
اگر بخواهیم فاطمه سلام الله علیها را در عبارتی كوتاه معرفی كنیم، خواهیم گفت او همان انسان كاملی است كه قرآن و روایات چهره آن را تصویر كرده اند. زنی است كه می توان گفت مثَل اعلای نفْس بشری است و مظهر صفات و اسمای الهی. از معدود زنانی است كه توانسته است به مرحله كمال انسانی دست یابد. قاضی بیضاوی در تفسیر خود می نویسد:
عن النبی علیه الصلوة و السلام: كمل من الرجال كثیر و لم یكمل من النساء الا اربع: آسیه بنت مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه - سلام الله علیها - بنت محمد - صلی الله علیه و آله.(1) رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد فرمود:
در مراحل رشد و تكامل انسانی مردان بسیاری به مرحله كمال مقدر خود رسیده اند ولی از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نیافته اند و آن چهار آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه - سلام الله علیها - .
او برترین بانوی اسلام و سیده زنان عالم است. گوهری تابناك در منظومه و رشته نسل پیامبر است و فرشه ای است از ملكوت اعلی. او همسر شهید است و امام شهیدان، تربیت كننده نسل شهید است و خود زن شهیده، واجد كمالات انسانی است و نمونه تربیت محمد - صلی الله علیه و آله - .
او تنها زنی است كه از همان آغاز حیات و تشكّل، براساس اصول متعالی اسلام و ارزشهای اسلامی رشد و پرورش یافته و به درجه ای رسیده است كه او را در عالم زنان همتائی و در عالم مردان كفی جز علی - علیه السلام - نبوده است. سرمایه گذاری های تربیتی پیامبر - صلی الله علیه و آله - درباره او ثمر داد و كوشش های خود او نیز عاملی مهم در رشد او بحساب می آمده است.
فاطمه کیست
فاطمه - سلام الله علیها - را به اوصاف و القابی ستوده اند ، او:
ولی خداست، محل اسرار ربٌ العالمین است، دختر ولی خدا، پیامبر است و همسر ولی دیگر خدا، امیرمؤمنان علیه السلام و مادر اولیای خدا از حضرات ائمه و معصومان است.
او ذخیره بزرگ الهی و ذخیره دار حجت خداوند است. نور چشم رسول است، دُردانه خدیجه كبری است، معجزه تربیت محمد صلی الله علیه و آله است و پرورنده امامان و حجت های الهی، مهدی علیه السلام ذخیره امت و بقیه الله فی الارض از فاطمه علیه السلام پدید آمده، فاطمه - سلام الله علیها - مظهر عفت است، مظهر طهارت نفس، مظهر تقوا، مظهر حلم و متانت، مظهر ادب، مظهر خدمت، مظهر شجاعت، مظهر عصمت، مظهر مظلومیت، مظهر حق طلبی، مظهر مبارزه و سیاست، مظهر عبادت، مظهر عشق به خدا، مظهر رحمت و مظهر اشك و آه و ناله، مظهر عصیان علیه ظلم و تجاوز و مظهر قهر علیه دشمنان خدا.
برتر از فرشتگان و پیامبران

فاطمه - سلام الله علیها - انسان است ولی تعبیرات دیگران، از جمله رسول خدا - صلی الله علیه و آله - درباره او تعبیر فرشته ای است در صورت انسان. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة (2) و براساس پاره ای از دیگر روایات او فوق فرشته است و حتی فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسیه اش بهره می گرفتند.
كدام فرشته است كه خدای را چون فاطمه - سلام الله علیها - با تمام وجود پرستیده باشد؟ و با آن همه علم و ایمان و اخلاص در پیشگاه او به خضوع و خشوع بایستد؟ و كدام فرشته است كه پیك الهی در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روایات و اسناد ما نشان می دهند كه حتی از فرشتگان مقرّب خدای هم برتر است و حتی فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - باید از او اجازه ورود بطلبد.
به نص بسیاری از احادیث و روایات فاطمه - سلام الله علیها - از بسیاری از انبیای گذشته افضل بود، و حتی روایات ما در این زمینه استثنائی قائل نشده اند. پاره ای از روایات گویند كه پیامبران حتی همشأن و همتای فاطمه - سلام الله علیها - در ازدواج نبودند و اگر علی نبود برای فاطمه - سلام الله علیها - كفوی نبود.
كوشش و تلاش انسان ها زمینه ساز اوجهاست و انسان در سایه آن تلاش ها می تواند قدرت توان گیرد. به پرواز در آید در آدمی قدرت سیری است از منهای بی نهایت تا به اضافه بی نهایت. آنجا كه جای رشد است اگر آدمی در آن گام نهد تا اعلی علیین به پیش می رود، و به جائی می رسد كه فرشته وحی گوید: «لو دنوت انملة لاحترقت»؛ اگر به میزان گام مورچه ای قدم فراتر گذارم خواهم سوخت، به جایگاه بلند «ثمّ دنی فتدلی فكان قاب قوسین اوادنی» (نجم/ 8) برسد.
و آنجا كه جای سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلین سقوط خواهند كرد (ثم رددناه اسفل سافلین) و در گزینش دو مسیر حق انتخاب با خود انسان است. فاطمه - سلام الله علیها - راه اول را برگزید و همسر نوح طریق دوم را و دیگر انسانها هم در بین دو مسیرند یا به این نزدیكترند و یا به آن.
جایگاه ستودنی
فاطمه - سلام الله علیها - را نزد پیامبر احترامی عظیم بود بسی فراتر از احترام پدری به دخترش و این بگونه ای بود كه حیرت دیگران را بر می انگیخت. او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را می بوسید و به گفته عایشه هرگاه كه فاطمه - سلام الله علیها - بر پیامبر وارد می شد رسول خدا به احترامش از جای بر می خاست و پیشانی او را می بوسید.(3) و یا در حین ورود از او جداً استقبال می كرد و یا در حین خروج از محضرش مشایعتش می فرمود.
در شأن وصف فاطمه - سلام الله علیها - و در انتساب او به خودش پیامبر كلمات والا و عجیب بكار می برد. گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - یك شاخه گل است (ریحانه) ؛ زمانی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - پاره تن من است (بضعه مِنّی) ، و گاهی می فرمود فاطمه - سلام الله علیها - عزیزترین مردم به نزد من است.(4)
یا می فرمود هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را شادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه - سلام الله علیها - را بیازارد مرا آزرده است، با این اضافه كه شادی و غضب من، یا محبت و آزارم ، همانند محبت و آزار خداوند است.
حتی در پاسخ به سؤال فاطمه و علی- سلام الله علیهما - از پیامبر كه كدام محبوبتر و عزیزترند فرمود:
«فاطمه احبُّ الی منك و انت یا علی اعزّ علی منها»؛ فاطمه از تو نزد من محبوبتر است و تو ای علی! از فاطمه نزد من عزیزتری.
و این گونه سخنان از یك سو شأن فاطمه - سلام الله علیها - را نشان می دهد و از سوئی دیگر درس تربیتی است برای پدران و مادران در رابطه با دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند، تعصبهای ناروا را درباره دختران نادیده گیرند و... ضمن اینكه این سخن انسان می تواند نوعی پیشگیری از جرأت خصم بر فاطمه - سلام الله علیها - باشد تا به او جسارتی نكنند.
پی نوشت:
1) انوارالتنزیل - آیات آخر سوره تحریم.
2) بحارالانوار، ج 43، ص 91.
3) ذخائرالعقبی، ص 41.
4) منتهی الامال، ص 132.
منبع: در مكتب فاطمه سلام الله علیها، دكتر علی قائمی.
برچسب ها : حضرت فاطمه,پیامبر,خدا,ائمه,فرشتگان,
یکی ازموانع مهم برای سقوط و تباهی انسان، تمسّک به ثقلین است. پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآله وسلّم» بر این موضوع اساسی بسیار تأکید کرده و مکرّراً فرمودهاند که اگر میخواهید گمراه نشوید و دچار سقوط نشوید، باید به یک دست شما قرآن و به دست دیگر، عترت باشد.

یکی از سفارشهای مهمّی که پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآله وسلّم» در مدّت عمر شریف خویش به مسلمانان داشتند، تمسّک به قرآن و ولایت بود و آن نبی گرامی در هر فرصتی روایت شریف ثقلین را برای مسلمانان میخواندند. حتی در آخرین روزهای حیات مبارک، که حال جسمی ایشان وخیم بود به مسجد آمدند، نماز را نشسته خواندند و توصیه خود برای پیشگیری از سقوط و گمراهی را چنین تکرار فرمودند:
«إِنِّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَینِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَی أَنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ مُسَبِّحَتَیهِ ـ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا»[1]
من همانا دو چیز در میان شما میگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید، مادامى كه به آن دو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت و خاندان مناند؛ زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت (كه با هم برابرند) ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نمیگویم مانند این دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا یكى بر دیگرى پیش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى اینها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان جلو نیفتید كه گمراه میشوید.
بنابراین، تمسّک توأمان به قرآن و عترت، مانع سقوط انسان و فاصله گرفتن از این دو ثقل گرانبها یا یکی از این دو، موجب ضلالت و گمراهی انسان است.
اهمیت روایت ثقلین نزد پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» به قدری است که در آخرین لحظات حیات مبارک خویش نیز قلم و دوات خواستند و تصمیم داشتند که روایت را بنویسند و این در حالی بود که در مدّت عمر، چیزی ننوشته بودند. اما در آن موقع، تصمیم به نوشتن این دستور مهم داشتند و فرمودند: قلم و دوات بیاورید تا برای شما آنچه مانع گمراهی شما میشود را بنویسم و جمله«لن تضلّوا ابدا» را که بیش از هزار مرتبه در روایت ثقلین تکرار کرده بودند به کار بردند[2] که بنابر نظر بزرگان شیعه و سنّی، مقصود پیامبر اکرم در آن لحظات، نوشتن روایت ثقلین بوده است.
وقتی پیامبر«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» چنین درخواستی کردند، عدهای از اطرافیان، مانع این کار شدند و گفتند: درد بر پیامبر غالب شده و قرآن برای شما کافی است[3] یا گفتند: پیامبر ـ نعوذ بالله ـ هذیان میگوید[4] که همین سخنان موجب بروز اختلاف میان اطرافیان شد و پیامبر«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» نیز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگی به جز اهل بیت خارج شدند و پس از آن نیز پیامبر اکرم از دنیا رفتند.
هدایت و رستگاری، در سایه تمسّک به ثقلین

علّت اساسی تأکید مکرّر و سفارش اکید پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» بر ضرورت تمسّک به قرآن و عترت و سفارش آن حضرت در غدیر خم و سایر فرصتها، به اهمیت ارتباط با ولایت در کنار انس با قرآن شریف، هدایت و رستگاری بشریت است. به عبارت دیگر، مهمترین هدف آن حضرت این است که آدمیان به خصوص امّت اسلامی، به فلاح و رستگاری دست یابند و هیچگاه گمراه نگردند. از اینرو همواره و در هر فرصتی آنان را به تمسّک به ثقلین، به عنوان مهمترین مانع سقوط و تباهی، سفارش میفرمودند.
مودّت اهلبیت«س»، هموار کننده راه رستگاری
از آیات نورانی قرآن کریم، به روشنی استفاده میشود که مودّت اهلبیت«سلاماللهعلیهم» راه سعادت و رستگاری را برای انسان هموار میسازد. این موضوع با بررسی سه آیه از قرآن کریم آشکار میگردد. در آیه اول میخوانیم: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»[5]
خداوند متعال در این آیه شریفه، به رسول گرامی خود میفرماید: بگو من برای رسالت خویش اجری نمیطلبم و اجر رسالت من، مودّت اهلبیت من است. لازم به یادآوری است که منظور از مودّت، محبّتی است که همراه با متابعت باشد و صرف محبّت را مودّت نمیگویند.
در آیه دیگر میفرماید: «ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» [6]
یعنی اجر رسالت من که مودّت اهلبیت من است، برای خود شما است و برای این است که به سعادت برسید و گمراه نشوید. و در آیه سوم، علّت اینکه مودّت اهلبیت«سلاماللهعلیهم» مانع سقوط و عامل سعادت است را آشکارتر میسازد. آنجا که میفرماید:
«قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبیلاً» [7]
متابعت از ولایت، در کنار انس با قرآن کریم، انسان را از ظلمات گمراهی و تباهی میرهاند و به روشنایی هدایت و رستگاری میرساند. نکتهای که توجّه به آن ضروری است، اینکه تمسّک به یک ثقل از دو ثقل گرانبها و به کنار نهادن ثقل دیگر نیز انسان را به جایی نمیرساند و موجب گمراهی است. بنابراین اکتفا به قرآن بدون ولایت، موجب سقوط است؛ زیرا قرآن کریم بنابر تصریح خود قرآن، نیاز به مبین دارد و اهلبیت«سلاماللهعلیهم» مبین کتاب هدایت هستند. اکتفا به عترت منهای قرآن کریم و کنار گذاشتن قرآن نیز موجب ضلالت و گمراهی است.
فاصله از عترت و تبعات آن
متأسّفانه پس از رحلت نبی اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسّلم» با شعار حسبنا کتابالله، عترت طاهره«سلاماللهعلیهم» و ولایت به کناری نهاده شد و انحراف و اختلاف در بین مسلمانان از همان زمان آغاز گردید. تاریخ زندگانی ائمّه اطهار«سلاماللهعلیهم» مملو از دشمنیها و کارشکنیهای متعدّد کسانی است که برای رسیدن به مقصود دنیوی و در اثر جاهطلبی، نگذاشتند مردم به عترت طاهره«سلاماللهعلیهم» تمسّک جویند و سعادتمند شوند.
امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» را خانهنشین کردند، مانع استفاده مسلمانان از وجود پر برکت آن حضرت شدند. آن امام بزرگوار در مدّت پنج سال حکومت خود خطبههایی خواندند که بخشی از سخنان و روایات ارزشمند ایشان در کتاب شریف نهجالبلاغه گردآوری شده و به اعتراف شیعه وسنّی، بعد از قرآن کریم، پر جاذبهترین و با ارزشترینِ کتب است. حال تصّور کنید اگر آن حضرت در اثر دشمنیها و دسیسهها خانهنشین نمیشدند و بعد از پیامبر اکرم«صلیاللهعلیه وآله وسلّم» تا آخر عمر شریف حکومت میکردند، مسلمانان از نظر علمی و معنوی چه اندازه رشد میکردند!
حکومت قرآنی اهل بیت«علیهم السلام»، عاری از معضلات
امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» در آن پنج سال حکومت، بهترین و والاترین خدمات علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را به مردم ارائه فرمودند؛ از نظر اقتصاد، خود آن حضرت در نهجالبلاغه میفرمایند: ای مردم! یک نفر فقیر در بین شما نیست و همه شما از نظر خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج در رفاه هستید. جالب آنکه هیچ اعتراضی نسبت به این ادعای بزرگ امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» در تاریخ ثبت نشده است و حتّی یک نفر نتوانسته است منکر ادعای ایشان شود، در حالیکه در آن زمان، دشمنان بسیاری در کوفه حضور داشتند و مترصّد ضربه زدن به شخصیت و ابهّت آن حضرت بودند، ولی حتّی یک نفر نتوانسته است در مقابل امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» بایستد و ثابت کند که در حکومت ایشان فقیر وجود دارد.
در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» با سه جنگ خانمان برنداز میخواستند مانع موفقیت آن حضرت در امر حکومت شوند و به راستی این سه جنگ برای شکست و براندازی حکومت امیرالمؤمنین «سلاماللهعلیه» کافی بود، ولی آن امام بزرگوار علاوه بر ایستادگی در آن سه جنگ، حکومت را به خوبی اداره کردند و مردم را در رفاه گذاشتند.
اگر به روایت ثقلین عمل میشد ...

با این اوصاف، اگر امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» پنجاه سال حکومت میکردند، همان زمان، همه جهان به رفاه و عدالت میرسید. در خصوص سایر ائمه اطهار«سلاماللهعلیهم» نیز همین مطلب صادق است. یعنی اگر حقّ اهلبیت«سلاماللهعلیهم» را در امر حکومت غصب نمیکردند و مانع حکومت ائمّه هدی«سلاماللهعلیهم» نمیشدند، آن بزرگوران یکی پس از دیگری به حکومت میرسیدند و با حاکمیت احکام و دستورات قرآن کریم، خدماتی نظیر خدمات آن پنج سال حکومت حضرت علی«سلاماللهعلیه» ارائه میکردند و ممالک اسلامی از نظر علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، سرآمد همه ممالک و کشورها میشد و نقص و کمبودی مشاهده نمیگردید.
این حقیقت نیاز به اثبات ندارد، زیرا بهترین دلیل شیء، وقوع شیء است. پنج سال حکومت امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» و موفقیت حکومت ایشان در زمینههای مختلف و با وجود موانع گوناگون، گویای این است که حوکت قرآنی اهلبیت«سلاماللهعلیهم» برترین و موفقترین حکومتها است.
امام ششم، حضرت جعفربنمحمّدٍالصادق«سلاماللهعلیه» با اینکه فرصت حکومت نیافتند، در طول سی و چند سال امامت خویش، فرصت ترویج و تبلیغ احکام اسلام را یافتند و همان جهاد علمی آن حضرت، اساس فقه پویای تشیع شد و موجب شد که تشیع را مذهب جعفری بنامند.
آن حضرت با موانع فراوانی روبرو بودند، شاگردان ایشان نیز در مضیقه عجیبی قرار داشتند و به صورت پی در پی در زندان یا در تبعید به سر میبردند، اما آن امام بزرگوار با همان شاگردان و با وجود همه موانع، موجب غنای علمی و فرهنگی تشیع شدند.
در زمان امامت امام صادق«سلاماللهعلیه» دشمنان آن حضرت، سعی فراوانی برای جلوگیری از ترویج تشیع توسّط آن حضرت میکردند. ابنابیعمیر را که از شاگردان آن حضرت و از راویان حدیث آن امام همام بود، سالها زندانی کردند و برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و برای اینکه کسی جرأت نکند به محضر درس امام صادق«سلاماللهعلیه» رفته و طلبه آن حضرت شود، بیست و یک هزار تازیانه به صورت متناوب به ابنابیعمیر زدند. حتّی کار به جایی رسید که قانونی وضع کردند و طی آن هر کسی که به درس امام صادق«سلاماللهعلیه» میرفت، مجبور بود یک دینار جریمه بدهد و هر کسی که در درس افراد مخالف آن حضرت شرکت میجست، یک دینار به او جایزه میدادند. طلبههای درس امام صادق«سلاماللهعلیه» برای اینکه بتوانند از محضر علمی آن امام بزرگوار بهرهمند شوند، کارهای سختی انجام میدادند و با دستمزد خود به درس امام صادق«سلاماللهعلیه» میرفتند.
با وجود همه این موانع و مشکلات و با وجود حصر و تبعید و حذف شیعیان در طول تاریخ و به خصوص در زمان امام صادق«سلاماللهعلیه» اکنون دست کم سی هزار روایت از امام صادق«سلاماللهعلیه» به دست ما رسیده است. این در حالی است که اهل سنّت با اینکه حکومت و امکانات آن را در اختیار داشتهاند، ششصد روایت بیشتر ندارند که آن هم به قول استاد بزرگوار ما حضرت آیتالله العظمی بروجردی«قدّسسرّه» به اندازه روایات شیعیان، ریشهدار و مستند نیست.
این همه برکات حاصل سی و چند سال، تدریس و بیان روایت توسّط امام صادق«سلاماللهعلیه» با وجود آن موانع و دشمنیهای فراوان است. حال در نظر بگیرید اگر آن حضرت، حکومت میکردند و اگر ولایت آن امام بزرگوار در جامعه جاری میشد، چه میشد؟
اگر امام هشتم، حضرت رضا«سلاماللهعلیه» میتوانستند واقعاً حکومت کنند و موانع ذکر شده در تاریخ را نداشتند، نظیر امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» دنیای اسلام را شکوفا میکردند. حضرت رضا«سلاماللهعلیه» را با اجبار و تهدید به طوس آوردند و ایشان را محدود ساختند، اما در همان زمان، خدمات علمی و فرهنگی فراوانی ارائه دادند تا جایی که حکومت وقت احساس کرد حتّی حضور محدود ایشان نیز منشأ خدمات فراوانی است و این خدمات موجب تزلزل پایههای حکومت میگردد و از اینرو آن حضرت را به شهادت رسانیدند.
بنابراین قاطعانه می توان گفت: اگر حقّ عترت مطهّره ادا میشد و مانع حکومت آنان نمیشدند، اگر اجازه میدادند در زمان حیات هر امامی از ائمّه طاهرین«سلاماللهعلیهم» به روایت ثقلین عمل شود و مردم به قرآن و عترت تمسّک جویند، اهلبیت«سلاماللهعلیهم» حکومت قرآنی تشکیل میدادند و عالَم را گلستان میکردند و همه جهان از نظر علمی و معنوی و نیز از لحاظ اقتصادی و فرهنگی در عالیترین سطح قرار میگرفت.
یعنی همان ویژگیهایی که برای عصر ظهور حضرت بقیةاللهالأعظم«اروحنا فداه» در روایات ذکر شده است، در زمان حکومت هر امامی رخ میداد و جهان و جهانیان سعادتمند میشدند. البتّه بالأخره وعده خدا عمل میشود و در زمان رجعت، همه اهلبیت«سلاماللهعلیهم» حکومت خواهند کرد و بهشت را در این دنیا پدید میآورند.
اجرای دقیق قوانین اسلام، رمز موفقیت حکومت اهل بیت«ع»
نکته مهمّی که توجه جدّی میطلبد، اینکه امیرالمؤمنین «سلاماللهعلیه» با معجزه حکومت نمیکردند، بلکه احکام و قوانین اسلام را به درستی جاری میساختند و با عمل به دستورات قرآن کریم، اقتصادی سالم و عاری از فقر و نارسایی تحویل جامعه دادند.
همچنانکه در زمان ظهور حضرت ولی عصر «ارواحنافداه» و نیز در زمان رجعت، ائمه هدی«سلاماللهعلیهم»، اهداف حکومت الهی خویش را با معجزه و خرق عادت دنبال نخواهند کرد، بلکه احکام اسلام را صددرصد پیاده میکنند و به دستورات قرآن به طور کامل عمل مینمایند و از این جهت، همه جهان از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی و اجتماعی در بهترین وضعیت ممکن قرار خواهد گرفت.
در آن زمان، اختلاف، ظلم، تبعیض، فساد، فقر و عزوبت در جامعه یافت نمیشود و آنچه هست، عدالت، تقوا و اجرای احکام مترقّی اسلام است و موفقیت حکومت آن بزرگواران در اثر اجرای دقیق احکام اسلام و رعایت تقوا و عدالت است. همین امر اثبات میکند که تمسّک به قرآن تنها، موجب سعادت نیست. قرآن کریم مبین میخواهد و مبین آن، عترت طاهره«سلاماللهعلیهم» هستند. حاصل کنار گذاشتن عترت طاهره «سلاماللهعلیهم» و اکتفا به قرآن، به حکومت رسیدن بنیامیه و بنیعباس است که به غیر از ظلم، تبعیض، فساد و ویرانی عالم اسلام ارمغانی نداشتند.
پینوشتها:
1. این متن از روایت به نقل از شیخ کلینی است. (الکافی، ج 2، ص 415) این روایت به عبارات مختلفی نقل شده که مهمترین دلیل اختلاف عبارات آن، تعدّد صدور آن در مواقع مختلف است.
2. الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح البخاری، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680
3. الأمالی (للمفید)، ص 36؛ صحیح البخاری، ج 4، ص 1612
4. الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259
5. شوری / 23
6. سبأ / 47
7. فرقان / 57
منبع : پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مظاهری
برچسب ها : ثقلین,پیامبر اکرم,نماز,اهل بیت,قرآن و عترت,خدا,مودت اهل بیت,
پیامبر اکرم فرمود: شما اصحاب من هستید ولی برادران من كسانی هستند که بعد از شما میآیند و به من ایمان می آورند. آنان که مرا ندیدهاند اما دوستم میدارند و یاریم میکنند و تصدیقم مینمایند. اى كاش من برادران خود را میدیدم!

وفاداری یعنی پایبندی به همه پیمانهایی که به گردن ما است. این پیمانها ممکن است یک قول ساده, تعهد شغلی, پیمان زناشویی و یا عهدنامهای بینالمللی باشد که باید به همه آنها وفا دار بود.
بی شک مهمترین پیمانی که همه ما باید به آن وفا دار باشیم، عهدی است که با آفریدگار خود بستهایم. اما از آن که بگذریم هیچ پیمان و رابطهای مهمتر از رابطه میان ما و پیامبر عزیزمان نیست. پیامبری که همه وجودش را برای هدایت بشریت فدا کرد و همچون شمعی سوخت تا راه را از بیراهه نشان دهد. چنین موجودی شایسته عشق و محبتی خالصانه و رابطهای وفادارانه است. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آلا فرمود:
لا یُؤمنُ عَبدٌ حتّى أكونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ(علل الشرائع، ص ظ،ظ¤ظ )؛ هیچ بنده اى ایمان ندارد مگر آن گاه كه مرا از خودش دوست تر بدارد.
آری، حق هم همین است که او را بیش از خود دوست داشته باشیم و بر خود مقدم داریم. چرا که او در تمام عمر شریفش همه را بر خود مقدم داشت و زندگی اش را فدای پیشرفت و کمال عالمیان کرد.
کسی که چنین ایثاری را با چشمان خود دیده باشد و یا دلسوزی بیش از اندازه پیامبرش را با تمام وجود درک کرده باشد، چنان شیفته و واله او خواهد شد که گویا دیگر خود را فراموش میکند و تنها به او عشق میورزد.
در تفسیر «الدرّ المنثور، ج 2, ص ظ¥ظ¨ظ¨» می خوانیم که مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آلا آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! شما را از خودم و از فرزندانم بیشتر دوست دارم. وقتى در خانه به یادتان میافتم، طاقت نمیآورم مگر آن كه بیایم و شما را ببینم. وقتى به یاد مردن خودم و شما میافتم، میدانم كه هر گاه شما وارد بهشت شوى در كنار پیامبران جاى میگیری و من اگر به بهشت روم میترسم شما را نبینم.
پیامبر صلى الله علیه و آلا در جواب او چیزی نگفت تا آن كه جبرئیل با این آیه فرو رسید:
وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً(سوره نساء، آیه 69)؛ و هر کسی که از خدا و پیامبر اطاعت كند،(در روز رستاخیز) همنشین كسانى (همچون) پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده است؛ و آنها همدم و رفیق خوبى هستند!
آری، نتیجه این وفاداری به پیامبر و این شیفتگی پسندیده، این است که خداوند، رفاقت با او را در دنیا و آخرت به ما عنایت خواهد کرد و ما را همنشین و همدم او قرار خواهد داد.
اما به نظر شما در میدان وفاداری چه کسی گوی سبقت را از دیگری ربوده است؟ ما یا پیامبر عزیزمان؟ چه کسی محبت بیشتری به طرف مقابل خود دارد و ایثار و گذشت و مهر و عطوفت بیشتری در طبق اخلاص گذاشته است؟
پیامبر خاتم، خاتم مهرورزان
درست است که علاقه و وفای ما به محبوبمان آنچنان فراوان و پرقدرت است که میتواند مسیری به طول 1400 سال را بپیماید و خود را به قعر تاریخ برساند و بوسهای بر گونه گلگون گل سرسبد آفرینش بزند. اما باید دانست که آن محبوبی که توانسته چنین قدرتی در من و تو ایجاد کند، هم قدرتش بیشتر از ما است و هم وفاداریاش وصف ناشدنی است. او کسی است که همه وجودش را وقف ایمان آورندگان آخرین آیین الهی کرده است و گوی سبقت را در وفاداری و فداکاری از تمامی پیامبران ربوده است. این سخن او است که میفرماید:

لِكُلِّ نَبِیٍّ دَعوَةٌ قد دَعا بِها و قد سَألَ سُؤلاً و قد خَبَأتُ دَعوَتی لِشَفاعَتِی لاُِمَّتی یَومَ القِیامَةِ. (الخصال، ص 2ظ©)؛ هر پیامبرى به درگاه خدا دعایى كرده و از او چیزى خواسته است، امّا من خواهش خود (از خدا) را براى شفاعت امّتم در روز قیامت نگه داشتهام.
او کسی است که نه تنها ایثار و فداکاری را در حق یاران زمان خویش تمام کرده و برای آنان سنگ تمام گذاشته بلکه به فکر یک یک مومنان آینده امتش بوده و وفاداری را در حق آنان نیز تمام کرده است.
روزى پیامبر خدا صلّی الله علیه و آلا فرمود: اى كاش من برادرانم را میدیدم و آنها را ملاقات میکردم. برخی از یاران حضرت به ایشان گفتند: ای رسول خدا! مگر ما که به شما ایمان آوردهایم و با شما مهاجرت کردهایم، برادران شما نیستیم؟
حضرت فرمود: البته که شما ایمان آوردهاید و هجرت کردهاید. اما (با این حال من بی تاب دیدار برادرانم هستم.) ای کاش من برادرانم را میدیدم. اصحاب که از این سخن پیامبر شگفت زده شده بودند، پرسش خود را تکرار کردند.
پیامبر اکرم فرمود: شما اصحاب من هستید ولی برادران من كسانی هستند که بعد از شما میآیند و به من ایمان می آورند. آنان که مرا ندیدهاند اما دوستم میدارند و یاریم میکنند و تصدیقم مینمایند. اى كاش من برادران خود را میدیدم! (أمالی شیخ مفید، ص 63)
چه فکر کردهاید! گمان میکنید فقط شمایید که شیفته دیدار محبوبید. نه این یک محبت دو جانبه است. بی شک محبت پیامبرمان به ما بیشتر از علاقه ما به او است. چرا که محبت از دلی لطیف برمی آید و لطیفتر از دل او در عالم نیست.
منبع: بخش اخلاق و عرفان تبیان
برچسب ها : پیامبر,ایثار,خدا,یاران,

انسان موجودى است سالك و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى كه برود و هر مسیرى را كه در زندگى انتخاب كند، سرانجام به لقاى معبود خویش مىرسد:
« یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه (انشقاق/6 )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد.»
با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مىكند، اما اگر راه كفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت سلوكش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشهاى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوانها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشك چشم، كدورت و زنگار را از چهره جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه كند.
ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن كه انسان را به حضور در جامعه و شركت در فعالیتهاى اجتماعى فرا مىخوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نمودهاند، یكى از این فرصتها «اعتكاف» است.
اعتكاف در لغت به معنى اقامت كردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مكانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.
اعتكاف فرصت بسیار مناسبى است تا انسانى كه در پیچ و خمهاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزشهاى معنوى از علایق مادى دست بكشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیكران انس و مهر خداوند كه یكسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.
در اعتكاف مىتوان خانه دل را از اغیار تهى كرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مىتوان خود را وقف عبادت كرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مىتوان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند كشید؛ (1) مىتوان به خویشتن پرداخت و معایب و كاستىهاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مىتوان نامه عمل را مرور كرد و به فكر تدارك و جبران فرصتهاى از دست رفته بود؛ مىتوان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین» آماده كرد.
آرى! "اعتكاف" فصلى است براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگىهاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.
اعتكاف مخصوص دین اسلام نیست بلكه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممكن است در شرع مقدس اسلام پارهاى از خصوصیات و احكام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است كه: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یك سال و دو سال، یك ماه و دو ماه و كمتر و بیشتر اعتكاف مىكرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مىشد و او در همان جا به عبادت مىپرداخت.» (2)
برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است كه اعتكاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مىفرماید:
«... و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاكفین والركع السجود( بقره/ 125)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانهام را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران تطهیر كنند.»
از این آیه استفاده مىشود كه در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتكاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد كعبه معتكف مىشدهاند.
حضرت مریم (س) آن گاه كه به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مكانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نكند.
به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را كه شاید محلى آرام تر و یا از نظر تابش آفتاب پاك تر و مناسب تر بود برگزید. (3)
مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مىنویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتكاف بوده است. (4)
برخى از روایات اهل سنت هم نشان مىدهد كه در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتكاف در میان مردم رایج بوده است. (5)
علامه حلى در كتاب «تذكرة الفقهاء» به مشروعیت اعتكاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (6)
از زمانى كه پیامبراسلام (ص) اعتكاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا كرد.
در حال حاضر مراسم اعتكاف در دهه پایانى ماه مبارك رمضان در بسیارى از كشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مكه) با شكوه خاصى برگزار مىشود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، كه بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشكیل مىدهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مىشتابند و در كنار خانه خدا معتكف مىشوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر بركت را براى انجام عمره مفرده برمىگزینند.
شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در كنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مىشود. مسجد كوفه در عراق نیز سالهاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مكتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتكف مىشدهاند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شركت مىكردهاند.
اعتكاف در كشور ایران تاریخچهاى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى كه عالمان برجسته دینى به اعتكاف اهتمام ورزیدهاند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى كرده و به اعتكاف بها دادهاند.
در عصر صفوى، در سایه تلاشهاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (1030- 952 ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى 1032 یا 1034 ه.ق)، اعتكاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.
خوشبختانه اكنون در بسیارى از شهرهاى كشورمان مراسم اعتكاف در روزهاى 13، 14 و 15 ماه رجب (ایام البیض) برگزار مىشود. این سنت حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.
انقطاع از مادیات و امور دنیوى و ملازمت مسجد و دوام ذكر و عبادت خدا، به تنهایى و بدون اعتكاف نیز داراى ارزشى والا و اهمیتى فراوان است كه در این زمینه آیات، روایات و احادیث زیادى را با چنین مضمونى مىتوان یافت، اما اهمیت اعتكاف به طور مشخص در قرآن و احادیث مورد تاكید قرار گرفته است.
در بنیاد اولین خانه توحید (كعبه) به دست دو پیامبر الهى، حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام سخن از عهد و پیمانى به میان مىآید كه از جانب خداوند، جهت تطهیر«بیت الله» براى طواف كنندگان، معتكفین و نمازگزاران از آنان گرفته شده است.
مطالعه در تعالیم ادیان الهى نشان مىدهد كه همواره شیوههایى از درون گرایى و دورى از جمع در ادیان آسمانى وجود داشته است.
از كلام وحى استفاده مىشود كه در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سكوت (صمت) رایج بوده است. (7) حضرت موسى(ع) با آن كه مسئولیت سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها كرد و براى خلوت كردن با محبوب خویش به خلوتگاه كوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود:
"... و عجلت الیك رب لترضى (طه/ 84 )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى."
قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت» و گوشه گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مىفرماید:
«... و رهبانیة ابتدعوها ما كتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها... (حدید/ 27)؛ و رهبانیتى را كه خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را كسب كنند. پس حق آن را چنان كه باید مراعات نكردند.»
مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مىدهد كه خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» (8) هر چند آنان به دلیل این كه در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نكردند، مورد نكوهش خداوند قرار گرفتند.
اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتكاف» كه در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسانها و جلوگیرى از آفت خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. اینها همه نشان مىدهد با آن كه روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى كه او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.
راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و كار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مىكند.
پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مىكند تا آن جا كه به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمىیابد نتایج كارها و تلاشهاى خود را هم به درستى ارزیابى كند. لذا اعتكاف زمینه مناسبى است تا انسان به كاوش درباره انگیزهها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تكامل آن بكوشد. بنابراین اعتكاف با ویژگى هایى كه اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.
میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتكاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است.
«و انك لعلى خلق عظیم( قلم/ 4)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیكو وعظیم آراسته هستى.»
با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت بزرگ اجتماعى كه بر دوش داشت، خود را از اعتكاف بى نیاز نمىدانست.
چنان كه در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: "رسول خدا در دهه آخر ماه مبارك رمضان در مسجد معتكف مىشدند و براى آن حضرت خیمهاى كه از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مىشد. پیامبر(ص) براى اعتكاف آماده مىشدند و بستر خویش را جمع مىكردند." (9)
در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « كانت بدر فى شهر رمضان و لم یعتكف رسول الله (ص) فلما ان كان من قابل اعتكف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته (10)؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتكاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده یك دهه را به عنوان همان سال اعتكاف نمودند و یك دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل.»
رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت به اعتكاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مىنمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (11)؛ یك دهه اعتكاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است.»
گرچه این حدیث ناظر به اعتكاف به مدت ده روز و در ماه مبارك رمضان است، ولى اعتكاف در كمتر از این مدت (به شرط آن كه از سه روز كم تر نباشد) در غیر ماه مبارك رمضان مخصوصا «ایام البیض» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد.
اعتكاف از نظر زمان محدود به وقت خاص نیست؛ تنها از آن رو كه لازمه اعتكاف، روزه گرفتن است، باید در زمانى اعتكاف شود كه شرعا بتوان روزه گرفت. پس هر گاه روزه گرفتن صحیح باشد، اعتكاف نیز صحیح است، ولى بهترین زمان براى اعتكاف دهه آخر ماه مبارك رمضان، و ایام البیض ماه رجب است. اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، با آماده سازى انسان براى درك لیلة القدر و بهره بردارى از فیض این شب گرانقدر، بىارتباط نیست. در كشور ما اكنون اعتكاف در سه روز از ماه رجب بیش از اعتكاف در دهه پایانى ماه رمضان رواج دارد؛ و این سه روز از چند نظر حائز اهمیت است:
اول آن كه ماه رجب، ماه حرام است و از روایات استفاده مىشود كه اعتكاف در ماههاى حرام، نسبت به دیگر ماهها از فضیلت بیشترى برخوردار است.
ثانیا: روزه در ماه رجب داراى فضیلتى خاص است، زیرا ماه رجب ماه بزرگى است كه مردم حتى در جاهلیت نیز حرمت آن را پاس مىداشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود. (12) ظاهرا چنین رفتار و باورى نسبت به ماه رجب از دیگر ادیان الهى در میان مردم به جاى مانده بود.
مالك بن انس ( پیشواى مذهب مالكى) گفته است: سوگند به خدا، چشمانم تاكنون كسى را كه از نظر وارستگى، فضیلت و عبادت و پرهیزگارى برتر از امام صادق (ع) باشد، ندیده است. من به حضور ایشان مىآمدم و او مرا مورد توجه قرار مىداد و احترام مىنمود. روزى به ایشان عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! پاداش كسى كه یك روز از ماه رجب را با ایمان و اخلاص روزه بگیرد، چیست؟ امام صادق (ع) فرمود: پدرم از پدرش و او از جدش و ایشان از رسول خدا (ص) برایم روایت كرد كه هر كس یك روز از ماه رجب را از سر ایمان و اخلاص روزه بگیرد، گناهانش آمرزیده مىشود. (13)
بر پایه حدیثى دیگر از پیامبر (ص) هر كس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله مىاندازد. پروردگار مهربان به كسى كه سه روز از ماه رجب را روزه گرفته، خطاب مىكند كه حق تو بر من واجب شد و دوستى و ولایتم برایت حتمى شد. اى فرشتگان! در حضور شما شهادت مىدهم كه گناهان بندهام را آمرزیدهام. (14)
علاوه بر روایاتى كه به طور عام نسبت به فضیلت روزه ماه رجب تاكید مىنماید، درباره روزه گرفتن در روزهاى 13، 14 و 15 و انجام عمل «ام داود» نیز تاكید شده است.
اعتكاف از نظر مكان محدودیت خاص دارد. نظریه معروف آن است كه اعتكاف تنها در یكى از مساجد چهارگانه ( مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد كوفه و مسجد بصره ) جایز است. امام رضا (ع) فرمودهاند: «اعتكاف لیلة فى مسجد الرسول و عند قبره یعدل حجة و عمرة (15)؛ یك شب اعتكاف در مسجد پیامبر و نزد قبر او معادل یك حج و یك عمره است.»
ولى گروهى از فقها اعتكاف در مسجد جامع هر شهر و منطقه را نیز روا دانستهاند. (16)
البته در مورد مسجد جامع نیز برخى برآنند كه باید به قصد رجاء و به امید این كه شاید مطلوب درگاه الهى باشد، اعتكاف نمود. (17) اعتكاف در سایر مساجد مانند مسجد محله و بازار تنها به نظر شمار اندكى از فقیهان شیعه جایز است. (18) مقصود از مسجد جامع در هر شهر و منطقه، مسجدى است كه معمولا مردم بیشترى در آن جا گرد مىآیند (19)؛ به عبارت دیگر، مسجدى كه اغلب اوقات بیشتر از سایر مساجد جمعیت داشته باشد. (20)
شیخ لطف الله میسى اصفهانى در كتاب «رساله اعتكافیه» به نقل احادیثى در باب اعتكاف پرداخته و ضمن بیان احادیث، شواهدى را در جواز اقامه اعتكاف در مسجد جامع، نصب قبه و نیز احیاى دهه آخر ماه رمضان ذكر مىكند.
روشن است كه در محل اعتكاف اختلافى در میان فقهاى شیعه وجود دارد. این اختلاف ناشى از این روایت است كه اعتكاف در مسجدى جایز است كه امام عدل، جماعتى در آن برگزار كرده باشد. برخى از فقها صرفا همین چند مسجد ( كوفه، بصره، مدینه و مكه) را براى اعتكاف جایز شمردهاند و برخى دیگر مساجد دیگر را نیز براى اعتكاف مجاز شمردهاند.
از این دسته دوم، گروهى تنها مساجد جامع را معین كرده اند و برخى همه مساجد جماعات را. شیخ لطف الله بر این باور بوده كه در تمامى مساجد جامع و حتى جماعت اعتكاف جایز است، ولى درباره روایتى كه «امام عدل» را مطرح كرده چنین اظهار مىكند كه مقصود از امام عدل، اعم از امام معصوم و غیر معصوم است. شیخ تاكید دارد كه اصولا سؤال درباره مساجد بغداد بوده و روشن است كه وجه عدل نمىتوانسته ارتباطى با امام معصوم براى اقامه نماز در آن مساجد داشته باشد.
وى با اشاره به آراء برخى از فقهاى متقدم در این كه تنها در مساجد اربعه اعتكاف رواست، اسامى جمعى از علماى عصر خود را كه اغلب علماى جبل عامل هستند، ذكر كرده و رأى آنان را چنین دانسته كه در هر مسجد جامعى اعتكاف جایز است. از جمله آنان مرحوم شیخ بهایى است كه در هنگام تالیف این رساله در قید حیات بوده است و نیز شیخ على بن عبدالعالى میسى، جد نویسنده، و نیز شهید ثانى و بسیارى دیگر. (21)
در این جا ممكن است این پرسش مطرح شود كه با توجه به آثار سازنده اعتكاف آیا بهتر نیست اعتكاف در هر مسجدى را جایز بدانیم تا همگان به آسانى بتوانند از این عبادت بهرهمند شوند؟
در پاسخ باید گفت: عبادتهاى دینى كاملا توقیفى هستند؛ بدین معنا كه شرایط و احكام آن را باید از متون اسلامى و دستورهاى شرعى اخذ كرد. هرگاه از ادله معتبر استفاده شود كه محل اعتكاف، مسجد جامع است، نمىتوان از روى ذوق و سلیقه شخصى در شرط عبادت تصرف نمود و دامنه آن را توسعه داد.
اساسا برخى عبادتها از نظر مكان، داراى محدودیت خاصى هستند.
مثلا مراسم و اعمال حج باید در مكانهاى معینى انجام شود؛ از این رو انجام دادن اعمال حج در غیر از محلهاى مقرر بى معناست.
در مورد اعتكاف نیز هرگاه با ادله معتبر ثابت شود كه جایگاه آن مسجد جامع است، مىفهمیم كه شارع مقدس این عبادت را تنها در این ظرف مكانى معین از ما خواسته است. البته در تشریع این حكم حتما مصالحى مورد نظر بوده است كه شاید عقل ما نتواند به طور یقین بدان دست یابد. شاید اسلام با منحصر نمودن اعتكاف در مسجد جامع بخواهد نوعى كنترل بر كمیت و كیفیت آن وجود داشته باشد و در كنار این عبادت، ارزشهاى دیگرى مانند وحدت و همراهى و همدلى نیز مطرح شود. (22)
انسان معتكفى كه به آداب اعتكاف پایبند است در هر موردى از نماز خواندن، دعا كردن، اندیشیدن، شب زنده دارى و گریستن، به گنجینه هایى از رحمت خاص خدا دست مىیابد كه گرانبهاترین سرمایه زندگانى و بهترین زاد و توشه آخرت او خواهد بود.
هم چنین گاهى خداوند به خاطر تأدیب انسانها یا به خاطر عقوبت آنان نسبت به ستمكارىها و معاصى روز افزون شان، اراده نزول عذاب مىكند و بلایى چون خشكسالى یا زلزله یا بیمارى عمومى و مانند آن را تقدیر مىنماید، ولى عمل صالح گروهى از آنان باعث دفع بلا می گردد و به گونهاى كه خود نیز متوجه نیستند از تحقق عذاب و عقاب الهى جلوگیرى مىكنند: «... و ما كان الله معذبهم و هم یستغفرون(انفال/ 33)؛ و خداوند آنان را عذاب نمىكند تا زمانى كه استغفار مىكنند.»
اعتكاف خالصانه جمع كثیرى از مردم جامعه ما، مىتواند چنین نقشى را در اجتماع اسلامى داشته باشد؛ یعنى زمانى كه قدرناشناسى مردم نسبت به نعمتهاى الهى اوج مىگیرد و غفلت از خدا به شكلهاى گوناگون در بین مردم رواج مىیابد و پول پرستى و شهوترانى، بخش عظیمى از جامعه را از عبادت خدا دور و به حقوق دیگران بى توجه مىسازد، خطر نزول بلا نزدیك مىشود؛ اما گریهها و تضرعها و نمازها و روزههاى معتكفین، رحمت خدا را بر مىانگیزاند و به آبروى آنان، عاصیان نیز در امان مىمانند.
در فرهنگ اسلامى روى آوردن به اعتكاف، علاوه بر بهره بردارى از فیض معنوى آن، جهاد مقدس نیز هست؛ زیرا این مراسم عبادى - معنوى، نقش بسیار مهمى در رویارویى با نفوذ فرهنگ بیگانه ایفا مىكند.
جوانى كه در مراسم اعتكاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را مىچشد، لذتهاى مادى و شهوانى در دیدگانش، حقیر و بىارزش مىشود و به آسانى در گرداب فساد و باورهاى ضد دینى گرفتار نمىشود.
از سوى دیگر، چنین مراسمى خود پیامى عملى و درسى عبرتآمیز براى مردم است. حضور جمعى از مؤمنان در مسجد براى عبادت، در حقیقت نوعى دعوت به خدا پرستى و دین مدارى است و آثار سازندهاى بر جامعه خواهد داشت، از همین رو، در رویارویى با تهاجم فرهنگى دشمن نباید نقش مؤثر سنت هایى كه در باور عمومى مردم ریشههاى عمیق دارند، نادیده گرفته شود. بىتردید مساجد، حسینیهها، تكایا، هیئتهاى مذهبى، زیارت و اعتكاف، نقش مهمى در تربیت جامعه و گسترش فرهنگ دینى ایفا كرده و مىكنند. این مقولهها با آثار مثبت جانبى كه دارند، اهرمهاى توانمندى در مقابله با فرهنگ بیگانهاند.
در دوران ما تهاجم دشمن ابعادى گسترده یافته، ولى این حركت استعمارى، دست كم ریشهاى چند صد ساله دارد و همین پدیدههاى سنتى هم چون اعتكاف، مردم ما را در طول سالهاى متمادى در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه مصونیت بخشیده است؛ (23) اما اهمیت آن و نقش به سزایى كه در تصفیه و تزكیه انسان دارد براى بسیارى از مسلمانان ناشناخته مانده است.
از این رو جا دارد مبلغان اسلامى بیش از پیش بر نقش مهم آن تاكید ورزند تا این سنت دیرینه محمدى آن گونه كه شایسته است، جایگاه خود را در جامعه اسلامى حفظ كند.
در عصر ما كه زندگى ماشینى و پیچیدگىهاى آن، دیدهگان انسان را به خود خیره كرده، روابط اجتماعى گسترده شده و خلاصه دامنه سرگرمى انسان به جلوهها و مظاهر مادى توسعه یافته است، تاكید بر نقش سازنده اعتكاف، ضرورتى دو چندان مىیابد؛ زیرا اعتكاف انس با معشوق است كه زمینه را براى گسستن فرد از سرگرمىهاى پوچ فراهم مىآورد؛ انسان را با خداوند پیوند مىدهد و از آفت خدا فراموشى و از خود بیگانگى نگه مىدارد.
پىنوشتها:
1. عطار نیشابورى، تذكرة الاولیاء، ص785.
2. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج14، ص141.
3. تفسیر نمونه، ج13، ص33.
4. علامه طباطبائى، المیزان، ج14، ص34.
5. سید مرتضى، المسائل الناصریات، ص119.
6. علامه حلى، تذكرة الفقهاء، ج6، كتاب اعتكاف، ص239.
7. حرعاملى، وسائل الشیعه؛ ج7، ص116.
8. المیزان، ج19، ص173.
9. حرعاملى، وسائل الشیعه، ج7، ص397، روایت1.
10. همان، روایت 2.
11. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، كتاب الاعتكاف، ص 188.
12. شیخ صدوق، فضائل الاشهرالثلاثة، ص24، روایت12.
13. همان، ص38، روایت16.
14. همان، ص25، بخشى از روایت12.
15. بحارالانوار، ج 98، ص151.
16. سید محمد كاظم طباطبائى، العروة الوثقى، كتاب الاعتكاف، ص399.
17. امام خمینى (ره)، تحریرالوسیله، ج1، ص305.
18. شیخ محمد حسن نجفى، جواهرالكلام، ج17، ص170.
19. همان، ص171.
20. آیة الله گلپایگانى، مجمع المسائل، ج1، ص154.
21. فصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره 1، پائیز 1374، ص38. رحیم نوبهار، اعتكاف؛ سنت محمدى، صص78 و 88 .
22. بحارالانوار، ج33، ص542 .
23. اعتكاف، سنتى محمدى، صص50 و 51 .
برچسب ها : اعتکاف,ایمان,خدا,مسجد,ماه رجب,جهنم,فضایل,ماه رمضان,
عامل سقوط انسان «غفلت» است. غفلت از مبدأ و معاد و وظایف انسان از مبدأ تا معاد، باعث مىشود انسان در حد حیوانیت و یا حتى پایینتر از آن تنزل پیدا كند. در مقابل، حركت تكاملى انسان در گرو ادراك آگاهانه و توجه نسبت به مبدأ و معاد و مسیر صحیح بین آن دو است.

صرف نظر از اینكه آیات و روایات در زمینه غفلت و عوامل آن چه مىگویند، به تجربه دریافتهایم كه به طور كلى، عامل غفلت ما از یك مسأله، توجه به مسایل دیگر است. بارها اتفاق افتاده كه مىخواستهایم كارى را انجام دهیم اما در اثر مشغول شدن به كارها و مسایل دیگر، به كلى فراموشمان شده و از آن غافل شده ایم؛ مثلاً مىخواستیم سر راه چیزى تهیه كنیم، اما در این بین مسألهاى ذهنمان را به خود مشغول ساخته و پس از وارد شدن به منزل ناگهان متوجه شدهایم كه فراموش كردهایم آن چیز را تهیه كنیم.
یا مثلاً اگر در یك جلسه سخنرانى یا كلاس درس، تمام حواسمان به سخنران و معلم باشد، از اینكه كنار دستمان یا پشت سرمان چه كسى نشسته و یا اینكه در بیرون چه مىگذرد به كلى غافل مىشویم.
بنابراین به طور كلى «عامل غفلت از یك مسأله، توجه به مسایل دیگر است». آنچه كه موجب مىشود ما از خدا، قیامت و وظایف خودمان نسبت به خدا و قیامت غافل شویم توجه به مسایل دیگر است. ما به طور طبیعى، گرایش ها، خواست ها و نیازهایى داریم و در اثر پرداختن به آنها از این مسایل اصلى غافل مىشویم.
مثلاً انسان نیاز به غذا، مسكن و پوشاك دارد. براى تهیه اینها باید تلاش كند و دنبال كسب و كارى برود. این كسب و كار هم یك روز و دو روز نیست، بلكه چون این نیازها همیشه و هر روز هست، كسب و كار و تحصیل درآمد هم باید به طور مستمر وجود داشته باشد. گاهى انسان به خود مىآید و مىبیند عمرى است شب و روز، فكر و ذكرش همین چیزها بوده و اصلاً فرصتى نیافته تا درباره مبدأ و معاد و مسیرى كه بین مبدأ و معاد پیش رو دارد، بیندیشد!
خداوند نوشیدن مُسكرات را حرام كرده؛ چون باعث مىشود عقل انسان زایل گردد و دیگر نتواند به خدا توجه كند! یا مثلاً غنا و موسیقى هاى لهوى هم همین طور هستند. اگر انسان به این گونه چیزها عادت كند به كلى از خدا و قیامت و این طور مسایل غافل مىشود: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ؛1 و برخى از مردم كسانىاند كه سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى [هیچ]دانشى از راه خدا گمراه كنند. (لقمان ،6)
اما همه امور این گونه نیستند كه توجه به آنها انسان را به كلى از یاد خدا غافل كند؛ خداوند این گونه چیزها را حرام نكرده است. البته این چیزها زمینه این را دارند كه انسان در اثر توجه به آنها از یاد خدا غافل شود، اما لزوماً این گونه نیستند؛ براى مثال، گاهى ممكن است برخى سرگرمى ها نظیر تماشاى بعضى از برنامه هاى تلویزیون یا گپ زدن با دوستان باعث گردد كه انسان از نمازش هم غافل شود!
این گونه چیزها دو حیثیتى هستند؛ از یك سو مىتوانند موجب غفلت انسان از یاد خدا گردند و از سوى دیگر، انسان اگر از قبل مقدماتى را در خود فراهم كرده باشد، بتواند از آنها در جهت كمال و توجه به خداوند نیز استفاده كند!
بنابراین چنان نیست كه همه چیزهایى كه جنبه حیوانى و مادى دارند، لزوماً و صد در صد غفلت آور باشند؛ بلكه بستگى به خود ما و شرایط روحى و نفسانى ما دارد. ما مىتوانیم زمینه روحى و نفسانى را در خود چنان آماده كنیم كه همین امورى كه براى بسیارى از مردم موجب غفلت مىشوند، براى ما حتى نردبان صعود به قلل كمالات انسانى باشند!
مظاهر دنیوی، عاملی برای انداخته شدن در دام غفلت
یكى از مواردى كه موجب غفلت دانسته شده و نسبت به آن هشدار داده شده توجه به مظاهر زندگى مادى نظیر مال، ثروت و زن و فرزند است. قرآن مىفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ؛1اى كسانى كه ایمان آورده اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند. (منافقون، 9.)در جاى دیگر تكاثر و ثروت اندوزى را مایه غفلت دانسته است: أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ . حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ؛2 تفاخر به بیشتر داشتن شما را غافل داشت؛ تا كارتان به گورستان رسید!.( تكاثر ، 1ـ2.)

علاقه به مال و اینكه انسان بخواهد روز به روز بر ثروتش بیفزاید و موجودى حساب بانكىاش را افزایش دهد، موجب غفلت انسان از خدا و قبر و قیامت مىگردد. نفسِ مال و ثروت و زن و فرزند بد نیست؛ به همین دلیل هم قرآن و اسلام اصل توجه به آنها را حرام نكرده است؛ اما هشدار داده كه مراقب باشید زمینه غفلت در آنها هست.
این طور نیست كه هركس بخواهد به یاد خدا باشد باید زندگى خود را تعطیل كند و با كار و كسب و زن و فرزند وداع گوید و فقط صبح تا شام به ذكر و عبادت خدا مشغول باشد! آرى، مىتوان به كسب و كار و زندگى عادى مشغول بود و در عین حال از خدا غافل نگشت؛ قرآن از كسانى یاد مىكند كه كسب و تجارت و تحصیل درآمد موجب بازداشتن آنها از یاد خدا نمىگردد: « رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ ؛1 مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستد آنان را از یاد خدا غافل نمىكند. نمىفرماید تجارت و داد و ستد نمىكنند .( نور ، 37)
چگونه در معرض غفلت قرار نگیریم ؟
راز این مسأله در «وسیله انگارى» یا «هدف انگارى» مظاهر مادى و دنیوى است. آن گاه كه كسب و كار و مال و ثروت و فرزند به صورت هدف در آیند و قبله آمال انسان قرار گیرند، هنگامى است كه مانع از «ذكر خدا» و موجب غفلت انسان مىگردند. اما اگر كسى به همه اینها به صورت ابزار نگاه كرد و آنها را وسیلهاى براى كسب رضایت خداوند و رسیدن به آخرت قرار داد، هیچگاه موجب غفلت او نخواهد شد.
در این زمینه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیرى بسیار عالى دارند؛ تعبیرى بسیار كوتاه و در عین حال بسیار پرمعنا و بلند. حضرت مىفرمایند: « مَنْ تَبَصَّرَ بِالدُّنْیا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَیْها اَعْمَتْهُ؛1 كسى كه به دیده عبرت به دنیا نگریست، دنیا او را بینا كرد و كسى كه به زینت هاى آن خیره شد، او را كور كرد.»( نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، خ 81.)
دنیا هم مىتواند به ما بصیرت و بینایى بدهد و هم مىتواند موجب كورى و گمراهى ما گردد. اگر نگاهتان نگاه ابزارى و آلى باشد، به شما بصیرت خواهد داد، و اگر نگاهتان نگاه هدفى و استقلالى باشد شما را نابینا خواهد كرد. نظیر عینكى است كه انسان به چشم مىزند؛ گاهى شما با عینك و از پشت شیشه هاى آن، افراد و اشیا را مىبینید؛ این جا عینك كمك مىكند بهتر ببینید. اما اگر كسى وقتى به خود شیشه هاى عینك نگاه كند، نه تنها به دید بهتر او كمك نخواهد كرد، بلكه چشم او را ضعیفتر مىكند و از دیدن اشیاء مطلوبش بازمى دارد.
به عبارتی می توان گفت : مظاهر دنیا، هم مىتوانند اسباب غفلت باشند و هم مىتوانند موجبات تكامل انسان را فراهم آورند؛ بستگى به نوع برخورد ما با دنیا دارد. اگر انسان از قبلْ زمینه هایى را در خود به وجود آورده باشد، با هر مظهرى از مظاهر دنیایى كه روبرو مىشود آن را نعمت خدا مىبیند؛ از این رو با دیدن آن نه تنها غافل نمىشود، كه به یاد خدا مىافتد.
« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ ؛ هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید. (آل عمران ،3) انسان باید در راه خدا انفاق كند و براى انفاق، آن پول، آن لباس و آن چیزى را هم بدهد كه خیلى آن را دوست دارد. این كار باعث مىشود محبت مال در دلش خانه نكند و بت او نگردد.
"متاع الغرور" چیست؟
انسان آن قدر به مال علاقه دارد كه گاهى انفاق هم كه مىكند، سعى مىكند از اسكناس هاى كهنه بدهد و اسكناس هاى نو و تمیز را نگاه دارد!
این، آغاز علاقه و نگاه استقلالى است كه خطرناك است. از این رو حتى باید سعى كند به هنگام انفاق نوترین اسكناسش را بدهد! اگر انسان به این مسایل توجه نكند آن وقت است كه این مال «متاع الغرور» مىشود. اگر در این دام افتاد بیرون آمدن از آن مشكل است. باید از همان ابتدا با انفاق نگذارد این علاقه شكل بگیرد.
عوامل غفلت زدا را دریابیم!
راه رهایی انسان از غفلت و آثار و پیامدهای زیانبار آن، بهره گیری از عقل و تفكر در هستی در كنار تزكیه نفس می باشد. به این معنا كه تعلیم و تزكیه به عنوان دو عامل مهم در رهایی از غفلت بسیار مهم است؛ زیرا غفلت زمانی پدید می آید كه انسان نسبت به هستی و فلسفه آفرینش غافل شود و با سرگرم شدن در امور مادی و دنیوی و پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی، خدا و اهدافش را فراموش كند.
سختی ها و گرفتاری ها راهی برای غفلت زدایی
خداوند گاه برای بیدار كردن آدمی، از علل و عواملی چون سختی ها و مجازات و گرفتاری ها بهره می گیرد. از این رو برخی از فشارها و تنگناها به عنوان عوامل غفلت زدا مورد توجه است. آیات بسیاری به این مهم توجه داده است كه از آن جمله می توان به آیه 12 سوره یونس و آیه 67 سوره اسراء و 33 سوره روم و 8 سوره زمر اشاره كرد.
خواندن قرآن و توجه به تذكرات قرآن (انبیاء آیه 1 و 2 و نور آیه 1 و قصص آیه 51 و مانند آن) و یاد خداوند در صبح و عصر، زداینده غفلت انسان از خداست. (اعراف ،205)
منابع :
سایت حوزه
بیانات آیت الله سبحانی
بیانات آیت الله مصباح یزدی
بیانات آیت الله صافی
برچسب ها : غفلت,متاع الغرور,انسان,دنیوی,خدا,
از ظاهر بعضى از آیات و روایات استفاده مىشود که در میان امت هاى پیشین بعضى از افراد گاهى به صورت دسته جمعى و گاهى به صورت فردى در اثر ارتکاب بعضى از گناهان بزرگ ، شکل و قیافه انسانى خود را از دست دادهاند و به شکل و قیافه یکى از حیوانات در آمدهاند که در اصطلاح به این نوع دگرگونى «مسخ» گفتهمىشود.
«مسخ» در مقابل «نسخ» است که به معناى قطع علاقه یک روح از یک بدن و تعلق آن به بدن انسان و یا حیوان دیگر است که به آن تناسخ هم گفته مىشود. از نظر علما اسلامى «نسخ» یا همان تناسخ، باطل است و چنین چیزى امکانپذیر نیست هرچند که بعضى از فلاسفه آن را پذیرفتهاند(1) ولى «مسخ» یعنى تبدیل شکل انسان به شکل حیوان، مورد پذیرش اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اسلامى است و همانگونه که گفتیم، ظواهر آیات و روایات به آن دلالت دارد.
در اینجا پیش از هر چیز آیات مربوط به مسخ را مىآوریم:
1 ـ « وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ » (یس/67) ؛
و اگر بخواهیم آنها را بر جایشان مسخ کنیم پس نه از آنجا مىتوانند بگذرند ونه بازپس گردند.
هر چند این آیه به ظاهر مربوط به روز قیامت است ولى به هر حال از امکان مسخ خبر مىدهد و به طورى که خواهیم دید در روز قیامت گروهایى از گنهکاران به صورت حیوانات مختلفى محشور خواهند شد.
2 ـ «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ » (بقره/65)
همانا کسانى از شما را که در روز شنبه از حد خود تجاوز کردند شناختید پس به آنها گفتیم بوزینگان رانده شده باشید.
3 ـ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً » (نساء/47)
اى کسانى که کتاب به شما داده شده است به کتابى که نازل کردیم و تصدیق کننده چیزى است که همراه شماست، ایمان بیاورید پیش از آنکه صورت هایى را ناپدید کنیم و آنها را پشت سرشان برگردانیم یا لعنتشان کنیم همانگونه که اصحاب سبت را لعنت کردیم و فرمان خدا انجام شدنى است.
4 ـ «واَسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ ... فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ » (اعراف / 166-163)
و از آنها درباره مردم شهرى که کنار دریا بود، پرسش کن ... و چون درباره چیزى که از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند ، به آنها گفتیم بوزینگان رانده شده پست باشید.
در این آیات سخن از اصحاب سبت است که قومى از یهود بودند و در کنار دریایى زندگى مىکردند و از جانب خداوند دستور داشتند که روزهاى شنبه صید ماهى نکنند ولى آنها این دستور الهى را زیر پا گذاشتند و گاهى حوضهایى مىساختند و در روزهاى شنبه که ماهى در ساحل زیاد مىشد آنها را به آن حوضها هدایت مىکردند سپس راه برگشت آنها را مىبستند و روز بعد آنها را صید مىکردند و گاهى هم گستاخانه در همان روز صید ماهى مىکردند. خداوند در مقابل این نافرمانى آنها را به صورت بوزینه درآورد. در آیه دوم و چهارم تعبیر قرآن چنین است که «به آنها گفتیم بوزینه باشید» این فرمان یک فرمان تکوینى است و در واقع سخنى رد ّو بدل نشده همان که فرمان تکوینى الهى صادر شد، آنها به صورت بوزینه درآمدند. در آیه سوم صحبت از ناپدید کردن چهرههاى افراد و لعن شدن آنهاست همانگونه که اصحاب سبت چنین شدند و جالب اینکه در پایان آیه مىفرماید: و کانامر الله مفعولاً که بر انجام یافتن حتمى فرمان تکوینى خداوند تاکید دارد.
5 ـ «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ ...» (مائده / 60)
بگو آیا شما را از پاداشى بدتر از این نزد خداوند خبر بدهم؟ کسى که خداوند او را لعنت کرد و بر او خشم گرفت و برخى از آنها را بوزینگان و خوکان قرار داد.
در این آیه از قوم خاصى نام نمىبرد ولى از کسانى یاد مىکند که مورد لعنت و غضب خداوند قرار گرفتهاند و به شکل بوزینه و خوک، درآمدهاند.
این آیات به روشنى بر یک حقیقت دلالت دارند و آن اینکه گروهى از گنهکاران در میان امت هاى پیشین به صورت بوزینه و خوک مسخ شدهاند به این صورت که چهره و قیافه انسانى آنها تغییر یافته و به شکل حیوان درآمده است. نوع دانشمندان اسلامى این حقیقت را به همین صورت پذیرفتهاند و آن را یک معجزه الهى مىدانند هر چند که از مجاهد نقل شده که او گفته است: قیافه ظاهرى آنها تغییر نیافته و آنها واقعاً به شکل میمون درنیامدهاند بلکه روح و قلب آنها مانند حیوان شد و از نور هدایت خالىگردید(2)
تغییر شکل ظاهرى انسان به حیوان از لحاظ عقلى محال نیست و ما نمىتوانیم به صرف استبعاد، از ظاهر روشن آیات قرآنى دست برداریم بخصوص اینکه ظواهر این آیات را روایت هاى متعددى تقویت مىکند.
از جمله این روایات روایات متعددى است که در باره اصحاب سبت وارد شده بعضى از این روایات را مرحوم مجلسى آورده است.(2)
همچنین در روایتى از امام رضا (ع) از دوازده نوع حیوان نام برده شد که بعضى از انسانها به صورت آنها مسخ شده است (4) و در روایتى از امام صادق(ع) از مسخ شدن بعضى از بنىاسرائیل به صورت مارماهى و میمون و خوک و حیوانات دیگر سخن به میان آمده است(5) و در روایت دیگرى از امام صادق(ع) از خوردن مسوخ منع شده تا مردم از آنها نفع نبرند و عقوبت را خفیف نشمارند.(6)
شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع از عبدالله بن فضل نقل مىکند که مىگوید: از امام صادق (ع) درباره این سخن خداوند پرسیدم: (ولقد علمتم الذین اعتدوا منکم فى السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین) فرمود: آنها سه روز مسخ شدند سپس مردند و نسل آنها باقى نماند و میمونهاى کنونى به شکل آنها هستند و خوکها و سایر مسوخ هم همین طورند. هر چه از آنها امروز دیده شود فقط به شکل مسوخ هستند و خوردن گوشت آنها حرام است(7)
در روایت دیگرى داستانى نقل شده که گویا حضرت موسى همنشینى داشت که در اثر معصیت خداوند میمون شد.(8)
روایات در این زمینه زیاد است تا جایى که در پرسشى که از سید مرتضى شده ادعاى تواتر این روایات را نموده است.(9)
همچنین از طریق اهل سنت نیز روایات متعددى در اینباره نقل شده است.(10)
با توجه به مجموع آیات و روایات تقریباً جاى تردید باقى نمىماند که منظور از مسخ تغییر قیافه انسانى آنها به قیافه حیوانى است و همانگونه که گفتیم این کار از نظر عقلى محال نیست و مىتواند متعلق معجزه قرار بگیرد.
گاهى گفته مىشود که این کار با سیر کمالى انسان مخالف است و از لحاظ فلسفى انسان نمىتواند در سیر استکمالى خود به ناقص برسد و یا قهقرا کند. پاسخ این اشکال روشن است زیرا چون ماهیت انسان تغییر نمىیابد بلکه فرد مسخ شده با حفظ ماهیت انسانى خود فقط از لحاظ قیافه به شکل حیوان دیده مىشود که نوعى عقوبت الهى است واساساً تغییر چهره انسانى ربطى به مراحل استکمالى او ندارد و گرنه باید تغییر قیافه شاداب یک جوان به قیافه افسرده پیر که در طول زمان صورت مىگیرد نیز محال باشد در حالى که چنین نیست و همواره جوانها پیر مىشوند و قیافههاى نامطلوبى به خود مىگیرند.
مرحوم سید مرتضى علم الهدى ضمن تأیید اینکه چنین تغییر قیافهاى محال نیست پرسشهایى را در این زمینه مطرح مىکند. از جمله اینکه، چگونه تغییر قیافه انسان به شکل حیوان، مجازات محسوب مىشود؟ در پاسخ مىگوید: اگر این شکل از آغاز به همین صورت آفریده شده باشد ، مجازات نیست ولى اگر یک انسان زندهاى که به زیباترین شکل ممکن آفریده شده تغییر شکل بدهد و به صورت حیوان درآید، این مجازات است زیرا که شخص از این تغییر دچار غم و غصه و تأسف مىشود.(11) یعنى آنها از وضع خود آگاهى داشتند و رنج مىبردند.

مطلبى که باقى مىماند این است که آیا مجازات مسخ مخصوص امتهاى پیشین بوده و براى امت اسلامى چنین مجازاتى اعمال نخواهد شد؟ و یا این یک کیفر عمومى است احتمال وقوع آن همواره موجود است؟
در بعضى از کتابها به ابنعباس نسبت داده شده که او گفته است این مجازات به امتهاى پیشین اختصاص داشت(12) و مرحوم مجلسى گفتهاست تمام مجازاتهاى امم گذشته در این امت هم وجود دارد منتهى به صورت معنوى است و مسخ در این امت به معناى مردن قلب و روح انسانى و حرمان از علم و کمال است هرچند که به ظاهر صورت آدمى داشته باشد.(13)
ولى روایاتى وارد شده که در میان امت اسلامى هم امکان مسخ وجود دارد در روایتى آمده است که شخصى که با حضرت على (ع) عناد مىکرد و با نفرین او به صورت سگ درآمد(14) و در روایتى دیگر آمده که عمربن سعد قاتل امام حسین(ع) پس از کشته شدن به صورت بوزینهاى درآمد که در گردنش زنجیر بود(15)
همچنین در روایتى از پیامبر اسلام(ص) آمده است که در میان امت من نیز خسف و مسخ اتفاق مىافتد(16) و در روایتى از امام صادق(ع) آمده که بنىامیه در حال مرگ مسخ مىشدند و از جمله عبدالملک بن مروان به شکل قورباغهاى درآمد.(17)
پی نوشت ها :
1 - درباره ابطال تناسخ رجوع شود به: علامه حلى، کشف المراد ص 191 و همو، مناهجالیقین ص 232 و صدرالمتألهین ، الاسفار الاربعه ج 9 ص 1 به بعد.
2 - مجمع البیان ج 1 ص 264
3 - رجوع شود به : بحارالانوار ج 14 ص 50 به بعد
4 - کافى ج 6 ص 246
5 - کافى ج 1 ص 368
6 - کافى ص 6 ص 242
7 - بحارالانوار ج 61 ص 115
8 - بحارالانوار ج 40 ص 70
9 - رسائل الشریف المرتضى ج 1 ص 352
10 - جامع البیان (تفسیر طبرى) ج 1 ص 330
11 - رسائل الشریف المرتضى ج 1 ص 353
12 - بحارالانوار ج 16 ص 306
13 - همان ج 24 ص 104
14 - همان ج 32 ص 385 ج 41 ص 208
15 - رسائل الشریف المرتضى ج 1 ص 351
16 - بحارالانوار ج 22 ص 452
17 - کافى ج 8 ص 232
منبع : پایگاه آیت الله یعقوب جعفری
برچسب ها : lمسخ شدگان,قرآن,نازل,اصحاب,خدا,پاداش,

در روایتی از امام معصوم (ع) آمده است اگر به گناهی مبتلا شدید، تلاش كنید پس از آن ، دو ركعت نماز بخوانید ، چرا که نور نماز دل تاریك انسان را روشن نموده و زمینه توبه را فراهم كرده و او را از عمل زشت در حضور خداوند ، پشیمان و شرمگین میگرداند . این پشیمانی باعث پذیرش توبه میشود: «كَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً».
یك سلسله اعمال است كه آثار خوب اعمال دیگر را از بین میبرد ، اما اینگونه نیست كه هر عمل بدی هر عمل خوبی را از بین ببرد باید دید آیات و روایات چه نشان میدهند.
نماز بهترین عمل برای بازسازی اعمال زشت
قرآن میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَی النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ؛ در دو طرف روز و پاسی از شب، نماز را به جا بیاور.»( هود / 114) سپس قاعده کلی را میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ؛ كارهای خوب كارهای بد را از بین میبرد.»
مسلّم است كه یكی از كارهای خوبی كه، اعمال بد را از بین میبرد، نماز است. در روایتی از امام معصوم (ع) آمده است اگر به گناهی مبتلا شدید، تلاش كنید پس از آن، دو ركعت نماز بخوانید. چرا که نور نماز دل تاریك انسان را روشن نموده و زمینه توبه را فراهم كرده و او را از عمل زشت در حضور خداوند، پشیمان و شرمگین میگرداند ، این پشیمانی باعث پذیرش توبه میشود: «كَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً».( الكافی، ج 2، ص 426، باب «الاعتراف بالذنوب و الندم علیها»)
تبدیل كارنامه سیاه به نامه سفید
در جایی دیگر قرآن میفرماید: «أُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» كسانی كه توبه نموده و ایمان داشته و عمل صالح انجام دهند ، و دست از كارهای زشت كشیده و ایمان خود را نگه دارند، خداوند كارهای بد آنان را تبدیل به عمل خوب میكند. كمترین چیزی كه مفسرین در ذیل این آیه گفتهاند این است كه معنای تبدیل سیئات به حسنات آن است كه نامه اعمالی كه پر از گناه بوده، از گناهان پاك میشود ، سپس توبه از گناه به عنوان عمل صالح نوشته شده و بدین ترتیب بدیها رفته و به جای آن خوبیها میآید. این سادهترین تفسیر است.
شکى نیست که اجمالا کارهای شایسته و ناشایست (" حسنات" و" سیئات") روى یکدیگر اثر متقابل دارند، و ما حتى نمونه هاى این موضوع را در زندگى روزمره خود مى یابیم، گاه مى شود که انسان سالیان دراز زحمت مى کشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایه اى مى اندوزد، اما با یک ندانم کارى یا هوسبازى، یا بى مبالاتى آن را از دست مى دهد، این چیزى جز نابود کردن حسنات مادى سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به" حبط" شده است.
و گاه به عکس، انسان مرتکب اشتباهات فراوانى مى شود، و بار خسارتهاى سنگینى را بر اثر آنها بدوش مى کشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده، و یا مجاهده شجاعانه، همه آنها را جبران مى نماید.
بعضى از اطاعتها و اعمال نیک هست، که اثر گناهان را هم در دنیا محو مى کند و هم در آخرت، مانند اسلام آوردن و توبه. نیز بعضى از کارهاى نیک است که اثر بعضى از گناهان را از بین مى برد مانند نمازهاى واجب که باعث محو سیئات مى گردد. و نیز مانند اجتناب از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان کوچک می شود.
در آیه 70 سوره مبارکه فرقان می خوانیم: «إلا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما »
مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مى کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!
این آیه شریفه استثنایى است از حکم کلى دیدن جزای اعمال ناشایست ذکر شده در آیات قبل و خلود و بقای همیشگی در عذاب که در آیه قبل بیان شده است.

در این آیه سه شرط برای این که از عذاب الهی در امان اند ذکر شده است: توبه، ایمان و عمل صالح. بنابراین توبه کردن و ایمان آوردن و سپس انجام اعمال صالح و اطاعت الهی، سبب تبدیل سیئات به حسنات اند.
اما توبه معنایش بازگشت از گناه است و کمترین مرتبه اش ندامت و پشیمانی است، و معلوم است که اگر کسى از کرده هاى قبلى اش ندامت نداشته باشد از گناه دور نمى شود و هم چنان آلوده و گرفتار آن خواهد بود.
و دلیل شرط بودن عمل صالح نیز روشن است، براى اینکه وقتى کسى از گناه توبه کرد قهرا اگر نخواهد توبه خود را بشکند عمل صالح انجام مى دهد، یعنى عملش صالح مى شود، پس توبه مستقر و نصوح آن توبه است که عمل را صالح کند.
و از شرط بودن ایمان به خدا فهمیده مى شود که آیه شریفه مربوط به کسانى است که هم شرک ورزیده باشند و هم قتل نفس و زنا مرتکب شده باشند و یا حداقل مشرک بوده باشند، چون اگر روى سخن در آن، به مؤمنینى باشد که قتل و زنا کرده باشند، دیگر معنا ندارد قید ایمان را نیز در استثناء بگنجاند.
پس آیه شریفه درباره مشرکین است، حال چه اینکه آن دو گناه دیگر را هم مرتکب شده باشند و چه نشده باشند، و اما مؤمنینى که مرتکب آن دو گناه شده باشند عهده دار بیان توبه شان آیه بعدى است که می فرماید: «و من تاب و عمل صالحا فإنه یتوب إلى الله متابا»: و هر که توبه کند و عمل شایسته انجام دهد بازگشتى پسندیده به سوى خدا دارد (فرقان،71).
جمله" أولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات" (خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مى کند) در آیه مورد بحث، آثار نیکى که بر توبه و ایمان و عمل صالح مترتب مى شود را بیان مى کند. و آن این است که: خداى تعالى گناهانشان را تبدیل به حسنه مى کند.
پاكم كن و اصلاح؛ ای خدای غفور!
در یکی از دعاهای امام سجاد (علیه السلام) آمده است که حضرت از خداوند میخواهند: خدایا به من توفیق بده تا كارهای خوبی انجام دهم به نحوی كه كارهای بدم را نیز از بین ببرد .
نخست ، آنكه توفیق انجام عمل نیكی را بدهی كه كارهای زشت گذشته را از بین ببرد .
دوم ، ویژگی این اعمال به گونهای باشد كه باعث دوری من از گناه شود ، به عبارتی هم گذشته را اصلاح كند و آینده را تأمین كند .
سپس در ادامه دعا می فرمایند: «خدایا به من توفیق بده تا كارهایی انجام دهم كه هیچ فرشتهای بهتر از آن كار را انجام نداده است. كارهایی انجام دهم كه از كارهای همه فرشتگان بالاتر باشد.»
این خواسته را كسی میگوید كه بر همه حقایق احاطه دارد و میداند كه این كار شدنی است . انسان اگر از خدا بخواهد و خدا توفیق بدهد تا انسان قدر نعمتهای او را بداند، به جایی میرسد كه هیچ فرشتهای به آن مقام نرسیده است.
امام سجاد(ع) از خداوند توفیق بر انجام عباداتی را از خداوند می خواهد كه ارزش كار فرشتگان هم به اندازه آن عبادات نباشد .
در ادامه می فرمایند: «وَ أَنْ نَتَقَرَّبَ إِلَیْكَ فِیهِ» به ما توفیق بده به سوی تو نزدیك شویم ، «مِنَ الْأَعْمَالِ الزَّاكِیَةِ» و با اعمال پاك به تو تقرب بجوییم، «بِمَا تُطَهِّرُنَا بِهِ مِنَ الذُّنُوبِ» غیر از آنكه اعمال پاك و صالح است، وسیلهای برای تطهیر سایر گناهان ما نیز باشد .
«وَ تَعْصِمُنَا فِیهِ مِمَّا نَسْتَأْنِفُ مِنَ الْعُیُوبِ» اگر موفق شوم اعمالی انجام دهم تا همه گناهان گذشتهام پاك بشود؛ آنچنان نورانیتی به آن عنایت فرما تا در روح من زمینهای را فراهم كند كه باعث دور شدن از گناه شود .
نقطه ی طلایی در رفتار آدمی
امام سجاد(علیه السلام) از خداوند می خواهد که؛ توفیق بده تا اعمال و عبادات ، ما را از مبتلا شدن دوباره به گناه، حفظ نماید، و در پایان میخواهد: «حَتَّی لا یُورِدَ عَلَیْكَ أَحَدٌ مِنْ مَلائِكَتِكَ إِلا دُونَ مَا نُورِدُ مِنْ أَبْوَابِ الطَّاعَةِ لَكَ» عمل ما به گونهای باشد كه هیچ فرشتهای چنین كاری را، از انواع اطاعت، نزد تو نیاورد، مگر آنكه آن كار پایینتر از اعمال ما باشد؛ یعنی به ما توفیق بده كه عملی به جا بیاوریم كه فرشته هر چه نزد تو میآورد، ما بهتر از آن را آورده باشیم .
این نقطه اوج و طلایی است كه انسان ممكن است در رفتار خود از خدا بخواهد ؛ غیر از اینكه گذشتهها را اصلاح و آباد كرده ، جلوی آلودگی های آینده را نیز میگیرد و مقام خود را از فرشتگان یا حداقل از سایر مردم ، بالاتر میبرد .
منابع :
سایت آیت الله مصباح یزدی
ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی،ج2،ص 257-258؛ ج15،ص334-337
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی،ج15، ص160- 161
برچسب ها : نماز,اعمال زشت,امام سجاد,قرآن,گناهان,ایمان,خدا,
انکار توحید ، بزرگترین مانع رسیدن به حقیقت
ممكن است كسی به مقام شهادت هم نائل شود اما دچار چنین خطاهای فكری باشد. خطر اعتقادى براى همه ما كمین كرده است. هیچ كس نمىتواند مطمئن باشد كه من دین خودم و اعتقادهاى خودم را سالم خواهم برد. باید پناه به خدا ببریم و از خدا بخواهیم كه : «اللّهُمّ جَنّبْنَا الْإِلْحَادَ فِى تَوْحِیدِكَ،» انحراف در توحید را از ما دور كن.
درخواست رفع موانع
دعا کردن و اینکه چه چیزی را ازخدا بخواهیم نکته ای است که کمتر کسی است که به آن واقف بوده و آن را به خوبی می داند .

برای آنکه یادبگیریم که چه چیزهایی از خدا بخواهیم ، باید برای خود الگویی در این زمینه قرار داده و از او پیروی کنیم.
ائمه علیهم السلام الگوهای بی نظیری در این راه بوده که می توان در مکتب آنان تلمّذ نمود .
امام سجاد(علیه السلام) در دعای خود ، به طور مدام راه دعا کردن و چگونگی درخواست از خداوند را آموزش می دهند .
حضرت در دعاهای خود به عنوان الگو از خداوند خواستهاند تا به انسان توجه دهد كه برای رسیدن به هدف، باید علاوه بر درخواست كسب توفیق ، از خداوند رفع موانع توفیق را نیز خواست.
براى این كه یك عامل اثر كند، غیر از مقتضى و شرایط وجودى، شرایط عدمى را نیز میخواهد .
به این معنا كه اموری باید باشد و اموری نباید باشد تا عامل اثر كند – اگر موانعى وجود داشته باشد، باید موانع بر طرف شود، در غیر این صورت مقتضى اثر خودش را نمىبخشد.
امام سجاد (علیه السلام) در این مقام عالی از خدا مىخواهند تا عملشان، از اعمال فرشتگان بالاتر بوده و با آن اعمال، مقام رفیع اعلا، كه بالاترین مقام و جایگاه همنشینی با انبیاء و اولیاء است، را به دست آوردند : «حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً»
باید توجه داشت كه ائمه اطهار(علیهم السلام) هنگامی كه دعا را براى تعلیم دیگران میفرمودند، مقام خود را تنزل داده و در حد افراد عادی، مطالب را ارایه مىكردند و یا به تعبیر دیگر، صرف نظر از تفضلات خدا، به خود نگاه مىكردند.
به سخن دیگر، ظرف خالى و مجموعه تهى را میدیدند به این معنا كه از خود چیزى ندارند . این فقدان كمالات، منشأ همه مفاسد است .
در دعاى ابو حمزه مىخوانیم: « فَمَنْ یَكُونُ أَسْوَءُ حالاً مِنّی إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حالی إِلى قَبْری »
بعد از آنکه حضرت از خدا مىخواهد كه خدایا مرا برسان به عالىترین مقامى كه یك مخلوق مىتواند برسد، كه حتى فرشتگان نیز به آن مقام نرسند، میفرماید: كه خدایا مرا از الحاد در توحید حفظ فرما؛ از این كه در دین شك كنم .
این ترتیب در دعا برای آن است كه انسان توجه پیدا كند كه تنها توفیق الهى براى انجام كار كافى نیست ، بلكه باید از خدا خواست كه توفیق عنایت فرماید تا انسان به موانع مبتلا نشود .
انحراف از توحید ، بزرگترین مانع
كلمه «الحاد» یا «ملحد» معمولاً در مورد كسانى به كار میرود كه منكر خدا یا منكر دین هستند، اما اصل لغت الحاد این نیست. قرآن در مورد الحاد تعبیراتی به كار برده است : «ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ»1
مفسرین و لغتشناسان گفتهاند كه منظور از " الحاد " میل از حق است . تعبیر سادهتر و معادل آن یعنى «انحراف»، الحاد به معنی منحرف بودن است .
اگرچه انكار خدا هم یك مصداق انحراف است، در قرآن و روایت، كلمه الحاد بسیار وسیعتر از انكار خدا و دین است، بلكه به معنی هر گونه انحراف نسبت به توحید می باشد .
خطر انکار توحید در کمین مسلمانان نیز می باشد!
نباید فراموش کرد که براى مسلمانان نیز همیشه خطر انكار توحید وجود دارد . در بسیاری از شهرها و مراكز مذهبی میتوان كسانی را یافت كه پس از سالها تحصیل در علوم دینی ، منحرف شده و خدا را انكار كردند .

خدا در قرآن كریم مثال روشنى را بیان میكند. با خواندن داستان بلعم باعورا هیچ كس نمىتواند از مصونیت در برابر خطر كفر و الحاد، مطمئن شود .
چنین اطمینانى براى هیچ كس وجود ندارد و هر كس چنین امنیتى را احساس كند، فریب شیطان را خورده است.
همه ما در معرض همه گونه خطرى هستیم؛ به جز آنكه خدا انسان را حفظ كند. البته همه توسلات و دعاها كه به واسطه و عنایت اهل بیت(ع) آموختهایم و ذكر مصیبتها و اشك ریختنها، میتواند ضامن حفظ دین باشد.
چیزى كه بتواند انسان را در مقابل همه شبهات مقاوم نموده و همه انگیزههاى كفر را نابود سازد، جز ولایت اهل بیت(ع)، وجود ندارد.
به عبارتی می توان گفت که : الحاد و انحراف افراد، اینگونه نیست كه انسان حتماً مسیحی یا یهودی شود، بلكه به صورت غیر مستقیم مسیر انحراف را میپیماید.
تقدم ایمان بر عمل
قرآن به ایمان در درجه اول اهمیت داده و عمل صالح، فرع ایمان است؛ «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»2
این آیه تصریح مىكند كه عمل بدون ایمان، هیچ ارزشى ندارد؛ اگر ایمان پشتوانه كار خوب نباشد، مثل خاكسترى است كه در روز طوفانى به دست باد سپرده شود : «كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمّا كَسَبُوا عَلى شَیْءٍ» هرچه تلاش كنند هیچ نتیجهاى نخواهند گرفت.
كار خوب وقتى در سعادت انسان اثر دارد كه پشتوانه آن، ایمان باشد.
اصولا نقش كار خوب، در سعادت انسان این است كه ایمان انسان را تقویت مىكند؛ «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ»3. آنچه آدم را به خدا مىرساند : «الْكَلِمُ الطَّیِّب» است، عمل صالح نیز انسان را هدایت نموده و او را بالا مىبرد. اما آنچه انسان را بالا میبرد، اعتقاد و ایمان است.
آیا ایمان به تنهایی می تواند فرد را نجات دهد؟ آیا فرد مؤمن بدون عمل صالح، به بهشت میرود؟
اصل ایمان است و عمل صالح كه از ایمان بر مىخیزد.
هیچ گاه از خطرها مصون نمی باشیم!
ممكن است كسی به مقام شهادت هم نائل شود اما دچار چنین خطاهای فكری باشد. خطر اعتقادى براى همه ما كمین كرده است. هیچ كس نمىتواند مطمئن باشد كه من دین خودم و اعتقادهاى خودم را سالم خواهم برد. باید پناه به خدا ببریم و از خدا بخواهیم كه : «اللّهُمّ جَنّبْنَا الْإِلْحَادَ فِى تَوْحِیدِكَ،» انحراف در توحید را از ما دور كن.
پی نوشت ها :
1. اعراف / 180.
2. بقره / 25.
3. فاطر / 10
منابع :
سایت آیت الله مصباح یزدی
سایت حوزه
برچسب ها : توحید,شهادت,خدا,امام سجاد,ائمه,دعای ابوحمزه,قرآن,روایت,

برای رخ دادن واقعه عظیم قیامت، باید شرایط خاصی ایجاد شود و جهان به مرحلهای برسد که ظرفیت تحمل دادگاه بزرگ روز قیامت را به دست آورد دادگاه ویژهای که اعضای بدن انسانها در آن شهادت خواهند داد . قیامت مقطعی از زمان است که باید اتفاق بیفتد و چاره ای از آن نیست. قیامت یک رخداد طبیعی است که خود به خود و اتوماتیک وار به وجود خواهد آمد.
قوانین مادی جهان وقتی مو به مو اجرا شوند ناگزیر به مرحلهای خواهیم رسید که متفاوت از مراحل قبلی است در این مرحله جهان در آستانه یک رشد و یک تحول طبیعی بزرگ قرار خواهد گرفت. از جمله این حوادث، رویدادهایی است که برای زمین اتفاق میافتد. زمین در آستانه قیامت به زمین دیگری تبدیل خواهد شد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.(ابراهیم/ 48)
انرژی درون زمین روزی طغیان خواهد کرد و زلزلههای عظیمی به وقوع خواهد پیوست که کوهها را در مقابل آن قدرت مقاومت نیست؛ و اذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزالها (زلزله/ 1) در اثر قدرت و تداوم این زلزله، کار به جایی خواهد رسید که کوهها از جای خود کنده شده و روان میگردند تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْرا (طور/ 10) سپس چون ذرات معلق در هوا در می ایند وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش (قارعه/ 5) بنابراین پستی و بلندی زمین از بین خواهد رفت و زمین به زمینی صاف و هموار تبدیل خواهد شد. إوَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (طه؛105 تا 107)؛ و از تو درباره کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشهکن میکند و از هم میپاشد. پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامیگذارد، که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمیبینی.
دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزلههای عظیم روز قیامت باشد.
ممکن است در اثر تکانهای شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آبهای دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند ، زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند.
این حوادث آسمان را نیز دستخوش تغییر و تحول قرار میدهد. انرژی خورشید سرانجام تمام شده و کور میشود. «واذا الشمس کورت» با خاموش شدن خورشید طبیعتا ماه نیز خواهد گرفت. فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ. (قیامت/ 9)

پس زمانی که چشمها خیره گشته و ماه تیره میشود و خورشید و ماه یک جا جمع میشوند آن وقت روز قیامت است.
ستارگان نیز از جمله اجرام آسمانی هستند که از بین میروند. " و اذا النجوم انکدرت: بنابراین جهان در ظلمتی عظیم فرو خواهد رفت." سپس آسمان که میخها و اجرام سنگین وزن خود را از دست داده، همچون کاغذی پاره خواهد شد. «و اذا السماء انشقت(انشقاق/1) سپس مانند طوماری در هم پیچیده میشود. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ (انبیاء/ 104)؛ در روز قیامت، خداوند آسمان را مثل طوماری که برای نوشتن مهیا شده است در هم میپیچد.»
تمام این حوادث به اقرار قرآن به واسطه یک صیحه ایجاد میشود. به واسطه این صیحه تمام خلایق نیز خواهند مرد و تنها چهار ملک مقرب، یعنی حضرت عزراییل، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت جبرائیل باقی میمانند.
سپس خداوند به حضرت عزرائیل – علیه السلام – امر میکند که آن سه ملک را قبض روح کند و بعد از آن دستور میدهد که او نیز بمیرد. عزرائیل صیحه ای میکشد و میمیرد. «جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند. در آن وقت میفرماید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست؟ کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر، 16)؛ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.(تفسیر جامع، ج5، ص 13) زمانی طولانی خواهد گذشت تا با اراده پروردگار هنگام قیامت شود در این مدت باران زیادی خواهد بارید تا جایی که آب روی سطح زمین را خواهد پوشاند.
در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها میروید «قال اذا اراد اللهان یبعث الخلق امطر السماء علی الارض اربعین صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم.(تفسیر أحسن الحدیث، ج9، ص 2)»
آنگاه که وقت زنده شدن و بعث فرا میرسد از زمین باران نشور و زنده شدن میبارد و زمین، رشد یافته و بزرگ میشود، سپس مانند مشک آب تکان میخورد و خاک بشر مانند خاک طلا که مخلوط به خاک شده باشد و در آب بشویند و کره که در شیر باشد و آن را در ظرفی بزنند، به حرکت شدید زمین خارج شود، سپس خاک هر قالبی را به قالب خودش جمع میکند

و به هم میرساند، پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را به آن باران برویاند و نفسهای آنها را باز آفریند.
شاید یک نیروی مغناطیسی در خاک اجساد وجود دارد که با کمک نیروی آب به هم خواهند رسید. البته این کار زمان زیادی میبرد و با دقت و ظرافت در طول سالهای طولانی که در برخی از روایات اشاره به 400 سال شده است، اتفاق میافتد.
بنابر آیات شریفه، اعضای همین بدنهای دنیوی در روز قیامت سخن گفته و به کارهایی که کردهاند شهادت میدهند. این بازیافت اجساد به حدی دقیق و ممتاز خواهد بود که حتی سر انگشتان نیز مانند روز اول تشکیل خواهد شد. بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (قیامت/ 4) بلی (استخوانهای او را جمع میکنیم) در حالی که ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم.
پس با اذن خدای قادر و توانا روح به محلّ جسد منتقل میشود، صورتها با اذن مصوّر و صورتگر مانند هیئت نخستین بازسازی میشود، وقتی که درست شد چیزی را انکار نمیکند.
هنگام قیامت که فرا رسد پروردگار میفرماید: ای حاملین عرش من زنده شوید. ایشان زنده گردند به اسرافیل امر شود در صور بدمد. چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور میدرخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند.( تفسیر جامع، ج5، ص 140) اکنون همه چیز برای برپایی قیامت آماده است. و تنها یک نفخه دیگر تا قیامت باقی است.
برچسب ها : قیامت,خدا,کوهها,دریا,اسرافیل,عزرائیل,میکائیل,جبرئیل,

گرگ ایمان خوار
ابلیس چگونه موجودی است، آیا از مَلَك است یا نه، علل رانده شدنِ او از درگاه حق، روشهای او در فریب بندگان خدا چیست؟ و راههای مقابله با دسایس او چگونه است؟ سؤالهایی است كه به ذهن خطور میكند. در این مقاله سعی شده است بهطور فشرده به این سؤالها پاسخ داده شود.
قبل از هرچیز جا دارد این نكته یادآوری شود كه لفظ «ابلیس» یازده بار در قرآن مجید آمده و عجیب این است كه درست به همین تعداد هم لفظ «استعاذه» (پناه بردن به خدا از او) در قرآن ذكر شده است.
در كتاب «مفردات راغب» پیرامون این لفظ چنین آمده:
«بَلَسَ، الإبلاس: الحُزن المعترض مِن شدّةِ البَأْس یُقال اَبْلَسَ، و مِنه اشتُقَّ اِبلیسُ...»1.
«بلس: مأیوس و غمناك شد. الإبلاس: حزن و اندوهی كه از شدت یأس و نومیدی حكایت كند. كه به او «اَبْلَسَ» گفته میشود. و ابلیس از آن مشتق شده است.
ریشه و مفهوم واژه ابلیس
مراد از این كلمه در قرآن مجید، موجودی است زنده، با شعور، مكلّف، نامرئی، فریبكار و... كه از امر خداوند سرپیچید و به آدم سجده نكرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. او در قرآن غالبا به نام شیطان خوانده شده است، اما این كه آیا این كلمه عَلَم شخص و نام مخصوص اوست و یا صفت است و به واسطه یأس از رحمت خدا به او ابلیس گفته شده؟ محل بحث است.
میتوان احتمال دوم را ترجیح داد؛ زیرا همانطور كه از مفردات راغب نقل شد، ریشه ابلیس از «بَلَسَ» است به معنی «مأیوس شد» چنانكه در قرآن مجید درباره گنهكاران آمده است: «یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُبْلِسُ المُجْرِمُونَ»2. «روزی كه قیامت برپا شود گنهكاران مأیوس شوند».
در تفسیر مجمعالبیان آمده است: ابلیس نام غیر عربی است و گروهی گفتهاند كه عربی است و از ابلاس مشتق است و در كتاب صحاح و قاموس، آن را عربی و از ابلاس گرفته است و در قاموس، عجمی بودن آن نیز محتمل شمرده شده است اگر -چنانكه نقل شده -ثابت شود كه اسم اصلی او «عزازیل» و كلمه ابلیس عربی است، صفت بودن آن بهتر به نظر میرسد، در كتاب «تفسیر صافی» از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده كه نام او «حارث» بوده است، ابلیس نامیده شد زیرا كه از رحمت خدا مأیوس گردید3.
آیا ابلیس از فرشتگان بود؟
حال باید پرسید: آیا او مَلَك و از فرشتگان بود یا خیر؟
در قرآن به صراحت ذكر شده كه او از جِنّ بوده آنجا كه میفرماید:
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیسَ كانَ مِنَ الجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ...»4.
«چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده كنید، همه سجده كردند مگر ابلیس كه از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد...».
رانده شدن ابلیس از درگاه الهی
ابلیس كه به فرموده مولا علی علیهالسلام، خدا را شش هزار سال عبادت كرد و باز بنا به گفته خود امام: «لا یُدری أَمِنْ سِنیِ الدنیاام مِن سنی الآخرة»5.«معلوم نیست آیا از سالهای دنیا بوده یا از سالهای آخرت كه هر روز آن معادل پنجاه هزار سال دنیا است». چرا از درگاه خداوند رانده شد؟
پاسخش را نیز خود امام میفرمایند: «عَنْ كِبرِ ساعةٍ واحدَةٍ» «به جهت كبر و سركشی یك ساعت»6.
قرآن هم این موضوع را چنین بیان میفرماید:
«...قالَ أَناَ خَیْرٌ مِنهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»7.
«ابلیس» گفت: من از او(آدم) بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل».
روش ابلیس در فریب بندگان خدا و راه مقابله با او
پس از آن كه ابلیس از بهشت رانده شد، به خدا عرض كرد:
«...فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ المُخْلَصِینَ»8.
«به عزتت سوگند كه همه بندگانت را گمراه میكنم مگر آن بندگانِ مخلص تو».
طبق این آیه، خداوند از قول ابلیس میفرماید كه همه بندگان در معرض اِغوای شیطان هستند مگر بندگان با اخلاص.
در سوره حشر، خداوند روش ابلیس در گمراه كردن بندگان را اینگونه بیان میفرماید:
«كَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلإنْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ اِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمِینَ»9.
«همانند شیطانكه به انسان گفت كافر شو، چون كافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا، آن پروردگار جهانیان میترسم».10
یعنی شیطان، خوب كه انسان را فریب داد و او را به كفر واداشت، از او بیزاری میجوید.
باز در جای دیگر خداوند میفرماید كه تسلّط شیطان تنها بر آنهاست كه او را دوست دارند و كسانی كه بر خدای عالمیان شرك بورزند:
«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلیَ الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»11.
«اگر آدمی از یاد خدا سربتابد، خداوند شیطانی را بر او میگمارد كه همواره با اوست و قرین و همنشین با او میگردد».
«وَ مَنْ یَعْشُ عِنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»12.
«و هركس از یاد خدا رویگردان شود، شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست».
چرا كه ابلیس دارای اعوان و عفریتهایی از جنّ و انس است كه هر لحظه آماده اِغوای آدمیان هستند.
در كتاب «المیزان» بنا به نقل امالی صدوق از امام صادق علیهالسلام روایت كرده كه وقتی آیه:«وَ الَّذِینَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ...»13.
«كسانی كه وقتی كار زشتی مرتكب میشوند و یا به خود ستم میكنند به یاد خدا میافتند و از گناهان خود استغفار میكنند» نازل شد، ابلیس به بالای كوهی در مكه رفت كه آن را كوه «ثویر» مینامند و به بلندترین آوازش عفریتهای خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند: ای بزرگ ما مگر چه شده كه ما را نزد خود خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده، كدام یك از شما است كه اثر آن را خنثی سازد؟ عفریتی از شیطانها برخاست و گفت: من از فلان راه آن را خنثی میكنم، شیطان گفت: نه این كار از تو برنمیآید، عفریتی 14 دیگر برخاست و مثل راهی را گفت كه اوّلی گفته بود؛ و مثل آن پاسخ را شنید. وسواس خنّاس گفت: این كار را به من واگذار، پرسید از چه راهی آن را خنثی خواهی كرد؟ گفت: به آنان وعده میدهم، آرزومندشان میكنم تا مرتكب خطا و گناه شوند وقتی در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان میبرم، شیطان گفت: آری تو؛ به درد این كار میخوری و او را تا روز قیامت موكّل بر این مأموریت كرد15.
پس بهترین راه شیطان برای فریب انسان این است كه او را از یاد خدا دور نماید و به او وعده و وعید بدهد و توفیق استغفار كردن را از او بگیرد و بهترین راهِ آدمی هم برای فرار از وساوس او و ذُریّهاش این است كه همواره به یاد خدا باشد و پیوسته بگوید:
«وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ»16.«پروردگارا از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم».
و به قول مرحوم آیتالله طالقانی قدسسره فقط در روشنی ایمان و معارف عالیه و هدایت قرآن میتوان عوامل و آثار و تحریكات آنها(شیاطین) را شناخت و هشیار بود و در پناه ربّالعالمین و «مَلِك النّاس و اِلهِ الناس» میتوان راه نفوذ وسوسهها را بست و دریچه انوار الهامات را گشود: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذكِّرُوا فَإذا هُمْ مُبْصِرُونَ»17.
«كسانی كه تقوا پیشه كنند، چون از شیطان وسوسهای به آنها برسد، خدا را یاد میكنند و در دم بصیرت مییابند».
و اگر آدمی از خود غافل شود و خدا را از یاد بَرَد قرین شیطان میگردد... و شیطان بر او چیره میشود و جزء حزب او میگردد:«اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَاللّهِ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الخاسِرُونَ»18.
«شیطان بر آنها چیره شده و نام خدا را از یادشان برده است، ایشان حزب شیطانند، آگاه باشید كه حزب شیطان زیان كنندگانند».
پاورقیها:
1. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 60
2. روم: 12.
3. قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج1، ص 226 و 227.
4. كهف: 50.
5. ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام، ج4، ص 779.
6. همان.
7. همان.
8. صاد: 82
9. حشر: 16.
10. این كلمه به صورت مفرد 70 بار و به صورت جمع(شیاطین) 18 بار در قرآن مجید آمده است، و به معنی «دور شده» و «متمرّد» میباشد. (قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج4، ص 32).
11. نحل: 100.
12. زخرف: 36.
13. آل عمران: 135.
14. عفریت یعنى گردنكش وخبیث
15. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج20، ص 910.
16. مؤمنون: 97.
17. اعراف: 201
18. مجادله: 19. تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی، ج1 و 2، قسمت دوم از جزء سیام، ص 315.
برچسب ها : ابلیس,شیطان,ایمان,رانده,درگاه,خدا,راغب,
تبلیغات 


