
در كتاب إكمال الدین و إتمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم علیهم السلام اشاره شده است.
متن حدیث لوح
امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:
شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟
فاطمه فرمود:
«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».
آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».
امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»
جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود:
«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».
جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.
پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.
اما متن این لوح طبق نقل چنین است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.
(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.
بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.
اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.
پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.
بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.
سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر] كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.
اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.
آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.
سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.
(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.
آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.
آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».
این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است. در نوشتار آتی که در ویژه نامه فاطمیه دوم خواهد آمد به بررسی این حدیث شریف خواهیم پرداخت.
ادامه دارد...
برچسب ها : حضرت فاطمه,محمد,حدیث لوح,رسول خدا,

دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بیقرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانهها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بیگناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!
دشتها خسته بودند، جنگلها بیخورشید، کوهها ابری، آسمان خاکستری و فصلها سر در گریبان. چشمهها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجرهها خاموش، جادهها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچهها غریب بودند، لحظهها سنگین، نگاهها منتظر، زمین بیپناه و دلها و جانها بیسر و سامان.
و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بتها سرنگون شدند و کنگرههای قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بیدرنگ به ندای توحید، زبان گشود.آمد و «محمد» و «امین» شد
آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را میستودند و میستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.
در مکه، چون وی را میآزردند، به کوهها پناه میبرد و دل و جان به خدا میسپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیهالسلام همه اینها را میدیدند؛ اما چون او را مییافتند، میشنیدند:
«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایتگردان، که نادانند».
مهرت را در دلهاشان افکن، که نامهربانند... .
آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی میآورد و در هدایتشان پافشاری میکرد. رنجها و دردها میکشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمیورزید.
آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:
ـ چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟
فرمود: خدا!
سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دستهایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجیات میشود؟
و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!
آمد و «امین» نامیده شد؛ چنانکه «عبداللّه» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزهاش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.
در محضر کلام نبوی
و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفتهای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:
«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».
..................................................................................................................................
سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند!
ای ششمین ستون معرفت!
ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در رگ های تو جریان دارد!
سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با تپش های مقدس قلبت شکفتن را آغاز می کند.
تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است.
..................................................................................................................................
میلاد پربرکت پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله و رییس مکتب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام بر مسلمین جهان مبارک باد.
برچسب ها : محمد,امام صادق,میلاد,فارس,اتشکده,
از روشنی طلعت رخشنده باقر
شد نور علوم نبوی بر همه ظاهر
در اول ماه رجب از مشرق اعجاز
گردید عیان ماه تمام از رخ باقر
ولادت پنجمین ستاره آسمان ولایت و امامت
و
حلول ماه رجب ( ماه خدا )
مبارک

از تبار نور
دیگر بار چشمه سار كوثر محمّد صلىاللهعلیهوآله در جویباران فضیلت و عفاف به یكدیگر رسیدند تا مرجانهاى معرفت و مرواریدهاى درخشان امامت را به چشمان منتظر و دلهاى آرزومند هدیه كنند. امام حسین علیهالسلام جشنى شكوهمند و معنوى را تدارك دیده تا شاهد پیوند زیبا و مقدّس فاطمه دختر برادرش امام مجتبى علیهالسلام و زیباترین روح پرستنده؛ یعنى، فرزندش علىّ باشد.
خدایا، این نامها چقدر براى اهل بیت عصمت زیبا و خاطره آفرین است! فاطمه همنام مامشان زهرا علیهماالسلام كه همواره خاطرههاى مهر و عفاف و عصمت را در یادها زنده مىكند و نام على همان كه سجّاد آل محمّد علیهمالسلام فرمود از شدّت علاقهاى كه پدرم به امام على علیهالسلام داشت همواره براى فرزندانش نام على را بر مىگزید.(1)
حریف مجلس ما خود همیشه دل مىبرد على الخصوص كه پیرایهاى بر او بستند
و این خود فرهنگى زیبا و عشقى متعالى بود كه همچنان خاندان فاطمه علیهاالسلام با آن زندگى مىكردند و با نسیم و عطر دل انگیز این نام، خود را شادابى و معنویّت مىبخشیدند كه حدیث فاطمیّات نیز جلوهاى از همین فرهنگ و عظمت را فرا راه دیدگان قرار مىدهد. پنج نفر از راویان حدیث به نام فاطمه است كه هر یك از عمّههاى خویش آن را روایت مىكنند. فاطمه دختر امام موسى ابن جعفر علیهماالسلام از فاطمه دختر امام صادق علیهالسلام از فاطمه دختر امام باقر علیهالسلام از فاطمه دختر امام سجّاد علیهالسلام از فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام و او از امّ كلثوم دختر فاطمهى زهرا علیهاالسلام و او از مادرش فاطمهى زهرا علیهاالسلام كه فرمود: «آیا فراموش نمودید سخن پیامبر صلىاللهعلیهوآله را در روز غدیر خم كه فرمود:,هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.»،(2)
این چنین است كه مىبینیم نسل كوثر خود را همیشه با این نام در امتدادى نورانى تجلّى مىداده است و این براساس همان فلسفهاى بود كه سبط اكبر، امام مجتبى، و امام حسین علیهماالسلام بنا نهاده بودند و جلوه و بنیاد اصیل آن را در همین نامگذارى این زوج مشاهده مىكنیم. فاطمه دختر امام مجتبى و علىّ فرزند امام حسین علیهمالسلام . فاطمه فرزند امام مجتبى علیهالسلام خود دریایى از كرامت و عفاف است به گونهاى كه امام صادق علیهالسلام دربارهاش مىفرماید:
«كانت صدّیقةً لم تُدْرَك فى آل الحسن اِمْرَاَةٌ مثلُها؛ او بسیار راستگو بود كه در خاندان امام مجتبى هیچ زنى به همتایى او نمىرسید.»(3) او در سایه سار نخل بالندهى امامت به مقامى رسیده كه امام باقر علیهالسلام مىفرماید:
«روزى مادرم در زیر دیوارى نشسته بود كه ناگاه صدایى از دیوار برخاست و از جا كنده شد. در حال فرود آمدن بود كه مادرم با دست خود به دیوار اشاره نمود و فرمود: «لا وَ حقِّ المصطفى ما اَذِن اللّه لك فى السّقوط فَبَقِىَ مُعَلّقا فى الجوّ؛ سوگند به حق مصطفى تو نباید فرود آیى كه حق تعالى تو را به افتادن رخصت نمىدهد پس آن دیوار در فضا معلّق باقى ماند، تا مادرم از آن جا بگذشت.»(4)
این چنین است كه فضیلت مادرىِ پنجمین امام معصوم را دارا مىگردد و به سال 57 (پنجاه و هفت) هجرى قمرى دامنش گل وجودى باقر العلوم علیهالسلام را متجلّى مىسازد و در هالهاى از نور و عظمت قرار مىگیرد.
نوهى امام على ابن ابىطالب علیهالسلام ، دختر امام حسن، عروس عمویش امام حسین، همسر امام زین العابدین، و مادر امام محمد باقر علیهالسلام عظمت و نورى كه فقط بیانگر آن این كلام الهى است كه فرمود: «فتبارك اللّه احسن الخالقین»(5)
درخشش این معنویّت همچنان رو به فزونى داشت تا در همراهى امام حسین و شركت در نهضت خونین ابىعبداللّه علیهالسلام در كنار امام زین العابدین علیهالسلام به اوج خویش رسید و نورانیّت او «بَدر» تمام و كمالِ تامّ و تمام یافت. داغ شهادت سیّد الشهدا و خاندان وحى از آن جمله برادرش قاسم ابن الحسن او را مرتبتى بزرگ بخشید و با محافظت از جان فرزندش امام باقر علیهالسلام كه بیش از چهار سال نداشت حقّ بزرگ خویش را بر امّت اسلامى و دیگر ائمهى معصومین علیهمالسلام جلوهاى دیگر بخشید.
«باقِر آل محمّد صلىاللهعلیهوآله »
نشانههاى صدق بشارت پیامبر گرامى اسلام صلىاللهعلیهوآله ظهور یافته و لحظههاى دیدار جابر با امام باقر علیهالسلام نزدیك شده او مشتاق است تا شاهد اعجاز عینى و خارجى سورهى كوثر باشد زیرا پیامبر گرامى اسلام صلىاللهعلیهوآله از پیش به جابر ابن عبداللّه انصارى بشارت داده بود كه تو زنده میمانى و فرزندى از من را ملاقات خواهى نمود كه همنام من است و سیمایش همانند سیماى من و به صورتى عمیق و شگفت علم را مىشكافد و از او خواسته بود كه سلامش را به او برساند. لحظهى موعود فرا مىرسد. در یكى از كوچههاى مدینه به او برخورد مىكند. در او به دقّت مىنگرد و مىگوید: «این همان سیماى رسول گرامى اسلام صلىاللهعلیهوآله است.» بر سرش بوسه مىزند و مىگوید: «پدر و مادرم فدایت، جدّت رسول گرامى اسلام به تو سلام رسانده است.»
حضرت پاسخ مىدهد كه بر رسول گرامى اسلام سلام باد. پس از آن بود كه جابر به دیدار حضرت مىشتافت و شاید رمز و راز بعضى از اختلافاتى كه در روایات مرتبط با آن دیده مىشود، به خاطر همین دیدارهاى مختلف است.

سلیمان ابن ابراهیم قنْدوزى از دانشمندان اهل سنّت در كتاب خود «ینابیع المودّه» فصلى را در بیان نامهاى ائمهى دوازدهگانه گشوده و در آن روایاتى را نقل مىكند كه پیامبر گرامى اسلام اوصیاى خویش را از امام على علیهالسلام تا حضرت مهدى علیهمالسلام نام برده و از امام پنجم با لقب باقر یاد مىكند و مىفرماید: «فاذا انقضت مدّة الحسین فالامام ابنه على و یلّقّب بزین العابدین فبعده ابنه یلقّب بالباقر.»(6)
زندگى آن حضرت بحق درخشش لقب باقر العلوم بود كه رسول خاتم صلىاللهعلیهوآله با دید الهى و غیبى خویش از پیش اعلام داشته بود. او چشمهسار حكمت و دانشى بود كه خداوند متعال آن را در خاندان رسالت به ودیعت نهاده بود چنان كه آن حضرت به سلمة ابن كهیل و حكم ابن عُتیبَه از فقهاى اهل سنّت فرمود: «شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدان عِلما صحیحا الاّ شیئا خَرَجَ من عندنا؛ به شرق و غرب بروید ولى دانشى صحیح نخواهید یافت، مگر آنچه از سوى ما صادر شده باشد.»(7) و مىفرمود: «اگر حدیثى را براى شما بیان كردم، از شاهد و مدرك قرآنى آن از من بپرسید. سپس حضرت فرمود: «خداوند از قیل و قال (پرگوئى) و نابودى مال و سؤال نمودن زیاد نهى نموده است، حاضران گفتند: اى فرزند رسول خدا! مدرك قرآنى این مطلب چیست، حضرت فرمود:(8) آن جا كه خداوند مىفرماید: در بسیارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خیر و سودى نیست.»(9) و نیز فرمود: «اموال خود را كه خداوند و سیلهى قوام زندگى شما قرار داده به دست سفیهان نسپارید(10) و در آن آیه كه مىفرماید: از چیزهایى نپرسید كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را ناراحت مىكند.»(11)
محمد ابن مسلم مىگوید: «در هر یك از مسائل علمى كه برایم مشكلى پیش مىآمد، از امام محمد باقر علیهالسلام سؤال مىكردم تا آن كه سىهزار حدیث از آن حضرت و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیهالسلام سؤال نمودم.»(12)
حبابهى والبیّه (از زنان پرهیزكار و داناى به مسائل حلال و حرام(13) منظرهى شكوهمندى و جلوهى عظیم علمى امام را این چنین بیان مىدارد: «مردى را دیدم به هنگام عصر نزدیك غروب در مكان ملتزم یا ما بین درِ خانهى كعبه و حِجر دست به دعا برداشته و چون مردم بسویش شتافتند و مشكلات علمى خویش را با او در میان گذاشتند، با آن زمان اندك از جاى برنخاست تا این كه در هزار مسأله به آنان پاسخ گفت. سپس بسوى منزلگاه خویش حركت نمود. در این زمان كسى با صداى بلند ندا كرد كه بدانید اینست نور روشن و درخشان و نسیم خوشبو و حقّى كه قدرش در میان مردم ناشناخته مانده است.
عدّهاى گفتند: این فرد كیست، در پاسخ بدانان گفته شد: «محمّد ابن على الباقر عَلَم العلم و النّاطق عن الفهم؛ او محمد ابن على شكافندهى دانش، نشانه و پرچم علم و گویندهى سخن از روى آگاهى و فهم است.»(14)
ممكن است این سؤال مطرح شود كه در آن زمان كم چگونه حضرت به هزار سؤال پاسخ دادند؟ لا اقلّ اگر براى هر جواب نیم دقیقه زمان را در نظر بگیریم، زمانى طولانى خواهد شد كه آن وقت تناسب با آن نخواهد داشت.
در پاسخ مىتوان گفت: اگر فرض كنیم، جواب سؤالات صحیح بودن و باطل بودن یا بله و خیر باشد از جهت تناسب زمان مشكلى نخواهد داشت.
ثانیا ممكن است تعبیر به هزار سؤال نشانهى كثرت و زیادى سؤالها بوده باشد نه این كه دقیقا هزار سؤال باشد علاوه بر این ممكن است، افراد زیادى سؤالات مشترك داشتهاند و زمانىكه سؤال یك فرد پاسخ داده مىشد، دیگران نیز جواب خود را دریافت مىداشتهاند و بدین جهت تعبیر به پاسخگویى به هزار سؤال شده است.
امام باقر علیهالسلام از نگاه دانشمندان اهل سنّت
ابن حجر هَیْثَمى از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر علیهالسلام مىنویسد:
«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّى بذالك مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ اى شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَكامِنها فلذالك هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ كُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحكام ما لایخفى الاّ على مُنْطَمِسِ الْبَصیرة اَو فاسِدِ الطّویّة وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر براى ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شكافتن زمین و بیرون آوردن گنجهاى پنهان آن است، بدین جهت كه او از گنجهاى پنهان معارف و حقایق احكام آن قدر آشكار ساخت كه جز بر افراد بىبصیرت و دلهاى ناپاك پوشیده نیست و از این جاست كه وى را شكافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازندهى علم خویش نامیدهاند.
وى سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره مىكند و مىگوید:
«و لَهُ من الرّسوخ فى مقامات العارفین ما یكلُّ عنه اَلْسِنَةُ الواصفین و له كلماتٌ كثیرةٌ فى السلوك و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجالة؛ و براى او از استوارى و ثبات در مراحل سلوك عرفانى منزلتى است كه وصف كنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینهى این سلوك و معارف داراى كلمات فراوانى است كه فرصت، مجال طرح آن را نمىدهد.»(15)
عبدالله عطاء مكّى از دانشمندان عصر امام مىگوید: «هیچ گاه دانشمندان را از نظر علمى بدان سان كه نزد امام محمد باقر علیهالسلام بودند كوچك و حقیر نیافتم. دیدم حكم ابن عُتَیبَه را با همهى زیادى علم و منزلتى كه در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند كودكى بود كه در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.»(16)
«جاحظ» دیگر دانشمند برجستهى اهل سنّت آفاق زیبا و بلنداى كلام حكیمانهى امام باقر علیهالسلام را این گونه ترسیم مىكند: «قد جَمَع محمّد ابن على ابن الحسین علیهمالسلام صلاح حال الدّنیا بِحذافیرها فى كلمتین فقال: ,صلاح جمیع المعایش وَ التّعاشر مِلاُْ مكیال: ثلثان فِطْنَة و ثُلُثُه تغافلٌ،؛ محمّد ابن علىّ ابن الحسین مصلحت تمامى زندگى دنیا را در دو كلمه جمع نموده و فرموده است: ,صلاح همهى زندگىها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر نمودن پیمانهاى است كه دو سوّم آن هوش و فراست و زیركى و یك سوّم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضى از امور) است.»،(17)
قتاده فقیه بصره به امام باقر علیهالسلام گفت: «بخدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عبّاس نشستهام امّا اضطراربى كه در نزد شما دارم، در نزد هیچ یك از آنان نداشتهام.
فقال له ابو جعفر علیهالسلام اَتَدْرى این اَنت، انت بین یدى بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذكر فیها اسمه...؛
فرمود: آیا مىدانى كه در كدامین مكان قرار گرفتهاى؟ تو اكنون در مقابل خانههایى هستى كه خداوند به رفعت و بلند مرتبهاى آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده مىشود و صبح و شام خداى را در آن خانهها تسبیح مىكنند و آنان مردانى هستند كه تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامهى نماز و پرداخت زكات باز نمىدارد.
تو در این گونه مكانى و ما داراى این خانهها.»(18)
نظیر همین سؤال را عكرمة دیگر دانشمند اهل سنّت از امام علیهالسلام نمود و پاسخى نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(19)
فخر رازى از علماى اهل سنّت در تفسیر خود در بیان نظرهاى مختلف راجع به معناى كوثر مىنویسد:
«سومین نظر در معناى كوثر این است كه منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله است و این به آن جهت است كه این سوره در ردّ كسانى نازل شده است كه از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیبجویى مىكردند كه در این صورت معناى آن این است كه خداوند تو را فرزندان و نسلى عطا مىكند كه در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس مىگوید: ,ببین كه چقدر انسانها از اهل بیت پیامبر صلىاللهعلیهوآله به شهادت رسیدهاند اما جهان همچنان شاهد رونق فزایندهى آنان است. آن گاه بنگر كه چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا علیهمالسلام و محمّد نفس زكیّه در میان آنها جلوهگر شده است.»،(20)
چرا او؟
مطلبى كه لازم است بدان بپردازیم، این است كه چگونه امام پنجم علیهالسلام به باقر لقب یافت با این كه همهى معصومین شكافندهى دانش و علم بودهاند؟
براى بررسى و تحلیل آن لازم است كه به موقعیّت و زمان ویژهى امام باقر علیهالسلام توجّه نمائیم.
بعد از رحلت پیامبر صلىاللهعلیهوآله حوادث تلخ و ناگوارى براى جهان اسلام و اهل بیت علیهمالسلام پیش آمد كه موجب شد امام على علیهالسلام به مدّت بیست و پنج سال خانه نشین گردد و مردم نتوانند از دانش آن امام بهرهى لازم را ببرند. در دورهى پنج سالهى حكومت آن حضرت ناكثان (عهدشكنان)، قاسطین (معاویه و اصحاب او) و مارقین (خوارج نهروان) نیز با جنگهاى خود فرصت تعلیم گسترده را از آن امام سلب نمودند.
امام مجتبى علیهالسلام نیز پس از دورهى حكومت كوتاه خود، همین مشكلات و تنگناها را داشته و خفقان حاكم اموى و تبلیغات مسموم آنان راههاى روى آورى مردم بسوى آن حضرت را سد نموده بود. این خفقان در دوران امام حسین علیهالسلام به اوج خویش رسید. به طورى كه هر گونه امكان تبلیغ و بیان فروعات احكام را از ابى عبداللّه علیهالسلام سلب نمودند.
اگر روایات فقهى را مورد مطالعه و دقّت قرار دهیم مشاهده مىكنیم كه روایات امام حسین علیهالسلام در این زمینه اندك است، تازه همان روایات نیز از طریق فرزندان معصومش علیهمالسلام به ما رسیده است.
این خفقان در كربلا به اوج خود رسید و پس از شهادت آن حضرت تا پایان عمر امام زین العابدین علیهالسلام نیز سایه سنگین و شوم استبداد بر امّت اسلامى گسترده بود امّا در زمان امام باقر علیهالسلام وضعیّت به گونهاى دیگر شده بود. از یك سو فرقههاى مختلف و مكتبهاى گوناگون سؤالات زیادى را در ذهنها پدیدار ساخته بود كه جواب و تحقیق دربارهى آن را دنبال مىكردند كه مناظرات امام علیهالسلام گواه آن است و از سویى دیگر مظلومیّت اهل بیت علیهمالسلام براى جامعهى اسلامى به صورت روشنترى پدیدار شده بود و موجب توجّه و جذب دلهاى مستعدّ بسوى آن بزرگواران شده بود و این در حالى بود كه ضعف حكومت اموى و قیامهاى مختلفى كه در مملكت اسلامى علیه آنان انجام مىگرفت فرصت پرداختن و ایجاد حسّاسیّت نسبت به اهل بیت را از آنان گرفته بود.
در این زمان بود كه امام باقر علیهالسلام در صحنهى علمى ظهور یافت و علوم دینى و الهى را فرا راه حقّ جویان قرارداد و با تبیین درست و اصیل دیدگاه دین، جلوهى زیبایى از دانش و آگاهى و معرفت را ترسیم نمود و انسانهاى دور افتاده از ساحل را به آبهاى زلال حقیقت رهنمون شد. او بار دیگر اعجاز علمى نسل كوثر را متجلّى ساخت و گلواژههاى علم و آگاهى را از بوستان قرآن و سنّت به دلهاى حقجو هدیه نموده تا همچنان به عنوان باقرالعلوم آل محمّد بر تارك قرون و اعصار هرچه شكوهمندتر بدرخشد.
پىنوشتها:
1 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 175.
2 ـ الغدیر، ج 1، ص 197.
3 ـ اصول كافى، باب مولد ابى جعفر علیهالسلام ، ج 1، ص 390.
4 ـ همان.
5 ـ مؤمنون/ 14.
6 ـ ینابیع المودّه، ج 3، باب 76 ـ فى بیان الأئمة الاثنا عشر ـ ص 284.
7 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 335.
8 ـ همان.
9 ـ نساء/ 114.
10 ـ همان/ 5.
11 ـ مائده/ 101.
12 ـ اختیار معرفة الرجال (كشّى)، صص 163 و 167.
13 ـ سفینة البحار، حرف حاء.
14 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 259؛ مناقب، ج 3، ص 317.
15 ـ الصّواعق المحرقة، ص 201.
16 ـ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 186؛ ارشاد مفید، ص 280، به نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 286 و تذكرة الخواصّ، ص 337 و البدایة والنّهایة «ابن كثیر»، ج 9، ص 311، به نقل از سیرهى پیشوایان، ص 308.
17 ـ البیان و التّبیین، ج 1، ص 84، نقل از بحارالانوار، ج 46، ص 289.
18 ـ بحارالانوار، ج 46، ص 357.
19 ـ همان، ص 258.
20 ـ تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 124.
منبع:
مجله مبلغان، شماره 9
برچسب ها : امام باقر,رجب,فاطمه,پیامبر,امامت,امام مجتبی,امام معصوم,محمد,جابر,رسول خدا,
تبلیغات 
