آیا در قرآن کریم به وضعیت قبل از خلقت کل موجودات و عوالم هستی، یعنی آن گاه که تنها خدا بوده و دیگر هیچ، اشاره شده است؟ همچنین به نحوه آغازین خلقت و چگونگی پیدایش مخلوقات مادی و معنوی از عدم تا عرصه حیات و ظهور، سخنی به میان آمده است؟
پاسخ :

گرچه قرآن کریم به صراحت بحث خلقت و جهان هستی و کیفیت و جزئیات آن را مطرح نکرده؛ ولی خداوند تبارک و تعالی درباره منشأ آفرینش و مخلوقات عالم هستی میفرماید: «او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید و عرش (قدرت) او بر آب قرار داشت (به خاطر این آفرید) تا شما را آزمایش کند تا کدام یک عملتان بهتر است و اگر بگویی شما بعد از مرگ برانگیخته میشوید، مسلماً کافران میگویند این سحر آشکاری است.»[1]
«عرش» به معنای سقف یا شئ سقفدار است و به تختهای بلند مانند تختهای سلاطین نیز گفته میشود؛ ولی این کلمه در قرآن شریف به معنای قدرت به کار رفته است؛ چنانکه واژه تخت نیز در فارسی به معنای قدرت به کار میرود. کلمه «عرش» گاهی نیز به معنای مجموعه جهان هستی است؛ زیرا تخت و قدرت خداوند، تمام جهان را فرا میگیرد. راغب اصفهانی میگوید: کلمه «استوی» وقتی با «الی» متعددی شود به معنای استیلاء و تسلط است.[2]
کلمه «ماء» به معنای آب است و گاهی نیز به هر شیء مایع، «ماء» گفته میشود.
بنابراین، از معانی واژه «عرش» و «ماء»، چنین به دست میآید که در آغاز آفرینش ، جهان هستی به صورت مواد مذابی بوده (یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) سپس در این توده آب گونه، حرکات شدید و انفجارهای عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پی در پی بخارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگی، به انفصال و جدایی گرایید و سیارات و ستارگان یکی بعد از دیگری شکل یافتند. در برخی آیات، قرآن کریم اشاره دارد که آسمان و زمین و به طور کلی تمام هستی و خلقت بدون نیاز به وجود ماده قبلی، توسط خداوند متعال و به وسیله قدرت نامتناهی و بیپایان او خلق شدهاند، چنان که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ» [3] ؛ هستی بخش آسمانها و زمین او است، و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر میکند، میگوید: موجود باش و آن فوراً موجود میشود.[4]
خداوند تبارک و تعالی همچنین میفرماید: « أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ ... »[5] آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر بازکردیم؟ و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم...»
از آیه مذکور به دست می آید که به هم پیوستگی آسمان و زمین، اشاره به آغاز خلقت است که بر اساس نظرهای دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارهای درونی و حرکت، به تدریج تجزیه شد و کواکب و ستارگان از جمله منظومه شمسی و کره زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است. شخصی از آیه مذکور از محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ سؤال کرد که منظور از «رتقهما» و «فتقهما» چیست؟
امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ فرمود: «...عرش خداوند تبارک و تعالی بر آب بود و آب بر هوا قرار داشت و هوا نیز حدی ندارد و در آن هنگام، خلقتی به غیر از این دو (آب و هوا) نبود و آب نیز در آن موقع چشمه گوارای فرات بود، پس وقتی خداوند اراده کرد که زمین را خلق کند، بر باد دستور داد تا آب را به هم کوبید و به صورت موجی فشرده در آمد و در محل خانه کعبه جمع گردید؛ سپس آن را همانند کوهی فشرده قرار داد؛ سپس زمین از زیر آن به وجود آمد... وقتی خداوند اراده کرد که آسمان را خلق کند بادها را امر کرد که دریاها را به هم فشردند تا از آن موجی همراه با فشردگی به وجود آمد و از وسط آن بخار سوزانی پدید آمد؛ سپس از این بخار سوزان آسمان را خلق کرد و در آن کواکب و ستارگان و منظومه شمسی و ماه و... قرار داد... و به تدریج از آسمان باران بارید و گیاهان و موجودات را خلق نمود...»[6]
آن چه در پایان قابل بیان است، این است که: در روایات آمده: «الف الف عالم» وجود دارد. یعنی هزاران عالم وجود دارد و بسیاری از مسایل آسمانی و زمینی، هنوز برای بشر پنهان مانده است و با گذشت زمان یکی پس از دیگری روشن و نمایان می گردد و این با گذشت زمان صورت می گیرد.
پی نوشت ها :
[1] . هود/ 7.
[2] . راغب اصفهانی، المفردات لالفاظ القرآن الکریم، قاهره، دارالکاتب العربی، 1392 هـ ق، ص 341.
[3] . بقره/ 117.
[4] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و سوّم، 1367، ج 1، ص 297.
[5] . انبیاء/ 30.
[6] . ر. ک: العروسی الحویزی، الشیخ عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1422 هـ ق، ج 4، ص 456 و 466.
بخش قرآن تبیان
منبع : اندیشه قم
برچسب ها : خلقت,جهان هستی,عرش,خداوند,منظومه شمسی,

این كوثر چه چیزی می تواند باشد؟ قصّه چیست؟ همه اینها خیر كثیر است ولی هیچكدام كوثر نیست. چرا؟ برای اینكه اگر بخواهد بگوید كه ما به تو كوثر داده ایم یعنی تو را پیغمبر كرده ایم ، در قرآن در چند جای دیگر هم داریم كه می گوید ما تو را پیغمبر كردیم.
نکات و لطایف سوره کوثر
نكته اول :
در كلمه انّا است. قرآن در بعضی جاها می گوید انّا. انّا یعنی به درستی كه ما. و بعضی جاها می گوید انّی. یعنی به درستی كه من.
چرا در بعضی آیات می گوید: انّی و در بعضی آیات می گوید: انّا ؟
خداوند در جاهایی كه كار را با واسطه انجام می دهد می گوید: انّا. و در جاهایی كه بی واسطه انجام می دهد می گوید: انّی. مثلاً خداوند كه می خواهد بندگانش را مورد رحت قرار دهد ،دیگر واسطه نمی خواهد، بنابراین می گوید: «انّی انا الغفور» من غفور هستم و تو را می بخشم ولی در آنجا كه می خواهد باران را بدهد ، در آنجا به دلیل آنکه باران را خدا بی واسطه نمی دهد و باید خورشید بتابد، اقیانوسها بخار بشوند و این بخارها بروند بالا و متراكم بشوند و ابر بشوند، فشرده بشوند و باد ابرها را جابه جا بكند؛به عبارتی باید یكسری عوامل طبیعت را به كار بیاندازد تا این باران بیاید و لذا می گوید «انّا انزلنا». ما باران را فرستادیم. در آنجا كه مقام توحید است می گوید: «انّی انا ربكم». و در آنجا كه مقام تشریفات و عظمت است می گوید: انّا.
نكته دوم :
از 114 سوره قرآن کریم ، چهار سوره با انّا شروع شده است و بر اساس آنکه هیچ یک از کارهای خداوند بی حساب و کتاب و برنامه نیست ، باید بین این هایك رابطه ای وجود داشته باشد.... «إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ الكوثر/1».
رسالت انبیا: «إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا نوح/1» ، نوح اولین پیغمبر اولوالعزم است. نوح پدر ابراهیم و موسی و عیسی است. اولین پیغمبر، و لذا خداوند به همه پیغمبرها كه سلام می كند، سلام خالی می كند مثلاً می گوید: «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ الصافات/109»، «سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ الصافات/120». اما به نوح كه می رسد می گوید : «سلامٌ علی نوح فی العالمین». یعنی یك فی العالمین اضافه دارد. بزرگترین پیغمبر اولوالعزم ما و اسبقشان نوح است .
قرآن بزرگترین كتاب است : «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ القدر/1»
پیروزی قطعی بزرگترین شادی است: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِینًا الفتح/1» .
در سوره كوثر نیز قطعاً باید به موضوع با عظمتی اشاره شده باشد که در کنار این سه موضوع و هم سنخ قرار گرفته شده است .
رابطه ای که میان این چهار سوره است این است که این چهار سوره همه از درجه یك ها و ناب های خلقت و آفرینش سخن به میان آورده است .
نکته سوم :
کوثر، امری الهی است، نه مادی و دنیوی!
كوثر از كثیر است و معنای كثیر ، زیاد است . امّا كوثر به معنای زیاد نیست بلکه به معنای خیلی زیاد بیان شده است .
كوثر چیست؟
ما به تو كوثر داده ایم یعنی تو را پیغمبر كرده ایم؟ ما به تو كوثر داده ایم یعنی به تو مقام شفاعت داده ایم؟ ما به تو كوثر داده

ایم یعنی امّت زیاد داده ایم؟ ما به تو كوثر داده ایم یعنی خُلق بزرگ به تو داده ایم؟ ما به تو كوثر داده ایم یعنی علم زیاد به تو داده ایم؟ ما به تو كوثر داده ایم یعنی به تو حكومت داده ایم؟ ما به تو كوثر داده ایم یعنی دنیا را به تو داده ایم؟
این كوثر چه چیزی می تواند باشد؟ قصّه چیست؟ همه اینها خیر كثیر است ولی هیچكدام كوثر نیست. چرا؟ برای اینكه اگر بخواهد بگوید كه ما به تو كوثر داده ایم یعنی تو را پیغمبر كرده ایم ، در قرآن در چند جای دیگر هم داریم كه می گوید ما تو را پیغمبر كردیم. در آنجا نمی گوید كه چون ما به تو این نعمت را داده ایم «فصلّ»، برای خدا نماز بخوان. «وانحر»، شتر ذبح كن.
پس معلوم می شود این كوثر نبوت نیست چون دفعه اولش نیست و در چند جای قرآن خداوند گفته كه ما تو را پیغمبر قرار داده ایم. ما به تو قرآن داده ایم، در آیه دیگر هم داریم كه : «وَلَقَدْ آتَیْنَاكَ سَبْعًا مِنْ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ »( الحجر/87)آیه قرآن است. «والقرآن العظیم» یعنی ما به تو قرآن عظیم داده ایم. در جای دیگر دارد و در آنجا نگفته كه پس نماز بخوان.
مقام شفاعت را در جای دیگر داریم: «وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى الضحى/5» روایت داریم كه آنقدر مقام شفاعت به تو داده ایم كه راضی بشوی و در آنجا هم نگفته است كه پس نماز بخوان.
راز خواند نماز و نحر شتر به واسطه ی اعطای کوثر چیست ؟
خداوند خیلی چیزها به پیغمبر داده است. تنها جایی كه می گوید واجب است نماز بخوانی و واجب است كه شتر بكُشی در سوره کوثر و در مقابل اعطای کوثر است .
كوثر چیست؟ بگوییم نهری است در بهشت. روایت داریم كه كوثر نهری است در بهشت. خوب این روایت قبول است. اما این نهر در بهشت را كه خداوند به پیغمبر نداده است. خداوند به همه مؤمنین گفته است كه: « جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ » (البروج/11)
بی همتا بودن کلمات سوره کوثر در قرآن
كلمات سوره کوثر در هیچ جای دیگر قرآن بیان نشده است : كلمه اعطینا در هیچ جای قرآن نیست، كلمه كوثر در هیچ جای قرآن نیست، كلمه صلّ لربك در هیچ جای قرآن نیست، كلمه وانحر در هیچ جای قرآن نیست، كلمه شانئك در هیچ جای قرآن نیست و كلمه ابتر هم در هیچ جای قرآن نیست.به عبارتی می توان گفت : خود این سوره مثل خانه ای است كه آجرهایش در جای دیگر پیدا نمی شود .
فرق میان عطا و أتی چیست ؟
آتینا یعنی داده ایم و اعطینا هم یعنی داده ایم. منتهی دو رقم دادن هست. اگر چیزی را بدهی كه پس بگیری می گوید: آتا. امّا اگر چیزی را بدهی و پس نگیری می شود عطا.
عطا به چیزهایی می گویند كه بدهد و پس نگیرد. قرآن به بلعم باعورا می گوید كه: من به تو علم داده ام ولی دوباره پس گرفتم : «آتیناه منها فنسلخ منها».
در این سوره به پیامبر بیان می کند که انا اعطینا " نه انا آتیناک .
نکته ی بعد این که بیان می کند که این نعمت را به همه رسولان نداده ام ، تنها به تو داده شده است : "انا اعطیناك ".
آخر آیه می گوید: «انّ شانئك هو الابتر» ابتر به یك چیزی می گویند كه عقبه نداشته باشد. ما در فارسی می گوییم كه اجاقش كور است، یعنی این بچه دار نمی شود، این را می گویند ابتر، عقبه ندارد.
در صدر اسلام زمان جاهلیّت دختر را جزو آدم حساب نمی كردند و پیغمبر هم كه پسرهایش در كوچكی از دنیا رفته بودند و فقط از پیغمبر یك دختر مانده بود، پدر عمروعاص به او لقب ابتر را نسبت داد .
خداوند بیان داشت : شانئك، یعنی دشمنت. شانئك هو الابتر یعنی او كه به تو گفت ابتر خودش ابتر است و با ده پسر، نامی از او نخواهد بود اما تو با یك دختر نامی از تو خواهد ماند.
خداوند بیان می کند که به پیامبر خدا ابتر را نسبت داده اید ، به كوری چشم تو من به او یك عقبه ای بدهم كه همه شما كه فكر می كنید عقبه دارید بی عقبه هستید و این را كه فكر می كند بی عقبه است عقبه دارش می كنم : انّ شانئك هو الابتر.
دیدگاه فخررازی درباره کوثر
خوب فخر رازی چه می گوید؟ فخر رازی از علمای بزرگ اهل سنّت است، می گوید واقعاً این كوثر باید زهرا باشد. این كلمه

ای را كه می خوانم از این عالم سنّی می خوانم. «چه نسلی با بركت تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از نسل او هستند»
از این آیه معلوم می شود كه كوثر می تواند فاطمه باشد. چون به پیغمبر گفتند بی عقبه و خداوند هم به آنها گفت بی عقبه خودتان هستید ، چرا که من به او كوثر داده ام.
نماز و زکات، راه تشکر از نعمت ها
حالا شكرانه این چیست؟ فصلّ، نماز بخوانید.
پیداست هركسی كه خداوند به او نعمتی داده است بهترین شكرش ، خواندن نماز است.
نمی گوید وصلّ می گوید فصلّ. اگر می گفت و صلّ یعنی نماز را هر وقت كه خواستی بخوان. ف یعنی فوری، فوری نماز بخوان. اما نماز بدون كمك به فقرا فایده ای ندارد : « یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ المائدة/55» نماز و زكات. می گوید اگر نماز می خوانی، وانحر، شتر بکش.
چرا گفته شتر؟ كسی كه خیر زیاد دارد كه نباید بز و میش بكشد. تو فاطمه داری پس باید بزرگترین حیوان را بكشی.
اگر كسی معاملات چند میلیونی می كند، این دیگر زشت است كه وقتی به صندوق كمیته امداد رسید دست كند و یك صدتومانی بیاندازد. تو باید یك چك دو میلیونی بدهی به كمیته امداد. تو كارخانه دار هستی.
اینكه می گویند در ماه رمضان در مسجد خرما بدهید این برای كسی است كه آه در بساط ندارد.کسی به پیامبرخدا عرض کرد: یا رسول الله می خواهم افطاری بدهم ولی هیچی ندارم. فرمود: خرما بدهید.
نکات کلی از سوره کوثر
كسی كه كوثر دارد باید شتر بكشد.
دختر می تواند كوثر باشد ! خداوند در قرآن به پسر كوثر نگفته است ولی به دختر گفته است كوثر.
پیام به كسانی است كه دختر دارند و پسردار نمی شوند كه غصّه نخورند. اگر خداوند اراده كند كوثر را می دهد و كاری هم به جنس نر و ماده ندارد.
زن می تواند كه كوثر باشد. زن می تواند به جایی برسد كه پیغمبر مأمور است كه به شكرانه این دختر فصلّ وانحر انجام دهد .
تاجرها باید حسابی خرج كنند و به حداقل ها کفایت نکنند .
منابع :
سایت حوزه
سایت درس هایی از قرآن
سایت اندیشه قم
برچسب ها : کوثر,قرآن,خداوند,توحید,الهی,عطا,
آثار بی توجهی به نماز

كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواستهها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت.
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: «من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... ؛ هر زن و مردی كه به نمازش بیاعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... و قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرمایند ؛« إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاهِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی ؛ وقتی بندهای نماز خود را با عجله و شتاب به پایان میبرد و آن را كوتاه میكند خدا به ملائكه میفرماید: آیا نمیبینید بندهی من چگونه نماز خود را كوتاه میكند گویا میپندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غیر من است (كه اینگونه عجله میكند.) آیا نمی داند برآوردن حوائجش به دست من است .»1
كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواستهها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت.
امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید:« من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... ؛ هر زن و مردی كه به نمازش بیاعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... و قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»2
نمازی كه با سهلانگاری و تحقیر خوانده شود مورد قبول خداوند متعال قرار نمیگیرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: «انّ اللّه عزوجل لایقبل الاّ الحسن فكیف یقبل ما یستخف به ؛ خداوند جز نیكو را نمیپذیرد پس چگونه آن را كه مورد استخفاف واقع گردیده است بپذیرد. » 3
نمازی كه آورنده آن به آن بی مهری و بی توجهی دارد، چگونه مشمول قبول خداوند قرار گیرد؟!
گفتگوی ملک نماز و انسان نمازگزار
برخی از روایات تصویر و تمثیلی را برای نماز ترسیم نمودهاند كه بر حسب آن، نماز بصورت ملكی با انسان به گفتگو مینشیند گاه تشكر میكند و گاه گلهمند میشود.
در روایتی امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرماید: وقتی نماز در وقت خود اقامه نگردد و بی دقّت ارائه شود با صورتی سیاه و تاریك به سوی انسان باز میگردد. میگوید: مرا ضایع كردی خدا تو را ضایع كند. و اگر در وقت خود اقامه شود برای انسان دعا میكند و میگوید: همان گونه كه مرا حفظ و احترام نمودی خداوند تو را حفظ كند.4

قرآن كریم راه تاركین نماز را به سقر منتهی میداند و در مورد آنان میفرماید: «ما سلككم فی سقر قالوا لم نك من المصلّین»5 روزی فاطمه زهرا ، صدیقه کبری(سلام لله علیها) از پدر گرامی خویش سوال کرد: پدر جان مردان و زنانی که نماز خود را سبک می شمارند چه عذاب و عقوبتی دارند؟ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: دخترم! هر زن و مرد مسلمانی که نماز خود را سبک و کوچک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می کند: شش بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا در عالم قبر و سه بلای دیگر هنگامی که روز قیامت از قبر برانگیخته می شود.
امّا آن شش بلا که در دنیا به او می رسد :
اوّل: خداوند برکت را از عمرش برمی دارد و عمرش کوتاه می شود.
دوّم: خداوند برکت را از روزی اش برمی دارد و رزق و روزیش کم می گردد.
سوّم: خداوند نشانه بندگان صالح و شایسته را از صورت او پاک می کند و نور ایمان را از چهره او می برد.
چهارم: هر طاعتی که به جا آورد، بهره ای از آن نمی برد.
پنجم: دعایش مستجاب نمی شود.
ششم: بهره ای از دعای مردان و زنان صالح و شایسته نمی برد و مشمول دعای نیکان نمی شود.
امّا آن سه بلا که هنگام مرگ به او می رسد:
اوّل: با ذلّت و خواری از دنیا می رود.
دوّم: گرسنه می میرد.
سوّم: تشنه از دنیا می رود تا جایی که اگر از تمامی نهرهای دنیا به او آب داده شود، عطش و تشنگی او فرو نمی نشیند و عطشان می میرد.
و آن سه بلا که در عالم قبر به او می رسد:
اوّل: خداوند ملکی را بر او می گمارد که در قبر او را(به وسیله قهر و غضب و پریشانی و اضطراب) از جای خود برکند.
دوّم: گور بر او تنگ می شود و فشار قبرش زیاد می گردد.
سوّم: قبرش مملوّ از ظلمت و تاریکی می گردد.
و آن سه بلایی که در قیامت به او می رسد:
اوّل: خداوند فرشته ای را مأمور می کند تا او را در حالی که همه نظاره گرش هستند با صورت روی زمین بکشاند.
دوّم: به سختی از او حساب می کشند و به اعمالش رسیدگی می کنند.
سوّم: خداوند با نظر رحمت به او توجّه نمی فرماید و برای او عذاب و عقابی دردناک قرار خواهد داد.6
پی نوشت ها :
[1] . كافی ، ج 4 ،ص170
[2] . بحار الانوار ،ج80 ، ص21.
[3] كافی ،ج3 ، ص269
[4] . بحارالانوار، ج80 ،ص9.
[5] . مدّثر ، آیه42.
[6] . مستدرک الوسائل ،ج 1 ، ص 171
منابع :
سایت باقرالعلوم
سایت حوزه
سایت حجت الاسلام قرائتی
برچسب ها : امام صادق,قبر,نماز,خداوند,انسان,نمازگزار,
در منطق قرآن، كمال انسان داراى مراتب است و شخص به هر جا كه برسد، هنوز جاى صعود به بالاتر برای او وجود دارد. این مرز بى انتها، مربوط به نهایت كمال است. قرآن در مورد انسان، واقع بین است و نمى خواهد یك بعدى نگاه كند؛ زیرا فرستنده قرآن همان كسى است كه انسان را آفریده است.

از نظر قرآن، انسان با فطرت خداجویى خلق شده است1 و پیمان او با خالق خویش در عالم الست، مورد تأكید قرار گرفته2 و نیز داراى نیروى شناخت خوبى، بدى، خیر، شر و به تعبیر قرآن فجور و تقوى است3 و با اینكه در جهان آفرینش، زمینه به گونه ای است كه شخص مى تواند آیات روشن الهى را در آن ببیند، اما او مى تواند راه رشد را انتخاب كند و یا به راه غیّ گام بگذارد و مى تواند با هدایت پذیرى، شاكر باشد و یا با سر باز زدن از آن كفور باشد: «إِنّا هَدَیْناهُ السّبیلَ إِمّا شاكِرًا وَ إِمّا كَفُورًا».4 پس ممكن است شخص با داشتن فطرت الهى، از مسیر منحرف شود و با داشتن نفس ملهمه، فجور را انتخاب كند؛ زیرا در عین حال كه فجور و تقواى نفس به او الهام شده است، چنان نیست كه این چراغ همیشه روشن بماند؛ ممكن است كسى آن را خاموش كند و یا نیروى روشن كننده آن را به شدت ضعیف و در عمل غیرقابل استفاده گرداند و عده اى كه آن را پاك نگه دارند، از نور آن بهره خواهند برد: «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها».5
اما سؤال اینجاست که انسان تا كجا مى تواند بالا برود؟ آیا جایى هست كه اگر شخصى به آنجا برسد، دیگر باید متوقف شود و بالاتر از آن جایى براى صعود نباشد؟ ...
از نظر قرآن كریم ، تعالى، رشد و (كمال) انسان حد و پایانى ندارد . انسانى كه خود مسجود فرشتگان است و با آموختن اسماء در مسابقه بزرگ، از فرشتگان نیز جلو افتاده است، داراى مراتب و درجات متفاوت رشد، سلامتى و كمال است؛ یعنى حتى اگر كسى به مقام پیامبرى نیز برسد، باز هم كار تمام نشده است ؛ زیرا حتى پیامبران نیز داراى درجاتى بوده اند و برخى از آنان بر برخى دیگر برترى داشتند: « تِلْكَ الرّسُلُ فَضّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ ؛ بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم، برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت و بعضى را درجاتى داد».6
در منطق قرآن، كمال انسان داراى مراتب است و شخص به هر جا كه برسد، هنوز جاى صعود به بالاتر برای او وجود دارد. این مرز بى انتها، مربوط به نهایت كمال است.
قرآن در مورد انسان، واقع بین است و نمى خواهد یك بعدى نگاه كند؛ زیرا فرستنده قرآن همان كسى است كه انسان را آفریده است.
مهمترین انگیزه انسان سالم
خداوند انسان را آفریده شده از (نطفه امشاج) مى داند و بیان می کند كه كشش ها و كوشش هاى او همیشه و ناگزیر به یك سو نیستند، اما در این میان یك كشش اساسى وجود دارد و آن، همان چیزى است كه مهم ترین انگیزه انسان

سالم و شخصیت سالم به حساب مى آید. هر كس این انگیزه را در خود تضعیف كند، در مسیر حركت خود به بیراهه خواهد رفت و هیچ چیز دیگرى او را (راضى) نخواهد كرد و دچار زندگى و معیشت تنگ و سخت خواهد شد: « هَلْ أَتی عَلَی اْلإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا * إِنّا خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعًا بَصیرًا * إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا».7
مهم ترین انگیزه شخص سالم، یافتن شاه كلید اسرار هستى است؛ یافتن معنى و سمت و سوى حیات. این انگیزه، همچون چشمه اى زلال از قله فطرت انسان مى جوشد و سرازیر مى شود و اگر به مانعى برنخورد، در مسیرى درست حركت مى كند و تشنگان را سیراب و مزارع را مشروب مى سازد، ولى اگر به مانع بر بخورد، ممكن است در مسیر، راه كج كرده و به جایى برود كه به قصد رفتن به آنجا راه نیفتاده است، در ریگستانى فرود رود و یا در مردابى زندانى و یا طعمه باتلاقى شود كه همچون دامى در راه انسان ها به كمین مى نشیند.
اولوالالباب چه کسانی هستند؟
فطرت خداجو، خرد حقیقت جو و حقیقت پذیر انسان، آن گاه كه دست به دست یكدیگر دهند، شخص چشمانى بینا و بصیرتى ژرف خواهد یافت؛ بصیرتى كه او را به سوى مشاهده اندیشه و كشف حقیقت مى راند. اینان همان اولوالالباب یا خردمندان هستند كه در آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز مى نگرند و نشانه هایى را مى بینند.
این انگیزش، آن قدر قوى است كه شب و روز، در حال ایستاده، نشسته و به پهلو خوابیده شخص سالم را آرام نمى گذارد و آنگاه به این حقیقت روشن دست مى یابند كه هستى، با این همه رمز و راز و گستره و ژرفا، بى هدف آفریده نشده و بى معنى نیست و این بصیرت به دست آمده از فطرت، خرد، اندیشه و اراده حق جویى انسان را به اساسى ترین درك ممكن درباره هستى رهنمون مى کند : دیدن هستى آفرین در برگ برگ دفتر هستی.
به دست آوردن معرفتى درباره جهان هستى، انسان و زندگى خود كه معناى تمام اسرار و پیچیدگى هاى زندگى را روشن كند و رفتار شایسته را شكل بدهد؛ یعنى جهان بینى درست نظام ارزش ها و راه درست عمل کردن، رسیدن به حقایق انسان سالم را به خداوند، معنى دارى جهان، مسؤولیت خود، معنى زندگى و سمت و سوى حركت، راهنمایى مى كند.
شخصیت سالم، زندگی را سالم می کند!
اسلام همان گونه كه اصل زندگى دنیا را مقدمه اى براى زندگى جاودانه آن جهانى دانسته است، سلامتى شخصیت انسان را نیز مقدمه سلامتى براى آن زندگى بر شمرده است: «وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبیلاً».8

از سویى در موارد مختلف، سكینه، آرامش و اطمینان و نداشتن اندوه و بیم و ... كه از عناصر لازم سلامت روانى در زندگى دنیا هستند، به عنوان نعمت قابل سپاس ذكر شده و در موارد دیگر نیز زینت دنیا و (نصیب) شخصى از دنیا مطلوب قلمداد شده كه اشخاص با توجه به آنها فراخوانده شده اند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ * وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعًا هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ؛ آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند. همان ها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می کردند. در زندگی دنیا و در آخرت، شاد (و مسرور)ند؛ وعده های الهی تخلّف ناپذیر است؛ این است آن رستگاری بزرگ. سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزّت (و قدرت)، از آن خداست؛ و او شنوا و داناست!».9
ماهرترین روانشناس عالم کیست؟!
نازل كننده قرآن نه تنها روان شناس ترین روان شناسان، بلكه آفریننده روان است و در تشخیص بیمارى و سلامتى و معیارهاى آنها هیچ خطایى در دانش او راه ندارد.
پدید آورنده قرآن، پدیدآورنده روان انسان، جامعه انسانى و جهان نیز مى باشد، خلأى در دانش او راه ندارد كه بعد از این تكمیلش كند و دانش او تجربى نیست كه در مورد انسان تجربه اى نیاندوخته داشته باشد تا پس از این بیاموزد؛ بلكه خود او انسان و روان او را طراحى كرده و آفریده است، چیزى درباره انسان بر او پوشیده نیست: «هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی».10
پی نوشت ها:
1. روم: 30.
2. اعراف: 172.
3. شمس: 8.
4. انسان: 3.
5. شمس: 9 و 10.
6. بقره: 253.
7. اسراء: 72.
8. یونس: 65-62.
9. نجم: 32.
برچسب ها : انسان,اولوالالباب,خداوند,قران,فطرت,منطق,

طبق نظر قرآن شیطان تنها بر بندگان مخلَص خداوند تسلط ندارد. آن جا که شیطان سوگند یاد میکند که تمام بندگان مگر مخلصین را گمراه خواهد نمود،: "قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ"؛ 1 شیطان گفت: به عزت تو سوگند، همه آنها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خاص تو از میان آنها.
یا آن جا که خداوند میفرماید: " إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ "؛ 2 که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.
طبق این آیات گروه مخلصین3 از دایره سلطه شیطان بیرونند، و این حقیقتی است که هم شیطان بدان اعتراف دارد، و هم خداوند بدان تصریح کرده و فرموده است: "إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ"؛ تو هرگز سلطهای بر بندگان من نخواهی یافت.
راههای مقابله و مبارزه با شیطان
مخلصین کسانی هستند که به این درجه از مقامات رسیدهاند که شیطان راه نفوذ به آنها را ندارد. برای مقابله با شیطان ابزارهایی لازم و ضروری است که با وجود این ابزارها میتوان به مقابله با او برخاست و پیروز میدان شد. در این فرصت به برخی از آنها به عنوان نمونه اشاره میشود :
1.قرآن کریم اولین عامل اساسی مانع سلطه شیطان را ایمان میداند: "إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وََ..."؛ 4 و شیطان بر کسانی که ایمان دارند و ... تسلطی ندارد.
2. یکی دیگری از عوامل پیروزی بر شیطان و جنودش توکل به خدا است: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ ... وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ"؛5 و شیطان بر کسانی که ... بر پروردگارشان توکل میکنند تسلطی ندارد.
بنا بر این، ایمان به خدا و آیات او مانع ولایت و حاکمیت شیاطین بر انسانها میشود و بر آنها که در حصن ایمان سنگر گرفته و بر خدا توکل کردهاند، هیچ گونه سلطهای نخواهد داشت.
این سلطه پذیری تنها برای کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته، و به خدا شرک میورزند: "إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ"؛6 تسلط او تنها بر کسانی است که دوستش میدارند و به خدا شرک میآورند.
3. استعاذه: استعاذه به معنای درخواست پناهگاه از خداوند است که این پناه گاه، گاه تکوینی و گاهی تشریعی است. برای دفع شرور طبیعی باید از پناهگاه تکوینی خدا استفاده کنیم، و آن عبارت از: مجموعه قوانین و سنن الهی که به صورت علل و عوامل طبیعی در نظام آفرینش برقرار شده است.
برای مصون ماندن از شرور نفسانی آن گونه که در سوره ناس نیز فرموده باید از پناهگاه تشریعی خدا استفاده کرد و آن عبارت از: مجموعه تعالیم الاهی است که به عنوان مبانی اعتقادی و برنامههای تربیتی در شرع مقدس، مقرر گردیده است: " وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ علیام"؛7 و اگر از جانب شیطان در تو وسوسهای پدید آمد به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و داناست.
اصولاً توحید اقتضا میکند که انسان برای جلب نفع و خیر از خدا کمک بطلبد و کارهایش را با بسمالله شروع کند، و برای دفع ضرر و شر نیز از او کمک بخواهد و کارهایش را با اعوذ بالله آغاز نماید؛ زیرا طبق بینش توحیدی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست؛ مگر خدا.
4. یاد خدا: یاد خدا به انسان بصیرت داده و او را از وسوسهها دور نگه میدارد و راه نفوذ شیطان را میبندد: "... تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون ".8 امام صادق (علیه السلام) نیز میفرمایند: شیطان قدرت بر وسوسه انسان را ندارد، مگر وقتی که از یاد خدا اعراض کرده باشد.9 امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر خدا را موجب طرد شیطان میدانند: "ذکر الله مطردة الشیطان." 10

5. تقوا: تحصیل ملکه تقوا و تحکیم آن، چشمان دل را بر وسوسه ابلیس بینا ساخته و از انسان را از دام شیطان حفظ میکند: " إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون"؛11 پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند.
طائف به معنای طواف کننده است. گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون روح و فکر انسان پیوسته گردش میکنند تا راهی برای نفوذ بیابد.
شیطان بر روحی که با ایمان و تقوا قوی شده، نمیتواند تأثیر بگذارد، ولی دائماً منتظر فرصت است و برخی از هواهای نفسانی؛ نظیر شهوت، غضب، حسد و انتقام را بر میانگیزد تا به هنگام فرصت مناسب در او نفوذ کرده و گمراهش سازد.
برخی دیگر از راههای مقابله با شیطان عبارتند از: یاد اهل بیت:؛ احسان به دوستان اهل بیت:؛ تلاش برای قرار گرفتن در زمرهی افراد غیر قابل نفوذ شیطان و... .
نتیجه:
اعتقاد به خدا، بازدارنده مؤثری برای انسان است تا او را از بدیها و معاصی دور نگه دارد. نیز توجه به عزت و حکمت خدا و رجوع امور به ذات اقدس او میتواند باعث تقویت روح عبد در مقاومت و مبارزه با شیطان باشد.
علاوه بر این که تقویت ایمان و توکل و تقوا در خود و استمرار یاد خدا و انجام امور آزار دهنده و طرد کننده شیطان و در نهایت استعاذه حقیقی به هنگام رسیدن شر و فساد از سوی شیطان، گامهای مؤثّر و مفیدی برای پیشگیری از نفوذ او است. گفتنی است که این همه بدون توسّل به اهلبیت و عنایت آن بزرگواران امکانپذیر نیست.12
پی نوشت ها :
[1] اسراء، 65.
[2] حجر، 42.
[3] مخلص کسی است که روح خود از غل و غش طبیعت و امور مالی خالی نموده و قلبش را از غیر خدا پاک کند و آنرا از محبت خدا پر نماید.
[4] نحل، 99.
[5] همان.
[6] همان، 100.
[7] اعراف، 200، فصلت، 36.
[8] اعراف، 201.
[9] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 178، موسسه آل البیت، قم، 1408ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 72، ص 124، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.
[10] آمدی تمیمی، عبد الواحد، غر الحکم و درر الکلم، ص 188، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1366ش.
[11] اعراف، 201.
[12] پاسخ از موسسه فرهنگی رواق حکمت
برچسب ها : قرآن,خداوند,بندگان مخلص,شیطان,سلطه,پیروزی,توکل,انسان,

قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى کرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشکار وى براى انسان به او مىآموزد که جهت مصون ماندن از این خطرات، باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غریزى بوده و در سرشت آدمى ریشه دارد.
سفارش به استعاذه در موقعیت هاى حساس، چون تلاوت قرآن و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناه جویى انبیا و اولیاى الهى و نقل آنها، حاکى از اهمیت و تأثیر استعاذه است.تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ، «أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا، ذکر نیز هست و بنده را متوجه خدا مىکند و توجه به خدا وسوسه شیطان* را بىاثر یا کماثر مىکند، زیرا شیطان بر مؤمنانى که به خداوند پناه برده و بر او توکل مىکنند سلطهاى ندارد:«فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطـنِ الرَّجیم * اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطـنٌ عَلَى الَّذینَ ءامَنوا وعَلى رَبِّهِم یَتَوَکلون» (نحل/16، 98ـ99)
یک پرسش :
آیا پناه بردن به خدا از شیطان و بستن درهای معصیت با گفتن الفاظ استعاذه میسر است. یعنی اگر ما هنگام تلاوت قرآن گفتیم: اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم، شیطان دیگربه حریم تلاوت ما وارد نمیشود؛ زیرا در پناه خدای قرآن قرار گرفتهایم؟ یا این که به همراه گفتن الفاظ، باید با تمام وجود به خدا پناهنده شویم، و از او کمک بخواهیم؟ در این زمینه از کلام عالم عامل و عارف بالله حضرت امام خمینی (ره) استعانت میگیریم:
از آداب مهمّه قرائت... استعاذه از شیطان رجیم است که خار طریق معرفت و مانع سیر و سلوک الی الله است؛ و این استعاذه و پناه بردن، با لقلقه لسان وصورت بیروح ودنیای بیآخرت تحقق پیدا نکند؛ چنان چه مشهود است که این لفظ را کسانی هستند که چهل / پنجاه سال گفته و از شرّ این راهزن نجات نیافته، و در اخلاق و اعمال بلکه عقاید قلبیّه از شیطان تبعیّت و تقلید نمودهاند.
اگر درست پناه برده بودیم از شر این پلید، ذات مقدّس حق تعالی که فیّاض مطلق و صاحب رحمت واسعه و قدرت کامله و علم محیط و کرم بسیط است ما را پناه داده بود و ایمان و اخلاق و اعمال ما اصلاح شده بود.( آداب الصّلاه، امام خمینی، چاپ اوّل، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، 1370، ص 221.)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در روایتی میفرماید:
«اَغْلِقُوا اَبْوابِ الْمَعْصِیَهِ بِالاِْستِعاذَهِ وَ افْتَحُوا اَبْواب َالطّاعَهِ بِالتَّسمِیَهِ».( سفینه البحار، شیخ عباس قمی، دار المرتضی، بیروت، ج 2، ص 417.) ؛ درهای معصیت را با استعاذه ببندید و درهای اطاعت را با تسمیه (بسم الله الرحمن الرحیم) باز كنید.
برای رهایی از وسوسه های شیطان و دور کردن او علاوه بر نام خدا امور دیگری را نیز لازم است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم :
1- اخلاص :
شیطان درباره مخلصین گفته است : ...لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ. إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر 39 – 40)«من(نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها زینت مىدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.»
2-توکل :
خداوند متعال در این خصوص می فرماید : « إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. » نحل: 98- 99. آنانکه ایمان آورده و کار خود را بخدا واگذار نمودهاند شیطانرا بر آنها تسلّطى و دعوتى که سبب اغوا شود نیست.
3- تسلط بر شهوات :
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله (به هنگام مراجعت از جنگی )فرمود. ما از جهاد کوچک مراجعت کرده و بسوى جهاد بزرگتر رهسپاریم و باز فرمود : کسى که دانش و بینش او بر هواهاى نفسانیش غالب گردد چنین علمى سودمند است و هر کس شهوات و خواستههاى نفس را زیر پاى خود نهاده و بر آنها مسلط شود. شیطان از سایه چنین شخصى می گریزد(بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج1 ص 72)

4- پناه بردن به خداوند متعال و سرباز زدن عملی از ولایت شیطان :
شیطان بر کسانی تسلط پیدا می کند که ولایت او را در عمل قبول کرده باشند هر چند به زبان هزاران بار نام خدا را جاری نمایند همانگونه که در قرآن کریم می خوانیم : «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» (نحل: 99- 100.) ؛ «تسلط او تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیدهاند و آنها به فرمان شیطان به جاى فرمان خدا گردن مىنهند». از همین رو خداوند متعال در آیه 9 سوره نحل دستور داده اند که از شیطان رجیم به خداوند متعال پناه ببریم .
5- پشت نکردن به خداوند متعال و دستوراتش :
حضرت امام صادق علیه السّلام مىفرماید که: تسلّط نمىیابد شیطان بر آدمى و زور نمىآورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهلگرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (شرحمصباحالشریعة ص : 257)
راهکارهای عملی برای راندن شیطان :
علاوه بر آنچه گفته شد دستورالعمل هایی نیز برای نجات از وسوسه های شیطان بیان شده که تعدادی از آنها را برایتان ذکر می نمائیم
- پیامبر خدا صل الله علیه و آله در روایتی برای نزدیک نشدن شیطان به انسان دستور داده اند : چهار آیه اول سوره بقره به همراه آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره خوانده شود ( مفاتیح الجنان – باقیات الصالحات – باب ششم )
- در روایات آمده است که تکرار دو ذکر براى دفع شیطانهاى جنى و انسى و رفع وسوسهها بسیار مؤثر است: یکى ذکر «لاحول ولا قوة الا باللّه العلى العظیم» و دیگرى ذکر «صلوات»
- همچنین خواندن دو سوره کوچک یعنى، «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» سفارش شده است.
- مداومت بر خواندن مناجات سى و دوم صحیفه سجادیه که راجع به پناه بردن به خدا از وسوسه های شیطان می باشد.
و یادمان باشد قبل از هر عملی از شر شیطان به خدای خوبمان پناه ببریم نه فقط در مواقع تلاوت قرآن کریم باید همه روزنه های رسوخ این ملعون را ببندیم .
برچسب ها : استعاذه,قرآن,خداوند,انبیا,شیطان,امام خمینی,مخلصین,
حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین

منزلت و جایگاه رفیع حضرت زهرا علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام نشانگر اوج شخصیت زن در نگاه اوست، یك زن میتواند چنان بالا رود كه مایه مباهات و افتخار امام (علیه السلام) گردد. اگرچه بیان عظمت مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام خود تحقیق مستقلی میطلبد لكن در اینجا فهرستوار، به ذكر پارهای از موارد، پرداخته شده تا بیانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد.
مباهات حضرت علی به همسری فاطمه علیهماالسلام
شخصیت بزرگی چون علی علیه السلام به همسری فاطمه علیهاالسلام افتخار میكند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاك برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیتهای سنگینی چون رهبری جهان اسلام میداند. برخی از موارد كه حضرت برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری فاطمه علیهاالسلام استناد فرمودهاند عبارت است از:
* در پاسخ نامهای به معاویه از جمله فضیلتها و امتیازهایی كه حضرت به آن اشاره میفرمایند این است كه «بهترین زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هیزم كش دوزخیان از شماست.»(1)
* در جریان شورای شش نفره كه خلیفه دوم برای جانشینی وی را تعیین كرده بود حضرت خطاب به سایر اعضا فرمود: «آیا در بین شما به جز من كسی هست كه همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(2)
* حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه دیگر معاویه مینویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهرهای چون من دارا هستید.»(3)
* در جریان سقیفه حضرت ضمن برشمردن فضایل و كمالات خویش و این كه باید بعد از پیامبر، او رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهدهدار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند میدهم! آیا آن كس كه رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود خداوند او را به همسری تو [علی] در آورد من هستم یا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستی.(4)
فاطمه ركن علی است
از مقامات ممتازی كه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد ركن بودن برای علی است. در حدیثی میخوانیم پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: «سلام علیك یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب ركناك.» (5)
چه تعبیر لطیف و زیبایی همان تعبیر حضرت علی علیه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ریحانه است. پیامبر نیز فرمودند: «سلام بر تو ای پدر دو گل [زینب و ام كلثوم] به زودی دو ركن تو از دست میروند.»
علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این یكی از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند:« این ركن دیگر است.»
مددكار اطاعت الهی
انبیاء و پیشوایان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختی انسانها را پیروی از دستورات الهی میدانستند و از این رو بهترین همكار و دوست برای آنان كسی بود كه در این راستا به آنها كمك كند.
میخوانیم علی علیه السلام در پاسخ پیامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه یافتی؟» گفتند:« بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند.»(6)
تمسك علی علیه السلام به كلام زهرا علیهاالسلام
حضرت در حدیث اربع مائة بعد از این كه فرمودند در مراسم تجهیز مردهها گفتار خوب داشته باشید چنین ادامه دادند: «فان بنت محمد صلی الله علیه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنیهاشم، قالت: دعوا التعداد و علیكم بالدعا.»
حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلی الله علیه و آله به زنان بنیهاشم كه او را یاری میكردند و زینتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نمودهاند، فرمود:«این حالت را رها كنید و بر شماست كه دعا و نیایش نمایید.»(7)
با این كه حضرت علی علیه السلام معصوم بوده و تمام گفتههای او حجت است ولی برای تثبیت مطلب به سخن زهرا علیهاالسلام تمسك میكند. این نشانگر عصمت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام بوده و این كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از این جهت فرقی بین زن و مرد نیست.
تنها تسلی بخش علی علیه السلام
حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:
«بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟
غضب خداوند به غضب فاطمه علیهاالسلام
حضرت علی علیه السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل نموده كه ایشان فرمودند:
«انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگین؛ و برای خشنودی و رضایت فاطمه راضی میشود.
و در حدیث دیگر خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند:
« انَّ اللهَ لَیَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ یَرضی لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودی تو، خشنود میشود.
برگزیده پیامبر صلی الله علیه و آله
حضرت علی علیه السلام در مصیبت حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «قل یا رسول الله عن صفیتك صبری»؛ « یعنی این صفیه توست، بانویی كه صفوه تو، مصطفی و برگزیده توست رحلت كرده و صبر فقدانش برای من دشوار است.»(11)
تكرار مصیبت فقدان پیامبر صلی الله علیه و آله
هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ میگوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامیتر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمیتواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمیتواند جایگزین آن شود.»(12)
مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خویش
در هنگام وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ امام به ایشان و گریستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه علیهاالسلام را به سینه چسباند و گفت:«هر چه میخواهی وصیت كن، یقینا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهی انجام میدهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خویش مقدم میدارم.» (13)
پایان شكیبایی علی علیه السلام
علی علیه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار میدارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گرامیش در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چارهای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت مینماید و هیچ گاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمم بیخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهای بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] میماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم میراندم.»(14)
پینوشتها:
1- بحارالانوار/ج41/ صص151و 224.
2- نهج البلاغه.
3- طبرسی/ احتجاج/ مؤسسه الاعلمی للمطبوعات/ بیروت/ چاپ دوم، 1983 میلادی/ج1/ ص135.
4- همان/ ص 123.
5- علامه الحافظ محب الدین الطیری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی/ چاپ بیروت دار المعرفه/ ص 56.
6- بحارالانوار/ ج43/ ص 117.
7- جوادی آملی/ زن در آئینه جمال و جلال/ ص42.
8- رحمانی همدانی/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفی/ ص 578/ به نقل از مجمع الروایة.
9- کنزالعمال/ مؤسسه الرسالة بیروت/ ج12/ ص111.
10- همان.
11- نهج البلاغه/ فیض السلام/ خطبه 193.
12- سیدمحمد کاظم قزوینی/ فاطمة الزهرا من المهد الی اللحد/ دارالصادق بیروت/ چاپ اول/ صص610- 609.
13- همان.
14- اصول کافی/ ج1/ ص 159.
برچسب ها : حضرت علی,حضرت فاطمه,خداوند,شکیبایی,غضب,پیامبر,
چرا توبه شیطان پذیرفته نشد؟

آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرماید:(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1
بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد.
بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بی مثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند.
یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز، از ناحیه خداوند بی نیاز، موظّف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود در این وادی به جای نگذاشته است؟!
در پاسخ به این پرسش باید گفت: که ما تاکنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم.
با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2
اما اکنون این پرسش مطرح است که مدت عبادت آن ملعون چند سال بوده است؟
دست یافتن به پاسخ این پرسش کمی دقت نظر لازم دارد، امیر متقیان علی(علیه السلام) در کتاب شریف نهج البلاغه در فرازی از خطبه قاصعه در این باره می فرماید: (و کان قد عبدالله ستةَ آلاف سنة، لا یُدری أمِن سِنّی الدنیا أم مِن سِنّی الاخرة)3 ؛ او شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی.
اگر از سالهای آخرتی باشد، هر یک روز از آن، پنجاه هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود، چنان چه خداوند بی همتا در این باره می فرماید: (تعرج الملائکة و الروح إلیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة)4 ؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش، پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.

حال با توجه به این مطلب در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی و خودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود.
ماجرای شیطان می تواند درس بزرگی باشد برای تمام کسانی که دچار بیمار مهلک غرور و تکبرند، همان هایی که در زندگی فقط به خود اندیشیده و تنها به فکر منافع خویشند، کسانی که به دیگران به دیده حقارت نگریسته و خود را چون پادشاهی می دانند که از سایرین انتظار دارند که در مقابلشان کمر خم کرده و سر تعظیم در حضورشان فرود آورند، این گونه از اشخاص درست همان جایی قدم گذاشته اند که استاد خبیثشان- شیطان لعین- قدم گذاشته بود.
اینان از رأفت و مهربانی که لازمه انسانیت است بهره ای نبرده اند و در اثر غرور، کارشان به جایی رسیده که حال اسف بار محتاجان و محرومین جامعه، ذره ای در دلشان اثر نمی بخشد و گوش دل آنها نسبت به ناله و فریاد نیازمندان و چشمانشان با دیدن زندگی رنج بار آنها، کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهد، آری غرور و تکبر با خانه قلب آنها کاری کرده که چون سنگی سخت و نفوذ ناپذیر، قطرات اشک مظلومین جامعه، آنان را متأثر نمی سازد.
امیر بیان علی(علیه السلام)، در فرازی از خطبه 192 نهج البلاغه در مورد شیطان چنین می فرماید: (فافتخر علی آدم بخلقه و تَعَصَّبَ علیه لأصله، فعدوالله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیه و نازع الله رداء الجبریة وا درع لباس التعزر و خلع قناع التذلل، ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره، و وضعه بترفعه، فجعله فی الدنیا مدحوراً و أعدّله فی الآخرة سعیراً) 5 ؛ شیطان بر آدم (علیه السلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان، دشمن خدا و پیشوای متعصبین و سردسته ی متکبران است، که پایه و اساس عصبیت را بنا نهاد و در مقام جبروتی با خدا در افتاد و لباس بزرگی بر تن پوشید و لباس تواضع و فروتنی را از تن درآورد، آیا نمی بینید که خداوند به خاطر تکبر و غرور، چگونه کوچکش نمود و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و در سرای آخرت، آتش جهنم را برای او مهیا فرمود.
بنابراین با توجه به فرمایش گهربار، امیرالمومنین علی(علیه السلام) ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را از هرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم.

غرور فرصت طلایی توبه را از شیطان گرفت!
نقل است: روزی شیطان نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت: تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکار خدا می باشم و می خواهم توبه کنم، تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی، شفاعت تو را در حق او می پذیریم، به او بگو که بر قبر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کند تا توبه اش را بپذیرم. موسی (علیه السلام) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه ات پذیرفته می شود.
شیطان گفت: من بر آدم، در وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم، هرگز چنین نخواهم کرد!6
پی نوشت ها:
1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 56
2- برگرفته از کتاب شیطان در کمینگاه، نوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی
3- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ترجمه محمد دشتی، ص 382
4- سوره مبارکه معارج، آیه 4
5- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ص 380
6- برگرفته از کتاب یکصد موضوع پانصد داستان، اثر علی اکبر صداقت
برچسب ها : شیطان,ابلیس,خداوند,حضرت آدم,توبه,سجده,غرور,تکبر,
تبلیغات 
