تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1391/02/6
حضرت فاطمه

از سخت ترین لحظاتی که بر امیرالمومنین علیه السلام و فرزندان مطهرش گذشت آن شبی بود که پدر با بغض خفته در گلو ، پیکر بی جان مادر  داغدیده و صدمه خورده را غسل می داد و با قلبی سوخته بر مصایب او آرام آرام اشک می ریخت. اینکه در آن ساعات سخت و جانسوز چه بر این خانواده تنها گذشت از پرسوزترین فرازهای تاریخ است قلم و زبان از ذکر آن و عقلها از درک آن عاجزند.

در نوشته حاضر برآنیم تا به کمک گزارشهای رسیده خود را به منزل امیرالمومنین علیه السلام رسانده و در گوشه ای از حیاط آن بیت وحی مأوی بگیریم و بنگریم بر احوال باغبانی که یاس کبود خود را در مقابل دیده غنچه ها شستشو می دهد و این جمع تنها مراقبند تا کسی از قصه پر غصه آنها با خبر نشود.

شیخ ماجد ناصر الزبیدی در کتاب خود (1) با تکیه بر منابع روایی و تاریخی آن لحظات را اینگون ترسیم می کند:

پاسی از شب گذشته بود و چشمها در خواب بودند. امیرالمومنین علیه السلام برخاست تا به وصیتهای فاطمه علیهاالسلام عمل کند. امام علیه السلام آن بدنی را که از جور مصیبتها مانند هلال ماه نحیف و خمیده شده بود به محلی منتقل کرد که بتواند اعمال غسل و کفن و آداب اسلامی را انجام دهد.

جسم مطهر آن بانو را در محل غسل دادن قرار داد و چون بانوی دو عالم وصیت کرده بود، از جدا کردن لباسهای او خودداری کرد و همانگونه که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را از روی پیراهن غسل داده بود در مورد این بانو هم به همان روش عمل کرد.

اسماء‌ بنت عمیس برای امیرالمومنین علیه السلام آب می آورد تا حضرت با آن بدن را غسل دهد.

در برخی نقلها آمده است:

امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرمود که آنها آب بیاورند و جز این چند نفر کس دیگری در آنجا نبود:

امیرالمومنین، حضرت حسن و حسین علیهم السلام، زینب و ام کلثوم علیهماالسلام، فضه و اسماء بنت عمیس.

پس از آنکه کار غسل به پایان رسید امیرالمومنین علیه السلام بدن مبارک را به روی پارچه های کفنی منتقل کرد و بعد با حنوطی آسمانی آن حضرت ر ا حنوط کرد.

امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید: «فاطمه را با باقیمانده حنوط رسول خدا حنوط کردم، و بعد او را در میان کفن نهادم و پیش از آنکه گره های کفن را محکم کنم اهل منزل را صدا زدم که یا ام کلثوم! یا زینب! یا سکینة!  یا حسن! و یا حسین! هلّموا ؛ بشتابید و با مادرتان وداع کنید و از وجودش توشه بگیرید که این جدایی را وصال در بهشت خواهد بود» ؛‌ یعنی دیدار به قیامت.

حسن و حسین علیهماالسلام جلو آمدند و گفتند: «مادر جان سلام ما را به جدمان رسول خدا برسان و به او عرض کن که ما بعد از شما در دنیا یتیم و بی کس شدیم. سپس هر دو خود را روی سینه مادر انداختند».

امیرالمومنین علیه السلام در ادامه این نقل می فرماید:

«انی اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتهما الی صدرهما ملیا؛ خدا را شاهد می گیرم که دیدم وقتی فرزندان زهرای اطهر خود را روی بدن بی جان مادر انداختند فاطمه ناله زد و دستها را از کفن خارج کرد و دو فرزند خود را به سینه چسباند.

و اذا بهاتف من السماء ینادی؛ در این هنگام شنیدم که ندا دهنده ای از آسمان صدا می زند:

یا اباالحسن ارفعهما عنها ؛ علی جان! حسن و حسین را از روی بدن زهرا بلند کن.

فلقد ابکیا و الله ملائکة السماء؛ به خدا قسم ملائکه آسمان طاقت دیدن این صحنه را ندارند و بر آن اشک می ریزند.

پس من هم آن دو را بلند کرده و گره های کفن را بستم».

بعد از کفن، نوبت به نماز رسید که این کار بعد از تشییع صورت گرفت. کفن و تشییع و نماز و دفن آن حضرت طبق وصیت انجام گرفت؛ ‌یعنی شبانه، در سکوت و به دور از چشم و گوش نااهلان و نامحرمانی که مستقیم یا غیر مستقیم شریک در جنایتی بودند که در حق این شهیده روا شده بود.

برای تشییع کسانی که به آن حضرت ظلم کرده و در برابر تضییع حق او سکوت کرده و به نحوی با حکومت همراه شده بودند خبر نشدند و در بی خبری ماندند و تنها کسانی برای تشییع بانوی دو عالم خبر شده و شرکت کردند که پای غدیر ایستادند . نام این افراد اینگونه نوشته اند:

سلمان، عمار بن یاسر،‌ ابوذر غفاری،‌ مقداد بن اسود،‌ حذیفة، عبدالله بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، عقیل بن ابی طالب، زبیر، بریدة،‌ و تعدادی از بنی هاشم.

بعد از تشییع، نماز به امامت امیرالمومنین علیه السلام بر پیکر پاک آن بانو برگزار شد.

بعد از نماز، امیرالمومنین علیه السلام به همراه عباس و فضل و نفر چهارمی پیکر نحیف زهرا علیهاالسلام را تا کنار قبر حمل کردند و امام علی علیه السلام وارد قبر شد و همسر مظلومه و شهیده اش را به خاک سپرد.

سلام و درود خدا بر آن بانو و اهل بیت عصمت و طهارت و لعنت خدا بر دشمنان و کسانی که در حق آنها ظلم کردند و جفا روا داشتند.

 

 پی نوشت:

1) 500 سوال حول السیدة فاطمة الزهراء، صص 513- 516. 



برچسب ها : امیرالمومنین,شیخ ماجد ناصر الزییدی,اسماء بنت عمیس,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/08/23

 

غدیر

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند .

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

امام علی

روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].

 پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

 


برچسب ها : غدیر,ولایت,امیرالمومنین,قرآن,عمار یاسر,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:54 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/05/9

(بخش اول- شکایت قرآن)


مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب مهم خود که به وسائل الشیعه مشهور است (1) روایتی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که راوی آن جابر بن عبدالله انصاری است. او می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:


اعجاز رنگها در قرآن

«یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند.

«الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند:

 

شکوائیه قرآن کریم

«یَقُولُ الْمُصْحَفُ یَا رَبِّ حَرَّفُونِی (2) وَ مَزَّقُونِی»؛ قرآن به پیشگاه عدل الهی عرضه می دارد: پروردگارا! معنا و مراد مرا به نفع امیال و خواهشهای نفسانی خود تغییر دادند و تحریف کردند (3) و نیز مرا پاره پاره کردند و متلاشی ساختند.

بخش اول این شکایتنامه متوجه کسانی است که با تفسیر به رأی یا همان تحریف معنوی قرآن کریم سعی کردند تا به نام اسلام و قرآن، به اهداف غیر خدایی خود دست یابند.

 

نمونه ای از تحریف معنای قرآن

خوارج کسانی بودند که با چرخش و سرعتی شگفت آور از خط اسلام و قرآن خارج شده و در سراشیبی سقوط به جهنم قرار گرفتند. شعار آنها این بود: «لا حُکمَ إلا لِلّه» یعنی «حکم، فقط حکم خدا»(4) این سخن، تعبیری دیگر از آیات قرآن کریم است که می فرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏».(5)

خوارج این شعار را ساختند و بر زبان راندند تا هم با حکم ولایی امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر ادامه جنگ صفین، مخالفت کرده باشند و هم با مستمسک قرار دادن قرآن کریم، خود را مسلمانی حتی برتر از امام علی علیه السلام نشان دهند.

امیرالمومنین علیه السلام که با اهداف پلید و شیطانی این گروه آشنا بود پرده از این اقدام فریبنده آنها برداشت و با صراحت اعلام کرد که آنها با تحریف معنای قرآن کریم به دنبال اغراض باطل خود هستند. از این رو در مقابل این شعار انحرافی آنها فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ» (6)؛ حرفی که اینها از قرآن می زنند حرف درستی است؛ اما معنا و منظوری که از آن اراده کرده اند، معنایی غلط و باطل است؛ زیرا منظور آنها این است که هیچ امیر و فرمانده ای به جز خدا نیست؛ به عبارت دیگر آنها می گویند خدا باید بیاید و بر ما حکمرانی کند که صد البته چنین حرفی باطل و نارواست.

مسجد

بخش دوم مربوط به گروهی از مسلمانان است که قرآن را بخش بخش کردند؛ آن بخشی که به نفعشان بود گرفتند و بخشی که به ضررشان بود رها کردند.

قرآن کریم، این عده را با این جمله مورد خطاب و عتاب قرار می دهد که: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛ آیا به بخشی از قرآن ایمان می آورید و منکر بخش دیگر می شوید؟!

ساده ترین مثال این عده را مولوی در مثنوی معنوی خود ذکر کرده است. او در بخشی از کتاب خود، پرخورانی که آیه «کُلُوا»؛ بخورید را دست آویز پر خوری مدام خود قرار داده اند را مخاطب قرار می دهد و به آنها می گوید: «چون کُلُوا خواندی بخوان لا تُسرِفُوا»(7) یعنی همان خدایی که  بخورید را گفته است؛ اسراف نکنید را هم گفته است. چرا فقط به همان بخشهایی می چسبید که به میل شماست؟

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند.

بر این اساس اگر خواسته باشیم مشمول شکایت قرآن نشویم، لازم است به این دو امر مهم توجه جدی داشته باشیم:

1- از تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن، خارج از روش شناخته شده علمی جدا پرهیز کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ ِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛ هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند (از اصول و قواعد تفسیر بهره نبرد) جایگاه او پر از آتش خواهد شد. (8)

2- باید بدانیم؛ ایمان و عملی نجات بخش است که با تمام قرآن، هماهنگ باشد. از این رو برداشته های برشی و مقطعی از قرآن کریم، بی توجهی به ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاصی که در این کتاب آسمانی وجود دارد باعث گمراهی خود و دیگران می شود.

 

شکایت از بی اعتنایی به قرآن کریم

از مواردی که در دادخواست قرآن کریم مطرح است و می توان آن را در روایات دیگر ملاحظه کرد؛ شکایت از بی اعتنایی به این کتاب عظیم الشأن الهی است.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل.

 

کارکردهای قرآن کریم در بین برخی قرآن داران

اگر نگهداری قرآن، تنها برای تزیین خانه و تکمیل کتابخانه و بی توجهی به خواندن و عمل به آن، قرآن را شاکی می کند، بی شک برخی از رفتارهای رایج امروزی هم می تواند بندی را در شکایت نامه قرآن به خود اختصاص دهد. رفتارهایی مانند:

1. قرآن‌داری، تنها برای قرار دادن پول عیدی در میان آن و اعطای مقدس مآبانه آن به دیگران.

2. قرآن داری، تنها برای عبور دادن مسافر و یا کسی که دارد به جای مهمی مانند جلسه کنکور می رود از زیر آن.

3. قرآن داری، تنها برای شروع زندگی مشترک که در این بند می توان به این موارد اشاره کرد: ذکر «یک جلد کلام الله مجید» در کنار «شاخه نبات» مهریه و نیز قرار دادن آن در سفره عقد و همچنین باز کردن و نگاه کردن به آن در هنگام اجرای صیغه نکاح و بس.

4. برخی هم گمان می کنند که قرآن تنها وسیله ای برای استخاره است و در عمل تنها استفاده ای که از این کتاب هدایت می کنند هم همین است.

 

نکته مهم

این رفتارهای حاشیه ای وقتی مذموم هستتند که افراد در آنها متوقف شوند و از پرداختن به تلاوت و عمل به دستورات قرآن باز بمانند و قرآن را در این بخش مهم به تعطیلی بکشانند.

 

در پایان

قرآن کتاب هدایت نوع بشر تا به قیامت است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم صلوات الله تمام سعی تلاششان این بود که این دستور زندگی و اکسیر سعادت را به مردم آموخته و طعم خوش آن را به جان انسانها بچشانند. دور از انتظار نیست که قرآن از رفتارهای صرفا حاشیه ای ما شاکی شود و از اینکه به خواندن و عمل کردنش توجهی نمی کنیم به پیشگاه عدل الهی شکایت برد.

 

پی نوشت ها:

1. نام كامل كتاب «تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة» است. این كتاب اثر محدث بزرگ و علامه محقق، شیخ محمد بن حسن حُر عاملى از علماى بزرگ و از فقهاى برجسته شیعه در قرن یازدهم هجرى است که در مدت بیست سال به رشته تحریر درآمده است.

2. این بخش در برخی کتابهای روایی مانند الخصال شیخ صدوق (ره) ج1 ص175، « حَرَّقُونِی » به معنای «آتش زدند مرا» آمده است که در این صورت، جنایت قرآن سوزی آل سعود و آل خلیفه در بحرین از روشن ترین مصادیق این روایت شریف خواهد بود.

3. تحریف دو گونه است: تحریف لفظی و تحریف معنوی. بر اساس ادله عقلی و نقلی، الفا0قرآن کریم از تحریف مصون مانده و خواهد ماند؛ اما نه تنها دلیلی بر مصونیت قرآن از تحریف معنوی وجود ندارد بلکه واقعیت خارجی نشان می دهد که معانی قرآن کریم به دست افراد سود جو مورد تحریف قرار گرفته است. 

4. تاریخ تاریخ ابن خلدون ج1 ص637

5. یوسف علیه السلام /40

6. نهج البلاغه / خطبه 40

7. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش59

8. عوالی‏اللآلی ج4 ص10

9. الخصال ج1 ص142

 


برچسب ها : قرآن,شکوائیه,عدل الهی,امیرالمومنین,شیطانی,احکام,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 05:19 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/04/1

«مرگ» واژه ایست که کمتر کسی با شنیدن آن لحظه ای توقف نمی کند و به آن نمی اندیشد! راستی شما چطور درباره مرگ می اندیشید؟ آیا منتظر آن هستید؟ شاید از آن می ترسید! آیا تاکنون درباره «مرگ آگاهی» چیزی شنیده اید؟ این نوشتار می کوشد به موضوع مهمی چون مرگ به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر پرداخته و زوایای گوناگون آن را از منظری نو مورد بررسی قرار دهد.


مرگ  کفن

هراس از مرگ

مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و شنیدن سخنانی درباره آن برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز.

اما چرا هراس از مرگ وجود دارد و آدمی می ترسد با این امر اجتناب ناپذیر مواجه شود؟ واقعیت آن است که عواطف انسانها از محبت و نفرت گرفته تا ترس و خشم همگی بر اساس دیدگاه و تفکر آنها نسبت به موضوعات گوناگون ایجاد می شوند. به عبارت واضح تر احساساتی چون ترس ناشی از اندیشه آدمی درباره آن امر است و انسانها معمولا از چیزهایی که برایشان ناشناخته است می ترسند! ترس کودکان از تاریکی شب و یا وحشت از دیو و غول همگی به دلیل ناشناخته بودن آنهاست. مردمان از مرگ می ترسند زیرا این پدیده را نمی شناسند و مرگ هراسی بیماری شایع روزگار ماست! چون ما مرگ را نمی شناسیم. پس از آن غول بی شاخ و دمی می سازیم که ما را به ورطه فنا و نابودی خواهد کشاند و ما نمی خواهیم فنا و نابود شویم. پس از آن می هراسیم!

مرگ نزدیک است...

اما حقیقت آن است که با همه هراس از مرگ، او به ما نزدیک است و نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. این بیان نورانی از امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) است. اگر کمی بیندیشیم درمی یابیم که زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم. حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند:  خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.

پس باید دیدگاهمان را درباره آن تغییر دهیم تا پذیرای آن باشیم و همواره برای آن آماده! تعجب نکنید! پیشوایان ما از این هم فراتر رفته اند! آنها فقط آماده برای مرگ نبودند بلکه منتظر آن هم بودند!

نه اشتباه نکنید آنها از همه مردمان هم بهتر زندگی می کردند و به واسطه مرگ‌آگاهی که داشتند دیدگاهشان درباره مرگ با ما بسیار متفاوت بود!

طلب مرگ!

مرگ  شیطان

مرگ‌آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. مر گ‌آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد. اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: «والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن می گوید چیزی فراتر از مرگ‌آگاهی است؛ طلب مرگ است و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم، عین مرگ‌آگاهی است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و نیستی در آمیخته نیست  حیاتی بی فنا و مطلق و همه ی این سخنان از سر مرگ‌آگاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ‌آگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند.

تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم: «تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی(علیه السلام) است که چنین می فرماید. همان که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و نیستی در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد. به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند.

 

فهرست منابع و مآخذ

1- حلزون های خانه به دوش، شهید آوینی

2- نهج البلاغه شرح علامه جعفری

3- زندگی ایده آل و ایده آل های زندگی، علامه جعفری

4- هدف زندگی، علامه جعفری

5- آغازی بر یک پایان، شهید آوینی

 


برچسب ها : مرگ,تولد,امیرالمومنین,پیشوایان,طلب مرگ,مولا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 06:48 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/03/25

صلی الله علیک یا امیرالمومنین

 

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام 

 بر همه ی شیعیان مبارک

 


حضرت علی علیه السلام روز 13 رجب در شهر مکه در خانه خدا از مادری بزرگوار ولادت یافت. نام او به امر پروردگار علی گذاشته شد زیرا او بر همه عرشیان و فرشیان برترى خواهد داشت.


امام علی (ع) در کعبه

نوشته‏اند كه على بن ابى‏طالب علیه السلام، چهارمین پسر حضرت ابیطالب، یعنى بعد از طالب، و بعد از عقیل، و بعد از جعفر سه برادرش، در حدود سى سال پس از واقعه فیل در مكه معظمه، از مادرى بزرگوار و با شخصیت و نامدار در تاریخ اسلام، بنام فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف تولد یافت.ولادت امیر المؤمنین در مكه قطعى تاریخ است. بسیارى از ارباب سیر و تواریخ هم ولادت امیر المؤمنین سلام الله علیه را در خانه كعبه نوشته‏اند، (1)

اكثر مُورّخین و محدّثین شیعه و سنّى در روایات و كتاب هاى خود آورده اند:

چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زایمان او فرا رسید، كنار كعبه الهى آمد و دست نیاز به درگاه باریتعالى بلند نمود و اظهار داشت : اى پروردگار! همانا من به تو ایمان آورده ام ، و به تمامى آنچه بر پیامبرانت فرستاده اى ، معتقد هستم ؛ و نیز آنچه را كه جدّم ابراهیم خلیل بیان فرموده ، تصدیق كرده ام .

پس اى خداوند مهربان ! تو را به حقّ آن كسى كه این كعبه را بنا نموده است ، و به حقّ نوزادى كه در شكم دارم ، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان .

 

یكى از راویان به نام یزید بن قَعنب، در ادامه حكایت گوید:

من به همراه عبّاس عموى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و جمعى دیگر در كنارى نشسته بودیم و حركات و سَكَنات فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام را مشاهده مى كردیم و سخنانش را مى شنیدیم .

هنگامى كه دعایش پایان یافت ، ناگهان دیوار كعبه شكافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از دید نظاره گران ناپدید گشت و سپس ‍ دیوار كعبه همچون حالت اوّل ، به هم پیوست .

بعد از آن به سمت كعبه رفتیم و هرچه تلاش كردیم تا شاید بتوانیم درب كعبه را بگشائیم و از وضعیّت فاطمه با خبر شویم ، ممكن نشد؛ و با كلید هم نتوانستیم قفل درب كعبه الهى را باز كنیم .

به همین جهت مطمئن شدیم كه این جریان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است .

پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده كردیم كه همان دیوار شكافته شد و فاطمه بنت اسد در حالى كه قنداقه علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه علیه را روى دست هاى خود گرفته بود، از درون كعبه الهى خارج گردید.

سپس راوى در ادامه گوید: پس از گذشت مدّتى ، فاطمه بنت اسداظهار نمود كه من بر تمامى زن هاى گذشته ، برترى و فضیلت دارم ؛ چون آسیه دختر مُزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت مى كرد، و مریم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تكان داد تا چند خرما برایش افتاد و او تناول نمود.

امام علی (ع) در کعبه

ولیكن من به بركت فرزندم داخل كعبه الهى شدم و تا چند روز از میوه ها و غذاهاى بهشتى تناول مى كردم ؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بیرون آیم ، ندائى را شنیدم كه فرمود: اى فاطمه ! نام نوزاد را علىّ قرار ده ، چون او بر همه عرشیان و فرشیان برترى دارد.

خداى اعلى گوید: من اسم این نوزاد را از نام خود برگرفته ام ، و او را بر تمامى علوم و اسرار خود آگاه كرده ام .

او بُت شكن بُت هاى اطراف كعبه است ، او بر بام خانه من اذان گوید و انسان ها را به وحدانیّت دعوت كند.

پس خوشا به حال آن كه دوستدار این نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جایگاه دشمنان ، و مخالفان او خواهد بود.

همچنین آورده اند:

هنگام ولادت مولاى متّقیان علىّ علیه السلام ، عمر پربركت پیامبر خدا علیه السلام حدود سى سال بوده است ؛ و آن حضرت دستور داد كه گهواره این مولود عزیز را كنار رختخواب ایشان قرار دهند تا شخصا از وى نگه دارى و مواظبت نماید.

و حضرت رسول صلوات اللّه علیه این نوزاد گرامى را روى سینه خود مى خوابانید و برایش سخن هاى مناسب مطرح مى نمود.(2)

آنوقت ایشان که در خانه خدا ولادت یافته و بر روی سینه پیامبر خدا می خوابیدند و با ایشان بزرگ شدند آیا شایسته ولایت بعد از پیامبر نبودند؟!

 

 

اوست باب اله باب العشق باب المعرفت

 

امام علی (ع)

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا علیست

هر که گوید یا علی در روز محشر با علیست

تاج گل هایی که بر سقف سما آویختند

بس تماشائیست زیرا که گل گلها علیست

در طواف کعبه گر بادیده دل بنگری

                                           هر طرف آئینه ای باش کزان پیدا علیست

گر خدا خوانم علی را کفر باشد کفر محض

                                           به که گویم المثنای حق یکتا علیست

 

ای یهودی ای مسیحی ای مسلمان ای فلان

رکن کعبه چلچراغ مسجد الاقصی علیست

در شب معراج احمد نور اندر نور بود

دید در افلاک ماه لیلة الاسرای علیست

مردگان دم می گرفتندی ز عیسای مسیح

غافل از آنکه مسیحای دوصد عیسی علیست

اوست سر اسم اعظم اوست واقف بر امور

راز پنهان در عصای پنجه موسی علیست

 

 
امام علی (ع)

یا علی بودن علو  و عزت و آزادگیست

حبرئیل عرش را استاد بی همتا علیست

بر فراز آسمانها هم حکومت حق اوست

                                               مفتی و فرمانروای عالم بالا علیست

                                                               قدرت کل دول از ناختن او کمتر است

                                                                                                             امپراطور بلند آوازه دنیا علیست

                                                              از غدیر خم چه میدانی نیمدانی بدان

                                                                                                            بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علیست

 

اوست باب اله باب العشق باب المعرفت

حبذا باب گرام زینب کبری علیست

تا ابد پرونده شیعه بدون خدشه است

قاضی دیوان کیفر صاحب امضا علیست

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی

از خدا دستور آمد شوهر زهرا علیست

او زده بر دفتر خوش زاد مهر اعتبار

اعتبار شاعران پیرو حق با علیست

 

شاعر:سید حسن خوش زاد

 

پى‏نوشت‏ها :

1. ارشاد مفید ص 3، العام الورى ص 109، بحار ج 35 ص 5 از تهذیب شیخ ص 23، از مناقب ابن شهر آشوب، روضة الواعظین، ص 8 از علل الشرایع، معانى الاخبار: غیبت نعمانى ص 35 - 39 از امالى شیخ ص 6 - 7 از مصباح شیخ و مصباح كفعمى و اقبال سید ص 7 - 8، از فصول المهمه ابن صباغ مالكى.

2. علل الشّرایع : ص 56، معانى الا خبار: ص 62، كشف الیقین : ص 31، أ مالى صدوق : ص 80.

 

منابع:

_ سیماى امیر المؤمنین على علیه السلام ؛از مسجدالحرام تا مسجد كوفه؛ دكتر ابراهیم آیتى

_ چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین على علیه السلام؛ عبداللّه صالحى

 


برچسب ها : امیرالمومنین,فاطمه,ابوطالب,مسجدالحرام,کعبه,علی,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:05 ب.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس