تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1391/02/6
حضرت فاطمه

حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از رحلت پدر گرامیشان مدت اندكی در قید حیات بودند كه مورخین با اختلاف این مدت را از 75 روز تا هشت ماه ذكر كرده اند. در این مدت درباره اهل بیت پیامبر ـ علیهم السلام ـ و مخصوصاً نسبت به حضرت علی ـ علیه السلام ـ و خانم فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ظلم های فراوانی روا داشته شد، از جمله غصب حق خلافت علی ـ علیه‎ السلام ـ و هجوم به درب خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ[1] و موارد دیگر كه منجربه ناراحتی فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ نسبت به خلیفه اول و وابستگانش شد و لذا در روزهای آخر عمرش به شوهر خویش وصیت می كند كه بعد از شهادت آن حضرت جنازه اش را شبانه دفن كند.[2]

اما شاید شبهه ای مطرح شود که آیا دفن شبانه خلاف سیره رسول خدا است؟ بعبارت دیگر آیا در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دفن شبانه انجام گرفته؟ و آیا اصولاً در شرع مقدس اسلام از دفن شبانه میّت منع شده؟

در كتب فقهی اسلامی چه از اهل تشیع و چه از اهل تسنن موردی كه دلالت بر منع از دفن شبانه میّت شده باشد، وارد نشده و حتی نقل شده كه برخی از صحابه از جمله ابی بكر را هنگام شب دفن كرده اند[3] و همچنین از كتاب صحیح بخاری از ابن عباس نقل شده كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر مردی كه در شب دفن كرده بودند همراه صحابه نماز خواندند.[4] یعنی اینكه پیامبر با نماز خواندن بر میّتی كه شب دفن كرده اند و صحابه هم حضور داشته اند این عمل (دفن شبانه) را منع نكردند، چرا كه اگر این عمل مخالف اسلام و روش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می بود حتماً پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از این كار منع می نمودند. پس منع نكردن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و خواندن نماز بر آن میت و دفن شبانه میت مذكور در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همه دلالت بر این مطلب دارد كه این عمل خلاف شرع نبوده و حتی مورد تأیید پیامبر بوده است. و بعد از پیامبر چنانچه گفته شد ابی بكر (خلیفه اول) را نیز شبانه دفن كردند، پس دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توسط علی ـ علیه‎ السلام ـ خلاف سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نبوده و این ادعا بی مورد و باطل است.

دلیل دیگر بر اینكه دفن شبانه جسد حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توسط علی ـ علیه السلام ـ خلاف سنت و سیره نبوی نبوده، این است كه علی ـ علیه‎ السلام ـ بر وصیت همسر محترمه شان عمل نموده و در اسلام و سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نه تنها از این گونه وصیت منعی نشده بلكه ما در موارد متعدد این گونه وصیتها را شاهد هستیم.[5] در قران كریم[6] نیز در موارد متعدد به وصیت كردن اشاره شده و از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است كه مؤمن هنگام مرگ باید وصیت نامه اش همراهش باشد[7]

مزار مخفی مادر

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ زمانی كه اجلشان نزدیك شد و در بستر به حالت احتضار بسر می‌بردند، علی ـ علیه السّلام ـ بر بالای بسترشان آمدند و بعد از صحبتهایی كه با همدیگر كردند، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ اجازه خواستند تا چند وصیّت به همسرشان علی ـ علیه السّلام ـ كنند.[8]

از جمله وصایای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ به علی ـ علیه السّلام ـ این بود كه گفتند:

ای پسرعمو! اگر تا چند ساعت دیگر از دنیا رفتم، جنازه‌ام را شبانه تشییع كن و مراسم تشییع مرا اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن را باید در محیطی مخفی و پنهان انجام دهید و فقط به كسانی اجازه شرکت در تشییع دهید كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشته‌اند.

و حتّی به یك نقل حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ تصریح كردند كه نگذارید ابی‌بكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشییع جنازه من شركت كنند.

حال بحث در این ‌است كه علّت این اجازه ندادن حضرت بیانگر چیست؟

یقیناً حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ با این كارشان می‌خواستند باری دیگر همانند جریان فدك مبارزه‌ای را تازه با وصیّت‌نامه سیاسی خویش شروع كنند كه ضربه سهمگینی به حكومت وقت وارد سازند.[9]

فاطمه اطهر ـ سلام الله علیها ـ با وصیّت خویش افكار خفته مردم مدینه را بیدار می‌ساختند و توجه افكار عمومی را نسبت به پایمال كردن حقّ خویش جلب می‌كردند.[10]

امیرالمؤمنین با عمل به وصیّت زهرا ـ سلام الله علیها ـ اذهان جامعه را دچار شك و تردید كردند و مشروعیت خلیفه را زیر سؤال بردند و مظلومیت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را بیشتر آشكار ساختند و این سؤال را همیشه برای همگان مطرح كردند كه چرا قبر زهرا ـ سلام الله علیها ـ مخفی مانده است.

بدین طریق زمانی كه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ از دنیا رفتند مردم سراسیمه به خانه آن حضرت می‌آمدند و منتظر بیرون آمدن جنازه بودند كه علی ـ علیه السّلام ـ به ابوذر گفتند: برو و با صدای بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشییع جنازه دختر رسول ‌خدا به تأخیر افتاده‌است.

مردم كه متفرق شدند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نیمه شب با عده‌ای از نزدیكان و یاران خویش كه عبارت بودند از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبیر و چند تن دیگر به همراه علی ـ علیه السّلام ـ جنازه دختر رسول ‌خدا را شبانه تشییع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را هم‌سطح زمین كردند و حتی روایت شده در چند نقطه در بقیع، حضرت، قبر درست كردند تا متوجه نشوند كه قبر دختر رسول ‌خدا كدام‌ یك است و این راز مخفی ‌ماندن قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ برای همیشه مانده است و كسانی هم كه حضور داشتند دیگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را بیان نكردند.[11]

بنابراین علت، مخفی ماندن قبر آن حضرت را می توان در امور زیر خلاصه كرد:

1. اینكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسی نداشته باشند تا روزی در صدد نبش آن برنیایند.

2. اینكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفیانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفی بماند.

3. با توجه به محتوای وصیت ایشان در مورد دفن آن حضرت؛ می توان گفت كه می خواستند با این كار، افكار عمومی را بیدار كرده و مردم را نسبت به ظلم حكام زمانشان نسبت به ایشان و علی ـ علیه السّلام ـ آگاه سازند و لذا این سوال را که «چرا قبر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ مخفی ماند» برای همیشه در اذهان مردم زنده نگه دارند.

 

پی نوشت:

1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 75، ج1، ص225. 2) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، انتشارات مؤسسه وفاء، چاپ دوم، 1403، ج43، ص214.

3) بخاری، ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، صحیح بخاری، بیروت، مكتبة البحوث و الدراسات دارالفكر، چاپ اول، 1418 ، ج1، ص379.

4) همان.

5) ر.ك: شهید ثانی، شرح لمعه، كتاب وصیة؛ وصیت دو گونه است، یك وصیت مالیه است كه مربوط به ماترك - اموال و دارایی اش- انسان بعد از مرگش می باشد و دیگری وصیت عهدیه است كه مربوط به كارهایی می شود كه وصیت كننده انجام آنها را از وصی خود می خواهد، مثل دفن جنازه در اماكن مقدس و یا استفاده از كفن مخصوص كه مشخصات منحصره دارد.

6) بقره/180 تا 182.

7) بخاری، صحیح بخاری، پیشین، ج 2، ص 191، و ابن قتیبه، السیاسة و الامامة، قم، راضی، 1388 ق، ص 12.

8) حجة اللّه النجفی الرضوی الامیری، احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210.

9) خشاوی، شهین، زندگانی سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها، تهران، نشر عابد، چاپ اول، 1378، ص 280.

10) عاملی، سید جعفر مرتضی، رنجهای زهرا سلام الله علیها، ترجمة محمد سپهری، قم، نشر ایام، چاپ اول، 1378، ص 223.

11) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمة محمدجواد نجفی، انتشارات اسلامیه، 1354، جلد دهم، ص 195.




برچسب ها : دفن شبانه,رسول خدا,حضرت فاطمه,شرع اسلام,مراسم تشییع,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 08:28 ق.ظ | نظرت شما ()

1391/02/5
حضرت فاطمه

برخی می گویند خانه هاى مدینه در عهد رسول صلى اللَّه علیه و آله و پس از آن درهاى لنگه دار چوبى نداشت بلكه فقط پرده هایى بود كه از درها آویزان مى شد. پس چگونه زهرا علیهاالسلام بین در و دیوار فشرده شد؟! و چگونه آتش در چوب درب شعله ور گردید؟!

شاید ادعاى اینكه خانه هاى مدینه درب چوبى نداشت(1)، یك مزاح باشد كه منظور گوینده صرفاً یك بازى و شوخى دوستانه با برادران یك دل و آرام كردن فضاى موجود پس از مدتى كدورت و ناراحتى بوده است. این مزاح ما را بر آن داشت تا دهها و بلكه صدها متن جمع آورى كنیم كه دلالت دارد بر اینکه در عهد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و دوره هاى پس از آن، ورودى خانه هاى مدینه، درهاى لنگه دار قابل باز و بسته شدن، و قابل شكستن و سوختن داشت. این درها قفل و كلید، و حلقه هایى داشته كه با آن در مى زدند. گاهى این درها از چوب عرعر، و ساج بود، چنانكه در خانه ى عایشه از آن بود، و گاهى از شاخ و برگ خرما، و گاهى از نوعى چوب دیگر. و گاهى، بر این درها پرده مى زند.

 

نگاهی منطقی

عرب در قبل و بعد بعثت رسول خاتم، همواره در حالتى از آشوب و تشنج به سر مى برد و در قبال قضایاى خونخواهى، جنگ و جدال و دوستى و دشمنى حالات، مفاهیم و حساسیتهاى خاص خود را داشت و در همین زمان با قساوت و خشونت طبیعت و نیز گونه هاى دیگرى از خطرات مواجه بود. حال چگونه مى توان تصور كرد كه مرد عرب با احتمالات ترسناك فراوانى كه از همه طرف او را در بر گرفته، در حالتى از گشایش و آسایش خاطر زندگى كند خانه اش را بدون درب رها كند. خصوصاً آنگاه كه دشمنى بین دو قبیله یا دو گروه باشد كه در یك شهر زندگى مى كنند، مثل اوس و خزرج، یا یكى یا هر دو با یهودیان بنى نضیر و بنى قینقاع و بنى قریظه.

 

از لابلای متون

در اینجا بخشى اندك از متون فراوان و بى شمار را مى آوریم كه تصریح یا ظهور دارد كه خانه هاى مدینه و مكه درهایى داشت كه باز و بسته مى شد و مراجعان براى ورود، در مى زدند. این درها که امکان شکسته شدن نیز داشت، دارای كلید و پرده و لنگه هاى چوبى و... بود، چرا که این اقتضاى طبیعت مناطق حارّه است كه باید درها باز باشد و پرده اى بر آن آویخته شود تا هم نسیمى به درون اطاق راه یابد و هم زنان از دید مردان بیگانه پنهان بمانند.

از این متون به چند مورد اشاره مى كنیم:

1) درب هاى چوبی و لنگه دار: ابوفدیك از محمّد بن هلال حدیث مى كند كه گفت: «... از او درباره ى خانه عایشه پرسیدم. گفت: درش به سوى شام بود. گفتم: یك لنگه داشت یا دو لنگه؟ گفت: یك در بود (در یک متن دیگر آمده: یک لنگه بود). گفتم: جنسش از چه بود؟ گفت: از چوب عرعر یا ساج...».(2)

2) درب بدون حلقه: در روایات آمده كه درب خانه رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله را با انگشتان مى زدند یعنى حلقه نداشت.(3)

3) درب بدون قفل: در حدیثى آمده: عمر با یرفأ به خانه ابودرداء آمد كه نه شیر رقیقى در خانه داشت نه چراغى داشت و نه دربش چیز (قفل)ى كه با آن بسته شود... ، از او اجازه ى ورود خواستند: گفت: داخل شو. درب را فشار داد. دیدیم كه چیزى كه با آن بسته شود، قفل (پشت بند) ندارد. پس وارد خانه اى تاریك شدیم. (4)

هرچند این حدیث از دوره ى عمر سخن مى گوید اما بر وجود فراوان درب، در دوره ى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله دلالت دارد. زیرا به لحاظ زمانى، فقط چند سالى بین این دو دوره فاصله شده است.

4) درب كلیددار: درب هاى خانه هاى مدینه، كلید نیز داشت. در حالى كه پرده نیازى به كلید ندارد.  ملاحظه فرمایید:

دكین بن سعید مزنى گفت: نزد پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله آمدیم. از او طعام خواستیم. فرمود: عمر! برو آنان را طعام ده. عمر ما را به بالاخانه برد. كلید را از نیفه ى شلوارش برداشت و در را باز كرد...(5)

 (5) تعابیر صریح: که دلالت بر وجود درب در صدر اسلام می کند، همچون:

باز و بسته نمودن درب: تعابیرى از قبیل «فتح الباب» (باز كردن درب)، و مانند آن و نیاز به كسى كه درب را براى كوبنده باز كند، بیانگر آن است كه در از جنس سختى بوده كه فرد نمى توانسته آن را از سر راه خود بردارد. چه اگر درب خانه با پارچه اى بسته مى شد، در این صورت كافى بود كه به مراجعه كننده گفته شود: وارد شو، تا پرده را به كنار زند و وارد شود.(6) به متون زیر توجه فرمایید:

- سلمان فارسى روایت كرده كه فاطمه علیهاالسلام به او فرمود: «دیشب در صحن حجره با اندوهى شدید در فراق پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نشسته بودم و مى گریستم. در حجره را با دست خودم پیش كرده بودم كه در باز شد و سه كنیز بر من وارد شدند كه به زیبایى آنان ندیده بودم...».(7)

- از عایشه که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گمان كرد عایشه خوابیده است:  رسول خدا آرام كفشهایش را پوشید و آرام ردایش را برداشت و آرام درب را باز كرد. سپس بیرون رفت و آرام درب را فراز كرد... (8)

حركت درب: ابوموسى اشعرى در حدیث دربانى خود براى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در چاه اریس گفت:

«... ابوبكر آمد و درب را به داخل راند. گفتم: كیست؟ گفت: ابوبكر. گفتم: اجازه ده...».(9)

درب زدن: در موارد فراوانى تعابیر همچون: دقَّ، طرَق، ضَرَب و قَرَعَ البابَ، به معناى درب زدن، آمده است. ظاهراً دو واژه ى اول و آخر: دقّ و قرع به خود درب اختصاص دارد. به مقتضاى این مى بایست درب از جنس چیزى باشد كه قابل زدن است و پارچه چنین حالتى ندارد. از این احادیث به عنوان مثال به یک مورد اشاره مى كنیم: سلمان گوید : «به خانه فاطمه علیهاالسلام رفتم. در زدم و اجازه ى ورود خواستم. به من اجازه داد...».(10)

شكستن درب: برخى از متون از شكستن یا بستن درب سخن مى گوید:

عمر از سخن رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره ى فتنه اى كه همچون موج دریا متلاطم خواهد بود، پرسید. حذیفه به او گفت: یا امیرالمؤمنین! تو را چه به این فتنه؟ بین تو و آن در بسته اى است.

گفت: درب شكسته مى شود یا باز مى ماند؟ گفت: نه، بلكه شكسته مى شود. گفت: این شایسته تر است تا بسته نشود. به حذیفه گفتیم: مگر عمر از درب خبر داشت؟ پاسخ داد: بلى همانگونه كه مى داند امشب جلوى فردا قرار داد. من حدیثى برایش گفتم... .(11)

این بود گوشه اى از تعابیرى كه بر وجود دربهاى لنگه دار براى خانه هاى مدینه دلالت دارد. بخشهاى عدیده ى دیگرى نیز هست كه به منظور رعایت اختصار از ذكر آن خوددارى كردیم. (12)

در این میان، متونى وجود دارد كه دلالت دارد خانه زهرا علیهاالسلام (13) درى داشت كه برخى تلاش كردند آنرا آتش زنند و بشكنند. اما برخى با ادعاى عدم وجود درب براى خانه هاى مدینه تلاش كرده تا حوادثى را كه پس از پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله بر زهرا علیهاالسلام گذشت از قبیل هجوم به درب خانه اش و تلاش براى آتش زدن آن و در پى آن زدن دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله توسط چند نفر چنانكه پهلویش شكست و فرزندش را سقط كرد، و صدیقه شهیده و صابر محتسب وفات كرد؛ انكار نمایند. آنان با این ادعا مى خواهد ابزار جنایت و در نهایت جنایت را از دامن مرتكبان پاك نماید.

 

 

پی نوشت:

1) آنان استدلال كرده اند به اینکه وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از سفر برگشت و بر درب خانه زهرا علیهاالسلام پرده ى منقوشى دید، از آن ناراحت شد. دلیل دیگر آنان داستان برملا شدن زناى مغیرة بن شعبه است كه باد پرده در خانه را به كنارى زد و شاهدان او را در حال ارتكاب این عمل زشت دیدند...  و یا به این روایت تمسک جسته اند که امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف خانه هاى خاندان پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله در دوره ى آن حضرت مى گوید: «... خانه هاى ما اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه و آله نه سقف داشت و نه در، و نه پوششى جز از چوبهاى خرما و مانند آن...»

اما دلالت دو حدیث اول بر مطلوب كافى نیست، زیرا چنانکه در روایات فراوان وجود دارد، درب ها عموماً هم لنگه هاى چوبى داشت و هم پرده كه وقتى در باز مى شد، پرده آویزان مى ماند.

و در روایت اخیر نیز متن کامل حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام به اینصورت است که: «نحن اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله لا سقوف لبیوتنا ولا أبواب ولا ستور الّا الجرائد وما اشبهها... (بحارالانوار، ج 38، ص 175؛ خصال، ج 2، صص 373- 374)؛ خانه هاى ما اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه و آله نه سقف داشت و نه درب، و نه پوششى جز از چوبهاى خرما و مانند آن. نه زیراندازى داشتیم و نه رواندازى. اكثر ما یك لباس را در نماز دست به دست مى كردیم و همه ى ما شب و روز گرسنه بودیم...» ، اولا جمله پایانى این حدیث گویاى استفاده از چوب حاصل شده از برگه‌هاى درخت خرما است؛ چون جریده به معناى چوب باقى مانده پس از تراشیدن اضافات آن است که با بستن آن چوبها کنار یکدیگر براى پوشش و دیوار کشى و در ورودى و غیر آن استفاده مى‌شده است؛ دوما در این روایت، حضرت حالت فقرى را توصیف مى كند كه اهل بیت علیهم السلام از آن رنج مى بردند. با ملاحظه اینكه درب هاى خانه هاى اهل بیت علیه السلام از شاخه هاى خرما بود اما خانه هاى دیگران، پرده داشت و درب هایش از غیر شاخه هاى خرما، و از جمله از چوبها بود نه آنگونه كه برخى ادعا مى كنند، فقط پرده و پارچه هاى پشمى. (برای اطلاع بیشتر ر.ک: کتاب «رنج های حضرت زهرا علیهاالسلام»، تألیف علامه سید جعفر مرتضی عاملی، صص 273-277 و 541-545.)

2) ر. ك: وفاءالوفاء، ج 2، صص 542، 459،460.

3) همان، ص 464.

4) كنزالعمال، ج 13، ص 552.

5) سنن ابى داوود، ج 4، ص 361، ح 538؛ مسند احمد، ج 4، ص 174.

6) از مطالعه روایات بدست مى آید كه به كسى نیاز بوده كه درب را براى مراجعان باز كند. چنانكه واژه ى «فتح» (باز كردن)، اشاره دارد كه از قبیل پرده و پارچه پشمى نبوده و الّا مناسبتر و درست تر آن بود كه گفته شود: «ازاح الستار عن الباب: پرده را از در به كنارى زد».

7) بحارالانوار، ج 91، ص 227؛ ج 42، ص 66؛ ج 92، ص 37؛ مهج الدعوات، ص 5- 9؛ الخرائج والجرائح، ج 2، ص 533؛ دلائل الامامه، ص 28، عوالم العلوم، ج 11، ص 81.

و یا این حدیث از جابر و ابوهریره: پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: «در خانه ات را ببند و نام خدا را یاد كن كه شیطان در بسته را باز نمى كند ...» ، سنن ابى داوود، ج 2، ص 339؛ صحیح مسلم، ج 3، صص 386 - 395؛ بحارالانوار، ج 60، ص 204؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1129؛ موطá ص 665، 1683؛ كنزالعمال، ج 16، ص 438؛ ج 15، صص 352، 335- 336؛ از بخارى، مسلم، نسائى، ابوداوود، ابن خزیمه، ابن جنان، بیهقى، و ابن نجار.

8) تاریخ مدینه، ج 1، ص 88؛ از عمدةالاخبار، ص 123- 124؛ ر. ك: وفاءالوفاء، ج 3، ص 883؛ به نقل از مسلم و نسایى؛ همچنین عایشه گفت: پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله در خانه نماز مى خواند در به رویش بسته بود كه من آمدم. آمد، در را برایم باز كرد. و بازگشت. مسند احمد، ج 6، ص 31؛ و در حدیث دیگری از عایشه که گفت: «رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درى بین خود و مردم باز كرد یا پرده اى برداشت...»، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 510.

9) صحیح بخارى، ج 2، ص 187؛ وفاءالوفاء، ج 3، ص 65؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 118؛ دلائل النبوه، ج 6، ص 388.

10) بحارالانوار، ج 91، ص 227؛ ج 92، ص 37؛ ج 43، ص 6 68؛ نهج الدعوات، صص 7- 9؛ دلائل الامامه، ص 28؛ همچنین در حدیث پرنده، على علیه السلام مى فرماید: «من به در خانه عایشه رفتم. در زدم. گفت: كیست؟ گفتم: منم، على. گفت: پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله خوابیده. برگشتم. با خود گفتم: پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله خوابیده و عایشه در خانه است؟ پس برگشتم و در زدم. عایشه گفت كیست؟ گفتم: منم، على. گفت: پیغمبر مشغول كارى است. حیا كردم دوباره در بزنم. نتوانستم در آنچه در سینه ام بود، صبر كنم. به سرعت بازگشتم و به شدّت در زدم. عایشه گفت: كیست؟ گفتم: منم، على. شنیدم كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به او مى گوید: عایشه! در را برایش باز كن. پس عایشه در را باز كرد و من داخل شدم...»، ر.ك: الاحتجاج، ج 1، صص 470- 471؛ كشف الیقین، ص 305، بحارالانوار، ج 38، صص 305، 349- 356؛ الطرائف، ص 72؛ از ابن مغازلى.

11) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1306؛ صحیح بخارى، ج 1، صص 67، 164، 212؛ دلائل النبوه، ج 6، ص 386؛

همچنین در حدیث هجوم به خانه زهرا علیهاالسلام و سخن از آتش یا تهدید بدان، آمده:  «عمر لگدى به درب زد و آن را شكست. درب از شاخه خرما بود. پس وارد شدند...»، تفسیر عیاشى، ج 2، ص 67؛ تفسیر البرهان، ج 2، ص 93؛ بحارالانوار، ج 28، ص 227 ؛ و بر حسب یك نص: فاطمه علیهاالسلام درب را پیش كرد و آن را بست. چون به درب خانه رسیدند، عمر لگدى به درب زد و آن را شكست، الاختصاص، صص 185- 186.

 12) مانند شكاف درب: درى كه درز یا شكاف دارد معمولاً از چوب یا شاخه خرما یا چیزى از این قبیل ساخته شده است. واژه ى شق الباب (شكاف درب)، در برخى از متونى كه از دوره ى رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله سخن مى گوید، وارد شده است. مثلِ: عایشه: وقتى خبر شهادت جعفر و- عبداللَّه- بن رواحه آمد، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله در خانه نشست، چنانكه از چهره اش آثار حزن و اندوه دیده مى شد. من از شكاف در او را نگاه مى كردم. مردى نزد او آمد. گفت: یا رسول اللَّه... ،كنزالعمال، ج 15، ص 732. 13) در عموم روایات و اگر نگوییم همه، لااقل بیشتر متون تاریخى و نیز سخنان صحابه و دیگران، خانه زهرا علیهاالسلام یا درب خانه ى زهرا علیهاالسلام آمده است. خیلى كم مى بینید كه تعبیر خانه على علیه السلام آمده باشد. این مسأله قابل توجه است و جا دارد كه اسباب و انگیزه هاى دوستداران و دشمنان در این باره، به یك اندازه مطالعه و بررسى شود.


منبع: کتاب «رنج های حضرت زهرا علیهاالسلام»، ترجمه «مسأة الزهراء علیهاالسلام»، تألیف علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، قم، انتشارات تهذیب، چاپ سوم، 1387،صص 273-277 و 541-545 و 535-598.



برچسب ها : پیامبر,مدینه,چوب عرعر,حضرت فاطمه,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:19 ق.ظ | نظرت شما ()

1391/02/4
حضرت فاطمه

«التعجب» نام كتابى است كه در دفاع از موضوع امامت در مقابل مخالفان و منکران نگاشته شده است. در این كتاب که نام کاملش «التعجب من أغلاط العامة فى مسألة الإمامة» است مؤلف تناقضات عجیب و شگفت آوری را كه در عقاید اهل سنت در این باره رخ داده، یادآور شده و به ابطال و ردّ آنان می پردازد.

نویسنده این کتاب شیخ ابوالفتح محمد بن على كراجكى طرابلسى است که در قرن چهارم هجرى به دنیا آمد و سالها بعد یعنی در اوایل قرن پنجم توانست به یکی از درخشان ‏ترین چهره‏هاى علمى تبدیل شود. او از شخصیت‏هاى بزرگى مانند شیخ مفید و سید مرتضى بهره‏ها برد.

شهید اول از وى تعبیر به علامه مى‏كند و برخى دیگر از علما وى را از بزرگان علما و فقها و متكلمین به شمار آورده‏اند و بسیارى از اجازات روایى را به وى رسانده‏اند.

ابوالفتح كراجكى مدتى در طرابلس رحل اقامت افكند و به همین جهت به طرابلسى مشهور شد.  وى در آنجا تألیفات متعددى به رشته تحریر درآورد و با استفاده از حمایت حكومت بنى عمار كه شیعه بودند، با آرامش خاطر به نشر احكام و عقاید شیعه پرداخت و بسیارى از مردم لبنان را به تشیع علوى رهنمون ساخت. سرانجام ابو الفتح كراجكى پس از عمرى خدمت به علوم اهل بیت علیهم السلام در شهر صور و در كشور لبنان، در ماه ربیع الثانى سال 449 هجرى دیده از این دنیا فرو بست.

 

مرحوم کراجکی و کتاب «التعجب»

شیخ ابو الفتح كراجكى تألیفات فراوانى دارد كه به بیش از 80 عنوان مى‏رسد. کتاب «التعجب» یکی آثار ارزشمند به یادگار مانده از اوست که در آن به کشف تناقضات رفتاری کسانی می پردازد که امامت اهل بیت علیهم السلام را نپذیرفتند و بعد از رسول خدا ، پیرو سقیفه شدند.

مرحوم کراجکی در این کتاب ابتکار جالبی به خرج داده است. او در هر مسأله با تفحصی که در منابع داشته تناقضات را کشف کرده و آنها را بدون هیچ داوری و القای باوری در معرض انصاف خواننده قرار می هد و از او می خواهد که خود بین این دو مسأله داوری کرده و حکم کند که حق با کیست؟ در تمام موارد ذکر شده تنها اظهار نظری که او می کند بیان تعجب و شگفتی خود از این تناقضات و تعارضات است. او با نوشتن کلمه «التعجب» و عبارتهایی مانند آن در واقع از پیروان سقیفه سوال می کند که شما چگونه این تناقضات آشکار و مسلم را نادیده گرفتید و به آن تن دادید؟ اگر انصاف باشد و تعصب چشم حقیقت بین را کور نکرده باشد با کنار هم گذاشتن وقایعی که اختلافی در آنها نیست به راحتی می توان چهره حق و حق مداران را از گردونه باطل جدا کرد.

گفتنی است حقایقی که او از تاریخ اسلام مطرح می کند غالبا مورد اتفاقند و تقریبا کسی منکر آنها نیست.

یکی از مواردی که مرحوم کراجکی بیان می کند تناقض در عملکرد صحابه در حمایت از حق امیرالمومنین علیه السلام است. او با کشف تناقضی بزرگ و آشکار ثابت می کند که دفاع از حق و حق مداری و بر حق بودن و عبارتهای از این قبیل که اهل سقیفه کار خود را با آن پیش می بردند و به قبضه امور می پرداختند همه شعارهایی بود برای سرگرم کردن مردم و واقعیت چیز دیگری بود.

مرحوم کراجکی در فصل شانزدهم کتاب ذیل عنوان «فی ذکر فدک» ؛ بیست و هفت مورد از تناقضات رفتاری از اصحاب را می برشمرده و خواننده را به داوری منصفانه دعوت می کند.

حضرت فاطمه
کسی ندای فاطمه را پاسخ نگفت

اولین مورد را با این عبارت شروع می کند: فمن عجیب الامور و طریفها ؛ از عجیب ترین و شگفت آور ترین اموری که رخ داد این است که:

دو زن، امت رسول خدا را دعوت به قیام کردند و از آنها خواستند که دست به یک حرکت جهادی بزنند. این دو زن یکی فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء عالمین ، دختر خاتم الانبیاء بود. او در حالی که عزادار پدرش بود از امت آن حضرت و تمام کسانی که رسول خدا آنها را به اسلام هدایت کرده بود خواست تا او را «فی منع ابی بکر من ظلمها ؛‌‌ در برابر ظلمی که در حقش شده بود» یاری کنند ؛ اما افسوس و صد افسوس که «فلا یساعدها احد و لا یتکلم معها بشر ؛ هیچ کس او را یاری نکرد و حتی کسی با او سخن نگفت» با این که زمان زیادی از حضور رسول خدا و سفارشهای او نسبت به این دختر نمی گذشت.

چند سال بعد در حالی که اکثر همین افراد زنده بودند در همان شهر مدینه زنی دیگر عَلم جهاد بلند کرد که این بار اتفاق دیگری افتاد. این زن، عایشه دختر ابوبکر بود که از امت رسول خدا خواست تا شمشیر و نیزه برگیرند و سختی راه مدینه تا بصره را به جان بخرند و در نهایت امیرالمومنین علیه السلام و هر کس که با اوست ؛ بزرگمردانی مثل عمار یاسر این صحابی به نام رسول خدا را از دم تیغ بگذرانند. «ساعیة فی سفک دمه و دماء اولاده و اهله و شیعته»؛ این در حالی بود که قصد جدی آن زن، ریختن خون امیرالمومنین علیه السلام و خون فرزندان و اهل و پیروان آن حضرت بود. خلاصه این که حرکت او یک شورش و بیان اعتراض نبود؛ او یک لشگر نظامی به راه انداخت برای کشتن علی و آل علی علیهم السلام.

او برای چنین هدفی صلای عام داد و از همه دعوت کرد؛ همانهایی که اکثر یا تعداد زیادشان سالها قبل در همین مدینه، در به روی زهرای مرضیه باز نکردند، او و شوهرش را تنها گذاشتند این بار رفتاری کاملا مغایر با گذشته از خود بروز دادند که تعجب نویسنده و خواننده را بر می انگیزد. تاریخ می نویسد:

«فتجیبها عشرة آلاف من الناس»؛ ده هزار نفر دعوت عایشه را لبیک گفتند «و یقاتلون اَمامَها»؛ و در پیشگاهش شمشیر زدند«الی ان اهلک اکثرهم بین یدیها»؛ تا اینکه اکثر آنها کشته شدند و جانشان را فدای عایشه کردند.

بعد مرحوم کراجکی می نویسد: «اِن هذا لَمِنَ الاَمرِ العَجیب» این داستان چقدر شگفت آور است!

و چرا عجیب نباشد کار مردمی که دم از اسلام و پیروی از رسول خدا می زنند ولی در عمل هزاران نفر از مدینه تا بصره برای کشتن امیرالمومنین علیه السلام که حداقل خودشان او را به عنوان خلیفه و جانشین قبول دارند به دنبال شتر عایشه به راه می افتند و جانشان را فدای او می کنند ؛ اما زمانی که زهرای اطهر از آنها می خواهد که برای دفاع از حق امیرالمومنین و حق غصب شده؛ او را یاری کنند ندایش را کسی پاسخ نمی گوید. شگفتا از این مردم و از آن مظلومیت!

 

پی نوشت:

ر.ک به: کتاب «التعجب» تالیف شیخ ابو الفتح محمد بن علی کراجکی متوفی 449 هجری.ق ؛ تصحیح فارس حسون کریم




برچسب ها : التعحب,ابوالفتح کراجکی,حضرت فاطمه,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:21 ق.ظ | نظرت شما ()

1391/02/3
شهادت حضرت فاطمه (س)

اگر بخواهیم فاطمه سلام الله علیها را در عبارتی كوتاه معرفی كنیم، خواهیم گفت او همان انسان كاملی است كه قرآن و روایات چهره آن را تصویر كرده اند. زنی است كه می توان گفت مثَل اعلای نفْس بشری است و مظهر صفات و اسمای الهی. از معدود زنانی است كه توانسته است به مرحله كمال انسانی دست یابد. قاضی بیضاوی در تفسیر خود می نویسد:

عن النبی علیه الصلوة و السلام: كمل من الرجال كثیر و لم یكمل من النساء الا اربع: آسیه بنت مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه - سلام الله علیها - بنت محمد - صلی الله علیه و آله.(1) رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد فرمود:

در مراحل رشد و تكامل انسانی مردان بسیاری به مرحله كمال مقدر خود رسیده اند ولی از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نیافته اند و آن چهار آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه - سلام الله علیها - .

او برترین بانوی اسلام و سیده زنان عالم است. گوهری تابناك در منظومه و رشته نسل پیامبر است و فرشه ای است از ملكوت اعلی. او همسر شهید است و امام شهیدان، تربیت كننده نسل شهید است و خود زن شهیده، واجد كمالات انسانی است و نمونه تربیت محمد - صلی الله علیه و آله - .

او تنها زنی است كه از همان آغاز حیات و تشكّل، براساس اصول متعالی اسلام و ارزشهای اسلامی رشد و پرورش یافته و به درجه ای رسیده است كه او را در عالم زنان همتائی و در عالم مردان كفی جز علی - علیه السلام - نبوده است. سرمایه گذاری های تربیتی پیامبر - صلی الله علیه و آله - درباره او ثمر داد و كوشش های خود او نیز عاملی مهم در رشد او بحساب می آمده است.

 

فاطمه کیست

فاطمه - سلام الله علیها - را به اوصاف و القابی ستوده اند ، او:

ولی خداست، محل اسرار ربٌ العالمین است، دختر ولی خدا، پیامبر است و همسر ولی دیگر خدا، امیرمؤمنان علیه السلام و مادر اولیای خدا از حضرات ائمه و معصومان است.

او ذخیره بزرگ الهی و ذخیره دار حجت خداوند است. نور چشم رسول است، دُردانه خدیجه كبری است، معجزه تربیت محمد صلی الله علیه و آله است و پرورنده امامان و حجت های الهی، مهدی علیه السلام ذخیره امت و بقیه الله فی الارض از فاطمه علیه السلام  پدید آمده، فاطمه - سلام الله علیها - مظهر عفت است، مظهر طهارت نفس، مظهر تقوا، مظهر حلم و متانت، مظهر ادب، مظهر خدمت، مظهر شجاعت، مظهر عصمت، مظهر مظلومیت، مظهر حق طلبی، مظهر مبارزه و سیاست، مظهر عبادت، مظهر عشق به خدا، مظهر رحمت و مظهر اشك و آه و ناله، مظهر عصیان علیه ظلم و تجاوز و مظهر قهر علیه دشمنان خدا.

حضرت فاطمه
برتر از فرشتگان و پیامبران

فاطمه - سلام الله علیها - انسان است ولی تعبیرات دیگران، از جمله رسول خدا - صلی الله علیه و آله - درباره او تعبیر فرشته ای است در صورت انسان.  رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:

فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة (2) و براساس پاره ای از دیگر روایات او فوق فرشته است و حتی فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسیه اش بهره می گرفتند.

كدام فرشته است كه خدای را چون فاطمه - سلام الله علیها - با تمام وجود پرستیده باشد؟ و با آن همه علم و ایمان و اخلاص در پیشگاه او به خضوع و خشوع بایستد؟ و كدام فرشته است كه پیك الهی در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روایات و اسناد ما نشان می دهند كه حتی از فرشتگان مقرّب خدای هم برتر است و حتی فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - باید از او اجازه ورود بطلبد.

به نص بسیاری از احادیث و روایات فاطمه - سلام الله علیها - از بسیاری از انبیای گذشته افضل بود، و حتی روایات ما در این زمینه استثنائی قائل نشده اند. پاره ای از روایات گویند كه پیامبران حتی همشأن و همتای فاطمه - سلام الله علیها - در ازدواج نبودند و اگر علی نبود برای فاطمه - سلام الله علیها - كفوی نبود.

كوشش و تلاش انسان ها زمینه ساز اوجهاست و انسان در سایه آن تلاش ها می تواند قدرت توان گیرد. به پرواز در آید در آدمی قدرت سیری است از منهای بی نهایت تا به اضافه بی نهایت. آنجا كه جای رشد است اگر آدمی در آن گام نهد تا اعلی علیین به پیش می رود، و به جائی می رسد كه فرشته وحی گوید: «لو دنوت انملة لاحترقت»؛ اگر به میزان گام مورچه ای قدم فراتر گذارم خواهم سوخت، به جایگاه بلند «ثمّ دنی فتدلی فكان قاب قوسین اوادنی» (نجم/ 8) برسد.

و آنجا كه جای سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلین سقوط خواهند كرد (ثم رددناه اسفل سافلین) و در گزینش دو مسیر حق انتخاب با خود انسان است. فاطمه - سلام الله علیها - راه اول را برگزید و همسر نوح طریق دوم را و دیگر انسانها هم در بین دو مسیرند یا به این نزدیكترند و یا به آن.

جایگاه ستودنی

فاطمه - سلام الله علیها - را نزد پیامبر احترامی عظیم بود بسی فراتر از احترام پدری به دخترش و این بگونه ای بود كه حیرت دیگران را بر می انگیخت. او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را می بوسید و به گفته عایشه هرگاه كه فاطمه - سلام الله علیها - بر پیامبر وارد می شد رسول خدا به احترامش از جای بر می خاست و پیشانی او را می بوسید.(3) و یا در حین ورود از او جداً استقبال می كرد و یا در حین خروج از محضرش مشایعتش می فرمود.

در شأن وصف فاطمه - سلام الله علیها - و در انتساب او به خودش پیامبر كلمات والا و عجیب بكار می برد. گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - یك شاخه گل است (ریحانه) ؛ زمانی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - پاره تن من است (بضعه مِنّی) ، و گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - عزیزترین مردم به نزد من است.(4)

یا می فرمود هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را شادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را بیازارد مرا آزرده است، با این اضافه كه شادی و غضب من، یا محبت و آزارم ، همانند محبت و آزار خداوند است.

حتی در پاسخ به سؤال فاطمه و علی- سلام الله علیهما -  از پیامبر كه كدام محبوبتر و عزیزترند فرمود:

«فاطمه احبُّ الی منك و انت یا علی اعزّ علی منها»؛ فاطمه از تو نزد من محبوبتر است و تو ای علی! از فاطمه نزد من عزیزتری.

و این گونه سخنان از یك سو شأن فاطمه - سلام الله علیها - را نشان می دهد و از سوئی دیگر درس تربیتی است برای پدران و مادران در رابطه با دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند، تعصبهای ناروا را درباره دختران نادیده گیرند و... ضمن اینكه این سخن انسان می تواند نوعی پیشگیری از جرأت خصم بر فاطمه - سلام الله علیها - باشد تا به او جسارتی نكنند.

 

پی نوشت:

1) انوارالتنزیل - آیات آخر سوره تحریم.

2) بحارالانوار، ج 43، ص 91.

3) ذخائرالعقبی، ص 41.

4) منتهی الامال، ص 132.


منبع: در مكتب فاطمه سلام الله علیها، دكتر علی قائمی.



برچسب ها : حضرت فاطمه,پیامبر,خدا,ائمه,فرشتگان,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:08 ب.ظ | نظرت شما ()

1391/01/23
حضرت فاطمه

در كتاب إكمال الدین و إتمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم علیهم السلام اشاره شده است.

 

متن حدیث لوح

امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:

شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟

فاطمه فرمود:

«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».

آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».

امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»

جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود:

«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».

جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.

پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.

اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

حضرت فاطمه

اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.

(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.

بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.

پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.

بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.

سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر]  كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.

آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

 آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

 

این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است. در نوشتار آتی که در ویژه نامه فاطمیه دوم خواهد آمد به بررسی این حدیث شریف خواهیم پرداخت.

ادامه دارد... 



برچسب ها : حضرت فاطمه,محمد,حدیث لوح,رسول خدا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 02:59 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/12/2
کسا

حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه که در کتب فریقین به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء، پنج تن آل عبا و... گردیده است. اصل حدیث به مقدار مسلم و مورد اتفاق در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است که:

 روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام در منزل حضرت فاطمه علیهاالسلام یا ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر صلی الله علیه وآله بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد:  

«خدایا اینان اهل بیت و ویژگان من هستند، پس هر پلیدی را از ایشان بزُدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار»

پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب/33) را فرود آورد.

قسمت هایی از متون این حدیث شریف که در کتب معتبره و صحاح و تفاسیر عامه روایت شده، در مقاله اهل بیت علیهم السلام دائرة المعارف تشیع (2/605- 607) بیان شده است، و خلاصه آنها بنا به تحقیق استاد سید مرتضی عسکری چنین است:

«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حجره ی «امّ سلمه» یکی از همسران با فضیلت رسول خدا صلی الله علیه وآله حضور داشت، چون رحمت خاص الهی را در حال فرود آمدن دید: فرمود: «فرا خوانید، فراخوانید». گفتند: چه کسی را ای رسول خدا؟ فرمود : «اهل بیت مرا، علی و فاطمه و حسن و حسین را». و چون ایشان اطراف پیامبر صلی الله علیه وآله جمع شدند، بالاپوشی از موی سیاه که نقش جهاز شتر بر آن بود (مرط مرحل) بر خود و ایشان افکند سپس فرمود: «اللهم هؤلاء آلی، فصلّ علی محمد و آل محمد». پس خداوند آیه تطهیر را نازل فرمود.(حدیث الکساء عند اهل السنة، 1/214)

بین شیعه امامیه متن خاصی از حدیث کساء به روایت از حضرت زهرا علیهاالسلام منقول است که در مجالس و محافل به قصد تبرک و توسل برای قضای حاجات و رفع مشکلات و شفای بیماران و دفع ناملایمات خوانده می شود و آثار شگفتی از آن به تجربه رسیده است، خلاصه آن متن بدین ترتیب است که:

«رسول اکرم صلی الله علیه وآله به دیدار دخترش فاطمه علیهاالسلام آمد، بالاپوشی خواست و به روی خود افکند، امام حسن و امام حسین و امیرمؤمنان علیهم السلام یکی پس از دیگری از درب وارد شده، عطر مخصوص رسول خدا صلی الله علیه وآله را استشمام نموده، به سویش دویده، رخصت طلبیده، در زیر آن بالاپوش قرار گرفتند، آن گاه حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز به آن جمع پیوست، و پیامبر صلی الله علیه وآله برای آنان دعا کرد، پیک وحی فرود آمد، و آیه تطهیر را آورد، و از سوی خداوند تأکید نمود که خداوند جهان و هر چه در آن است را به طفیل وجود این خمسه طیبه آفریده است».

گروهی از دانشمندان شیعه رساله های مستقلی درباره اسناد حدیث کساء و اثبات اعتبار آن پرداخته اند که از جمله آنهاست:

1) سند حدیث کساء، از آیة الله مرعشی نجفی، چاپ 1356 ق؛

2) آیة التطهیر فی الخمسة اهل الکساء، از محیی الدین موسوی غریفی، چاپ 1377 ق؛

3) حدیث الکساء عند اهل السنة، از سید مرتضی عسکری، چاپ اول 1395 ق، و چاپ دوم با افزودن منابع شیعی، 1402 ق؛

4) سند حدیث شریف کساء، از علی اکبر مهدی پور، چاپ 1410 ق.

همچنین شرح هایی بر متن معروف حدیث کساء نوشته شده که از آن جمله است:

1) التحفة الکسائیة، از شیخ بافقی یزدی (م 1310 ق)؛

2) کشف الغطاء عن حدیث الکساء، از شیخ علی آل عبدالغفار کشمیری (م 1345 ق) .

و نیز دهها تن از شعرای نامدار عرب و فارس و ترک و لر و اردو، حدیث کساء را به نظم درآورده اند.

 

منبع: دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 187.

 


برچسب ها : حدیث کسا,پیامبر,حضرت فاطمه,گناه,دائره المارف تشیع,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 02:34 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/02/17

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه

تسلیت باد

 

 

وصیت فاطمه به علی(علیهماالسلام)

 
حضرت فاطمه زهرا

بیمارى زهرا(سلام الله علیها) در حدود چهل روز طول كشید ولى روز بروز حالش سخت تر مى شد و كسالتش شدت مى یافت. یك روز به على بن ابى طالب علیه السلام گفت: پسر عموى مهربان، آثار و علائم مرگ را در خودم مشاهده مى نمایم. گمان مى كنم عنقریب به پدرم ملحق گردم، مى خواهم وصیت كنم. على (علیه السلام) در كنار بستر فاطمه نشست و اطاق را خلوت كردند: فرمود: اى دختر پیغمبر به هر چه دلت مى خواهد وصیت كن و یقین داشته باش كه به وصیت تو عمل خواهم كرد. انجام وصایاى تو را بر كارهاى شخصى خودم مقدم مى دارم. على (علیه السلام) به چهره ى پژمرده و چشم هاى فرورفته ى همسرش نگاه مى كرد و اشك مى ریخت. فاطمه (علیهاالسلام) برگشت و با دیده هاى فرورفته اش نگاهى به صورت غمناك و پژمرده ى شوهر مهربانش نمود و گفت: پسر عمو! تاكنون در خانه ات دروغ نگفته ام، مرتكب خیانت نشده ام و هیچگاه از اوامر و دستوراتت تخلف نكردم.

على (علیه السلام) فرمود: مقام خداشناسى و پرهیزكارى تو به قدرى عالى است كه احتمال خلاف درباره ات نمى رود. به خدا سوگند مفارقت و جدایى تو بر من گران است. اما چه كنم كه مرگ را چاره اى نیست. به خدا قسم مصیبات مرا تازه كردى، مرگ نابهنگام تو حادثه ى دردناكى است، انا للَّه و انا الیه راجعون. چه مصیبت ناگوار و دردناكى است؟! به خدا سوگند این مصیبت جانسوز را هرگز فراموش نمى كنم و چیزى نمى تواند تسلى بخش من باشد. آنگاه ساعتى را با هم گریستند. [بحارالانوار ج 43 ص 191.] حضرت زهرا در این مذاكره ى كوتاه برنامه ى دوران زندگى زناشویى خویش را در چند جمله مختصر خلاصه كرد: مقام صداقت و پاكدامنى و اطاعت از شوهر را بیاد همسرش آورد. على بن ابى طالب (علیه السلام) نیز از زحمات و موقعیت علمى و پرهیزكارى و صداقت و درستى همسر عزیزش تقدیر كرد. مهر و علاقه ى بى پایانش را نسبت به او ابراز داشت. در اینجا بود كه احساسات و عواطف آن دو یار مهربان دو همسر نمونه ى اسلام چنان تحریك شد كه نتوانستند از گریه خوددارى كنند. ساعتى را با هم گریستند و به یاد دوران كوتاه زندگى زناشویى كه جهانى از صفا و مهر و علاقه و صداقت و درستى و پاكدامنى و فداكارى بود اشك ریختند. و به یاد زحمات طاقت فرسا و فداكارى ها و گرفتارى ها همدیگر ناله كردند. شاید بوسیله ى اشك هاى چشم، آتش درونى خود را كه نزدیك بود كالبدشان را محترق سازد خاموش كنند.

بعد از آن كه گریه شان آرام تر شد على بن ابى طالب علیه السلام سر همسر عزیزش را در دامن گرفت، فرمود: اى دختر پیغمبر! هر چه میل دارى وصیت كن و مطمئن باش كه از وصایاى تو تخلف نخواهم كرد. فاطمه به موضوعات زیر وصیت نمود:

1- اى پسر عمو! مردها بدون زن نمى توانند زندگى كنند، شما نیز ناچارید زن بگیرید. خواهشمندم بعد از من، با امامه دختر خواهرم ازدواج كن، زیرا نسبت به اطفال من مهربان است. [مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 362.]

2- فرزندانم یتیم مى شوند با آنان مدارا كن، بر سرشان فریاد مزن، براى دلجویى آنان یك شب نزد آن ها بمان و یك شب نزد همسرت. [بحارالانوار ج 43 ص 178.]

3- براى من تابوتى تهیه كن كه در موقع حمل جنازه، بدنم پیدا نباشد. و طرز ساختمانش چنین و چنان باشد. [بحارالانوار ج 43 ص 192.]

4- مرا شبانه غسل بده و كفن كن و به خاك بسپار، اجازه نده اشخاصى كه حقم را غصب كردند و اذیت و آزارم نمودند بر من نماز بخوانند یا به تشییع جنازه ام حاضر شوند. [بحارالانوار ج 43 ص 192.]

حضرت فاطمه زهرا (س)

 5- به هر یك از زنان رسول خدا دوازده وقیه بده.

6- به هر یك از زنان بنى هاشم دوازده وقیه بده.

7- به امامه دختر خواهرم نیز چیزى بده. [دلائل الامامة ص 42.] بعد از وفات فاطمه، وصیتنامه ى مكتوب زیر نیز بدست آمد:

8- بوستان ذى الحسنى، و بوستان ساقیه، و بوستان دلال، و بوستان غراف، و بوستان رقمه، و بوستان هیثم، و بوستان ام ابراهیم هفت بوستان مذكور بعد از من در اختیار على بن ابى طالب باشد. بعد از او در اختیار فرزندم حسن، بعد از حسن در اختیار حسین باشد. بعد از حسین در اختیار فرزند ارشد حسین باشد.

نویسنده: على. شاهد: مقداد، زبیر. [دلائل الامامة ص 42.]

 ابن عباس نیز روایت كرده كه وصیتنامه ى كتبى زیر، از حضرت زهرا بدست آمد:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم. این وصیتنامه ى فاطمه دختر رسول خداست. به یگانگى خدا شهادت مى دهم. شهادت مى دهم كه محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) رسول خداست. بهشت و دوزخ حق است. و در وجود قیامت شك نیست. و خدا مردگان را مبعوث مى كنم. یا على خدا مرا همسر تو قرار داد تا در دنیا و آخرت با هم باشیم. و اختیارم در دست تو است. یا على در شب مرا غسل بده و كفن كن و حنوط كن و به خاك بسپار. و به احدى اطلاع نده. اكنون با شما وداع مى كنم. سلام مرا به فرزندانم كه تا قیامت به وجود مى آیند برسان. [بحارالانوار ج 43 ص 214.]

 

منبع:

بانوى نمونه اسلام فاطمه زهرا (سلام الله علیها)ریال ابراهیم امینی

 


برچسب ها : حضرت فاطمه,حضرت علی,غسل,یتیم,رسول خدا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 01:33 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/01/29

حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین


 

منزلت و جایگاه رفیع حضرت زهرا علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام نشانگر اوج شخصیت زن در نگاه اوست، یك زن می‌تواند چنان بالا رود كه مایه مباهات و افتخار امام (علیه السلام) گردد. اگرچه بیان عظمت مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام خود تحقیق مستقلی می‌طلبد لكن در اینجا فهرست‌وار، به ذكر پاره‌ای از موارد، پرداخته شده تا بیانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد.

مباهات حضرت علی به همسری فاطمه علیهماالسلام

شخصیت بزرگی چون علی علیه السلام به همسری فاطمه علیهاالسلام افتخار می‌كند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاك برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیت‌های سنگینی چون رهبری جهان اسلام می‌داند. برخی از موارد كه حضرت برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری فاطمه علیهاالسلام استناد فرموده‌اند عبارت است از:

* در پاسخ نامه‌ای به معاویه از جمله فضیلت‌ها و امتیازهایی كه حضرت به آن اشاره می‌فرمایند این است كه «بهترین زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هیزم كش دوزخیان از شماست.»(1)

* در جریان شورای شش نفره كه خلیفه دوم برای جانشینی وی را تعیین كرده بود حضرت خطاب به سایر اعضا فرمود: «آیا در بین شما به جز من كسی هست كه همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(2)

* حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه دیگر معاویه می‌نویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهره‌ای چون من دارا هستید.»(3)

* در جریان سقیفه حضرت ضمن برشمردن فضایل و كمالات خویش و این‌ كه باید بعد از پیامبر، او رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهده‌دار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند می‌دهم! آیا آن كس كه رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود خداوند او را به همسری تو [علی] در آورد من هستم یا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستی.(4)

فاطمه ركن علی است

از مقامات ممتازی كه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام می‌باشد ركن بودن برای علی است. در حدیثی می‌خوانیم پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: «سلام علیك یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب ركناك.» (5)

چه تعبیر لطیف و زیبایی همان تعبیر حضرت علی علیه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ریحانه است. پیامبر نیز فرمودند: «سلام بر تو ای پدر دو گل [زینب و ام كلثوم] به زودی دو ركن تو از دست می‌روند.»

علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این یكی از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند:« این ركن دیگر است.»

مددكار اطاعت الهی

انبیاء و پیشوایان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختی انسان‌ها را پیروی از دستورات الهی می‌دانستند و از این رو بهترین همكار و دوست برای آنان كسی بود كه در این راستا به آنها كمك كند.

می‌خوانیم علی علیه السلام در پاسخ پیامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه یافتی؟» گفتند:« بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند.»(6)

تمسك علی علیه السلام به كلام زهرا علیهاالسلام

حضرت در حدیث اربع مائة بعد از این كه فرمودند در مراسم تجهیز مرده‌ها گفتار خوب داشته باشید چنین ادامه دادند: «فان بنت محمد صلی الله علیه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنی‌هاشم، قالت: دعوا التعداد و علیكم بالدعا.»

حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلی الله علیه و آله به زنان بنی‌هاشم كه او را یاری می‌كردند و زینت‌ها را رها كرده و لباس سوگ در بر نموده‌اند، فرمود:«این حالت را رها كنید و بر شماست كه دعا و نیایش نمایید.»(7)

با این كه حضرت علی علیه السلام معصوم بوده و تمام گفته‌های او حجت است ولی برای تثبیت مطلب به سخن زهرا علیهاالسلام تمسك می‌كند. این نشانگر عصمت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام بوده و این كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از این جهت فرقی بین زن و مرد نیست.

تنها تسلی بخش علی علیه السلام

حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:

«بِمَنِ العَزاءُ‌ یا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟

غضب خداوند به غضب فاطمه علیهاالسلام

حضرت علی علیه السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل نموده كه ایشان فرمودند:

«انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگین؛ و برای خشنودی و رضایت فاطمه راضی می‌شود.

و در حدیث دیگر خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند:

« انَّ اللهَ لَیَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ یَرضی لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودی تو، خشنود می‌شود.

برگزیده پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت علی علیه السلام در مصیبت حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «قل یا رسول الله عن صفیتك صبری»؛ « یعنی این صفیه توست، بانویی كه صفوه تو، مصطفی و برگزیده توست رحلت كرده و صبر فقدانش برای من دشوار است.»(11)

تكرار مصیبت فقدان پیامبر صلی الله علیه و آله

هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ می‌گوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامی‌تر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمی‌تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود.»(12)

مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خویش

در هنگام وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ امام به ایشان و گریستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه علیهاالسلام را به سینه چسباند و گفت:«هر چه می‌خواهی وصیت كن، یقینا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهی انجام می‌دهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خویش مقدم می‌دارم.» (13)

پایان شكیبایی علی علیه السلام

علی علیه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار می‌دارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گرامیش در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:

«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود كه دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] می‌ماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم می‌راندم.»(14)

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار/ج41/ صص151و 224.

2- نهج البلاغه.

3- طبرسی/ احتجاج/ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات/ بیروت/ چاپ دوم، 1983 میلادی/ج1/ ص135.

4- همان/ ص 123.

5- علامه الحافظ محب الدین الطیری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی/ چاپ بیروت دار المعرفه/ ص 56.

6- بحارالانوار/ ج43/ ص 117.

7- جوادی آملی/ زن در آئینه جمال و جلال/ ص42.

8- رحمانی همدانی/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفی/ ص 578/ به نقل از مجمع الروایة.

9- کنزالعمال/ مؤسسه الرسالة بیروت/ ج12/ ص111.

10- همان.

11- نهج البلاغه/ فیض السلام/ خطبه 193.

12- سیدمحمد کاظم قزوینی/ فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد/ دارالصادق بیروت/ چاپ اول/ صص610- 609.

13- همان.

14- اصول کافی/ ج1/ ص 159.


برچسب ها : حضرت علی,حضرت فاطمه,خداوند,شکیبایی,غضب,پیامبر,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 09:08 ق.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس