تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1390/03/31

در فرهنگ اعتقادات اسلامى، یکى از باورهاى شناخته شده، عقیده به وجود «میزان» در روز قیامت است که در ردیف موضوعاتى مانند نفخ صور و برزخ و اعراف و صراط و نظایر کتب و شفاعت و حوض، مورد تأکید قرار گرفته است.


ترازو میزان

«میزان» در اصل به معناى ترازوست، ولى به طور کنایه در حساب و کتاب دقیق و رعایت عدل و انصاف به کار مى‏رود و در برخى از کشورها ترازو مظهر عدالت و به صورت آرم و نشان مخصوص آن شناخته مى‏شود.

در قرآن کریم، در مقام بیان هدف هاى بعثت پیامبران، از نزول «میزان» همراه با نزول کتاب به پیامبران خبر داده شده است:

«لقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ »(حدید/25)؛ همانا پیامبران خود را با حجتهاى روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم به داد و انصاف برخیزند.

بدون شک، در این آیه منظور از کتاب، قانون و شریعت و منظور از میزان (ترازو) رعایت دقیق عدالت است.

 

میزان در آیات و روایات

به طورى که از آیات و روایات مربوط به روز قیامت استفاده مى‏شود، انسان در قیامت پس از زنده شدن، مراحل گوناگونى را طى خواهد کرد تا به جایگاه اصلى خود که بهشت یا جهنّم و یا اعراف است برسد. این مراحل را «مواقف» یا ایستگاه ها مى‏نامند و هر موقفى ویژگی هاى خود را دارد. یکى از آن موقفها موقف «میزان» است که در آن به اعمال انسان رسیدگى دقیق مى‏شود.

در قرآن کریم در آیات متعددى، از این موقف با کلماتى مانند: «وزن» و «موازین» یاد شده و روز قیامت روز حساب معرفى شده است. ما اکنون برخى از آیات مربوط به میزان را در زیر مى‏آوریم و سپس درباره میزان و چگونگى آن توضیح خواهیم داد:

«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآیَاتِنَا یِظْلِمُونَ» (اعراف/8 ـ 9) ؛ و سنجش کردارها در آن روز (رستاخیز) حق است، پس هر که میزان کردارش سنگین باشد، ایشان رستگارانند و هر که میزان کردارش سبک باشد، آنانند که بر خویشتن زیان زده‏اند.

وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا (انبیاء/47) ؛ و در روز قیامت ترازوهاى دادگرى مى‏نهیم.

«فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ» (قارعه/ 6 - 9) ؛ پس هر کس که میزان کردارش سنگین باشد، او در زندگانى خوشایندى است و امّا هر کس که میزان کردارش سبک باشد، پس جایگاه اصلى او جهنم است.

همچنین در روایات معصومین(علیه السلام) هم به صورت هاى گوناگونى از موقف میزان سخن گفته شده است. - قال رسول اللّه‏(صلی الله علیه وآله): یابن مسعود، احذر یوما تنشر فیه الصحائف و تظهر فیه الفضائح، فانه تعالى یقول: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة»(1).

پیامبر خدا به ابن مسعود فرمود: اى ابن مسعود از روزى بترس که در آن نامه‏هاى اعمال منتشر شود و رسوایی ها آشکار گردد، همانا خداوند مى‏فرماید: در روز قیامت ترازوهاى عدل و داد مى‏گذاریم.

ـ قال رسول اللّه‏(ص): مایوضع فى میزان امری یوم القیامة افضل من حسن الخلق.(2) در روز قیامت، در میزان اعمال شخص، چیزى بهتر از اخلاق نیکو گذاشته نمى‏شود.

ـ قال رسول اللّه‏(صلی الله علیه وآله): حبّى و حبّ اهل بیتى نافع فى سبعة مواطن... و عند المیزان و الحساب.(3)  محبت من و اهل بیتم در هفت جا سودمند خواهد بود... و نزد میزان و نزد حساب.

- قال على (علیه السلام): و اما قوله تبارک وتعالى: «ونضع الموازین القسط» فهو میزان العدل یؤخذ به الخلائق یوم القیامة، یدین اللّه‏ الخلق بعضهم من بعض بالموازین.(4)

علم قاضی

امام علی علیه السلام(علیه السلام) فرمود: و اما سخن خداوند: ترازوهاى عدل و داد مى‏گذاریم، منظور از آن، ترازوى عدلى است که مردم در قیامت با آن مؤاخذه مى‏شوند وخداوند با آن ترازوها مردم را جزا مى‏دهد، و حق بعضى از مردم را از بعضى دیگر مى‏گیرد.

- عن ابى عبداللّه (علیه السلام) فى قوله تعالى: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة» قال: الانبیاء والاوصیاء.(5)

امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداوند: و در قیامت ترازوهاى عدل مى‏گذاریم، فرمود: منظور پیامبران و اوصیا هستند. (یعنى وجود پیامبران و اوصیا وسیله سنجش اعمال است و اعمال مردم با آنها سنحیده مى‏شود.

ـ عن على بن الحسین(علیه السلام) قال: اعلموا عباداللّه‏ ان اهل الشرک لاینصب لهم الموازین و لاینشر لهم الدواوین و انما یحشرون الى جهنم زمرا و انما نصب الموازین و نشر الدواوین لأهل الاسلام.(6)

امام سجاد(علیه السلام) ضمن یک حدیث طولانى فرمود: اى بندگان خدا، بدانید که در قیامت براى مشرکان میزان و ترازوى اعمال گذاشته نمى‏شود و دفتر و دیوان نخواهند داشت بلکه آنان گروه گروه به سوى جهنم کشیده خواهند شد، نصب میزان و نشر نامه اعمال مخصوص اهل اسلام است.

 

منظور از میزان چیست؟

با توجه به آیات و روایاتى که آوردیم، وجود میزان در قیامت و سنجش اعمال مردم، از مسلمات اعتقادات اسلامى است و انکار آن، انکار یکى از ضروریات اسلام است، ولى آیا منظور از میزان چیست و سنجش اعمال چگونه صورت خواهد گرفت، مطلبى است که جاى گفت‏وگو و بررسى دارد.

بسیارى از اهل سنت براساس روایاتى که از طریق آنان وارد شده است معتقدند که میزان همان ترازوست و در قیامت ترازو یا ترازوهایى نصب خواهد شد که داراى دو کفه است و زبانه‏اى دارد که در دست جبرئیل است و اعمال انسان از خیر و شر در دو کفه آن قرار مى‏گیرد و کشیده مى‏شود. بعضى از آنها معتقدند که اعمال انسان در قیامت تجسم مى‏یابد و به

صورت یک جسم در کفه ترازو نهاده مى‏شود و بعضى هم معتقدند که اعمال انسان در صحیفه‏هایى نوشته مى‏شود و آن صحیفه‏ها در کفه قرار مى‏گیرد و بعضى هم گفته‏اند که اعمال نیکو به صورت قیافه زیبا و اعمال بد به صورت قیافه زشت در مى‏آید و آنها را در دو کفه ترازو قرار مى‏دهند.(7)

برخى از دانشمندان و متکلمان شیعه و اهل سنت معتقدند که منظور از میزان در قیامت اجراى عدالت در پاداش دادن به اعمال انسان و تعدیل میان عمل و جزاست. این قول از برخى از متقدمان هم نقل شده است.

و بنا بر نقل قرطبى و دیگران، مجاهد و قتاده و ضحاک گفته‏اند: «کلمه میزان به عنوان مَثَل ذکر شده و ترازویى در کار نیست بلکه منظور همان عدالت است».(8)

از جمله طرفداران این قول شیخ مفید و شیخ طوسی هستند.

شیخ مفید مى‏گوید: «میزان عبارت است از تعدیل میان اعمال و آنچه که در برابر آن استحقاق خواهد یافت و کسانى که این تعدیل را انجام خواهند داد مباشران حساب از امامان آل محمّد(ص) هستند و همه محدثان امامیه بر آن اتفاق نظر دارند.»(9)

طبق این عقیده، در قیامت سنجش میان اعمال خوب و بد انسان نخواهد بود، بلکه سنجش میان اعمال و پاداش آن خواهد بود و مطابق با عمل پاداش یا کیفر داده خواهد شد.

در تأیید قول شیخ مفید و همفکران او مى‏توان به روایاتى از حضرات معصومین(علیهم السلام) استناد کرد:

امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره این سخن پروردگار: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة» فرمود: فهو میزان العدل یؤخذ به الخلائق یوم القیامة، یدین اللّه‏ الخلق بعضهم من بعض بالموازین.(10) آن همان میزان عدل است که در روز قیامت مردم با آن مؤاخذه مى‏شوند و خداوند به وسیله همان میزانها بعضى از مردم را از بعضى دیگر جزا مى‏دهد.

روزى هشام بن الحکم انه سأل الزندیق أبا عبداللّه‏(علیه السلام) فقال: أولیس توزن الاعمال؟ قال: لا، انّ الاعمال لیست باجسام و انما هى صفة ما عملوا و انّما یحتاج الى وزن الشى‏ء من جهل عدد الاشیاء ولایعرف ثقلها و خفّتها وانّ اللّه‏ لا یخفى علیه شى‏ء، قال: فما معنى المیزان؟ قال: العدل. قال: فما معناه فى کتابه «فمن ثقلت موازینه»؟ قال: فمن رجّح عمله.(11)

هشام بن حکم مى‏گوید: زندیقى از امام صادق(علیه السلام) پرسید که آیا اعمال وزن نخواهد شد؟ فرمود: نه، اعمال به صورت اجسام نیست بلکه صفت آن چیزى است که عمل کرده‏اند، و کسى به وزن کردن چیزى احتیاج دارد که عدد اشیاء را نداند و سنگینى و سبکى آن را نشناسد و چیزى بر خداوند پوشیده نیست. زندیق گفت: پس معناى میزان چیست؟ فرمود: عدل. گفت: معناى این سخن خدا در کتابش چیست: «هر کس موازین او سنگین شود...»؟ فرمود: کسى که عمل او نیکو باشد.

ملاصدرا

نظر ملاصدرا

ملاصدرا در بحث مفصلى درباره میزان آن را به پنج قسم تقسیم مى‏کند(12) و سپس مى‏گوید: و اما میزان اعمال، بدان‏که هر عملى از اعمال بدنى تأثیرى در نفس دارد، پس اگر از قبیل حسنات و طاعات باشد مانند نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و غیر آنها، در نورانى شدن نفس و رهایى آن از اسارت شهوات و پاکى آن از تاریکی هاى ماده و جذب آن از دنیا به آخرت و از منزل پست به محل بالا تأثیر مى‏کند، و هر عملى اندازه معینى در ایجاد نورانیت و پاکى دارد و چون حسنات زیاد شد به مقدار افزونى آن، مقدار تأثیر و تنویر آن افزایش مى‏یابد و همچنین هر عملى از اعمال بد اندازه معینى از تأثیر در تاریک ساختن و تیره کردن گوهر نفس دارد... او اضافه مى‏کند: این حالتها در دنیا از مردم پوشیده است، ولى در قیامت که پرده‏ها برداشته مى‏شود، حقیقت امر آشکار مى‏گردد و هر کسى مقدار کوشش و عمل خود را در مى‏یابد و رجحان یکى از دو کفه ترازوى خود را مى‏بیند.

او اضافه مى‏کند که نفس انسان مانند دو کفه ترازو به دو طرف کشیده مى‏شود، یکى به طرف پایین یعنى جهنم و دیگرى به طرف بالا یعنى بهشت و در روز قیامت که میان این دوکفه، تعارض و کشش به دو طرف واقع مى‏شود، خداوند بزرگ با ترجیح یکى از دو کفه به وارد شدن شخص به بهشت یا جهنم حکم خواهد داد.(13)

طبق این بیان، میزان عبارت از اندازه نورانیت و تاریکى نفس انسان در دنیا در اثر حسنات و سیّئات است و در قیامت از آن پرده برداشته مى‏شود و مقدار حسنات و سیّئات مشخص و آشکار مى‏گردد.

این سخن، سخن درستى است، ولى تطبیق آن با «میزان» که مربوط به قیامت است و در قرآن و حدیث آمده است، مشکل است و با ظواهر آن سازگارى ندارد و از این تعبیر قرآن: «و نضع الموازین القسط» استفاده مى‏شود که میزان در همان روز قیامت به وجود خواهد آمد، نه اینکه از دنیا همراه با انسان به قیامت منتقل شود.

به نظر ما، وجود حقیقتى به نام میزان در قیامت که وسیله سنجش اعمال باشد، از نظر متون اسلامى از مسلمات است و جاى بحث ندارد و چیزى نیست که بتوان با استدلال هاى عقلى آن را رد و یا اثبات کرد و یا چگونگى آن را بیان نمود، ولى با بررسى دقیق آیات مربوط به میزان چنین به نظر مى‏رسد که آیه دلالت ندارد بر اینکه اعمال خوب انسان با اعمال بد او سنجیده مى‏شود، بلکه اعمال خوب به تنهایى مورد سنجش قرار مى‏گیرد، اگر سنگین باشد اهل نجات است و اگر سبک باشد مجازات مى‏شود ولذا در روایتى که پیشتر از امام سجاد(علیه السلام) نقل کردیم، آن حضرت فرمودند که اهل شرک میزان ندارند و میزان براى اهل اسلام است.

حال مى‏گوییم: براى سنجش و اندازه‏گیرى هر چیزى وسیله‏اى مناسب با آن لازم است، مثلاً اندازه‏گیرى فشار خون و حرارت و برودت و رطوبت و ارتفاع و عیار فلزات و مانند آنها، هرکدام وسیله و ابزار خاص خود را دارد. در قیامت هم وسیله‏اى براى اندازه‏گیرى و تعیین سبکى و سنگینى اعمال خوب وجود خواهد داشت که همان میزان است. با توجه به اینکه در قرآن از سنگینى و سبکى اعمال صحبت شده باید حد وسطى باشد که بالاتر از آن سنگینى و پایین‏تر از آن سبک باشد و بتوان به آن میزان گفت.

به نظر مى‏رسد که اعمال نیک انسان با آن عملى که قابل قبول خداست، سنجیده خواهد شد، به این معنى که مثلاً نمازهاى انسان با یک نمازى که مورد قبول خداست مقایسه مى‏شود که اگر سنگین‏تر از آن باشد اهل نجات و اگر سبک‏تر از آن باشد اهل عذاب است، البتّه اگر هم مساوى باشد باز مورد رضایت خداست و آیات فرد شاخص و فرد نازل را بیان مى‏کند.

شاید سرّ اینکه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) انبیاء و اوصیاء به عنوان میزان در روز قیامت معرفى شده‏اند(14) و یا به امیرالمؤمنین(علیه السلام) «میزان الاعمال» گفته شده است(15)، همین باشد، چون اعمال آنها به صورت صحیح واقع مى‏شود و مى‏تواند معیار سنجش درستى و نادرستى اعمال دیگران باشد، البتّه منظور این نیست که اعمال مردم از نظر کیفیت و کمال باید مانند اعمال آنها یا حتى بالاتر از آن باشد، چون چنین چیزى امکان ندارد، بلکه اعمال مردم فقط از لحاظ صحت و درستى با اعمال آنها سنجیده مى‏شود.

 

 

پی نوشت ها :

1 - مکارم الاخلاق، ص 457.

2 - اصول کافى، ج 1، ص 100.

3 - بحارالانوار، ج 7، ص 248.

4 - التوحید صدوق، ص 268.

5 - اصول کافى، ج 1، ص 419.

6 - کافى، ج 8، ص 85؛ امالى صدوق، ص 595.

7 - رجوع شود به: ابن حجر، فتح البارى، ج 13، ص 449.

8 - شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص 114.

9 - اوائل المقالات، ص 79.

10 - التوحید صدوق، ص 268.

11 - الاحتجاج طبرسى، ج 2، ص 352.

12 - الأسفار الأربعة، ج 9، ص 300. تقسیم میزان به پنج قسم در بعضى از کتابهاى دیگر ملاصدرا هم آمده است، مانند: اسرار الآیات، ص 209.

13 - الأسفار الأربعة، ج 9، ص 303 - 304.

14 - کافى، ج 1، ص 419.

15 - بحارالانوار،ج 97، ص 287.

 

منبع : پایگاه اینترنتی آیت الله یعقوب جعفری

 


برچسب ها : میزان,عدل,قرآن,روایات,قیامت,ملاصدرا,انسان,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:04 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/03/23

عامل سقوط انسان «غفلت» است. غفلت از مبدأ و معاد و وظایف انسان از مبدأ تا معاد، باعث مى‌شود انسان در حد حیوانیت و یا حتى پایین‌تر از آن تنزل پیدا كند. در مقابل، حركت تكاملى انسان در گرو ادراك آگاهانه و توجه نسبت به مبدأ و معاد و مسیر صحیح بین آن دو است.


سقوط

صرف نظر از این‌كه آیات و روایات در زمینه غفلت و عوامل آن چه مى‌گویند، به تجربه دریافته‌ایم كه به طور كلى، عامل غفلت ما از یك مسأله، توجه به مسایل دیگر است. بارها اتفاق افتاده كه مى‌خواسته‌ایم كارى را انجام دهیم اما در اثر مشغول شدن به كارها و مسایل دیگر، به كلى فراموشمان شده و از آن غافل شده ایم؛ مثلاً مى‌خواستیم سر راه چیزى تهیه كنیم، اما در این بین مسأله‌اى ذهنمان را به خود مشغول ساخته و پس از وارد شدن به منزل ناگهان متوجه شده‌ایم كه فراموش كرده‌ایم آن چیز را تهیه كنیم.

یا مثلاً اگر در یك جلسه سخنرانى یا كلاس درس، تمام حواسمان به سخنران و معلم باشد، از این‌كه كنار دستمان یا پشت سرمان چه كسى نشسته و یا این‌كه در بیرون چه مى‌گذرد به كلى غافل مى‌شویم.

بنابراین به طور كلى «عامل غفلت از یك مسأله، توجه به مسایل دیگر است». آنچه كه موجب مى‌شود ما از خدا، قیامت و وظایف خودمان نسبت به خدا و قیامت غافل شویم توجه به مسایل دیگر است. ما به طور طبیعى، گرایش ها، خواست ها و نیازهایى داریم و در اثر پرداختن به آنها از این مسایل اصلى غافل مى‌شویم.

مثلاً انسان نیاز به غذا، مسكن و پوشاك دارد. براى تهیه اینها باید تلاش كند و دنبال كسب و كارى برود. این كسب و كار هم یك روز و دو روز نیست، بلكه چون این نیازها همیشه و هر روز هست، كسب و كار و تحصیل درآمد هم باید به طور مستمر وجود داشته باشد. گاهى انسان به خود مى‌آید و مى‌بیند عمرى است شب و روز، فكر و ذكرش همین چیزها بوده و اصلاً فرصتى نیافته تا درباره مبدأ و معاد و مسیرى كه بین مبدأ و معاد پیش رو دارد، بیندیشد!

خداوند نوشیدن مُسكرات را حرام كرده؛ چون باعث مى‌شود عقل انسان زایل گردد و دیگر نتواند به خدا توجه كند! یا مثلاً غنا و موسیقى هاى لهوى هم همین طور هستند. اگر انسان به این گونه چیزها عادت كند به كلى از خدا و قیامت و این طور مسایل غافل مى‌شود: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ؛1 و برخى از مردم كسانى‌اند كه سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى [هیچ]دانشى از راه خدا گمراه كنند. (لقمان ،6)

اما همه امور این گونه نیستند كه توجه به آنها انسان را به كلى از یاد خدا غافل كند؛ خداوند این گونه چیزها را حرام نكرده است. البته این چیزها زمینه این را دارند كه انسان در اثر توجه به آنها از یاد خدا غافل شود، اما لزوماً این گونه نیستند؛ براى مثال، گاهى ممكن است برخى سرگرمى ها نظیر تماشاى بعضى از برنامه هاى تلویزیون یا گپ زدن با دوستان باعث گردد كه انسان از نمازش هم غافل شود!

این گونه چیزها دو حیثیتى هستند؛ از یك سو مى‌توانند موجب غفلت انسان از یاد خدا گردند و از سوى دیگر، انسان اگر از قبل مقدماتى را در خود فراهم كرده باشد، بتواند از آنها در جهت كمال و توجه به خداوند نیز استفاده كند!

بنابراین چنان نیست كه همه چیزهایى كه جنبه حیوانى و مادى دارند، لزوماً و صد در صد غفلت آور باشند؛ بلكه بستگى به خود ما و شرایط روحى و نفسانى ما دارد. ما مى‌توانیم زمینه روحى و نفسانى را در خود چنان آماده كنیم كه همین امورى كه براى بسیارى از مردم موجب غفلت مى‌شوند، براى ما حتى نردبان صعود به قلل كمالات انسانى باشند!

 

مظاهر دنیوی، عاملی برای انداخته شدن در دام غفلت

یكى از مواردى كه موجب غفلت دانسته شده و نسبت به آن هشدار داده شده توجه به مظاهر زندگى مادى نظیر مال، ثروت و زن و فرزند است. قرآن مى‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ؛1‌اى كسانى كه ایمان آورده اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند. (منافقون، 9.)در جاى دیگر تكاثر و ثروت اندوزى را مایه غفلت دانسته است: أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ . حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ؛2 تفاخر به بیشتر داشتن شما را غافل داشت؛ تا كارتان به گورستان رسید!.( تكاثر ، 1ـ2.)

غفلت

علاقه به مال و این‌كه انسان بخواهد روز به روز بر ثروتش بیفزاید و موجودى حساب بانكى‌اش را افزایش دهد، موجب غفلت انسان از خدا و قبر و قیامت مى‌گردد. نفسِ مال و ثروت و زن و فرزند بد نیست؛ به همین دلیل هم قرآن و اسلام اصل توجه به آنها را حرام نكرده است؛ اما هشدار داده كه مراقب باشید زمینه غفلت در آنها هست.

این طور نیست كه هركس بخواهد به یاد خدا باشد باید زندگى خود را تعطیل كند و با كار و كسب و زن و فرزند وداع گوید و فقط صبح تا شام به ذكر و عبادت خدا مشغول باشد! آرى، مى‌توان به كسب و كار و زندگى عادى مشغول بود و در عین حال از خدا غافل نگشت؛ قرآن از كسانى یاد مى‌كند كه كسب و تجارت و تحصیل درآمد موجب بازداشتن آنها از یاد خدا نمى‌گردد: « رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ ؛1 مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستد آنان را از یاد خدا غافل نمى‌كند. نمى‌فرماید تجارت و داد و ستد نمى‌كنند .( نور ، 37)

 

چگونه در معرض غفلت قرار نگیریم ؟

راز این مسأله در «وسیله انگارى» یا «هدف انگارى» مظاهر مادى و دنیوى است. آن گاه كه كسب و كار و مال و ثروت و فرزند به صورت هدف در آیند و قبله آمال انسان قرار گیرند، هنگامى است كه مانع از «ذكر خدا» و موجب غفلت انسان مى‌گردند. اما اگر كسى به همه اینها به صورت ابزار نگاه كرد و آنها را وسیله‌اى براى كسب رضایت خداوند و رسیدن به آخرت قرار داد، هیچ‌گاه موجب غفلت او نخواهد شد.

در این زمینه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیرى بسیار عالى دارند؛ تعبیرى بسیار كوتاه و در عین حال بسیار پرمعنا و بلند. حضرت مى‌فرمایند: « مَنْ تَبَصَّرَ بِالدُّنْیا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَیْها اَعْمَتْهُ؛1 كسى كه به دیده عبرت به دنیا نگریست، دنیا او را بینا كرد و كسى كه به زینت هاى آن خیره شد، او را كور كرد.»( نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، خ 81.)

دنیا هم مى‌تواند به ما بصیرت و بینایى بدهد و هم مى‌تواند موجب كورى و گمراهى ما گردد. اگر نگاهتان نگاه ابزارى و آلى باشد، به شما بصیرت خواهد داد، و اگر نگاهتان نگاه هدفى و استقلالى باشد شما را نابینا خواهد كرد. نظیر عینكى است كه انسان به چشم مى‌زند؛ گاهى شما با عینك و از پشت شیشه هاى آن، افراد و اشیا را مى‌بینید؛ این جا عینك كمك مى‌كند بهتر ببینید. اما اگر كسى وقتى به خود شیشه هاى عینك نگاه كند، نه تنها به دید بهتر او كمك نخواهد كرد، بلكه چشم او را ضعیف‌تر مى‌كند و از دیدن اشیاء مطلوبش بازمى دارد.

به عبارتی می توان گفت : مظاهر دنیا، هم مى‌توانند اسباب غفلت باشند و هم مى‌توانند موجبات تكامل انسان را فراهم آورند؛ بستگى به نوع برخورد ما با دنیا دارد. اگر انسان از قبلْ زمینه هایى را در خود به وجود آورده باشد، با هر مظهرى از مظاهر دنیایى كه روبرو مى‌شود آن را نعمت خدا مى‌بیند؛ از این رو با دیدن آن نه تنها غافل نمى‌شود، كه به یاد خدا مى‌افتد.

« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ ؛ هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید. (آل عمران ،3) انسان باید در راه خدا انفاق كند و براى انفاق، آن پول، آن لباس و آن چیزى را هم بدهد كه خیلى آن را دوست دارد. این كار باعث مى‌شود محبت مال در دلش خانه نكند و بت او نگردد.

"متاع الغرور" چیست؟

انسان آن قدر به مال علاقه دارد كه گاهى انفاق هم كه مى‌كند، سعى مى‌كند از اسكناس هاى كهنه بدهد و اسكناس هاى نو و تمیز را نگاه دارد!

این، آغاز علاقه و نگاه استقلالى است كه خطرناك است. از این رو حتى باید سعى كند به هنگام انفاق نوترین اسكناسش را بدهد! اگر انسان به این مسایل توجه نكند آن وقت است كه این مال «متاع الغرور» مى‌شود. اگر در این دام افتاد بیرون آمدن از آن مشكل است. باید از همان ابتدا با انفاق نگذارد این علاقه شكل بگیرد.

 

عوامل غفلت زدا را دریابیم!

راه رهایی انسان از غفلت و آثار و پیامدهای زیانبار آن، بهره گیری از عقل و تفكر در هستی در كنار تزكیه نفس می باشد. به این معنا كه تعلیم و تزكیه به عنوان دو عامل مهم در رهایی از غفلت بسیار مهم است؛ زیرا غفلت زمانی پدید می آید كه انسان نسبت به هستی و فلسفه آفرینش غافل شود و با سرگرم شدن در امور مادی و دنیوی و پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی، خدا و اهدافش را فراموش كند.

 

سختی ها و گرفتاری ها راهی برای غفلت زدایی

خداوند گاه برای بیدار كردن آدمی، از علل و عواملی چون سختی ها و مجازات و گرفتاری ها بهره می گیرد. از این رو برخی از فشارها و تنگناها به عنوان عوامل غفلت زدا مورد توجه است. آیات بسیاری به این مهم توجه داده است كه از آن جمله می توان به آیه 12 سوره یونس و آیه 67 سوره اسراء و 33 سوره روم و 8 سوره زمر اشاره كرد.

خواندن قرآن و توجه به تذكرات قرآن (انبیاء آیه 1 و 2 و نور آیه 1 و قصص آیه 51 و مانند آن) و یاد خداوند در صبح و عصر، زداینده غفلت انسان از خداست. (اعراف ،205)

 

منابع :

سایت حوزه

بیانات آیت الله سبحانی

بیانات  آیت الله مصباح یزدی

بیانات آیت الله صافی

 


برچسب ها : غفلت,متاع الغرور,انسان,دنیوی,خدا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/02/9

آثار بی توجهی به نماز

نماز


كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت.

امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: «من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... ؛ هر زن و مردی كه به نمازش بی‌اعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... و قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»


امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند ؛« إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاهِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی ؛  وقتی بنده‏ای نماز خود را با عجله و شتاب به پایان می‏برد و آن را كوتاه می‏كند خدا به ملائكه می‏فرماید: آیا نمی‏بینید بنده‌ی من چگونه نماز خود را كوتاه می‏كند گویا می‏پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غیر من است (كه اینگونه عجله می‏كند.) آیا نمی داند برآوردن حوائجش به دست من است .»1

كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت.

امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید:« من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... ؛ هر زن و مردی كه به نمازش بی‌اعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... و قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»2

نمازی كه با سهل‌انگاری و تحقیر خوانده شود مورد قبول خداوند متعال قرار نمی‏گیرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: «انّ اللّه عزوجل لایقبل الاّ الحسن فكیف یقبل ما یستخف به ؛ خداوند جز نیكو را نمی‏پذیرد پس چگونه آن را كه مورد استخفاف واقع گردیده است بپذیرد. » 3

نمازی كه آورنده آن به آن بی مهری و بی توجهی دارد، چگونه مشمول قبول خداوند قرار گیرد؟!

گفتگوی ملک نماز و انسان نمازگزار

برخی از روایات تصویر و تمثیلی را برای نماز ترسیم نموده‏اند كه بر حسب آن، نماز بصورت ملكی با انسان به گفتگو می‏نشیند گاه تشكر می‏كند و گاه گله‏مند می‏شود.

در روایتی امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: وقتی نماز در وقت خود اقامه نگردد و بی دقّت ارائه شود با صورتی سیاه و تاریك به سوی انسان باز می‏گردد. می‏گوید: مرا ضایع كردی خدا تو را ضایع كند. و اگر در وقت خود اقامه شود برای انسان دعا می‏كند و می‏گوید: همان گونه كه مرا حفظ و احترام نمودی خداوند تو را حفظ كند.4

نماز

قرآن كریم راه تاركین نماز را به سقر منتهی می‏داند و در مورد آنان می‏فرماید: «ما سلككم فی سقر قالوا لم نك من المصلّین»5 روزی فاطمه زهرا ، صدیقه کبری(سلام لله علیها) از پدر گرامی خویش سوال کرد: پدر جان مردان و زنانی که نماز خود را سبک می شمارند چه عذاب و عقوبتی دارند؟ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: دخترم! هر زن و مرد مسلمانی که نماز خود را سبک و کوچک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می کند: شش بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا در عالم قبر و سه بلای دیگر هنگامی که روز قیامت از قبر برانگیخته می شود.

 

امّا آن شش بلا که در دنیا به او می رسد :

اوّل: خداوند برکت را از عمرش برمی دارد و عمرش کوتاه می شود.

دوّم: خداوند برکت را از روزی اش برمی دارد و رزق و روزیش کم می گردد.

سوّم: خداوند نشانه بندگان صالح و شایسته را از صورت او پاک می کند و نور ایمان را از چهره او می برد.

چهارم: هر طاعتی که به جا آورد، بهره ای از آن نمی برد.

پنجم: دعایش مستجاب نمی شود.

ششم: بهره ای از دعای مردان و زنان صالح و شایسته نمی برد و مشمول دعای نیکان نمی شود.

 

امّا آن سه بلا که هنگام مرگ به او می رسد:

اوّل: با ذلّت و خواری از دنیا می رود.

دوّم: گرسنه می میرد.

سوّم: تشنه از دنیا می رود تا جایی که اگر از تمامی نهرهای دنیا به او آب داده شود، عطش و تشنگی او فرو نمی نشیند و عطشان می میرد.

 

و آن سه بلا که در عالم قبر به او می رسد:

اوّل: خداوند ملکی را بر او می گمارد که در قبر او را(به وسیله قهر و غضب و پریشانی و اضطراب) از جای خود برکند.

دوّم: گور بر او تنگ می شود و فشار قبرش زیاد می گردد.

سوّم: قبرش مملوّ از ظلمت و تاریکی می گردد.

 

و آن سه بلایی که در قیامت به او می رسد:

اوّل: خداوند فرشته ای را مأمور می کند تا او را در حالی که همه نظاره گرش هستند با صورت روی زمین بکشاند.

دوّم: به سختی از او حساب می کشند و به اعمالش رسیدگی می کنند.

سوّم: خداوند با نظر رحمت به او توجّه نمی فرماید و برای او عذاب و عقابی دردناک قرار خواهد داد.6

 

 

پی نوشت ها :

[1] . كافی ، ج 4 ،ص170

 [2] . بحار الانوار ،ج80 ، ص21.

 [3] كافی ،ج3 ، ص269

[4] . بحارالانوار، ج80 ،ص9.

[5] . مدّثر ، آیه42.

[6] . مستدرک الوسائل ،ج 1 ، ص 171


منابع :

سایت باقرالعلوم

سایت حوزه

سایت حجت الاسلام قرائتی

 


برچسب ها : امام صادق,قبر,نماز,خداوند,انسان,نمازگزار,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 04:37 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/02/6

در منطق قرآن، كمال انسان داراى مراتب است و شخص به هر جا كه برسد، هنوز جاى صعود به بالاتر برای او وجود دارد. این مرز بى انتها، مربوط به نهایت كمال است. قرآن در مورد انسان، واقع بین است و نمى خواهد یك بعدى نگاه كند؛ زیرا فرستنده قرآن همان كسى است كه انسان را آفریده است.


قرآن

از نظر قرآن، انسان با فطرت خداجویى خلق شده است1 و پیمان او با خالق خویش در عالم الست، مورد تأكید قرار گرفته2 و نیز داراى نیروى شناخت خوبى، بدى، خیر، شر و به تعبیر قرآن فجور و تقوى است3 و با اینكه در جهان آفرینش، زمینه به گونه ای است كه شخص مى تواند آیات روشن الهى را در آن ببیند، اما او مى تواند راه رشد را انتخاب كند و یا به راه غیّ گام بگذارد و مى تواند با هدایت پذیرى، شاكر باشد و یا با سر باز زدن از آن كفور باشد: «إِنّا هَدَیْناهُ السّبیلَ إِمّا شاكِرًا وَ إِمّا كَفُورًا».4 پس ممكن است شخص با داشتن فطرت الهى، از مسیر منحرف شود و با داشتن نفس ملهمه، فجور را انتخاب كند؛ زیرا در عین حال كه فجور و تقواى نفس به او الهام شده است، چنان نیست كه این چراغ همیشه روشن بماند؛ ممكن است كسى آن را خاموش كند و یا نیروى روشن كننده آن را به شدت ضعیف و در عمل غیرقابل استفاده گرداند و عده اى كه آن را پاك نگه دارند، از نور آن بهره خواهند برد: «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها».5

اما سؤال اینجاست که انسان تا كجا مى تواند بالا برود؟ آیا جایى هست كه اگر شخصى به آنجا برسد، دیگر باید متوقف شود و بالاتر از آن جایى براى صعود نباشد؟ ...

از نظر قرآن كریم ، تعالى، رشد و (كمال) انسان حد و پایانى ندارد . انسانى كه خود مسجود فرشتگان است و با آموختن اسماء در مسابقه بزرگ، از فرشتگان نیز جلو افتاده است، داراى مراتب و درجات متفاوت رشد، سلامتى و كمال است؛ یعنى حتى اگر كسى به مقام پیامبرى نیز برسد، باز هم كار تمام نشده است ؛ زیرا حتى پیامبران نیز داراى درجاتى بوده اند و برخى از آنان بر برخى دیگر برترى داشتند: « تِلْكَ الرّسُلُ فَضّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ ؛ بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم، برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت و بعضى را درجاتى داد».6

در منطق قرآن، كمال انسان داراى مراتب است و شخص به هر جا كه برسد، هنوز جاى صعود به بالاتر برای او وجود دارد. این مرز بى انتها، مربوط به نهایت كمال است.

قرآن در مورد انسان، واقع بین است و نمى خواهد یك بعدى نگاه كند؛ زیرا فرستنده قرآن همان كسى است كه انسان را آفریده است.

مهمترین انگیزه انسان سالم

خداوند انسان را آفریده شده از (نطفه امشاج) مى داند و بیان می کند كه كشش ها و كوشش هاى او همیشه و ناگزیر به یك سو نیستند، اما در این میان یك كشش اساسى وجود دارد و آن، همان چیزى است كه مهم ترین انگیزه انسان

قرآن کریم

سالم و شخصیت سالم به حساب مى آید. هر كس این انگیزه را در خود تضعیف كند، در مسیر حركت خود به بیراهه خواهد رفت و هیچ چیز دیگرى او را (راضى) نخواهد كرد و دچار زندگى و معیشت تنگ و سخت خواهد شد: « هَلْ أَتی عَلَی اْلإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا * إِنّا خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعًا بَصیرًا * إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا».7

مهم ترین انگیزه شخص سالم، یافتن شاه كلید اسرار هستى است؛ یافتن معنى و سمت و سوى حیات. این انگیزه، همچون چشمه اى زلال از قله فطرت انسان مى جوشد و سرازیر مى شود و اگر به مانعى برنخورد، در مسیرى درست حركت مى كند و تشنگان را سیراب و مزارع را مشروب مى سازد، ولى اگر به مانع بر بخورد، ممكن است در مسیر، راه كج كرده و به جایى برود كه به قصد رفتن به آنجا راه نیفتاده است، در ریگستانى فرود رود و یا در مردابى زندانى و یا طعمه باتلاقى شود كه همچون دامى در راه انسان ها به كمین مى نشیند.

 

اولوالالباب چه کسانی هستند؟

فطرت خداجو، خرد حقیقت جو و حقیقت پذیر انسان، آن گاه كه دست به دست یكدیگر دهند، شخص چشمانى بینا و بصیرتى ژرف خواهد یافت؛ بصیرتى كه او را به سوى مشاهده اندیشه و كشف حقیقت مى راند. اینان همان اولوالالباب یا خردمندان هستند كه در آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز مى نگرند و نشانه هایى را مى بینند.

این انگیزش، آن قدر قوى است كه شب و روز، در حال ایستاده، نشسته و به پهلو خوابیده شخص سالم را آرام نمى گذارد و آنگاه به این حقیقت روشن دست مى یابند كه هستى، با این همه رمز و راز و گستره و ژرفا، بى هدف آفریده نشده و بى معنى نیست و این بصیرت به دست آمده از فطرت، خرد، اندیشه و اراده حق جویى انسان را به اساسى ترین درك ممكن درباره هستى رهنمون مى کند : دیدن هستى آفرین در برگ برگ دفتر هستی.

به دست آوردن معرفتى درباره جهان هستى، انسان و زندگى خود كه معناى تمام اسرار و پیچیدگى هاى زندگى را روشن كند و رفتار شایسته را شكل بدهد؛ یعنى جهان بینى درست نظام ارزش ها و راه درست عمل کردن، رسیدن به حقایق انسان سالم را به خداوند، معنى دارى جهان، مسؤولیت خود، معنى زندگى و سمت و سوى حركت، راهنمایى مى كند.

 

شخصیت سالم، زندگی را سالم می کند!

اسلام همان گونه كه اصل زندگى دنیا را مقدمه اى براى زندگى جاودانه آن جهانى دانسته است، سلامتى شخصیت انسان را نیز مقدمه سلامتى براى آن زندگى بر شمرده است: «وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً».8

قرآن

از سویى در موارد مختلف، سكینه، آرامش و اطمینان و نداشتن اندوه و بیم و ... كه از عناصر لازم سلامت روانى در زندگى دنیا هستند، به عنوان نعمت قابل سپاس ذكر شده و در موارد دیگر نیز زینت دنیا و (نصیب) شخصى از دنیا مطلوب قلمداد شده كه اشخاص با توجه به آنها فراخوانده شده اند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ * وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعًا هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ؛ آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می ‏شوند. همان ها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می‏ کردند. در زندگی دنیا و در آخرت، شاد (و مسرور)ند؛ وعده ‏های الهی تخلّف ناپذیر است؛ این است آن رستگاری بزرگ. سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزّت (و قدرت)، از آن خداست؛ و او شنوا و داناست!».9

 

ماهرترین روانشناس عالم کیست؟!

نازل كننده قرآن نه تنها روان شناس ترین روان شناسان، بلكه آفریننده روان است و در تشخیص بیمارى و سلامتى و معیارهاى آنها هیچ خطایى در دانش او راه ندارد.

پدید آورنده قرآن، پدیدآورنده روان انسان، جامعه انسانى و جهان نیز مى باشد، خلأى در دانش او راه ندارد كه بعد از این تكمیلش كند و دانش او تجربى نیست كه در مورد انسان تجربه اى نیاندوخته داشته باشد تا پس از این بیاموزد؛ بلكه خود او انسان و روان او را طراحى كرده و آفریده است، چیزى درباره انسان بر او پوشیده نیست: «هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی».10

 

 

پی نوشت ها:

1. روم: 30.

2. اعراف: 172.

3. شمس: 8.

4. انسان: 3.

5. شمس: 9 و 10.

6. بقره: 253.

7. اسراء: 72.

8. یونس: 65-62.

9. نجم: 32.


برچسب ها : انسان,اولوالالباب,خداوند,قران,فطرت,منطق,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:46 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/02/4

شیطان


طبق نظر قرآن شیطان تنها بر بندگان مخلَص خداوند تسلط ندارد. آن جا که شیطان سوگند یاد می‌کند که تمام بندگان مگر مخلصین را گمراه خواهد نمود،: "قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ"؛ 1 شیطان گفت: به عزت تو سوگند، همه آن‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خاص تو از میان آن‌ها.

یا آن جا که خداوند می‌فرماید: " إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ "؛ 2 که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند.

طبق این آیات گروه مخلصین3 از دایره سلطه شیطان بیرونند، و این حقیقتی است که هم شیطان بدان اعتراف دارد، و هم خداوند بدان تصریح کرده و فرموده است: "إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ"؛ تو هرگز سلطه‌ای بر بندگان من نخواهی یافت.


راه‌های مقابله و مبارزه با شیطان

مخلصین کسانی هستند که به این درجه از مقامات رسیده‌اند که شیطان راه نفوذ به آن‌ها را ندارد. برای مقابله با شیطان ابزارهایی لازم و ضروری است که با وجود این ابزارها می‌توان به مقابله با او برخاست و پیروز میدان شد. در این فرصت به برخی از آن‌ها به عنوان نمونه اشاره می‌شود :

1.قرآن کریم اولین عامل اساسی مانع سلطه شیطان را ایمان می‌داند: "إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وََ..."؛ 4 و شیطان بر کسانی که ایمان دارند و ... تسلطی ندارد.

 

2. یکی دیگری از عوامل پیروزی بر شیطان و جنودش توکل به خدا است: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ ... وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ"؛5 و شیطان بر کسانی که ... بر پروردگارشان توکل می‌کنند تسلطی ندارد.

بنا بر این، ایمان به خدا و آیات او مانع ولایت و حاکمیت شیاطین بر انسان‌ها می‌شود و بر آن‌ها که در حصن ایمان سنگر گرفته و بر خدا توکل کرده‌اند، هیچ گونه سلطه‌ای نخواهد داشت.

این سلطه پذیری تنها برای کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته، و به خدا شرک می‌ورزند: "إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ"؛6 تسلط او تنها بر کسانی است که دوستش میدارند و به خدا شرک میآورند.

 

3. استعاذه: استعاذه به معنای درخواست پناهگاه از خداوند است که این پناه گاه، گاه تکوینی و گاهی تشریعی است. برای دفع شرور طبیعی باید از پناهگاه تکوینی خدا استفاده کنیم، و آن عبارت از: مجموعه قوانین و سنن الهی که به صورت علل و عوامل طبیعی در نظام آفرینش برقرار شده است.

برای مصون ماندن از شرور نفسانی آن گونه که در سوره ناس نیز فرموده باید از پناهگاه تشریعی خدا استفاده کرد و آن عبارت از: مجموعه تعالیم الاهی است که به عنوان مبانی اعتقادی و برنامه‌های تربیتی در شرع مقدس، مقرر گردیده است: " وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ علی‌ام‏"؛7 و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‌ای پدید آمد به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و داناست.

اصولاً توحید اقتضا می‌کند که انسان برای جلب نفع و خیر از خدا کمک بطلبد و کارهایش را با بسم‌الله شروع کند، و برای دفع ضرر و شر نیز از او کمک بخواهد و کارهایش را با اعوذ بالله آغاز نماید؛ زیرا طبق بینش توحیدی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست؛ مگر خدا.

4. یاد خدا: یاد خدا به انسان بصیرت داده و او را از وسوسه‌ها دور نگه می‌دارد و راه نفوذ شیطان را می‌بندد: "... تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون ".8 امام صادق (علیه السلام) نیز می‌فرمایند: شیطان قدرت بر وسوسه انسان را ندارد، مگر وقتی که از یاد خدا اعراض کرده باشد.9 امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر خدا را موجب طرد شیطان می‌دانند: "ذکر الله مطردة الشیطان." 10

دعا

5. تقوا: تحصیل ملکه تقوا و تحکیم آن، چشمان دل را بر وسوسه ابلیس بینا ساخته و از انسان را از دام شیطان حفظ می‌کند: " إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏"؛11 پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند.

طائف به معنای طواف کننده است. گویا وسوسه‌های شیطانی همچون طواف کننده‌ای پیرامون روح و فکر انسان پیوسته گردش می‌کنند تا راهی برای نفوذ بیابد.

شیطان بر روحی که با ایمان و تقوا قوی شده، نمی‌تواند تأثیر بگذارد، ولی دائماً منتظر فرصت است و برخی از هواهای نفسانی؛ نظیر شهوت، غضب، حسد و انتقام را بر می‌انگیزد تا به هنگام فرصت مناسب در او نفوذ کرده و گمراهش سازد.

برخی دیگر از راه‌های مقابله با شیطان عبارتند از: یاد اهل بیت:؛ احسان به دوستان اهل بیت:؛ تلاش برای قرار گرفتن در زمره‌ی افراد غیر قابل نفوذ شیطان و... .

 

نتیجه:

اعتقاد به خدا، بازدارنده مؤثری برای انسان است تا او را از بدی‌ها و معاصی دور نگه دارد. نیز توجه به عزت و حکمت خدا و رجوع امور به ذات اقدس او می‌تواند باعث تقویت روح عبد در مقاومت و مبارزه با شیطان باشد.

علاوه بر این‌ که تقویت ایمان و توکل و تقوا در خود و استمرار یاد خدا و انجام امور آزار دهنده و طرد کننده شیطان و در نهایت استعاذه حقیقی به هنگام رسیدن شر و فساد از سوی شیطان، گام‌های مؤثّر و مفیدی برای پیش‌گیری از نفوذ او است. گفتنی است که این همه بدون توسّل به اهل‌بیت و عنایت آن بزرگواران امکان‌پذیر نیست.12

 

 

 

پی نوشت ها :

[1] اسراء، 65.

[2] حجر، 42.

[3] مخلص کسی است که روح خود از غل و غش طبیعت و امور مالی خالی نموده و قلبش را از غیر خدا پاک کند و آنرا از محبت خدا پر نماید.

[4] نحل، 99.

[5] همان.

[6] همان، 100.

[7] اعراف، 200، فصلت، 36.

[8] اعراف، 201.

[9] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 178، موسسه آل البیت، قم، 1408ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 72، ص 124، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.

[10] آمدی تمیمی، عبد الواحد، غر الحکم و درر الکلم، ص 188، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1366ش.

[11] اعراف، 201.

[12] پاسخ از موسسه فرهنگی رواق حکمت

 


برچسب ها : قرآن,خداوند,بندگان مخلص,شیطان,سلطه,پیروزی,توکل,انسان,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:16 ب.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس