ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژههای مذهبی هم نمیگذرد و از مذهب علیه مذهب خرج میکند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد میکند که من از ناصحین هستم .

بالا بردن اندیشه دینی، تقویت ایمان و باورهای دینی و زدودن حب دنیا مهمترین راههای مقابله با جنگ نرم شیطان و پیروانش است.
مفهوم جنگ نرم
هر چند که اصطلاح "جنگ نرم" جدید است اما سابقه محتوایی آن به خلقت اولیه آدم برمی گردد و تا آدمی بر دنیا است این مسأله ادامه دارد.
شیطان در جنگ نرم در پی برکندن لباس تقوا از آدمی است
از حضرت آدم ابوالبشر تلاش بیگانه و دشمنی به نام «ابلیس» وجود دارد که قرآن از آن پرده برداری کرده و در آیات مختلف نسبت به حیلههای او هشدار میدهد و به بنی آدم در بیان داستان حیله شیطان نسبت به آدم خطاب میکند: یا بَنی آدَمَ لایفتِننّکُمُ الشیطان کَماخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنةِ... ای فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را مفتون نکند، آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند. در ادامه همین آیه قرآن میفرماید... ینزعُ عَنهُمَا لِباسَهُمَا... یعنی شیطان میخواهد لباس انسان را در آورد و آدمی را از تقوا عریان کند اینجا لباس نمادی از ایمان و تقواست.
تمام آیات قرآن به شیطان و قبیلهاش اشاره کرده است و حتی از یک حقیقت دیگری پرده بر میدارد و در آیه 112 سوره انعام میفرماید: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ...» ما برای هر پیغمبری دشمنی را از شیاطین انس و جن قرار دادیم. اینجا شخص پیغمبر مطرح نیست بلکه هر دین و تبلیغی که هر پیامبری میآورد مورد این هجمه شیطانی است و هر حلقومی که ندای حق طلبی سر میدهد قرآن میفرماید کنار آن دشمنش هم هست و میخواهد آن لباس معنوی که بر بدن انسان شایسته قامت وجود انسانی است را برکند.
ابزار شیطان در جنگ نرم
قرآن به ابزار، سربازان، جهتهای شیطان هم اشاره دارد و در آیه 17 سوره اعراف از قول شیطان آمده است: «ثُمَّ لآتِینَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ... » ؛ انسان از هیچ جهتی مصونیت ندارد و یک دعوای همه جانبه و بدون مرز است و انسان در معرض این میدان گسترده درگیری است.
شیطان در اعتراض به خداوند میگوید که همه فرزندان آدم مگر تعداد اندکی را (مخلصین) گمراه میکنم و خدا هم میگوید تو هم برو هر مقدار که میتوانی با هر ابزاری این کار را بکن اما بدان من، تو را و پیروانت را فردای قیامت به جهنم میاندازم؛ و سخن خدا این است که من تو و ابزار و راههایت را به بشر معرفی میکنم.
ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژههای مذهبی هم نمیگذرد و از مذهب علیه مذهب خرج میکند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد میکند که من از ناصحین هستم و«َقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ» (اعراف 21).
یکی دیگر از ابزار جنگ نرم شیطان، تزیین و تبلیغ است؛ وقتی خدا میفرماید با صوت و حرفهایت جذب بکن یعنی صوت نماد تبلیغ است و با حرفهایت آنها را بخوان.

یک نمونه از تزیینات شیطانی، مسجد "ضرار" است این مسجد را کمینگاهی علیه خدا و پیامبر قرار دادند که قرآن در آیه 107 سوره توبه بدان اشاره کرده است و آن مسجد را مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان میخواند و میفرماید: این مسجد کمینگاهی است برای کسی که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند یاد میکنند که جز نیکی قصدی نداشتیم و[لی] خدا گواهی میدهد که آنان قطعا دروغگو هستند.
ماجرای مسجد ضرار
مفسرین نقل کرده اند که بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته، به نزد رسول خدا (ص) فرستادند تا تشریف آورده، در آن نماز بگزارد، رسول خدا (ص) آن مسجد را افتتاح فرمود، جماعتى از منافقین از بنى غنم بن عوف برایشان حسد برده، با خود گفتند: ما نیز مسجدى مى سازیم و در آن نماز مى گزاریم، و دیگر به جماعت محمد (ص) حاضر نمى شویم.
پس از آنکه از کار آن فارغ شدند نزد رسول خدا (ص) آمده، در حالى که آن جناب آماده سفر به تبوک مى شد، به عرضش رساندند: یا رسول اللَّه! ما براى افراد مریض و کسانى که کارشان زیاد است و نمى توانند راه دورى طى نموده تا مسجد شما بیایند، و نیز براى شبهاى بارانى و شبهاى زمستان مسجدى ساخته ایم و میل داریم بدانجا تشریف آورده، در آن نماز بگزارى، و براى ما به برکت دعا فرمایى. حضرت فرمود: من الان سر راه سفرم، اگر ان شاء اللَّه برگشتم به محله شما مى آیم و در مسجد شما نماز مى گزارم، ولى وقتى از سفر تبوک برگشت این آیات نازل شد، و وضع آن مسجد را روشن نمود.
رسول خدا (ص) عاصم بن عوف عجلانى و مالک بن دخشم را که از قبیله بنى عمرو بن عوف بود فرستاد و به ایشان فرمود: به این مسجدى که مردمى ظالم آنجا را ساخته اند بروید، و خرابش نموده آن را آتش بزنید. و در روایت دیگرى آمده که عمار یاسر و وحشى را فرستاد و آن دو آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا جاى آن را خاکروبه دان نموده، کثافات محل را در آنجا بریزند. علامه ی طباطبایی (ره): و در روایت قمى آمده که: آن جناب مالک بن دخشم خزاعى، و عامر بن عدى از قبیله بنى عمرو بن عوف را فرستاد، و مالک بدانجا شده به عامر گفت: صبر کن تا من از منزل آتشى بیاورم، پس به درون خانه خویش شده آتشى بیاورد و به سقف مسجد که از شاخ و برگ خرما پوشیده بود افکند، همچنین سوختنى هاى داخل مسجد را آتش بزد و مردم آن مسجد متفرق شدند، و زید بن حارثه هم چنان نشست تا مسجد به کلى بسوخت، آن گاه دستور داد تا چهار دیوارش را خراب کردند.
راهکارهای مقابله با جنگ نرم
یکی از مهمترین مسائل برای مصونیت انسان در برابر این هجمه ها، بالا بردن سطح معلومات دینی است و بارها قرآن میفرماید" الذین لایعلمون " و آنهایی که نمیدانند فریب میخورند. جهل و ناآگاهی مایهای برای فریب انسانها است .
بالا بردن دانش دینی و تقویت ایمان در مقابل این جنگ نرم بسیار مؤثر است چراکه قرآن میفرماید: «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ »(نحل 99) ؛ شیطان را بر کسانی که ایمان آورده و بر خدا توکل میکنند تسلطی نیست. و در ادامه میفرماید: «انَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ» ؛ تسلط شیطان (اعم از شیاطین جن و انس) تنها بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتند... پس انسان است که اگر سطح آگاهی دینی خود را بالاببرد و باور و ایمان خود را تقویت کند در برابر تزویر، تزیین، تلبیس، اغواگری و ...که از ابزارهای جنگ نرم شیطان است مصون میمانند.
نکته بسیار مهمی که قرآن از آن به عنوان مرکز خطر در حوزه جنگ نرم شیطان یاد میکند "حب دنیا" است. کسانی که حتی اطلاعات دینی و باور ایمانی بالا داشته باشند اما اگر مشکلی به عنوان حب دنیا و نفس داشته باشند آن باور قلبی دیگر نمیتواند به تنهایی او را مصون بدارد.
خبر آن مرد را به رایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عاری گشت و شیطان در پیاش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. و اگر میخواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا میبردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد...
انسان دنیاطلب نه تنها در جنگ نرم شکست میخورد بلکه خود متولی جنگ نرم میشود امروز اگر بخواهیم در جنگ نرم خود و نسلمان را بیمه کنیم، باید اطلاعات دینی خود را از خرافات پیراسته و اندیشه دینی خود را عمیق کنیم؛ تا ایمان قلبی نباشد انسان از جنگ نرم مصون نیست چون جنگ نرم اغواگر و وسوسه گر است و تزیین در آن است و مطابق میل منفی نفس انسانی است چون انسان دارای غرایز گوناگون است که از این طریق وارد میشود.
نکته سوم اینکه ما باید ریشه دنیاطلبی را از درون برکنیم چون اگر این مسئله در کام انسان شیرین بیفتد دیگر این انسان نه تنها در جنگ نرم شکست میخورد بلکه خود متولی جنگ نرم میشود چنانکه آیه 113 سوره انعام خود بهترین نمونهای است که در این باب میتوان بدان اشاره کرد.
خداوند در این آیه میفرماید: «وَلِتَصْغَی إِلَیهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ...» ؛ وقتی انسان سر خود را میگرداند که چیزی را گوش دهد میگویند "اصغاء" که بالاتر از "استماع "و گوش دادن است. به این وسوسههای جنگ نرم چه کسانی گوش میدهند؟ دل کسانی به این سمت منحرف میشود که ایمان به آخرت ندارند. شاید برخی از حیث اندیشهای به آخرت معترف باشند اما باور عملی به آخرت ندارند و این آدم دیگر بیمه نیست و اگر از لحاظ اطلاعات دینی و قرآنی هم بالا باشد اما چون مشکلی از این دست داشته باشد حتما او در این جنگ نرم شکست میخورد.
منبع : بیانات حجت الاسلام مهدی رستم نژاد
برچسب ها : جنگ نرم,شیطان,لباس تقوا,قرآن,مسجد ضرار,
متأسفانه کسی مراقب حضور شیطان نیست این تماسهای تلفنی شبکههای اجتماعی و فضای مجازی عرصهای شده برای حضور هر چه فعالتر شیطان طوری که زنان و مردان در ورای دیوارها و درها با هم خلوتهای طولانی دارند در این فضاست که زن به شوهرش خیانت میکند و مرد به زنش .

عصر ما عصر پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات است علوم با سرعت فزاینده رو به رشد دارد و اغلب انسانها هم در تلاشند که از این دریای خروشان هرکس در زمینه خاص و مورد نیازش بهرهای ببرد . این پیشرفتها آسایش و راحتی زیادی را برای نوع بشر فراهم آورده اما در عین حال مسبب دغدغههای دیگری شده است و گاه تأثیرات منفی هم در بطن زندگی انسان داشته است . که باید به گونهای از اثرات سوء آن در امان بود و در این زمینه برگشت به آموزههای وحیانی و استمداد از آن مطمئنترین راه چاره است.
آیت الله مکارم شیرازی، با اشاره به این که روایات فراوان درباره اهمیت فراگیری علم و تعلیم و تعلم آن هم در زمان تاریک جاهلیت از جمله معجزات اسلام است، ابراز داشتند: طلب علم بر هر مسلمان زن و مردی واجب است و تأکید اسلام این است که انسان از گهواره تا گور دانش بجوید.
بنابر این متوجه میشویم که در اسلام چیزی به نام فارغالتحصیلی نداریم و آدمی باید تا پایان عمر، چیز تازهای یاد بگیرد.
امیر مؤمنان علی (ع) «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِیمَهُ مَنْ لَا یعْلَمُهُ صَدَقَةٌ ...»؛ دانش را بیاموزید، آموختن آن حسنه، ادامه دادن آن ذکر خدا، بحث و گفت و گو پیرامون آن جهاد و آموختن آن به آن کس که نمیداند، صدقه است.( بحارالانوار، ج 1، ص 171.6 )
دنیای امروز یاد گرفتن را اجباری کرده، اما یاد دادن را اجباری نکرده است، حال آن که اسلام میگوید علاوه بر تحصیل علم، تدریس و آموزش علم نیز واجب است.
پیامبر اکرم (ص) در حدیثی میفرمایند؛ از همه بخشندهتر در درجه اول خداست و بعد از خدا من در بین همه فرزندان آدم از همه سخاوتمندتر هستم و بعد از من سخاوتمندترین فرد کسی است که چیزی را یاد بگیرد و به دیگران یاد بدهد.
اگر برنامه درسی، معلم و کتب درسی همهاش خوب و درست باشد، اهداف تربیتی نیز به نحو مطلوب در جامعه محقق میشود.
در آیه 24 سوره عبس و تولی که این آیه آمده « فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَی طَعَامِهِ » به این نکته مهم اشاره شده که در غذای انسان و حتی یک دانه گندم درسهای مهم توحیدی نهفته است.
در حدیث اشاره به این مسأله شده که تنها غذای انسان مربوط به جسم نیست، بلکه انسان باید توجه کند که علم و دانش به عنوان غذای روح را از چه کسی میگیرد.
دانشگاهیان و فرهنگیان مراقب افکار انحرافی باشند
از این رو دانشگاهیان، آموزگاران و دبیران باید مراقب باشند خارجیها که علوم خود را به دیگران میفروشند، گاهی افکار انحرافی و فرهنگ غلط خود را نیز بدین وسیله انتقال میدهند.
کسانی که در مقام تعلیم مردم هستند، باید مراقب باشند که چه علومی را به افراد میآموزند؛ لذا لازم است که شما برای علوم یک فیلتری بگذارید و نکات بدآموزی و مسایل خلاف اخلاق و عقاید اسلامی را از آن حذف کنید.
شیطان به نوح میگوید در سه حالت من به تو نزدیک میشوم که باید مراقب باشی؛ نخست آن جایی که تو عصبانی میشوی، موقع نفوذ و هجوم من است.
مولا علی (ع) در جایی میفرمایند: انسان عصبانی موقتا دیوانه است؛ چون بعداً پشیمان میشود و کسی که بعد هم پشیمان نشود او دیوانه تمام عیار است.
عصبانیت؛ منشأ بسیاری از جنایات

بسیاری از جنایات، طلاقها و پروندههای جنایی به خاطر همین عصبانیتها ایجاد میشود؛ بنابراین مردم باید مراقب باشند که در حالت عصبانیت تصمیمی نگیرند و در این حالت مکان خود را تغییر دهند.
موقعیت دومی که شیطان نسبت به آن هشدار میدهد مربوط به جایی است که انسان در مسند قضاوت مینشیند؛ قضاوت در اسلام واجب کفایی است اما باید توجه داشت که این جایگاه بسیار حساس و خطرناک است.
توصیه سوم شیطان این است که اگر در خانه خالی با زن نامحرمی بودی و درب بسته بود، بدان که من آن جا حاضر هستم.
جوانها مراقب باشند، همین ارتباطهایی که به وسیله تلفن همراه با دختران و زنان نامحرم برقرار میشود مثل این هشدار شیطان است و لذا باید در همه حال مراقب وسوسههای شیطانی بود.
متأسفانه کسی مراقب حضور شیطان نیست این تماسهای تلفنی شبکههای اجتماعی و فضای مجازی عرصهای شده برای حضور هر چه فعالتر شیطان طوری که زنان و مردان در ورای دیوارها و درها با هم خلوتهای طولانی دارند در این فضاست که زن به شوهرش خیانت میکند و مرد به زنش در این فضاهاست که هر کس در زندگیش کوچکترین ناملایمتی احساس کند معشوق و معشوقه جدیدی اختیار میکند و غم دل با وی میگوید.
و اصلاً کسی حواسش نیست که شیطانی هم هست چرا که این نوع روابط را نیاز روز و اقتضاء زمان میدانند حتی یک لحظه هم به نظرشان خطور نمیکند که احیاناً کاری که دارند انجام میدهند نامش گناه است ناخشنودی خداست .
چنان در این عرصه بی مهابا میتازند که اصلاً یادشان نمیماند مرگی هست حساب و کتابی هست .
عکسهای بزک کرده و مستهجن از خود تهیه کرده و در معرض دید هزاران نفر قرار میدهند و برای زشت کرداری گوی سبقت را از هم میربایند .
بله روزگاری شده که گناه کردن نیاز روز شده است اما آیا این بهانه سنتهای خداوند را در مورد پاداش و عقاب تغییر خواهد داد؟
شیطان با پیشرفت علوم و فناوری و ارتباطات تمام حربههایش را به روز میکند تو به قصد یک کار علمی وارد اینترنت میشوی او هم با تو میآید و شروع میکند وسوسه کردن که خسته شدی بهتر است کمی سرگرم شوی به فلان سایت برو که فلان عکس در آن بود بگرد و بیشترش را پیدا کن ،خب پیدا کردی حالا نگاه کن چقدر جذاب هستند چرا تو نداشته باشی ؟چرا تو اینگونه نباشی ؟ و....
و رهایت نمیکند تا کار علمیت را لکه سیاهی کند که در پروندهات ثبت شود همراه تمامی عواقب شومی که به دنبال دارد . و هزاران مثال زنده دیگر که من و شما به خوبی با آن آشنا هستیم .
شما ببینید با .وقتی که ما گوشی همراهمان را در دست میگیریم چقدر وسوسه میکند
وارد اینترنت میشویم چطور زودتر از ما حاضر است حتی در کتابخانهها در کوچه و خیابان و حتی تنهاییها .
باید یاد بگیریم که جلوی هر وسوسهاش را در همان هنگام القا بگیریم وقتی امر میکند برو سراغ فلان مطلب کلا از فضا خارج شویم وقتی امر میکند که مثلاً فلان شماره را بگیر به بهانه اشتباه بودن اصلاً تلفن را به کناری بگذاریم خلاصه نباید بگذاریم وسوسهاش در مقام اجرا بیاید که در مراحل بعدی کنترلش سختتر خواهد بود.
به راستی که بد دشمنی است کینهتوز و کار کشته نباید عنان اختیار به دستش دهیم و به هر سمت و سویی که کشیدمان برویم باید یک جاهایی فیلترش کنیم ،یک جاهایی بلوتثش را خاموش کنیم و در جای دیگر چشمانش را ببندیم تا کم کم راه و رسم مبارزه را بیاموزیم و پوزه این خبیث لعین را با یاری خداوند متعال به خاک بمالیم .
إن شاء الله
منبع : جهان
برچسب ها : شیطان,وسوسه های شیطان,مستهجن,جنایات,

طبق نظر قرآن شیطان تنها بر بندگان مخلَص خداوند تسلط ندارد. آن جا که شیطان سوگند یاد میکند که تمام بندگان مگر مخلصین را گمراه خواهد نمود،: "قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ"؛ 1 شیطان گفت: به عزت تو سوگند، همه آنها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خاص تو از میان آنها.
یا آن جا که خداوند میفرماید: " إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ "؛ 2 که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت مگر گمراهانی که از تو پیروی میکنند.
طبق این آیات گروه مخلصین3 از دایره سلطه شیطان بیرونند، و این حقیقتی است که هم شیطان بدان اعتراف دارد، و هم خداوند بدان تصریح کرده و فرموده است: "إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ"؛ تو هرگز سلطهای بر بندگان من نخواهی یافت.
راههای مقابله و مبارزه با شیطان
مخلصین کسانی هستند که به این درجه از مقامات رسیدهاند که شیطان راه نفوذ به آنها را ندارد. برای مقابله با شیطان ابزارهایی لازم و ضروری است که با وجود این ابزارها میتوان به مقابله با او برخاست و پیروز میدان شد. در این فرصت به برخی از آنها به عنوان نمونه اشاره میشود :
1.قرآن کریم اولین عامل اساسی مانع سلطه شیطان را ایمان میداند: "إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وََ..."؛ 4 و شیطان بر کسانی که ایمان دارند و ... تسلطی ندارد.
2. یکی دیگری از عوامل پیروزی بر شیطان و جنودش توکل به خدا است: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ ... وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ"؛5 و شیطان بر کسانی که ... بر پروردگارشان توکل میکنند تسلطی ندارد.
بنا بر این، ایمان به خدا و آیات او مانع ولایت و حاکمیت شیاطین بر انسانها میشود و بر آنها که در حصن ایمان سنگر گرفته و بر خدا توکل کردهاند، هیچ گونه سلطهای نخواهد داشت.
این سلطه پذیری تنها برای کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته، و به خدا شرک میورزند: "إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ"؛6 تسلط او تنها بر کسانی است که دوستش میدارند و به خدا شرک میآورند.
3. استعاذه: استعاذه به معنای درخواست پناهگاه از خداوند است که این پناه گاه، گاه تکوینی و گاهی تشریعی است. برای دفع شرور طبیعی باید از پناهگاه تکوینی خدا استفاده کنیم، و آن عبارت از: مجموعه قوانین و سنن الهی که به صورت علل و عوامل طبیعی در نظام آفرینش برقرار شده است.
برای مصون ماندن از شرور نفسانی آن گونه که در سوره ناس نیز فرموده باید از پناهگاه تشریعی خدا استفاده کرد و آن عبارت از: مجموعه تعالیم الاهی است که به عنوان مبانی اعتقادی و برنامههای تربیتی در شرع مقدس، مقرر گردیده است: " وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ علیام"؛7 و اگر از جانب شیطان در تو وسوسهای پدید آمد به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و داناست.
اصولاً توحید اقتضا میکند که انسان برای جلب نفع و خیر از خدا کمک بطلبد و کارهایش را با بسمالله شروع کند، و برای دفع ضرر و شر نیز از او کمک بخواهد و کارهایش را با اعوذ بالله آغاز نماید؛ زیرا طبق بینش توحیدی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست؛ مگر خدا.
4. یاد خدا: یاد خدا به انسان بصیرت داده و او را از وسوسهها دور نگه میدارد و راه نفوذ شیطان را میبندد: "... تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون ".8 امام صادق (علیه السلام) نیز میفرمایند: شیطان قدرت بر وسوسه انسان را ندارد، مگر وقتی که از یاد خدا اعراض کرده باشد.9 امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر خدا را موجب طرد شیطان میدانند: "ذکر الله مطردة الشیطان." 10

5. تقوا: تحصیل ملکه تقوا و تحکیم آن، چشمان دل را بر وسوسه ابلیس بینا ساخته و از انسان را از دام شیطان حفظ میکند: " إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون"؛11 پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند.
طائف به معنای طواف کننده است. گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون روح و فکر انسان پیوسته گردش میکنند تا راهی برای نفوذ بیابد.
شیطان بر روحی که با ایمان و تقوا قوی شده، نمیتواند تأثیر بگذارد، ولی دائماً منتظر فرصت است و برخی از هواهای نفسانی؛ نظیر شهوت، غضب، حسد و انتقام را بر میانگیزد تا به هنگام فرصت مناسب در او نفوذ کرده و گمراهش سازد.
برخی دیگر از راههای مقابله با شیطان عبارتند از: یاد اهل بیت:؛ احسان به دوستان اهل بیت:؛ تلاش برای قرار گرفتن در زمرهی افراد غیر قابل نفوذ شیطان و... .
نتیجه:
اعتقاد به خدا، بازدارنده مؤثری برای انسان است تا او را از بدیها و معاصی دور نگه دارد. نیز توجه به عزت و حکمت خدا و رجوع امور به ذات اقدس او میتواند باعث تقویت روح عبد در مقاومت و مبارزه با شیطان باشد.
علاوه بر این که تقویت ایمان و توکل و تقوا در خود و استمرار یاد خدا و انجام امور آزار دهنده و طرد کننده شیطان و در نهایت استعاذه حقیقی به هنگام رسیدن شر و فساد از سوی شیطان، گامهای مؤثّر و مفیدی برای پیشگیری از نفوذ او است. گفتنی است که این همه بدون توسّل به اهلبیت و عنایت آن بزرگواران امکانپذیر نیست.12
پی نوشت ها :
[1] اسراء، 65.
[2] حجر، 42.
[3] مخلص کسی است که روح خود از غل و غش طبیعت و امور مالی خالی نموده و قلبش را از غیر خدا پاک کند و آنرا از محبت خدا پر نماید.
[4] نحل، 99.
[5] همان.
[6] همان، 100.
[7] اعراف، 200، فصلت، 36.
[8] اعراف، 201.
[9] محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 178، موسسه آل البیت، قم، 1408ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 72، ص 124، موسسه الوفاء، بیروت، 1404ق.
[10] آمدی تمیمی، عبد الواحد، غر الحکم و درر الکلم، ص 188، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1366ش.
[11] اعراف، 201.
[12] پاسخ از موسسه فرهنگی رواق حکمت
برچسب ها : قرآن,خداوند,بندگان مخلص,شیطان,سلطه,پیروزی,توکل,انسان,

قرآن، دشمن انسان را به روشنى به وى معرفى کرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشکار وى براى انسان به او مىآموزد که جهت مصون ماندن از این خطرات، باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتى برتر هنگام مواجهه با خطر، امرى فطرى و غریزى بوده و در سرشت آدمى ریشه دارد.
سفارش به استعاذه در موقعیت هاى حساس، چون تلاوت قرآن و براى رهایى از خطرات جانى و اخلاقى و توجه به پناه جویى انبیا و اولیاى الهى و نقل آنها، حاکى از اهمیت و تأثیر استعاذه است.تعابیرى چون «أعوذ باللّه» ، «أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا، ذکر نیز هست و بنده را متوجه خدا مىکند و توجه به خدا وسوسه شیطان* را بىاثر یا کماثر مىکند، زیرا شیطان بر مؤمنانى که به خداوند پناه برده و بر او توکل مىکنند سلطهاى ندارد:«فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطـنِ الرَّجیم * اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطـنٌ عَلَى الَّذینَ ءامَنوا وعَلى رَبِّهِم یَتَوَکلون» (نحل/16، 98ـ99)
یک پرسش :
آیا پناه بردن به خدا از شیطان و بستن درهای معصیت با گفتن الفاظ استعاذه میسر است. یعنی اگر ما هنگام تلاوت قرآن گفتیم: اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم، شیطان دیگربه حریم تلاوت ما وارد نمیشود؛ زیرا در پناه خدای قرآن قرار گرفتهایم؟ یا این که به همراه گفتن الفاظ، باید با تمام وجود به خدا پناهنده شویم، و از او کمک بخواهیم؟ در این زمینه از کلام عالم عامل و عارف بالله حضرت امام خمینی (ره) استعانت میگیریم:
از آداب مهمّه قرائت... استعاذه از شیطان رجیم است که خار طریق معرفت و مانع سیر و سلوک الی الله است؛ و این استعاذه و پناه بردن، با لقلقه لسان وصورت بیروح ودنیای بیآخرت تحقق پیدا نکند؛ چنان چه مشهود است که این لفظ را کسانی هستند که چهل / پنجاه سال گفته و از شرّ این راهزن نجات نیافته، و در اخلاق و اعمال بلکه عقاید قلبیّه از شیطان تبعیّت و تقلید نمودهاند.
اگر درست پناه برده بودیم از شر این پلید، ذات مقدّس حق تعالی که فیّاض مطلق و صاحب رحمت واسعه و قدرت کامله و علم محیط و کرم بسیط است ما را پناه داده بود و ایمان و اخلاق و اعمال ما اصلاح شده بود.( آداب الصّلاه، امام خمینی، چاپ اوّل، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، 1370، ص 221.)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در روایتی میفرماید:
«اَغْلِقُوا اَبْوابِ الْمَعْصِیَهِ بِالاِْستِعاذَهِ وَ افْتَحُوا اَبْواب َالطّاعَهِ بِالتَّسمِیَهِ».( سفینه البحار، شیخ عباس قمی، دار المرتضی، بیروت، ج 2، ص 417.) ؛ درهای معصیت را با استعاذه ببندید و درهای اطاعت را با تسمیه (بسم الله الرحمن الرحیم) باز كنید.
برای رهایی از وسوسه های شیطان و دور کردن او علاوه بر نام خدا امور دیگری را نیز لازم است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم :
1- اخلاص :
شیطان درباره مخلصین گفته است : ...لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ. إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر 39 – 40)«من(نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها زینت مىدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.»
2-توکل :
خداوند متعال در این خصوص می فرماید : « إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. » نحل: 98- 99. آنانکه ایمان آورده و کار خود را بخدا واگذار نمودهاند شیطانرا بر آنها تسلّطى و دعوتى که سبب اغوا شود نیست.
3- تسلط بر شهوات :
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله (به هنگام مراجعت از جنگی )فرمود. ما از جهاد کوچک مراجعت کرده و بسوى جهاد بزرگتر رهسپاریم و باز فرمود : کسى که دانش و بینش او بر هواهاى نفسانیش غالب گردد چنین علمى سودمند است و هر کس شهوات و خواستههاى نفس را زیر پاى خود نهاده و بر آنها مسلط شود. شیطان از سایه چنین شخصى می گریزد(بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج1 ص 72)

4- پناه بردن به خداوند متعال و سرباز زدن عملی از ولایت شیطان :
شیطان بر کسانی تسلط پیدا می کند که ولایت او را در عمل قبول کرده باشند هر چند به زبان هزاران بار نام خدا را جاری نمایند همانگونه که در قرآن کریم می خوانیم : «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» (نحل: 99- 100.) ؛ «تسلط او تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیدهاند و آنها به فرمان شیطان به جاى فرمان خدا گردن مىنهند». از همین رو خداوند متعال در آیه 9 سوره نحل دستور داده اند که از شیطان رجیم به خداوند متعال پناه ببریم .
5- پشت نکردن به خداوند متعال و دستوراتش :
حضرت امام صادق علیه السّلام مىفرماید که: تسلّط نمىیابد شیطان بر آدمى و زور نمىآورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهلگرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (شرحمصباحالشریعة ص : 257)
راهکارهای عملی برای راندن شیطان :
علاوه بر آنچه گفته شد دستورالعمل هایی نیز برای نجات از وسوسه های شیطان بیان شده که تعدادی از آنها را برایتان ذکر می نمائیم
- پیامبر خدا صل الله علیه و آله در روایتی برای نزدیک نشدن شیطان به انسان دستور داده اند : چهار آیه اول سوره بقره به همراه آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره خوانده شود ( مفاتیح الجنان – باقیات الصالحات – باب ششم )
- در روایات آمده است که تکرار دو ذکر براى دفع شیطانهاى جنى و انسى و رفع وسوسهها بسیار مؤثر است: یکى ذکر «لاحول ولا قوة الا باللّه العلى العظیم» و دیگرى ذکر «صلوات»
- همچنین خواندن دو سوره کوچک یعنى، «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» سفارش شده است.
- مداومت بر خواندن مناجات سى و دوم صحیفه سجادیه که راجع به پناه بردن به خدا از وسوسه های شیطان می باشد.
و یادمان باشد قبل از هر عملی از شر شیطان به خدای خوبمان پناه ببریم نه فقط در مواقع تلاوت قرآن کریم باید همه روزنه های رسوخ این ملعون را ببندیم .
برچسب ها : استعاذه,قرآن,خداوند,انبیا,شیطان,امام خمینی,مخلصین,

گرگ ایمان خوار
ابلیس چگونه موجودی است، آیا از مَلَك است یا نه، علل رانده شدنِ او از درگاه حق، روشهای او در فریب بندگان خدا چیست؟ و راههای مقابله با دسایس او چگونه است؟ سؤالهایی است كه به ذهن خطور میكند. در این مقاله سعی شده است بهطور فشرده به این سؤالها پاسخ داده شود.
قبل از هرچیز جا دارد این نكته یادآوری شود كه لفظ «ابلیس» یازده بار در قرآن مجید آمده و عجیب این است كه درست به همین تعداد هم لفظ «استعاذه» (پناه بردن به خدا از او) در قرآن ذكر شده است.
در كتاب «مفردات راغب» پیرامون این لفظ چنین آمده:
«بَلَسَ، الإبلاس: الحُزن المعترض مِن شدّةِ البَأْس یُقال اَبْلَسَ، و مِنه اشتُقَّ اِبلیسُ...»1.
«بلس: مأیوس و غمناك شد. الإبلاس: حزن و اندوهی كه از شدت یأس و نومیدی حكایت كند. كه به او «اَبْلَسَ» گفته میشود. و ابلیس از آن مشتق شده است.
ریشه و مفهوم واژه ابلیس
مراد از این كلمه در قرآن مجید، موجودی است زنده، با شعور، مكلّف، نامرئی، فریبكار و... كه از امر خداوند سرپیچید و به آدم سجده نكرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید. او در قرآن غالبا به نام شیطان خوانده شده است، اما این كه آیا این كلمه عَلَم شخص و نام مخصوص اوست و یا صفت است و به واسطه یأس از رحمت خدا به او ابلیس گفته شده؟ محل بحث است.
میتوان احتمال دوم را ترجیح داد؛ زیرا همانطور كه از مفردات راغب نقل شد، ریشه ابلیس از «بَلَسَ» است به معنی «مأیوس شد» چنانكه در قرآن مجید درباره گنهكاران آمده است: «یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُبْلِسُ المُجْرِمُونَ»2. «روزی كه قیامت برپا شود گنهكاران مأیوس شوند».
در تفسیر مجمعالبیان آمده است: ابلیس نام غیر عربی است و گروهی گفتهاند كه عربی است و از ابلاس مشتق است و در كتاب صحاح و قاموس، آن را عربی و از ابلاس گرفته است و در قاموس، عجمی بودن آن نیز محتمل شمرده شده است اگر -چنانكه نقل شده -ثابت شود كه اسم اصلی او «عزازیل» و كلمه ابلیس عربی است، صفت بودن آن بهتر به نظر میرسد، در كتاب «تفسیر صافی» از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده كه نام او «حارث» بوده است، ابلیس نامیده شد زیرا كه از رحمت خدا مأیوس گردید3.
آیا ابلیس از فرشتگان بود؟
حال باید پرسید: آیا او مَلَك و از فرشتگان بود یا خیر؟
در قرآن به صراحت ذكر شده كه او از جِنّ بوده آنجا كه میفرماید:
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیسَ كانَ مِنَ الجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ...»4.
«چون به فرشتگان گفتیم آدم را سجده كنید، همه سجده كردند مگر ابلیس كه از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد...».
رانده شدن ابلیس از درگاه الهی
ابلیس كه به فرموده مولا علی علیهالسلام، خدا را شش هزار سال عبادت كرد و باز بنا به گفته خود امام: «لا یُدری أَمِنْ سِنیِ الدنیاام مِن سنی الآخرة»5.«معلوم نیست آیا از سالهای دنیا بوده یا از سالهای آخرت كه هر روز آن معادل پنجاه هزار سال دنیا است». چرا از درگاه خداوند رانده شد؟
پاسخش را نیز خود امام میفرمایند: «عَنْ كِبرِ ساعةٍ واحدَةٍ» «به جهت كبر و سركشی یك ساعت»6.
قرآن هم این موضوع را چنین بیان میفرماید:
«...قالَ أَناَ خَیْرٌ مِنهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»7.
«ابلیس» گفت: من از او(آدم) بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل».
روش ابلیس در فریب بندگان خدا و راه مقابله با او
پس از آن كه ابلیس از بهشت رانده شد، به خدا عرض كرد:
«...فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ المُخْلَصِینَ»8.
«به عزتت سوگند كه همه بندگانت را گمراه میكنم مگر آن بندگانِ مخلص تو».
طبق این آیه، خداوند از قول ابلیس میفرماید كه همه بندگان در معرض اِغوای شیطان هستند مگر بندگان با اخلاص.
در سوره حشر، خداوند روش ابلیس در گمراه كردن بندگان را اینگونه بیان میفرماید:
«كَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلإنْسانِ اكْفُرْ فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ اِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ العالَمِینَ»9.
«همانند شیطانكه به انسان گفت كافر شو، چون كافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا، آن پروردگار جهانیان میترسم».10
یعنی شیطان، خوب كه انسان را فریب داد و او را به كفر واداشت، از او بیزاری میجوید.
باز در جای دیگر خداوند میفرماید كه تسلّط شیطان تنها بر آنهاست كه او را دوست دارند و كسانی كه بر خدای عالمیان شرك بورزند:
«إِنَّما سُلْطانُهُ عَلیَ الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»11.
«اگر آدمی از یاد خدا سربتابد، خداوند شیطانی را بر او میگمارد كه همواره با اوست و قرین و همنشین با او میگردد».
«وَ مَنْ یَعْشُ عِنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»12.
«و هركس از یاد خدا رویگردان شود، شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست».
چرا كه ابلیس دارای اعوان و عفریتهایی از جنّ و انس است كه هر لحظه آماده اِغوای آدمیان هستند.
در كتاب «المیزان» بنا به نقل امالی صدوق از امام صادق علیهالسلام روایت كرده كه وقتی آیه:«وَ الَّذِینَ إذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ...»13.
«كسانی كه وقتی كار زشتی مرتكب میشوند و یا به خود ستم میكنند به یاد خدا میافتند و از گناهان خود استغفار میكنند» نازل شد، ابلیس به بالای كوهی در مكه رفت كه آن را كوه «ثویر» مینامند و به بلندترین آوازش عفریتهای خود را صدا زد، همه نزدش جمع شدند، پرسیدند: ای بزرگ ما مگر چه شده كه ما را نزد خود خواندی؟ گفت: این آیه نازل شده، كدام یك از شما است كه اثر آن را خنثی سازد؟ عفریتی از شیطانها برخاست و گفت: من از فلان راه آن را خنثی میكنم، شیطان گفت: نه این كار از تو برنمیآید، عفریتی 14 دیگر برخاست و مثل راهی را گفت كه اوّلی گفته بود؛ و مثل آن پاسخ را شنید. وسواس خنّاس گفت: این كار را به من واگذار، پرسید از چه راهی آن را خنثی خواهی كرد؟ گفت: به آنان وعده میدهم، آرزومندشان میكنم تا مرتكب خطا و گناه شوند وقتی در گناه واقع شدند، استغفار را از یادشان میبرم، شیطان گفت: آری تو؛ به درد این كار میخوری و او را تا روز قیامت موكّل بر این مأموریت كرد15.
پس بهترین راه شیطان برای فریب انسان این است كه او را از یاد خدا دور نماید و به او وعده و وعید بدهد و توفیق استغفار كردن را از او بگیرد و بهترین راهِ آدمی هم برای فرار از وساوس او و ذُریّهاش این است كه همواره به یاد خدا باشد و پیوسته بگوید:
«وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ»16.«پروردگارا از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم».
و به قول مرحوم آیتالله طالقانی قدسسره فقط در روشنی ایمان و معارف عالیه و هدایت قرآن میتوان عوامل و آثار و تحریكات آنها(شیاطین) را شناخت و هشیار بود و در پناه ربّالعالمین و «مَلِك النّاس و اِلهِ الناس» میتوان راه نفوذ وسوسهها را بست و دریچه انوار الهامات را گشود: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذكِّرُوا فَإذا هُمْ مُبْصِرُونَ»17.
«كسانی كه تقوا پیشه كنند، چون از شیطان وسوسهای به آنها برسد، خدا را یاد میكنند و در دم بصیرت مییابند».
و اگر آدمی از خود غافل شود و خدا را از یاد بَرَد قرین شیطان میگردد... و شیطان بر او چیره میشود و جزء حزب او میگردد:«اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَاللّهِ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الخاسِرُونَ»18.
«شیطان بر آنها چیره شده و نام خدا را از یادشان برده است، ایشان حزب شیطانند، آگاه باشید كه حزب شیطان زیان كنندگانند».
پاورقیها:
1. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 60
2. روم: 12.
3. قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج1، ص 226 و 227.
4. كهف: 50.
5. ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض الاسلام، ج4، ص 779.
6. همان.
7. همان.
8. صاد: 82
9. حشر: 16.
10. این كلمه به صورت مفرد 70 بار و به صورت جمع(شیاطین) 18 بار در قرآن مجید آمده است، و به معنی «دور شده» و «متمرّد» میباشد. (قاموس قرآن، سید علی اكبر قرشی، ج4، ص 32).
11. نحل: 100.
12. زخرف: 36.
13. آل عمران: 135.
14. عفریت یعنى گردنكش وخبیث
15. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج20، ص 910.
16. مؤمنون: 97.
17. اعراف: 201
18. مجادله: 19. تفسیر پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی، ج1 و 2، قسمت دوم از جزء سیام، ص 315.
برچسب ها : ابلیس,شیطان,ایمان,رانده,درگاه,خدا,راغب,
آیا شیطان ازدواج کرده است؟!

خداوند دانا و حکیم، بر اساس علم و حکمت بی مثال خویش، موجودات عالم هستی را به منظور تکثیر و تولید مثل، به گونه ای آفریده که در ازاء موجود نر، موجود ماده ای وجود داشته باشد، تا از این طریق به بقاء نسل تداوم بخشیده و نظام زیبایی آفرینش را پایدار و مستحکم نموده باشد. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!
در چرخه نظام هستی، جفت بودن و زوج بودن حقیقتی است که هرگز استثناء پذیر نمی باشد. پیش از آنکه آدمی با بهره گیری از تحقیقات علمی و ابزارهای پیشرفته به این مهم دست یابد، خداوند بی همتا در کلام نورانی خود به گونه ی معجزه آسایی از این واقعیت خبر داده و جفت بودن موجودات عالم را، امری فراگیر دانسته که اختصاص به موجود خاصی ندارد بلکه شامل جماد، نبات، انسان و حیوان می شود.
به عنوان نمونه در سوره مبارکه ذاریات، این امر را به روشنی بیان نموده است، تا هرگونه شک و تردیدی در این زمینه را برطرف نماید، خداوند در این سوره مبارکه در مورد این حقیقت انکار ناپذیر به زیبایی می فرماید: (وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ )1؛ و از هر چیزی دو زوج آفریدیم، امید است که عبرت گیرید.
حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!
آنچه در مورد شیطان مسلم بوده و در آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد، آن است که شیطان لعین نیز، مانند سایر جانداران دارای فرزندانی است که تعدادشان بسیار زیادند.
خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، در این زمینه به زیبایی می فرماید: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ )2؛ آیا شیطان و فرزندانش را به جای من سرپرست خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شما هستند.
بنابراین شیطان، به یقین فرزندانی داشته، اما اینکه آن ملعون چگونه بچه دار شده است برای ما معلوم نبوده و مدرک قرص و محکمی در این باره وجود ندارد.
در پاره ای از روایات به کیفیت بچه دار شدن شیطان اشاره ای شده است، از برخی از این روایات استفاده می شود که شیطان همانند انسان از طریق ازدواج بچه دار شده است و در برخی دیگر از روایات آمده که آن خبیث از راه تخم گذاری و جوجه کشی بچه دار می شود.
نکته حائز اهمیت در این باره آن است که هیچ یک از این روایات قابل اعتماد نیستند، زیرا برخی از آنها مرسل و برخی مقطوع و یا موقوف هستند.
در پایان این بخش، بیان این مطلب خالی از لطف نیست که در زمینه ازدواج شیطان و اینکه با چه کسی ازدواج کرده است اختلاف نظر است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:
1- مجمع البحرین می نویسد: وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد، خشم و غضب را بر او مستولی ساخت و از غضب او تکّه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.3
2- در نقل دیگری آمده: ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود، بعد از ازدواج فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند...4
گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند!

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5
چنانچه ملاحظه می فرمایید: شیطان در این گفتگوی کوتاهی که با حضرت موسی(علیه السلام) داشته از دو مطلب بسیار مهم خبر داده که آن دو می تواند برای ما در زندگی، درس بزرگی باشد.
مطلب اول: در مورد کسانی است که وقتی کار خوبی انجام می دهند، از انجام آن خوشحال و آن را بزرگ می شمارند، این خصلت زشت در این دسته از انسان ها می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد، زیرا این نوع نگرش، به یقین برخاسته از افکار شوم شیطانی است، در حقیقت شیطان، با القاء این فکر مسموم در صفحه ذهن آدمی، می خواهد او را از انجام کارهای نیک، آن هم در سطح وسیع تر و در حجم بیشتر باز دارد، انسانی که دچار چنین افکار پلید و شیطانی شده باشد، با اندک کار خوبی که انجام می دهد خانه آخرت خویش را آباد دیده و عاقبت بخیری را برای خود امری حتمی و یقینی می پندارد.
طبیعی است که با این طرز تفکر غلط، انسان از قافله خیر عقب مانده و آن چنان که باید و شاید، نمی تواند در جهت انجام کارهای مفید و مثبت قدم بردارد، و در حقیقت به نوعی از خود در مقابل دیگران سلب مسئولیت نموده و همواره به خود می گوید: من به وظیفه خود در زندگی عمل نموده و خدمات بسیار انجام داده ام و لذا هیچ بدهی ای از دیگران بر ذمه ندارم که این همان چیزی است که شیطان آرزوی آن را داشت.
بنابراین شایسته است که اگر کار خوبی انجام دادیم، آن را نادیده گرفته و به طور کل به دست فراموشی بسپاریم، تا از این طریق توانسته باشیم خود را نسبت به خانواده و مردم جامعه و همنوعان خویش مسئول دانسته و در راستای خدمت رسانی به آنها و گره گشایی از زندگی آنها قدم برداریم.
مطلب دوم: در مورد کسانی که در زندگی مرتکب گناه و معصیت می شوند و به جای اینکه از انجام آنها، شرمسار و سرافکنده باشند، آنها را کوچک و ناچیز می شمارند.

این گونه از اشخاص باید بدانند، در بد مخمصه ای قرار گرفته اند که خود از آن بی خبرند، زیرا گناه، نافرمانی و سرپیچی از فرامین الهی است که این خود، نوعی اهانت و دهان کجی به ساحت مقدس حضرت حق محسوب می شود، بنابراین کسی که گناه خود را کوچک می پندارد در حقیقت، اهانت به خدا را کوچک پنداشته است که این خود گناه بسیار بزرگی است که هرگز بخشودنی نخواهد بود.
امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)6؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد.
علاوه بر مطالبی که بیان شد، کوچک شمردن گناه، انسان را نسبت به تکرار آن گناه، جسور و بی پروا می کند، که در اثر آن، شخص گنهکار بدون هیچ ترس و واهمه ای مرتکب گناه و معصیت می شود، بی آنکه از نتیجه شوم آن خوفی داشته باشد.
در چنین اوضاع اسف باری، انسان در اثر تکرار گناهان کوچک، کوهی از معاصی، در پیش روی خود ساخته و عاقبت باید در آتشی که خود با دست خویش، شعله ور کرده بسوزد و بنالد. بنابراین اگر در اثر غفلت و نادانی، گناهی از ما سر زد به هیچ وجه نباید آن را کوچک بشماریم بلکه باید به عظمت و بزرگی خداوند بی مثال نگریسته و از اینکه در محضر آن قدرت بی نظیر، مرتکب چنین خطایی گشته ایم احساس شرم نموده و از ذات پاک و مقدسش، عفو و بخشش گناهان خویش را خواستار باشیم.
پی نوشت ها:
1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 49
2- سوره مبارکه کهف، آیه 50
3- مجمع البحرین ج، ص246
4- برگرفته از تفسیر البرهان، ج3، ص341
5- برگرفته از کتاب داستانها و پندها، ج چهارم، اثر مصطفی زمانی وجدانی
6- وسائل الشیعه، ج15، ص312
برچسب ها : شیطان,ابلیس,ازدواج,مرسل,علم,حکمت,
چرا توبه شیطان پذیرفته نشد؟

آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرماید:(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1
بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد.
بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بی مثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند.
یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز، از ناحیه خداوند بی نیاز، موظّف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود در این وادی به جای نگذاشته است؟!
در پاسخ به این پرسش باید گفت: که ما تاکنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم.
با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2
اما اکنون این پرسش مطرح است که مدت عبادت آن ملعون چند سال بوده است؟
دست یافتن به پاسخ این پرسش کمی دقت نظر لازم دارد، امیر متقیان علی(علیه السلام) در کتاب شریف نهج البلاغه در فرازی از خطبه قاصعه در این باره می فرماید: (و کان قد عبدالله ستةَ آلاف سنة، لا یُدری أمِن سِنّی الدنیا أم مِن سِنّی الاخرة)3 ؛ او شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی.
اگر از سالهای آخرتی باشد، هر یک روز از آن، پنجاه هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود، چنان چه خداوند بی همتا در این باره می فرماید: (تعرج الملائکة و الروح إلیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة)4 ؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش، پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.

حال با توجه به این مطلب در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی و خودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود.
ماجرای شیطان می تواند درس بزرگی باشد برای تمام کسانی که دچار بیمار مهلک غرور و تکبرند، همان هایی که در زندگی فقط به خود اندیشیده و تنها به فکر منافع خویشند، کسانی که به دیگران به دیده حقارت نگریسته و خود را چون پادشاهی می دانند که از سایرین انتظار دارند که در مقابلشان کمر خم کرده و سر تعظیم در حضورشان فرود آورند، این گونه از اشخاص درست همان جایی قدم گذاشته اند که استاد خبیثشان- شیطان لعین- قدم گذاشته بود.
اینان از رأفت و مهربانی که لازمه انسانیت است بهره ای نبرده اند و در اثر غرور، کارشان به جایی رسیده که حال اسف بار محتاجان و محرومین جامعه، ذره ای در دلشان اثر نمی بخشد و گوش دل آنها نسبت به ناله و فریاد نیازمندان و چشمانشان با دیدن زندگی رنج بار آنها، کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهد، آری غرور و تکبر با خانه قلب آنها کاری کرده که چون سنگی سخت و نفوذ ناپذیر، قطرات اشک مظلومین جامعه، آنان را متأثر نمی سازد.
امیر بیان علی(علیه السلام)، در فرازی از خطبه 192 نهج البلاغه در مورد شیطان چنین می فرماید: (فافتخر علی آدم بخلقه و تَعَصَّبَ علیه لأصله، فعدوالله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیه و نازع الله رداء الجبریة وا درع لباس التعزر و خلع قناع التذلل، ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره، و وضعه بترفعه، فجعله فی الدنیا مدحوراً و أعدّله فی الآخرة سعیراً) 5 ؛ شیطان بر آدم (علیه السلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان، دشمن خدا و پیشوای متعصبین و سردسته ی متکبران است، که پایه و اساس عصبیت را بنا نهاد و در مقام جبروتی با خدا در افتاد و لباس بزرگی بر تن پوشید و لباس تواضع و فروتنی را از تن درآورد، آیا نمی بینید که خداوند به خاطر تکبر و غرور، چگونه کوچکش نمود و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و در سرای آخرت، آتش جهنم را برای او مهیا فرمود.
بنابراین با توجه به فرمایش گهربار، امیرالمومنین علی(علیه السلام) ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را از هرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم.

غرور فرصت طلایی توبه را از شیطان گرفت!
نقل است: روزی شیطان نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت: تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکار خدا می باشم و می خواهم توبه کنم، تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی، شفاعت تو را در حق او می پذیریم، به او بگو که بر قبر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کند تا توبه اش را بپذیرم. موسی (علیه السلام) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه ات پذیرفته می شود.
شیطان گفت: من بر آدم، در وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم، هرگز چنین نخواهم کرد!6
پی نوشت ها:
1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 56
2- برگرفته از کتاب شیطان در کمینگاه، نوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی
3- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ترجمه محمد دشتی، ص 382
4- سوره مبارکه معارج، آیه 4
5- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ص 380
6- برگرفته از کتاب یکصد موضوع پانصد داستان، اثر علی اکبر صداقت
برچسب ها : شیطان,ابلیس,خداوند,حضرت آدم,توبه,سجده,غرور,تکبر,
تبلیغات 
