<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/rss">
        <title>هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان  </title>
        <description>تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

</description>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2012-05-18T11:25:17+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/194"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/193"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/192"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/191"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/190"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/189"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/188"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/187"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/186"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/185"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/184"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/183"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/182"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/181"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/151"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/160"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/180"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/179"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/178"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/155"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/194">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-05-04T13:32:38+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>درخواست عمر دوباره در قیامت!</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/194</link>
        <description>&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(102, 0, 102);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;قیمت و ارزش عمر در
اسلام، ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه است. اگر کسى لحظات و دقایق، ساعات
و روزها و شب ها ، هفته ها و سال هاى عمرش را در برابر تحصیل ایمان و
معرفت و عمل صالح و اخلاق حسنه بپردازد، وقت خود را به حق خرج کرده و در
این زمینه از هر ضرر و خسرانى مصون مانده و در پایان راه به رضاى خدا و
جنّات نعیم خواهد رسید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(102, 0, 102);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;صرف عمر در امور
بیهوده، یا در عیش و نوش شیطانى، یا در راه طاغوت، یا در راه دنیاى محض و
مادّیّت خالص و یا در لهو و لعب، هدر دادن وقت و تلف کردن زمان است و
عاقبتى جز ذلّت و نکبت و اندوه و حسرت و غضب حقّ و آتش جهنّم ندارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;HR&gt;


&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;پشیمانی&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/06/180106251176156761284952144869055242166.jpg&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آنان که در روز قیامت دچار حسرت و اندوه و اضطراب و وحشت و عذاب و ذلّت
مى شوند همان هایند که در آنجا به تمامى معنى متوجّه مى گردند که عمر را
ضایع کرده و وقت و زمانى که حضرت حقّ براى رشد و کمال به آنان مرحمت
فرموده بود صرف هوا و هوس و ابلیس و جنود او کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در آن روز وضع انبیا و اولیا و عاشقان و عارفان و به خصوص سختى عذاب،
آنان را بیدار مى کند و به منتهاى بینائى نسبت به وضع خودشان مى رساند و
مى فهمند که نمى بایست عمر را ضایع مى کردند و شب و روز و هفته و سال را
به بطالت و گناه مى گذراندند; &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به
همین خاطر از میان شلعه هاى آتش و عذاب سخت الهى فریاد برمى آورند که:
خداوندا یکبار دیگر مارا به دنیا برگردان و به همان اندازه وقتى که در
اختیار ما گذاشتى براى بار دوّم در اختیار ما بگذار تا تمام لحظات و روز و
شب و ماه و سالش را در عوض عمل صالح و ایمان و اخلاق صرف کنیم و بعد از آن
از عنایات و الطاف و رحمت و مرحمت تو همچون پاکان و نیکان بهره مند گردیم
. &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;ولى در پاسخ آنان گفته مى شود: براى یک بار،
عمر در اختیارتان گذاشتیم و براى خرج کردن آن در راه صواب و ثواب به توسّط
انبیا و اولیا شما را هدایت کردیم، مى خواستید همان وقتى که در دنیا بودید
از وقت استفاده کنید و از عمر بهره بگیرید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;این سؤال و جواب چنانکه در قرآن مجید آمده پنج بار بین اهل عذاب و حضرت
حق ردّ و بدل مى شود و در بار پنجم زبان اهل جهنّم براى همیشه بسته شده،
از سخن گفتن الى الأبد عاجز مى شوند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا
اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا
فَهَلْ إِلَى خُرُوج مِن سَبِیل ذلِکُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللَّهُ
وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَإِن یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلَّهِ
الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ: &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;(کافران، ستمکاران، گنهکاران حرفه اى به پیشگاه مقدّس حضرت حقّ عرضه مى
دارند) پروردگارا! ما را دوبار میراندى، و دو بار زنده کردى، پس به گناهان
و خطاها و هواپرستى خود اعتراف کردیم، آیا براى ما راهى هست که از این
عذاب دردناک و سخت بدرآئیم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;(در پاسخ آنان گفته مى شود): این عذاب جزاى کافر شدن شما به خداى
یکتاست، چون بر حضرت او شریک مى گرفتند اهل آن بودید; اینک حکم شما با
خداى بزرگ است (و حکم حقّ این است که به سزاى اعتقاد و عمل زشت خود در این
عذاب بمانید!)&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;وَلَوْ تَرَى إِذِ الُمُـجْرِمُونَ
نَاکِسُوا رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا ومِعْنَا
فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ...فَذُوقُوا بِمَا
نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ
الْخُلْدِ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ:&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt; 

&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اى رسول ما اگر تو حال بدکاران را در قیامت ببینى که چگونه در حضور
خداى خود سر به زیر و ذلیلند و با آه و حسرت مى گویند: پروردگارا اینک
عذاب تو را به چشم دیدیم و حق را به گوش گرفتیم، ما را به دنیا بازگردان
تا عمل شایسته بجا آوریم، اکنون به تمام واقعیّات موقنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;به آنان پاسخ داده مى شود: امروز به کیفر غفلتى که نسبت به دیدار امروز
داشتید عذاب الهى را بچشید، ما رحمت خود را در برابر بى توجّى شما در
برابر حقایق الهیّه از شما ممنوع کردیم، به مزد خیانت هائى که داشتید عذاب
ابدى را دریافت کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ
أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُم مّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَجَاءَکُمُ
النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَصِیر:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ایشان در آتش دوزخ فریاد و ناله مى کنند: اى پروردگار، ما را از این
عذاب بیرون آور تا بر خلاف گذشته به اعمال شایسته بپردازیم. (در جواب آنان
گفته مى شود): آیا شما را عمرى مهلت ندادیم و رسولان خود را جهت هدایت شما
نفرستادیم تا نسبت به واقعیات متذکّر شوید، پس امروز عذاب دوزخ را بچشید
که ستمکاران و متجاوزان از حقّ را یاور و نجات دهنده اى نخواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;وَأَنذِرِ
النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا
رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَل قَرِیب نُّجِبْ دَعْوَتَکَ وَنَتَّبِعِ
الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَکُم مِن
زَوَال:&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اى رسول ما مردم را از روزى که هنگام عذاب و کیفر
اعمالشان فرا مى رسد بترسان و آگاهشان کن که ستمکاران و متجاوزان در آن
روز در عذاب سختى که به آن گرفتارند فریاد مى زنند: پروردگارا عذاب ما را
به تأخیر انداز و ما را به دنیا برگردان تا دعوت ترا اجابت کنیم و پیرو
رسولان تو شویم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;به آنها پاسخ داده مى شود: شما نبودید که در دنیا قسم مى خوردید ما را
زوال و هلاکتى نیست و محشر و قیامتى نخواهیم داشت، اکنون این قیامت و عذاب
همیشگى آن که به کیفر کردارتان مى چشید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ
عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْماً ضَالِّینَ.رَبَّنَا أَخْرِجْنَا
مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ.قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ
تُکَلِّمُونِ:&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;متجاوزان از آیات حقّ و عاصیان و ستمکاران گویند: الهى شقاوت بر ما
غلبه کرد و کار ما به گمراهى کشید; خداوندا! ما را از جهنّم نجات ده، اگر
بار دیگر به عصیان رو آوردیم همانا ظالمیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;به آنان پاسخ داده شود: اى سگان به دوزخ شوید و لب از سخن با من فرو
بندید. اینکه براى همیشه آنان را از سخن گفتن با حق محروم و ممنوع مى کنند
شدیدترین عذاب و سخت ترین حال است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در برابر اینان کسانى هستند که وقت را غنیمت دانسته و براى عمر ارزش
قایل شدند و به هدایت انبیا و اولیا مدّت اقامت خود را در دنیا با کسب
ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و در یک کلمه با عبادت ربّ و خدمت به خلق
عوض کردند، اینان را در جهان آخرت رضاى حقّ و بهشت عنبر سرشت است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(170, 0, 85);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;کسى که محورى جز خدا
ندارد، و محبوبى جز حضرت حقّ در عرش دلش حکومت نمى کند، و معلّمى در مسیر
تربیت و رشد و کمال جز انبیا و اولیا نمى شناسد، گوهر وقت جز با عشق محبوب
حقیقى و جز با عمل صالح و اخلاق حسنه معامله نمى کند، و راستى که عشق حضرت
حقّ جز این اقتضا ندارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;انبیا و اولیا، امامان و عارفان و عاشقان و ناصحان از تمام افراد بشر
خواسته اند به ارزش و قیمت وقت معرفت پیدا کنند و سعى و کوشش آنان بر این
باشد که لحظات و ساعت و شب ها و روزها و هفته ها و ماه ها و سال هاى خود
را با حقّ و حقیقت و طاعت ربّ و خدمت به خلق معامله کنند و از اینکه اوقات
پر ارزش را به دست دیو خطرناک هوا و هوس و طوفان بنیان برانداز شهوات و
غرائز شیطانى بسپارند پرهیز کنند ورنه در پایان راه و در عاقبت کار که
سریع تر از برق م یرسد به حسرت ابدى و اندوه همیشگى و عذاب دائم دچار
خواهند شد. 
&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;معارف اسلامى و روایات با ارزش کتب معتبره حدیث، انسان را در راه خرج
کردن وقت در امورى که منفعت ابدى دارد راهنمائى مى کنند، و آدمى را از
مصرف کردن عمر گرانمایه در مسائلى که محصولى جز ضرر ابدى و خسارت همیشگى
ندارد هشدار مى دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: red;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;عابدترین مردم کیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;قال النَّبِىُّ صلّى
اللّه علیه و آله: اِتَّقِ اله مَحارِمَتَکُنْ أعْبَدَ أعْبَدَ النّاسِ،
وَ ارْضَ بِما قمَ اللّه لَکَ تَکُن أعْنَى النّاسِ، وَ أحْسِنْ إلى
جارِکَ تَکُنْ مُؤْمِناً، وَأحِبَّ لِلنَّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ
تَکُنْ مُوقِناً، وَلا تُکْثِرِ الضِّحْکَ فَإنَّ کَثْرَةَ الضِّحْکِ
تُمیتُ الْقُلُبَ. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: اوقات عزیز را در گناهان و محرّمات
خرج مکن تا عابدترین مردم باشى، به آنچه از راه کسب مشروع خدایت عنایت
فرمود خوشنود باش تا بى نیازترین افراد باشى، به همسایه نیکى کن تا مؤمن
به حساب آئى، آنچه براى خود دوست دارى براى همه دوست داشته باش تا اهل
یقین باشى، و از خنده زیاد بپرهیز که خنده زیاد دلها را مى میراند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;وَ قالَ: مَنْ خَزَنَ
لِسانَهُ سَتَرَاللّهُ عَوْرَتَهُ، وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ کَفَّ اللّه
عَنْهُ عَذابَهُ، وَ مَنِ اعْتَذْرَ إلىَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ قَبِلَ
عُذْرَهُ وَ تَجاوَزَ عَنْهُ:&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و نیز آن حضرت فرمود: آن کس که زبانش را از غیبت و تهمت و باطل و
استهزاء به دیگران و فحش و ناروا و زخم زبان و هر آنچه مردم را به ناحق مى
آزارد حفظ کند، خداوند عیبش را بپوشاند. و هر کس جلوى خشم و غضب و
عصبانیّت خود را بگیرد از عذاب خدا در امان مى ماند. و هر کس در مسیر با
عظمت توبه وقت بگذارد و درصدد تدارک گذشته برآید و از حضرت دوست عرضه کردن
ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه و ترک هر آنچه محبوب نمى پسندد در مقام
عذرخواهى برآید، خداوند عذرش را بپذیرد و توبه اش را قبول کند.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منبع : سایت اندیشه قم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(170, 0, 85);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/193">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-05-01T10:46:53+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>ویژگی‌های جهنم</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/193</link>
        <description>
&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;HR&gt;


&lt;H2&gt;
&lt;/H2&gt;&lt;H2&gt;
&lt;/H2&gt;&lt;H2 align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;2&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: maroon;&quot;&gt;آتش جهنم نه چیزی را باقی می گذارد
و نه چیزی را می کشد؛ به این معنا که نه چیزی را نگه می دارد و نه چیزی را
از بین می برد: «لا تُبْقی وَ لا تَذَرُ»؛ «(آتشی است که) نه چیزی را باقی
می‏ گذارد و نه چیزی را رها می ‏سازد.»&lt;SPAN style=&quot;color: black;&quot;&gt;(مدثر: 28) (تفسیر نمونه، ج 23، ص412؛ ترجمه المیزان، ج 17، ص 212 ـ 211؛  پیام قرآن، ج6 ، ص 495 ـ 48)&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: maroon;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;

&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;HR&gt;



&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;جهنم&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/02/165552711411364137122392003711625018354159.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;قرآن در مورد جهنم سخن فراوان دارد. از سویی نیز تنها راه آشنایی به
بهشت و جهنم، مراجعه به آیات و روایات است و آنچه در قرآن و روایات آمده،
به گونه ای ترسیم شده تا برای ساکنان دنیا قابل درک باشد وگرنه بخش اعظمی
از حقیقت آن، ماورای درک ماست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم، معروف ترین نام دوزخ است که 77 بار در قرآن ذکر شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم هفت در دارد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «هفت در دارد و برای هر دری، گروه معیّنی از آنها تقسیم شده‌‏اند».(حجر: 44)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم قابل حرکت دادن است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«وَ جی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اْلإِنْسانُ وَ أَنّی لَهُ الذِّکْری»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «و در آن روز جهنم را حاضر می‏ کنند؛ (آری) در آن روز انسان متذکّر می ‏شود؛ امّا این تذکّر چه سودی برای او دارد؟»(فجر: 23)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در جهنم شعله آتش خالص وجود دارد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«کَلاّ إِنَّها لَظی»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «امّا هرگز چنین نیست (که با این ها بتوان نجات یافت، آری) شعله‏ های سوزان آتش است».(معارج: 15)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;دارای آتش خرد کننده است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«کَلاّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ «چنین نیست که می‏ پندارد؛ به زودی در &quot;حُطَمه&quot; [آتشی خردکننده] پرتاب می ‏شود».(همزه: 4)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آتش جهنم بسیار عمیق است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«وَ أَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ * فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ» &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «و امّا کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش سیاه چال [جهنم] است».(قارعه: 8 و 9)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در جهنم، چاه یا دره ای مخصوص کفار، مشرکان، دروغگویان، تکذیب کنندگان، گنه کاران، کم فروشان و نماز گزاران بی خبر است:&lt;STRONG&gt; &lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذی یُوعَدُونَ»&lt;/SPAN&gt; ؛ &lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;«پس وای بر کسانی که کافر شدند از روزی که به آن ها وعده داده می ‏شود.»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;(ذاریات: 60)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;زندان هایی برای بدکاران مهیا شده است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«کَلاّ إِنَّ کِتابَ الفُجّارِ لَفی سِجِّینٍ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ «چنین نیست که آن ها (درباره قیامت) می‏ پندارند، به یقین نامه اعمال بدکاران در &quot;سجّین&quot; است».(مطففین: 7)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;» ؛ «این همان دوزخی است که به شما وعده داده می ‏شد».(یس: 63)&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;غل و زنجیرهایی وجود دارد که به گردن تکذیب کنندگان کتاب آسمانی و منکران معاد می آویزند: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«إِذِ اْلأَغْلالُ فی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ «در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آن ها را می‏ کشند».(غافر: 71) 

&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;هیزم جهنم، خود جهنمیان هستند:&lt;STRONG&gt; &lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«إِنَّ
الَّذینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا
أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَیْئًا وَ أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النّارِ»&lt;/SPAN&gt;؛ &lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 108, 108);&quot;&gt;«ثروت
ها و فرزندانِ کسانی که کافر شدند، نمی ‏تواند آنان را از (عذابِ) خداوند
باز دارد؛ (و از کیفر، رهایی بخشد) و آنان خود، آتشگیره دوزخند».&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; (آل عمران: 10)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;چشمه های سوزان وجود دارد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«تُسْقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «از چشمه ‏ای بسیار داغ به آنان می‏ نوشانند».(غاشیه: 5)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آب جوشان حمیم دارد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَوْبًا مِنْ حَمیمٍ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «سپس روی آن آب داغ متعفّنی می ‏نوشند».(صافات: 67)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;درخت زقوم، غذای گنهکاران است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعامُ اْلأَثیمِ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «مسلّماً درخت زقوم، غذای گنهکاران است».(دخان: 43 و 44) &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;زقوم، درختی است که از قعر جهنم روئیده است و ستمگران از آن می خورند: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«فَإِنَّهُمْ َلآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «آن ها [مجرمان] از آن می ‏خورند و شکم ها را از آن پر می ‏کنند».(صافات: 66)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;غذاهای مختلفی برای جهنمیان آماده شده است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«وَ طَعامًا ذا غُصَّةٍ وَ عَذابًا أَلیمًا»&lt;/SPAN&gt;؛ &lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 89, 0);&quot;&gt;«و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است»&lt;/SPAN&gt;.&lt;/STRONG&gt;(مزمل: 13)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم، کمینگاه بزرگی است که طغیان گران مدت های طولانی در آن می باشند: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«إِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصادًا * لِلطّاغینَ مَآبًا * لابِثینَ فیها أَحْقابًا»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «مسلّماً (در آن روز) جهنم کمینگاهی است بزرگ و محل بازگشتی برای طغیانگران، مدت های طولانی در آن می‏ مانند».(نبأ: 23 ـ 21) &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم، جایگاه ابدی است: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«طَریقَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أَبَدًا»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ «راه دوزخ که جاودانه در آن خواهند ماند».(نساء: 169)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جهنم، آتش سوزانی دارد و در حالی که این آتش سوزان و شعله ور در برابر دیدگان مجرمان قرار می گیرد: &lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;«هذِهِ جَهَنَّمُ&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;؛ «این همان دوزخی است که به شما وعده داده می ‏شد».(یس: 63)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آتش جهنم نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را می کشد؛ به این معنا که نه چیزی را نگه می دارد و نه چیزی را از بین می برد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;«لا تُبْقی وَ لا تَذَرُ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛
«(آتشی است که) نه چیزی را باقی می‏ گذارد و نه چیزی را رها می
‏سازد».(مدثر: 28) (تفسیر نمونه، ج 23، ص412؛ ترجمه المیزان، ج 17، ص 212
ـ 211؛  پیام قرآن، ج6 ، ص 495 ـ 48)&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/192">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-28T06:39:47+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/192</link>
        <description>
&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;HR&gt;


&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 99, 147);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;پیامبر (صلی الله علیه
وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای كه بر من نازل شد آیة الكرسی است و
آیة الكرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است كه دون و پست تر از
خداست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;

&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;HR&gt;


&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;آیه الکرسی&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/23216793416118238529811035918318719129.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام محمد باقر از امیر المومنین(علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی كه
آیت الكرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الكرسی آیه
ای است كه از گنج عرش نازل شده و زمانی كه این آیه نازل گشت هر بتی كه در
جهان بود با صورت به زمین خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :&quot;امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال كرد: &quot; دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;مرد گفت &quot;رسول خدا فرمود:&quot; آیه ای از گنج های عرش نازل شد كه بت های
جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن
حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;آیة الكرسی سید آیات قرآن&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: &quot; یا علی ! من سید عربم-مكه
سید شهر هاست- كوه سینا سید همه كوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است –
فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه كتاب هاست – بقره سید همه
سوره های قرآن است – ودر بقره یك آیه است كه آن آیه 50كلمه دارد و هر كلمه
50 بركت دارد و آن آیت الكرسی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;پاداش كسی كه آیة الكرسی را زیاد می خواند&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;عبدالله بن عوف گفته است:&quot; شبی خواب دیدم كه قیامت شده است و من را
آوردند و حساب من را به آسانی بررسی كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ
های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این كاخ را بشمار ؛ من هم
شمردم 50 درب داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این
خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پریدم و خدا را شكر گفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;صبح كه شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف كردم.&lt;/P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;او گفت : معلوم است كه تو آیه الكرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین
طور است. ولی تو از كجا فهمیدی. گفت برای اینكه این آیه 50 كلمه و 175 حرف
دارد. من از زیركی حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آیه
الكرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;

&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;نزول&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/12/23913041155501808196261201931331955211892.jpg&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;داستان نزول&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی
حمد و آیه های شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران)
و سوره توحید و آیه الكرسی را به زمین نازل كند همگی به عرش الهی چنگ زدند
در حالی كه بین آن ها و خداوند حجابی نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی كسانی كه عصیان و گناه می كنند می فرستی ؛ در حالی كه ما پاك و مطهر هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سپس خدای متعال فرمود :&quot; به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ كس شما را بعد
از نماز نخواند مگر این كه او را در مرتبه بالای قدس جای دهم كه از نعمت
های آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در
هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسیار گناه كرده باشد كه كمترین آن
دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و
برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن
او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;امان نامه الهی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام كاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم كه كسی
داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جای آورد و هم
به پاداش رسید. بعد حضرت شنید كه سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و
ایمنی به دست آورد و سپس شنید كه سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و
آمرزیده شد و بعد شنید كه آیت الكرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان
نامه برایش فرو فرستاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;کاربردهای آیة الکرسی  &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;زیاد شدن علم و حافظه&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت كرده است كه فرمودند: 5 چیز حافظه را
قوی می گرداند خوردن شیرینی ، گوشت نزدیك گردن ، عدس ، نان سرد و خواندن
آیت الكرسی .&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;عالمی گفته است هر كه علم میخواهد بر پنج چیز مواظبت كند: 1- پرهیزكاری
در آشكارا و پنهان 2- خواندن آیت الكرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب
خواندن حتی اگر دو ركعت باشد 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شكم پر
كردن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;آیة الكرسی برای حفظ چشم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 91, 91);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از هر نماز دستان را
روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الكرسی بگویید: &quot;اللهم احفظ حدقتی
بحق حدقتی علی بن ابیطالب(علیه السلام)&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;سفر و آیة الکرسی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن
آیت الكرسی آغاز كنید، كسی كه در سفر هر شب آیه الكرسی را بخواند هم خودش
در سلامت باشد و هم چیزهایی كه همراه اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;حاجت و آیة الکرسی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اگر برای كسی كار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود باید
به جایی خلوت برود كه در آنجا كسی نباشد و خطی دور خود بكشد و رو به قبله
با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الكرسی را بخواند ، بدون شك در آن روز حاجات
او بر آورده شود و این كار تجربه شده است و شكی در آن نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه خود
بیرون آمدی آیه الكرسی را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یكی از شما اراده حاجتی كند پس
صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل
عمران(آیه 190تا آخر) و آیة الكرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا كه
در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در روایتی دیگر آمده است: هر كس آیت الكرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;براق معراج شهود&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/10/7719580146184246681862331256497168205197184.jpg&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;روایاتی دیگر در فواید آیة الکرسی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای كه بر من
نازل شد آیة الكرسی است و آیة الكرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی
است كه دون و پست تر از خداست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به
كسی كه جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است كه در عرش
الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، كه
در یك لوح سوره حمد و در لوح دیگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن
میدرخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نور چیست؟ جبرئیل در جواب گفت: آن سه
نور یكی سوره توحید و یكی سوره یاسین و دیگری آیه الكرسی می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آیه الكرسی برای بالا رفتن درجاتم استفاده می كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;امام صادق (علیه السلام)
فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الكرسی بخوانید و بعد از
آن برخیزید و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید كه حاجاتتان بر
آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام علی (علیه السلام) فرمودند: اگر شما از آثار معنوی آیه الكرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترك نمی كردید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر كس یك بار آیه الكرسی را
بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او
دور میكند كه كمترین ناراحتی دنیا فقر و كمترین سختی آخرت فشار قبر است.&lt;/P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در خواب به دخترش فاطمه (سلام الله علیها)
فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الكرسی سنگین گردان زیرا هركس آن را
قرائت نماید آسمان و زمین با فرشتگانش به جنبش و حركت در آیند و خداوند را
با صدای بلند به پاكی یاد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند ، پس از
آن تمامی فرشتگان از خداوند میخواهند كه گناه خواننده آیه الكرسی را ببخشد
و از خطا و لغزشش در گذرد. 
&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هركس آیه الكرسی را یك بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 64);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;امام رضا (علیه السلام)
به نقل از پیامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آیه الكرسی را بخواند چنان
باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;آیة الکرسی بعد از نماز&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از نماز
بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی
خواننده آیت الكرسی نظر رحمت افكند و فرشته ای را بر انگیزد كه از آن زمان
تا فردای آن كارهای خوبش را بنویسد و كارهای بدش را محو كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه
الكرسی بعد از هر نماز واجب زیرا بغیر از پیغمبر و صدیق و شهید كسی به
خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمیكند و هر كس بعد از هر نماز آیه
الكرسی را بخواند مانند كسی باشد كه همراه پیامبران خدا جهاد كرده تا شهید
شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان
صدیق و عابد كسی بر خواندن آیه الكرسی مواظبت نمی كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در روایتی از امام باقر آمده است: هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز
بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او
از فضل خودش مال زیادی ببخشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از
هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق میگردد و در امان خدا باشد و
خداوند او را از بلاها و گناهان نگهدارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یكی از شما اراده حاجتی كند پس
صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ
عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الكرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا
كه در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.  &lt;/P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منابع :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;سایت همکلاسی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;سایت حوزه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/191">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-25T09:34:38+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>وداعی که ملائکه نیز تاب آن را نیاوردند</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/191</link>
        <description>
&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/02/7412069247222132113421212147732558123873.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;از سخت ترین لحظاتی که بر امیرالمومنین علیه السلام و فرزندان
مطهرش گذشت آن شبی بود که پدر با بغض خفته در گلو ، پیکر بی جان مادر
 داغدیده و صدمه خورده را غسل می داد و با قلبی سوخته بر مصایب او آرام
آرام اشک می ریخت. اینکه در آن ساعات سخت و جانسوز چه بر این خانواده تنها
گذشت از پرسوزترین فرازهای تاریخ است قلم و زبان از ذکر آن و عقلها از درک
آن عاجزند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در نوشته حاضر برآنیم تا به کمک گزارشهای رسیده خود را به منزل
امیرالمومنین علیه السلام رسانده و در گوشه ای از حیاط آن بیت وحی مأوی
بگیریم و بنگریم بر احوال باغبانی که یاس کبود خود را در مقابل دیده غنچه
ها شستشو می دهد و این جمع تنها مراقبند تا کسی از قصه پر غصه آنها با خبر
نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;شیخ ماجد ناصر الزبیدی در کتاب خود (1) با تکیه بر منابع روایی و تاریخی آن لحظات را اینگون ترسیم می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پاسی از شب گذشته بود و چشمها در خواب بودند. امیرالمومنین علیه السلام
برخاست تا به وصیتهای فاطمه علیهاالسلام عمل کند. امام علیه السلام آن
بدنی را که از جور مصیبتها مانند هلال ماه نحیف و خمیده شده بود به محلی
منتقل کرد که بتواند اعمال غسل و کفن و آداب اسلامی را انجام دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جسم مطهر آن بانو را در محل غسل دادن قرار داد و چون بانوی دو عالم
وصیت کرده بود، از جدا کردن لباسهای او خودداری کرد و همانگونه که پیامبر
خدا صلی الله علیه وآله را از روی پیراهن غسل داده بود در مورد این بانو
هم به همان روش عمل کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اسماء‌ بنت عمیس برای امیرالمومنین علیه السلام آب می آورد تا حضرت با آن بدن را غسل دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در برخی نقلها آمده است: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرمود که آنها آب بیاورند و جز این چند نفر کس دیگری در آنجا نبود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امیرالمومنین، حضرت حسن و حسین علیهم السلام، زینب و ام کلثوم علیهماالسلام، فضه و اسماء بنت عمیس.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پس از آنکه کار غسل به پایان رسید امیرالمومنین علیه السلام بدن مبارک
را به روی پارچه های کفنی منتقل کرد و بعد با حنوطی آسمانی آن حضرت ر ا
حنوط کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 95, 140);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;امیرالمومنین علیه
السلام در این باره می فرماید: «فاطمه را با باقیمانده حنوط رسول خدا حنوط
کردم، و بعد او را در میان کفن نهادم و پیش از آنکه گره های کفن را محکم
کنم اهل منزل را صدا زدم که یا ام کلثوم! یا زینب! یا سکینة!  یا حسن! و
یا حسین! هلّموا ؛ بشتابید و با مادرتان وداع کنید و از وجودش توشه بگیرید
که این جدایی را وصال در بهشت خواهد بود» ؛‌ یعنی دیدار به قیامت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;حسن و حسین علیهماالسلام جلو آمدند و گفتند: «مادر جان سلام ما را به
جدمان رسول خدا برسان و به او عرض کن که ما بعد از شما در دنیا یتیم و بی
کس شدیم. سپس هر دو خود را روی سینه مادر انداختند».&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امیرالمومنین علیه السلام در ادامه این نقل می فرماید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«انی اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتهما الی صدرهما ملیا؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
خدا را شاهد می گیرم که دیدم وقتی فرزندان زهرای اطهر خود را روی بدن بی
جان مادر انداختند فاطمه ناله زد و دستها را از کفن خارج کرد و دو فرزند
خود را به سینه چسباند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;و اذا بهاتف من السماء ینادی؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; در این هنگام شنیدم که ندا دهنده ای از آسمان صدا می زند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;یا اباالحسن ارفعهما عنها&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ علی جان! حسن و حسین را از روی بدن زهرا بلند کن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;فلقد ابکیا و الله ملائکة السماء؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; به خدا قسم ملائکه آسمان طاقت دیدن این صحنه را ندارند و بر آن اشک می ریزند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پس من هم آن دو را بلند کرده و گره های کفن را بستم».&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بعد از کفن، نوبت به نماز رسید که این کار بعد از تشییع صورت گرفت. کفن
و تشییع و نماز و دفن آن حضرت طبق وصیت انجام گرفت؛ ‌یعنی شبانه، در سکوت
و به دور از چشم و گوش نااهلان و نامحرمانی که مستقیم یا غیر مستقیم شریک
در جنایتی بودند که در حق این شهیده روا شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;برای تشییع کسانی که به آن حضرت ظلم کرده و در برابر تضییع حق او سکوت
کرده و به نحوی با حکومت همراه شده بودند خبر نشدند و در بی خبری ماندند و
تنها کسانی برای تشییع بانوی دو عالم خبر شده و شرکت کردند که پای غدیر
ایستادند . نام این افراد اینگونه نوشته اند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سلمان، عمار بن یاسر،‌ ابوذر غفاری،‌ مقداد بن اسود،‌ حذیفة، عبدالله
بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، عقیل بن ابی طالب، زبیر،
بریدة،‌ و تعدادی از بنی هاشم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بعد از تشییع، نماز به امامت امیرالمومنین علیه السلام بر پیکر پاک آن بانو برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 64);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از نماز،
امیرالمومنین علیه السلام به همراه عباس و فضل و نفر چهارمی پیکر نحیف
زهرا علیهاالسلام را تا کنار قبر حمل کردند و امام علی علیه السلام وارد
قبر شد و همسر مظلومه و شهیده اش را به خاک سپرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سلام و درود خدا بر آن بانو و اهل بیت عصمت و طهارت و لعنت خدا بر دشمنان و کسانی که در حق آنها ظلم کردند و جفا روا داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1) 500 سوال حول السیدة فاطمة الزهراء، صص 513- 516.&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/190">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-25T00:28:59+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>چرا دفن شبانه؟! چرا قبر مخفی؟!</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/190</link>
        <description>
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه &quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/331857292175111188135135571229314610928.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(168, 84, 0);&quot;&gt;حضرت فاطمه زهرا ـ سلام
الله علیها ـ بعد از رحلت پدر گرامیشان مدت اندكی در قید حیات بودند كه
مورخین با اختلاف این مدت را از 75 روز تا هشت ماه ذكر كرده اند. در این
مدت درباره اهل بیت پیامبر ـ علیهم السلام ـ و مخصوصاً نسبت به حضرت علی ـ
علیه السلام ـ و خانم فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ظلم های فراوانی روا
داشته شد، از جمله غصب حق خلافت علی ـ علیه‎ السلام ـ و هجوم به درب خانه
فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ[1] و موارد دیگر كه منجربه ناراحتی فاطمه
زهرا ـ سلام الله علیها ـ نسبت به خلیفه اول و وابستگانش شد و لذا در
روزهای آخر عمرش به شوهر خویش وصیت می كند كه بعد از شهادت آن حضرت جنازه
اش را شبانه دفن كند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;.[2] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اما شاید شبهه ای مطرح شود که آیا دفن شبانه خلاف سیره رسول خدا است؟
بعبارت دیگر آیا در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دفن شبانه انجام
گرفته؟ و آیا اصولاً در شرع مقدس اسلام از دفن شبانه میّت منع شده؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در كتب فقهی اسلامی چه از اهل تشیع و چه از اهل تسنن موردی كه دلالت بر
منع از دفن شبانه میّت شده باشد، وارد نشده و حتی نقل شده كه برخی از
صحابه از جمله ابی بكر را هنگام شب دفن كرده اند[3] و همچنین از كتاب صحیح
بخاری از ابن عباس نقل شده كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر مردی كه
در شب دفن كرده بودند همراه صحابه نماز خواندند.[4] یعنی اینكه پیامبر با
نماز خواندن بر میّتی كه شب دفن كرده اند و صحابه هم حضور داشته اند این
عمل (دفن شبانه) را منع نكردند، چرا كه اگر این عمل مخالف اسلام و روش
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می بود حتماً پیامبر ـ صلی الله علیه و
آله ـ از این كار منع می نمودند. پس منع نكردن پیامبر ـ صلی الله علیه و
آله ـ و خواندن نماز بر آن میت و دفن شبانه میت مذكور در عصر پیامبر ـ صلی
الله علیه و آله ـ همه دلالت بر این مطلب دارد كه این عمل خلاف شرع نبوده
و حتی مورد تأیید پیامبر بوده است. و بعد از پیامبر چنانچه گفته شد ابی
بكر (خلیفه اول) را نیز شبانه دفن كردند، پس دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ
سلام الله علیها ـ توسط علی ـ علیه‎ السلام ـ خلاف سیره پیامبر ـ صلی الله
علیه و آله ـ نبوده و این ادعا بی مورد و باطل است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;دلیل دیگر بر اینكه دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توسط
علی ـ علیه السلام ـ خلاف سنت و سیره نبوی نبوده، این است كه علی ـ علیه‎
السلام ـ بر وصیت همسر محترمه شان عمل نموده و در اسلام و سیره پیامبر ـ
صلی الله علیه و آله ـ نه تنها از این گونه وصیت منعی نشده بلكه ما در
موارد متعدد این گونه وصیتها را شاهد هستیم.[5] در قران كریم[6] نیز در
موارد متعدد به وصیت كردن اشاره شده و از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و
آله ـ نقل شده است كه مؤمن هنگام مرگ باید وصیت نامه اش همراهش باشد[7]&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;مزار مخفی مادر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ زمانی كه اجلشان نزدیك شد و در بستر به
حالت احتضار بسر می‌بردند، علی ـ علیه السّلام ـ بر بالای بسترشان آمدند و
بعد از صحبتهایی كه با همدیگر كردند، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ اجازه
خواستند تا چند وصیّت به همسرشان علی ـ علیه السّلام ـ كنند.[8] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;از جمله وصایای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ به علی ـ علیه السّلام ـ این بود كه گفتند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ای پسرعمو! اگر تا چند ساعت دیگر از دنیا رفتم، جنازه‌ام را شبانه
تشییع كن و مراسم تشییع مرا اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن را
باید در محیطی مخفی و پنهان انجام دهید و فقط به كسانی اجازه شرکت در
تشییع دهید كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و حتّی به یك نقل حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ تصریح كردند كه
نگذارید ابی‌بكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشییع جنازه من شركت كنند.
&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;حال بحث در این ‌است كه علّت این اجازه ندادن حضرت بیانگر چیست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 192);&quot;&gt;یقیناً حضرت زهرا ـ
سلام الله علیها ـ با این كارشان می‌خواستند باری دیگر همانند جریان فدك
مبارزه‌ای را تازه با وصیّت‌نامه سیاسی خویش شروع كنند كه ضربه سهمگینی به
حكومت وقت وارد سازند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;.[9] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمه اطهر ـ سلام الله علیها ـ با وصیّت خویش افكار خفته مردم مدینه
را بیدار می‌ساختند و توجه افكار عمومی را نسبت به پایمال كردن حقّ خویش
جلب می‌كردند.[10] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(64, 0, 128);&quot;&gt;امیرالمؤمنین با عمل به
وصیّت زهرا ـ سلام الله علیها ـ اذهان جامعه را دچار شك و تردید كردند و
مشروعیت خلیفه را زیر سؤال بردند و مظلومیت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را
بیشتر آشكار ساختند و این سؤال را همیشه برای همگان مطرح كردند كه چرا قبر
زهرا ـ سلام الله علیها ـ مخفی مانده است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بدین طریق زمانی كه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ از دنیا رفتند مردم
سراسیمه به خانه آن حضرت می‌آمدند و منتظر بیرون آمدن جنازه بودند كه علی
ـ علیه السّلام ـ به ابوذر گفتند: برو و با صدای بلند اعلام كن كه برگردند
چرا كه تشییع جنازه دختر رسول ‌خدا به تأخیر افتاده‌است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;مردم كه متفرق شدند &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;حضرت علی ـ
علیه السّلام ـ با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نیمه شب با
عده‌ای از نزدیكان و یاران خویش كه عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد،
عمار، عباس و زبیر و چند تن دیگر به همراه علی ـ علیه السّلام ـ جنازه
دختر رسول ‌خدا را شبانه تشییع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علی ـ
علیه السّلام ـ قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را هم‌سطح زمین كردند و حتی
روایت شده در چند نقطه در بقیع، حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه
قبر دختر رسول ‌خدا كدام‌ یك است و این راز مخفی ‌ماندن قبر فاطمه ـ سلام
الله علیها ـ برای همیشه مانده است و كسانی هم كه حضور داشتند دیگر بعدها
محل اختفاء قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را بیان نكردند&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;.[11] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بنابراین علت، مخفی ماندن قبر آن حضرت را می توان در امور زیر خلاصه كرد: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;1. اینكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسی نداشته باشند تا روزی در صدد نبش آن برنیایند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;2. اینكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفیانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفی بماند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;3. با توجه به محتوای وصیت ایشان در مورد دفن آن حضرت؛ می توان گفت كه
می خواستند با این كار، افكار عمومی را بیدار كرده و مردم را نسبت به ظلم
حكام زمانشان نسبت به ایشان و علی ـ علیه السّلام ـ آگاه سازند و لذا این
سوال را که «چرا قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ مخفی ماند» برای همیشه در
اذهان مردم زنده نگه دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی،
تهران، نشر نی، چاپ دوم، 75، ج1، ص225. 2) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،
بیروت، انتشارات مؤسسه وفاء، چاپ دوم، 1403، ج43، ص214.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;3) بخاری، ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، صحیح بخاری، بیروت، مكتبة البحوث و الدراسات دارالفكر، چاپ اول، 1418 ، ج1، ص379.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;4) همان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;5) ر.ك: شهید ثانی، شرح لمعه، كتاب وصیة؛ وصیت دو گونه است، یك وصیت
مالیه است كه مربوط به ماترك - اموال و دارایی اش- انسان بعد از مرگش می
باشد و دیگری وصیت عهدیه است كه مربوط به كارهایی می شود كه وصیت كننده
انجام آنها را از وصی خود می خواهد، مثل دفن جنازه در اماكن مقدس و یا
استفاده از كفن مخصوص كه مشخصات منحصره دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;6) بقره/180 تا 182.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;7) بخاری، صحیح بخاری، پیشین، ج 2، ص 191، و ابن قتیبه، السیاسة و الامامة، قم، راضی، 1388 ق، ص 12.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;8) حجة اللّه النجفی الرضوی الامیری، احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;9) خشاوی، شهین، زندگانی سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها، تهران، نشر عابد، چاپ اول، 1378، ص 280.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;10) عاملی، سید جعفر مرتضی، رنجهای زهرا سلام الله علیها، ترجمة محمد سپهری، قم، نشر ایام، چاپ اول، 1378، ص 223.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;11) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمة محمدجواد نجفی، انتشارات اسلامیه، 1354، جلد دهم، ص 195.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(64, 0, 128);&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/189">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-24T11:23:32+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>معنای «امّ ابیها»</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/189</link>
        <description>
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/1749415431831035612152078724720725420296.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(47, 94, 94);&quot;&gt;درباره اسماء و القاب
حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» از پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و
ائمّه طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» روایات زیادی نقل شده است. از جمله کنیه
‌هایی که مکرّرا در روایات،‌ برای حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نقل شده
است، کنیه «أمّ أبیها»[1] می‌باشد؛ یعنی فاطمه«سلام‌الله‌علیها» مادر
پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;این کنیه حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» سه معنا دارد و هر سه معنا،
فوق‌العاده مهم است که اگر به آن توجّه شود، علاوه بر اینکه اعتقاد ما
راجع به حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» زیاد می‌شود، بهتر می‌توانیم ایشان را
به عنوان اسوه و سرمشق در زندگی خود قرار دهیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;فاطمه«سلام‌الله‌علیها»، علّت غایی آفرینش&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;معنای اوّل این است که حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، علّت غائی (و
نهایی) برای پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» بودند. در روایت
معروف &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«لَوْلاكَ لما خَلَقْتُ الأفْلاكَ و لَوْلا عَلیٌ لَمْا خَلَقتُكَ و لَولا فاطِمَةُ لَمْا خَلَقْتُكُما»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; [2] که قسمت اوّل آن، یعنی عبارت &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«لَوْلاكَ لما خَلَقْتُ الأفْلاكَ»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
از جهت سند متواتر است و شیعه و سنّی، گرچه با الفاظ مختلف، ولی همگی نقل
کرده‌اند.[3] پروردگار عالم فرموده است: یا رسول‌ الله، علت غائی عالم
وجود، تو هستی و اگر تو نبودی، عالم را خلق نمی‌کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ادامه روایت، یعنی عبارت&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«و لَوْلا عَلیٌ لَمْا خَلَقتُكَ و لَولا فاطِمَةُ لَمْا خَلَقْتُكُما»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;،
اگرچه از جهت سند مانند قسمت اوّل نیست، امّا از اسرار شیعه است و  مضمون
آن در روایات و زیارات زیاد آمده است. اگر امیرالمؤمنین
علی«سلام‌الله‌علیه» نبودند، خداوند پیغمبر
اکرم‌«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»  را خلق نمی‌کرد. یعنی علت غائیه پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، علی«سلام‌الله‌علیه» است. در ادامه
روایت، ‌خداوند خطاب به رسول اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» در معراج
می‌فرماید: یا رسول الله! علت غائیه عالم، تو هستی و علت غائی تو،
امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» است و علّت غائی
امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» و تو، زهراست. این معنا، به این امر
برمی‌گردد که حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، علّت غائیه عالم وجود هستند و
خداوند به خاطر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، عالم وجود را خلق کرده است.
به عبارت ساده‌تر، حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها»، نزد خداوند متعال به
اندازه‌ای قدر و منزلت دارند که اگر به ‌خاطر حضرت‌ زهرا«سلام‌الله‌علیها»
نبود، عالم‌ هستی موجود نمی‌شد و همه عالم، به طفیل وجود ایشان پدیدار شده
است.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و شاید معنای اینکه پیامبراکرم ایشان را «ام ابیها» می‌خوانند، این
باشد که پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» به حضرت زهرا
«سلام‌الله‌علیها» اشاره می‌کنند که علّت غائیه برای من، تو هستی و
خداوند، به خاطر تو، مرا خلق کرده است. با این معنا، خواه ناخواه، حضرت
زهرا «سلام‌الله‌علیها» علّت غائیه دین پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و علت غائیه امامت هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بزرگان و اهل دل بر روی این معنا پافشاری دارند و بر این اساس، به روایات &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«لَوْلاكَ لما خَلَقْتُ الأفْلاكَ و لَوْلا عَلیٌ لَمْا خَلَقتُكَ و لَولا فاطِمَةُ لَمْا خَلَقْتُكُما»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ، اهمیّت خاصّی می‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;2&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;شخصیّت پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» مرهون حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها»&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;معنای دوّمی که از کنیه «ام أبیها» برداشت می‌شود، این است که شخصیّت
پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، وابسته به زهراست. همان‏طور كه
شخص پیامبر گرامى«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» مرهون مادرشان مى‏باشند و
حضرت آمنه«سلام‌الله‌علیها» براى شخص آن وجود مقدّس، جزء العلّة هستند،
مادر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»، یعنی حضرت خدیجه«سلام‌الله‌علیها»، نیز
چنین بودند. ایشان ‌با تلاش و کوشش فراوان، توانست سیزده سال اسلام عزیز
را در مکّه یاری کند. اگر اموال حضرت خدیجه«سلام‌الله‌علیها» و تلاش و
کوشش ایشان نبود، پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نمی‌توانست
سیزده سال سخت را در مکه پشت سر بگذارد. اگر پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» توانستند سه سال با مشکلات و سختی‌های
فراوانی در شعب أبی طالب به همراه چهل نفر استقامت کنند، در اثر تلاش و
کوشش مادر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» و اموال ایشان بود. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/8520420418317225150712515720519100229174165.gif&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(64, 0, 64);&quot;&gt;خود حضرت
زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیز در ده سال حضور در مدینه،‌ با کمک
امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه»، بسیار به
پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»  کمک کردند. اگر ایشان و شوهرشان
نبودند، پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نمی‌توانستند ده سال
مشکلات حضور در مدینه را پشت سر بگذارند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، طی ده سال حضور در مدینه، 84
جنگ را پشت سر گذاشتند. کسی که به اقرار سنّی و شیعه، توانست جنگ‌ها را
فتح کند، حضرت ‌علی«سلام‌الله‌علیه» بودند. و ‌آنکه به
امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» کمک کرده، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» و
درآمدهای فدک ایشان بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» در طول عمر مبارکشان، برای خود و خانواده،
از درآمد فدک استفاده نمی‌کردند و درآمد آن را بین فقراى بنى‌هاشم و
مهاجرین و انصار تقسیم مى‏نمودند.[4] ایشان با یک زندگی فوق‌العاده ساده و
در حدّ ضرورت، روزگار می‌گذراندند تا جایی که سوره مبارکه «هل اتی» نازل
شد. زندگانی حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» خیلی مشکل بوده است؛ ایشان
می‌توانستند از درآمد فدک، یک زندگی رفاهی پیدا کنند، امّا معتقد بودند
فدَک باید فدای اسلام عزیز شود؛ لذا همه درآمد فدک را صرف اسلام
‌می‌کردند. بنابر‌این می‌توان گفت: همین‌طور که حضرت
خدیجه«سلام‌الله‌علیها» در سیزده سال حضور پیامبر در مکّه، اسلام عزیز را
اداره کردند، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیز در ده سال دوران مدینه، آن
هشتاد و چهار جنگ و مشکلات مدینه را اداره کردند. &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه آنکه معنای دوّم «ام ابیها»، این است که شخصیّت پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و دین اسلام، متوقّف بر زهراست. اگر ما
بگوییم که از نظر تاریخ، اسلام در مکّه، متوقّف بر حضرت
خدیجه«سلام‌الله‌علیها»  و در مدینه متوقّف بر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»
است، مسلّماً اشتباه نکرده‌ایم و قطعاً اغراق نگفته‌ایم. اگر پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» احترام خاصّی دارند، به خاطر شخصیت
ایشان، به خاطر اسلام و به خاطر دین و قرآن است و وجود این شحصیّت، مرهون
حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» و مادرشان حضرت خدیجه«سلام‌الله‌علیها» است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/18731149177153236185325821319633253141217123.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;احترام ویژه به حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها»&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 91, 136);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;معنای سوّمی هم که برای
کنیه «امّ أبیها» وجود دارد، و ما باید در زندگی از آن سرمشق بگیریم،
احترام به حضرت زهراست. معنای سوّم «امّ أبیها» آن است که احترام به حضرت
زهرا«سلام‌الله‌علیها»، بر پیغمبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و همه ائمّه
طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» و عموم مردم، واجب و لازم است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» احترام فوق العاده‌ای برای
حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» قائل بودند. در روایات می‌خوانیم پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، هر روز سری به خانه حضرت
زهرا«سلام‌الله‌علیها» می‌زدند. همین‌طور که مستحبّ است که انسان در مسجد
دو رکعت نماز بخواند،‌ پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نیز در
آنجا دو رکعت نماز می‌خواندند. گاهی دست حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» و
گاهی صورت و گاهی سینه ایشان را می‌بوسیدند و می‌فرمودند: «بوی بهشت را از
زهرا استشمام می‌کنم» و با یک ادب خاصّی در مقابل حضرت
زهرا«سلام‌الله‌علیها» می‌نشستند.[5] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اگر حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» بر پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» وارد می‌شدند،
پیغمبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» تمام قد بلند می‌شدند و ایشان را به
جای خود می‌نشاندند و در مقابل زهرا می‌نشستند و با هم گفتگو می‌کردند و
اگر پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» بر زهرا«سلام‌الله‌علیها»
وارد می‌شدند، حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیز این‌گونه احترام
می‌گذاشتند.[6] من این جمله را ندیده‌ام، ولی یکی از بزرگان مورد اعتماد
می‌فرمود: وقتی پیغمبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌خواستند از
خانه حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» بیرون بروند، به صورت عقب عقب بیرون
می‌رفتند که پشتشان به حضرت زهرا نباشد! خلاصه آنکه پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» احترام خاصی برای حضرت زهرا
«سلام‌الله‌علیها» قائل بودند. &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ائمه طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» نیز برای حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» احترام ویژه‌ای قائل بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt; در روایتی منسوب به امام حسن عسکری«سلام‌الله‌علیه»، ایشان فرمودند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«نَحنُ حُجَجُ اللَّه عَلَى خَلقِه وَ جَدَّتُنَا فَاطِمَة حُجّة اللَّه عَلَینا»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; [7] &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ما امامان، حجّت بر مردم هستیم و فاطمه، حجّت برای ماست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;این روایت معنای عجیب و دقیقی دارد. به طور خلاصه باید گفت: وقتی دوران
رجعت فرا می‌رسد، حکومت ‌اسلامی اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» جهانی می‌شود و
چندین میلیون سال، اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» روی کره زمین حکومت می‌کنند.
در این دوران، حجیّت حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نمایان می‌شود و ملکه
عالم وجود، حضرت ‌زهرا «سلام‌الله‌علیها» می‌شوند. البته در زمان پیغمبر
اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و در زمان امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه»
و دیگر ائمّه نیز حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» حجّت هستند، امّا در دوران
امام زمان، خصوصاً با وجود «مصحف فاطمه» این عظمت، متجلّی می‌شود. همچنین
در دوران رجعت و حکومت جهانی اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم»، قانون اساسی این
عالم، مصحف زهرا می‌باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;البته در مورد اینکه حقیقت مصحف چیست، اطّلاعات ما بسیار ناقص است. فقط
می‌دانیم که در مدّت کوتاه حیات حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» بعد از رحلت
پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، جبرئیل بر ایشان نازل ‌شده و
مطالبی را نازل ‌کرده است و امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» نیز کاتب آن
بودند.[8] این مطالب در کتابی به نام «مصحف فاطمه» جمع‌آوری شد و احدی به
جز ائمّه طاهرین به آن دسترسی ندارد و در زمان ما، نزد حضرت
مهدی«ارواحنافداه» است.[9] &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: green;&quot;&gt;خلاصه
اینکه در زمان رجعت و حکومت اسلامی بعد از امام زمان«ارواحنافداه» که
چندین هزار سال و بلکه میلیون‌ها سال، طول می‌کشد، قانون اساسی آن روز،‌
مُصحف زهراست و حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» نیز حجّت بر ائمه
طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» و ملکه عالم وجود هستند و این، معنای سوّم کنیه
«ام أبیها» است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;1) ر.ک: مقاتل الطالبین، ص 29؛ ‌بحارالأنوار، ج 43، ص 19 و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;2) الجنّة العاصمه، ص 148 ، مجمع النورین، ص 14&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;3) بحارالانوار، ج 15، ص 28؛ ج‌ 16، ص‌ 406؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 24؛ کشف الخفاء، ج 2، ص 164.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;4) ر.ک: الكافی، ج 7، صص 48- 49؛ كشف المحجّة، ص 182و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;5) بحارالأنوار، ج 43، ص 25؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 154و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;6) اعلام الوری، ص 150و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;7) اطیب البیان، ج 13، ص 225.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;8) الکافی، ج 1، ص458.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;9) ر.ک: بصائر الدرجات، صص 158-153؛ من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 419 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/188">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-24T01:19:02+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>آیا خانه زهرای مرضیه علیهاالسلام دارای درب بوده است؟</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/188</link>
        <description>
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/96115922371209226110595619224315158171254.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 91, 0);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برخی می گویند خانه هاى
مدینه در عهد رسول صلى اللَّه علیه و آله و پس از آن درهاى لنگه دار چوبى
نداشت بلكه فقط پرده هایى بود كه از درها آویزان مى شد. پس چگونه زهرا
علیهاالسلام بین در و دیوار فشرده شد؟! و چگونه آتش در چوب درب شعله ور
گردید؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;شاید ادعاى اینكه خانه هاى مدینه درب چوبى نداشت(1)، یك مزاح باشد كه
منظور گوینده صرفاً یك بازى و شوخى دوستانه با برادران یك دل و آرام كردن
فضاى موجود پس از مدتى كدورت و ناراحتى بوده است. این مزاح ما را بر آن
داشت تا دهها و بلكه صدها متن جمع آورى كنیم كه دلالت دارد بر اینکه در
عهد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و دوره هاى پس از آن، ورودى خانه هاى
مدینه، درهاى لنگه دار قابل باز و بسته شدن، و قابل شكستن و سوختن داشت.
این درها قفل و كلید، و حلقه هایى داشته كه با آن در مى زدند. گاهى این
درها از چوب عرعر، و ساج بود، چنانكه در خانه ى عایشه از آن بود، و گاهى
از شاخ و برگ خرما، و گاهى از نوعى چوب دیگر. و گاهى، بر این درها پرده مى
زند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;نگاهی منطقی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;عرب در قبل و بعد بعثت رسول خاتم، همواره در حالتى از آشوب و تشنج به
سر مى برد و در قبال قضایاى خونخواهى، جنگ و جدال و دوستى و دشمنى حالات،
مفاهیم و حساسیتهاى خاص خود را داشت و در همین زمان با قساوت و خشونت
طبیعت و نیز گونه هاى دیگرى از خطرات مواجه بود. حال چگونه مى توان تصور
كرد كه مرد عرب با احتمالات ترسناك فراوانى كه از همه طرف او را در بر
گرفته، در حالتى از گشایش و آسایش خاطر زندگى كند خانه اش را بدون درب رها
كند. خصوصاً آنگاه كه دشمنى بین دو قبیله یا دو گروه باشد كه در یك شهر
زندگى مى كنند، مثل اوس و خزرج، یا یكى یا هر دو با یهودیان بنى نضیر و
بنى قینقاع و بنى قریظه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;از لابلای متون&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در اینجا بخشى اندك از متون فراوان و بى شمار را مى آوریم كه تصریح یا
ظهور دارد كه خانه هاى مدینه و مكه درهایى داشت كه باز و بسته مى شد و
مراجعان براى ورود، در مى زدند. این درها که امکان شکسته شدن نیز داشت،
دارای كلید و پرده و لنگه هاى چوبى و... بود، چرا که این اقتضاى طبیعت
مناطق حارّه است كه باید درها باز باشد و پرده اى بر آن آویخته شود تا هم
نسیمى به درون اطاق راه یابد و هم زنان از دید مردان بیگانه پنهان بمانند.
&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;از این متون به چند مورد اشاره مى كنیم:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 255);&quot;&gt;1) درب هاى چوبی و لنگه دار:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
ابوفدیك از محمّد بن هلال حدیث مى كند كه گفت: «... از او درباره ى خانه
عایشه پرسیدم. گفت: درش به سوى شام بود. گفتم: یك لنگه داشت یا دو لنگه؟
گفت: یك در بود (در یک متن دیگر آمده: یک لنگه بود). گفتم: جنسش از چه
بود؟ گفت: از چوب عرعر یا ساج...».(2)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 255);&quot;&gt;2) درب بدون حلقه:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; در روایات آمده كه درب خانه رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله را با انگشتان مى زدند یعنى حلقه نداشت.(3)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 255);&quot;&gt;3) درب بدون قفل:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
در حدیثى آمده: عمر با یرفأ به خانه ابودرداء آمد كه نه شیر رقیقى در خانه
داشت نه چراغى داشت و نه دربش چیز (قفل)ى كه با آن بسته شود... ، از او
اجازه ى ورود خواستند: گفت: داخل شو. درب را فشار داد. دیدیم كه چیزى كه
با آن بسته شود، قفل (پشت بند) ندارد. پس وارد خانه اى تاریك شدیم. (4)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;هرچند این حدیث از دوره ى عمر سخن مى گوید اما بر وجود فراوان درب، در
دوره ى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله دلالت دارد. زیرا به لحاظ زمانى،
فقط چند سالى بین این دو دوره فاصله شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 255);&quot;&gt;4) درب كلیددار:&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 192);&quot;&gt;درب هاى خانه هاى مدینه، كلید نیز داشت. در حالى كه پرده نیازى به كلید ندارد.  ملاحظه فرمایید:&lt;/SPAN&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 192);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دكین بن سعید مزنى
گفت: نزد پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله آمدیم. از او طعام خواستیم. فرمود:
عمر! برو آنان را طعام ده. عمر ما را به بالاخانه برد. كلید را از نیفه ى
شلوارش برداشت و در را باز كرد...(5)&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 255);&quot;&gt; (5) تعابیر صریح:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; که دلالت بر وجود درب در صدر اسلام می کند، همچون:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;باز و بسته نمودن درب:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
تعابیرى از قبیل «فتح الباب» (باز كردن درب)، و مانند آن و نیاز به كسى كه
درب را براى كوبنده باز كند، بیانگر آن است كه در از جنس سختى بوده كه فرد
نمى توانسته آن را از سر راه خود بردارد. چه اگر درب خانه با پارچه اى
بسته مى شد، در این صورت كافى بود كه به مراجعه كننده گفته شود: وارد شو،
تا پرده را به كنار زند و وارد شود.(6) به متون زیر توجه فرمایید: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;- سلمان فارسى روایت كرده كه فاطمه علیهاالسلام به او فرمود: «دیشب در
صحن حجره با اندوهى شدید در فراق پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نشسته بودم
و مى گریستم. در حجره را با دست خودم پیش كرده بودم كه در باز شد و سه
كنیز بر من وارد شدند كه به زیبایى آنان ندیده بودم...».(7)&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;- از عایشه که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گمان كرد عایشه خوابیده
است:  رسول خدا آرام كفشهایش را پوشید و آرام ردایش را برداشت و آرام درب
را باز كرد. سپس بیرون رفت و آرام درب را فراز كرد... (8)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;حركت درب:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ابوموسى اشعرى در حدیث دربانى خود براى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در چاه اریس گفت: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«... ابوبكر آمد و درب را به داخل راند. گفتم: كیست؟ گفت: ابوبكر. گفتم: اجازه ده...».(9)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;درب زدن:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; در
موارد فراوانى تعابیر همچون: دقَّ، طرَق، ضَرَب و قَرَعَ البابَ، به معناى
درب زدن، آمده است. ظاهراً دو واژه ى اول و آخر: دقّ و قرع به خود درب
اختصاص دارد. به مقتضاى این مى بایست درب از جنس چیزى باشد كه قابل زدن
است و پارچه چنین حالتى ندارد. از این احادیث به عنوان مثال به یک مورد
اشاره مى كنیم: سلمان گوید : «به خانه فاطمه علیهاالسلام رفتم. در زدم و
اجازه ى ورود خواستم. به من اجازه داد...».(10) &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;شكستن درب:&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; برخى از متون از شكستن یا بستن درب سخن مى گوید: &lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: black;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 64);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;عمر
از سخن رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره ى فتنه اى كه همچون موج
دریا متلاطم خواهد بود، پرسید. حذیفه به او گفت: یا امیرالمؤمنین! تو را
چه به این فتنه؟ بین تو و آن در بسته اى است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;گفت: درب شكسته مى شود یا باز مى ماند؟ گفت: نه، بلكه
شكسته مى شود. گفت: این شایسته تر است تا بسته نشود. به حذیفه گفتیم: مگر
عمر از درب خبر داشت؟ پاسخ داد: بلى همانگونه كه مى داند امشب جلوى فردا
قرار داد. من حدیثى برایش گفتم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; .(11)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;این بود گوشه اى از تعابیرى كه بر وجود دربهاى لنگه دار براى خانه هاى
مدینه دلالت دارد. بخشهاى عدیده ى دیگرى نیز هست كه به منظور رعایت اختصار
از ذكر آن خوددارى كردیم. (12)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در این میان، &lt;SPAN style=&quot;color: rgb(128, 0, 64);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;متونى
وجود دارد كه دلالت دارد خانه زهرا علیهاالسلام (13) درى داشت كه برخى
تلاش كردند آنرا آتش زنند و بشكنند. اما برخى با ادعاى عدم وجود درب براى
خانه هاى مدینه تلاش كرده تا حوادثى را كه پس از پیغمبر صلى اللَّه علیه و
آله بر زهرا علیهاالسلام گذشت از قبیل هجوم به درب خانه اش و تلاش براى
آتش زدن آن و در پى آن زدن دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله توسط چند
نفر چنانكه پهلویش شكست و فرزندش را سقط كرد، و صدیقه شهیده و صابر محتسب
وفات كرد؛ انكار نمایند. آنان با این ادعا مى خواهد ابزار جنایت و در
نهایت جنایت را از دامن مرتكبان پاك نماید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;1) آنان استدلال كرده اند به اینکه وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله
از سفر برگشت و بر درب خانه زهرا علیهاالسلام پرده ى منقوشى دید، از آن
ناراحت شد. دلیل دیگر آنان داستان برملا شدن زناى مغیرة بن شعبه است كه
باد پرده در خانه را به كنارى زد و شاهدان او را در حال ارتكاب این عمل
زشت دیدند...  و یا به این روایت تمسک جسته اند که امیرالمؤمنین علیه
السلام در توصیف خانه هاى خاندان پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله در دوره ى
آن حضرت مى گوید: «... خانه هاى ما اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه و آله نه
سقف داشت و نه در، و نه پوششى جز از چوبهاى خرما و مانند آن...»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;اما دلالت دو حدیث اول بر مطلوب كافى نیست، زیرا چنانکه در روایات
فراوان وجود دارد، درب ها عموماً هم لنگه هاى چوبى داشت و هم پرده كه وقتى
در باز مى شد، پرده آویزان مى ماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;و در روایت اخیر نیز متن کامل حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام به
اینصورت است که: «نحن اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله لا سقوف لبیوتنا
ولا أبواب ولا ستور الّا الجرائد وما اشبهها... (بحارالانوار، ج 38، ص
175؛ خصال، ج 2، صص 373- 374)؛ خانه هاى ما اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه
و آله نه سقف داشت و نه درب، و نه پوششى جز از چوبهاى خرما و مانند آن. نه
زیراندازى داشتیم و نه رواندازى. اكثر ما یك لباس را در نماز دست به دست
مى كردیم و همه ى ما شب و روز گرسنه بودیم...» ، اولا جمله پایانى این
حدیث گویاى استفاده از چوب حاصل شده از برگه‌هاى درخت خرما است؛ چون جریده
به معناى چوب باقى مانده پس از تراشیدن اضافات آن است که با بستن آن چوبها
کنار یکدیگر براى پوشش و دیوار کشى و در ورودى و غیر آن استفاده مى‌شده
است؛ دوما در این روایت، حضرت حالت فقرى را توصیف مى كند كه اهل بیت علیهم
السلام از آن رنج مى بردند. با ملاحظه اینكه درب هاى خانه هاى اهل بیت
علیه السلام از شاخه هاى خرما بود اما خانه هاى دیگران، پرده داشت و درب
هایش از غیر شاخه هاى خرما، و از جمله از چوبها بود نه آنگونه كه برخى
ادعا مى كنند، فقط پرده و پارچه هاى پشمى. (برای اطلاع بیشتر ر.ک: کتاب
«رنج های حضرت زهرا علیهاالسلام»، تألیف علامه سید جعفر مرتضی عاملی، صص
273-277 و 541-545.)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;2) ر. ك: وفاءالوفاء، ج 2، صص 542، 459،460.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;3) همان، ص 464.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;4) كنزالعمال، ج 13، ص 552.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;5) سنن ابى داوود، ج 4، ص 361، ح 538؛ مسند احمد، ج 4، ص 174.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;6) از مطالعه روایات بدست مى آید كه به كسى نیاز بوده كه درب را براى
مراجعان باز كند. چنانكه واژه ى «فتح» (باز كردن)، اشاره دارد كه از قبیل
پرده و پارچه پشمى نبوده و الّا مناسبتر و درست تر آن بود كه گفته شود:
«ازاح الستار عن الباب: پرده را از در به كنارى زد».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;7) بحارالانوار، ج 91، ص 227؛ ج 42، ص 66؛ ج 92، ص 37؛ مهج الدعوات، ص
5- 9؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 533؛ دلائل الامامه، ص 28، عوالم العلوم،
ج 11، ص 81.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;و یا این حدیث از جابر و ابوهریره: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله
فرمود: «در خانه ات را ببند و نام خدا را یاد كن كه شیطان در بسته را باز
نمى كند ...» ، سنن ابى داوود، ج 2، ص 339؛ صحیح مسلم، ج 3، صص 386 - 395؛
بحارالانوار، ج 60، ص 204؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1129؛ موطá ص 665، 1683؛
كنزالعمال، ج 16، ص 438؛ ج 15، صص 352، 335- 336؛ از بخارى، مسلم، نسائى،
ابوداوود، ابن خزیمه، ابن جنان، بیهقى، و ابن نجار.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;8) تاریخ مدینه، ج 1، ص 88؛ از عمدةالاخبار، ص 123- 124؛ ر. ك:
وفاءالوفاء، ج 3، ص 883؛ به نقل از مسلم و نسایى؛ همچنین عایشه گفت:
پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله در خانه نماز مى خواند در به رویش بسته بود
كه من آمدم. آمد، در را برایم باز كرد. و بازگشت. مسند احمد، ج 6، ص 31؛ و
در حدیث دیگری از عایشه که گفت: «رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درى بین
خود و مردم باز كرد یا پرده اى برداشت...»، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 510.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;9) صحیح بخارى، ج 2، ص 187؛ وفاءالوفاء، ج 3، ص 65؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 118؛ دلائل النبوه، ج 6، ص 388.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;10) بحارالانوار، ج 91، ص 227؛ ج 92، ص 37؛ ج 43، ص 6 68؛ نهج الدعوات،
صص 7- 9؛ دلائل الامامه، ص 28؛ همچنین در حدیث پرنده، على علیه السلام مى
فرماید: «من به در خانه عایشه رفتم. در زدم. گفت: كیست؟ گفتم: منم، على.
گفت: پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله خوابیده. برگشتم. با خود گفتم: پیغمبر
صلى اللَّه علیه و آله خوابیده و عایشه در خانه است؟ پس برگشتم و در زدم.
عایشه گفت كیست؟ گفتم: منم، على. گفت: پیغمبر مشغول كارى است. حیا كردم
دوباره در بزنم. نتوانستم در آنچه در سینه ام بود، صبر كنم. به سرعت
بازگشتم و به شدّت در زدم. عایشه گفت: كیست؟ گفتم: منم، على. شنیدم كه
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به او مى گوید: عایشه! در را برایش باز
كن. پس عایشه در را باز كرد و من داخل شدم...»، ر.ك: الاحتجاج، ج 1، صص
470- 471؛ كشف الیقین، ص 305، بحارالانوار، ج 38، صص 305، 349- 356؛
الطرائف، ص 72؛ از ابن مغازلى.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;11) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1306؛ صحیح بخارى، ج 1، صص 67، 164، 212؛ دلائل النبوه، ج 6، ص 386؛ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;همچنین در حدیث هجوم به خانه زهرا علیهاالسلام و سخن از آتش یا تهدید
بدان، آمده:  «عمر لگدى به درب زد و آن را شكست. درب از شاخه خرما بود. پس
وارد شدند...»، تفسیر عیاشى، ج 2، ص 67؛ تفسیر البرهان، ج 2، ص 93؛
بحارالانوار، ج 28، ص 227 ؛ و بر حسب یك نص: فاطمه علیهاالسلام درب را پیش
كرد و آن را بست. چون به درب خانه رسیدند، عمر لگدى به درب زد و آن را
شكست، الاختصاص، صص 185- 186. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt; 12) مانند شكاف درب: درى كه درز یا شكاف دارد معمولاً از چوب یا شاخه
خرما یا چیزى از این قبیل ساخته شده است. واژه ى شق الباب (شكاف درب)، در
برخى از متونى كه از دوره ى رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله سخن مى گوید،
وارد شده است. مثلِ: عایشه: وقتى خبر شهادت جعفر و- عبداللَّه- بن رواحه
آمد، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در خانه نشست، چنانكه از چهره اش
آثار حزن و اندوه دیده مى شد. من از شكاف در او را نگاه مى كردم. مردى نزد
او آمد. گفت: یا رسول اللَّه... ،كنزالعمال، ج 15، ص 732. 13) در عموم
روایات و اگر نگوییم همه، لااقل بیشتر متون تاریخى و نیز سخنان صحابه و
دیگران، خانه زهرا علیهاالسلام یا درب خانه ى زهرا علیهاالسلام آمده است.
خیلى كم مى بینید كه تعبیر خانه على علیه السلام آمده باشد. این مسأله
قابل توجه است و جا دارد كه اسباب و انگیزه هاى دوستداران و دشمنان در این
باره، به یك اندازه مطالعه و بررسى شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منبع: کتاب «رنج های حضرت زهرا علیهاالسلام»، ترجمه «مسأة الزهراء
علیهاالسلام»، تألیف علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، قم،
انتشارات تهذیب، چاپ سوم، 1387،صص 273-277 و 541-545 و 535-598.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/187">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-23T01:21:06+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>ندایی که بی پاسخ ماند</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/187</link>
        <description>
&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/02/1321316821822755861922490248677141216.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 89, 0);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;«التعجب»
نام كتابى است كه در دفاع از موضوع امامت در مقابل مخالفان و منکران
نگاشته شده است. در این كتاب که نام کاملش «التعجب من أغلاط العامة فى
مسألة الإمامة» است مؤلف تناقضات عجیب و شگفت آوری را كه در عقاید اهل سنت
در این باره رخ داده، یادآور شده و به ابطال و ردّ آنان می پردازد.&lt;/STRONG&gt; 
&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;نویسنده این کتاب شیخ ابوالفتح
محمد بن على كراجكى طرابلسى است که در قرن چهارم هجرى به دنیا آمد و سالها
بعد یعنی در اوایل قرن پنجم توانست به یکی از درخشان ‏ترین چهره‏هاى علمى
تبدیل شود. او از شخصیت‏هاى بزرگى مانند شیخ مفید و سید مرتضى بهره‏ها
برد. &lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;شهید اول از وى تعبیر به علامه مى‏كند و برخى دیگر از علما وى را
از بزرگان علما و فقها و متكلمین به شمار آورده‏اند و بسیارى از اجازات
روایى را به وى رسانده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ابوالفتح كراجكى مدتى در طرابلس رحل اقامت افكند و به همین جهت به
طرابلسى مشهور شد.  وى در آنجا تألیفات متعددى به رشته تحریر درآورد و با
استفاده از حمایت حكومت بنى عمار كه شیعه بودند، با آرامش خاطر به نشر
احكام و عقاید شیعه پرداخت و بسیارى از مردم لبنان را به تشیع علوى رهنمون
ساخت. سرانجام ابو الفتح كراجكى پس از عمرى خدمت به علوم اهل بیت علیهم
السلام در شهر صور و در كشور لبنان، در ماه ربیع الثانى سال 449 هجرى دیده
از این دنیا فرو بست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;مرحوم کراجکی و کتاب «التعجب»&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;شیخ ابو الفتح كراجكى تألیفات فراوانى دارد كه به بیش از 80 عنوان
مى‏رسد. کتاب «التعجب» یکی آثار ارزشمند به یادگار مانده از اوست که در آن
به کشف تناقضات رفتاری کسانی می پردازد که امامت اهل بیت علیهم السلام را
نپذیرفتند و بعد از رسول خدا ، پیرو سقیفه شدند.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;DIV align=&quot;justify&quot;&gt;مرحوم کراجکی در این کتاب ابتکار جالبی به خرج داده است. او در هر مسأله
با تفحصی که در منابع داشته تناقضات را کشف کرده و آنها را بدون هیچ داوری
و القای باوری در معرض انصاف خواننده قرار می هد و از او می خواهد که خود
بین این دو مسأله داوری کرده و حکم کند که حق با کیست؟ در تمام موارد ذکر
شده تنها اظهار نظری که او می کند بیان تعجب و شگفتی خود از این تناقضات و
تعارضات است. او با نوشتن کلمه «التعجب» و عبارتهایی مانند آن در واقع از
پیروان سقیفه سوال می کند که شما چگونه این تناقضات آشکار و مسلم را
نادیده گرفتید و به آن تن دادید؟ اگر انصاف باشد و تعصب چشم حقیقت بین را
کور نکرده باشد با کنار هم گذاشتن وقایعی که اختلافی در آنها نیست به
راحتی می توان چهره حق و حق مداران را از گردونه باطل جدا کرد. 
&lt;/DIV&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;گفتنی است حقایقی که او از تاریخ اسلام مطرح می کند غالبا مورد اتفاقند و تقریبا کسی منکر آنها نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;یکی از مواردی که مرحوم کراجکی بیان می کند تناقض در عملکرد صحابه در
حمایت از حق امیرالمومنین علیه السلام است. او با کشف تناقضی بزرگ و آشکار
ثابت می کند که دفاع از حق و حق مداری و بر حق بودن و عبارتهای از این
قبیل که اهل سقیفه کار خود را با آن پیش می بردند و به قبضه امور می
پرداختند همه شعارهایی بود برای سرگرم کردن مردم و واقعیت چیز دیگری بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;مرحوم کراجکی در فصل شانزدهم کتاب ذیل عنوان &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«فی ذکر فدک»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ بیست و هفت مورد از تناقضات رفتاری از اصحاب را می برشمرده و خواننده را به داوری منصفانه دعوت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/201164551177510160223376613524418174144.gif&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;کسی ندای فاطمه را پاسخ نگفت&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اولین مورد را با این عبارت شروع می کند: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;فمن عجیب الامور و طریفها&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛ از عجیب ترین و شگفت آور ترین اموری که رخ داد این است که:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;دو زن، امت رسول خدا را دعوت به
قیام کردند و از آنها خواستند که دست به یک حرکت جهادی بزنند. این دو زن
یکی فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء عالمین ، دختر خاتم الانبیاء
بود. او در حالی که عزادار پدرش بود از امت آن حضرت و تمام کسانی که رسول
خدا آنها را به اسلام هدایت کرده بود&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; خواست تا او را &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«فی منع ابی بکر من ظلمها&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; ؛‌‌ در برابر ظلمی که در حقش شده بود» یاری کنند ؛ اما افسوس و صد افسوس که &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«فلا یساعدها احد و لا یتکلم معها بشر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;
؛ هیچ کس او را یاری نکرد و حتی کسی با او سخن نگفت» با این که زمان زیادی
از حضور رسول خدا و سفارشهای او نسبت به این دختر نمی گذشت. &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;چند سال بعد در حالی که اکثر همین افراد زنده بودند در همان شهر مدینه
زنی دیگر عَلم جهاد بلند کرد که این بار اتفاق دیگری افتاد. این زن، عایشه
دختر ابوبکر بود که از امت رسول خدا خواست تا شمشیر و نیزه برگیرند و سختی
راه مدینه تا بصره را به جان بخرند و در نهایت امیرالمومنین علیه السلام و
هر کس که با اوست ؛ بزرگمردانی مثل عمار یاسر این صحابی به نام رسول خدا
را از دم تیغ بگذرانند. &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«ساعیة فی سفک دمه و دماء اولاده و اهله و شیعته»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛
این در حالی بود که قصد جدی آن زن، ریختن خون امیرالمومنین علیه السلام و
خون فرزندان و اهل و پیروان آن حضرت بود. خلاصه این که حرکت او یک شورش و
بیان اعتراض نبود؛ او یک لشگر نظامی به راه انداخت برای کشتن علی و آل علی
علیهم السلام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;او برای چنین هدفی صلای عام داد و از همه دعوت کرد؛ همانهایی که اکثر
یا تعداد زیادشان سالها قبل در همین مدینه، در به روی زهرای مرضیه باز
نکردند، او و شوهرش را تنها گذاشتند این بار رفتاری کاملا مغایر با گذشته
از خود بروز دادند که تعجب نویسنده و خواننده را بر می انگیزد. تاریخ می
نویسد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«فتجیبها عشرة آلاف من الناس»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ ده هزار نفر دعوت عایشه را لبیک گفتند &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«و یقاتلون اَمامَها»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ و در پیشگاهش شمشیر زدند&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«الی ان اهلک اکثرهم بین یدیها»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ تا اینکه اکثر آنها کشته شدند و جانشان را فدای عایشه کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بعد مرحوم کراجکی می نویسد: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;«اِن هذا لَمِنَ الاَمرِ العَجیب»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; این داستان چقدر شگفت آور است!&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و چرا عجیب نباشد کار مردمی که دم از اسلام و پیروی از رسول خدا می
زنند ولی در عمل هزاران نفر از مدینه تا بصره برای کشتن امیرالمومنین علیه
السلام که حداقل خودشان او را به عنوان خلیفه و جانشین قبول دارند به
دنبال شتر عایشه به راه می افتند و جانشان را فدای او می کنند ؛ اما زمانی
که زهرای اطهر از آنها می خواهد که برای دفاع از حق امیرالمومنین و حق غصب
شده؛ او را یاری کنند ندایش را کسی پاسخ نمی گوید. شگفتا از این مردم و از
آن مظلومیت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;ر.ک به: کتاب «التعجب» تالیف شیخ ابو الفتح محمد بن علی کراجکی متوفی 449 هجری.ق ؛ تصحیح فارس حسون کریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/186">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-22T14:08:40+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>فاطمه علیهاالسلام، مظهر انسان كامل</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/186</link>
        <description>
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;شهادت حضرت فاطمه (س)&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/1231683369165144385115621632322081755150.jpg&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اگر بخواهیم فاطمه سلام الله علیها را در عبارتی كوتاه معرفی كنیم،
خواهیم گفت او همان انسان كاملی است كه قرآن و روایات چهره آن را تصویر
كرده اند. زنی است كه می توان گفت مثَل اعلای نفْس بشری است و مظهر صفات و
اسمای الهی. از معدود زنانی است كه توانسته است به مرحله كمال انسانی دست
یابد. قاضی بیضاوی در تفسیر خود می نویسد: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 64);&quot;&gt;عن النبی علیه الصلوة و
السلام: كمل من الرجال كثیر و لم یكمل من النساء الا اربع: آسیه بنت
مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه - سلام الله علیها - بنت
محمد - صلی الله علیه و آله&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;.(1) رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در مراحل رشد و تكامل انسانی مردان بسیاری به مرحله كمال مقدر خود
رسیده اند ولی از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نیافته اند و آن چهار
آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه - سلام الله علیها - . &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 128, 192);&quot;&gt;او برترین بانوی اسلام
و سیده زنان عالم است. گوهری تابناك در منظومه و رشته نسل پیامبر است و
فرشه ای است از ملكوت اعلی. او همسر شهید است و امام شهیدان، تربیت كننده
نسل شهید است و خود زن شهیده، واجد كمالات انسانی است و نمونه تربیت محمد
- صلی الله علیه و آله - . &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;او تنها زنی است كه از همان آغاز حیات و تشكّل، براساس اصول متعالی
اسلام و ارزشهای اسلامی رشد و پرورش یافته و به درجه ای رسیده است كه او
را در عالم زنان همتائی و در عالم مردان كفی جز علی - علیه السلام - نبوده
است. سرمایه گذاری های تربیتی پیامبر - صلی الله علیه و آله - درباره او
ثمر داد و كوشش های خود او نیز عاملی مهم در رشد او بحساب می آمده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;فاطمه کیست&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمه - سلام الله علیها - را به اوصاف و القابی ستوده اند ، او: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;ولی خداست، محل اسرار ربٌ العالمین است، دختر ولی خدا، پیامبر است و
همسر ولی دیگر خدا، امیرمؤمنان علیه السلام و مادر اولیای خدا از حضرات
ائمه و معصومان است. &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;او ذخیره بزرگ الهی و ذخیره دار حجت خداوند است. نور چشم رسول است،
دُردانه خدیجه كبری است، معجزه تربیت محمد صلی الله علیه و آله است و
پرورنده امامان و حجت های الهی، مهدی علیه السلام ذخیره امت و بقیه الله
فی الارض از فاطمه علیه السلام  پدید آمده، فاطمه - سلام الله علیها -
مظهر عفت است، مظهر طهارت نفس، مظهر تقوا، مظهر حلم و متانت، مظهر ادب،
مظهر خدمت، مظهر شجاعت، مظهر عصمت، مظهر مظلومیت، مظهر حق طلبی، مظهر
مبارزه و سیاست، مظهر عبادت، مظهر عشق به خدا، مظهر رحمت و مظهر اشك و آه
و ناله، مظهر عصیان علیه ظلم و تجاوز و مظهر قهر علیه دشمنان خدا. &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/111798216111224949816378945115816840.gif&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;برتر از فرشتگان و پیامبران&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمه - سلام الله علیها - انسان است ولی تعبیرات دیگران، از جمله رسول
خدا - صلی الله علیه و آله - درباره او تعبیر فرشته ای است در صورت انسان.
 رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة (2) و براساس پاره ای از دیگر روایات
او فوق فرشته است و حتی فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسیه اش
بهره می گرفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: purple;&quot;&gt;كدام فرشته است كه خدای را چون
فاطمه - سلام الله علیها - با تمام وجود پرستیده باشد؟ و با آن همه علم و
ایمان و اخلاص در پیشگاه او به خضوع و خشوع بایستد؟ و كدام فرشته است كه
پیك الهی در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روایات و اسناد ما نشان می
دهند كه حتی از فرشتگان مقرّب خدای هم برتر است و حتی فرشته مرگ در زمان
رحلت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - باید از او اجازه ورود بطلبد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;به نص بسیاری از احادیث و روایات فاطمه - سلام الله علیها - از بسیاری
از انبیای گذشته افضل بود، و حتی روایات ما در این زمینه استثنائی قائل
نشده اند. پاره ای از روایات گویند كه پیامبران حتی همشأن و همتای فاطمه -
سلام الله علیها - در ازدواج نبودند و اگر علی نبود برای فاطمه - سلام
الله علیها - كفوی نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;كوشش و تلاش انسان ها زمینه ساز اوجهاست و انسان در سایه آن تلاش ها می
تواند قدرت توان گیرد. به پرواز در آید در آدمی قدرت سیری است از منهای بی
نهایت تا به اضافه بی نهایت. آنجا كه جای رشد است اگر آدمی در آن گام نهد
تا اعلی علیین به پیش می رود، و به جائی می رسد كه فرشته وحی گوید: «لو
دنوت انملة لاحترقت»؛ اگر به میزان گام مورچه ای قدم فراتر گذارم خواهم
سوخت، به جایگاه بلند «ثمّ دنی فتدلی فكان قاب قوسین اوادنی» (نجم/ 8)
برسد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و آنجا كه جای سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلین سقوط خواهند
كرد (ثم رددناه اسفل سافلین) و در گزینش دو مسیر حق انتخاب با خود انسان
است. فاطمه - سلام الله علیها - راه اول را برگزید و همسر نوح طریق دوم را
و دیگر انسانها هم در بین دو مسیرند یا به این نزدیكترند و یا به آن. &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;جایگاه ستودنی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمه - سلام الله علیها - را نزد پیامبر احترامی عظیم بود بسی فراتر
از احترام پدری به دخترش و این بگونه ای بود كه حیرت دیگران را بر می
انگیخت. او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را می بوسید و به گفته عایشه
هرگاه كه فاطمه - سلام الله علیها - بر پیامبر وارد می شد رسول خدا به
احترامش از جای بر می خاست و پیشانی او را می بوسید.(3) و یا در حین ورود
از او جداً استقبال می كرد و یا در حین خروج از محضرش مشایعتش می فرمود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;در شأن وصف فاطمه - سلام الله علیها - و در انتساب او به خودش پیامبر
كلمات والا و عجیب بكار می برد. گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها -
یك شاخه گل است (ریحانه) ؛ زمانی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - پاره
تن من است (بضعه مِنّی) ، و گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها -
عزیزترین مردم به نزد من است.(4)&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;یا می فرمود هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را شادان كند مرا شادان
كرده است، و هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را بیازارد مرا آزرده است،
با این اضافه كه شادی و غضب من، یا محبت و آزارم ، همانند محبت و آزار
خداوند است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;حتی در پاسخ به سؤال فاطمه و علی- سلام الله علیهما -  از پیامبر كه كدام محبوبتر و عزیزترند فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«فاطمه احبُّ الی منك و انت یا علی اعزّ علی منها»؛ فاطمه از تو نزد من محبوبتر است و تو ای علی! از فاطمه نزد من عزیزتری. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;و این گونه سخنان از یك سو شأن فاطمه - سلام الله علیها - را نشان می
دهد و از سوئی دیگر درس تربیتی است برای پدران و مادران در رابطه با
دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند،
تعصبهای ناروا را درباره دختران نادیده گیرند و... ضمن اینكه این سخن
انسان می تواند نوعی پیشگیری از جرأت خصم بر فاطمه - سلام الله علیها -
باشد تا به او جسارتی نكنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;1) انوارالتنزیل - آیات آخر سوره تحریم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;2) بحارالانوار، ج 43، ص 91.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;3) ذخائرالعقبی، ص 41.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;4) منتهی الامال، ص 132.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منبع: در مكتب فاطمه سلام الله علیها، دكتر علی قائمی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/185">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-11T06:59:39+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام چه بود؟</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/185</link>
        <description>
&lt;DIV class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/18731149177153236185325821319633253141217123.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(81, 81, 164);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;در كتاب إكمال الدین و
إتمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن
بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه
طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم
علیهم السلام اشاره شده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;متن حدیث لوح&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى
که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح
می فرماید که: جابر عرض کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات
كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح
سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به
درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى
تو باد! این لوح چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;فاطمه فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا
نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و
امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را
به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار
داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن
نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر
فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى
كنى؟»&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر
رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم
رسانید. پدرم به جابر فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از
حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى
كه در دست جابر بود مخالف نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اما متن این لوح طبق نقل چنین است:&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;/STRONG&gt;&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: rgb(0, 87, 130);&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;بسم اللّه الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به
محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط
جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;

&lt;DIV class=&quot;GImg&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت فاطمه&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1391/01/2265017913811112736112108751477519576133154.gif&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;

&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز
نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى
نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من
همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى
جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به
عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس
فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت
او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر
اینكه براى او وصى یى قرار دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر
تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند
دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و
حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب
گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید
گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام
و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس
[رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به
سزاى اعمال خویش مى رسانم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به
او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم
كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛
محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم
داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر]
 كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و
حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت
نخواهند گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده
است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر
افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام
موسى [بن جعفر] به پایان رسد.&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا
انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من
ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى
از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح
ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و
خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و
معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او
قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه
جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او
امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد
كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt; آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت
واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور
عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان
من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده
مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و
ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و
شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر
فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان
(معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق
برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت
یافتگانند».&lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است. در
نوشتار آتی که در ویژه نامه فاطمیه دوم خواهد آمد به بررسی این حدیث شریف
خواهیم پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;ادامه دارد... &lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;color: blue;&quot;&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/P&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/184">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-04-10T06:34:14+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>بانویی همراز جبرئیل</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/184</link>
        <description>&lt;P align=&quot;justify&quot;&gt;«من راجع به حضرت صدیقه علیها‏السلام خودم را قاصر می‏دانم ذكری بكنم فقط اكتفا می‏كنم به یك روایت كه در كافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است كه حضرت صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «فاطمه علیها‏السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین می‏آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می‏كرد و مسایلی از آینده نقل می‏كرد.»(1)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ظاهر روایت این است كه در این هفتاد و پنج روز مراوده‏ای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است... البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم....&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده‏اند: ـ با این كه آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم كه برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی كه در رتبه آنهاست، برای كسی دیگر حاصل نشده». (امام خمینی، 11/12/64) (2)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام خمینی (ره) این جرعه نوش كوثر ولایت، با نقل روایتی معتبر از اصول كافی به عظمت معنوی فاطمه علیها‏السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره می‏كند و آن را مهمترین فضیلت بانوی نمونه اسلام می‏شمارد. فضیلتی كه جز برای طبقه اول انبیاء برای دیگری حاصل نشده است. گفتگو با جبرئیل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمی به حضورش می‏شتافتند. امام صادق علیه ‏السلام در پاسخ فردی كه می‏پرسد: محدّث چیست؟ می‏فرماید: «یأتیه ملك فینكت فی قلبه كیت و كیت» .(محدّث كسی است كه فرشته به سویش می‏آید و به قلب او لطایف و نكات آسمانی را یادآور می‏شود. (3)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنین امام باقر علیه ‏السلام می‏فرماید: محدّث كسی است كه فرشته را نمی‏بیند؛ اما سخن او را در بیداری می‏شنود.(4)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی‏شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث «المحدّث فی الاسلام» نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می‏كند كه وجود محدّث را پذیرفته‏اند و بر افرادی تطبیق كرده‏اند.(5)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;محدّثه یا پیامبر؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درباره حضرت صدّیقه در روایات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: یكی گفتگو با فرشتگان و دیگری حضور جبرئیل نزد آن حضرت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت امام صادق علیه ‏السلام می‏فرماید: «فاطمةُ بنت رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله كانت محدّثة و لم تكن نبیّة»، فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;سپس در ادامه توضیح می‏دهد كه فاطمه علیها‏السلام را از این جهت محدّثه نامیده ‏اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل می‏شدند و همان گونه كه با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می‏گفتند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«یا فاطمه، خدای متعال تو را پاك گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شبی حضرت صدّیقه علیها‏السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن كه از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب دادند: نه، مریم فقط سیّده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است.(6)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما باید توجه داشت که روایتی كه امام خمینی (ره) از آن یاد كرده، به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زیرا در قرآن كریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می‏كند. با اینكه آن حضرت، پیامبر نبود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بررسی دو نظریه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حكایت می‏كند؛ زیرا درباره كیفیّت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریّه است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=&quot;#660000&quot;&gt;نظریه عروج معنوی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نظریه‏ای كه فلاسفه بر آن تأكید دارند، این است كه می‏گویند: انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی‏تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین كه خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملكوت اعلی در قلبش تجلّی می‏كند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می‏شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می‏گردد. و حقایق اشیا را می‏بیند، همان گونه كه نور مادّی را در صورتی كه حجاب نباشد، مشاهده می‏كند. در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای نمونه خداوند می‏فرماید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بل ران علی قلوبهم ماكانوا یكسبون» ؛ گناهانی كه انجام دادند بر دلهای آنان غلبه كرده است.( مطفّفین/14)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از آنكه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می‏كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می‏كند. چنانكه خداوند می‏فرماید: «لقد رأی من آیات ربّه الكبری» ( نجم/18)&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی‏اش تأثیر می‏نهد. و حقایقی كه شهود كرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشكار می‏سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملكوتی را، كه در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می‏كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر اساس این نظریّه، تكامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملكوت می‏شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=&quot;4&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=&quot;#990000&quot;&gt;نظریه تناسب روحی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نظریّه دوم این است كه روح ولیّ یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می‏كند در پیشگاه ولیّ خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می‏دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولیّ الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد. قرآن كریم در این زمینه می‏فرماید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«اللّه‏ اعلم حیث یجعل رسالته»(انعام/124)؛ خداوند آگاه‏تر است كه پیامبری و رسالت خویش را در كدامین جایگاه قرار دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در شأن نزول این آیه می‏خوانیم كه: ولید ابن مغیره می‏گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند متعال می‏فرماید: شایستگی‏ها را خداوند می‏داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می‏نماید و می‏فرماید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بآیاتنایوقنون»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آنان پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‏كنند؛ و این بدان سبب است كه آنان صبر پیشه كردند و به آیات ما یقین داشتند.(16)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام خمینی قدس‏سره در این زمینه می‏فرماید: مسأله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسأله ساده نیست. خیال نشود كه جبرئیل برای هر كسی می‏آید و امكان دارد بیاید. این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می‏خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است. چه ما قایل بشویم به این كه قضیّه تنزیل، تنزّل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولیّ است یا پیغمبر است، او تنزیل می‏دهد او را و وارد می‏كند تا مرتبه پایین یا بگوییم كه خیر، حقّ تعالی او را مأمور می‏كند كه برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می‏گویند. و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می‏گویند تا تناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می‏آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد این معنا... . این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم كه برای غیر انبیا علیهم ‏السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم‏السلام و بعض از اولیایی كه در رتبه آنها هست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(8)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امید آنكه پرتوی از فیض كوثر قرآن صدیقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه‏های تقوا و ایمان را در اجتماع خویش متجلّی سازیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=&quot;3&quot;&gt;&lt;FONT color=&quot;#993300&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;) «انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه‏ خمسةً و سبعین یوماً و قدكان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها و كان جبریلُ یأتیها فَیُحْسِنُ عزاها علی أبیها و یُطیّب نفسها و یُخبرها عن ابیها و مَكانِهِ و یُخبرها بما یكون بعدها فی ذُرّیّتها و كان علیٌّ یَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة»؛ اصول كافی، ج 1، ص 241، (ترجمه: فاطمه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله بیش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهی سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می‏آمد و او را در عزای پدر تسلیت می‏گفت. خاطر غمین زهرا را تسلّی می‏بخشید و از مقام و منزلت پدرش و حوادثی كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می‏گردید، خبر می‏داد. امیرمؤمنان علیه‏السلام آنچه جبرئیل می‏گفت به رشته تحریر در می‏آورد. مجموع این سخنان «مصحف فاطمه» را شكل می‏دهد)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2) جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3) بحارالانوار، ج 22، ص 327.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4) اصول كافی، ج 1، ص 176.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5) الغدیر، ج 5، ص 42.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6) جایگاه ‏زن‏دراندیشه ‏امام خمینی، ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7) امام خمینی در این زمینه می‏نویسد: در قرآن كریم آیاتی هست كه دلالت می‏كند بر آنكه اشخاصی كه پیغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه‏ای از آن را اینجا یاد می‏كنیم: «و اذ قالتِ الملائكة یا مریمُ انّ اللّه‏ اصطفیكِ و طهّركِ وَاصطفیكِ علی نساء العالمین»(آل عمران/ 42)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یعنی چون ملائكه گفتند به مریم كه خدا تو را برگزیده و پاكیزه كرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حكایت مریم را نقل می‏كند از «آیه 44» بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائكه برای مریم نقل می‏كنند و از غیب به او اخبار می‏دهند؛ و در سوره مریم (آیه 17) می‏گوید: «فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویّاً»؛ و قضیّه مراوده ملائكه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذكور است و خبرهایی كه از غیب به او دادند، خداوند نقل می‏كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8) جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;منبع: ماهنامه كوثر، شماره 30.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;P&gt;&lt;FONT size=&quot;1&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/183">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-03-14T10:16:49+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>عاشقى و غفلت</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/183</link>
        <description>
&lt;div class=&quot;GImg&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;ظهور&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/20024838874233251391011576824314167170.gif&quot; align=&quot;left&quot;&gt;&lt;/div&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 114, 168);&quot;&gt;سال هاست که به تمناى
ظهور او دست به دعا برداشته ایم. در انتظارش شکوه ها در دل داریم واز دورى
اش داغ ها بر سینه. سال هاست که خزان بودن و سرد و تاریک بودن را حس مى
کنیم و در پى خورشیدى گرمابخش و نورانى مى گردیم. سال هاست که از عشق او
دم مى زنیم و زندگى را با شربت تلخ صبورى مى گذرانیم. و این دورى، این
سرما و تاریکى و خزان زدگى، و این تلخى صبر، تصویر عمل ماست که در آینه ى
حکمت خدا افتاده است و پژواک کرده هاى ما که از دیواره هاى قانون خلقت به
سوى‌مان برمى‌گردد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گناه بخت پریشان ودست کوته ماست(1)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما و غفلتمان! چه حکایت اندوه
آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است! و
حالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید و
هر حقى را به صاحبش برگرداند؟ وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود و متخلفان
به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم و کدام سرافکنده؟ چه قدر خود را در
بند رضایتمندى او داشته ایم؟ تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم و تا کجا به
رضایت دلمان؟ &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در غربال حلال و حرام او چه قدر از داریى مان به ما باز مى گردد؟ وقتى
که او تجملات و اشرافى گرى هاى مساجد را نیز بر هم زند،(2) از خانه هاى پر
رونق ما چه قدر مى ماند؟ &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سخت منتظریم، دل هامان سخت شیفته است. صبح هاى جمعه را از ژرفاى دل مى
نالیم و ندبه مى کنیم، اما انتظار و عاشقى فقط به معناى ندبه نیست. و تنها
در لحظه شمارى تا آن لحظه ى موعود معنا نمى شود. انتظار امام، یعنى پا بر
جا ماندن در جاده ى رضایتمندى او و یعنى درک عمق ارزش هاى دینى و عمل به
آن ها واین مثل نگهداشتن آتشى در دست است.(3)&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چه بسیارند آن ها که به زبان منتظرند و به دل شیفته ى دنیا! چه بسیارند
آنها که به ظاهر منتظرند و در عمل دست به دنیا آلوده اند. و هستند کسانى
که دست و دل از دنیا بریده اند و یکسره غرق دریاى عشق او شده اند و هر کس
خوب مى داند که از کدام دسته است؛ هر چند بهانه ها بیاورد و عذرها بتراشد. &lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: purple;&quot;&gt;وقت آن است که لحظه اى به خود آییم،
بیندیشیم، نفس را محاسبه کنیم و درون را زیر و رو کنیم، تا گاه ظهورش دست
خالى نمانیم، شرمسار و پشیمان نباشیم و انتظارمان بى توشه اى و تهیه اى
نباشد و در آن لحظه ى موعود طلوع نور، چشم هامان به خطا نرود که (در امامت
او ثابت قدم نمى ماند جز کسى که ایمانش قوى و معرفتش کامل باشد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;)(4)
و بر (اعتقاد خود استوار نمى ماند جز کسى که خداوند - تبارک وتعالى - از
او براى ولایت اهل بیت علیهم السلام پیمان گرفته، در دلش ایمان را نوشته و
او را با روحى از نور تأیید کرده باشد).(5) 
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در حکمت ازلى خدا آنچه بر بندگان جارى است، تصویر عمل خود آنان است و
بازتاب آنچه خود فرستند. این در کدام ذهن مى گنجد که ما به گنج غارهاى
مخوف عافیت طلبى و رفاه سر فرو بریم و از نور روشن و گرماى حیات بخش ولایت
و ایمان هم بهره گیریم. در کدام آینه مى توان از عافیت طلبى و بى اعتنایى
تصویر شور عشق به ولایت و ایمان بارور را دید؟ و با کدام معادله مى توان
از انسان منهاى ایمان و معرفت پاسخ سعادت و رستگارى به دست آورد؟ هر چند
آن سوى قضیه هم هست. معادلات رستگارى و سعادت انسان تصاعدى است؛ اگر تو یک
قدم پیش بروى، او صد قدم پیش مى آید. آینه ى لطف خدا نور پرتوهاى ایمان و
عشق به ولایت را چند برابر باز مى تابد. با این پرتوهاى نورانى است که مى
توان از گرماى عشق به ولایت لبریز شد و خروشان و شیدا به سوى آن موعود
منتظر شتافت؛ که انتظار، ماندن و پوسیدن نیست، بلکه رفتن و خروشیدن است و
شورى که این خروشیدن را به پا مى کند، شور ایمان و خلوص و معرفت است و این
جاست که باید از بشارت امام سجاد علیه السلام لبریز شد که فرمود:&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هر کس در زمان غیبت قائم ما، در محبت و ولایت ما ثابت قدم بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهداى بدر را عنایت فرماید.(6)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;1- حافظ.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;2- &amp;nbsp;مهدى موعود، ص 1121.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;3- قیامت (75) آیه هاى 15-14.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;4- محمد خادمى شیرازى، یاد مهدى، ص 151.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;5- &amp;nbsp;همان، ص 261.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;6- &amp;nbsp;همان، ص 143، روایتى از امام سجاد علیه السلام.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/182">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-21T07:34:00+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>کدام حدیث کساء ؟</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/182</link>
        <description>&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=کسا src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/1787819365189209100371052281452293111999128.gif&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00a653&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه که در کتب فریقین به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء، پنج تن آل عبا و... گردیده است. اصل حدیث به مقدار مسلم و مورد اتفاق در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است که:&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام در منزل حضرت فاطمه علیهاالسلام یا ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر صلی الله علیه وآله بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد: &amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«خدایا اینان اهل بیت و ویژگان من هستند، پس هر پلیدی را از ایشان بزُدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; (احزاب/33) را فرود آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قسمت هایی از متون این حدیث شریف که در کتب معتبره و صحاح و تفاسیر عامه روایت شده، در مقاله اهل بیت علیهم السلام دائرة المعارف تشیع (2/605- 607) بیان شده است، و خلاصه آنها بنا به تحقیق استاد سید مرتضی عسکری چنین است: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حجره ی «امّ سلمه» یکی از همسران با فضیلت رسول خدا صلی الله علیه وآله حضور داشت، چون رحمت خاص الهی را در حال فرود آمدن دید: فرمود: «فرا خوانید، فراخوانید». گفتند: چه کسی را ای رسول خدا؟ فرمود : «اهل بیت مرا، علی و فاطمه و حسن و حسین را». و چون ایشان اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله جمع شدند، بالاپوشی از موی سیاه که نقش جهاز شتر بر آن بود (مرط مرحل) بر خود و ایشان افکند سپس فرمود: &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;«اللهم هؤلاء آلی، فصلّ علی محمد و آل محمد»&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;. پس خداوند آیه تطهیر را نازل فرمود.(حدیث الکساء عند اهل السنة، 1/214)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بین شیعه امامیه متن خاصی از حدیث کساء به روایت از حضرت زهرا علیهاالسلام منقول است که در مجالس و محافل به قصد تبرک و توسل برای قضای حاجات و رفع مشکلات و شفای بیماران و دفع ناملایمات خوانده می شود و آثار شگفتی از آن به تجربه رسیده است، خلاصه آن متن بدین ترتیب است که: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«رسول اکرم صلی الله علیه وآله به دیدار دخترش فاطمه علیهاالسلام آمد، بالاپوشی خواست و به روی خود افکند، امام حسن و امام حسین و امیرمؤمنان علیهم السلام یکی پس از دیگری از درب وارد شده، عطر مخصوص رسول خدا صلی الله علیه وآله را استشمام نموده، به سویش دویده، رخصت طلبیده، در زیر آن بالاپوش قرار گرفتند، آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز به آن جمع پیوست، و پیامبر صلی الله علیه وآله برای آنان دعا کرد، پیک وحی فرود آمد، و آیه تطهیر را آورد، و از سوی خداوند تأکید نمود که خداوند جهان و هر چه در آن است را به طفیل وجود این خمسه طیبه آفریده است».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گروهی از دانشمندان شیعه رساله های مستقلی درباره اسناد حدیث کساء و اثبات اعتبار آن پرداخته اند که از جمله آنهاست: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1) سند حدیث کساء، از آیة الله مرعشی نجفی، چاپ 1356 ق؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2) آیة التطهیر فی الخمسة اهل الکساء، از محیی الدین موسوی غریفی، چاپ 1377 ق؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3) حدیث الکساء عند اهل السنة، از سید مرتضی عسکری، چاپ اول 1395 ق، و چاپ دوم با افزودن منابع شیعی، 1402 ق؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4) سند حدیث شریف کساء، از علی اکبر مهدی پور، چاپ 1410 ق.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همچنین شرح هایی بر متن معروف حدیث کساء نوشته شده که از آن جمله است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1) التحفة الکسائیة، از شیخ بافقی یزدی (م 1310 ق)؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2) کشف الغطاء عن حدیث الکساء، از شیخ علی آل عبدالغفار کشمیری (م 1345 ق) .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و نیز دهها تن از شعرای نامدار عرب و فارس و ترک و لر و اردو، حدیث کساء را به نظم درآورده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;منبع: دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 187.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/181">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2012-02-10T03:32:56+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>ناگهان بهار</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/181</link>
        <description>&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت محمد&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1390/11/10453693265774230236702131271711325292.gif&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #009700&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. چشمه‏ها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجره‏ها خاموش، جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچه‏ها غریب بودند، لحظه‏ها سنگین، نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/STRONG&gt;و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000 size=4&gt;آمد و «محمد» و «امین» شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #008040&quot;&gt;«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ـ چه کسی تو را از دست من نجات می‏دهد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمود: خدا!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست‏هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن‏گاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی‏ات می‏شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#660000 size=4&gt;در محضر کلام نبوی&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته‏ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #008040&quot;&gt;«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;..................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای ششمین ستون معرفت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در رگ های تو جریان دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با تپش های مقدس قلبت شکفتن را &amp;nbsp;آغاز می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;..................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc33cc size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc33cc size=4&gt;میلاد پربرکت پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله و رییس مکتب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام بر مسلمین جهان مبارک باد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc33cc size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/151">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-07T09:56:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>عاشورا در چه فصلی از سال رخ داده است؟</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/151</link>
        <description>&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/10/2301971181975617017377224795202335818.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی از مسائل بحث برانگیر و مورد تحقیق بسیاری از افراد (خصوصا مسلمانان)، مسئله انطباق تاریخ‎های قمری و شمسی بر یکدیگر است. زیرا تاریخچه وقایع تاریخی اسلام بر مبنای تقویم قمری بیان شده و در بعضی موارد برای ما شاید مهم است که بدانیم هر یک از این تاریخ‎ها بر چه تاریخ شمسی منطبق است؟ مثلا واقعه عاشورا در کدام فصل سال و به عبارت دقیق‎تر در کدام تاریخ شمسی روی داده است؟ بررسی این مسئله چند راه حل دارد که عبارتند از: روش بررسی تاریخی و روایتی، روش محاسبات تقریبی، روش محاسبات دقیق نجومی و ... .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با توجه به این که در گذشته محاسبات مربوط به تقویم، خیلی دقیق نبوده است و روش‎های محاسباتی و مشاهداتی برای تعیین روز اول و آخر ماه‎های قمری با روش‎های کنونی تفاوت داشته است، روش‎های محاسبات دقیق نجومی منجر به جواب‎هایی می‎شوند که از نظر انطباق بر تقویم‎های فعلی دقیق و بدون خطا می‎باشند. اما از نظر بررسی تاریخی و روایتی ممکن است اختلاف داشته باشد. این اختلاف یکی از لحاظ سندیت تاریخی و روایتی است و دیگری اختلاف روش‎های تعیین تقویم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بین محاسبات دقیق بر اساس روش‎های فعلی و بررسی‎های تاریخی و روایتی امری طبیعی است اما این اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی‎های نجومی و اختلافات تقویم، حداکثر اختلاف نمی‎تواند از روز در نتایج محاسبات بیشتر باشد (3 روز برای اصلاح تقویم گریگوری در زمان صدر اسلام و 2 روز برای اصلاح تقویم قمری ناشی از هلال‎های بحرانی که بعدا توضیح داده خواهند شد). &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از طرفی تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تبدیل قمری به شمسی وجود دارد. زیرا پریود و دوره زمانی دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. از طرفی در گذشته رؤیت هلال با چشم مسلح امکان‎پذیر نبوده است و با پیشرفت علم آن را مبنای تعیین اول ماه قرار داده‎اند که خود اختلاف گذشته و حال را می‎رساند. در این مقاله ابتدا با انواع تقویم میلادی آشنا می‎شویم و سپس تقویم هجری قمری و در ادامه روش محاسبات تقریبی و روش محاسبات دقیق نجومی و نتایج حاصله از تبدیل قمری به شمسی بیان می‎شوند. در آخر بررسی مسائل تاریخی و روایتی از این موضوع نیز آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2- بررسی تقویم‎های میلادی روزشماری و تقویم و نگهداری آن یکی از مسائل حساس برای بیان وقایع تاریخی بر حسب پارامتر زمان می‎باشد. یک تقویم دقیق باید بر اساس دوره تناوب حرکت زمین به دور خورشید صورت بگیرد تا گذشت زمان بر اساس یکی از وقایع طبیعی یعنی فصول بدون تغییر ثابت بماند. یعنی شروع فصل بهار همیشه شروع سال باشد. شروع فصل بهار با یک پدیده نجومی روبروست. یعنی زمین به نقطه‎ای از مسیر خود می‎رسد که در آن نقطه طول شب و طول روز در تمام نفاط کره زمین با هم برابر و برابر با 12 ساعت است. که به آن، نقطه اعتدال بهاری (یا وِرنال Vernal) می‎گوییم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پریود زمانی سال اعتدالی را 2422/365 روز خورشیدی تعیین کرده‎اند که محاسبات تقویم شمسی بر این اساس می‎باشد(كه دقیق‎ترین تقویم موجود می‎باشد). اما در تقویم میلادی، در گذشته‎های دور از مقدار دقیق این پریود آگاهی وجود نداشت و باعث می‎شد اثرات نادیده گرفتن اعشار آن به عقب افتادگی بهار و یا جلو افتادگی آن منجر شود. یعنی در تقویم میلادی باید اول فروردین همواره 21 مارس اتفاق بیافتد. لذا انواع تقویم میلادی به وجود آمده است که اکنون یکی از تقویم‎های دقیق میلادی را در به دست آورده‎اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;الف) تقویم اولیه: &lt;/STRONG&gt;مصری‎های قدیم سال را 365 روز در نظر می‎گرفتند. در نتیجه هر 4 سال اول بهار (اول فروردین) یک روز زودتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 4 سال 22 مارس و بعد از 8 سال 23 مارس، اول بهار اعلام می‎شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/10/17615323211012014771381501988812023112817517.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ب) تقویم ژولین:&lt;/STRONG&gt; 45 سال قبل از میلاد در زمان ژول سزار، برای رفع مشکل فوق قیصر روم به یکی از منجمین اسکندریه (سوسیژن) پیشنهاد کرد سال را 25/365 روز در نظر بگیرند. در نتیجه در هر چهار سال، سه سال 365 روز و یک سال 366 روز (سال کبیسه) در نظر گرفته می‎شد که اعمال یک روز سال کبیسه به ماه فوریه صورت گرفته و این نوع تقویم به تقویم ژولین معروف شده است. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا سال به اندازه 0078/0 روز از سال واقعی بزرگ‎تر بود. در نتیجه هر 128 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شد. یعنی بعد از 128 سال 20 مارس و بعد از 256 سال 19 مارس اول بهار اعلام می‎شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ج) تقویم گریگوری: &lt;/STRONG&gt;در سال 1582 میلادی، اول فروردین برابر با 11 مارس قرار گرفت. در نتیجه برای رفع این مشکل اسقف اعظم گریگور (پاپ) سیزدهم، ده روز را از تقویم حذف کرد و قرار شد در هر 400 سال 97 سال کبیسه 366 روز و بقیه را سال معمولی در نظر بگیرند. یعنی طول سال را 2425/365 روز در نظر گرفت. این تغییر هم خیلی دقیق نبود. زیرا به اندازه 0003/0 روز از سال واقعی بزرگتر بود. در نتیجه هر 3330 سال، اول بهار (اول فروردین) یک روز دیرتر از طبیعت، در تقویم اعلام می‎شود. یعنی در سال 4900میلادی 20 مارس اول بهار خواهد بود. لذا از بعد از سال 1582 میلادی به بعد، برای تبدیل تاریخ‎های میلادی و شمسی به یکدیگر اختلافی پیش نمی‎آید. اما قبل از این تاریخ باید تصحیح زیر را حساب نمود و به تاریخ شمسی اضافه نمود(علامت کروشه برای محاسبه جزء صحیح می‎باشد): &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای مثال این مقدار تصحیح در 11 مارس سال 1582 برابر با 10 روز خواهد بود. می‎دانیم که در حال حاضر، 11 مارس برابر با 20 اسفند است. از آنجایی که این تاریخ میلادی قبل از 21 مارس 1582 می‎باشد پس باید تصحیح را اعمال نمود. یعنی عدد 10 را با 20 اسفند جمع می‎کنیم و 1 فروردین به دست می‎آید. این مقدار تصحیح برای سال 680 میلادی (سال شهادت امام حسین علیه السلام) برابر با 3 روز به دست می‎آید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3- تقویم هجری قمری همانطور که گفته شد تقویم هجری قمری بر مبنای رؤیت هلال پایه گذاری شده است. در نتیجه مشکلات زیادی برای محاسبه دقیق تقویم قمری وجود دارد. زیرا پریود دقیقی برای هلال‎های ماه نو وجود ندارد. به طور متوسط هر ماه قمری 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 5/2 ثانیه طول می‎کشد (مقادیر واقعی می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد که بستگی به مدار ماه و تأثیرات جاذبی و گرانشی زمین، خورشید و دیگر سیارات بر کره ماه دارد). در نتیجه با ضرب كردن این عدد در 12 ماه، یک سال قمری به طور متوسط 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه و 30 ثانیه به دست می‎آید (مقادیر واقعی سال قمری نیز می‎تواند کمتر یا بیشتر از این مقدار باشد). &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یعنی سال قمری به طور متوسط به اندازه 10 روز و 21 ساعت و 16 ثانیه از سال شمسی کوتاه‎تر است. مسلمین در زمان خلافت عمر مبدأ تاریخ قمری را روز اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت نمودند، قرار دادند. در تقویم قمری سال قمری را 354 روز در نظر گرفته و تقریبا هر سه سال آن را 355 روز در نظر می‎گیرند که اعمال آن معمولاً در ماه ذیحجه و یا ماه‎های بحرانی صورت می‎گیرد. بدین ترتیب محاسبات نجومی نشان می‎دهد که در سال‎های 2 ، 5 ، 7 ، 10 ، 13 ، 15 ، 21 ، 24 ، 29 قمری و ... ، سال‎های کبیسه قمری 355 روزه اعمال شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4- محاسبات تقریبی تبدیل قمری به شمسی در سال 1381، اول فروردین برابر با 6 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 1423 بوده است. و اختلاف سال شمسی و قمری برابر با 42 سال می‎باشد. که در مواردی برای تبدیل سال شمسی به سال قمری و بالعکس می‎توان نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/10/2812514710101152178248712470223112172117212.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و یعنی به طور تقریبی هر 33 سال شمسی برابر با 34 سال قمری است. به عبارت دیگر هر 33 سال شمسی، &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; در فروردین ماه خواهد بود و شروع سال قمری و شمسی با هم خواهند بود. اکنون می‎توان سال شمسی را بر33 تقسیم کرده و سپس با سال شمسی جمع کنیم تا سال قمری به دست آید. و یا سال قمری را بر 34 تقسیم کرده و از سال قمری کم کنیم تا سال شمسی به دست آید. برای مثال سال 61 قمری برابر با سال 59 شمسی به دست می‎آید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای تبدیل روز و ماه قمری به شمسی و بالعکس می‎توان به طور تقریبی تعداد روزهای گذشته شده از یک تاریخ قمری را تا تاریخ فعلی محاسبه نمود و با سال شمسی همان تاریخ مقایسه کرده و سپس به صورت رجوعی، میزان عقب افتادگی را محاسبه کرد. برای مثال در سال 1384، سه شنبه 11 بهمن برابر با اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 1427 می‎باشد. به طور تقریبی اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 قمری برابر با چه تاریخ شمسی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تعداد سال گذشته قمری برابر با سال می‎باشد. در نتیجه تعداد روز را محاسبه می‎کنیم: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یعنی 484065 روز بین دو تاریخ فاصله است(از اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 تا اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 1427). اکنون این عدد را بر سال شمسی تقسیم می‎کنیم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و یا 1325 سال و 119 روز با تاریخ فعلی اختلاف دارد. پس 59=1325-1384 و باید 119 روز قبل از 11 بهمن را به دست آورد. 11 روز بهمن+ 30 روز دی + 30 روز آذر + 30 روز آبان + 18 روز مهر برابر با 119 روز می‎شود پس 12 اُم مهرماه برابر 1 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 محاسبه می‎شود. اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود و اعشار آن را در عدد هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم، 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از آن کم می‎کنیم تا روز 12 مهر سال 59 به دست آید. یعنی روز 12 مهر سال 59، دوشنبه بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5- روش محاسبات دقیق نجومی برای تبدیل تاریخ قمری به تاریخ شمسی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این روش با توجه به محاسبات معمول مدار ماه و در نظر گرفتن کلیه اثرات ممکن روی مدار ماه از جمله تأثیرات جاذبی و گرانشی سیارات و خورشید و زمین و اثرات حرکات پرسیشن و نوتیشن محور دورانی زمین، به طور دقیق می‎توان زمان عبور ماه را از صفحه شامل زمین و خورشید محاسبه نمود. که به این زمان، زمان مقارنه ماه و خورشید می‎گویند. روز اول ماه را می‎توان با در نظر گرفتن شرایط بحرانی هلال حداكثر تا دو روز بعد از این تاریخ در نظر گرفت (بر اساس بررسی مقدار پارامترهای رؤیت پذیری رؤیت هلال در زمان غروب خورشید یك محل).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مقارنه ماه &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 در تاریخ 28 سپتامبر سال 680 میلادی، ساعت 17 و 7 دقیقه بر حسب زمان محلی عربستان (مکه و مدینه) محاسبه می‎شود. با توجه به بحرانی بودن این هلال در عربستان، بر اساس اكثر معیارهای فعلی رؤیت هلال، احتمال رؤیت (با چشم غیر مسلح) در 29 سپتامبر در عربستان وجود داشته اما در عراق (كربلا) رؤیت هلال منتفی بوده است و رؤیت به 30 ام سپتامبر موکول می‎شود. در نتیجه اول اکتبر سال 680 میلادی برابر با اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 هجری قمری در عراق است. اما برای تبدیل به تاریخ هجری شمسی، در حال حاضر اول اکتبر برابر با 9 مهر ماه است. قبلا بیان کردیم به لحاظ تصحیح گریگوری در تقویم میلادی در سال‎های قبل از 1582 میلادی، باید در سال 680 میلادی 3 روز آن را تصحیح کنیم. در نتیجه اول اکتبر 680 برابر با 12 مهرماه است نه 9 مهر ماه. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/10/251192904724117620448105179150522205127250.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از طرفی روز ژولین، تعداد روزهای گذشته از مبدا تاریخ ژولین را نشان می‎دهد و از تقویم‎های دقیق محسوب می‎شود. اگر روز ژولین اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 و روز ژولین اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 1427 را پس از محاسبه از هم کم کنیم، تعداد روزهای گذشته شده بین این دو تاریخ به دست می‎آید: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اکنون برای محاسبه روز هفته می‎توان تعداد روزها را بر هفت تقسیم نمود. اعشار آن را در هفت ضرب کرده و جواب را از شماره روز هفته در تاریخ معلوم کم می‎کنیم. در مثال فوق خواهیم داشت: چون در تاریخ معلوم 11 بهمن برابر با سه شنبه است، پس یك روز از سه شنبه کم می‎کنیم تا روز هفته 12 مهر سال 59، دوشنبه به دست آید. به همین ترتیب، محاسبات مشابه انجام شده است که نتایج و خلاصه محاسبات را در جدول شماره یک، جدول شماره 2 و جدول شماره 3 می‎بینید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جدول شماره 1: &lt;/STRONG&gt;مبدأ تاریخ هجری قمری، هجرت پیامبر اکرم به مدینه و اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 مطابقت با تقویم هجری شمسی زمان مقارنه ماه با خورشید روز اول ماه قمری تاریخ شمسی روز هفته &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تاریخ میلادی زمان روز ژولین تاریخ میلادی 1 اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال اول قمری 14/7/622 9 و 31 دقیقه 7/1948439 16/7/622 28 تیر سال 1 دوشنبه 2 اول ربیع الاول سال اول 11/9/622 4 و 25 دقیقه 7/1948498 13/9/622 25 شهریور 1 دوشنبه 3 اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 قمری 28/9/680 17 و 7 دقیقه 7/1969701 1/10/680 12 مهر 59 دوشنبه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جدول شماره 2:&lt;/STRONG&gt; مطابقت وقایع تاریخی قمری اسلام قبل از واقعه عاشورا با تقویم شمسی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین تاریخ میلادی روز هفته تاریخ شمسی شماره ماه ازدواج امام علی و حضرت فاطمه 1 ذیحجه سال 2 7/1949118 25/5/624 جمعه 7 خرداد سال 3 16061- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت امام حسن(ع) 15 رمضان سال 3 7/1949397 28/2/625 پنجشنبه 12 اسفند 3 16052- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت امام حسین(ع) سوم شعبان سال 4 7/1949711 8/1/626 چهارشنبه 21 دی 4 16041- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت حضرت زینب(س) 5 جمادی الاول 5 7/1949978 2/10/626 پنجشنبه 13 مهر 5 16032- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعة غدیرخم 18 ذیحجه سال 10 7/1951970 16/3/632 دوشنبه 28 اسفند 10 15965- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رحلت پیامبر (ص) 28 صفر سال 11 7/1952040 25/5/632 دوشنبه 7 خرداد 11 15963- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول 11 7/1952113 6/8/632 پنجشنبه 18 مرداد 11 15960- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی 11 7/1952130 25/8/632 یکشنبه 6 شهریور 11 15959- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 7/1957508 15/5/647 سه شنبه 28 اردیبهشت26 15777- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 7/1959996 7/3/654 جمعه 19 اسفند 32 15693- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 7/1961761 5/1/659 شنبه 18 دی 37 15633- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 7/1962516 29/1/661 جمعه 12 بهمن 39 15608- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 7/1965859 26/3/670 سه شنبه 9 فروردین 49 15495- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 7/1968460 9/5/677 شنبه 22 اردیبهشت56 15406- &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;همچنین محاسبات دقیق نجومی دیگر انجام شده است که پدیده‎های نجومی برای &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زیر بدست آمده است: &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- در اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 فاصله زمین تا خورشید، دقیقا برابر با یک واحد نجومی بوده است (626/149 میلیون کیلومتر) و فاصله کره ماه تا زمین در اوج خود یعنی 406000 کیلومتری قرار داشته است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- ساعت 15 و 15 دقیقه بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61)، ماه از آزیموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنایی طلوع می‎کند(یعنی از حدود موقعیت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خیمه‎گاه امام حسین (ع) ماه طلوع می‎کند). و 55 دقیقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنایی، غروب می‎کند و آسمان کربلا کاملا تیره و تار می‎گردد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- طلوع سیاره زهره در روز عاشورا (10 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشید و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- خورشید ساعت 6 و 7 دقیقه صبح عاشورا از آزیموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع می‎کند. و در ساعت 17 و 30 دقیقه غروب آن در آزیموت 5/260 درجه (در پشت خیمه‎گاه سوخته امام حسین علیه السلام) اتفاق می‎افتد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 وارد صورت فلکی عقرب می‎شود. و ساعت 18 روز سوم &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج می‎شود. ماه از روز 6 تا 8 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 اُم &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; در صورت فلکی دلو قرار گرفته است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/10/1132111255147229547121861012431262345760.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- پدیده نجومی بسیار مهمی که اتفاق می‎افتد در روز 6 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; می‎باشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصله کمتر از 1 درجه جنوب سیارات نپتون و مشتری (که کنار یکدیگر قرار دارند) عبور می‎کند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشید می‎گیرد و در نیمه رمضان نیز ماه به طور کامل خسوف می‎کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- در ابتدای ربیع الاول سال 61 قمری خورشید می گیرد و در نیمة ربیع الاول نیز ماه بطور کامل خسوف&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;می‎کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;- بر اساس این محاسبات، امام حسین در روز چهار شنبه به دنیا آمده‎اند و در روز چهار شنبه به شهادت رسیده‎اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جدول شماره 3 : مطابقت تاریخ قمری واقایع عاشورا با تقویم شمسی واقعه تاریخی تاریخ قمری روز ژولین میلادی روز تاریخ شمسی شماره ماه مرگ معاویه 15 رجب 60 7/1969538 21/4/680 شنبه 4 اردیبهشت 59 15370&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- حرکت امام حسین به مکه 28 رجب 60 7/1969551 4/5/680 جمعه 17 اردیبهشت59 15370&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود امام حسین به مکه 3 شعبان 60 7/1969555 8/5/680 سه شنبه 21 اردیبهشت59 15369&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اعزام مسلم بن عقیل به کوفه 15 رمضان 60 7/1969596 18/6/680 دوشنبه 31 خرداد 59 15368 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود مسلم بن عقیل به کوفه 5 شوال 60 7/1969616 8/7/680 یکشنبه 20 تیر 59 15367 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- حرکت امام حسین به کوفه 8 ذیحجه 60 7/1969678 8/9/680 شنبه 20 شهریور59 15365 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- شهادت مسلم بن عقیل 9 ذیحجه 60 7/1969679 9/9/680 یکشنبه 21 شهریور 59 15365 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- به دار زدن میثم تمار در کوفه 22 ذیحجه 60 7/1969692 22/9/680 شنبه 3 مهر 59 15365&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- شروع سال 61 قمری اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 7/1969701 1/10/680 دوشنبه 12 مهر 59 15364 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود امام حسین به کربلا 2 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt;61 7/1969702 2/10/680 سه شنبه 13 مهر 59 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 7/1969703 3/10/680 چهارشنبه 14 مهر 59 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- روز تاسوعا 9 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 7/1969709 9/10/680 سه شنبه 20 مهر 59&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- عاشورا (شهادت امام حسین) 10 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 7/1969710 10/10/680 چهارشنبه 21 مهر 59&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود کاروان اسیران به کوفه 12 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; 61 7/1969712 12/10/680 جمعه 23 مهر 59 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- حرکت کاروان اسیران به شام 19 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt;61 7/1969719 19/10/680 جمعه 30 مهر 59&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ورود کاروان اسیران به شام 1 صفر سال 61 7/1969730 30/10/680 سه شنبه 11 آبان 59 15363 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- اربعین و روز ورود جابر به کربلا 20 صفر سال 61 7/1969749 18/11/680 یکشنبه 30 آبان 59&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- وفات حضرت زینب در شام 15 رجب 62 7/1970247 31/3/682 دوشنبه 14 فروردین61 15346&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- قیام مختار ثقفی 14 ربیع الاخر 66 7/1971574 17/11/685 جمعه 29 آبان 64 15301 &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;6- روش بررسی تاریخی و روایتی با استفاده از نقل و قول‎ها و روایت‎ها و همچنین نتایج محاسبات دیگران نیز می‎توان به نتایج نسبی دست پیدا کرد. با توضیحی که در مقدمه آمده است، نتایج این روش بر تاریخ‎های محاسباتی منطبق نیستند و اختلاف دارند که امری است طبیعی. ما بعضی از این نکات را با ذکر منبع در زیر آورده‎ایم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1- در کتاب ستارگان و کیهان نوردی (انتشارات دانشگاه تهران 1352) صفحه 158، اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سالِ اول هجری قمری برابر با 18 ژوئن سال 622 میلادی بیان شده است که حدود یک ماه عقب‎تر از محاسبات ما در این مقاله است (البته محاسباتی نشان می‎دهد که این تاریخ چندان صحیح نمی‎باشد). بر طبق این تاریخ اول &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 برابر با اول سپتامبر 680 خواهد بود و عاشورا در روز دوشنبه 22 شهریور سال 59 شمسی محاسبه می‎شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2- در کتاب مشهد الحسین (چاپ شده در حلب سوریه) به نقل از دکتر آستانه اصل، عاشورا مصادف با 26 سپتامبر 681 برابر با 7 مهر ماه سال 60 شمسی در روز پنج شنبه یا جمعه اتفاق افتاده است. که محاسبات نشان می‎دهد این تاریخ بر 10 &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 62 هجری منطبق‎تر است (البته برابر با روز شنبه 9 مهر 60 نه جمعه 7 مهرماه!) یعنی یک سال جلوتر از زمان واقعی در نظر گرفته شده است! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3- در کنکره بررسی عبرت‎های عاشورا، مصادیق و ویژگی‎های خواص و عوام (دانشگاه تبریز 20 مهرماه 1377)، از سوی سرهنگ فرهنگی بیان شد که عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 22 مهرماه سال 59 هجری شمسی بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4- در کتاب حماسه حسینی (جلد اول صفحه 185) آمده است: عاشورای آن وقت ظاهرا اواخر خرداد بوده است. که با دلایل علمی این مقاله، این تاریخ رد می‎شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 81) آمده است: حسین در روز سه شنبه سوم ذیحجه و به قولی روز چهارشنبه هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه خارج شد. اگر ذیحجه 30 روزی باشد در نتیجه عاشورا پنجشنبه و یا دوشنبه خواهد بود (وگرنه اگر ذیحجه 29 روزه باشد، عاشورا چهارشنبه و یا یکشنبه است).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;6- در کتاب لهوف علی قتلی الطفوف (صفحه 85) امام حسین (ع) در روایتی به جنییان می‎گویند: شما در روز شنبه که عاشوراست نزد من بیائید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;7- در کتاب نفس المهموم (اثر شیخ عباس قمی) ترجمه علامه شعرانی (در پاورقی با توضیح مترجم) به نقل از حجت الاسلام سلطان زاده، عاشورا را اواسط مردادماه بیان کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;8- در کتاب منتهی الآمال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 155، روز تاسوعا برابر با پنجشنبه 9 اُم &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;9- در کتاب منتهی الامال (اثر شیخ عباس قمی) صفحه 147، ورود امام حسین به مکه برابر با پنجشنبه 3 اُم شعبان سال شصت هجری قمری آمده است.در نتیجه عاشورا برابر با روز جمعه (و یا پنجشنبه در صورت 29 روزه بودن رمضان یا شوال سال 60) خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;10- از نظر روز هفته بررسی‎های فوق نشان می‎دهند که تمام اخبار تاریخی نسبت به محاسبات نجومی سه روز جلوتر از محاسبات می‎باشند. که این احتمال می‎رود تصحیح گریکوری در روز هفته نیز تأثیر دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;7- نتیجه‎گیری روش‎های مختلف به كار رفته در این مقاله نشان می‎دهد كه &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: yellow&quot;&gt;محرم&lt;/SPAN&gt; سال 61 هجری قمری در تاریخ اول اكتبر سال 680 میلادی شروع می‎شود. و با دلایل كافی، انطباق این تاریخ با 12 مهر سال 59 هجری شمسی مطابقت دارد. لذا عاشورا و تاسوعا برابر با 20 و 21 مهرماه خواهد بود. با مطالب بیان شده در قسمت مقدمه، این نتیجه نمی‎تواند اختلاف بیش از 5 روز را داشته باشد. در نتیجه با یك برآورد خوب می‎توان دریافت كه عاشورا و تاسوعا در ابتدای فصل پائیز و در مهرماه اتفاق افتاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;منابع و مأخذ:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- &lt;FONT size=1&gt;فرمول‎های ستاره‎شناسی برای محاسبه‎ها: ترجمه محمود لایقی فیروزآبادی، انتشارات آستان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;رضوی 1368 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- تقویم قدس: انتشارات بنیاد پژوهش‎های اسلامی آستان قدس رضوی .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- ماهنامه نجوم شماره‎های 84 تا 90 انتشارات شرکت زروان .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- لهوف علی قتلی الطفوف ترجمه دکتر عقیقی بخشایشی انتشارات دفتر نشر نوید اسلام قم 1381. - مشهد الحسین: دکتر آستانه اصل انتشارات حلب سوریه 2002 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- حماسه حسینی (جلد اول): شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا 1381 .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- ستارگان و کیهان نوردی انتشارات دانشگاه تهران 1352.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- معانی الاخبار شیخ صدوق: ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی انتشارات دارالکتب اسلامیه 1377.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- نرم افزارهای نجومی Hp3planet ، HnSky و MoonCalculator6 و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;- لوح‎های فشرده منتهی‎الامال، حلیة المتقین و مفاتیح الجنان از بخش رایانه‎ای فرهنگستان قرآن کریم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/160">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-06T06:41:43+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>سبکبالان دشت کربلا.......</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/160</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;هر جا که می‌روم ز غمت دیده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000 size=4&gt;یاران باوفای امام حسین در دشت کربلا :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;1&lt;STRONG&gt;- &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57373.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;2-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57359.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نعیم بن عجلان انصاری خزرجی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;3-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57378.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمران بن کعب بن حارث الاشجعی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;4-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57380.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;5-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57382.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کردوس بن زهیر بن حرث تغلبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;6-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57322.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کنانة بن عتیق تغلبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;7-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57369.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زاهربن عمرو کندی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;8-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57303.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حارث بن امرو القیس کندی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;9-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57387.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یزید بن ثبیط عبدی بصری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;10-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57313.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عامر بن مسلم عبدی بصری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;11-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57311.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سالم مولی عامر بن مسلم عبدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;12-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57312.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سیف بن مالک عبدی بصری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;13-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57366.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حباب بن عامر بن کعب بن تمیمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;14-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57385.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نعمان بن عمرو الراسبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;15-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57367.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حُلاس بن عمرو ازدی راسبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;16-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57317.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمار بن سلامة دالانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;17-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57363.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جابر بن حجاج مولی عامر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;18-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57383.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مسعود بن حجاج&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;19-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57314.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;20-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57301.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جبلة بن علی شیبانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;21-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57375.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبیدالله بن یزید ثبیط&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;22-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57309.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهیر بن بشر خثعمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;23-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/2008/1/9/57298.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ادهم بن امیه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;24-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57377.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمار بن حسان بن شریح طایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;25-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57318.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمر بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة ضبعی تیمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;26-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57357.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مسلم بن کثیر اعرج ازدی کوفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;27-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57370.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهیر بن سلیم ازدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;28-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57307.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رافع بن عبدالله مولی مسلم ازدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;29-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57302.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جندب بن حجر کندی خولانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;30-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57364.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جنادة بن کعب بن الحرث انصاری خزرجی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;31-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57321.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;قاسم بن بشر ازدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;32-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57365.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جوین بن مالک من قیس بن ثعلبة&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;33-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57360.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;امیة بن سعد بن زید طائی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;34-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/religion_thoughts/thelearned/prophets_household_companions/2008/1/9/57359.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهیر بن خثعمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;35-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57376.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالله بن بشر خثعمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;36-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57300.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بشر بن عمرو حضرمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;37-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57304.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حجاج بن بدر سعدی تمیمی بصری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;38-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57372.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عائذ بن مجمع بن عبدالله عائذی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;39-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57320.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;قارب بن عبدالله دئلی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;40-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57384.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;منحج بن سهم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;41-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57371.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سعد بن حرث مولی علی بن ابی طالب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;42-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57358.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نصر بن ابی نیزر حبشی مدنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;43-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57570.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حبشی بن قیس نهمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;49-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57568.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حارث بن نبهان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;50-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57571.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سالم بن عمرو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;51-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57776.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شبیب مولی حرث بن سریع همدانی جابری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;52-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57780.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمرو بن جناده&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;53-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57779.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالله بن عمیر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;54-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57774.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;55-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57315.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالله بن یزید بن ثبیط&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;56-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57761.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مالک بن عبدالله بن سریع&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;57-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57775.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سیف بن حارث بن سریع جابری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;58-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57778.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالله بن عروة بن حِراق غفاری &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;59-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57777.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالرحمن بن عروة بن حراق غفاری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;60-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57781.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمرو بن خالد اسدی صیداوی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;61-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57762.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جنادة بن حرث مذحجی مرادی کوفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;62-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57782.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سعد مولی عمرو بن خالد اسدی صیداوی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;63-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57760.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جابر بن حارث سلمانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;64-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57783.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مجمع بن عبدالله العائذی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;65-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57763.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سعد بن حارث انصاری عجلانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;66-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57770.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ابو الحتوف بن حارث انصاری عجلانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;67-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/LiteraryGenres/OtherGenres/2008/1/10/57765.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مسلم بن عو سجه اسدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;68-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57771.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مُجمع بن زیاد بن عمرو جهنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;69-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57766.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عباد بن مهاجر بن ابی مهاجر جهنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;70-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57772.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عقبة بن صلت جهنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;71-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57768.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;وهب بن عبدالله بن عمیر حباب الکلبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;72-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/10/57773.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ابوالشعثاء کندی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;73-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57581.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حبیب بن مظاهر اسدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;74-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57576.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حرّ بن یزید ریاحی تمیمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;75-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57579.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سعید بن عبدالله حنفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;76-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57560.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ابو ثمامة، عمرو الصائدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;77-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57564.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;78-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/religion_thoughts/thelearned/prophets_household_companions/2008/1/9/57592.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زهیر بن قین قیس انماری بجلی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;79-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/9/57563.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمرو بن قرظه خزرجی انصاری کوفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;80-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57808.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نافع بن هلال الجملی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;81-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57833.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;واضح ترکی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;82-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57799.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اسلم بن عمرو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;83-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57818.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;برپربن خضیر همدانی کوفی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;84-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57800.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حنظلة بن سعد شبامی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;85-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57830.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;86-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57826.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شوذب بن عبدالله&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;87-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57802.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عابس بن ابی شبیب شاکری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;88-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57853.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;جَون بن حوی مولی ابی ذر الغفاری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;89-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57864.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;انس بن حرث کاهلی اسدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;90-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57866.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حجاج بن مسروق جعفی مذحجی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;91-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57867.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ضرغامة بن مالک تغلبی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;92-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57858.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عمر بن عبدالله الجندعی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;93-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57831.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ابو عمرو نهشلی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;94-&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/TheLearned/Prophets_Household_Companions/2008/1/12/57856.html&quot;&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سوید بن عمرو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منبع : تبیان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/180">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-05T23:41:10+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا 20 ............</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/180</link>
        <description>&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;مقتل امام حسین علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام حسین علیه السلام، محرم&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/1167010812059240185201192222240102186115211.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام حسین(علیه السلام) فرزند امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) و بزرگ بانوی عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی در مدینه به دنیا آمد. در روایات فراوانی آمده است که آن حضرت از بطن مادر در شش ماهگی - چون یحیی بن زکریا(علیه السلام) - به دنیا آمد.(1) حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل و هشت سال با برادرش امام مجتبی(علیه السلام) و ده سال پس از امام مجتبی(علیه السلام) زندگی کرده است. شهادت سومین امام ما در سال 61 هجری اتفاق افتاده است. بنابراین عمر شریف ایشان 57 سال و چهار ماه و 25 روز خواهد بود.(2)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام در زمان جدّ، پدر و بردار&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام حسین(علیه السلام) بسیار مورد علاقه جد بزرگوار، پدر و برادر خود بودند. سخنان پیامبر گرامی و شیوه برخورد آن حضرت با سالار شهیدان گویای این مدعاست؛(3) در دوران امام علی(علیه السلام) و در پیکارهای متعدد در بصره، صفین و نهروان و ... امام حسین(علیه السلام) حضور فعال داشت؛ اما امام علی(علیه السلام) هیچگاه به او و دیگر برادرش اجازه پیکار نمی‌داد، و مکرر برادران دیگر چون اباالفضل العباس، محمد حنفیه را به نبرد می‌فرستاد، تا آنجا که محمد حنفیه به معاویه گفت: «من دستان علی (علیه السلام) بودم و دو برادر من حسن و حسین(علیه السلام) چشمان مبارک پدرم بودند؛ چرا که همیشه دست از چشم حراست می‌کند.»(4) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن دو را امام معرفی فرمود: «ابنای هذان امامان قاما او قعدا(5)؛ حسن و حسین هر دو امام‌اند، خواه قیام کنند یا نکنند.» پس از امام مجتبی(علیه السلام) امام حسین(علیه‌السلام) سکوت اختیار فرمود تا عهد با معاویه پایدار بماند، و شاید مصالح دیگری برای جامعه اسلامی پدید آید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام حسین(علیه السلام) پس از معاویه&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;در نیمه رجب سال 60 هجری، معاویه از دنیا رفت.(6) یزید جایگزین او شد. یزید نامه‌ای به والی مدینه «ولید بن عقبه» نوشت و از او خواست که از امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت بگیرد.(7) ابن زبیر و ابن عمر در اواخر ماه رجب از مدینه فرار کردند؛ اما امام حسین(علیه‌السلام) از بیعت امتناع ورزید.(8) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«مروان بن حکم» علی الدوام والی مدینه را بر گرفتن بیعت از امام تحریک می‌کرد تا این که شب یکشنبه - دو روز مانده به پایان رجب - امام به سوی مکه حرکت فرمود.(9) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سحرگاه روز عاشورا امام را خواب ربود. هنگامی که بیدار شد، یاران را از رویای صادقانه خویش با خبر ساخت. آن حضرت فرمود: «سگانی را دیدم که مرا گاز می‌گرفتند اما شدیدترین آنها بر من سگی بود که به پیسی و برص مبتلا بود.»(10) و بعد از آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در خواب می‌بینند که به دنبالشان اصحاب آن حضرت بوده‌اند، در حالی که فرموده بود: «تو شهید این امت هستی؛ اهل آسمان‌ها و ملکوت اعلی تو را بشارت می‌دهند، امشب افطار نزد من هستی، شتاب کن و هیچ تاخیر مینداز، پس این ملکی است که از آسمان فرود می‌آید تا که از خون شما برگیرد و در شیشه‌ای سبز قرار دهد.»(11) در تمام بخش‌های نهضت کربلا، قطب و مدار حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بود. در اینجا به تنهایی امام و «وتر الموتور؛ تنهای تنها» بودن آن بزرگ می‌پردازیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام در صبح گاه عاشورا&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپاه ابن سعد آراسته بود و امام(علیه السلام) نیز سپاه خود را آراست. چشم امام به سپاه ابن سعد افتاد و دستان خویش را بلند کرد و اینگونه خدا را خواند: «پروردگارا! تو در هر گرفتاری مورد اعتماد من هستی؛ و تو در همه سختی‌ها امیدم هستی. هر امری که اعتماد به آن داشته و وعده داده شده‌ام تنها از جانب تو بر من نازل می‌شود. چه بسیار ناراحتی که دل در آن ضعیف می‌شود و حیله و راه فرار در آن کم می‌شود و دوست در آن به خذلان و خواری می‌افتد و دشمن در آن شماتت می‌کند که همه از طریق تو نازل شده و من به سوی تو شکوه می‌آورم. این گلایه، بریدگی از غیر تو و رغبتی است که به سوی تو دارم. پس در کار من گشایش کن و آن را برطرف ساز. تو سرپرست هر نعمت و صاحب هر نیکی و نهایت هر رغبت هستی.»(12) امام مرکب خود را طلب کرد و بر آن سوار شده و سپس با فریادی رسا بر مردم نهیب زد: «ای اهل عراق! - در حالی که بیشتر افراد صدای امام را می‌شنیدند - گوش کنید و عجله نکنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است موعظه کنم تا این که عذر را بر شما تمام کنم.»(13)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;امام پس از شهادت اهل بیت(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از شهادت قاسم، امام در برابر خیمه‌ها ایستاده بودند. علی اصغر در دست امام تیر خورده بود و عباس نیز به شهادت رسیده بود. دیگر یار و یاوری برای امام نمانده بود. از طرفی تشنگی آن حضرت را آزار می‌داد. امام با شمشیری آخته در برابر آن گروه ستمگر قرار گرفت. در حالی که از حیات و زندگی مأیوس بود، آن مردم را به مبارزه می‌طلبید. هر که به قتال امام حاضر می‌شد، در دم کشته می‌شد. در این نبرد کسی تاب مقاومت نداشت. عده زیادی به دست توانای امام کشته شدند. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام حسین علیه السلام، محرم&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/170181183802482324573123253129579549141.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;امام به جانب راست سپاه حمله‌ور شد؛ او اینگونه رجز می‌خواند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;الموت اولی من ركوب العار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; والعار اولی من دخول النار(14) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«مردن از آلودگی به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر است.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن، امام به طرف چپ سپاه دشمن حمله کرد و می‌فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انا الحسین بن علی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; احمی عیالات ابی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آلیت ان لا انثنی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امضی علی دین النبی(15) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«من حسین فرزند علی هستم، از خاندان پدرم حمایت می‌کنم، سوگند خورده‌ام که به دشمن پشت نکنم؛ و پیرو دین نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) باشم.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در واقع این آخرین سرود حماسی اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«عبدالله بن عمار بن عبد یغوث» می‌گوید: غمگینی چون او ندیده بودم که فرزندان و اهل بیت و یار و دوستانش کشته شده باشند و اینگونه با قوت روح و بدن برزمد. امام آنگونه با جرأت و دلیرانه بر دشمن حمله می‌کرد که گروه دلیر مردان (دشمن) هر وقت او شدت نشان می‌داد، از هم می‌شکافت و دیگر کسی توان مقاومت نداشت. (16)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«عمر بن سعد» در حالی که همه سپاهیانش را مورد خطاب قرار داده بود، فریاد زد: «این فرزند انزع البطین (از القاب امام علی علیه السلام) است، و این پسر کشنده عرب است. از هر طرف به او حمله کنید» ناگهان چهار اسب تیرانداز امام را محاصره کردند. در این محاصره بین امام و خیمه‌گاه فاصله انداختند. امام به آنها نهیب زد: «ای پیروان خاندان ابی سفیان! اگر شماها دین ندارید و از روز بازگشت نمی‌هراسید، پس در دنیای خود آزاده باشید و به (روش) نیاکان خود باز گردید، اگر عرب هستید، همان طور که اینگونه می‌پندارید.»(17) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شمر صدا زد: «ای پسر فاطمه! چه می‌گویی؟» امام فرمود: «من و شما با هم می‌جنگیم، زنان گناهی ندارند. تا زنده‌ام تجاوزکاران و سرکشان و نادانان خود را از تعرض به حرم من باز دارید.» شمر پذیرفت و همه امام را هدف گرفته بودند. جنگ به سختی گرایید و تشنگی عرصه را بر امام تنگ کرد. (18)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام اینبار به سوی فرات حمله‌ور شد. «عمرو بن حجاج» که با چهار هزار سپاه در اطراف فرات بود، شکست خورد و سپاه از اطراف امام پراکنده شد. اسب وارد آب شده بود، امام به اسب خود فرمود: «تو تشنه‌ای و من نیز تشنه‌ام؛ تا از آب ننوشی من هم از آب نخواهم نوشید»، اسب از نوشیدن آب امتناع داشت. گویا کلام امام را می‌فهمید. امام دست زیر آب بردند که ناگاه کسی فریاد زد: «آیا شما از (نوشیدن) آب لذت می‌بری در حالی که به حرم تجاوز شد؟» امام آب را ریخت و هیچ ننوشید و با سرعت روانه خیمه‌ها شد. (19)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام و وداع دوم&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام به خیمه‌گاه رسیده بود. بار دیگر با بستگان وداع کرد و آنان را به صبر و بردباری امر کرد و فرمود: «برای بلا آماده باشید و بدانید که خداوند متعال حامی و نگهدار شماست و به زودی شما را از شر دشمنان خلاصی می‌بخشد و عاقبت کارتان را به خیر قرار داده، دشمن شما را به عذاب مبتلا خواهد ساخت و عوض این بلا به شما انواع نعمت‌ها را کرامت خواهد داشت، پس شکوه و گلایه نکنید، و چیزی که از قدر و ارزش شما بکاهد بر زبان نرانید.»(20) این سخت‌ترین هنگامه در این روز برای امام بود؛ به این واقعیت، در وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) اشاره شده است. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام حسین علیه السلام، محرم&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/197228663517415176231919315822418470117162.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این هنگام امام متوجه دختر خود – سکینه - شد که از بقیه زنان کناره گرفته و گریان و ندبه‌کنان است. امام به او نزدیک شد. او را به صبر دعوت فرمود و تسلی داد. فریاد عمر بن سعد بلند شد: «ای وای بر شما! تا هنگامی که او به خود و حرمش مشغول است به او هجوم برید. به خدا سوگند، اگر او با فراغت بال به شما حمله کند طرف راست و چپ سپاه شما را از هم می‌پاشد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از هر طرف به سوی امام تیراندازی شد، به گونه‌ای که تیرها از بین طناب‌های خیمه‌گاه می‌گذشت و گاه به لباس زنان اصابت می‌کرد. زنان به وحشت افتادند و سراسیمه به خیمه‌گاه بازگشتند و همه در انتظار بودند که امام چه برخوردی خواهد کرد. امام چون شیری غضبناک بر آنان حمله کرد. هر که در برابر شمشیر او قرار می‌گرفت با مرگ رو به رو می‌شد. از هر سو تیرها به امام نشانه می‌رفت و گاه به سینه یا گلوی امام می‌نشست.(21) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام پس از شهادت برادرش تنها شد. ناگاه دومین فریاد استغاثه بلند شد: «آیا کسی هست که از حرم رسول خدا حمایت و حراست کند؟ آیا یگانه‌پرستی هست که از خدا در ارتباط با ما بترسد؟ آیا پناه دهنده‌ای هست که در پناه دادن ما به خداوند امید بندد؟» پس از آن صدای ناله زنان بلند شد،(22) و امام سجاد(علیه السلام) با تکیه بر عصای از جا برخاست در حالی که از شدت بیماری شمشیرشان بر زمین کشیده می‌شد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با فریادی بلند فرمود: «ام کلثوم! او را نگهدار! مبادا زمین از نسل آل محمد خالی گردد.» پس از آن ام کلثوم امام سجاد(علیه السلام) را به بستر خویش بازگردانید.(23) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام حسین(علیه السلام) عیال خویش را به سکوت امر فرمود و از آنها خداحافظی کرد. در آن حال، امام جبّه‌ای از خز به همراه داشتند و عمامه پیامبر را بر سر نهاده بود و شمشیر آن حضرت را بر کمر بسته بود.(24) امام پیراهنی طلب کردند که هیچ کس به آن رغبت نداشته باشد و آن را زیر لباس خود پوشیدند. لباسی برای امام آوردند. امام آن را نپسندید چون آن را لباس ذلت و خواری دانست.(25) آری، لباس کهنه را گرفت و آن را قدری پاره کرد و زیر لباس خود پوشید. و زیرجامه‌ای را طلبید و آن را نیز پاره کرد و پوشیدند، تا آن لباس را دشمنان از تنش در نیاورند.(26) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از هر حمله امام به وسط میدان باز می‌گشت و مکرر این عبارت‌ها را ترنم می‌فرمود: «لاحول و لا قوة الا بالله العظیم(27)؛ هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر از آن خدای بزرگ.» در همین حال گاه طلب آب می‌فرمود. شمر در پاسخ گفت: «آن را نمی‌آشامی تا به آتش وارد گردی... .» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«ابوالحتوف جعفی» تیری به پیشانی امام نشانه رفت. امام به سختی آن را از پیشانی بیرون آورد. همراه آن خون بر صورت امام جاری شد. امام فرمود: «پروردگارا! تو می‌بینی که من در چه وضعیتی از این بندگان سرکش و معصیت کارت قرار گرفته‌ام، خدایا! تعداد اینها را برشمار و همه را خود بکش و بر روی زمین احدی از اینها را باقی مگذار و هرگز آنها را مورد بخشش قرار مده.»(28) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام با صیحه‌ای بلند فریاد زد: «ای امت نابکار! چه بد بعد از محمد(صلی الله علیه و آله) با عترت او برخورد کردید، اما شما پس از من کسی را نخواهید کشت که کشتن او را بر خود سهل و آسان شمارید. اما کشتن مرا ساده گرفته‌اید؛ به خدا قسم، امیدوارم که خداوند مرا به شهادت گرامی دارد و سپس از شما بدون این که خود بدانید انتقام بگیرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«حصین» گفت: «ای پسر فاطمه! چگونه از ما انتقام می‌گیری؟» امام فرمود: «خدا بین خودتان چند نفر را در فقر و وحشت قرار می‌دهد که بدان سبب خونتان را خواهند ریخت، سپس عذابی سهمگین بر شما نازل خواهد کرد.»(29) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از آن همه زخم‌های بسیار، ضعف بر امام غالب شده بود، امام ایستاد تا قدری استراحت کند. فردی با سنگ به پیشانی او زد. پیشانی آن حضرت شکست و خون صورت او را گرفت. دامن لباس را بالا زد تا از ورود خون به چشمان جلوگیری کند. دیگری با تیری سه شعبه قلب امام را نشانه گرفت و آن تیر بر قلب امام نشست. &lt;/STRONG&gt;امام فرمود: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله؛ به نام خدا، و برای خدا و بر مبنای ملت و آیین رسول خدا» به آسمان سر برداشت و خدای تعالی را مورد خطاب قرار داد: «الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلاً لیس علی وجه الارض ابن نبی غیره؛ پروردگارا! تو خود می‌دانی که اینها مردی را می‌کشند که بر روی زمین جز او پسر پیامبری نیست.»(30) سپس تیر را از پشت خود بیرون کشید و خون چون ناودان فوران زد.(31) دست را زیر زخم سینه نهاد تا این که از خون پر شد، و به آسمان پاشید و فرمود: «بر من آسان است آن چه فرود آید، زیرا آن در برابر چشم خداوند است» از آن خون قطره‌ای به زمین نریخت.(32) بار دیگر دست زیر خون گرفت و آن را بر سر و صورت و محاسن خود پاشید و فرمود: «همین گونه خواهم بود تا خداوند و جدم رسول الله را ملاقات کنم، در حالی که به خون خضاب شده‌ام؛ و خواهم گفت: ای جدم! فلان و فلان مرا کشتند.»(33) &lt;SPAN&gt;خون همچنان جاری بود تا این که امام بر روی زمین نشست، ولی خود را بر روی زانو به جلو می‌کشید. این حالت چندان ادامه نیافت تا این که «مالک بن نصر» با شمشیر ضربتی به سر مبارک او زد؛ کلاه خُودی که امام بر سر داشتند مملو از خون شد امام فرمود: «با این دست نه بخوری و نه بیاشامی و خداوند با ستمکاران محشورت سازد.» کلاه خُود را از سر برداشت و عمامه را بر کلاه خود بست.(34) دشمن امام را لحظه به لحظه بیشتر محاصره می‌کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;IMG alt=&quot;امام حسین علیه السلام، محرم&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/18323227181139991728127120610817819121218.jpg&quot; align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام قدرت برخاستن نداشت. عبدالله بن الحسن به حمایت از امام وارد میدان شد و روی سینه امام به شهادت رسید.(82790) مردم تمایلی به قتل امام نداشتند؛ کشتن امام را هر قبیله به دیگر طائفه واگذار می‌کرد. (35)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ناگاه شمر فریاد زد: «منتظر چه هستید و چرا توقف کرده‌اید؟ همه بر او حمله کنید.» این بود که «زرعة بن شریک» ضربتی به کتف چپ امام زد و «حصین» تیری به گلوی امام نشانه رفت.(36) دیگری بر گردن امام زد و «سنان بن انس» با نیزه‌ای به سینه مبارک امام زد و قفسه سینه شکسته شد؛ هم او تیری به گلوی حضرت زد(37) و «صالح بن وهب» نیزه‌ای به پهلوی او زد.(38) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«&lt;SPAN&gt;هلال بن نافع» گفت: من نزدیک حسین ایستاده بودم امام در حال جان سپردن بود؛ «لیکن به خدا سوگند تا به حال کشته‌ای را ندیده‌ام به نیکویی او که در خون آغشته شود و اینگونه زیبای‌روی و نورانی باشد. آنقدر نور چهره او و زیبایی هیبتش مرا به خود مشغول داشته بود که به طور کلی از کشته شدن او غفلت داشتم»(39) در همان حال حضرت گاه طلب آب می‌کرد و دیگران از پاسخ به این درخواست ابا داشتند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام و دعای آخر&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;چون آن حالت امام شدت یافت، سر به آسمان بلند کرد و چنین دعا کرد: «خدایا! تو برترین جایگاه را داری، بزرگ‌ترین قدرت، آنچه می‌خواهی می‌کنی، بی نیازی از خلایق، بزرگی‌ات بس عریض است و بر هر چه بخواهی توانایی، لطف و مهربانی تو نزدیک است، در عهد و پیمان راستگویی، نعمت تو سرازیر است و بلای تو نیکو، وقتی تو را بخوانم نزدیکی، هر چه را خلق کردی بر آن احاطه داری، توبه پذیرنده‌ای، از هر کسی که به تو باز گردد، بر هر چه اراده کنی دست یافته‌ای، هر چه را طلب کنی می‌یابی، وقتی که تو را شکر گویم تو سپاسگزاری، تو فراوان یاد می‌کنی هنگامی که تو را یاد می‌کنم، تو را می‌خوانم در حالی که محتاج و نیازمندم، در حال فقر به تو رغبت نشان می‌دهم، به سوی تو جزع می‌کنم، در حالی که بیمناکم، می‌گریم در حال گرفتاری و از تو کمک می‌طلبم در حال ناتوانی، به تو تکیه می‌کنم در حالی که کفایتم می‌کنی، پروردگارا! بین ما و قوم ما تو خود حکم کن؛ چرا که آنها ما را فریب دادند و ذلیل و خوار ساختند، به ما نیرنگ زدند و ما را کشتند در حالی که ما خاندان پیامبر تو و فرزند دوست محمد(صلی الله علیه و آله) هستیم که تو او را به پیامبری برانگیختی، و او را امین وحی خود دانستی، پس ما را در کارمان گشایش عطا فرما، ای بخشنده‌ترین بخشندگان!»(40) سپس اینگونه فرمود: &quot;اصبر علی قضائك، یا رب، لا اله سواك یا غیاث المستغیثین(41)؛ «الهی بر قضای تو شکیبایی می‌کنم، معبودی جز تو نیست، ای پناه درخواست کنندگان!» نیز فرمود: « جز تو خدایی ندارم، و پرستش کننده‌ای جز تو نیست، بر حکم تو صبر می‌کنم، ای پناه کسی که جز تو پناهی ندارد! ای همیشگی که پایان ندارد! و ای زنده کننده مردگان! ای که بر کسب همه، احاطه داری! بین ما و بین آنها - ای بهترین حاکمان - تو خود قضاوت کن.»(42) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;امام و پیام به خیمه‌ها&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;اسب امام در اطراف آن حضرت می‌چرخید و خود را به خون امام آغشته می‌کرد.(43) ابن سعد گفته بود: «این اسب، از اسبان خوب پیامبر است. او را بگیرند و محاصره کنند» اما مردم شام در این امر ناکام مانده بودند. بنابراین گفت: «او را رها کنید تا ببینم چه می‌کند.» او پیشانی خود را به خون حسین آغشته کرد و شیهه ای زد.(44) به فرموده امام باقر(علیه السلام) آن حیوان پیوسته از ستم به حسین و از امتی که پسر پیامبرش را کشته، می‌نالید و آن حیوان شیهه‌کنان به خیمه‌گاه می‌دوید.(45) «هنگامی که چشم زنان به آن اسب با یال و کاکل پر خون و زین واژگون افتاد، از خیمه‌گاه بیرون ریخته، موی پریشان کردند و بر صورت سیلی می‌زدند. بر چهره خود می‌نواختند، و فریاد ناله سر داده بودند. بعد از عزت، به ذلت و خواری افتادند و به سوی قتلگاه حسین شتابان می‌دویدند.»(46) ام کلثوم فریاد می‌زد: «ای محمد و ای پدرم، ای علی جان و ای جعفر طیار و ای حمزه (سیدالشهداء) این حسین است که عریان به روی خاک کربلا افتاده.»(47) اما زینب(سلام الله علیها) اینگونه می‌نالید: &quot;وا اخاه، وا سیداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدكدكت علی السهل(48)؛‌ «وای برادرم! وای آقایم! وای اهل بیتم! ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد و کوهها بر دشت‌ها به هم می‌خورد.» &lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;حضرت زینب (سلام الله علیها) نزدیک امام رسیده بود. در همان حال عمر بن سعد با عده‌ای از یارانش به قتلگاه نزدیک شده بود و امام در آخرین لحظات عمر شریفش به سر می‌برد. پس زینب فریاد زد: «ای عمر! اباعبدالله را می‌کشند و تو به او می‌نگری؟» وقتی عمر سعد از زینب روی گرداند، اشک چشمانش بر موهای چهره‌اش جاری شد.(49) &lt;/SPAN&gt;زینب فرمود: «ویحکم، اما فیکم مسلم، فلم یجیبها احد(50)؛ وای بر شما! آیا در بین شما مسلمانی نیست؟ احدی او را پاسخ نداد.» پس از آن ابن سعد فریادی بر سر مردم زد که: بر او فرود آیید و او را راحت کنید» شمر با سرعت بر گودال وارد شد و بر سینه امام نشست و محاسن شریف آن ولی اعظم الهی را گرفت و با دوازده ضربه(51) سر مقدس عزیز زهرا(سلام الله علیها) را از تن مقدسش جدا ساخت.آخرین مناجات امام «&lt;SPAN&gt;الهی رضاً برضاک؛&lt;/SPAN&gt; خدایا به رضای تو راضی و خشنود هستم» و آخرین کلامش «بسم الله و بالله و فی سبیل الله؛ به نام خدا و به کمک خدا و در راه خدا» بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000 size=3&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- بحارالانوار، ج44، ص 202 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- ابصارالعین، ص 23. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3- برای اثبات این مسئله ر ک: بحارالانوار، ج44، ص 269 و 250 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4- ابصارالعین، ص 23 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5- الارشاد، ج2، ص30 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص324.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص338.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8- ابصارالعین، ص 24 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 341- 340 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;10- کامل الزیارات، ص 75؛ بحارالانوار، ج45، ص87 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;11- بحارالانوار، ج45، ص 3.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;12- الارشاد، ج2، ص96 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;13- الارشاد، ج2، ص97 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;14- مثیرالاحزان، ص72؛ خوارزمی، مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص33 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;15- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص33؛ بحارالانوار، ج45، ص 50 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;16- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص110. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;17- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص452 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;18- اللهوف، ص52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;19- بحارالانوار، ج 45، ص 50؛ نفس المهموم، ص 220 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;20- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 491 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;21- مقتل الحسین مقرم، ص 227 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;22- اللهوف، ص 50 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;23- الخصائص الحسینیه، ص 188 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;24- المنتخب للطریحی، ص 439. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;25- مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 109 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;26- اللهوف، ص 53 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;27- اللهوف، ص 51 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;28- مقتل الحسین مقرم، ص 350 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;29- نفس المهموم، ص 221، مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;30- مقتل الحسین مقرم، ص 351 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;31- نفس المهموم، ص 222/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34/ اللهوف، ص 52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;32- اللهوف، ص 52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;33- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 34 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;34- الکامل فی التاریخ، ج2، ص570؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص35 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;35- الارشاد، ج2، ص 110؛ اللهوف، ص 53- 52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;36- الاتحاف بحب الاشراف، ص 52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;37- اللهوف، ص 54. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;38- بحارالانوار، ج 45، ص 54 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;39- بحارالانوار، ج 45، ص 57؛ اللهوف، ص 55 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;40- اقبال الاعمال، ج1، ص 315 و ج 3، ص 304؛ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510- 509 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;41- موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;42- ریاض المصائب، ص 465؛ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 510 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;43- امالی الصدوق، ص 98؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;44- بحارالانوار، ج 10، ص 205 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;45- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;46- بحارالانوار، ج 98، ص 322.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;47- بحارالانوار، ج 45، ص 60؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 37 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;48- اللهوف، ص 54 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;49- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 572 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;50- الارشاد، ج2، ص 112 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;51- مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 37 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/179">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-05T14:26:31+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا 19  ............</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/179</link>
        <description>&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;شهادت عباس بن امیرالمومنین (علیه السلام)&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/2372131336139251717541872825017687173.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از شهادت یاران و اهل بیت امام حسین(علیه السلام)، کاسه صبر حضرت عباس(علیه السلام) لبریز شد. او دیگر نمی‌توانست بی‌یاوری امام خود را تحمل کند؛ سینه او از آن وضع دلخراش به تنگ آمده بود. او قدم پیش نهاد تا از امام خود اذن جهاد بگیرد. با توجه به شخصیت والای عباس(علیه‌السلام) مناسب است قدری به معرفی این سردار بزرگ کربلا بپردازیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در سال بیست و شش هجری به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت امام علی(علیه السلام) و مادرش فاطمه دختر «حزام بن خالد بن کلاب بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب» مشهور به «ام البنین» است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;نام‌ها، کنیه‌ها و القاب حضرت عباس(علیه السلام) &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;نام‌ها، القاب و کنیه‌های عباس(علیه السلام) گویای اوصاف و ویژگی‌های آن رادمرد کربلاست کنیه‌های او عبارت‌اند از: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. &lt;STRONG&gt;«اَبُوقِرْبَة»&lt;/STRONG&gt;؛ صاحب مشک آب؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. &lt;STRONG&gt;«ابوالقاسم»&lt;/STRONG&gt; پدر قاسم؛ «جابر بن عبدالله انصاری» در زیارتنامه خود او را اینگونه خواند: «السلام علیک یا اباالقاسم، السلام علیک یا عباس بن علی؛ سلام بر شما ای پدر قاسم! سلام بر شما ای عباس پسر علی(علیه السلام)؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. &lt;STRONG&gt;«ابوالفضل»&lt;/STRONG&gt;، پدر فضل.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;القاب او عبارت‌اند از: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. &lt;STRONG&gt;«باب الحوائج»&lt;/STRONG&gt; در نیازها (گشاینده گره مشکلات)؛ این لقب را شیعه و سنی به سبب فراوانی برآورده شدن حاجات خود از جانب او به آن حضرت داده‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. &lt;STRONG&gt;«قمر بنی‌هاشم»&lt;/STRONG&gt; چون سیمای آن بزرگوار چون ماه تابانی می‌درخشید و در هنگام شب تاریک نیازی به چراغ نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. &lt;STRONG&gt;«الشهید»&lt;/STRONG&gt; نسب شناسان به این لقب ایشان را می‌شناخته‌اند. این لقب پس از شهادت، به او داده شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4. &lt;STRONG&gt;«عبدالصالح»&lt;/STRONG&gt; بنده شایسته؛ این لقب را امام صادق(علیه السلام) به عموی خویش داده‌اند: «السلام علیک ایها العبد الصالح؛ سلام بر شما ای بنده صالح و شایسته» این لقب گویای رفعت و عظمت مقام اوست، به گونه‌ای که آن حضرت خود را در مرحله عالی کمال انسانی قرار داده و توانسته چون حلقه اتصال بین امام و بندگان باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5. &lt;STRONG&gt;«سقاء»&lt;/STRONG&gt; ویژگی آبرسانی (سقا) و صاحب مشک آب بودن (ابوقربه) از آنجا به آن حضرت اختصاص یافت که قبل از درگیری، دشمن آب را بر امام حسین(علیه السلام) و یاران او بست. عطش، امام و یارانش را آزار داد. امام برادر خود عباس(علیه السلام) را صدا زد و او را همراه با سی سواره و بیست پیاده، شبانه به سوی آب فرستاد. آنها از دشمن گذشتند و تا نزدیکی آب رسیدند. نافع، پرچم به دست و پیشاپیش حرکت می‌کرد. ناگهان «عمرو بن حجاج زبیدی» جلوی آنها را گرفت. یاران امام مشغول آب برداشتن شدند، در حالی که عباس بن علی و نافع از آنها دفاع می‌کردند و به دشمن حمله می‌کردند. تا این که از نهر آب را برداشتند و به حضرت امام حسین(علیه السلام) ملحق شدند. بنابراین، عباس(علیه السلام) سقا و ابوالقربه لقب گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;عباس(علیه السلام) در مسیر کربلا&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;در اوج بزرگی، در کنار کودکان بودن و به آنها توجه ویژه داشتن حکایت از روح بلند و جامع شخصیت والای فرزند علی(علیه السلام) دارد. عباس(علیه السلام) با آن شخصیت الهی، به یاد آورنده عطوفت پدر بود، همانگونه که شجاعت او تداعی کننده شجاعت علی(علیه السلام) بود. در مسیر کربلا نیز قامت بلند عباس(علیه السلام) او را در سیراب کردن کودکان یاری می‌رسانید. او از روی مرکب، اطفال را سیراب می‌ساخت. این ویژگی (سقا بودن) افتخاری است که او از اجدادش چون عبدالمطلب برگرفته بود. آن مرد بزرگ «سقایة الحاجّ» را پذیرفته بود و حجاج بیت الله الحرام را سیراب می‌کرد تا دیگران به راحتی به انجام مناسبک مبادرت ورزند.&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;عباس(علیه السلام) در کربلا&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;روز نهم - تاسوعا - بود که عمر بن سعد فریاد زد: ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد. پس از آن دشمنان سوار شدند و (به سوی خیمه‌گاه حسینی) حمله کردند که این اتفاق بعد از نماز عصر بود. امام حسین(علیه السلام) در آن هنگام در برابر خیمه خود نشسته بود و در حالی که شمشیر خود را تیز می‌کرد کم کم به خواب رفت. زینب(سلام الله علیها) صدای فریاد را شنید و به حضرت حسین(علیه السلام) نزدیک شد و عرض کرد: «ای برادر! آیا این سر و صدا را نمی‌شنوید که نزدیک می‌شوند؟» حضرت سر از زانو برداشت و برای خواهر ماجرای این که در خواب، رسول خدا را دیده بود و این که او را دعوت کرده است نقل نمود. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/411132221201721562293020811211217318262112196.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن بود که خواهر به صورت خود زد و گفت: «یا ویلتاه؛ وای بر ما» امام فرمود: «لیس لک الویل یا اخیه، اسکتی رحمک الرحمن؛ ای خواهرم! وای و ویل بر تو نیست، سکوت کن. خدای بخشنده شما را مورد لطف خویش قرار دهد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عباس(علیه السلام) به برادر خبر داد که دشمن در حال پیشروی است. امام از جای برخاست و فرمود: «ای عباس! جانم فدایت، سوار شو تا به آنها برسی، پس از آنها بپرس؛ چه شده؟ و چه اتفاقی افتاده است؟»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنها در پاسخ گفتند: «عبیدالله فرمان داده که به شما بگوییم در برابر حکم او کوتاه بیایید یا این که شما را به این امر وادار خواهیم ساخت.» آن حضرت فرمود: «عجله نکنید تا به سوی اباعبدالله بازگردم و سخن شما را به خدمتشان عرضه بدارم» آنها توقف کردند و گفتند: «خبر را به او برسان و پاسخ را به ما بگو.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عباس(علیه السلام) بر اسب سوار شده و خود را به حسین(علیه السلام) رسانید تا به امام پیام را برساند. یاران عباس خود در برابر آن جمع ایستادند تا او بازگردد. او بازگشت و گفت: «ای همگان! البته اباعبدالله از شما خواسته که این شب را (از جنگ) منصرف شوید تا در این کار قدری تامل کنم. چرا که این امری است که بین شما و آن، حکم منطقی جریان نیافته است. هنگامی که صبح کردیم، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. پس در آن هنگام یا رضایت به آنچه ابن زیاد خواسته خواهیم داد؛ یا این که آن را خوش ناداشته، پس رد خواهیم کرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راوی گفت: حضرت قمر بنی هاشم اینگونه فرمود تا این که آنها را در آن شب از اطراف امام پراکنده سازد تا این که امام به کارهای مهمش برسد و بتواند به اهل خویش وصایای خود را بیان فرماید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما سخن حسین بن علی(علیهماالسلام) به عباس بن علی(علیهماالسلام) این بود: «ای برادر اگر بتوانی از شب تا صبح آنها را به تاخیر اندازی آن کن و آنها را از ما دور ساز. امید است که در این شب پروردگارمان را نماز گزاریم و او را بخوانیم و استغفارش کنیم. او خود می‌داند که من همیشه نماز او و تلاوت کتابش و زیاد دعا کردن و استغفار را دوست می‌داشته‌ام.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از پیام حضرت عباس(علیه السلام) بود که عمر بن سعد به شمر گفت: «تو چه نظر داری و رای تو چیست؟» شمر از ابن سعد پرسید: «تو چگونه می‌بینی؟ تو امیری و رای، رای توست» عمر گفت: «من اراده کرده‌ام که صاحب رای نباشم» سپس به مردم روی کرد و گفت: «شما چه می‌گویید؟» «عمرو بن حجاج» (از روی تعجب) گفت: خدا منزه است، به خدا قسم اگر اینها از اهل دیلم می‌بودند، و از تو چنین چیزی درخواست می‌کردند سزاوار بود که تو درخواستشان را اجابت کنی» سپس کسی را فرستاد که چنین خبر رساند: «ما تا فردا صبح به شما مهلت می‌دهیم که اگر تسلیم شدید شما را به امیر تحویل می‌دهیم وگرنه شما را ترک نخواهیم کرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تاریخ‌نویسان نگاشته‌اند که «ضحاک بن قیس شرقی» گفت: در آن شب (عاشورا) حسین (علیه‌السلام) اهل بیت خود و اصحابش را جمع کرد. سپس خطبه‌ای را ایراد فرمود و بیعت خود را از گردن همه آنها برداشت که هر یک می‌خواهد برود. عباس(علیه السلام)&amp;nbsp; عرض کرد: چرا چنین کنیم؟ برای این که بعد از شما زنده بمانیم؟ خداوند این روز را بر ما هرگز نبیند.» بعد از آن بود که اهل بیت و یاران امام هر کدام صحبتی همگون با عباس ایراد کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پرچمدار حسین(علیه السلام)&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در صبحگاه عاشورا امام پرچم خود را به دست برادر بزرگوارش عباس(علیه السلام) عطا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;سفیر امام&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) صبح عاشورا در برابر اهل کوفه خطبه‌ای با فریاد بلند ایراد فرمود: «ایها الناس، اسمعو قولی و لا تعجلونی...؛ ای مردم! به گفتارم گوش دهید و بر من شتاب نکنید» زنان حرم این کلام را شنیدند و صدای گریه آنها بلند شد. امام بردارش عباس(علیه السلام) و علی اکبر(علیه السلام) را به سوی آنها فرستاد و فرمود: «آنها را شما ساکت کنید که به جانم قسم، گریه آنها (در آینده) زیاد خواهد شد.» آن دو جوانمرد رهسپار خیمه‌ها شدند و اهل حرم را ساکت کردند. سپس امام خطبه بلندی را ایراد فرمود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;حمایت از حامیان حسین(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;ابوجعفر و ابن اثیر هر دو نقل کرده‌اند: دامنه جنگ در حال گسترش بود. عمرو بن خالد و غلامش سعد، مجمع بن عبدالله، جناده بن حرث، پیشاهنگان سپاه ابن سعد را با شمشیر خود به عقب‌نشینی سخت وادار کرده بودند. وقتی به صفوف اولیه دشمن فرو رفتند دشمن بین اینها و اصحاب حسین (علیه‌السلام) متفرق ساخت. عباس بن علی(علیه السلام) نزدیک شد. در حالی که آنان مجروح شده بودند، بنابراین نتوانستند خود را از آن «معرکه خلاص سازند. در هر حال، جنگ بار دیگر شروع شد؛ عباس(علیه السلام) دشمن را از آنها دفع می‌کرد. اما همگی آنان در همانجا به فوز شهادت نائل گشتند. او به خدمت برادر بازگشت و ماجرای آنها را برای امام باز گفت. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/1191801762229824586173291555823541468453.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;دو امان‌نامه به عباس (علیه السلام)&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;ابومخنف گوید: نامه ابن سعد که گویای وضع اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بود، به ابن زیاد رسید. او هم در پاسخ به او نوشت: «حسین را فرود آور و ... اگر نمی‌توانی فرماندهی سپاه را شمر به دست گرفته، خود عمل خواهد کرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این میان «عبدالله بن ابی محل بن حزّام» که حضرت ام البنین(علیه السلام)، عمه او بود از جای برخاست و از عبیدالله امان‌نامه‌ای برای عباس(علیه السلام) و برادرانش طلب کرد. شمر نیز از جای برخاست و او را در این خواسته همراهی کرد. عبیدالله بن زیاد هم امانی (بر عباس و برادران او) نوشت و آن را به عبدالله داد و او هم این نامه را به غلامش «کُزمان» داد تا به حضرت عباس(علیه السلام) و برادران او تحویل دهد. او هم این امان‌نامه را به عباس(علیه السلام) و برادرانش رسانید. هنگامی که آنها نامه را مطالعه کردند به او گفتند: «به دایی ما سلام برسان و به او بگو ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است» و او بازگشت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شب نهم محرم بود که شمر نامه‌ای را از طرف ابن زیاد آورد و فریاد زد: «این بنو اختنا؟ پسران خواهر ما کجایند؟ عباس(علیه السلام) و برادرانش عمداً او را پاسخ ندادند. امام فرمود: «اجیبوه، و ان کان فاسقاً؛ گرچه او فاسق است ولی پاسخش دهید» برادران همگی از او پرسیدند چه می‌خواهی؟ او گفت: «شما در امن و امان هستید، خودتان را با حسین به کشتن ندهید و اطاعت امیرالمومنین یزید را گردن نهید.» در پاسخ او قمر بنی هاشم فرمود: «خداوند تو و امان نامه‌ات را لعنت کند (از رحمتش دور بدارد) آیا تو ما را امنیت می‌دهی ولی فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد؟ چون همه می‌دانستند هند جگرخوار و فرزندانش همگی مورد لعن پیامبر و امیرالمومنین(علیه السلام) بودند. شمر غضبناک از خدمت عباس (علیه السلام) بازگشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن «زهیر بن قین» داستان خواستگاری امام علی(علیه السلام) را از فاطمه ام البنین را بر عباس بازگو کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;تلاش امام در حفظ جان عباس(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنگامی که علی اکبر اجازه جهاد خواست، امام بی هیچ تاملی اجازه فرمود. اما وقتی برادرش اجازه خواست. در پاسخ فرمود: «اذا مضیت تفرّق عسکری؛ برادر! هنگامی که از دنیا بروی، سپاه من نیز از هم گسسته خواهد شد.» این سخن گویای این است که بقای سپاه امام وابستگی ویژه‌ای به عباس(علیه السلام) داشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;حضرت عباس و امام سجاد(علیهماالسلام) &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنی اسد امام سجاد(علیه السلام) را هنگام دفن شهدای کربلا یاری رساندند؛ اما امام، در دفن حضرت سیدالشهداء و عمویشان عباس با کسی شریک نشد، و در پاسخ آنها که قصد یاری او را داشتند فرمود: «انّ معی من یعیننی؛ همراه من کسی است که او مرا یاری می‌رساند.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;دلاوری‌های عباس(علیه السلام) &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;عصر عاشورا فرا رسیده بود. همه یاران، مردان، برادران، و فرزندان عباس در راه بقای اسلام و قطب دایره آن جان فدا کرده بودند. تنها «عباس» و «حسین» در برابر سپاه دشمن با دلی پر از غم و مقاوم ایستاده بودند. از طرفی فریاد کودکان، ناله زنان و صدای شادی سپاه شام به گوش می‌رسید. عباس(علیه السلام) که تنها بازمانده درگاه امام بود و دشمن از حملات او عاجز شده بود نزد امام رفت تا اجازه جهاد دریافت کند. امام فرمود: «یا اخی انت صاحب لوائی؛ ای برادر! تو پرچمدار منی» عباس عرض کرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة و ارید ان اطلب ثاری من هولاء المنافقین؛ سینه‌ام از این منافقین به تنگ آمده و می‌خواهم از اینها انتقام خونم را بگیرم.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن امام حسین(علیه السلام) فرمود: برای اطفال آب بیاورید.» عباس رهسپار شد و آن مردمان را موعظه کرد و از خشم الهی برحذر داشت. گفتار آن جوانمرد چندان تاثیری بر آن قوم نداشت؛ ناگاه بر ابن سعد نهیب زد: «این حسین پسر دختر رسول خدا است که شما یاران و اهل بیت او را کشته‌اید و اینها فرزندان و عیال اویند که تشنه‌کام‌اند. آنها را سیراب کنید که جگر آنها را تشنگی و گرما آتش زده است. از اینها گذشته، او (حسین) فرمود: مرا رها کنید تا به هند یا روم بروم و حجاز و عراق را بر شما بگذارم.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کلام عباس(علیه السلام) در جان مردم نشست تا آنجا که برخی گریان شدند. اما شمر گفت: ای پسر ابوتراب! اگر تمام زمین را آب گرفته باشد و آن در اختیار ما باشد، قطره‌ای از آن را نخواهید نوشید مگر این که در بیعت با یزید درآیید.» عباس(علیه السلام) رو به جانب حسین(علیه السلام) بازگشت تا نتیجه گفتارش را برگوید و صدای اطفال به گوشش می‌خورد که از عطش می‌نالیدند. او بی‌تاب شد و غیرت علی گونه‌اش به جوش آمد. بار دیگر با اندکی تامل سوار بر اسب شد و مشک آب را در دست گرفت. در اندک زمانی چهار هزار نفر او را محاصره و تیرباران کردند. فراوانی و بی شمار بودن آنها در عزم او تاثیری نداشت. او به تنهایی در حالی که پرچم «حمد» بر روی سرش در احتزاز بود، آن جمعیت را از خود دور می‌ساخت و کسی باور نداشت که او در رزم است. حملات او به خوبی یادآور شجاعت و صلابت امیرالمومنین(علیه السلام) بود. حقیقت این بود که دشمن تاب پایداری در برابر آن شجاع را نداشت و با زبونی و خواری عقب نشینی کرده بود. &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/715244015523956467801932141181202245.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;عباس(علیه السلام) با آرامش تمام وارد شریعه فرات شد. روشن بود که کثرت این جمعیت چشم او را نگرفته است. او در آن آب خنک وارد شده بود. همین که مشتی آب برگرفت و تا نزدیک دهان آورد، به یاد تشنگی حسین و همراهانش افتاد. پس آن آب را فرو ریخت و مشک را پر از آب نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;با خود چنین می‌گفت: «ای نفس! پس از حسین، تو نزد من خواری. نباشد که تو پس از او باقی باشی.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپس مشک را پر از آب کرد و بر اسب نشست و تمام توجه او به خیمه‌ها مصروف بود. کوتاه‌ترین راه به خیمه‌ها را انتخاب کرده بود و با ازدحام جمعیت خود را درگیر ساخته بود، سپاه را می‌درید و لحظه به لحظه به قطب و مرکز عالم نزدیک‌تر می‌شد. کشتار زیادی پیش آمده و دشمن خود را باخته بود. اشعار حماسی عباس جان او را دلداری می‌داد: «لا ارهب الموت ...؛ مرا از مرگ باکی نیست.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما پایداری آن رادمرد الهی با خیانت دشمن شکسته شد. زید بن ورقاء جهنی در پشت درخت خرمایی کمین کرده بود. حكیم بن طفیل سنبسی هم او را یاری کرد تا این که ضربتی به دست راست آن یار حسین وارد ساخت که دست حضرت قطع گردید. پرچم را به دست چپ خود داده و اینجا شعار حماسی عباس(علیه السلام) تغییر کرد: «اگر دست راستم را قطع کردید، جهادکنان از دین حمایت می‌کنم.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قطع شدن دست، او را تحت تاثیر قرار نداده بود؛ چه این که او در تلاش بود تا آب را به کودکان برساند. این بار «حکیم بن طفیل» پشت نخلی کمین کرده بود و ضربه‌ای به دست چپ او زد که آن هم قطع شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عباس(علیه السلام) پرچم را به سینه خود نگهداشته بود. این شیوه چون رفتار عمویش جعفر طیار بود: وقتی در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنین کرد. عباس(علیه السلام) شعارهای دیگری را سر داد: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;الا ترون معشر الفجار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قد قطعوا ببغیهم یساری&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«آیا نمی‌بینید که چگونه به ستم خود دست چپم را زده‌اند؟» دشمنان نیرو یافته، از هر طرف او را تیرباران کردند. باران تیر بر او می‌بارید تا این که تیر بر مشک آب نشست و آب سرازیر شد. تیری هم بر سینه عباس(علیه السلام) نشست. دیگری با عمودی بر فرق مبارکش زد. از آن ضربه، عباس از روی اسب بر زمین افتاد. فریاد دلاور کربلا بلند شد: «علیک منی السلام یا اباعبدالله؛ ای اباعبدالله خداحافظ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;شعارهای حماسی عباس(علیه السلام) &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن که عباس(علیه السلام) با ده سوار رو به شریعه نهاد. او و یاران با آن جمع درآویختند، در آن کشش و کوشش این رجز را می‌خواند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اقاتل القوم بقلب مهتد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اذب عن سبط النبی احمد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اضربكم بالصارم المهند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حتی تحیدوا عن قتال سیدی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انی انا العباس ذوالتودد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نجل علی المرتضی الموید&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«من اینک با قوم کافر با قلبی هدایت یافته در ستیزم، و از حریم فرزند پیامبر اکرم(مرسل) دفاع می‌کنم؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;با شمشیر بّران بر سرهایتان می‌کوبم تا از نبرد با سرور من (حسین) کنار روید؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;من عباس مهربان، فرزند علی مرتضی هستم که همواره مورد تایید (الهی) او بود.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آری او از راست و چپ، دشمنان را پراکنده می‌ساخت و این رجز را می‌خواند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;لا ارهب الموت اذ الموت زقا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حتی اواری میتا عنداللقل&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نفسی لنفس الطاهر الطهر وقا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انی صبور شاكر للملتقی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بل اضرب الهام و افری المفرقا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انی انا العباس صعب باللقا&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;« مرا از مرگ، آنگاه که بانگ برآورد، باکی نیست، تا آن هنگام که در نبرد، خود در خاک شوم؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جانم برای آن پاک پاکیزه نگهدار است و من در جنگ شکیبا و شاکرم؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بلکه سر را می‌زنم و سر را می‌شکافم؛ من عباس دلاورم که پایداری در نبرد، با من دشوار است.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنگاه که از شریعه بیرون شد و مشک بر دوش افکند و بر زین، استوار نشست و این رجز را می‌خواند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یا نفس من بعد الحسین هونی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و بعده لا كنت ان تكونی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هذا حسین شارب المنون&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و تشربین بارد المعین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیهات ما هذا فعال دینی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ولا فعال صادق الیقین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«ای نفس! پس از حسین، خوار باش و پس از او مباد که زنده باشی؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;حسین شربت مرگ را چشد و حال آن که تو از آب سرد و گوارا می‌نوشی؟! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از من این کردار بعید است. نه از آیین من است و نه کردار مرد راست باور» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/5915322492312111921352362103015513728120223.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;قاتلان عباس (علیه السلام) «یزید بن وقاد» و «حکیم بن طفیل» بودند. این دو نفر در زیارت مقدسه مورد لعن امام قرار گرفته‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/SPAN&gt;هنگامی که دست راست عباس (علیه السلام) قطع شد، رجز او این بود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و الله لو قطعتم یمینی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انی احامی ابدا عن دینی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و عن امام صادق الیقین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سبط النبی الطاهر الامین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نبی صدق جاءنا بالدین&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مصدقا للواحد الامین&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید تا ابد از دینم حمایت می‌کنم؛ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;و از امام درستکار و با تقوایی که فرزند پیامبر پاک و راستگوست و تصدیق کننده خداوند یکتاست، حمایت می‌کنم.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنگام قطع شدن دست چپش نیز چنین رجز می‌خواند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یا نفس لا تخشی من الكفار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و ابشری برحمة الجبار&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مع نبی سید الابرار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فاصلهم یا رب حر النار&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قد قطعوا ببغیهم یساری&lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;«ای نفس! از کفار نترس، تو را مژده بر رحمت خداوند بسیار جبران کننده است؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تو به زودی با پیامبر سرور نیکوکاران محشور خواهی شد؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دست چپم را به ستم بریدند، خدایا، شراره دوزخ را نصیبشان کن.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;شهادت حضرت عباس(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) هنگام شهادت، حدود سی و چهار سال سن داشت. پیش از این گفته شد که دست راست و سپس چپ عباس(علیه السلام) قطع شد. پس از آن بود که شخصی که از قبیله تمیم که از فرزندان «ابا بن دارم» بود به جانب او حمله‌ور شد و با عمودی که در دست داشت بر فرق آن بزرگوار نواخت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از شدت این ضربت، عباس بن علی(علیه السلام) از فراز اسب بر زمین افتاد. و با فریاد بلند برادر را خواند: «ادرکنی یا اخی؛ ای برادر مرا دریاب. ناگهان حسین(علیه السلام) چون عقاب، سپاه را از هم گسست و در کنار برادر نشست. چشم مبارک امام به او افتاد که دست راست و چپش قطع شده و پیشانی‌اش شکسته و چشم با تیری دریده شده، در حالی که سخت مجروح گشته بود. امام در کنار بدن برادر خم شد و نزد سر او گریان نشست. تا این که جان عباس(علیه السلام) عروج کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;واقعیت این بود که عباس آخرین کسی بود که به دست دشمنان حسین(علیه السلام) به شهادت می‌رسید. بعد از او کسی جز اطفال کوچک از آل ابوطالب که توان حمل سلاح نداشتند، کشته نشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس از شهادت عباس(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;در تاریخ آمده بعد از آن مصیبت بزرگ، گویا امام حسین(علیه السلام) از لوازم حیات به طور کلی بریده شده بود. امام سخت تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته بود، به گونه‌ای که سر او را در دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند گریست و فرمود: «اخی اباالفضل! ... الان انکسر ظهری ... و قلّت حیلتی؛ برادرم اباالفضل، حالا کمرم شکست و تدبیرم گسست. سپس امام خم شد و برادر را بوسید، در حالی که اشک بر گونه مبارک و محاسن شریفش جاری شده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن بود که امام به سوی دشمن حمله کرد و گاه به طرف راست و گاه به طرف چپ حمله‌ور می‌شد. آن سپاه همگی از امام می‌گریختند. در آن هنگام امام می‌فرمود: «کجا فرار می‌کنید در حالی که برادرم را کشتید؟! کجا فرار می‌کنید در حالی که بازویم را شکستید؟!» سپس به تنهایی به جایگاه خویش بازگشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;امام حسین(علیه السلام) برادر را در جای خود رها کرد تا شاید بعد از شهادتش از همگان ممتاز باشد و قبر او محل رسیدگی به حوائج امت اسلامی شود. حضرت قمر بنی هاشم(علیه السلام) همانگونه که روز عاشورا حلقه وصلی بین امام و همه شهدا بود، هنوز هم این منسب را داراست. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;امام به خیمه‌گاه بازگشتند در حالی که با آستین اشک از چشمان خود می‌گرفت. در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خیمه‌گاه بود. ندای غربت امام خاندان او را تحت تاثیر قرار داد: «آیا پناه دهنده‌ای نیست که ما را پناه دهد؟ آیا حفظ کننده‌ای نیست که ما را حفظ کند؟ آیا طالب حقی نیست تا این که ما را یاری رساند؟ آیا کسی که از آتش بترسد نیست تا که از ما دفاع کند؟» &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ناگاه حضرت سکینه از خیمه بیرون دویده و از حال عمو سوال کرد. امام خبر شهادت او را داد، زینب نیز این خبر را شنید و فریادش بلند شد: «وا اخاه، وا عباساه، وا ضیعتنا بعدک؛ ای برادرم! ای عباسم! وای از بی کسی ما بعد از تو» آری زنان همه گریستند و حسین نیز با آنها هم گریه شد. و امام فرمود: « وا ضیعتنا بعدک! وا انقطاع ظهراه؛ وای بر بی کسی بعد از تو! و وای از کمرشکستگی» سپس امام (علیه‌السلام) اشعاری را قرائت کرد: &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت عباس علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/138195224195249421411452243817486163131138190.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;«برادرم! ای نور چشم و پاره تنم، تو برای من همانند رکنی مطمئن بودی؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای پسر پدرم! بردارت را خیرخواهی کردی، تا این که خدای تعالی به تو کاسه‌ای از رحیق (مختوم) بهشتی نوشانید؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ای ماه تابان! در گرفتاری‌ها و در همه مصیبت‌ها تو یاور من بودی؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس بعد از تو زندگی بر ما شیرین نیست. فردا ما در کنار هم خواهیم بود؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آگاه باش! که شکوه و شکیبایی‌ام برای خداست، و او را ملاقات خواهم کرد با آن تشنگی و گرفتاری که دیدم.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;مرثیه‌خوانی ام البنین&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر روز فاطمه - ام البنین(علیهاالسلام)- در حالی که فرزند عباس(علیه السلام) - عبیدالله- را به همراه می‌آورد از منزل خارج می‌شد و با هم به سوی بقیع رهسپار می‌شدند. از صدای گریه و زاری او اهل مدینه در بقیع اجتماع می‌کردند. در بین آنها گاه مروان بن حکم که خود از دشمنان بود نیز دیده می‌شد که از ندبه وی گریان می‌شد. از جمله عبارات ایشان این بود: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«ای کسی که دیدی عباس بر همه سپاهیان نقد حمله‌ور می‌شد؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و به دنبال او را پسران حیدر تعقیب می‌کردند که هر کدام شیرانی شرزه بودند؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خبردار شده‌ام به سر پسرم در حالی که دستانش قطع شده بود ضربه‌ای وارد شده؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وای بر من بر شیربچه‌ام، آیا به فرق او عمودی ضربه زده است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر شمشیر بر دستش بود، احدی به او نزدیک نمی‌شد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;حرم حضرت عباس(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;این روزها حرم عباس (علیه السلام) محل تردد مسلمانان، اعراب بادیه‌نشین و عرب‌های که بسیار محترم و شناخته شده است. شاید در هر ماه، هفته‌ای نباشد که از مناره‌های حرم حضرت عباس ندای «رفع الله رایة العباس»؛ خدا پرچم عباس را برافراشته دارد و «بیض الله تعالی وجهه»؛ خداوند متعال عباس را روسفید قرار دهد برنخیزد. آری، حوائج ما به سبب این که خود را دخیل درگاهش ساخته‌ایم برآورده شده است. این از تمسک به اوست. و به واقع هنوز آن خورشید تابان الهی به کار برآوردن حوائج بندگان خداوند است. کرامات فراوانی از ایشان بروز کرده است، درگاه با عظمتش از همگان گوی سبقت را ربوده، تا آنجا که از حدّ بیان و شمارش گذشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/178">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-05T06:55:54+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>معرفی شهدای بنی هاشم در کربلا 18 ............</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/178</link>
        <description>&lt;H1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;حضرت علی اكبر علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;حضرت علی اكبر علیه السلام&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/7396234125621343395220931484619812047.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P align=justify&gt;کنیه «علی اکبر» را «ابوالحسن» دانسته‌اند؛(1) ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. در حادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت.(2) این نقل با سخن «ابن ادریس» و نقل دانشمندان تاریخ‌نگار و نسب‌شناس همخوانی دارد. آنان گفته‌اند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«علی بن الحسین علیه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) نقل حدیث فرموده است.»(3) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در بین علمای اهل نسب و تاریخ مشهور از وی با لقب اکبر و بزرگترین فرزند امام حسین (علیه السلام) گزارش نموده‌اند.(4) ولی برخی علمای شیعه وی را کوچکتر از امام سجاد(علیه السلام) دانسته‌اند(5) که این نظر توسط مرحوم تستری مورد نقد واقع شده است.(6)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مادر آن بزرگوار را «لیلا» دانسته‌اند. پدر لیلا، «ابی مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفی» است. (7) «عروة بن مسعود» یکی از بزرگان در قومش بوده(8) و او را شبیه‌ترین مردم به حضرت عیسی علیه السلام دانسته‌اند.(9) مادر لیلا، «میمونة» دختر «ابی‌سفیان» پسر «حرب» پسر «امیّه» می‌باشد.(10) از امام رضا(علیه السلام) نقل شده که علی اکبر، کنیزی را به همسری برگزیده بود.(11)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;ویژگی‌های علی اکبر(علیه السلام)&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به شهادت و اقرار امام حسین (علیه السلام)، علی اکبر (علیه السلام) آینه تمام‌نمای ظاهر و باطن رسول الله (صلی الله علیه و آله) بوده است.(12) بنابراین، او بسیار خوش‌چهره و خوش خُلق بوده است.(13)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درباره دوران کودکی علی اکبر، روایتی نقل شده که گویای اعجاز و کرامت و تربیت او در دامان حسین بن علی (علیهماالسلام) است. در کتاب «ضیاء العالمین» از «زفیر بن یحیی» و او از «کثیر بن شاذان» گزارش کرده که گفت: «خودم شاهد بودم که علی اکبر در غیر فصل مناسب، از پدر بزرگوارش انگور طلب کرد. ناگاه امام حسین(علیه السلام) با دست به کناره دیوار مسجد زد که انگور و موزی از آن خارج شد. پس فرزند خود را از آن خورانیده و فرمود: «ما عندالله لاولیائه اکثر؛ از آنچه نزد خدای تعالی است به اولیائش بیشتر می‌رسد.»(14)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«ابوالفرج اصفهانی» از مغیره نقل کرده که روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: «به نظر شما چه کسی سزاوار خلافت است؟» اطرافیان در پاسخ گفتند: «خود شما.» او گفت: «نه، به اعتقاد من سزاوارترین کس بر خلافت علی بن الحسین است؛ هم او که آینه‌ی جدش رسول خدا و دارای صفات ممتازی چون شجاعت بنی‌هاشم و سخاوت بنی‌امیه، زیبایی چهره و فخر و فخامت ثقیف است.» آری، دشمنی چون معاویه، علی اکبر را اینگونه وصف می‌کند!(15)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;حق از دیدگاه علی اکبر علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;ابی مخنف از عقبة بن سَمْعان گزارش کرده، کاروان حسینی به «قصر بنی مقاتل» رسیده بود، در آخر شب ناگاه امام جوانانش را فراخواند و فرمان حرکت داد. کاروان در شب آرام آرام سیر می‌کرد. زمزمه آرام امام در حالی که کلمات&lt;SPAN&gt;«انّا لله و انّا الیه راجعون و الحمدلله ربّ العالمین»&lt;/SPAN&gt; را تکرار می‌فرمود، به گوش می‌رسید. این عبارت بیانگر واپسین روزهای عمر امام بود. علی اکبر از آن حضرت علت انتخاب آن گفتار را سؤال کرد. گفت و گوی امام با او و پرسش‌های دیگر او چنین است: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پسرم! مرا خواب ربود و چشمم گرم شد، ناگاه شنیدم سواری می‌گوید: این قوم حرکت می‌نماید و مرگ، آنها را تعقیب می‌کند، از این گفتار فهمیدم که مرگ ما فراخواهد رسید. علی اکبر گفت: پدر جان! خداوند بر شما بدی نبیند، مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: آری، به حق آن کسی که همه بندگان به سوی او باز می‌گردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با شنیدن این کلام امام، علی اکبر گفت: ای پدر! در هنگامی که بر حق استوار باشیم از مرگ ابائی ندارم. امام در حق علی دعای خیر فرمود: خداوند بهترین اجر و پاداش فرزندی را از جانب پدر به فرزند خویش به تو عنایت فرماید.»(16)&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=محرم src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/1141144392118171031902050198881251801121.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=4&gt;درسی که می‌توان گرفت:&lt;/FONT&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;خواب اولیای الهی به سبب فراغت نفس از تمنیات و تمایلات دنیوی به حقیقت تعبیر می‌شود و راهگشای آینده آنهاست. یا این که به واقع این حالت امام، خواب نبوده است. بلکه حالت منامیّه سالکان الی الله تعالی است که در حالت بیداری پرده از چشمان آنها زدوده می‌شود و حقایق را آشکارا می‌بینند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حق‌گرایی حضرت علی اکبر (علیه السلام)، پاسخگوی این اشتباه فاحش دوران نومدرن است که امروزه گاه حق را برنمی‌تابند و می‌گویند: دوست نداریم! آری بیان علی اکبر، جست و جوی جدی برای یافتن حقیقت است. امام فرمود: آری ما بر حقیم و علی اکبر بیان داشت: پس از مرگ باکی نداریم، چون بر حق استواریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2 align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;حرکت علی اکبر(علیه السلام) به سوی میدان&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;از زیارات ناحیه مقدسه اینگونه برمی‌آید که «علی اکبر» (علیه السلام) نخستین یاور امام از اهل بیت رسالت است که عازم میدان رزم شده است. چنانچه در آن زیارت اینگونه آمده است: «السلام علیک یا اوّل قتیلٍ، من نسل خیر سلیلٍ من سلالة ابراهیم(17)؛ سلام بر تو، ای اول کشته از نسل بهترین دودمان ابراهیم خلیل.»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علاوه بر زیارت ناحیه مقدسه، ابوالفرج اصفهانی نیز پس از یاران امام حسین(علیه السلام) اولین شهید را علی اکبر (علیه السلام) دانسته است.(18)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از ظهر بود که با شهادت یاران امام حسین (علیه السلام) علی اکبر با همگان وداع کرد. در این هنگام اهل حرم و همه بستگان، دور تا دور او را گرفته می‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلی فِراقِکَ؛ به غربت ما رحم کنید، ما تحمل و فراق و دوری تو را نداریم.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حضرت علی اکبر می‌دید چگونه امام زمان او از هر طرف تحت فشار قرار گرفته است و دشمنان برای ریختن خون پاک او اجتماع کرده‌اند؛ بدین سبب به زن‌ها و گفته‌هایشان چندان توجهی نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسید و اجازه میدان خواست و بر اسبی که «لاحق» نامیده می‌شد و متعلق به امام بود سوار شد.(19) آن اسب را برخی «ذوالجناح» نیز نامیده‌اند.(20)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;حمایت علی اکبر از امام&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در روز عاشورا هنگامی که علی اکبر وارد میدان کربلا شد. مردی فریاد برآورد: «ای علی! تو با امیرالمؤمنین (یزید) نسبت خویشاوندی داری و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خویشان او را داریم، اگر بخواهید شما را امان می‌دهیم.» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعی(21)؛ مرآعات خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیک‌تر است.»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;شعار حماسی علی اکبر علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن که علی اکبر (علیه السلام) امان‌نامه سپاه ابن سعد را با بی‌اعتنایی رد کرد، حملات پی در پی خود به آن قوم را با این شعار آغاز کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«انا علی بن الحسین بن علیّ &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نحن و بیت الله اولی بالنّبی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; تالله لایحکم فینا ابن الدّعی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اضرب بالسّیف اُحامی عن ابی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ضرب غلامٍ هاشمیٍّ قرشی؛(22)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من علی فرزند حسین، فرزند علی هستم، به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پیامبر سزاوارتریم؛ سوگند به خداوند این زنازاده نمی‌تواند بر ما حکم راند، با شمشیر شما را می‌کشم و از پدرم حمایت می‌کنم؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آن هم شمشیر زدن نوجوانی از تبار هاشم و قریش.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;درسی که می‌توان گرفت&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;در شعارهای حماسی علی اکبر، نکاتی چند نهفته است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. او نخست خود را معرفی فرموده است؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. پیوند با پیامبر را بر خود اولی دیده تا پاسخی به امان آورندگان باشد؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. آن حرامزاده (ابن زیاد) را زشت شمرده است؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4. اعلام می‌کند که هرگز تحت فرمان ابن زیاد نخواهد رفت؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5. اعلام می‌کند که با ابن زیاد جنگ و جهاد خواهد کرد؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;6. اعلام می‌کند که از پدرش حمایت خواهد کرد؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;7. فخر خود را انتساب به پیامبر، قبیله بنی‌هاشم و قریش دانسته تا حساب خود را از بنی‌امیه جدا سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;علی اکبر (علیه‌السلام) پس از دیدار با امام، برای حمله دوم وارد رزمگاه شده و اینگونه شعار حماسی خود را فراخواند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«الحرب قد بانت لها الحقائق&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و ظهرت من بعدها مصادق&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp; والله ربّ العرش لا نفارق&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جموعکم او تغمد البوارق(23)؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این جنگ، حقایق و تعصبات جاهلی آشکارا شد، و پس از آن افراد صادق، شناخته شدند؛ به خدا - پروردگار عرش - سوگند، شما را رها نکنیم تا شمشیرها در نیام شوند.»&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=عاشورا src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/255172101156572341512431112414118412230138192.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;سخن امام حسین درباره حضرت علی اکبر(علیهماالسلام) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام حسین(علیه السلام) نظاره‌گر حماسه‌سازی علی اکبر بود که ناگاه منقلب شد و اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد.(24) امام فریاد برآورد: «یابن سعد، قطع الله رحمک کما قطعت رحمی و لم تحفظنی فی رسول الله (صلی الله علیه و آله)(25)؛ ای ابن سعد! خداوند نسل تو را قطع کند، همانگونه که تو نسل مرا قطع کردی و خویشاوندی مرا با رسول الله (صلی الله علیه و آله) مراعات نکردی، خداوند کسی را بر تو مسلط کند تا سرت را در بسترت از تن جدا سازد.»(26) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سپس امام حسین(علیه السلام) محاسن شریفش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم اشهد علی هؤلاء فقد برز الیهم اشبه النّاس برسولک محمّد خَلقاً و خُلقاً و منطقاً(27)؛ پروردگارا! تو را بر این قوم شاهد می‌گیرم، در برابر اینها شخصی به رزم آمده که او شبیه‌ترین مردم در خلقت ظاهری و اخلاق باطنی و گفتار به رسول تو – محمد صلی الله علیه و آله – است.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دیگر این که فرمود: «و کُنّا اِذا اشتقنا الی رُؤیةِ نَبیّکِ نَظرنا اِلیهِ(28)؛ آری (پروردگارا) هرگاه ما شیفته دیار (جمال) پیامبر تو بویدم، به او (علی اکبر) نظر می‌انداختیم.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همچنین امام فرمود: &lt;STRONG&gt;«خداوندا! برکات زمین را از آنها منع کن و بین آنها تفرقه بینداز، و آنها را سخت از هم جدا کن و در فرقه‌های مختلف قرارشان ده،(29)&amp;nbsp; هرگز والیان و سردمداران را از آنان خشنود مساز، در واقع آنها ما را دعوت کردند تا یاری کنند، سپس با ما دشمنی کردند و به جنگ ما در آمدند.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپس امام این آیه را تلاوت کرد: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین . ذرّیّةً بعضها من بعضٍ والله سمیعٌ علیمٌ(30)؛ خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم، و آل عمران را بر جهانیان برگزید، نژادی را از دیگر نژاد، البته خداوند شنوا و عالم است.»(31) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سخن امام حسین(علیه السلام) تنها سیمای زیبای علی اکبر مورد توجه نیست؛ بلکه اخلاق و گفتار او که از همه شبیه‌تر به رسول گرامی بود، مدنظر است. سخن امام، نوعی شهادت به عصمت علی اکبر نیز هست. امتیاز هر انسانی بسته به کمالات ظاهری و باطنی اوست. درجه پیشرفت انسان در رفتار، گفتار، منطق و اخلاق او معرف نزدیک بودن او به خدای تعالی است. امام فرزند خود را شبیه‌ترین خلق خدا به رسول خدا که والاترین مخلوق خداوند است، معرفی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;نخستین جهاد علی اکبر(علیه السلام)&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرزند حسین در حمله نخست به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله می‌برد. هیچ گروهی تاب مقاومتش را نداشت. گفته‌اند در این درگیری صد و بیست سوار را به خاک انداخت. دیگر تشنگی توان او را برده بود. برای تجدید قوا به سوی پدر بازگشت تا از دیدار آن حضرت بهره‌ای گیرد و از تشنگی خود، پدر را با خبر سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام به محض اطلاع از وضعیت علی، به گریه افتاد و فرمود: «زبانت را بیاور و سپس زبان علی را مکید [ممکن است كه امام با این كار می‌خواستند به فرزندش بفهماند که؛ علی جان لب‌های بابایت نیز خشکیده است و تشنه است] و سپس نگین انگشترش را به علی داد و فرمود: «این نگین را بگیر و در دهانت بگذار، امیدوارم به زودی جدت را ملاقات کنی و آن حضرت شما را به کاسه‌ای سیراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد.»(32)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امام جان‌نثاری و گذشت علی در راه ولایت را بی پاداش ننهاد و زبان در دهان او نهاد. این بدان سبب بود که علی از شیره جان مقام ولایت بنوشد تا از علم الهی آن ولی خدا بهره‌مند شود؛ در گذشته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زبان در دهان امام علی علیه السلام نهاد و امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابی، هزار باب دیگر را یکجا دریافت کردم»(33) تردیدی نیست که علم الهی(لدنی) با علوم رسمی فرق دارد و راه دستیابی به آن بسته به خواست اولیای الهی است.&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=عاشورا src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/123523422586187786516625051207519612592.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;دومین جهاد علی اکبر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;علی بن الحسین (علیه السلام) امام را زیارت کرد و با خوشحالی و خرسندی فراوان از بشارت امام به ملاقات با پیامبر، به میدان بازگشت. در این مرتبه نیز، علی با همان قوت اولین حمله با اهل کوفه پیکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود؛ مردم درمانده شده بودند. آیا علی مرتضی (علیه السلام) نیست که بار دیگر به میدان رزم آمده است؟ تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بیشتر می‌شود. گویند در این حمله «علی» حدود دویست نفر از اهل کوفه را به خاک انداخت.(34) با این همه، اهل کوفه چندان رغبتی در قتل علی اکبر از خود نشان نمی‌دادند.(35) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;شهادت علی اکبر علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;هنگامی که علی اکبر با آن حملات شجاعانه بر دشمن می‌تاخت، ناگاه چشم «مُرّةُ بن مُنقذ عبدی» به جناب علی افتاد؛ او گفت: «گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم.»(36) ناگهان «مُرة بنُ مُنقذ بن نعمان عبدی» شمشیری بر فرق علی زد. علی از آن ضربه بی تاب شد. دیگران نیز بر او حمله‌ور شدند و با شمشیر او را قطعه قطعه کردند.(37)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«علی» دست به یال اسب خویش انداخت تا از آن معرکه او را بیرون کشد.(38) آن قوم از هر طرف آن سلاله زهرا (علیهاالسلام) را زخمی می‌زدند. هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برداشت: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق الدنیا(39)؛ &lt;SPAN&gt;ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، او همی گوید: به سوی ما شتاب کن، و سپس نفسی کشید و به دیدار باقی شتافت.»&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس از شهادت علی اکبر&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پس از سلام علی بود که امام به بالین فرزند خود آمد. گفته‌اند: «وَ اَنکبَ علیهِ و اَصفا خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ؛ و خود را روی علی انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد.»(40) بدن قطعه قطعه شده‌ی علی، چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قتل الله قوماً قتلوک(41)؛ خداوند بکشد قومی که تو را کشت.» &lt;/STRONG&gt;سپس فرمود: «یا بنیّ ما اجراهم علی الرّحمن و علی انتهاک حرمة الرّسول؛ ای پسرم! اینها نسبت به خدا چه گستاخ و بی شرم‌اند و هتک حریم رسول خدا می‌کنند.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازیر شد و فرمود: «علی الدّنیا بعدک العفا؛ پس از تو ای پسرم! افّ بر این دنیا باد.»(42) و نیز فرمود: «یعزّ علی جدّک و ابیک ان تدعوهم فلا یجیبوک، تستغیث بهم فلا یغیثوک؛ بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخوانی، ولی آنها تو را پاسخ نگویند، و به آنها پناه بری ولی پناهی ندهند.»(43)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;پاشیدن خون علی به آسمان&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;سپس امام مشتی از خون پاک علی را بر گرفت و به طرف آسمان پاشید. قطره‌ای از آن روی زمین نریخت؛(44) در زیارت صحیح السندی که امام صادق (علیه السلام) به ابوحمزه ثمالی آموخته‌اند، اینگونه آمده است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بِابی انتَ و امّی من مذبوح و مقتولٍ من غیر جرم، و بابی انت و امّی دمک المرتقی به الی حبیب الله، بالبی انت و امّی من مقدّمٍ بین یدی ابیک یحتسبک و یبکی علیک، محرقاً علیک قلبه، یرفع دمک بکفّه الی عنان السّماء لا ترجع منه قطرةٌ، و لا تسکن علیک من ابیک زفرةٌ(45)؛ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پدر و مادرم فدای آن سر ببریده که بدون هیچ جرم و گناه کشته شد. پدر و مادرم فدای خون بالا رونده تو، به سوی حبیب خدا، پدر و مادرم به فدای تو، ای کسی که از پدرت پیشی گرفتی در حالی که او تو را به شمار آورد و بر تو بگریست. دل او به سبب مصیبت تو آتش گرفت و خونت را به آسمان می‌پاشید، به گونه‌ای که قطره‌ای از آن بازنگشت، و آه پدرت بر مصیبت تو هرگز آرام نگرفت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=شمع src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/10/1041701782032442251296023823219020321516561149.jpg&quot; align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=4&gt;انتقال شهید به خیمه شهدا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;برای انتقال بدن مطهر علی، امام جوانان اهل بیت را اینگونه امر فرمود: «اِحمِلوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنید» آنها همه رفتند تا بدن مبارک علی را آورده، در برابر خیمه‌هایی که محل رزم آنها بود بگذارند.(&lt;/STRONG&gt;46)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن بانوان خانه وحی از خیمه‌ها بیرون دویدند و نظاره کردن که چگونه علی بر روی دست جوانان، در حالی که به خون آغشته بود، و بر اثر شمشیر و نیزه قطعه قطعه شده بود، به سوی خیمه‌گاه حمل می‌شود. همه با دل‌های سوخته و گیسوان افشان و ناله‌هایی که تا ملکوت می‌رفت به استقبال او آمده بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN&gt;پیشاپیش همه عقیله بنی هاشم زینب کبری (علیهاالسلام) قرار داشت. او فریادزنان و ناله‌کنان جلو آمده(47) فریاد می‌زد: «یا اخاه! یا اخاه؛ وای برادرم! وای برادرم!» او آمد و خود را بر نعش علی انداخت. امام به سوی خواهر آمد، دست او را گرفت و به خیمه‌گاه روانه کرد &lt;/SPAN&gt;و بعد از آن از خیمه‌گاه بیرون شده به جوانان اهل بیت فرمود: «احملوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنید» جوانان علی را از قتلگاهش برداشتند و در برابر خیمه‌گاه بر زمین نهادند.(48)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در زیارت ناحیه مقدسه قاتل حضرت علی اکبر، «مرّة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی» مورد لعن امام زمان(عج) قرار گرفته است. عبارت زیارت ناحیه این است: «... حَکمَ اللهُ علی قاتِلکَ مُرّةِ بن مُنقِذِ بنِ نُعمان العبدی، لَعنهُ الله و أخزاهُ و مَن شَرَکَ فی قَتلِکَ و کانَ عَلیکَ ظَهیراً(49)؛ خدا خود حکم کند بر قاتل تو، مرة بن منقذ بن نعمان عبدی لیثی، او را خداوند لعنت کند و ذلیلش سازد و هر که در کشتن شما شریک شد و یاور آنها بود، خداوند جهنم را به آنها بچشاند که چه بد جایگاهی است.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وای بر قومی که مورد لعن امام قرار گرفته‌اند! زبان امام «لسان الله»، دست او «یدالله»، چشم او «عین الله»، گوش او «اذن الله»، و چهره‌اش «وجه الله» است؛ در یک کلام، او آینه تمام‌نمای الهی و خواسته او همان خواسته خداوند، و نفرت او نفرت خداوند است؛ چرا که اراده و مشیت او عین اراده پروردگار است. اگر امام دوری قومی را از رحمت خداوند طلب کرد، به حقیقت آنها از رحمت او برای همیشه دور خواهند بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پی‌نوشت‌ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. مقاتل الطالبین، ص 80 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. مقتل الحسین مقرم، ص 318؛ ابن شهر آشوب «علی اکبر» را هجده و بیست و پنج سال نیز دانسته است. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 109.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. ابصار العین، ص 49؛ کتاب السرائر، ج 1، ص 655 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 8؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 211؛ تاریخ الامم&amp;nbsp; الملوک، ج 5، ص 446؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 361 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. الارشاد، ج 2، ص 114؛ رجال شیخ طوسی، ص 76 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. قاموس الرجال، ج 7، ص 420 – 419 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. الارشاد، ج 2، ص 106 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8. الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 4، ص 406 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9. اسدالغابة، ج 3، ص 529 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;10. مقاتل الطالبین، ص 80 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;11. اصول الکافی، ج 5، ص 361 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;12. در آینده به بیان امام در این زمینه به تفصیل خواهیم پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;13. ابصار العین، ص 51 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;14. ذخیرة الدارین، ص 259 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;15. مقاتل الطالبیین، ص 80؛ ابصار العین، ص 49؛ منتهی الآمال، ج 1،ص 689 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;16. تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 408 – 407؛ ابصارالعین، ص 51-50.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;17. اقبال الاعمال، ج 3، ص 73 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;18. مقاتل الطالبین، ص 114 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;19. مقتل الحسین مقرم، ص 320 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;20. ابصار العین، ص 51؛ اللهوف، ص 49 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;21. ترجمة الحسین ابن عساکر، ص 227 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;22. مقتل الحسین مقرم، ص 321؛ الارشاد، ج 2، ص 106.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;23. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;24. مثیر الاحزان، ص 68 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;25. ابصار العین، ص 51 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;26. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 30 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;27. مثیر الاحزان، ص 68 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;28. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص30: اللهوف، ص 49 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;29. واجعلهم طرایق قدداً .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;30. آل عمران، 33 و 34 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;31. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 30 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;32. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 31؛ همین عبارت با قدری اختلاف از سید بن طاووس نقل شده است: «واغوثاه، قاتل یا بنیّ قلیلاً واصبر. فما اسرع الملتقی بجدّک محمد صلی الله علیه وآله فیسقیک بکاسه الاوفی شربةً لا نظمؤ بعدها ابداً». اللهوف، ص 49.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;33. رسائل المرتضی، ج 1، ص 317؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 211؛ بحارالانوار، ج 14، ص 411. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;34. مقتل الحسین مقرم، ص 323.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;35. الارشاد، ج 2، ص 106.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;36. الارشاد، ج 2، ص 106؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;37. مقاتل الطالبیین، ص 115؛ الارشاد، ج 2، ص 106.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;38. ابصار العین، ص 52 .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;39. مقاتل الطالبین؛ ص 115؛ اللهوف، ص 49؛ بحارالانوارف ج 45، ص 44.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;40. اللهوف، ص 4.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;41. الارشاد، ج2، ص 106.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;42. مقاتل الطلبین؛ اللهوف، ص 49؛ الارشاد، ج 2، ص 106.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;43. مقتل الحسین مقرم، ص 324.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;44. مقتل الحسین مقرم، ص 324.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;45. کامل الزیارات، ص 416.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;46. الارشاد، ج 2، ص 107؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;47. مقتل الحسین مقرم، ص 324.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;48. تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447 - 446.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;49. اقبال الاعمال، ج 3، ص 74. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگرفته از كتاب یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://heyattarighat.mihanblog.com/post/155">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-04T15:41:43+01:00</dc:date>
        <dc:source>heyattarighat.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>siyah posh</dc:creator>
        <title>تاسوعای 61 در کربلا جه گذشت؟</title>
        <link>http://heyattarighat.mihanblog.com/post/155</link>
        <description>&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;نوحه، محرم، حضرت عباس&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1386/11/7913740671231851226415911131916117135191.jpg&quot; align=absMiddle&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT size=4&gt;1. آب آوردن یاران امام از شریعه فرات&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;روز نهم که تشنگی اصحاب کاروان امام حسین(صلوات الله علیه) جدی شد امام یک سپاه پنجاه نفری را با بیست ظرف آب به فرماندهی عباس بن علی برادرش و نیز نافع بن هلال فرستاد تا لشکر عمرو بن حجاج را کنار زده قدری آب بیاورند. (به گزارش ابن اعثم، عمربن سعد از روز هفتم محرم عمروبن حجاج را که خود از کسانی بود که به امام نامه نوشته بود همراه پانصد نفر در کنار شریعه فرات مستقر کرده بود.) زمانی که این گروه به شریعه قرار رسیدند عمرو جلوی آنان ایستاد. نافع جلو رفت؛ عمرو پرسید: برای چه آمده اید؟ گفت: از آب استفاده کنیم. عمرو پاسخ داد: تو می توانی. نافع گفت: أفأشرب و الحسین عطشان؟ آیا آب بنوشم در حالیکه حسین علیه السلام تشنه است؟ پس از آن افراد وارد شریعه شدند و وقتی عمرو با سپاهیانش جلو آمد با آنان درگیر شدند و به هر روی توانستند ظرف های خود را از آب پر کنند.»&amp;nbsp;&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&amp;nbsp;&lt;/H2&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;2 . ورود لشگر شمر به کربلا&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;در همین روز لشگر مجهزی به دستور ابن زیاد و به فرماندهی شمر ملعون پا به سرزمین کربلا نهاد. در تاریخ آمده است که: شمر عصر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و آخرین پیام ابن زیاد را به عمربن سعد داد. عمر شمر را به خاطر این اقدامش که رأی ابن زیاد را زده سرزنش کرد (عمر در نامه ای به ابن زیاد پیشنهادهایی کرده بود تا ابن زیاد از جنگ با حسین منصرف کند. ابن زیاد در حال پذیرفتن آن بود که شمر رأی او را زد و گفت: اگر حسین بن علی از اینجا برود به دست آوردن او دشوار است. ابن زیاد سخن او را پذیرفت و شمر بن ذی الجوشن ضبابی را نزد عمربن سعد فرستاد تا به حسین بن علی علیه السلام بگوید: تنها راه، پذیرفتن حکم و فرمان ابن زیاد است. متن نامه این بود: تو را نفرستادم تا در جنگ با حسین تعلل ورزی و عافیت جو باشی و شفاعت او نزد من. اگر حسین و یارانش حکم را می پذیرند آنان را تسلیم شده نزد من بیاور وگرنه با آنان بجنگ تا ایشان را بکشی که مستحق کشتن هستند. وقتی حسین را کشتی اسبان را بر جسد او بران. اگر مایل نیستی بگذار شمر فرماندهی سپاه را بکند.) عمرسعد به شمر گفت: لا یستلسم والله الحسین، به خدا حسین تسلیم نخواهد شد و حتما جنگ صورت خواهد گرفت. بعد گفت: نه خیر! من فرماندهی می کنم تو فرمانده نیروهای پیاده باش.» &lt;SUP&gt;2&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;3 . آوردن امان نامه برای فرزندان ام البنین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;«شمر از طایفه بنی کلاب بود. دوست او عبدالله بن ابی محل فرزند برادر ام البنین همسر امیر المؤمنین علیه السلام بود اینان در وقت حرکت به سوی کربلا امان نامه ای برای عباس و برادرانش عبدالله جعفر و عثمان گرفتند. این امان نامه را یکی از موالی وی به نام کزمان به کربلا برد در نقلی دیگر آمده که خود شمر امان نامه را به کربلا آورد.» &lt;SUP&gt;3&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«شمر با صدای بلند فریاد کشید: کجایند فرزندان خواهرم؟ عباس و برادانش کجایند؟ عباس و برادرانش به او اعتنا نکردند. امام علیه السلام فرمود: أجیبوه و لو کان فاسقا، اگر چه فاسق است اما جوابش را بدهید. حضرت عباس و برادرانش گفتند: جه می گویی؟ شمر گفت: ای فرزندان خواهر من! شما در امانید خودتان را با حسین به کشتن ندهید و از امیرالمؤمنین یزید اطاعت کنید. حضرت عباس فرمود: خدا تو و امانت را لعنت کند چگونه ما در امان باشیم ولی فرزند رسول خدا امان نداشته باشد؟ و چگونه امر می کنی ما فرمانبران ملعونین و اولاد ملعونین باشیم؟» &lt;SUP&gt;4&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT size=4&gt;4 .دستور حمله از طرف عمرسعد&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;« ابن زیاد مرتب افرادی را به کربلا می فرستاد تا عمربن سعد را وادار به شروع جنگ کنند. ابن سعد که فشار و تهدید ابن زیاد را جدی دید عصر تاسوعا دستور حمله داد.» &lt;SUP&gt;5&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;5 . مهلت خواستن امام حسین علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=GImg&gt;&lt;IMG alt=&quot;فصلی از حماسه امام حسین(ع)&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/09/10922811713221252167301282121325314137217159.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#8000ff&gt;«در لحظه ای که عمر بن سعد دستور جنگ صادر کرد ابی عبدالله علیه السلام جلوی خیمه خود نشسته بود و شمشیرش را برای فردا تمییز و اصلاح می کرد در همین بین چرتی عارضش شد پیغمبر را در عالم رؤیا دید که به او می فرمود: حسین جان تو به زودی بر ما وارد خواهی شد. زینب کبری علیهاالسلام همهمه و هلهله لشکرپسر سعد را شنید و به برادر گفت: دشمن به ما نزدیک شده است. ابی عبدالله علیه السلام به برادرش عباس فرمود: فدایت گردم برادر جان&amp;nbsp; سوار شو و از اینها سؤال کن هدفشان از این پیشروی چیست؟ و چه می خواهند؟ &quot; إرکبی بنفسی أنتَ یا أخی &quot; حضرت ابوالفضل سوار بر اسب شد و بیست نفر دیگر از آن جمله زهیر و حبیب در خدمتش سوار شدند و جلو لشکر ابن سعد آمدند هدفشان را سؤال کردند در جواب گفتند: امیر دستور داده یا تسلیم فرمان او باشید و گرنه از هم اکنون با شما بجنگیم. حضرت ابوالفضل علیه السلام برگشت تا جریان را به اطلاع ابی عبدالله برساند همراهیان در همانجا توقف کرده مشغول موعظه و نصیحت لشکریان ابن سعدشدند. حبیب بن منظاهر به آنها گفت : بدانید به خدا قسم بد مردمی خواهند بود روز قیامت در محضر خدا آنهایی که اولاد پیغمبر خاندان و اهل بیت او را کشتند&lt;/FONT&gt;... حضرت عباس علیه السلام پیام لشکر ابن سعد را به برادرش ابی عبدالله علیه السلام&amp;nbsp; رساند امام فرمود: برادر! برگرد و امشب را از آنها مهلت بگیر تا بتوانیم به نماز و دعا و استغفار بپردازیم خدا می داند من نماز او را و تلاوت قرآن او را و دعا و استغفار را بسیار می دارم.&amp;nbsp; حضرت عباس برگشت آن شب را از آنها مهلت خواست. عمرسعد جواب نداد بلکه از همراهیان پرسید. عمروبن حجاج گفت: سبحان الله شگفتا اگر اینها اولاد پیغمبر نبودند و از ترک و دیلم می بودند و از تو چنین در خواستی می کردند می بایست اجابت می کردی چگونه رد می کنی؟ قیس بن اشعث هم گفت: با در خواستشان موافقت کن... بعد از آن پیام فرستاد به ابی عبدالله علیه السلام که: ما فقط امشب را به شما مهلت می دهیم. اگر تا فردا تسلیم شدید شما را سالم نزد امیر ابن زیاد می فرستیم و اگر تسلیم نشوید دست از شما بر نمی داریم.» &lt;SUP&gt;6&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;پینوشتها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;1 . تأمّلی بر نهضت عاشورا ص 99&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;2. همان ص101&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;3. همان ص 102&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;4 . ترجمه مقتل مقرم ص 335&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;5. تأمّلی بر نهضت عاشورا ص 102 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;6 . ترجمه مقتل مقرم ص 337 و 338&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>

