تبلیغات
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
هیئت جوانان پیروان طریقت اهل بیت (ع) گرگان
1391/01/23
حضرت فاطمه

در كتاب إكمال الدین و إتمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم علیهم السلام اشاره شده است.

 

متن حدیث لوح

امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:

شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟

فاطمه فرمود:

«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».

آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».

امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»

جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود:

«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».

جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.

پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.

اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

حضرت فاطمه

اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.

(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.

بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.

پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.

بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.

سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر]  كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.

آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

 آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

 

این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است. در نوشتار آتی که در ویژه نامه فاطمیه دوم خواهد آمد به بررسی این حدیث شریف خواهیم پرداخت.

ادامه دارد... 



برچسب ها : حضرت فاطمه,محمد,حدیث لوح,رسول خدا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 02:59 ب.ظ | نظرت شما ()

1390/11/21
حضرت محمد

دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!

دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. چشمه‏ها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجره‏ها خاموش، جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچه‏ها غریب بودند، لحظه‏ها سنگین، نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.

و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.

آمد و «محمد» و «امین» شد

آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.

در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:

«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».

مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .

آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.

آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:

ـ چه کسی تو را از دست من نجات می‏دهد؟

فرمود: خدا!

سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست‏هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن‏گاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی‏ات می‏شود؟

و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!

آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.

 

در محضر کلام نبوی

و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته‏ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:

«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».

..................................................................................................................................

سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند!

ای ششمین ستون معرفت!

ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در رگ های تو جریان دارد!

سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با تپش های مقدس قلبت شکفتن را  آغاز می کند.

تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است.

 

..................................................................................................................................

 

میلاد پربرکت پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله و رییس مکتب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام بر مسلمین جهان مبارک باد.

 

 


برچسب ها : محمد,امام صادق,میلاد,فارس,اتشکده,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:32 ق.ظ | نظرت شما ()

1390/03/13

از روشنی طلعت رخشنده باقر         

                                            شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر

در اول ماه رجب از مشرق اعجاز        

                                             گردید عیان ماه تمام از رخ باقر

 

ولادت پنجمین ستاره آسمان ولایت و امامت

و

حلول ماه رجب ( ماه خدا )

مبارک

 

 

امام محمد باقر

 

از تبار نور

دیگر بار چشمه سار كوثر محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جویباران فضیلت و عفاف به یكدیگر رسیدند تا مرجان‏هاى معرفت و مرواریدهاى درخشان امامت را به چشمان منتظر و دل‏هاى آرزومند هدیه كنند. امام حسین علیه‏السلام جشنى شكوهمند و معنوى را تدارك دیده تا شاهد پیوند زیبا و مقدّس فاطمه دختر برادرش امام مجتبى علیه‏السلام و زیباترین روح پرستنده؛ یعنى، فرزندش علىّ باشد.

خدایا، این نام‏ها چقدر براى اهل بیت عصمت زیبا و خاطره آفرین است! فاطمه همنام مامشان زهرا علیهماالسلام كه همواره خاطره‏هاى مهر و عفاف و عصمت را در یادها زنده مى‏كند و نام على همان كه سجّاد آل محمّد علیهم‏السلام فرمود از شدّت علاقه‏اى كه پدرم به امام على علیه‏السلام داشت همواره براى فرزندانش نام على را بر مى‏گزید.(1)

حریف مجلس ما خود همیشه دل مى‏برد  على الخصوص كه پیرایه‏اى بر او بستند

و این خود فرهنگى زیبا و عشقى متعالى بود كه همچنان خاندان فاطمه علیهاالسلام با آن زندگى مى‏كردند و با نسیم و عطر دل انگیز این نام، خود را شادابى و معنویّت مى‏بخشیدند كه حدیث فاطمیّات نیز جلوه‏اى از همین فرهنگ و عظمت را فرا راه دیدگان قرار مى‏دهد. پنج نفر از راویان حدیث به نام فاطمه است كه هر یك از عمّه‏هاى خویش آن را روایت مى‏كنند. فاطمه دختر امام موسى ابن جعفر علیهماالسلام از فاطمه دختر امام صادق علیه‏السلام از فاطمه دختر امام باقر علیه‏السلام از فاطمه دختر امام سجّاد علیه‏السلام از فاطمه دختر امام حسین علیه‏السلام و او از امّ كلثوم دختر فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام و او از مادرش فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام كه فرمود: «آیا فراموش نمودید سخن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در روز غدیر خم كه فرمود:,هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.»،(2)

این چنین است كه مى‏بینیم نسل كوثر خود را همیشه با این نام در امتدادى نورانى تجلّى مى‏داده است و این براساس همان فلسفه‏اى بود كه سبط اكبر، امام مجتبى، و امام حسین علیهماالسلام بنا نهاده بودند و جلوه و بنیاد اصیل آن را در همین نام‏گذارى این زوج مشاهده مى‏كنیم. فاطمه دختر امام مجتبى و علىّ فرزند امام حسین علیهم‏السلام . فاطمه فرزند امام مجتبى علیه‏السلام خود دریایى از كرامت و عفاف است به گونه‏اى كه امام صادق علیه‏السلام درباره‏اش مى‏فرماید:

«كانت صدّیقةً لم تُدْرَك فى آل الحسن اِمْرَاَةٌ مثلُها؛ او بسیار راستگو بود كه در خاندان امام مجتبى هیچ زنى به همتایى او نمى‏رسید.»(3) او در سایه سار نخل بالنده‏ى امامت به مقامى رسیده كه امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید:

«روزى مادرم در زیر دیوارى نشسته بود كه ناگاه صدایى از دیوار برخاست و از جا كنده شد. در حال فرود آمدن بود كه مادرم با دست خود به دیوار اشاره نمود و فرمود: «لا وَ حقِّ المصطفى ما اَذِن اللّه لك فى السّقوط فَبَقِىَ مُعَلّقا فى الجوّ؛ سوگند به حق مصطفى تو نباید فرود آیى كه حق تعالى تو را به افتادن رخصت نمى‏دهد پس آن دیوار در فضا معلّق باقى ماند، تا مادرم از آن جا بگذشت.»(4)

این چنین است كه فضیلت مادرىِ پنجمین امام معصوم را دارا مى‏گردد و به سال 57 (پنجاه و هفت) هجرى قمرى دامنش گل وجودى باقر العلوم علیه‏السلام را متجلّى مى‏سازد و در هاله‏اى از نور و عظمت قرار مى‏گیرد.

نوه‏ى امام على ابن ابى‏طالب علیه‏السلام ، دختر امام حسن، عروس عمویش امام حسین، همسر امام زین العابدین، و مادر امام محمد باقر علیه‏السلام عظمت و نورى كه فقط بیانگر آن این كلام الهى است كه فرمود: «فتبارك اللّه احسن الخالقین»(5)

درخشش این معنویّت همچنان رو به فزونى داشت تا در همراهى امام حسین و شركت در نهضت خونین ابى‏عبداللّه علیه‏السلام در كنار امام زین العابدین علیه‏السلام به اوج خویش رسید و نورانیّت او «بَدر» تمام و كمالِ تامّ و تمام یافت. داغ شهادت سیّد الشهدا و خاندان وحى از آن جمله برادرش قاسم ابن الحسن او را مرتبتى بزرگ بخشید و با محافظت از جان فرزندش امام باقر علیه‏السلام كه بیش از چهار سال نداشت حقّ بزرگ خویش را بر امّت اسلامى و دیگر ائمه‏ى معصومین علیهم‏السلام جلوه‏اى دیگر بخشید.

«باقِر آل محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله »

نشانه‏هاى صدق بشارت پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ظهور یافته و لحظه‏هاى دیدار جابر با امام باقر علیه‏السلام نزدیك شده او مشتاق است تا شاهد اعجاز عینى و خارجى سوره‏ى كوثر باشد زیرا پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از پیش به جابر ابن عبداللّه انصارى بشارت داده بود كه تو زنده میمانى و فرزندى از من را ملاقات خواهى نمود كه همنام من است و سیمایش همانند سیماى من و به صورتى عمیق و شگفت علم را مى‏شكافد و از او خواسته بود كه سلامش را به او برساند. لحظه‏ى موعود فرا مى‏رسد. در یكى از كوچه‏هاى مدینه به او برخورد مى‏كند. در او به دقّت مى‏نگرد و مى‏گوید: «این همان سیماى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.» بر سرش بوسه مى‏زند و مى‏گوید: «پدر و مادرم فدایت، جدّت رسول گرامى اسلام به تو سلام رسانده است.»

حضرت پاسخ مى‏دهد كه بر رسول گرامى اسلام سلام باد. پس از آن بود كه جابر به دیدار حضرت مى‏شتافت و شاید رمز و راز بعضى از اختلافاتى كه در روایات مرتبط با آن دیده مى‏شود، به خاطر همین دیدارهاى مختلف است.

امام محمد باقر

سلیمان ابن ابراهیم قنْدوزى از دانشمندان اهل سنّت در كتاب خود «ینابیع المودّه» فصلى را در بیان نام‏هاى ائمه‏ى دوازده‏گانه گشوده و در آن روایاتى را نقل مى‏كند كه پیامبر گرامى اسلام اوصیاى خویش را از امام على علیه‏السلام تا حضرت مهدى علیهم‏السلام نام برده و از امام پنجم با لقب باقر یاد مى‏كند و مى‏فرماید: «فاذا انقضت مدّة الحسین فالامام ابنه على و یلّقّب بزین العابدین فبعده ابنه یلقّب بالباقر.»(6)

زندگى آن حضرت بحق درخشش لقب باقر العلوم بود كه رسول خاتم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با دید الهى و غیبى خویش از پیش اعلام داشته بود. او چشمه‏سار حكمت و دانشى بود كه خداوند متعال آن را در خاندان رسالت به ودیعت نهاده بود چنان كه آن حضرت به سلمة ابن كهیل و حكم ابن عُتیبَه از فقهاى اهل سنّت فرمود: «شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدان عِلما صحیحا الاّ شیئا خَرَجَ من عندنا؛ به شرق و غرب بروید ولى دانشى صحیح نخواهید یافت، مگر آنچه از سوى ما صادر شده باشد.»(7) و مى‏فرمود: «اگر حدیثى را براى شما بیان كردم، از شاهد و مدرك قرآنى آن از من بپرسید. سپس حضرت فرمود: «خداوند از قیل و قال (پرگوئى) و نابودى مال و سؤال نمودن زیاد نهى نموده است، حاضران گفتند: اى فرزند رسول خدا! مدرك قرآنى این مطلب چیست، حضرت فرمود:(8) آن جا كه خداوند مى‏فرماید: در بسیارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آن‏ها خیر و سودى نیست.»(9) و نیز فرمود: «اموال خود را كه خداوند و سیله‏ى قوام زندگى شما قرار داده به دست سفیهان نسپارید(10) و در آن آیه كه مى‏فرماید: از چیزهایى نپرسید كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را ناراحت مى‏كند.»(11)

محمد ابن مسلم مى‏گوید: «در هر یك از مسائل علمى كه برایم مشكلى پیش مى‏آمد، از امام محمد باقر علیه‏السلام سؤال مى‏كردم تا آن كه سى‏هزار حدیث از آن حضرت و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیه‏السلام سؤال نمودم.»(12)

حبابه‏ى والبیّه (از زنان پرهیزكار و داناى به مسائل حلال و حرام(13) منظره‏ى شكوهمندى و جلوه‏ى عظیم علمى امام را این چنین بیان مى‏دارد: «مردى را دیدم به هنگام عصر نزدیك غروب در مكان ملتزم یا ما بین درِ خانه‏ى كعبه و حِجر دست به دعا برداشته و چون مردم بسویش شتافتند و مشكلات علمى خویش را با او در میان گذاشتند، با آن زمان اندك از جاى برنخاست تا این كه در هزار مسأله به آنان پاسخ گفت. سپس بسوى منزلگاه خویش حركت نمود. در این زمان كسى با صداى بلند ندا كرد كه بدانید اینست نور روشن و درخشان و نسیم خوشبو و حقّى كه قدرش در میان مردم ناشناخته مانده است.

عدّه‏اى گفتند: این فرد كیست، در پاسخ بدانان گفته شد: «محمّد ابن على الباقر عَلَم العلم و النّاطق عن الفهم؛ او محمد ابن على شكافنده‏ى دانش، نشانه و پرچم علم و گوینده‏ى سخن از روى آگاهى و فهم است.»(14)

ممكن است این سؤال مطرح شود كه در آن زمان كم چگونه حضرت به هزار سؤال پاسخ دادند؟ لا اقلّ اگر براى هر جواب نیم دقیقه زمان را در نظر بگیریم، زمانى طولانى خواهد شد كه آن وقت تناسب با آن نخواهد داشت.

در پاسخ مى‏توان گفت: اگر فرض كنیم، جواب سؤالات صحیح بودن و باطل بودن یا بله و خیر باشد از جهت تناسب زمان مشكلى نخواهد داشت.

ثانیا ممكن است تعبیر به هزار سؤال نشانه‏ى كثرت و زیادى سؤال‏ها بوده باشد نه این كه دقیقا هزار سؤال باشد علاوه بر این ممكن است، افراد زیادى سؤالات مشترك داشته‏اند و زمانى‏كه سؤال یك فرد پاسخ داده مى‏شد، دیگران نیز جواب خود را دریافت مى‏داشته‏اند و بدین جهت تعبیر به پاسخگویى به هزار سؤال شده است.

امام باقر علیه‏السلام از نگاه دانشمندان اهل سنّت

ابن حجر هَیْثَمى از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر علیه‏السلام مى‏نویسد:

«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّى بذالك مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ اى شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَكامِنها فلذالك هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ كُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحكام ما لایخفى الاّ على مُنْطَمِسِ الْبَصیرة اَو فاسِدِ الطّویّة وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر براى ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شكافتن زمین و بیرون آوردن گنج‏هاى پنهان آن است، بدین جهت كه او از گنج‏هاى پنهان معارف و حقایق احكام آن قدر آشكار ساخت كه جز بر افراد بى‏بصیرت و دل‏هاى ناپاك پوشیده نیست و از این جاست كه وى را شكافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده‏ى علم خویش نامیده‏اند.

وى سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره مى‏كند و مى‏گوید:

«و لَهُ من الرّسوخ فى مقامات العارفین ما یكلُّ عنه اَلْسِنَةُ الواصفین و له كلماتٌ كثیرةٌ فى السلوك و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجالة؛ و براى او از استوارى و ثبات در مراحل سلوك عرفانى منزلتى است كه وصف كنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه‏ى این سلوك و معارف داراى كلمات فراوانى است كه فرصت، مجال طرح آن را نمى‏دهد.»(15)

عبدالله عطاء مكّى از دانشمندان عصر امام مى‏گوید: «هیچ گاه دانشمندان را از نظر علمى بدان سان كه نزد امام محمد باقر علیه‏السلام بودند كوچك و حقیر نیافتم. دیدم حكم ابن عُتَیبَه را با همه‏ى زیادى علم و منزلتى كه در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند كودكى بود كه در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.»(16)

«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته‏ى اهل سنّت آفاق زیبا و بلنداى كلام حكیمانه‏ى امام باقر علیه‏السلام را این گونه ترسیم مى‏كند: «قد جَمَع محمّد ابن على ابن الحسین علیهم‏السلام صلاح حال الدّنیا بِحذافیرها فى كلمتین فقال: ,صلاح جمیع المعایش وَ التّعاشر مِلاُْ مكیال: ثلثان فِطْنَة و ثُلُثُه تغافلٌ،؛ محمّد ابن علىّ ابن الحسین مصلحت تمامى زندگى دنیا را در دو كلمه جمع نموده و فرموده است: ,صلاح همه‏ى زندگى‏ها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر نمودن پیمانه‏اى است كه دو سوّم آن هوش و فراست و زیركى و یك سوّم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضى از امور) است.»،(17)

قتاده فقیه بصره به امام باقر علیه‏السلام گفت: «بخدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عبّاس نشسته‏ام امّا اضطراربى كه در نزد شما دارم، در نزد هیچ یك از آنان نداشته‏ام.

فقال له ابو جعفر علیه‏السلام اَتَدْرى این اَنت، انت بین یدى بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذكر فیها اسمه...؛

فرمود: آیا مى‏دانى كه در كدامین مكان قرار گرفته‏اى؟ تو اكنون در مقابل خانه‏هایى هستى كه خداوند به رفعت و بلند مرتبه‏اى آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده مى‏شود و صبح و شام خداى را در آن خانه‏ها تسبیح مى‏كنند و آنان مردانى هستند كه تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه‏ى نماز و پرداخت زكات باز نمى‏دارد.

تو در این گونه مكانى و ما داراى این خانه‏ها.»(18)

نظیر همین سؤال را عكرمة دیگر دانشمند اهل سنّت از امام علیه‏السلام نمود و پاسخى نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(19)

فخر رازى از علماى اهل سنّت در تفسیر خود در بیان نظرهاى مختلف راجع به معناى كوثر مى‏نویسد:

«سومین نظر در معناى كوثر این است كه منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است و این به آن جهت است كه این سوره در ردّ كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیبجویى مى‏كردند كه در این صورت معناى آن این است كه خداوند تو را فرزندان و نسلى عطا مى‏كند كه در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس مى‏گوید: ,ببین كه چقدر انسان‏ها از اهل بیت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به شهادت رسیده‏اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده‏ى آنان است. آن گاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا علیهم‏السلام و محمّد نفس زكیّه در میان آن‏ها جلوه‏گر شده است.»،(20)

چرا او؟

مطلبى كه لازم است بدان بپردازیم، این است كه چگونه امام پنجم علیه‏السلام به باقر لقب یافت با این كه همه‏ى معصومین شكافنده‏ى دانش و علم بوده‏اند؟

براى بررسى و تحلیل آن لازم است كه به موقعیّت و زمان ویژه‏ى امام باقر علیه‏السلام توجّه نمائیم.

بعد از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حوادث تلخ و ناگوارى براى جهان اسلام و اهل بیت علیهم‏السلام پیش آمد كه موجب شد امام على علیه‏السلام به مدّت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهره‏ى لازم را ببرند. در دوره‏ى پنج ساله‏ى حكومت آن حضرت ناكثان (عهدشكنان)، قاسطین (معاویه و اصحاب او) و مارقین (خوارج نهروان) نیز با جنگ‏هاى خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.

امام مجتبى علیه‏السلام نیز پس از دوره‏ى حكومت كوتاه خود، همین مشكلات و تنگناها را داشته و خفقان حاكم اموى و تبلیغات مسموم آنان راه‏هاى روى آورى مردم بسوى آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین علیه‏السلام به اوج خویش رسید. به طورى كه هر گونه امكان تبلیغ و بیان فروعات احكام را از ابى عبداللّه علیه‏السلام سلب نمودند.

اگر روایات فقهى را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده مى‏كنیم كه روایات امام حسین علیه‏السلام در این زمینه اندك است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهم‏السلام به ما رسیده است.

این خفقان در كربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین علیه‏السلام نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامى گسترده بود امّا در زمان امام باقر علیه‏السلام وضعیّت به گونه‏اى دیگر شده بود. از یك سو فرقه‏هاى مختلف و مكتب‏هاى گوناگون سؤالات زیادى را در ذهن‏ها پدیدار ساخته بود كه جواب و تحقیق درباره‏ى آن را دنبال مى‏كردند كه مناظرات امام علیه‏السلام گواه آن است و از سویى دیگر مظلومیّت اهل بیت علیهم‏السلام براى جامعه‏ى اسلامى به صورت روشن‏ترى پدیدار شده بود و موجب توجّه و جذب دل‏هاى مستعدّ بسوى آن بزرگواران شده بود و این در حالى بود كه ضعف حكومت اموى و قیام‏هاى مختلفى كه در مملكت اسلامى علیه آنان انجام مى‏گرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیّت نسبت به اهل بیت را از آنان گرفته بود.

در این زمان بود كه امام باقر علیه‏السلام در صحنه‏ى علمى ظهور یافت و علوم دینى و الهى را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوه‏ى زیبایى از دانش و آگاهى و معرفت را ترسیم نمود و انسان‏هاى دور افتاده از ساحل را به آب‏هاى زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمى نسل كوثر را متجلّى ساخت و گل‏واژه‏هاى علم و آگاهى را از بوستان قرآن و سنّت به دل‏هاى حق‏جو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارك قرون و اعصار هرچه شكوهمندتر بدرخشد.

 

        

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 175.

2 ـ الغدیر، ج 1، ص 197.

3 ـ اصول كافى، باب مولد ابى جعفر علیه‏السلام ، ج 1، ص 390.

4 ـ همان.

5 ـ مؤمنون/ 14.

6 ـ ینابیع المودّه، ج 3، باب 76 ـ فى بیان الأئمة الاثنا عشر ـ ص 284.

7 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 335.

8 ـ همان.

9 ـ نساء/ 114.

10 ـ همان/ 5.

11 ـ مائده/ 101.

12 ـ اختیار معرفة الرجال (كشّى)، صص 163 و 167.

13 ـ سفینة البحار، حرف حاء.

14 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 259؛ مناقب، ج 3، ص 317.

15 ـ الصّواعق المحرقة، ص 201.

16 ـ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 186؛ ارشاد مفید، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 286 و تذكرة الخواصّ، ص 337 و البدایة والنّهایة «ابن كثیر»، ج 9، ص 311، به نقل از سیره‏ى پیشوایان، ص 308.

17 ـ البیان و التّبیین، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289.

18 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 357.

19 ـ همان، ص 258.

20 ـ تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 124.

   

منبع:

مجله ‏مبلغان، شماره 9             

                                    


برچسب ها : امام باقر,رجب,فاطمه,پیامبر,امامت,امام مجتبی,امام معصوم,محمد,جابر,رسول خدا,
ارسال شده توسط siyah posh در ساعت 10:23 ب.ظ | نظرت شما ()

درباره ما
تو کز سرای طبیعت نمی روی بـیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار نــدارد نـقاب و پرده ولـــی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه طریقت گذر توانی کرد
این وبلاگ متعلق به هیئت پیروان طریقت اهلبیت (ع) شهرستان گرگان می باشد و وابسته به هیچ حزب یا نهادی نبوده و در راستای احیای حقیقت در عصر فناوری و اطلاعات فعالیت می کند.

ایمیل مدیر وبلاگ
منوی اصلی
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس