اسرائیلیات هستند که با اهداف و انگیزه های خاصی همانند خدشه دار کردن چهره نهضت جهانی و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا توجیه کشتارها در فتوحات و ... به کتاب های روایی وارد شده و کشتارهای زیادی را به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده است. برخی از این دسته روایات نیز از نظر سندی دچار مشکل هستند؛ از جمله روایتی که فضل بن شاذان از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرموده است: «قائم، آن قدر از انسان ها را می کشد که تا ساق پا را خون فرا می گیرد، تا آنکه شخصی از فرزندان پدرش به او اعتراض شدید می کند».5 این حدیث، مرفوعه است و از نظر سندی نیز مشکل دار است.

به این نکته نیز باید توجه داشت که کار عظیمی که حضرت انجام می دهد؛ یعنی گسترش حکومت عدل جهانی، اقتضای چنین قتل و کشتاری ـ اگرچه در حدی محدود ـ  را دارد؛ زیرا با قیام حضرت هرگز ستمگران ساکت نخواهند بود، ولی وقتی این کشتارها را با قیام ها و نهضت های دیگرمقایسه کینم، در می یابیم که قابل توجه نیست.

امام زمان

شاید این سؤال پیش آید که چرا حضرت با زور و درگیری و جنگ بر جهات تسلط می یابد؟ آیا نمی شود که با راهکارهای تربیتی و آموزشی این اتفاق رخ دهد؟ باید دقت داشت که از مهم ترین کارهای حتمی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جنگی تمام عیار با تمام انسان های خون آشام است. حال در مسئله جنگ چطور ممکن است هدایت انسان و ساختن جامعه بشری با دعوت اخلاقی و تربیت درست، امکان پذیر باشد که به خونریزی و جنگ نیز نیازی نباشد؟

با مطالعه تاریخ بشری به خوبی می توان دریافت که موانع راه رشد و تکامل انسان جز با قدرت و خونریزی از سر راه برداشته نمی شود. هر چند که تعالیم اخلاقی و اصول تربیتی تأثیرهای ژرف و گسترده داشته است، اما این تأثیرها در برخی از افراد نجیب انسانی است و در افراد سلطه طلب و دنیادار و استثمارگر که منابع اقتصادی، سیاسی و نظامی جوامع را در دست داشته و دارند، یا هیچ تأثیری ندارد و یا تأثیر آن تحول آفرین و دگرگون ساز نبوده است. از این رو، برای تربیت و هدایت آنان باید عامل دیگری را به کار گرفت تا سد راه انسان ها نشوند و راه رشد توده ها را نبندند و بدین وسیله همگان بتوانند بی هیچ گونه مانعی به راه رشد خویش ادامه دهند. بنابراین، جنگ و کاربرد نیرو به عنوان یک ضرورت برای دستیابی به هدف های انسانی مطرح است.

دین مبین اسلام نیز با توجه به همین واقعیت هاست که جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان، بلکه به عنوان راه و وسیله برای تحقق توحید و عدل پذیرفته است. هم چنانکه قرآن می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمینَ»؛ « و با آن ها پیکار کنید تا فتنه (و بت پرستی و سلب آزادی از مردم) باقی نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آن ها نشوید؛ زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست».6

 


پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج52، ص356.

2. کمال الدین، ج2، ص655 و656.

3. الغیبه نعمانی، ص274.

4. کمال الدین، ج2، ص655.

5. بحارالانوار، ج52، ص387.

6. بقره: 193.

ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:23 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/18

ایرانیان در دوران ظهور (1)

امام زمان (عج) جمکران


در میان مجامع روایی شیعه و سنی، با احادیثی مواجه می‌شویم که از نقش پررنگ ایرانیان در زمینه سازی ظهور اکبر موعود (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) آخرالزمان حکایت می‌کند. احادیث یاد شده، و اخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب از نظر فراوانی، این روایات در منابع حدیثی اهل سنت بیشتر از شیعه است. افزون بر ایرانیان، یمنی ها نیز در این انقلاب سترک نقش آفرینی می‌کنند.


قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کشور ایران در تصور غربی‌ها پایگاهی حیاتی، آن هم در مرز شوروی و در قلب جهان اسلام به حساب می‌آمد و از دیدگاه مسلمان‌ها کشوری اسلامی و اصیل به شمار می‌رفت که شاه سر سپرده غرب و هم‌پیمان اسرائیل بر آن حکومت می‌کرد و برای خوش خدمتی به اربابانش، کشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود. علاوه بر آنچه که در تصور دیگران بود، در ذهن یک فرد شیعه مانند من، کشوری بود که در آن مرقد مطهر امام رضا، علیهالسلام، و حوزه علمیه قم وجود داشت، کشوری دارای تاریخی اصیل و ریشهدار در تشیع و علما و اندیشمندان شیعه و تالیفات گرانبها، زمانی که به روایات وارده در خصوص مدح و ستایش ایرانیان بر می‌خوریم و آن‌ها را بررسی میکنیم، به یکدیگر میگوییم: این روایات مانند روایت‌هایی است که مدح و ستایش و یا مذمت اهل یمن، و یا بنی‌خزاعه را مینماید. از این رو هر روایتی که مدح و ستایش و یا مذمت گروه‌ها و قبیله ها و بعضی کشورها را در بر دارد، نمیتواند بدون اشکال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست میباشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملت‌های صدر اسلام و قرن‌های اولیه آن است. این طرز فکر رایج بین ما بود، که امت اسلامی در حالتی جاهلانه، فرمانبردار سلطه کفر جهانی و نوکران اوست، در بین ملت‌ها هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث، بدتر از سایر ملت‌ها بودهاند، به دلیل اینکه آنان طرفداران تمدنی کفر آمیز و برتری جویی‌های ملی و نژادی بودهاند که سر سپردگانی چون شاه و اربابان غربیاش برای ایجاد چنین تز و طرز فکری و تربیت مردم ایران، بر همین روش پافشاری میکردند... تا اینکه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر کرد و قلب‌های غمگین آنان را چنان از خوشحالی و شادی سرشار نمود که در قرن‌های گذشته بیسابقه بود، بلکه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزی را نداشتند. این سرور و خوشحالی همه کشورها و ملت‌های مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالی مردم، این بود که همهجا صحبت از فضل و برتری ایرانیان و طرفداران سلمان فارسی بود، به طور مثال، یکی از صدها عنوانی که در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسی شناخت بود که در آن آمده بود: پیامبر، صلی الله علیه و آله، ایرانیان را جهت رهبری امت اسلامی برمیگزیند این نوشته ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید کرد و دریافتیم روایاتی که از پیامبر، صلی الله علیه و آله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آن‌ها نبوده، بلکه ارتباط به آینده نیز دارد... ما با مراجعه به منابع و تفسیر و بررسی روایات مربوط به ایرانیان، به این نتیجه رسیدیم که این روایات و اخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینکه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنتبیشتر از شیعه وجود دارد. چه میتوان کرد، زمانی که در روایات مربوط به حضرت مهدی، علیهالسلام، و زمینه سازی حکومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنی‌ها دارای سهم بسزایی بوده و کسانی هستند که به مقام ایجاد زمینه مناسب برای ظهور آن حضرت و شرکت در نهضت وی نائل میشوند... و همچنین افراد شایستهای از مصر و مؤمنانی حقیقی از شام و گروه‌هایی از عراق... نیز از این فیض بهرهمند میشوند و همینطور سایر دوستداران آن حضرت که در گوشه و کنار جهان اسلام پراکنده هستند، از این موهبت برخوردار می‌شوند، بلکه آنان از یاران ویژه و وزرا و مشاورین آن حضرت، ارواحنافداه، میباشند. ما اینک، روایاتی را که پیرامون ایرانیان به طور عموم وارد شده است مورد بررسی قرار داده و سپس به نقش آنان در زمان ظهور میپردازیم:

آیات و اخبار در ستایش ایرانیان روایاتی که درباره ایرانیان پیرامون آیاتی که تفسیر به ایرانیان شده وارد گردیده است، تحت این نه عنوان است:

امام زمان (عج)

الف. طرفداران سلمان فارسی

ب. اهل مشرق زمین

ج. اهل خراسان

 د. یاران درفش‌های سیاه

 ه. فارسیان

 و. سرخ رویان

 ز. فرزندان سرخرویان

 ح. اهل قلم

 ط. اهل طالقان.

 البته خواهید دید که غالبا مراد از این عناوین یکی است، اخبار دیگری نیز وجود دارد که با عبارت‌های دیگری از آنان یاد کرده است:

1. در تفسیر قول خدای سبحان: ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیلالله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنی وانتمالفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم.1 اینک شما کسانی هستید که فراخوانده میشوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخی از شما در انفاق بخل میورزد و کسی که بخل میکند و خداوند بی نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهی را غیر از شما جایگزینتان مینماید و آنان مثل شما نیستند.

صاحب کشاف نقل کرده که از پیامبر، صلی الله علیه و آله، درباره کلمه قوم که در آیه شریفه آمده است سؤال شد. سلمان فارسی نزدیک پیامبر، صلی الله علیه و آله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارک خود به ران پای سلمان زد و فرمود: به خدایی که جان من در دست و قدرت اوست، اگر ایمان به کهکشان‌ها بستگی داشته باشد مردانی از فارس به آن دست مییابند. 2

به نقل از صاحب مجمعالبیان از امام باقر، علیهالسلام، روایتشده که فرمود: ای اعراب، اگر روی برگردانید، خداوند گروه دیگری را جایگزین شمامیگرداند یعنی ایرانیان و صاحب المیزان آورده که درالمنثور روایتی را عبدالرزاق و عبد بن حمید و ترمذی و ابن جریر و ابن ابی حاتم و طبرانی در کتاب اوسط و بیهقی در کتاب دلائل... از ابوهریره نقل کرده است که وی گفت: پیامبر، صلی الله علیه وآله، این آیه را و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم، ثم لا یکونوا امثالکم قرائت فرمود، عرض کردند یا رسولالله! این‌ها چه کسانی هستند که اگر ما رویگردان شویم جایگزین ما میشوند؟ پیامبر اسلام، صلی الله علیه وآله، با دست مبارک به شانه سلمان فارسی زد و سپس فرمود: او و طرفداران او، به خدایی که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگی به کهکشان‌ها داشته باشد مردانی از فارس (ایرانیان) به آن دست مییابند.3

مانند این روایتبه طرق دیگری از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابر بن عبدالله نقل شده است. در این روایت دو معنا که همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد که عبارتند از:

1. ایرانیان (فرس) خط و جناح دومی بعد از اعراب، برای بهدوش کشیدن پرچم اسلام میباشند.

2. آنان به ایمان دست مییابند هرچند از آنان دور و دسترسی به آن دشوار باشد. چنانکه در همین روایتسه مطلب قابل بحث است:

اولا: اینکه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینی ایرانیان نموده است، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر، صلی الله علیه و آله، است و یا اینکه مربوط به همه نسل‌هاست، بگونهای که دارای این معنی باشد: اگر شما (اعراب) از اسلام رویگردان شوید در هر نسلی که باشد ایرانیان (فرس) را جایگزین شما میگرداند؟ ظاهر معنی این است که به حکم قاعده مورد، مخصص نمیباشد این نکته در همه نسل‌های بعدی نیز استمرار دارد و آیات مبارکه قرآن در هر طبقه و نسلی، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنی در نورافشانی یکساناند) چه اینکه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.

ثانیا: حدیثشریف میگوید مردانی از فارس به ایمان دست خواهند یافت نه همه آنان، بدیهی است که این خود، ستایشی است نسبت به افراد نابغهای از بین آن‌ها نه جمیع آن‌ها. اما ظاهر آیه شریف و روایت این است که هر دو، به طور عام ستایش از فرس مینمایند، چون در میان آنان کسانی هستند که به درجه دستیابی به ایمان و یا علم میرسند. به ویژه با ملاحظه اینکه صحبت از گروهی است که بعد از اعراب حامل آیین اسلام هستند، بنابراین مدح و ستایشی که برای آنان به شمار آمده بدین جهت است که آن‌ها زمینه مناسبی برای به وجود آمدن نوابغ خود می‌باشند و از آنان اطاعت و پیروی میکنند.

امام زمان (عج)

ثالثا: آیا تاکنون رویگردانی اعراب از اسلام و جایگزین شدن فرس به جای آنان صورت گرفته است یا خیر؟

جواب: بر اهل دانش و علم، پوشیده نیست که مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیر عرب از اسلام واقعی اعراض نموده و رویگردان شدهاند. بدینترتیب متاسفانه فعل شرط، در آیه شریف‌گان تتولوا; اگر رویگردان شوید تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنی جایگزین شدن فرس به جای آنان باقی مانده است، در این زمینه هم با دقتی منصفانه میتوان گفت که وعده الهی، در آستانه تحقق است. بلکه، روایت بعدی که در تفسیر نورالثقلین آمده است دلالت دارد که این جایگزینی، در زمان بنیامیه حاصل شده است، چون زمانی که عرب‌ها متوجه مراکز و مناصب و مالاندوزی شدند، فُرس (ایرانیان) به کسب علوم اسلامی روی آورده و از آنان سبقت گرفتند.

از امام صادق، علیهالسلام، منقول است که فرمود: قد والله ابدل خیرا منهم، الموالی. سوگند به خدا که بهتر از آن‌ها را جایگزین فرمود، یعنی عجم را.

گرچه تعبیر به موالی در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان) یعنی ترکان و رومی‌ها که اسلام آورده بودند نیز میشده است، اما آنچه مسلم است فرس به عنوان مرکز ثقل، اکثریت آنان را تشکیل میداده اند. به ویژه با توجه به شناخت امام صادق، علیهالسلام، نسبتبه تفسیری که پیامبر، صلی الله علیه وآله، از آیه شریفه درباره فرس فرموده است.

2. در تفسیر گفته خدای سبحان: هو الذی بعث فیالامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین و اخرین منهم لما یلحقوا بهم و هوالعزیز الحکیم. 4 اوست آنکه برانگیخت در بین درس نخوانده ها رسولی را از خودشان که آیات خدا را بر آنان میخواند و آنان را پاک میسازد و کتاب و حکمتشان میآموزد اگر چه قبلا در گمراهی آشکاری بودند و افراد دیگری از ایشان که به آنان نپیوسته اند و اوست خدای عزیز و حکیم. مسلم، در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که گفت: ما حضور پیامبر، صلی الله علیه و آله، بودیم که سوره مبارکه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه و آخرین منهم لما یلحقوا بهم مردی از او سؤال کرد، یا رسولالله! اینان چه کسانی هستند که هنوز به ما نپیوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت: سلمان فارسی نیز در بین ما بود پیامبر، صلی الله علیه و آله، دست مبارکشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدایی که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگی به کهکشان‌ها داشته باشد مردانی از این‌ها (طرفداران سلمان) به آن دست خواهند یافت. در تفسیر علی بن ابراهیم، ذیل آیه و آخرین منهم لما یلحقوا بهم آمده است که: و افراد دیگری که به آن‌ها نپیوستهاند یعنی کسانی که بعد از آنان اسلام آوردهاند. و صاحب مجمعالبیان آورده است: آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت، سپس گفته است که آنان عجم‌ها و کسانی که به لغت عربی حرف نمیزنند میباشند چون پیامبر، صلی الله علیه و آله، به سوی هرکسی که وی را مشاهده کرده و کسانی که بعدا میآیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است به نقل از سعید بن جبیر و نیز امام باقر، علیه السلام.

مطلق بودن کلمه و آخرین منهم اقتضا دارد که شامل همه طبقات و نسب‌های بعدی از زمان پیامبر، صلی الله علیه و آله، از عرب و غیرعرب شود، اما با مقایسه کلمه امیین و آخرین بهتر است که بگوییم مراد از امیین اعراب و از آخرین افرادی از غیرعرب که اسلام میآورند میباشد، چنانکه بعضی روایات اهلبیت، علیهمالسلام، گویای این مطلب است و صاحب کشاف نیز همین مبنا را پذیرفته است. بنابراین، پیامبر، صلی الله علیه و آله، که آیه شریف را به فرس تفسیر نموده است، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمی برای کلمه آخرین و یا مهمترین مصداق، از بین مصادیق آن می‌باشد، گرچه صرف تطبیق، باعث فضل و برتری بیشتر نمیگردد، اما چون پیامبر، صلی الله علیه و آله، آنان را ستوده به اینکه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشکل باشند نائل خواهند شد و از طرفی رسول خدا، صلی الله علیه و آله، در تفسیر هر دو آیه عمدا، عین گفته خود را تکرار میکنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسی، دلیل روشنی بر این مدعی است.

ادامه دارد ...

 


پی نوشت‌ها:

1. سوره محمد(47)، آیه 38.

2. الزمخشری، جارالله محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 331.

3. الطباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج18، ص 25. 4. سوره جمعه(62)، آیات 2 -3.

منبع: ماهنامه موعود شماره 10-11

 


برچسب ها : ابرانیان,ظهور,احادیث,بنی خزاعه,امام رضا,پیامبر,یاران,سلمان فارسی,امام باقر,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:46 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/01/16

راضی هستیم به رضای خدا ؟

 

ایمان و معنویت


"راضیم به رضای خدا" جمله ای که ما زیاد آن را می شنویم و در مواقعی خود نیز بکار می بریم، گاه از عمق وجود خود راضی هستیم به آنچه پیش آمده و گاه فقط به زبان است و دل ما اصلا راضی نیست به رضای خدا در این هنگام در دل ما غوغاست و این جمله را به زبان می آوریم و این یک دروغ است . 


مقام رضایت به آنچه خدا می‌خواهد از مقامات بسیار رفیع اخلاقی و عرفانی است و خوشا به سعادت آنانی که در این مسیر حرکت می‌کنند و شوق پروردگار در وجودشان زبانه می‌کشد .

موضوع رضایت انسان با مبحث اطمینان نفس رابطه عمیقی دارد. در قرآن کریم می خوانیم:

« یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً  فَادْخُلِی فِی عِبَادِیوَادْخُلِی جَنَّتِی» (30-27- سوره فجر) ؛ ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او راضی و او از تو راضی است پس داخل بندگان من شو و به بهشت من درآی. بنابراین وصول به رضایت دوطرفه میان خدا و انسان معلول بدست آوردن نفس مطمئنه است و آنگاه انسان به مقام رضا می رسد که از مرتبه نفس اماره و لوامه به مرتبه نفس مطمئنه ارتقا یابد. این اطمینان وقتی حاصل می شود که آدمی در مسیر تکامل خویش چه در شناخت های نظری و چه از نظر عملی به اطمینان برسد یعنی مطمئن شود که اعتقاداتش یقینی و شناخت هایش حقیقی و اخلاق و رفتار و شخصیت اش کاملا مطابق خواست و رضایت خداوند شکل گرفته است. این اطمینان زمینه وصول به مقام رضا است.

معنای راضی بودن، خشنودی به خواست خداست و اینکه فرد از قضا و تقدیر الهی بدش نمی‌آید 1؛ با زبان و در دل از مقدرات الهی راضی بوده و هیچ گله و شکایتی نداشته باشد. کسی که راضی به رضای حق است نسبت به تک تک احکامی که خداوند تعالی در قرآن عزیزش فرموده از ته دل راضی است ، لذا تلاش می کند تا در عمل نیز عامل به احکام الهی باشد.

امام خمینی (ره) می فرمایند: رضا یعنی خشنودی بنده از حق تعالی و اراده او و مقدرات او. کسی که - نعوذ بالله – به یکی از احکام اسلامی در باطن قلب اعتراضی دارد یا کدورتی از یکی از احکام اسلامیه در دل دارد یا بخواهد که یکی از احکام غیر از این که هست باشد یا بگوید که کاش این حکم کذایی این طور بود نه آن طور این راضی به دین اسلام نیست و نتواند این دعوای کاذب را بکند. 2

قطعا یک انسان راضی به رضای خدا در ابعاد گوناگون دارای نشانه‌هایی است که مهم‌ترین آنها را برمی‌شمریم:

یکی  از نشانه‌های رفتاری فرد راضی برضای خدا استفاده و بهره مندی از نعمت های خدا به انگیزه رضای اوست. اهمیت این مورد بسیار زیاد است زیرا انسان نباید خود را به بهانه زهد، از نعمت‌های الهی محروم نماید حال آنکه این نعمت‌ها برای مؤمنین آفریده شده است

الف - نشانه‌های اعتقادی

ارتباط سحرآمیز ایمان و درمان

 1- مبنای اینکه انسان به مقام رضایت برسد آن است که در اعتقاد و باور خود ، خدا را حکیم بداند که همه کارهایش بر اساس عدل ، حکمت و رحمت است یعنی خدای مهربانی که دائما خیر بندگانش را می خواهد و همیشه بهترین گزینه را برای آنها انتخاب می کند؛ 2- همچنین خدا را همه کاره عالم بداند(توحید افعالی ) و به این مطلب باور هم داشته باشد. 3 در این صورت به یک فرد راضی تبدیل می شود.

توجه کنید: رفتارهای ما عمدتا از باورهای ما نشأت می‌گیرند. البته دقت کنید که همه افراد یکسان نیستند و در همین نشانه‌ها هم دارای مراتب گوناگون هستند، حد اعلای این مطلب در معصومین علیهم السلام وجود دارد که خداشناسان واقعی‌اند و در همه حال حتی مصیبت‌های بسیار بزرگ از این اعتقاد غافل نمی‌شوند و شما می‌توانید نمونه‌های آن را در کلمات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ببینید.

 

ب - نشانه‌های فکری و رفتاری

1- از نشانه‌های اعتقادی و فکری فرد راضی که در عمل و زندگی او بروز می‌کند داشتن زهد است یعنی به آنچه از دست می‌دهد یا مصیبتی که به او می‌رسد اظهار افسوس نمی‌کند و ناامید و افسرده نمی شود و در مقابل، برای امور دنیوی و نعمت‌های آن خوشحال و بهت زده نمی‌شود .4

2- چنین فردی با آرامش خاطر و 3- اعتماد به نفس زندگی می‌کند 5 و 4- در تمام اختلاف‌های فکری، اخلاقی ، حقوقی و... تسلیم حکم خدا و رسول اوست 5- فرد راضی به حکم خدا، هر چند علیه او حکم شود آن را با روی باز می‌پذیرد و چون حکم خداست تسلیم آن می شود.

6- این فرد هیچ وقت طمع نمی ورزد و حسادت نمی کند 7 ؛ 7- غصه روزی نمی خورد اگر چه اهل تلاش و کوشش است 8 و 8- همیشه شکر گزار نعمت های خدا خواهد بود. 9

9- از دیگر نشانه‌های این فرد که در برخورد و تعامل با انسان‌ها از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است آن که در غیر رضای خدا خشمگین نمی شود و 10- برای رضای خدا دوست میدارد و 11- دوست انتخاب می‌کند.10 این ویژگی مخصوصا در دوران جوانی انسان را از دام‌های شیطان صفتان حفظ می‌کند و عمل به آن باعث برکات بسیاری در سنین بالاتر برای فرد می‌شود.

12- پیشه کردن صبر از نشانه‌های فرد راضی است. 11 او سختی‌ها و گرفتاری‌ها را هر چند بزرگ باشند تحمل می‌کند 12 برای این نشانه مثالی بیان کردیم.

 از نشانه‌های اعتقادی و فکری فرد راضی که در عمل و زندگی او بروز می‌کند داشتن زهد است یعنی به آنچه از دست می‌دهد یا مصیبتی که به او می‌رسد اظهار افسوس نمی‌کند و ناامید و افسرده نمی شود و در مقابل، برای امور دنیوی و نعمت‌های آن خوشحال و بهت زده نمی‌شود

ج - نشانه‌های رفتاری
ایمان

 1- از نشانه‌های مهم فرد راضی در حوزه رفتاری توجه به انجام دادن اعمال خیر و شایسته است که البته با انجام آنها این فرد رضایت خداوند را نیز به دست می‌آورد. 13

2- یکی دیگر از نشانه‌های رفتاری او استفاده و بهره مندی از نعمت های خدا به انگیزه رضای اوست. اهمیت این مورد بسیار زیاد است زیرا انسان نباید خود را به بهانه زهد، از نعمت‌های الهی محروم نماید حال آنکه این نعمت‌ها برای مؤمنین آفریده شده است. 14

3- انفاق در راه خدا بدون هیچ چشم‌داشت و حتی توقع تشکر نیز از علایم رفتاری آنهاست. 15

توجه کنید: نقطه مشترک در رفتارهای فرد راضی آن است که همه اعمال خود را با اخلاص انجام می‌دهد 16و مقصد او خداست.

 

نتیجه

کسی که راضی به رضا و قضای خدا باشد صاحب مقام بسیار بلندی شده است که دنیا و آخرت او را تحت تأثیر قرار می دهد و در میان مردم شاخص می گردد. باید همه بکوشیم که به این مقام والا و ارزشمند برسیم با این باور که خداوند متعال خیر محض است و دانای مطلق و هر آنچه امر میکند و مصلحت می بیند بهترین است و عقل ما ناقص تر از آن است که بخواهد اما و اگر بیاورد پس بر او توکل میکنیم و از درگاه کبریائیش می خواهیم تا به ما تو فیق بندگی و راضی بودن به مقدراتش را بدهد. إن شاء الله  

 


پی نوشت ها :

1- ر. ک: قاموس قران ، ج3 ، ص 102و 104 .

2-امام خمینی (ره ) / جنود عقل و جهل / صص167و161 .

3-ر.ک: تفسیر موضوعی قران کریم ، ایة الله جوادی آملی ، ج 11 ، صص 376-381

4-همان ؛ اشاره به آیه 23 حدید.

5-اشاره به آیات آخر سوره فجر: یَأَیَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ(27)ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً(28)؛همچنین ر.ک: نهج البلاغه ،حکمت 273.

6-سوره نساء ، آیه 65. برای توضیح بیشتر ر.ک: تفسیر موضوعی قران کریم ، ایة الله جوادی آملی ، ج 11 ، صص 379-380.

7-پیام امام شرح تازه و جامعی بر نهج البلاغه ، ج 2 ، صص 43و44.

8-همان ، ص 48. و ر.ک: نهج البلاغه ابن ابی الحدید حکمت 273 و فرهنگ معارف نهج البلاغه ج 2 ص 793.

9-ر.ک : سوره نمل آیه 19؛ سوره زمر آیه 7؛ سوره أحقاف آیه 15؛ سوره فتح آیه 29.

10-ر.ک: سوره فتح آیه 29؛ سوره مجادله آیه 22 ؛ سوره ممتحنه آیه 1 .

11-ر.ک: تفسیر نور ، ج 5 صص 84-85. و سوره طه آیه 130.

12-ر.ک: سوره حشر آیه 8 .

13-ر.ک: سوره طه آیه 130؛ سوره نمل آیه 19؛ سوره زمر آیه 7؛ سوره أحقاف آیه 15؛ سوره فتح آیه 29 و سوره قارعه آیه 6و7.

14-ر.ک: سوره حدید آیه 27

15-ر.ک: سوره لیل آیات 18 تا آخر.

16-ر.ک: نهج البلاغه صبحی صالح ، حکمت 276.


منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه


برچسب ها : خداوند.رضایت.قسمت.اعتقاد,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:52 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/01/13
 

بزرگ‌ترین فتنه آخرالزّمان

 

امام زمان(عج)

 
 

خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند. پیامبر گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: «هیچ پیامبری نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است».

اشاره:

در روایات اسلامی، به ویژه روایاتی که به طریق اهل‌سنّت از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده از فتنه‌ای سخن به میان آمده که به تعبیر روایات بزرگ‌ترین فتنة آخرالزّمان است و از آغاز آفرینش آدم تا روز قیامت فتنه‌ای به مانند آن نیامده است. از این رویداد بزرگ و فتنة سهمگین در روایات به «خروج دجّال» تعبیر شده است.

با وجود آنکه روایات فراوانی در زمینة ویژگی‌های دجّال و اعمال و رفتار او نقل شده است،1 ولی باید اعتراف کرد که درک همة وجوه این موضوع به راحتی امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان به تصویری کامل و بدون ابهام از این پدیدة عجیب و بی‌مانند دست یافت. با این حال، با توجّه به ضرورت شناخت این رویداد آخرالزّمانی و اهمیّت آماده شدن برای رویارویی با این فتنة جهان‌گستر، در این مقاله با بهره‌گیری از روایات به تبیین برخی از وجوه فتنة دجّال می‌پردازیم.

 

1. معنا و مفهوم دجّال

«دجّال» بر وزن فعّال صیغة مبالغه است که در ادبیات عرب برای دلالت بر زیادی انجام کار از سوی فاعل به کار می‌رود. در کتاب‌های لغت، احتمال‌های متعددی برای ریشه و معنای این واژه مطرح شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف) واژة دجّال از «دُجَیل» به معنای «قَطْران»2 گرفته شده است، گفتنی است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را برای پوشاندن عیوب آنها با ماده سیاه‌رنگی به نام قطران می‌پوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با این ماده «تَدجیل» می‌گفتند. از آنجا که دجّال نیز چون قطران سراسر زمین را می‌پوشاند، از او با این عنوان یاد می‌شود.

ب) واژة یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ»و «فریب» مشتق شده و دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می‌کند و این کار از بزرگ‌ترین دروغ‌هاست.

ج) ریشة لغت دجّال، «دَجْل»، به معنای «در نوردیدن» است و از این رو این نام به دجّال اطلاق می‌شود که او بیشتر مناطق جهان را درمی‌نوردد و تحت سلطة خود درمی‌آورد.

د) دجّال از «تَدجیل» به معنای «پوشاندن» ریشه گرفته است و به این دلیل دجّال را با این نام می‌خوانند که او با کفرش مردم را می‌پوشاند یا زمین را با فراوانی لشکریانش می‌پوشاند یا اینکه حق را با باطل می‌پوشاند.

هـ‍) این واژه از «تَدجیل» گرفته شده که به معنای «زراندود کردن» برای فریب است. بنابر این قول، دلیل نام‌گذاری دجّال به این نام این است که او با دروغ و نیرنگ خود و همچنین با بیان کردن خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه می‌دهد و موجب فریب مردم می‌شود.

و) لغت دجّال از «دُجال» به معنای «طلا» یا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم می‌گذارد گنج‌های طلا نیز با او همراه است.

ز) ریشة این لغت «دَجّاله» به معنای «گروه بزرگ هم‌سفران» است و به این دلیل دجّال را به این اسم نام‌گذاری کرده‌اند که او سراسر زمین را با هواداران فراوان خود می‌پوشاند.

ح) این واژه از لغت «دَجال» به معنای «سرگین»، گرفته شده است؛ زیرا دجّال نیز مانند سرگین گسترة زمین را با اعمال خود آلوده می‌کند.3

مؤلف لغت‌نامة «تاج العروس» پس از نقل اقوال یاد شده می‌نویسد: «...بهترین وجه آن است که گفت: دجّال به معنای بسیار دروغ‌گوست و دروغ او سحر، فریب، تهمت، حق‌پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد».4

 

امام زمان (عج)

2. دجّال در روایات

با نگاهی اجمالی به مجموعه روایت‌هایی که در زمینة خروج دجّال و رویدادهای وابسته به آن نقل شده است، با موضوع‌ها و سرفصل‌های متعدّدی روبه‌رو می شویم که بررسی کامل همة آنها نیازمند پژوهشی ژرف و گسترده است. در این مجال اندک، برخی از این موضوع‌ها و سرفصل‌ها را بررسی می‌کنیم.

الف) حتمی بودن خروج دجّال: در روایات متعدّدی بر گریزناپذیر بودن خروج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای آخرالزّمان یا نشانه‌های قیامت، تأکید شده است. از جمله در روایتی که امیرمؤمنان علی علیه‌السلام از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند، می‌خوانیم: «پیش از ساعت [قیامت] ده رویداد گریزناپذیر است: [خروج] سفیانی، [خروج] دجّال و...».6

در برخی روایات حتمی بودن خروج دجّال به مانند حتمی بودن ظهور امام مهدی علیه‌السلام دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله می‌توان به روایت نبوی زیر اشاره کرد: «هر کس خروج مهدی را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر کس نزول عیسی را منکر شود کافر شده و هر کس خروج دجّال را انکار کند، کافر شده است».7

ب) بزرگی فتنة دجّال: در بسیاری روایات بر این موضوع تأکید شده که فتنة دجّال، فتنه‌ای بزرگ و بی‌مانند است. براساس یکی از این روایات، پیامبر اعظم در یکی از خطبه‌های خود می‌فرماید:

«ای مردم! بر روی زمین فتنه‌ای بزرگ‌تر از فتنه دجّال نبوده است، خدای تعالی هیچ پیامبری را برانگیخته، مگر اینکه امّتش را از او برحذر داشته است».8

در روایت دیگری، در همین زمینه از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین روایت شده است: «از آفرینش آدم ـ درود خدا بر او باد ـ تا برپایی قیامت، امری بزرگ‌تر از دجّال نبوده است».9

ج) هشدار همة پیامبران دربارة خروج دجّال: خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همة پیامبران الهی دربارة آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته‌اند. پیامبر گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: «هیچ پیامبری نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است».10

د) ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ دجّال: در روایات فراوانی بر ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ فتنة دجّال سفارش شده است. از جمله در روایتی، از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین نقل شده است: «هر یک از شما هنگامی که از تشهّد پایانی فارغ شدید، باید که از چهار چیز [به خدا] پناه برید: از عذاب جهنّم، از عذاب قبر، از فتنه زمان زندگی و مرگ و از شرّ مسیح دجّال».11

در برخی روایات نیز توصیه‌هایی برای در امان ماندن از شرّ فتنه دجّال شده است، از جمله در یکی از روایات نبوی می‌خوانیم: «هر کس ده آیة ابتدایی سورة کهف را حفظ کند، از فتنة دجّال در امان می‌ماند.12

ه‍) آثار شیعی دجال ندارند : پیش از بررسی ویژگی‌هایی که در روایات برای دجّال برشمرده شده، لازم است یادآور شویم که در منابع روایی شیعه برخلاف منابع اهل سنّت، کمتر به موضوع دجّال پرداخته شده است تا آنجا که در کتاب‌هایی مانند «الکافی» ثقةالاسلام کلینی رحمه‌الله، کتاب «الغیبة» نعمانی رحمه‌الله و «الإرشاد» شیخ مفید رحمه‌الله که در آنها روایات فراوانی در مورد نشانه‌های ظهور نقل شده، حتی یک روایت هم دربارة دجّال نیامده است و مجموع روایاتی که در «کمال‌الدّین و تمام النّعمه» شیخ صدوق رحمه‌الله و کتاب «الغیبة» شیخ طوسی رحمه‌الله دراین‌باره نقل شده است، به ده مورد هم نمی‌رسد. افزون بر این، بیشتر روایت‌هایی که از طریق اهل سنّت دربارة دجّال و ویژگی‌های او نقل شده گرفتار ضعف سند یا افسانه پردازی و بیان مطالب عجیب و غریب و دور از ذهن است.

و) دجال رمزی: با توجّه به مطالب یاد شده، برخی از نویسندگان معاصر، در اصل وجود دجّال یا ویژگی‌های او تردید کرده و در نهایت معتقد به رمزی و کنایه‌ای بودن ویژگی‌های دجّال و انطباق نداشتن این ویژگی‌ها بر شخص یا موجود معین و مشخص شده‌اند. سید محمّد صدر، پس از آنکه دوازده ویژگی دجّال را با استفاده از روایات برمی‌شمارد، در بررسی این ویژگی‌ها می‌نویسد: «بی‌تردید در اینکه اگر از مفاهیم رمزی و کنایی این عبارات صرف نظر کنیم هیچ یک از آنها را نمی‌توانیم بپذیریم و نمی‌شود آنها را صحیح دانست؛ زیرا از نظر ضوابط سندی اکثر آنها اخبار واحدی می‌باشند که قابل اعتماد نیستند و اگر از ضوابط سندی نیز صرف نظر کنیم می‌بینم که در این روایات مطالبی اعجاز آمیز به دجال نسبت داده شده است. با اینکه وی شخصی کافر و سرکش و طاغی است و قبلاً گفتیم که صدور معجزه از یک شخص کافر ممکن نیست.... با وجود این نقاط ضعف، امر از دو حال خارج نیست یا باید تمامی این اخبار را مردود بدانیم یا اینکه بر یک معنای رمزی و کنایی برخلاف معنای ظاهری حمل کنیم و روشن است که حمل بر معنای رمزی از کنار گذاشتن و مردود دانستن بهتر است».13

یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز پس از بیان روایات دجّال، درباره آن تردید کرده و می‌نویسد: «ریشة داستان دجّال را باید در کتاب مقدّس و در بیان نصاری پیدا کرد. بعد از آنکه، اکثر احادیث آن و تفصیلاتش در کتب اهل سنّت و به طرق آنهاست. به هر حال، اصل قضیه دجّال به طور اجمال، بعید نیست صحت داشته باشد، لیکن تعریفات و توصیفاتی که درباره‌اش شده مدرک قابل اعتمادی ندارد. پس بر فرض اینکه اصل قضیة دجّال صحت داشته باشد، اما بدون تردید با افسانه‌هایی آمیخته شده صورت حقیقی خود را از دست داده است».14

امام زمان

ز) ویژگی‌های دجّال: پس از این مقدّمه به بررسی مهم‌ترین ویژگی‌های ظاهری و رفتاری دجّال می‌پردازیم. براساس روایات، کافر بودن، ادّعای پروردگاری کردن، درنوردیدن سراسر جهان، عمر طولانی داشتن، یک چشم بودن و... از مهم‌ترین ویژگی‌های دجّال است. برای روشن‌تر شدن این ویژگی‌ها، چند روایت را که در این زمینه وارد شده است، بررسی می‌کنیم.

در یکی از احادیث نبوی، دجّال این‌گونه توصیف شده است: «من دربارة دجال با شما سخن گفتم و بیم آن دارم که شما آن درک نکنید. مسیح دجّال مردی کوتاه قد با پاهایی فاصله‌دار و مویی پیچان (مجعّد) است، یک چشم بیشتر ندارد و چشم دیگر او به طور كلّی محو شده و هیچ برآمدگی و فرو رفتگی از آنان باقی نمانده است. اگر [امر او] بر شما مشتبه می‌شود بدانید که پروردگار شما یک چشم نیست و شما هرگز پروردگار خود را نمی‌بینید تا اینکه از دنیا بروید».16

دراین‌باره همچنین از پیامبر اعظم علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: «دجّال کسی است که چشم چپ او نابیناست و در میان پیشانی او نوشته شده است: کافر. بر چشم او ناخنكی17 بزرگ است». 18 در روایت نبوی دیگری که در منابع روایی شیعه نیز نقل شده است، دربارة ویژگی‌های دجّال چنین می‌خوانیم: «ای مردم! خداوند پیامبری را به رسالت مبعوث نکرد جز آنکه قومش را از دجّال ترسانید و خدای تعالی آن را تا به امروز بر شما تأخیر انداخته است و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانید که خداوند یک چشم نیست و دجّال بر حماری که فاصلة بین دوگوشش یک میل است خروج می‌کند و بیشتر پیروان او یهود و زنان و اعرابند و به همة کرانه‌های زمین جز مکّه و دو حومة آن و مدینه دو حومة آن درآید.19

در روایتی که از امیرمؤمنان علیه‌السلام نقل شده است، آن حضرت در پاسخ «اصبغ بن نباته» که از آن حضرت دربارة ویژگی‌های دجّال پرسیده بود، می‌فرماید:  «دجّال صائد بن صائد [صید] است و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و نیک بخت کسی است که او را تکذیب نماید. او از شهری خروج کند که به آن اصفهان گویند. از قریه‌ای که او را یهودیه می‌شناسند. چشم راستش ممسوح [نابینا] است و چشم دیگرش که بر پیشانی اوست آنچنان می‌درخشد که گویی ستارة سحری است و در آن علقه‌ای است که با خون در آمیخته و میان دو چشمش نوشته شده است: «کافر» و هر کاتب و بی‌سوادی آن را می‌خواند و در دریاها فرو می‌رود، آفتاب با او حركت می‌كند و در مقابلش كوهی از دود است و پشت سرش كوه سفیدی است كه مردم آن را طعام پندارند. در قحطی شدیدی در حالی كه بر حمار سپیدی كه فاصله هر گامش یك میل است، سوار شده خروج می‌كند و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنكه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را می‌شنوند، می‌گوید: «ای دوستان من! به نزد من آیید، من کسی هستم که آفرید و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری کرد و راه نمود. من پروردگار والای شما هستم». در حالی که آن دشمن خدا دروغ می‌گوید. او یک چشمی است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمی‌خورد و راه نمی‌رود و زوالی ندارد».20

ح) سرانجام دجّال: در مورد سرانجام دجّال و اینکه او به دست چه کسی نابود می‌شود، با دو دسته روایت روبه‌رو هستیم. در دسته‌ای از روایات تأکید شده است که دجّال به دست حضرت مهدی علیه‌السلام کشته می‌شود و در دسته‌ای دیگر از روایات از حضرت عیسی علیه‌السلام به عنوان کشندة دجّال یاد شده است.

در نخستین روایت دستة اول كه از امیر مؤمنان علی علیه‌السلام نقل شده است، در این زمینه چنین می‌خوانیم: «آگاه باشید که بیشتر پیروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان21 (جامه‌های) سبز (یا یهودیان) هستند. خداوند او را در گردنة «افیق»22 به دست کسی که عیسی بن مریم علیه‌السلام پشت سر او نماز می‌خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاکت می‌رساند».23

امام زمان(عج)

امام صادق علیه‌السلام نیز دراین‌باره می‌فرماید: «روز نوروز روزی است که خداوند در آن روز قائم ما اهل بیت و واپسین ولی امر را بر دجّال پیروز می‌گرداند و او را در کناسه کوفه به دار می‌زند».24 در یکی از روایات دستة دوم، به نقل از پیامبر اعظمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین آمده است: «در همین حالت که وی بدین گونه می‌گذارند، خداوند عزّ و جلّ مسیح پسر مریم علیه‌السلام را برمی‌انگیزد و او نزد منارة سفید سمت شرقی دمشق در پوششی زرد نازل می‌شود در حالی که دستش را بر شانه‌های دو فرشته گذاشته است دنبال او می‌رود تا اینکه او را در نزدیکی دروازة «لدّ»25 شرقی می‌یابد و او را می‌کشد».26

در این زمینه، همچنین از پیامبر گرامی اسلامصلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل شده است که فرمودند: «دجال در امت من خارج میشود و به مدت چهل روز یا چهل سال یا چهل شب یا چهل ماه در میان آنها زندگی می‌کند تا اینکه خداوند عیسی بن مریم علیه‌السلام را برمی‌انگیزد ـ در حالی که او مانند بن مسعود ثقفی است ـ و او بر دجال غلبه می‌کند و نابودش می‌سازد».27 با توجّه به روایات یاد شده، اظهار نظر قطعی در مورد چگونگی از بین رفتن دجّال امکان‌پذیر نیست و به ناچار علم آن را به خدا واگذار می‌کنیم.

ط) دجّال و دیگر مدّعیان دروغین: نکتة دیگری که از روایات دربارة دجّال به دست می‌آید این است که پیش از خروج دجّال اصلی، دجّال‌ها یا کذّاب‌های فراوانی خروج می‌کنند که هر یک به نوعی موجب فریب و گمراهی مردم می‌شوند. در روایتی که انس بن مالک از پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، در این زمینه چنین آمده است: «پیش از خروج آن دجّال، افزون بر هفتاد دجّال خروج می‌کند».28

پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در روایت دیگری دراین‌باره می‌فرماید: «در آخرالزّمان دجّال‌های دروغ‌گویی خواهند آمد. آنها احادیثی را به شما عرضه می‌کنند که نه شما و نه پدرانتان آنها را نشنیده‌اید، پس برحذر باشید که آنها شما را گمراه نکنند و نفریبند».29 همچنین از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «همانا به زودی در امّت من، سی مدّعی دروغین برخواهند خاست که همة آنها گمان می‌کنند، پیامبر است در حالی که من خاتم پیامبرانم و هیچ پیامبری پس از من نیست»30 با توجّه به روایات یاد شده و روایات فراوان دیگری که در این زمینه نقل شده است،31 می‌توان گفت که دجّال با ویژگی‌هایی که در این مقاله برشمردیم یک مصداق بیشتر ندارد و موارد دیگری که در روایات اخیر از آنها تعبیر به دجّال شده، صرفاً از باب همانندی با دجّال واقعی از نظر بیان ادّعاهای خلاف واقع و فریفتن مردم بوده است، نه اینکه واقعاً ده‌ها دجّال با ویژگی‌های منحصر به فردی که در اینجا به آنها اشاره کردیم در آخرالزّمان خروج می‌کند.

 

با توجه به مجموعه مطالبی که در این مقاله بیان شد، درمی‌یابیم که فتنة دجّال فتنه‌ای سهمگین، پیچیده و بسیار گمراه کننده است که باید برای در امان ماندن از آن تنها به خدای بزرگ پناه برد. 33

 

 


1. ر.ک: معجم أحادیث الإمام المهدی علیه‌السلام، ج 2، ص137-5؛ لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج 3، صص 103-111.

2. «قطران» مادة رقیق و چسبنده و سیاه رنگی است که با جوشاندن چوب و زغال و مانند آن به دست می‌آید و برای نگهداری چوب از پوسیدگی به کار می‌رود. (فرهنگ لاروس، ج 2، ص 1649).

3. ر.ک: سیّد محمّد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 14، ص 228، مادة «دجل»؛ سعید الخوری اشرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد، ج 1، ص 320؛ فخر الدّین الطریحی، مجمع البحرین، بیروت، مؤسسة الوفا، 1403 ق.، ج 5، ص 369؛ علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج 7، ص 10481.

4. تاج العروس، ج 14، ص 228.

5. محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران، امیرکبیر، 1378، ص 479.

6. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 436، ح 426؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 209، ح 48.

7. فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585.

8. ابن حماد، الفتن، ج 2، ص 517، ح 1446.

9. همان، ص 518، ح 1450.

10. احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 221.

11. همان، ج 2،‌ص 237. محمّد بن مسلم، صحیح، ج 1، ص 412، باب 25، ح 588.

12. صحیح مسلم، ج 1، ص 555، ح 809

13. سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبرا، ترجمة سیّد حسن افتخارزاده، صص 642ـ643.

14. ابراهیم امینی، دادگستر جهان، صص 225ـ226.

15. کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمة علی‌اکبر مهدی‌پور، ج 2، ص 1143.

16. الفتن، ج 2، ص 519، ح 1454.

17. «ناخنك» یك ضایعه گوشتی مثلثی شكل است كه از سفیدی چشم «ملتحمه» روی سیاهی چشم «قرنیه» كشیده می‌شود. این ضایعه در طرف بینی است. (ر.ک: http: //www.daneshnameh.roshd.ir)

18. الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.

19. شیخ صدوق، کمال‌الدّین و تمام النّعمه، ترجمة منصور پهلوان، ج 2، ص 319، بحارالانوار، ج 52، صص 193-194.

20. کمال‌الدّین و تمام النّعمه،ج2، صص 313ـ314.

21. «طیلسان» جمهای است که بدن را احاطه میکند و برای پوشیدن میبافند عاری از تفصیل و دوزندگی و آن پوششی است مدور و سبز بدون دامان که تار یا پود آن از پشم است و خواص از علما و مشایخ آن را پوشند و آن پوشش پارسیان بوده است.(لغتنامه(دهخدا)، ج10، صص 15603-15604.

22.در لغتنامه دهخدا آمده است که «اَفیق» اسم چند محل است: ا. اسم شهری بود که در مرز و بوم یهودا و بن یامین به طرف شمال غربی اورشلیم در نزدیکی سوکوه واقع بود و الان آن را «بلند الفوقه» گویند که در آنجا اسرائیلیان از فلسطینیان شکست یافته... تابوت عهد نیز از ایشان گرفته شد و.... (ر.ک: لغتنامه، ج2، ص 3107.

23. بحارالانوار، ج 52، ص 194.

24. همان، ص 308، ح 84.

25.«لدّ» روستایی در نزدیکی بیتالمقدس، در سرزمین فلسطین است. دروازه لد(باب لد) در برخی روایات محل فرود آمدن حضرت عیسی علیه‌السلام معرفی شده است. مراصدالاطلاع، ج3، ص 1302.)

26. صحیح مسلم، ج 4، ص 2250، ح 7.

27. صحیح مسلم، ج 4، ص 2258، باب 23، ح 2940؛ مستند احمد، ج2، ص 166.

28.. الفتن، ج2، ص 519، ح 1455.

29. صحیح مسلم، ج 1، ص 12، ح 7.

30. مسند احمد، ج 5، ص 278.

31. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: معجم احادیث الامام مهدی علیه‌السلام، ج 2، صص 43-32.

32. تاریخ غیبت کبری، ص 662.

33. برای مطالعه بیشتر در زمینه موضوع دجال ر،ک: سعید ایوب، عقیدة المسیح الدجال فی الادیان (قراءة فیالمستقبل)، چاپ اول: بیروت، دارالهادی، 1411 ق؛ ابن کثیر دمشقی، المسیح الدجال، تحقیق: ابومحمد اشرف ابن عبدالمقصود، چاپ اول: بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، 1419 ق.


برچسب ها : دجال . فتنه . اخرالزمان . دجیل . خروج . روایات . اهل سنت . شیعه . مسیح . امام زمان . قیامت,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:58 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/6

آیا شیطان ازدواج کرده است؟!

شیطان


خداوند دانا و حکیم، بر اساس علم و حکمت بی مثال خویش، موجودات عالم هستی را به منظور تکثیر و تولید مثل، به گونه ای آفریده که در ازاء موجود نر، موجود ماده ای وجود داشته باشد، تا از این طریق به بقاء نسل تداوم بخشیده و نظام زیبایی آفرینش را پایدار و مستحکم نموده باشد. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!


در چرخه نظام هستی، جفت بودن و زوج بودن حقیقتی است که هرگز استثناء پذیر نمی باشد. پیش از آنکه آدمی با بهره گیری از تحقیقات علمی و ابزارهای پیشرفته به این مهم دست یابد، خداوند بی همتا در کلام نورانی خود به گونه ی معجزه آسایی از این واقعیت خبر داده و جفت بودن موجودات عالم را، امری فراگیر دانسته که اختصاص به موجود خاصی ندارد بلکه شامل جماد، نبات، انسان و حیوان می شود.

به عنوان نمونه در سوره مبارکه ذاریات، این امر را به روشنی بیان نموده است، تا هرگونه شک و تردیدی در این زمینه را برطرف نماید، خداوند در این سوره مبارکه در مورد این حقیقت انکار ناپذیر به زیبایی می فرماید: (وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )1؛ و از هر چیزی دو زوج آفریدیم، امید است که عبرت گیرید.

حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!

آنچه در مورد شیطان مسلم بوده و در آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد، آن است که شیطان لعین نیز، مانند سایر جانداران دارای فرزندانی است که تعدادشان بسیار زیادند.

خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، در این زمینه به زیبایی می فرماید: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ )2؛ آیا شیطان و فرزندانش را به جای من سرپرست خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شما هستند.

بنابراین شیطان، به یقین فرزندانی داشته، اما اینکه آن ملعون چگونه بچه دار شده است برای ما معلوم نبوده و مدرک قرص و محکمی در این باره وجود ندارد.

در پاره ای از روایات به کیفیت بچه دار شدن شیطان اشاره ای شده است، از برخی از این روایات استفاده می شود که شیطان همانند انسان از طریق ازدواج بچه دار شده است و در برخی دیگر از روایات آمده که آن خبیث از راه تخم گذاری و جوجه کشی بچه دار می شود.

نکته حائز اهمیت در این باره آن است که هیچ یک از این روایات قابل اعتماد نیستند، زیرا برخی از آنها مرسل و برخی مقطوع و یا موقوف هستند.

در پایان این بخش، بیان این مطلب خالی از لطف نیست که در زمینه ازدواج شیطان و اینکه با چه کسی ازدواج کرده است اختلاف نظر است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:

1- مجمع البحرین می نویسد: وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد، خشم و غضب را بر او مستولی ساخت و از غضب او تکّه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.3

2- در نقل دیگری آمده: ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود، بعد از ازدواج فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند...4

گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند!

شیطان، جهنم

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5

چنانچه ملاحظه می فرمایید: شیطان در این گفتگوی کوتاهی که با حضرت موسی(علیه السلام) داشته از دو مطلب بسیار مهم خبر داده که آن دو می تواند برای ما در زندگی، درس بزرگی باشد.

مطلب اول: در مورد کسانی است که وقتی کار خوبی انجام می دهند، از انجام آن خوشحال و آن را بزرگ می شمارند، این خصلت زشت در این دسته از انسان ها می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد، زیرا این نوع نگرش، به یقین برخاسته از افکار شوم شیطانی است، در حقیقت شیطان، با القاء این فکر مسموم در صفحه ذهن آدمی، می خواهد او را از انجام کارهای نیک، آن هم در سطح وسیع تر و در حجم بیشتر باز دارد، انسانی که دچار چنین افکار پلید و شیطانی شده باشد، با اندک کار خوبی که انجام می دهد خانه آخرت خویش را آباد دیده و عاقبت بخیری را برای خود امری حتمی و یقینی می پندارد.

طبیعی است که با این طرز تفکر غلط، انسان از قافله خیر عقب مانده و آن چنان که باید و شاید، نمی تواند در جهت انجام کارهای مفید و مثبت قدم بردارد، و در حقیقت به نوعی از خود در مقابل دیگران سلب مسئولیت نموده و همواره به خود می گوید: من به وظیفه خود در زندگی عمل نموده و خدمات بسیار انجام داده ام و لذا هیچ بدهی ای از دیگران بر ذمه ندارم که این همان چیزی است که شیطان آرزوی آن را داشت.

بنابراین شایسته است که اگر کار خوبی انجام دادیم، آن را نادیده گرفته و به طور کل به دست فراموشی بسپاریم، تا از این طریق توانسته باشیم خود را نسبت به خانواده و مردم جامعه و همنوعان خویش مسئول دانسته و در راستای خدمت رسانی به آنها و گره گشایی از زندگی آنها قدم برداریم.

مطلب دوم: در مورد کسانی که در زندگی مرتکب گناه و معصیت می شوند و به جای اینکه از انجام آنها، شرمسار و سرافکنده باشند، آنها را کوچک و ناچیز می شمارند.

شیطان

این گونه از اشخاص باید بدانند، در بد مخمصه ای قرار گرفته اند که خود از آن بی خبرند، زیرا گناه، نافرمانی و سرپیچی از فرامین الهی است که این خود، نوعی اهانت و دهان کجی به ساحت مقدس حضرت حق محسوب می شود، بنابراین کسی که گناه خود را کوچک می پندارد در حقیقت، اهانت به خدا را کوچک پنداشته است که این خود گناه بسیار بزرگی است که هرگز بخشودنی نخواهد بود.

امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)6؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد.

علاوه بر مطالبی که بیان شد، کوچک شمردن گناه، انسان را نسبت به تکرار آن گناه، جسور و بی پروا می کند، که در اثر آن، شخص گنهکار بدون هیچ ترس و واهمه ای مرتکب گناه و معصیت می شود، بی آنکه از نتیجه شوم آن خوفی داشته باشد.

در چنین اوضاع اسف باری، انسان در اثر تکرار گناهان کوچک، کوهی از معاصی، در پیش روی خود ساخته و عاقبت باید در آتشی که خود با دست خویش، شعله ور کرده بسوزد و بنالد. بنابراین اگر در اثر غفلت و نادانی، گناهی از ما سر زد به هیچ وجه نباید آن را کوچک بشماریم بلکه باید به عظمت و بزرگی خداوند بی مثال نگریسته و از اینکه در محضر آن قدرت بی نظیر، مرتکب چنین خطایی گشته ایم احساس شرم نموده و از ذات پاک و مقدسش، عفو و بخشش گناهان خویش را خواستار باشیم.

 

پی نوشت ها:

1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 49

2- سوره مبارکه کهف، آیه 50

3- مجمع البحرین ج، ص246

4- برگرفته از تفسیر البرهان، ج3، ص341

5- برگرفته از کتاب داستانها و پندها، ج چهارم، اثر مصطفی زمانی وجدانی

6- وسائل الشیعه، ج15، ص312

 


برچسب ها : شیطان,ابلیس,ازدواج,مرسل,علم,حکمت,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:50 ب.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس